تبليغاتX
مراقبه های اشو ... مع الخلق الی الحق

مراقبه های اشو ... مع الخلق الی الحق

شش جهت است این وطن، قبله در او یکی مجو ... بی وطنی است قبله گه، در عدم آشیانه کن

246

مراقبه 30/8/:

 

روز :

   بدن زيباست. بدن يك عبادتگاه است. اگر از بدن هويت بگيري، زشت مي شود به زندان تو تبديل مي شود نه به عبادتگاه تو. اگر بداني من بدن نيستم، بلكه بدن ميزبان من است، آنگاه بدن عبادتگاه تو مي شود. عبادتگاهي كه زيبا، جذاب و مقدس است. اگر اين موضوع را فراموش كني به اين انديشه مي افتي كه من بدن هستم، همانگونه كه ميليونها نفر اينگونه مي انديشند . نود و نه درصد مردم خود را جسم و بدن مي پندارند. هرگاه به اين شناخت برسي كه هرچه در بدن رخ مي دهد هيچ ربطي به هويت تو ندارد، چنان آزاد و رها مي شوي كه احساس سبكباري و بي وزني به تو دست مي دهد كه اين احساس بي وزني اساسي ترين برآيند مراقبه است. مراقبه يعني هنر شاهد بودن. و روزيكه آگاه شوي، من نه بدن هستم نه ذهن، به خانه مي رسي. در مي يابي كه كيستي. هويت گرفتن از بدن با هويت گرفتن از مرگ،از پيري و بيماري مترادف است. وقتي ديگر از بدن هويت نگيري و آگاه شوي، كه من از بدن جدا هستم، من اگاهي ام. بي درنگ از بيماري، از پيري و از مرگ رها مي شوي. آنها در بدن  تو حادث مي شوند اما تو شاهدي بر آنهايي. تماشاگري بيش نيستي. آنها به تو كاري ندارند.

 

شب:

   بدنيا و زندگي بسيار علاقه مند باش و آنرا دوست بدار، با باد به رقص در آييد! در زير باران برقصيد! با درختان برقص در آييد تا دريابيد كه دين فقط آن نوشته هاي كتاب مقدس نيست، بلكه در سر تا سر هستي گسترده شده است. دين چيزي مرده و بي روح نيست بلكه بسيار سر زنده است و تو براي تماس با آن بايد سر زنده باشي. آنگاه كه شادي تو به اوج خود برسد، با هستي تماس مي يابي.

 

246

تعمق

 

اين نشانه خوبي است كه شروع به تعمق در خود كرده ايد؛‌ تعمق درباره آنچه انجام داده ايد و اينكه چرا اين چنين كرده ايد. هنگاميكه شروع به بررسي اعمال، ‌كارها و اهداف خود مي  كنيد، ‌دچار سردرگمي مي شويد. بسياري از مردم براي فرار از اين سر درگمي هرگز به اعمال خود فكر نمي كنند. آنها همينطور بي وقفه عمل مي كنند؛‌ بگونه اي كه ديگر وقتي براي فكر كردن نداشته باشند. شبها آنقدر خسته هستند كه بلافاصله به خواب مي روند و صبح زود دوباره دنبال كردن سايه ها شروع مي شود. اين روال همينطور ادامه مي يابد و روزي فرا مي رسد كه بدون اينكه بدانند كه هستند، چه كرده اند و چرا چنين كرده اند،‌اين دنيا را ترك مي كنند. اكنون درباره همه چيز ترديد داريد. اين شروع خرد است. تنها احمقها هرگز شك نمي كنند. اين يكي از موهبتهاي سالك بودن است. موهبتهاي بسياري در راه است.

 

21 نوامبر

 

Freedom brings responsibility. Responsibility helps you to become more and freer. And only person who knows the taste of freedom, who knows the beauty of responsibility, is worthy of calling himself a human being; otherwise, you are camels and nothing more.

 

آزادی مسوولیت می آورد. مسوولیت به تو کمک می کند  آزادتر و آزادتر شوی و فقط کسی که طعم آزادی را می داند، کسی که زیبایی مسوولیت را می داند، لایق است خود را انسان بخواند، و گرنه شما اشتران هستید و نه چیزی بیشتر.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه سی ام آبان 1388   توسط توحید   | 

245

مراقبه 29/8/:

 

روز :

   همه ما سنگ بدنیا می آییم و باید به گل سرخ دگرگون شویم.سنگ توانایی تبدیل شدن به گل سرخ را داراست. این کار در ظاهر ناممکن است اما فقط در ظاهر اینگونه است. بارها چنین شده و برای تو نیز امکان پذیر است. اگر برای مسیح چنین شده می تواند برای تو نیز چنین شود. هرکس سنگ بدنیا می آید اما اندک کسانی می کوشند از این فرصت بهترین استفاده را بکنند و به گل سرخ تبدیل شوند. بیشتر مردم همچون سنگ، سنگهایی غلتان زندگی می کنند. همراه با رودخانه به اینجا و آنجا می روند و هیچ خزه ای نمی اندوزند. سنگ بدنیا می آیند و سنگ می میرند. تا زمانیکه یک گل سرخ نشوی، در زندگی ات اتفاقی رخ نخواهد داد.

 

شب:

   اگر بتوانی خنده و عشق شوي ديگر به هيچ عبادتي احتياج نداري. آنگاه پيشاپيش، قدم به بارگاه الهی می گذاری. من هرگز ندیده ام که انسان غمگین به بارگاه خدا وارد شود. یگانه راه بسوی پروردگار، راه رقصیدن است. پس بیاموز برقصی، آواز بخوانی، زندگی را جشن بگیری و شاد باشی تا خدا را در همه جا بیابی. اگر چنینی کنی هر عمل تو الهی می شود. عادی، خارق العاده، مقدس و معنوی می شود. همه زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی در بالای آسمان را در سر نخواهی داشت. هر جا باشی، خدا تو را فرا می گیرد. همیشه در زمینی مقدس و الهی گام بر می داری. هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر صخره ای برایت یک کتاب آسمانی خواهد بود. تو فقط به یک قلب، به قلبی که در رقص است نیاز داری تا ببینی، تا احساس کنی، تا باشی !!

 

245

تمنا

 

آرزو هنگامي تبديل به تمنا مي شود كه حاضريد همه چيز را براي رسيدن به آن قرباني كنيد. تمنا حتي از زندگي نيز مهم تر است؛‌ زيرا ممكن است زندگي خود را فداي آن كنيد. آرزوها فراوانند، ولي تمنا يكي است؛ زيرا به كل انرژي شما نياز دارد. تمنا به كل وجودتان نيازمند است. حركت بسوي تمنا بايد يكباره و جهشي باشد. نمي توانيد آرام آرام و پيوسته بسوي آن حركت كنيد. انسانها قطعه قطعه شده اند و هر قطعه، ميل جايي ديگر دارد. يك آرزو شما را به سوي شمال مي كشد و آرزويي ديگر بسوي جنوب... آرزوهاي گوناگون شما را به جهتهاي مختلف مي كشند و بعيد نيست ديوانه شويد. به همين دليل هيچ وقت به جايي نمي رسيد؛ زيرا هر قطعه از شما به طرفي مي رود. چگونه مي توانيد  به جايي برسيد؟ براي رسيدن به هرجا بايد يكپارچه شويد. با قطعه قطعه شدن، انرژي شما هدر مي رود. براي رسيدن به تمنا نبايد خيلي جدي باشيد؛ زيرا جدي بودن، يعني تنش دار شدن. براي رسيدن به تمنا بايد اشتياق داشته باشيد و با شادي و سرور تلاش كنيد. رسيدن به تمنا نبايد تبديل به وظيفه شود.

 

فراق و وصل چه باشد،‌ رضاي دوست طلب

كه حيف باشد از او، غير از او، تمنايي                                                                

 

20 نوامبر

 

Life is neither meaningless nor meaningful, life simply is. But if you try find some meaning in it, naturally that meaning is not there. You are the creator of your meaninglessness. And then despair, anguish… Life simply is. Enjoy it.

 

زندگی نه بی معناست و نه با معنا. زندگی فقط هست. اما اگر سعی کنی معنایی در آن بیابی، طبعا آن معنا آنجا نیست. تو خالق بی معنا بودن خود هستی. و بدنبال آن یاس است و پریشانی خاطر .. زندگی صرفا هست. از آن لذت ببر.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388   توسط توحید   | 

244

مراقبه 28/8/:

 

روز :

   زندگي يك هنر است. نبايد زندگي را ساده بينگاري. به دنيا آمدن همان زندگي نيست. بدنيا آمدن فقط يك فرصت است. تو بايد خودسازي كني. بايد هزاران چيز را از وجودت بيرون بريزي. بايد آزمندي، خشم ، شهوت و .... را دور بريزي. تا زمانيكه آنها را دور نريزي و از وجودت نزدايي.... آنها چون علفهاي هرز هستند. وجود ما را انبوهي از علفهاي هرز فرا گرفته. بايد تمام خاك را عوض كنيم تا گلهاي سرخ سر بر آورند. و و قتي گلهاي سرخ وجودت شكوفا شوند، زندگي ات طراوت مي يابد و زيبا و برازنده مي شود. آنگاه چيزي را در اختيار خواهي داشت كه به خدا عرضه كني و گرنه به خدا چه مي خواهي بدهي؟

 

شب:

   نخستين گام راه حقيقت، خندان بودن و به رقص درآمدن درژرفاي وجود است. بايد تمام مانعها را از راه اين رقص برداري. بايد تمام چيزهايي را كه از تبديل شدن زندگي به جشن شادي جلوگيري مي كنند دور بريزي. و ما دروجود خود بارهايي را حمل مي كنيم كه ضد شادماني است. دينداري با عبوس بودن مترادف گشته است. انسانهاي ديندار بسيار غمگين بنظر مي رسند. انگار كه خنديدن گناه است. نمي توانند آواز بخوانند. نمي توانند برقصند. نمي توانند شادي كنند. از زندگي گريزانند. اين راه رسيدن به حقيقت نيست! زندگي را دوست بدار. چيزهاي كوچك زندگي، چيزهاي بسيار كوچك زندگي را دوست بدار: خوردن، راه رفتن، خوابيدن. فعاليتهاي معمولي زندگي را به شادماني تبديل ساز. آنها را با چنان شوري به انجام برسان كه به رقص دگرگون شوند. آنگاه حقيقت دور نخواهد بود. لحظه به لحظه به حقيقت نزديك خواهي شد. همين كه شادي در وجودت فوران كند، حقيقت در تو فرود مي آيد. و حقيقت رهايي بخش است.

 

244

فضايل

 

انسانها كارهاي خوب مي كنند،‌ ولي اين كارهاي خوب،‌ فضيلتي محسوب نمي شود. آنها نوعي پوشش و استتار محسوب مي شوند. انجام كارهاي خوب، ‌احترام مي آورد و نفس شمار را فربه مي كند. با انجام كارهاي خوب احساس مي كنيد كه فرد مهمي هستيد؛ ‌نه تنها در چشم مردم كه حتي در چشم خداوند. حالا مي توانيد  سر خود را بالا  نگاه داريد و به همه- حتي خداوند – نشان دهيد كه اعمال نيكي به جاي آورده ايد. اين غرور است و مذهب واقعي با غرورمنافات دارد. شخصيت يك فرد مذهبي راستين، زنده و پوياست. او براساس موقعيتي كه در آن قرار دارد، پاسخ مي دهد، ‌نه براساس عقايد ثابت. واكنش او از آگاهي اش برمي خيزد. آگاهي تنها شخصيت موجود است.

