106
مراقبه 13/4/:
روز:
در دنيا دو نوع دين وجود داشته است: دين مراقبه و دين عبادت. و اين دو همچون دو دشمن در كنار همديگر قرار گرفته اند. بشريت را دوپاره كرده اند. براي مثال، دين بودايي دين مراقبه است و دين مسيحيت دين عبادت و تا امروز هيچ پلي ميان آنها وجود نداشته است. اين نه فقط بشريت را به دو پاره تبديل كرده، بلكه خود انسان را نيز به دو نيمه شكافته است، زيرا كليت انسان تنها در كل بودن او شكوفا مي شود. و انسان هر دو نيمه وجودش را داراست. يك نيمه از وجود انسان با مراقبه شكوفا مي شود و نيمه ديگر آن با عبادت. و اگر انسان يك جنبه را فداي ديگري كند، نيمه جان باقي مي ماند. تلاش من در اينجا بر آن است تا بين اين دو پل بزنم. رهرو بايد هم انسان مراقبه گر باشد و هم انسان عبادت. هر دو با هم!
شب:
انسان كتاب آسماني ناخوانده و ناگشوده است. ما هميشه به خواندن كتابهاي مذهبي مشغوليم، اما هيچگاه كتاب آسماني وجودمان را نمي خوانيم. هرچه در تورات، انجيل و قرآن و ... نوشته شده است، در وجود توهست، جوهره آن درون توست. طبيعت امور اينگونه است كه وقتي تو حقيقت را بر زبان آوري تبديل به دروغ مي شود. كافيست تا حقيقت را بر زبان آوري تا دروغين شود. حقيقت تنها زماني حقيقت مي ماند كه در سكوت كامل در درون تو به سر برد. تنها در درون وجود خود توست كه صداي آرام و آهسته خدا را خواهي يافت. فقط بايد يك شرط را به جا آوري: بايد خاموش و بي صدا بماني تا بتواني آن صدا را بشنوي. تا بتواني آنرا بخواني.
106
زندگي بدون برنامه ريزي
هستي برنامه ريزي نشده است. زندگي بدون برنامه ريزي، زيبايي شديد دارد، زيرا هميشه حيرتي زيبا در انتظار شماست. آينده فقط تكرار است؛ هميشه چيز تازه اي اتفاق مي افتد و هرگز نمي توان آنرا بديهي و مسلم فرض كرد. افرادي كه به امنيت رسيده اند، يك زندگي بورژوايي دارند. منظور از زندگي بورژوايي، بيدار شدن در ساعت هفت و نيم، خوردن صبحانه در ساعت هشت، ساعت هشت و نيم سوار اتوبوس شدن، پنج و نيم برگشتن به خانه، نوشيدن چاي، خواندن روزنامه، تماشاكردن تلويزيون و خوابيدن است. روز بعد دوباره همين اتفاق مي افتد. همه چيز معلوم و معين است. هيچ چيز تازه اي وجود ندارد. آينده فقط تكرار گذشته خواهد بود و طبعا ترس وجود نخواهد داشت. اين كارها را بارها انجام داده ايد و در نتيجه، مهارت كسب كرده ايد و مي توانيد به آساني، دوباره آنها را انجام دهيد. همراه هرچه تازه هست، احساس ترس مي آيد؛ زيرا كسي نمي داند قادر به انجام آن كار تازه هست يا نه. كسي كه كاري را براي اولين بار انجام مي دهد هميشه متزلزل، مردد و نامطمين است. او نمي داند قادر است از عهده آن كار برآيد يا نه. اما در همين التهاب و ترديد، زندگي يا بهتر بگوييم، شور زندگي و جاري بودن وجود دارد.
4جولای
Poetry is the whole descending into the part, the ocean disappearing into the dewdrop. Poetry is a miracle.
شعر و شاعری سرازیر شدن کل به درون جزء است. ناپدید شدن اقیانوس به درون قطره شبنم. شاعری معجزه است.