 

19 نوامبر

 

There is no death. Death is only a change from one form into another form, and ultimately from form to formlessness. And that is the goal – because every form is a kind of imprisonment. Unless you become formless, you can not get rid of misery, jealousy, anger, hatred, greed, fear, because these are concerned with your form.

 

مرگی در کار نیست. مرگ فقط تغییری از یک شکل به شکلی دیگر است، و سرانجام از شکل به بی شکلی. و هدف همین است، زیرا هر شکل نوعی زندان است. تا وقتی بی شکل نشده ای، نمی توانی از بدبختی، حسادت، خشم، کینه، حرص و ترس خلاص شوی. زیرا اینها با شکل تو ارتباط دارند.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388   توسط توحید   | 

243

مراقبه 27/8/:

 

روز :

   تا زمانیکه در وجودت نغمه سرایی نکنی و زندگیت رقص نشود، تا زمانیکه هستی را جشن نگیری، ممکن نیست خدا را بشناسی، زیرا خدا اوج آواز و ترانه، اوج رقص و پایکوبی و اوج جشن زندگی است. خدا به مردم غمگین تعلق ندارد. خدا از آن کسانی است که اهل عشق و خنده اند. هستی یک بازی بزرگ است. آنرا جدی نگیر. آنرا با ترانه ای در قلبت بپذیر و شادمانه از آن سپاسگزاری کن. با گامهای سبک و با خنده ای در درون قلبت در دنیا پیش برو تا ناگهان در کنار همه هستی الهی شوی.

 

شب:

   انسان بدون مراقبه انسانی است بدون ترانه در قلبش، بدون شعری در وجودش و بدون شور و حال. بهار او هنوز از راه نرسیده است. گلهایش هنوز منتظرند و هنوز شکفته نشده اند. او هنوز گل نداده. هنوز رایحه اش را پراکنده نساخته است. همچون بذری در خود فرو مانده است: نا آگاه، کاملا ناآگاه از آنچه می تواند باشد و از آنچه هست. همچنان زندگی معمولی خود را می گذراند. بدون نشاط، بدون شادمانی، بدون رقص. در حال جان کندن است. زندگی اش باری است بر دوشش. تلاش می کند این بار را با خود حمل کند. برای او مرگ همچون راه نجاتی است که دیر یا زود به رویش گشوده خواهد شد. همه چیز بپایان خواهد رسید و او خواهد توانست در گور بیارامد. زندگی کلاس درس است. ما در این دنیا هستیم تا درسی بیاموزیم و مهم ترین درس زندگیت چگونگی آواز خواندن و رقصیدن و چگونگی شاد بودن است. اینها همه از راه مراقبه ممکن می شوند. مراقبه همه این انرژیها را در تو رها می سازد. هزاران گل در وجودت می شکوفاند. آنگاه بهشت دیگر بعد از مرگ نخواهد بود. بهشتی اکنون و اینجاست، تنها بهشت حقیقی است.

 

243

نور

 

بيشتر و بيشتر احساس كنيد كه پر از نور هستيد. اين راهي است كه مي توانيد به منبع اصلي تان نزديك و نزديكتر شويد. هرگاه چشمان خود را مي بنديد، احساس كنيد كه نور تمام وجودتان را فرا گرفته و در آن جاري است. ابتدا اين فقط تصور است، ولي همين تصور مي تواند بسيار خلاق باشد. تصور كنيد كه شعله اي در دلتان افروخته شده است و شما را پر از نور مي كند؛ تا مي توانيد اين نور را با شدت بيشتري تصور كنيد. پس از مدتي نه تنها شما كه ديگران نيز اين نور را احساس مي كنند. اين حق طبيعي هريك از شماست، ولي بايد آنرا طلب كنيد. گنجي نهان است كه اگر به جست و جويش نباشيد، همانطور پنهان باقي مي  ماند. هرگاه نوري مي بينيد، عميقا از درون احساس احترام كنيد؛ حتي هر نور عادي، همانند چراغي كه روشن است و پرتوافكني مي كند. شب هنگام ستارگان را در آسمان تماشا كنيد و بكوشيد با آنها ارتباط بگيريد. هنگام طلوع خورشيد، به آن بنگريد و حس كنيد كه خورشيد دروني شما نيز طلوع مي كند. هرگاه نوري مي بينيد بي درنگ بكوشيد با اين نور ارتباط برقرار كنيد.

 

18 نوامبر

 

You are this universe is children. Just become a child and your eyes will be able to see the point. And from that moment, growth goes on happening; you go on and on. And there are no borders to existence. There are no borders to your growth either.

 

شما فرزندان همین دنیا هستید. فقط کودک باش، آنگاه چشمانت قادر خواهند بود کنه مطلب را ببینند. و از آن لحظه رشد به وقوع خواهد پیوست؛ تو همینطور ادامه می دهی و دیگر هستی را حد و مرزی نیست. برای رشد تو نیز حد و مرزی نیست.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388   توسط توحید   | 

242

مراقبه 26/8/:

 

روز :

   یک شاخه گل چمپا (Champak) برای خوشبو کردن همه خانه کافیست. این گل، گل کوچکی است. ظاهرش زیبا نیست. در ظاهر بسیار معمولی بنظر می رسد، اما تو نباید فریب ظاهر را بخوری.  گل چمبا ارزش دوبار نگاه کردن را ندارد اما این گل گرانبهاترین گل است و خوشبو ترین عطر را در خود دارد. پس همیشه به یاد داشته باش که در زندگی، شکل ظاهر عامل تعیین کننده نیست. کوزه اهمیت ندارد، آنچه از کوزه برون می تراود مهم است. بدن شاید معمولی و پیش پا افتاده به نظر برسد اما ممکن است روحی فراتر از تصور در خود نهان داشته باشد. بدن شاید بسیار زیبا و در عین حال تهی و بدون روح باشد. تو در زندگی خود با انسانهایی زیبا برخورد خواهی کرد که هیچ روحی ندارند یا به انسانهایی که بسیار معمولی بنظر می رسند اما دارای کیفیتهایی بسیار برجسته هستند. هیچگاه فریب ظاهر را نخور! همیشه به باطن بنگر و عمق را جستجو کن. به کانون بنگر نه به پیرامون.

 

شب:

   خدا فلسفه، نثر یا فرضیه نیست. بیشتر موسیقی، شعر و رقص است . خدا را در این جهتها جستجو کن تا در مسیر صحیح گام بگذاری و به خانه برسی. در دنیای بیرون و در دنیای درون از پی موسیقی برو. بیاموز که به موسیقی هستی گوش فرا دهی: بادی که از میان درختان می گذرد، آبی که جاری است یا اقیانوسی که در رقصی فریبنده است. با دقت و توجه گوش بده. بدون ذهن، بدون فکر گوش بده تا بتوانی به هسته وجودت رخنه کنی و حیران شوی.

 

242

عشق

 

تمركز شما بايد بر عشق باشد. كسي را دوست داريد و وجودتان را با او شريك مي شويد. او نيز وجودش را با شما سهيم مي شود. هريك از شما فضاي خود را با ديگري شريك مي شود. عشق يعني خلق فضا ميان دو نفر – فضايي كه به هيچ يك از آنها به تنهايي تعلق ندارد ودر عين حال متعلق به هر دو است. فضايي كوچك ميان دو نفر كه در آن يكديگر را ملاقات مي كنند، ‌مي آميزند و يكي مي گردند. اين فضا ارتباطي با بعد جسماني ندارد. فضايي روحاني است. در اين فضا شما ديگر شما نيستيد و فرد مقابل نيز ديگر فرد قبلي نيست.

 

17 نوامبر

 

Your personality is your creation. The society gives you all the incentives to create it, because phony people can be enslaved. Phony people can be Americans, Indians, Arabians, and Chinese. Phony people will go to the church, to the mosque, to the synagogue. The real individual finds his synagogue, his mosque, his temple, inside himself.

 

شخصیت تو آفریده توست. جامعه همه انگیزه های لازم برای خلق آن را به تو دو دستی تقدیم می کند، زیرا آدم های دروغین را می توان به اسارت کشید. آدم های دروغین می توانند آمریکایی، هندی، عرب یا چینی باشند. آدمهای دروغین راهی کلیسا و مسجد می شوند. آدم واقعی کیسه خود را، معبد خود را در درون خویشتن خویش می یابد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388   توسط توحید   | 

241

مراقبه 25/8/:

 

روز :

   هر انسانی حقیقتی را با خود بدنیا می آورد. هر انسانی پیامبر خداست. لحظه ای که بدنیا می آیی، حقیقتی را در وجودت بهمراه می آوری و تا زمانیکه این حقیقت را ابراز نکنی خرسند نخواهی شد. تا زمانیکه پیام خود را به جهان نرسانی، عمیقا احساس ناراحتی خواهی کرد، زیرا دینت را به هستی ادا نکرده ای. تو باید آواز قلبت را سر دهی. باید رقص خود را اجرا کنی. باید کاملا یک فرد باشی، نه یک تقلید و کپی برداری. باید چهره اصلی خویش را آشکار کنی. وقتی بتوانی چهره اصلی خویش را بدنیا عرضه کنی، زندگیت به بار خواهد نشست و نشاطی فراوان از آن بر خواهد خواست .

 

شب:

   مراقبه موسیقی سکوت است. این موسیقی بسیار غنی تر و ژرف تر از همه موسيقی هایی است که می توانیم بوسیله صدا ایجاد کنیم، زیرا صدا در نهایت یک آشفتگی و به هم خوردگی است. سکوت هیچ چیزی را بهم نمی زند، هیچ چیزی به جنبش در نمی آید، اما موسیقی شور انگیزی آفریده می شود. در آن حالت بی کلامی و بی صدایی، آهنگی پر شور هست. مراقبه به آن حالت سکوت می انجامد و تو تا زمانیکه این سکوت را نشناسی از آنچه که در قلب خود حمل می کنی آگاه نخواهی شد. از پادشاهی درون، از ثروت و از گنج خود ناآگاه می مانی. یک گدا می مانی در حالیکه می توانی هر لحظه با روی آوردن به درون یک پادشاه شوی. این علم کیمیاگری است. آنگاه که به فرا سوی صدا رخنه کنی، آنگاه که موانع صدا را پشت سر بگذاری و به هسته وجود خود دست یابی، به مرکز هسته می رسی. کسانیکه این موسیقی خاموش را شنیده اند نامهای مختلفی به آن داده اند. یکی از این نامها خداست.

 

241

همانند كودكان

 

اگر بمانند کودکان شوید؛ احساس طروات و تازگي مي كنيد. همانند كودكان شدن، از بزرگترين مسووليتهاست؛‌ مسووليت در قبال خودتان. به اين ترتيب همه نقابها و صورتكهاي مصنوعي كه براي خود ساخته بوديد، ناپديد مي شوند. ديگران ممكن است از دستتان ناراحت شوند؛ چون نيازها و انتظاراتشان را بر نمي آوريد. آنها ممكن است تصور كنند كه بي مسووليت شده ايد، ‌ولي شما آزادتر شده ايد. ممكن است رفتار شما به نظر آنها كودكانه بيايد و شما را متهم به بي مسووليتي كنند. در حقيقت، آزادي در شما رشد كرده است و شما مسوول تر از قبل شده ايد. اين مسووليت، ‌يعني توان پاسخگويي؛ نه وظيفه اي كه ملزم به انجامش باشيد. حساس تر بودن است و هرچه حساسيتتان  بيشتر شود، ‌ديگران بيشتر فكر مي كنند كه بي مسووليت شده ايد. شما ديگر انتظارات آنها را برنمي آوريد. هيچكس در اين دنيا براي اين زندگي نمي كند كه انتظارات ديگران را برآورد.

 

16 نوامبر

 

A man of awareness never repents, because a man of awareness does only things that can done with full consciousness.

 

آدم آگاه هرگز توبه نمی کند، زیرا آدم آگاه فقط کارهایی می کند که می تواند از روی خودآگاهی کامل انجام گیرد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388   توسط توحید   | 

240

مراقبه 24/8/:

 

روز :

  هيچكس تازه نيست. همه ما مسافراني قديمي هستيم. ما هميشه دراين جهان بوده ايم. در شكلهايي متفاوت، مشغول انجام كارهايي متفاوت. ما هميشه اينجا بوده ايم و هميشه هم خواهيم بود. هيچ راهي براي ناپديد شدن از هستي وجود ندارد. هيچ چيزي از بين رفتني نيست و هيچ چيزي را نمي توان به هستي افزود. هستي هميشه دقيقا همانگونه است كه هست. امروز حتي علم نيز پذيرفته است كه نمي توان چيزي را از بين برد و نمي توان چيزي را افزود. فقط شكلها تغيير مي يابند. رودخانه هميشه جاري است. فقط امواج آن تغيير مي يابند. امواج گاهي كوچكند، گاهي بزرگ و گاهي هيچ موجي نيست اما رودخانه همان رودخانه است؛ با امواج بزرگ، امواج كوچك، بدون موج. اين بصيرت تو را به فراسوي زمان مي برد و فرا رفتن از زمان، فراتر رفتن از بدبختي است. شناخت جاودانگي دروازه ورود به دنياي شادماني است.  او را كه ماندگار است، هيچ وقت نمي آيد وهيچ وقت نمي رود به خاطر بسپار. او همان خداست كه در درون تو و همه كس ديگر به سر مي برد.

 

شب:

   موسيقي تو را به معرفت خداوندي بسيار نزديك مي سازد، زيرا خداوند نهايت موسيقي هستي است. نام ديگر آهنگي است كه در جهان آفرينش نواخته مي شود. آنچه را كه ما موسيقي مي ناميم، قطره اي كوچكي از آن است. اما اين قطره كوچك راز اساسي دريا را در خود نهان دارد. اين جذابيت موسيقي است: مراقبه را در تو رها مي سازد. شكوه در بند شده تو را از بند مي رهاند. لحظه اي كوتاه تمام ديوارهاي زندان ناپديد مي شود و تو بدنيايي ديگر منتقل مي شوي. لحظه اي كوتاه از زمان و مكان فراتر مي روي. بي كران و نا محدود مي شوي. سفري را آغاز مي كني كه هرگز به پايان نمي رسد. موسيقي از دل مراقبه بيرون آمده است. بنابراين يك مراقبه گر واقعی یک موسیقی دان حقیقی است. شاید او سازی بنوازد یا هیچ سازی ننوازد. شاید او آهنگی بسازد و یا شاید آهنگی نسازد. در هر حال او از راز آگاه است. کلید را در اختیار دارد. و موسیقی دان حقیقی دیر یا زود واقعیت مراقبه را لمس خواهد کرد. و این موسیقی در کل هستی نهان است و من آنرا الهی ترین پدیده هستی می خوانم.

 

240

عشق و آزادي

 

عشق و آزادي مهم ترين كلمات است. انتخاب يكي از آنها ساده است؛ ‌انتخاب عشق و از دست دادن آزادي، ولي براي هميشه فكر آزادي در ذهن شما خواهد بود و عشق را در وجودتان نابود مي سازد. اينگونه به نظر مي رسد كه عشق،‌ مخالف آزادي است. انسان چگونه مي تواند در زندگي اش از آزادي صرفنظر كند؟ حتي به قيمت عشق صرفنظر كردن از آزادي غير ممكن است. روزي فرا مي رسد كه عشق را رها مي كنيد؛ ‌زيرا آزادي برايتان مهم تر مي شود. چگونه مي توان آزاد بود، ولي بدون عشق زندگي كرد؟ عشق نيازي ضروري است. دوست داشتن و دوست داشته شدن، همچون نفس كشيدن براي روح مهم است. همانطور كه بدن بدون تنفس زنده نمي ماند، روح نيز بدون عشق مي ميرد. وقتي ميان عشق و آزادي هماهنگي پديد آيد، رها مي شويد. ميان عشق و آزادي، نه يك، بلكه هردو را انتخاب كنيد. در عشق حركت كنيد و آزاد باشيد. آزاد باقي بمانيد، ولي طوري عمل نكنيد كه آزادي تان با عشق در تضاد باشد.

 

15 نوامبر

 

If a disciple is ready, even a dead master can be alive. If the disciple is not ready, then even a living master can not do anything. It all depends on the disciple.

 

اگر سالک آماده باشد، حتی مرشد مرده هم می تواند زنده باشد. اما اگر سالک آماده نباشد، حتی از مرشد زنده هم کاری ساخته نیست. این همه به سالک بستگی دارد.

 

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388   توسط توحید   | 

239

مراقبه 23/8/:

 

روز :

   هر انساني شكوهي فراوان و رايحه اي عظيم در خود نهان دارد كه بايد آنرا رها سازد. انسان در ظاهر كوچك بنظر مي رسد، اما كوچك نيست دريايي در خود نهان دارد؛ درياي شادماني. آسماني در بر دارد؛ آسمان رهايي. تجربه روحاني، همچون انفجار اتمي است. اتم بسيار كوچك است اما وقتي منفجرشود بسيار وسيع و گسترده مي شود. به شناخت خويش رسيدن چنين چيزي است. يك انفجار است. انفجار اتمي خود آگاهي است. ناگهان خودت راكل مي بيني؛ بي كران و نامحدود. اين همان شكوه ماست كه بايد به آن دست يابيم. بدون دست يافتن به آن هرگز خشنود نخواهيم شد.

 

شب:

   زندگي موسيقي است و ذهن سر و صدايي گوش خراش. بدليل سر و صداي ذهن، ما نمي توانيم موسيقي زندگي را بشنويم. تا زمانيكه ذهن و سر و صداي آنرا خاموش نكنيم، هرگز نخواهيم توانست از موسيقي زيباي زندگي آگاه شويم.  وقتي ذهن غير فعال است، شادماني هست. وقتي ذهن فعال است، شادماني نيست. اين رازاساسي دين و عرفان است. اگر از اين راز آگاه شوي، از همه رازهاي زندگي آگاه خواهي شد. كليد اين راز، شاه كليد تمام رازهاست.

 

239

اعتياد به كار

 

كار خوب است، ولي نبايد تبديل به اعتياد شود. بسياري افراد از كارشان بعنوان ماده اي مخدر، براي فراموش كردن خود استفاده مي كنند؛‌ درست مثل دايم الخمرها كه خود را در الكل فراموش مي كنند. انسان بايد به همان اندازه كه در عمل استاد است، در بي عملي نيز استاد باشد. در اينصورت آزاد خواهد بود. انسان بايد بتواند بدون اينكه كاري انجام دهد، به همان اندازه آرامش داشته باشد كه گويي سخت مشغول انجام كاري است. در اينصورت انعطاف پذير مي شود. دو نوع انسان وجود دارد؛ ‌گروهي كه تنبل و سست هستند و گروهي كه بيش از اندازه خود را مشغول مي كنند. هردوي اين دو در بندند. انسان بايد بتواند به سادگي از بي عملي به عمل و از عمل به بي عملي برود. من ضد كار كردن نيستم. من ضد هيچ چيز نيستم، ولي اعتقاد دارم كه هيچ نبايد به عادت تبديل شود. در غير اينصورت، ‌در وضعيتي نابسامان قرار خواهيد گرفت. اگر كارتان نوعي مشغوليت باشد كه خود را در آن پنهان مي كنيد، ديگر كار نيست، بلكه نوعي مانع است.

 

14 نوامبر

 

A real prayer is a celebration – it is not an effort, not a means to something else. It arises and it dissolves into itself. A moment of prayer is an eternity in itself.

 

عبادت واقعی جشن است – تلاش نیست، وسیله ای برای رسیدن به چیز دیگری نیست. عبادت از خود می جوشد و در خود حل می گردد. لحظه ای عبادت به خودی خود، ابدیتی است.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه بیست و سوم آبان 1388   توسط توحید   | 

238

مراقبه 22/8/:

 

روز :

   آزاد بودن از ترس، يگانه كيفيت لازم براي شناخت خدا، شادماني و حقيقت است. در آسمان قدم بگذار. تمام ترسها را دور بريز، زيراهمه آنها دروغين هستند. از ماجراي زندگي باتمام خطرها و ناامني هايش لذت ببر. در حقيقت زندگي به سبب خطرها و ناامني هايش زيباست. گل پلاستيكي در خطر نيست. گل واقعي است كه زندگي اش را در خطر سپري مي كند. بسي با ارزش تر است كه فقط يك روز از صبح تا شب زنده باشي و سپس گلبرگهايت برزيد. با شور و احساس در برابر خورشيد و در زير آسمان فقط براي يك روز زنده بودن بسيار پر معنا تر است تا يك گل پلاستيكي بودن و هزاران سال زندگي كردن. اين نوع زندگي، اصلا زندگي نيست. مهم ، طول زندگي نيست ، عرض و كيفيت زندگي مهم است. تو بايد مشعل زندگيت را از هر دو طرف آن روشن كني . بگذار زندگيت كمي كوتاه اما سرشار از زندگي باشد. اين نوع زندگي تو را از  طعم خدا و از  طعم جاودانگي آگاه خواهد ساخت.

 

شب:

   آنگاه كه بدنياي درون قدم بگذاري هيچ ردپايي از هيچكس  نمي يابي، زيرا دنياي درون هركس از ديگران متفاوت است. اگر رد پاي ديگران رادنبال كني، اين نقشه هيچ كمكي به تو نمي كند و هرگز خودت را پيدا نخواهي كرد. مي تواند تو را از برخي ازچيزهاآگاه كند ، اما بگونه اي مبهم. دنياي درون محمد، بودا، مسيح، زرتشت، لائوسته و ... دنيايي متفاوت است. هر فردي يكتاست، چنان يكتا، كه تو بايد خودت را به تنهايي كشف كني. پس به شهامتي فراوان نيازداري. اين بزرگترين ماجراجويي زندگي است و كسي كه به اين ماجراجويي تن دهد، در راه خدا قدم مي گذارد.

 

238

نفس كشيدن

 

اگر نفس كشيدنتان سالم باشد، ‌هر چيز ديگري خود به خود سلامتش را باز مي يابد. نفس كشيدن، ‌يعني زندگي، ولي مردم از آن غافلند. اگر قرار است در شما تحولي رخ دهد، از طريق تغيير در نفس كشيدنتان رخ خواهد داد. همه شما اشتباه تنفس مي كنيد؛ زيرا جامعه به طرز نادرستي شرطي شده است... هنگاميكه كودكي به گريه مي افتد، وقتي مادرش او را از گريه كردن منع مي كند، براي اينكه بتواند گريه اش را متوقف سازد، بايد نفسش را حبس كند؛ ‌زيرا اين تنها راه توقف گريه است. اگر نفستان را حبس كنيد،‌ همه چيز متوقف مي شود. سپس به تدريج به پديده اي جامد تبديل مي شويد كه عصباني نمي شود، ‌گريه نمي كند، اين كار را يا آن كار را نمي كند و هزار و يك چيز ديگر. كودك آرام آرام  مي فهمد كه اگر نفسهاي سطحي بكشد،‌ همه چيز در اختيارش خواهد بود. اگر او كامل و طبيعي تنفس كند- همانطور كه هر كودكي در بدو تولد نفس مي كشد- غير قابل كنترل مي شود.

 

13 نوامبر

 

If life is God, then to deny, renouncing, to sacrifice, is to go against God

 

اگر زندگی خداست، پس انکار کردن، چشم پوشیدن و قربانی کردن، عمل کردن بر ضد اراده الهی است.

 

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388   توسط توحید   | 

237

مراقبه 21/8/:

 

روز :

   اگر گل را در اتاقي پنهان كني كه نه دست خورشيد به آن برسد و نه دست باد، شايد خيال كني كه با اين كار از گل محافظت مي كني، اما تو آنرا نابود مي كني. مرتكب قتل او مي شوي. البته نيت تو خير است. تو اين كار را بخاطرآن گل انجام مي دهي، زيرا در بيرون خورشيد مي درخشد و باد وباران فراواني هم وجود دارد و تو قصد داري از آن غنچه گل كوچك محافظت كني. تو براي اينكه آن غنچه تبديل به گل شود در اتاقت پنهانش مي كني و تمام درها و پنجره هارا مي بندي. اما آن گل پژمرده خواهد شد. گل زماني شكوفا مي شود كه با خورشيد در تماس باشد . در باد به رقص درآيد. از ريزش باران لذت ببرد و با ستارگان به گفتگو بنشيند. گل متعلق به هستي است و فقط زماني مي تواند شكوفا شود كه عميقا در هستي ريشه دوانده باشد. انسان يك غنچه نا شكفته است؛ شادماني اش هنوز شكوفا نشده ؛ زيرا بيش از حد نگران امنيت است و از خطر و نا امني مي هراسد. پس خودش را به زنجير كرده، براي محافظت از خويش ديواري دور خود كشيده و يك زنداني در بند شده است. ما به بهانه امنيت، فرصت شكوفا شدن را از دست مي دهيم. به دليل ترس از مرگ، جاودانگي را از دست مي دهيم .اگر خطر را به جان بخريم و دل به دريا بزنيم، اگر با خطر خوش باشيم و آنرا به ماجراجويي تبديل كنيم، زندگي همه شادماني مي شود و تنها ماجراجويان به شناخت خدا رسيده اند.

 

شب:

   دين و ايمان تو بايد نه از روي ترس، بلكه از روي عشق باشد. ازجهنم نهراس. آري نوعي جهنم و بهشت وجود دارد كه حالتي رواني در وجود توست ولي هيچ ربطي به جا و مكان ويژه در زير زمين يا در بالاي آسمان ندارد . اين پندار را دور بينداز. دين ربطي به اين مهملات ندارد. خدا را يك انسان مپندار. پدر خواندن خدا به ترس تو دامن مي زند، زيرا هر كودكي از همان آغاز ازپدر ترسانده شده است. هيچ خدايي در هيات انسان و هيچ  پدري در بهشت وجود ندارد. خدا همان همه جهان هستي است. نام ديگر زندگي است. زندگي رادوست داشته باش! خودت را وقف زندگي كن! با تمام وجود زندگي كن! خودت را تمام و كمال در اختيار زندگي قرار بده تا شادماني بپاخيزد. شادماني كه داراي آغاز ولي بي پايان است.

 

237

تماشاچي

 

مردم گنگ شده اند! هركاري را كه انجام مي دهند- به موسيقي گوش مي دهند، ‌كتاب مي خوانند، فيلم مي بينند- در آن حضور ندارند. آنها تبديل به تماشاچي شده اند. درست مثل اينكه شخص ديگري در حال انجام آن كار است و آنها فقط تماشاچي هستند. همه تبديل به تماشاچي شده اند؛ زيرا به اين شكل كاملا از موضوع جدا هستند و هيچ خطري تهديدشان نمي كند. هنگاميكه در حين انجام كاري حاضر هستيد،‌چيزي درونتان اتفاق مي افتد... منطق هميشه تماشاچي است؛‌زيرا دوست دارد در امان باشيد؛‌ بدون آنكه بخواهيد درباره اش فكر كنيد. براي مثال، ‌شروع كنيد به كندن زمين و آنقدر با شدت اين كار را انجام دهيد كه عرق بريزيد. فقط بكنيد و به چيز ديگري فكر نكنيد و ناگهان احساس مي كنيد كه انرژي جديدي در وجودتان بيدار شده است.

 

12 نوامبر

 

A little foolishness, enough to enjoy life and a little wisdom to avoid the errors, that will do.

 

کمی لودگی، همین قدر که آدم از زندگی لذت ببرد و کمی عقل برای پرهیز از خطاها، همین کافیست.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388   توسط توحید   | 

236

مراقبه 20/8/:

 

روز :

   موسيقي درون داراي كيفيت عجيبي است. موسيقي بيرون نياز به يك ساز موسيقي دارد. نياز به دو پارگي دارد: موسيقي دان و ساز موسيقي، موسيقي درون دوپاره  نيست؛ موسيقي دان خود موسيقي است. موسيقي دان ساز موسيقي و همه چيز است. موسيقي درون، سكوت و صداي سكوت است. سكوت موسيقي خود را دارد. اين موسيقي را فقط كساني مي توانند بشنوند كه تمام سر و صداها را از سرخود دور ريخته اند. اين موسيقي رافقط مي توان باقلب شنيد نه با سر. كسي تمام وجودش سر است نمي تواند بشنود. فقط كسي كه سر شار از قلب  و عشق است قادر به شنيدن آن است. اين موسيقي پلي رنگين كماني را پيش پاي تو قرار مي دهد. نمي تواني با ذهنت به چنگش آوري و در برش بگيري. بايد ذهن را كاملا دور بيندازي تا ناگهان پديد آيد. اين هنر مراقبه است: به آرامي كنار گذاشتن ذهن، در بر گرفتن موسيقي درون و هم نوا شدن با دنياي دروني يكي بودن. آن را ‹‹ خدا ››، ‹‹ حقيقت ›› يا ‹‹ دارما ››  مي خوانند  و آن چيزي نيست مگر شنيدن موسيقي سكوت.

 

شب:

   بياموز كه هرجه بيشتر ساكت و خاموش شوي. بياموز كه هرچه بيشتر آرام شوي. از سكوت و آرامش لذت ببر. آنها پيش قراولان عزيزترين مهمان هستند. آنگاه در سكوتي ژرف به سر مي بري براي ميزباني خدا آماده مي شوي.

 

236

شنيدن و گوش فرادادن

 

هنر گوش دادن، همان مدي تيشن است. اگر بتوانيد بياموزيد كه چگونه درست گوش فرادهيد، عميق ترين راز مدي تيشن را آموخته ايد. شنيدن يك چيز است و گوش فرادادن چيزي كاملا متفاوت. آنها يك دنيا با هم فرق دارند. شنيدن يك پديده فيزيكي است. شما مي شنويد چون گوش داريد. گوش فرادادن پديده اي معنوي است و هنگامي رخ مي دهد كه توجه مي كنيد؛‌ هنگاميكه وجود دروني تان با گوشتان در ارتباط است. به صداي پرندگان، ‌نسيمي كه شاخ و برگ درختان را مي نوازد،‌ جريان رودخانه، ‌غرش اقيانوسها، ‌ابرها،‌ مردم، ‌قطاري كه از دوردستها مي گذرد و ماشينهايي كه در خيابان در حال گذرند، ‌گوش فرا دهيد؛ بدون اينكه درباره آنچه مي شنويد،‌ قضاوت كنيد،‌ به محض آنكه درباره چيزي قضاوت كنيد، پديده گوش فرا دادن متوقف مي شود. فرد آگاه، هميشه بدون قضاوت و نتيجه گيري باقي مي ماند. او هرگز درباره چيزي نتيجه نمي گيرد. به نظر او زندگي روالي است كه پايان نمي پذيرد. خردمندان هميشه درباره نتيجه قطعي ترديد مي كنند. بدون نتيجه گيري گوش فرادهيد. خاموش، آگاه، باز و پذيرا گوش فرا دهيد. كاملا همراه با صدايي باشيد كه پيرامونتان را فراگرفته است. شگفت زده خواهيد شد! روزي فرا مي رسد كه صدا آنجاست. شما در حال گوش دادنيد و در عين حال سكوت نيز هست. اين سكوتي راستين است كه ازطريق صدا رخ مي دهد.

 

11 نوامبر

 

Marriage is an institution that teaches a man regularity, frugality, temperance, forbearance and many other splendid virtues he would not need had he stayed single.

 

ازدواج نهادی است که نظم، قناعت، خویشتن داری، گذشت و بسیاری فضیلتهای باشکوه دیگر را به آدم می آموزد که اگر مجرد می ماند به آنها احتیاجی نداشت.

 

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه بیستم آبان 1388   توسط توحید   | 

235

مراقبه 19/8/:

 

روز :

سحر نزديك است. كافيست قلبت را بگشايي و آواز خوش آمد گويي سر دهي تا ظاهر شود. منتظر توست تا نغمه سرايي كني و به رقص شادي در آيي. رقص را كه آغاز كني، خورشيد نخواهد توانست در برابر وسوسه ظهور در آسمان مقاومت كند. گاهي احساس مي كنم اگر روزي همه پرندگان تصميم بگيرند ديگر آواز نخوانند و با خود بگويند: ‹‹ بگذار اول خورشيد طلوع كند ›› خورشيد طلوع نخواهد كرد. بايد رابطه دو جانبه بر قرار باشد. زندگي در هم تنيده است. يك شاعر انگليسي مي گويد: اگر مي توانستم يك شاخه گل را بفهمم، از همه عالم سردر مي آوردم.

 

شب:

اگرزندگي تو سراسر مهر و همدردي شود، نشانه اي مطمئن از آن است كه در درون دگرگون شده اي. تمام تنشها و تشويشها از بين رفته اند و اكنون آرامش كامل ، سكوت و صلح بر قرار است. تو به خانه رسيده اي . مهر تو، نماد و معيار و مظهر چيزي است كه در دروني ترين هسته وجودت رخ داد. مراقبه در درون رخ مي دهد و مهر تجلي و نماي بيروني آن است. هيچكس نمي تواند حالت مراقبه را در كسي ببيند؛ اما همه مي توانند مهر و عشقي كه او را فرا گرفته است مشاهده كنند. او سراسر مهر و همدردي است. به ژرفاي مراقبه برو تا به مهر دست يابي. اين حقيقت نهايي زندگي است.

 

235

انتظارات

 

اگر آرزويي نداشته باشيد و ندانيد چه بايد رخ دهد،‌آنگاه آنچه لازم است،‌ رخ مي دهد. آنهايي كه آرزوهاي بزرگ دارند، ‌هرگز احساس سپاسگزاري و قدرداني نمي كنند؛‌ زيرا هرآنچه رخ دهد، هميشه در مقايسه با آرزوهايشان اندك است. اگر احساس سپاس نكنيد،‌ بيش از آنچه رخ داده است، ‌رخ نخواهد داد؛ ‌زيرا آنچه بايد اتفاق افتد، تنها از طريق شكرگزاري اتفاق مي افتد. در دور باطل اسيريد. هرچه بيشتر آرزو كنيد، كمتر احساس شكرگزاري مي كنيد و هرچه روي دهد، به نظرتان هيچ است، خيلي ساده آنرا ناديده مي گيريد و عاقبت بسته و بسته تر مي شويد. اگر آرزويي نداشته باشيد،‌آنچه بايد، رخ مي دهد. در واقع آنچه بايد هميشه در حال رخ دادن است، ولي هم اكنون از آن غافليد. اگر انتظار داشته باشيد امروز كه از خانه خارج مي شويد، ‌يك چك ده هزار دلاري پيدا كنيد،‌ ولي فقط يك اسكناس ده دلاري بيابيد، چه حالي مي شويد؟ ... در حاليكه اگر هيچ انتظاري نداشته باشيد، حتي يك اسكناس ده دلاري هم خوب است و اگر سپاسگزار باشيد، از همان منبعي كه اين ده دلاري به شما رسيده است،‌ دهها ميليون دلار به شما خواهد رسيد.  شكرگزار، ‌پذيرا و در دسترس باقي بمانيد.

 

10 نوامبر

 

A sane person lives life joyously; he is not power – obsessed. He may interested in music, is singing, in dancing, but he is not interested in dominating anybody. He may be interested in becoming a master of himself, but he is not interested in becoming a master of others. Politicians are insane people. History is enough proof.

 

آدم عاقل زندگی را شادمانه زندگی می کند؛ او در وسوسه قدرت نیست. شاید به موسیقی، به آواز، به رقص علاقه مند باشد، اما به سلطه گری علاقه مند نیست. شاید علاقه مند باشد آقای خودش شود، ولی علاقه ای ندارد آقای دیگران شود. سیاستمداران مردمانی دیوانه اند. تاریخ برهانی کافی است.

 

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه بیستم آبان 1388   توسط توحید   | 

234

مراقبه 18/8/:

 

روز :

   بامدادان كه خورشيد در حال طلوع است، همه بيقرارند؛ بايد بمانند پرندگان و درختان به رقص و آواز در آمد. ترانه خوش آمد گويي است، زيبا ترين ترانه، زيرا روز آغاز شده است. تو بايد پروردگار را ستايش كني. او روز ديگري را به تو ارزاني داشته! ما لياقت آنرا نداريم. ديروز را هدر داده ايم، همه ديروز را، اما خدا مهربان است. به ما فرصتي ديگر داده  تا دوباره  تلاش كنيم. تا زندگي كنيم.  تا شاد باشيم.  تا كامل باشيم. اساسي ترين نياز امروز، تولدي انساني جديد است. كهنه به پايان رسيده، از پا افتاده و به مصرف رسيده است. ما جسد كهنه و قديمي راباخود حمل مي كنيم. بايد اين جسد را سوزاند. بايد با او وداع گفت و از او خداحافظي كرد. مراقبه و نيايش، تو را به آغازي تولدي تازه، تولدي دروني رهنمون مي كند: آغاز سپيده دم درون. تنها از طريق مراقبه مي توان از خواب بيدار شد و روزي تازه را ازسر گرفت.

 

شب:

   ملايمت كيفيتي الهي است، زيرا لازمه نرم و ملايم بودن ترك ‹‹خود ›› است ـ خود هيچگاه ملايم و فروتن نيست. هميشه خشن است. فروتن بودن براي ‹‹ خود ›› امري نا ممكن است. اگر ‹‹ خود ›› فروتن شود  بنيانش  بر هم مي ريزد. و راه رسيدن به هستي ملايمت است. تو بيشتر بايد همچون آب باشي تا همچون صخره. وهميشه يه ياد داشته باش: در دراز مدت ، آب است كه برصخره پيروز مي شود.

 

234

ايده آل ها

 

هرگاه براي رسيدن به ايده آلهاي جديد تلاش مي كنيد، احساس تقصير و گناه به شما دست مي دهد؛ ‌زيرا ايده آلهاي جديد احمقانه و غير ممكن است و كسي نمي تواند آنها را برآورد. هرچه كنيد، ‌باز از ايده آلها عقب مي مانيد. ايده آل ناممكن است و هميشه براي برآوردنش با شكست مواجه مي شويد. ايده آل غير انساني  است و به همين دليل،‌ فوق انساني  ناميده مي شود. رسيدن به ايده آلها شكنجه است. و برايتان مشكل ايجاد مي كند. آنرا رها كنيد و فقط باشيد. واقع گرا باشيد. با واقع گرا بودن، همه چيز به نظرتان زيبا و كامل مي رسد. وقتي پيش زمينه اي از كمال نداشته باشيد، همه چيز كامل است؛ زيرا چيزي براي مقايسه و محكوم كردن وجود ندارد. ذهن سالهاست كه براي محكوم كردن، ‌شرطي شده است. ذهن با به وجود آوردن احساس تقصير در شما، از شما سواستفاده مي كند و به اين ترتيب، ‌تحت حكمروايي آن قرار مي گيرد.

 

9 نوامبر

 

Pleasure is animal, happiness is human, and bliss is divine. Pleasure binds you, it is bondage, it chains you. Happiness gives you a little more rope, a little bit of freedom, but only a little bit. Bliss is absolute freedom. You start moving upwards; it gives you wings.

 

خشنودی حیوان، خوشحالی انسان و نشاط الوهیت است. خشنودی دست و پایت را می بندد، اسارت است، ترا به زنجیر می کشد. خوشحالی کمی دستت را باز می گذارد، کمی آزادی عمل به تو می دهد، اما فقط کمی. نشاط آزادی مطلق است. تو حرکت به بالا را آغاز میکنی؛ نشاط به تو بال می دهد تا با آن پرواز کنی.

  

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه هجدهم آبان 1388   توسط توحید   | 

233

مراقبه 17/8/:

 

روز :

زندگي يك معجزه است. هيچ توضيحي براي زندگي  و اين كه چرا بايد باشد وجود ندارد. راز زندگي هميشه نا گشوده خواهد ماند. اين راز گشودني نيست، زيرا موضوع بيشتر دانستن مطرح نيست. چه نيازي به گل سرخ، گل نيلوفر و هزاران گل ديگر است؟ اگر ما وجود نداشتيم، زمين همچنان به دور خورشيد مي چرخيد، بدون اينكه جاي خالي ما را احساس كند، درختان سبز مي شدند و همه چيز همان گونه كه هست مي بود.  اما زندگي به وقوع پيوسته است ـ نه تنها زندگي، بلكه آگاهي و عشق نيز. معجزه اي پس از معجزه ديگر به وقوع پيوسته است!

 

شب:

تا امروز بشر، قرنها يك گراز نر خشن بوده است. خشونت، بيرحمي، تند خويي و جنگ طلبي را ستوده و تمام چيزهايي را كه زنانه است، محكوم كرده است. به همين دليل مشكلات فراواني به پا خاسته اند. مشكلات اينجاست كه هرچيززيبا، زنانه است و اگر تو زنانگي را محكوم كني، زيبايي از جهان رخت مي بندد. لائوسته مي گويد: ‹‹ همچون صخره ، سفت و سخت نباش ، بلكه همچون آب، نرم و ملايم  باش .سرانجام نرم و ملايم برسفت و سخت پيروز خواهد شد. صخره روزي نابود خواهد شد، بگذار آب بر روي صخره چكه كند تا صخره به سنگ ريزه تبديل شود. ›› البته تو اكنون نمي تواني چنين چيزي را ببيني؛ اين كار زمان مي خواهد اما صخره هرگز نمي تواند آب را نابود كند. به همين سبب تو نيازمند بصيرتي ژرف تر، نگاهي بازتر و دور نمايي گسترده تر هستي. اما ما بسيار تنگ نظر هستيم دور نمايي كوچك رامي بينيم. به دليل اين تنگ نظري، سفتي و سختي صخره را بر نرمي و ملايمت آب ترجيح مي دهيم. اما كساني كه واقعيت را از دور نماي حقيقي جاودانگي اش ديده اند، چيزي كاملا متفاوت مي گويند. بگذار نرمي و ملايمت گزينش تو باشد.

 

233

ذهن كهنه

 

اگر به آنچه دوست مي داريد، گوش فرا دهيد، مطابق ذهن كهنه خود عمل مي كنيد. اگر خلاف ذهن كهنه خود عمل كنيد، ‌رشد خواهيد كرد. رشد كردن به سادگي آنچه مردم تصور مي كنند، ‌نيست. رشد كردن با درد همراه است... و بيشترين درد را هنگامي متحمل مي شويد كه بايد خلاف علايقتان عمل كنيد. آنكه در شما مي گويد: «‌ من اين را دوست دارم و آنرا دوست ندارم »‌، كيست؟ اين ذهن كهنه شماست، نه خود شما. ذهن به شما مي گويد، در عادات قديمي ات باقي بمان؛‌ زيرا من آنرا دوست دارم. گاهي لازم است خلاف آنچه دوست داريد، عمل كنيد. هرگاه شيوه هاي قديمي خود را تغيير مي دهيد، دچار ناراحتي مي شويد. درست مثل آموختن شيوه اي جديد براي انجام كاري؛ شيوه قديمي را خوب مي دانيد و با آن راحتيد. آموختن شيوه جديد، معادل رفتار براساس نوعي بودن جديد است. آنچه قديمي است، بايد بميرد و از ميان برود تا جديد و تازه جايگزين شود. اگر به قديم بچسبيد، ‌فضايي براي آمدن جديد وجود نخواهد داشت.

 

8 نوامبر

 

Delight in being alone. Enjoy being alone as mush as feasible, as much as practical. Delight in solitude. Sitting silently, doing nothing, The spring comes and the grass grows by itself.

 

در تنهایی، شاد باش. تا آنجا که میسر است، تا آنجا که عملی است از تنها بودن لذت ببر. در خلوت خوش باش. خاموش نشستن و کاری نکردن. و بهار می آید و علفها خود به خود می رویند.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه هفدهم آبان 1388   توسط توحید   | 

232

مراقبه 16/8/:

 

روز :

 انسان عادي عضوي از يك گروه موسيقي است كه هيچ رهبري ندارد. هركس به سليقه خودش تكنوازي مي كند و كاري ندارد كه ديگر نوازندگان چه مي كنند و هيچ تلاشي براي هم نوازي صورت نمي گيرد. از اين رو سر و صداهاي مزاحم، ديوانگي و جنون، تقريبا همه انسانها را ديوانه كرده است؛ در عده اي بيشتر و در عده اي كمتر. اما تفاوت در ميزان و اندازه، تفاوت زيادي محسوب نمي شود. انسانهايي بسيار اندك چون محمد، مسيح، بودا و ... موفق شده اند نيروهاي خود را رهبري كنند و به جاي تك نوازي، هم نوازي كنند؛ در وجود خود هماهنگي ايجاد كنند و به معرفت حقيقي برسند.

 

شب:

 همه دوست دارند به آرامش دست يابند، مردم آرامش رافرياد مي زنند و از صلح و دوستي سخن مي گويند، ولي بمبهاي هيدروژني و اتمي مي سازند. آرزو كردن چيزهاي خوب و زيبا آسان است، اما برآورده كردن آنها چيزي كاملا متفاوت است. انسان بدين گونه دو پاره شده است. از يك طرف روياي چيزهاي خوب در مورد خدا، آرامش و عشق را مي بيند و از طرف ديگر خود را براي جنگ، نابودي و خشونت آماده مي كند. انساني كه براستي طالب آرامش است بايد به يك دگرگوني دروني تن دهد. تنها در آن زمان است كه روياها واقعيت مي يابند. مراقبه، علم كيمياگري تبديل انرژيهاي خشن به انرژيهاي آرامبخش است. مراقبه خشونت  تو را به عشق دگرگون مي كند. اين دو با هم متفاوت نيستند؛ انرژيهايشان يكي است. ما داراي انرژيهايي هستيم كه بالغ نشده اند؛ از اين رو انرژيهايمان طغيان مي كنند. مراقبه همان هنر بالغ شدن است.

 

232

پاها

 

هرچه بيشتر احساس كنيد كه در پاهايتان هستيد. گاهي با پاهاي برهنه روي زمين بايستيد و خنكي، نرمي، گرما و هرچه زمين در آن لحظه به شما پيشكش مي كند، حس كنيد. آنرا احساس كنيد و اجازه دهيد در وجودتان جريان يابد. همچنين، بگذاريد انرژي شما نيز به زمين جاري شود و به اين شكل با زمين در ارتباط قرار بگيريد. مردم معمولا فقط با ششها يشان نفس مي كشند و نيمي از بدنشان، بدون استفاده و فلج باقي مي ماند و به همين دليل، نیمي از زندگي شان را از دست مي دهند. بخش پايين بدن انسان عملكردي همانند ريشه گياهان دارد. پاهايتان ريشه هاي شما هستند و شما را با زمين مرتبط مي سازند. بايد دوباره به پاهايتان باز گرديد. لائوتزو، به پيروان خود مي گفت:‌ «‌ تا زمانيكه ياد نگيريد چگونه با پاهاي خود نفس بكشيد، پيرو من نيستيد. » هرچه عميق تر باشيد، ‌تنفستان، نيز عميق مي شود. اين كاملا درست است كه عمق وجودتان، ارتباطي مستقيم با عمق نفسهايتان دارد. هنگاميكه عمق نفسهايتان زياد مي شود و به پاهايتان مي رسد، به عمق وجودتان اضافه مي شود- نه از نظر مادي و فيزيولوژي كه از نظر روحي و معنوي- در اينصورت، از كل بدنتان استفاده كرده ايد و براي اولين بار با كل يكپارچه شده ايد و هماهنگ عمل مي كنید.

 

7 نوامبر

 

A rose is a rose and a thorn is a thorn; neither the thorn is bad nor the rose is good. If man disappears from the earth, roses will be there, thorns will be there, but there ill be nobody to say that roses are good and thorns are bad. It is our mind that creates these values.

 

گل سرخ، گل سرخ است. و خار، خار. نه خار بد است و نه گل سرخ خوب. اگر انسان از روی زمین محو شود، گلهای سرخ آنجا خواهند بود و خارها آنجا خواهند بود، اما دیگر کسی نیست بگوید گلهای سرخ خوبند و خارها بد. این ذهن ماست که این ارزشها را خلق می کند.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه شانزدهم آبان 1388   توسط توحید   | 

231

 

مراقبه 15/8:

 

روز :

انرژيهاي انسان خام و نا پخته است و معمولا بدبختي ،تاريكي و نا اميدي مي آفريند. اين انرژيها رابايد از صافي ظريف مراقبه گذراند. نور ماه همان نور خورشيد است . نور خورشيد تند، خشن، داغ و آتشين است و همين نور كه از ماه مي آيد به ناگهان خنك، ملايم، آرام و دلنشين مي شود. اگر به نور خورشيد خيره شوي چشمانت را خواهد سوزاند و شبكه ظريف اعصاب مغزت را نابود مي كند. نور ماه هيچ تفاوتي با نور خورشيد ندارد اما اين نور از صافي ماه گذشته است. مراقبه همچون ماه است: انرژيهاي شهوت را به عشق، خشم را به عطوفت، زياده خواهي را به دست و دلبازي، خشونت را به ملايمت و خود پرستي را به فروتني دگرگون مي كند. بايد از خورشيد به ماه، از برون گرايي به درون گرايي و از جستجوي بيرون به جستجوي درون روي آوريم تا معجزاتي شگرف رخ دهند و زيبايي پديد آيد.

 

شب :

آرام بودن در يك صومعه و مسجد كاري است بس آسان. اما اين آرامش مرده است. بايد بتوانيم هنر آرام بودن را در ميان پريشان احوالي بياموزيم و در آن موقع سكوتمان حقيقي، معتبر و زنده خواهد بود و زندگي به ماجرايي بزرگ تبديل مي شود. خدا تنها از آرامشي زنده به ديدارمان مي آيد. پس در دنيا باش و از دنيا مباش. در دنيا زندگي كن اما نگذار دنيا در تو رخنه كند. حركت كن از دنيا بگذر اما از آن تاثير نپذير. اين كار شدني است و با وقوع اين معجزه طعم سر مستي را خواهي چشيد.

 

231

راه ميانبر

 

در مورد مدي تيشن، اين نكته را به ياد داشته باشيد كه سفري طولاني در پيش داريد كه هيچ راه ميانبري ندارد. مدي تيشن ، سفري است طولاني و تحولي كه در شما ايجاد مي كند، بسيار عميق است. اين تحول پس از سالها و حتي زندگيهاي متوالي از عادات، تفكرات و آرزوهاي روزمره، روي مي دهد. بايد فرا بگيريد كه اين عادات و آرزوها را در مدي تيشن فراموش كنيد. مدي تيشن كردن مسووليت بزرگي است. مشكل است؛ زيرا سريع جواب نمي دهد. بنابراين، از ابتدا خيلي انتظار نداشته باشيد و به اين ترتيب، ‌هرگز نااميد نمي گرديد. دراينصورت هميشه خوشحال خواهيد بود؛‌ زيرا رشدتان بسيار آهسته است. مراقبه، همانند گلهاي فصلي نيست كه در چند هفته شكوفا شود. درختي تنومند است كه براي ريشه دواندن، نياز به زمان دارد.

 

6 نوامبر

 

Life means danger, life means risk. Life means going always from the known to the unknown, from one peak to another peak, always climbing peaks which have not been climbed before, always moving into the uncharted sea with no maps, with no guidelines. Only then you live ecstatically, and only then you know what life is.

 

زندگی یعنی خطر، زندگی یعنی خطر کردن. زندگی یعنی رفتن، همیشه از شناخته به سوی نا شناخته، از قله ایی به قله ایی دیگر؛ صعود، همیشه از قله هایی که قبلا کسی آنها را فتح نکرده است؛ حرکت، همیشه در دریای نامکشوف، بی هیچ نقشه، بی هیچ راهنما. فقط آن موقع به طرزی شادمانه زندگی می کنی و فقط آن وقت است که در می یابی زندگی چیست.

 

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388   توسط توحید   | 

230

 

مراقبه 14/8/:

 

روز:

رنگ سبز، نماد زندگي، شادابي و طراوت است. رنگ درختان است. هزاران سال است كه تمام سبزي ها را در وجود انسان از بين برده اند و او را به درختي خشك و بي جان و بي برگ و گل تبديل ساخته اند. شيره جانش را كشيده اند. از اين رو انسان بسيار مرده و بي روح به نظر مي آيد. قصد من آن است تا رقص را دوباره به زندگي انسان باز گردانم. مي خواهم كه انسان دوباره در زمين ريشه بدواند تا جاني دوباره بيابد. تا دوباره پر برگ و گل سبز شود. تو تا زمانيكه گل ندهي، ناخشنود مي ماني. يك درخت زماني كامروا مي شود كه گل بدهد. انسان نيز اينگونه به كامروايي مي رسد- شكوفايي گلهاي عشق، گلهاي شادي، ‌گلهاي رهايي، گلهاي خرد. تنها شكوفايي اين گلها به تو احساس كامروايي مي دهد و انساني كه به كامروايي رسيده است هيچگاه غمگين نيست. از نگاه من انسان كامروا انساني مقدس است. ديگران تظاهر به مقدس بودن مي كنند. من از رهروان خود مي خواهم كه به معناي واقعي مقدس بشوند. شاداب و سرزنده در رقص و آواز باشند و زندگي را به بزم شادي دگرگون كنند.

 

شب:

شكيبا باش! ناشكيبايي مانعي در راه جست و جوست. تو در مورد خدا نمي تواني شتاب به خرج دهي، زيرا خداوند در جاودانگي به سر مي برد و شتاب داشتن تو به اين معناست كه ثانيه ها، دقيقه ها و ساعتها را حساب كني، اگر مي خواهي به حقيقت دست يابي، بايد از در جاودانگي وارد شوي، به همين دليل، شكيبايي لازم است. همه چيز را در مورد وقت و زمان از ياد ببر، شتاب مكن! ناشكيبا مباش! منتظر بمان! با عشق و علاقه و انتظار ( نه با توقع )‌ و سرشار از شوق آمدن يار منتظر بمان. اما اگر يار تا به حال نيامده نااميد نه شو. همه چيز را براي استقبال از او آماده كن. همواره آماده باش. اگر او نيامده به اين دليل است كه تو هنوز آماده نيستي. پس جاي هيچ نااميدي نيست. گوش به زنگ و آماده باش. آماده باش و آماده باش. آمادگي، سكوت و فضاي خالي تو كه كامل شد، يار بي درنگ خواهد آمد!

 

230

زندگي و مرگ

 

مدي تيشنِ زندگي و مرگ، مي تواند به زندگي شما كمك فراواني كند. هنگام شب، قبل از به خواب رفتن اين مدي تيشن پانزده دقيقه اي را انجام دهيد. آرام دراز بكشيد و بدن خود را رها و آزاد كنيد. احساس كنيد كه مرده ايد و نمي توانيد بدنتان را تكان دهيد. اين احساس را در خود به وجود آوريد كه در حال ناپديد شدن از بدنتان هستيد. اگر اين مدي تيشن را براي ده تا پانزده دقيقه هر شب و به مدت يك هفته انجام دهيد، آرام آرام چنين احساسي در شما پديد مي آيد. در حال انجام اين مدي تيشن به خواب رويد. اجازه دهيد هنگام اين مدي تيشن، ‌خواب شما را فرا گيرد. صبح هنگام، وقتي احساس مي كنيد بيدار شده ايد، قبل از باز كردن چشماتنان،‌ مدي تيشن زندگي را انجام دهيد. احساس كنيد كه زندگي به وجودتان مي آيد و بدنتان سرشار از طراوت و انرژي حيات مي شود. همانطور كه چشمتان بسته است، ‌در رختخواب شروع كنيد به حركت دادن بدنتان. حس كنيد زندگي درونتان جريان مي يابد. احساس كنيد كه بدنتان لبريز از انرژي است؛‌ درست خلاف مدي تيشن مرگ. در مدي تيشن زندگي، مي توانيد نفسهاي عميق بكشيد و احساس كنيد كه شادي و سرزندگي و تازگي را با اين نفسها به بدنتان وارد مي كنيد. احساس شادي و سرور كنيد و پس از پانزده دقيقه از رختخواب خارج شويد. اين دو – مدي تيشن زندگي و مرگ – مي تواند كمك شاياني به شما كند.

 

5 نوامبر

 

Life is basically insecure. Only death is secure. Life insurance is a contradiction in terms; there can be only death insurance. Life is an adventure, unpredictable. So the people who want to live safely die before their death, and the people who want to live without any danger do not live at all.

 

زندگی اساسا نا امن است. فقط مرگ امن است. بیمه عمر به لحاظ زبانی اصطلاحی متناقض نماست، فقط بیمه مرگ می تواند وجود داشته باشد. زندگی ماجراست، ماجرایی غیر قابل پیش بینی. بنابراین کسانی که می خواهند ایمن زندگی کنند، پیش از مرگشان می میرند و کسانی که می خواهند بدون هیچ خطری زندگی کنند، اصلا زندگی نمی کنند.

 

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388   توسط توحید   | 

229

 

مراقبه 13/8/:

 

روز:

شاد بودن عين دينداري و غمگين بودن عين بي ديني است. از نگاه من قديسان و متشرعان به هيچ وجه مقدس نيستند. چهره شان بسيار غمگين، بي روح و مرده است. چگونه ممكن است به معرفت خدا رسيده باشند؟ اگر معرفت خدا چنين غمي به بار مي آورد، پس بي ارزش است. اگر معرفت خدا مردم را اينگونه بي روح و با چهره اي كشيده مي سازد، پس بهتر است كه از خدا دوري گزيد. اگر تصادفا به خدا برخوردي، ‌بگريز! اين، نوع نگاه من به خداست. شايد شيطان است كه در هيات خدا در برابر قديسان حاضر شده. شايد شيطان اين مردم را فريفته است. خدا فقط مي تواند شور و حال باشد. فقط مي تواند سرور و شادماني باشد. خدا براي من چيزي نيست مگر شادي و نشاط. پس شادمان باش و بگذار شادي ات عبادتت شود.

 

شب:

از نشستن بدون دليل و انگيزه در سكوت لذت ببر- از صرف در سكوت نشستن، نفس كشيدن، وجود داشتن،‌ گوش دادن به پرندگان يا به تماشا نشستن تنفست. اندك اندك رايحه اي تازه از تو برخواهد خاست. آن رايحه،‌آن توازن، آن آرامش، ‌آن سكون همان مراقبه است كه در شكل هديه اي از فراسو پديد مي آيد. هرگاه كسي آماده باشد هميشه چنين مي شود. رد خور ندارد! طبيعت در حق هيچكس بي عدالتي نمي كند. هركس هرآنچه را كه شايسته اوست از طبيعت دريافت مي دارد. اگر مردم بدبخت هستند شايسته آن هستند. لياقتشان بدبختي است. هيچكس ديگر در اين مورد مقصر نيست. هيچكس مسوول نيست. خودشان آن  را به دست آورده اند اگر كسي شادمان است به اين معناست كه او شايسته شادماني است. طبيعت هميشه آن چيزي را به تو مي دهد كه براي آن شايسته باشي. براي آن آماده، مهيا و پذيرا باشي.

 

229

اشتباهات ضروري

 

اگر با نابينايان زندگي مي كنيد، کمی شبیه آنها شويد. يك تنه نمي توان دنيا را تغيير داد. مي دانم تشريفات اداري وجود دارد و بايد وجود داشته باشد؛ ‌زيرا مردم مسووليت پذير نيستند. هيچ راهي وجود ندارد تا ناگهان تشريفات اداري، قانون، دادگاه و نيروهاي انتظامي را حذف كرد. اگر چنين شود،‌ زندگي حتي براي يك لحظه نيز امكانپذير نخواهد بود. بايد ياد گرفت چگونه با مردمي زندگي كرد كه هنوز غافل هستند و در خوابي عميق به سر مي برند. ممكن است اين باعث آزارتان شود، ولي كاري نمي توان كرد. حداقل كاري كه مي توان كرد، اين است كه رفتارهاي احمقانه اي را كه ديگران با شما دارند،‌ شما نسبت به كسي نداشته باشيد. فرزند،‌همسر، دوستان و اطرافيانتان بايد از اين رفتارها مصون باشند. حداقل شما چنين رفتاري با آنها نداشته باشيد. سعي كنيد به جاي بد و بيراه گفتن و محكوم كردن همه چيز، اوضاع را درك كنيد. اينها موارد اشتباهي هستند كه وجودشان ضروري است. انتخاب مان درست و اشتباه نيست. اينجا انتخاب ميان اشتباهات بزرگتر و كوچكتر است.

 

4 نوامبر

 

I am not concerned about life after death; my whole concern is life before death. And whatsoever you do with your life now will produce, as a consequence, your future. The tomorrow will be born out of today, the next moment will be born out of this moment.

 

من دلواپس حیات بعد از مرگ نیستم، همه نگرانی من زندگی پیش از مرگ است. و هر کاری که الان با زندگی ات بکنی، بعنوان یک محصول، آینده ترا تولید می کند. فردا از دل امروز زاده خواهد شد، لحظه بعدی از دل همین لحظه متولد خواهد شد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388   توسط توحید   | 

228

مراقبه 12/8/:

 

روز:

انسان زندگي خود را نيمه جان سپري مي كند. زندگي اش نه گرم است نه سرد. نه اين است نه آن. زندگي انسان بدون گرما و حرارت است. به همين دليل است كه او كند و راكد و متوسط است. زندگي زماني طعمي كاملا تازه مي يابد كه با جان و دل، گرم و پرحرارت زندگي كني. زماني كه خطر كني و دل به دريا بزني. آنگاه هوش و خردي فراوان از تو فوران مي كند. همچون يك شمشير تيز مي شوي. اما مردم هرگز خطر نمي كنند. شمشيرشان روز به روز بيشتر زنگار مي زند. آيينه وجودشان گرد و غبار مي اندوزد. شمشيرشان فرسوده و بي مصرف مي شود. و اين بلايي است كه بر سر ميليونها نفر از مردم و روح آنان آمده است. تو بايد زنگارها را از آيينه وجودت بزدايي و شمشير خودآگاهي ات را جلا دهي. و يگانه راه ممكن، زندگي در حرارت صد درجه است، زيرا در اين درجه تبخير صورت مي گيرد و « خود » ‌تو از ميان برمي خيزد. تو با كل يكي مي شوي و يكي شدن با كل، پاك و منزه شدن است.

 

شب:

آرامش امري الهي و هديه اي است از جانب خداوند. و خداوند بسيار عادل است. اگر پرشور و پرحرارت به مراقبه بپردازي به تو پاداش مي دهد. در اين جا هيچ بحث و جدلي نيست. همواره چنين شده است. اما تو بايد به خاطر داشته باشي كه آرامش هديه خداوند است. ما نمي توانيم مستقيما كاري در مورد آن انجام دهيم اما ميتوانيم موقعيتي مناسبي ايجاد كنيم نمي تواني كاري در مورد گل انجام دهي اما مي تواني بذر گل را بكاري، آبياري اش كني و منتظر بماني تا در فصل و زمان مناسب آن بذر شكوفا شود و تو پاداش تلاشهايت را دريافت داري. اما تو نمي تواني گل را از دل بذر بيرون بكشي. بايد به آن امكان دهي تا خودش پديد آيد. گلها از جايي ناشناخته و اسرار آميز پديد مي آيند اما هميشه مي آيند. شكيبا باش! تلاش كن و اطمينان داشته باش كه وقتي موقعش برسد گلها خواهند آمد. هميشه آمده اند. براي مسيح، براي بودا، براي محمد، چنين شده است. براي تو نيز چنين خواهد شد. خداوند هيچ سوگلي ندارد. نه طرفدار كسي است نه مخالف كسي. خداوند قانون نهايي طبيعت است. تو وظيفه ات را انجام بده تا طبيعت بي درنگ به تو پاسخ دهد.

 

228

مرگ و مدي تيشن

 

هنگاميكه بدانيد بالاخره روزي قرار است اين دنيا را ترك كنيد پول، حساب بانكي، كار،‌تجارت و آنچه در اين دنياست،‌ برايتان بي اهميت جلوه مي كند. حال همه چيز در حد يك خواب است و شما از غفلت به در آمده ايد. اگر اين نكته را درك كنيد كه بالاخره پس از زمان معيني خواهيد مرد، ‌مدي تيشن حقيقي برايتان ممكن مي شود. هنگاميكه ايمان بياوريد دير يا زود خواهيد مرد، بسياري از آشغالهايي را كه همراه داريد،‌ داوطلبانه دور مي ريزيد. در اينصورت ديدگاهتان متحول مي شود. اگر بدانيد كه فردا اينجا را ترك مي كنيد،‌ چمدانتان را مي بنديد و ديگر نگران اتاقتان دراين هتل نيستيد. حالا ديگر مدام به فكر سفرتان هستيد. كسي كه مي داند دير يا زود خواهد مرد، اين چنين است. مرگ حتمي است و نمي توان از آن فرار كرد. اگر به اين نكته اعتقاد داشته باشيد، بلافاصله به اين دنيا پشت مي كنيد.

 

3 نوامبر

 

Love purifies. The more one loves, the more one becomes artful, intelligent in love. Millions of marriages fail because two inexperienced persons are trying to work things out. If both are inexperienced, it is bound to fail. Marriage needs artfulness; it is great effort to create a symphony between two person's beings.

 

عشق خلوص می بخشد. هر قدر بیشتر عشق بورزی، در عشق کارکشته، ماهر و زیرک می شوی. میلیون ها ازدواج با شکست مواجه می شود، چون دو آدم بی تجربه سعی دارند برای مشکلات راه حلی بیابند. اگر هر دو بی تجربه باشند، ازدواج محکوم به شکست است. ازدواج به کارکشتگی نیاز دارد، ازدواج تلاشی بزرگ برای خلق یک سمفونی بین موجودیت دو نفر انسان است.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه دوازدهم آبان 1388   توسط توحید   | 

227

مراقبه 11/8/:

 

روز:

خنديدن از مقدس ترين عملهاست اما اندك كساني خنده واقعي سر مي دهند. خنده مردم بسيار سطحي است. يا روشن فكر مابانه يا صوري و ظاهري يا تشريفاتي و يا ادا و اطوار. هيچگاه از ته دل نيست. اگر كسي بتواند با تمام وجود و از ته دل بخندد، در آن لحظه با اتفاقي شگرف روبرو مي شود. وقتي تو از ته دل بخندي، از خود بي خود مي شوي و در اين حالت بي «‌خود » ي است كه مي تواني خدا را بشناسي. روشهاي گوناگوني براي بي «‌خود »‌ شدن وجود دارد اما خنديدن زيباترين روش است. خنده به هيچ استعدادي نياز ندارد. در واقع، كودكان زيباتر و عميق تر از هركس ديگر مي خندند. اما هرچه سنشان بالاتر مي رود، از خنده خودداري مي كنند. در اين انديشه مي افتند كه آيا بخندند يا نخندند. آيا موقعيت براي حنديدن مناسب است يا نه. بياموز كه دوباره همچون كودكان بخندي. آگاهانه و از ته دل بخند، نه به ديگران، بلكه به خودت نيز. كوچكترين فرصت خنديدن را از دست نده كه خنديدن عبادت است.

 

شب:

دين را نبايد نهادي مستقل تلقي كرد، نبايد آنرا از زندگي جدا ساخت. بايد آنرا به خود زندگي تبديل كرد. هركاري انجام مي دهي- آشپزي، ظرفشويي، باغباني- عبادت است. نيايش است. دينداري است. هرگاه دين تافته اي جدا بافته از زندگي شود، انزوا مي آفريند و هرگاه دين خود زندگي باشد، آفريننده مي شود. زندگي را تا آنجا كه مي تواني آسان بگير. زندگي را هرقدر آسان تر بگيري، روشني بيشتري مي يابي. هرقدر زندگي را آسان تر بگيري، از نور سرشار تر مي شوي.

 

227

كار خوب

 

هر آنچه در زندگي لازم است انجام دهيد، ولي با آن درگير نشويد و هميشه فاصله خود را حفظ كنيد. بگذاريد آنچه انجام مي دهيد، در سطح باشد و مركز وجودتان دست نخورده باقي بماند. كارهايي كه لازم است به انجام برسانيد، ولي انجام اين كارها باعث آشفتگي تان نشود؛ درست مثل اجراي يك تاتر. اگر اين نكته را درك كنيد، مي توانيد هر جايي هر كاري را كه لازم است انجام دهيد، ولي خود را كاملا از آن جدا نگاه داريد و آلوده اش نشويد. مشكل اين است كه سالهاي سال به ما آموزش داده شده كارهاي خوب بكنيم، نه كارهاي بد.  به ما گفته اند چه كارهايي بكنيم و چه كارهايي نكنيم. من به شما فرمان نمي دهم كه چه بكنيد و چه نكنيد. براي من آنچه انجام مي دهيد،‌ مهم نيست. آنچه براي من مهم است، وجود شماست. آگر آرام، شاد و متمركز هستيد، هرچه لازم است انجام دهيد و از نظر من هيچ اشكالي ندارد. ولي اگر از درون متمركز و يكپارچه نباشيد، حتي كارهاي خوب هم كمكي به شما نمي كند. تاكيد من بر كيفيت وجود شماست، نه آنچه انجام مي دهيد. مهم نيست كه شما يك قاضي، دكتر،‌مهندس يا سياستمدار هستيد. مهم اين است كه آيا وجودتان يكپارچه و متمركز است يا خير؟

 

2 نوامبر

 

Lord Acton says: Power corrupts. It is not true. Power never corrupts, but corrupted people are attracted towards power. Of course, without power they can not show their real faces. Power only gives them the right context in which they can reveal their heart is reality. Power does not corrupt, it only reveals the truth.

 

لرد اکتون می گوید: قدرت به فساد می گراید، این حقیقت ندارد. قدرت هرگز به فساد کشیده نمی شود. ولی افراد فاسد شده به سوی قدرت کشیده می شوند. البته بدون قدرت قادر نیستند چهره واقعی خود را به نمایش بگذارند. قدرت زمینه ای مناسب به دستشان می دهد که بتوانند واقعیت قلب خود را آشکار سازند. قدرت فساد نمی آورد، فقط حقیقت را نمایان می سازد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه یازدهم آبان 1388   توسط توحید   | 

226

مراقبه 10/8/:

 

روز:

شادماني موسيقي است و زماني نواخته مي شود كه تمام اجزاي تو، يعني بدن، ذهن، قلب و وجودت با هماهنگي كامل عمل كنند. آنگاه تو در يك هم نوازي ( اركستر ) وارد مي شوی! تو معمولا در سر و صدايي درهم و برهم پر هستي، نه از يك موسيقي هماهنگ. بدنت، ميل و آرزوهاي خود را فرياد مي زند. فقط به فكر رفع نيازهاي خود است. به هيج نياز ديگري توجه ندارد. ذهنت پيوسته بر هوسها و جاه طلبيهاي خود پافشاري مي كند. هيچ توجهي به قلب ندارد. همواره آماده است تا همه چيز را فداي نيازهاي خود كند. قلبت نيز پيوسته احساسات، عواطف و عشق خود را به رخ ديگران مي كشد. در اين ميان، وجود كاملا ناديده گرفته مي شود. ما آنرا به بوته فراموشي مي سپاريم. وجود پيوسته با صدايي آرام و آهسته در درون نجوا مي كند اما هيچكس صداي او را نمي شنود، زيرا بدن بسيار پر سر و صداتر، ذهن حراف تر و قلب سمج تر است.اين زندگي را مي توان هماهنگ و متوازن ساخت. مي توان همه اين اجزا را كه تك نوازي مي كنند به هم نوازي واداشت. تو فقط به يك رهبر اركستر نياز داري تا اين چهار جز را با يكديگر هماهنگ كند و به آنها كمك كند يكديگر را درك كنند و با يكديگر همكاري كنند. اين همان اتفاقي است كه از راه اتصال، مراقبه و خودآگاهي مي افتد. خودآگاهي رهبر اركستر مي شود و اندك اندك بخشهاي مختلف وجودت را به هماهنگي با يكديگر ترغيب مي كند. پس تمام انرژي ات را صرف خودآگاهي كن و مراقبه گر شو تا آن موسيقي شورانگيز نواخته شود. آن موسيقي همان شادماني است. وقتي موسيقي درون خود را بشنوي، همه چيزهاي ديگر رنگ مي بازند. هيچ چيز با زيبايي و بركت اين موسيقي قابل مقايسه نيست.

 

شب:

هستي به همه عشق مي ورزد. هستي نسبت به ما بي تفاوت نيست. اگردر ظاهر اينگونه به نظر مي رسد به اين دليل است كه ما بي تفاوت هستيم. هستي فقط باز مي تاباند. همچون آيينه اي است كه ما را باز مي تاباند. ما را منعكس مي كند. اگر بر سر او فرياد بكشيم بر سر ما فرياد مي كشد. اگر براي او آواز بخوانيم براي ما آواز مي خواند. هركاري انجام دهيم هزاران بار بيشتر از آن را به خود ما باز مي گرداند، زيرا عمل ما از تمامي سطوح هستي به ما باز مي گردد. هستي به اين دليل بي تفاوت به نظر مي رسد كه ما عشق نمي ورزيم. اگر به هرچه هست- به رودخانه، به كوه، ‌به ستارگان، به انسانها و به حيوانها- عشق بورزي، اگر با عشقي ژرف خودت را غرق در زندگي كني و با همه هستي گرم و صميمي شوي، هستي با تو گرم و صميمي مي شود. هستي هميشه هرچه را كه از تو بگيرد به تو بازپس مي دهد. هستي به اين دليل بي معنا به نظر مي رسد كه ما معنا نمي آفرينيم. به اين دليل يكنواخت و خسته كننده به نظر مي رسد كه ما يكنواخت و خسته كننده هستيم. برای يك بودا هرگز اينگونه نيست. بودا مي گفت « ‌لحظه اي كه من به روشني مي رسم، هستي به روشني مي رسد. »‌ تو هرچه باشي هستي همانگونه است.در كانون مراقبه گر باش و در پيرامون عاشق تا شاهد دگرگوني هستي شوي. هستي همان هستي است. تويي كه دگرگون مي شوي وبا دگرگوني تو، ديری نمي پايد كه كل هستي همراه با تو دگرگون مي شود.

 

226

استفاده دارويي

 

هرگاه در دنياي بيرون فشاري وجود داشته باشد، ورود مستقيم به مدي تيشن مشكل است. بنابراين، بهتر است قبل از مدي تيشن، به مدت پانزده دقيقه كاري بكنيد تا اين فشار خنثي شود. به مدت چند دقيقه ساكت و آرام بنشينيد و كل دنيا را به شكل يك رويا و خيال تصور كنيد. واقعا هم دنيا فقط يك خواب است و هيچ اهميتي ندارد. به ياد داشته باشيد كه دير يا زود همه چيز- از جمله شما- از بين مي رود. شما هميشه اينجا نبوده ايد و هميشه نيز اينجا نخواهيد بود. هيچ چيز دايمي نيست. شما فقط يك شاهد هستيد و اين يك خواب گذراست؛‌ درست مثل يك فيلم. تمامي اين دنيا رويايي بيش نيست و همه چيز در گذر است، ‌حتي شما. مرگ در حال نزديك شدن است و تنها واقعيتي كه وجود دارد، اين است كه شما فقط يك شاهد هستيد. بدنتان را رها و آزاد و براي چند دقيقه استراحت كنيد و سپس مي توانيد مدي تيشن را شروع كنيد. هرگاه احساس كرديد كه اين شيوده برايتان يكنواخت شده است، انجامش را متوقف كنيد، بهتر است از اين تكنيك، تنها هنگامي استفاده كنيد كه وارد شدن به مدي تيشن، به علت فشارهاي بيروني برايتان مشكل است. اگر هر روز آنرا به ياد بياوريد، ‌تاثير خود را از دست مي دهد و ديگر كارايي نخواهد داشت. بنابراين، تنها از آن استفاده دارويي كنيد. هنگاميكه مشكلي وجود دارد، ‌اين موارد را به كار گيريد تا راه برايتان باز و هموار شود.

 

1 نوامبر

 

A real education will not teach you to compete; it will reach you to cooperate. It will not teach you to fight and come first. It will teach you to be creative, to be blissful, without any comparison with the other.

 

تحصیلات واقعی به تو آموزش نخواهد داد رقابت کنی؛ به تو آموزش می دهد با دیگران همکاری کنی؛ به تو آموزش نخواهد داد مبارزه کنی و نفر اول باشی. به تو آموزش خواهد داد، بی هیچ مقایسه ای با دیگران، خلاق باشی، با محبت و لذت بخش باشی.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه دهم آبان 1388   توسط توحید   | 

225

مراقبه 9/8/:

 

روز:

تا قلبت به رقص و آواز شادي در نيايد تو به راستي زندگي نخواهي كرد. مرده اي متحرك خواهي بود كه تكاليف و آداب و مراسمي را انجام مي دهي. به ظواهر امر مشغولي اما دراعماق وجودت خلا و لرزشي را احساس مي كني. در ژرف ترين نقطه قلبت مي داني كه هنوز زندگي ات به با رننشسته و كامروا نشده اي. هنوز نتوانسته اي ترانه ات را بخواني. هركس با ترانه اي به دنيا مي آيد: ترانه خودش- و تا زماني كه آن ترانه را نخواند ناكام مي ماند. به درختي كه در حال شكوفا شدن است بنگر تا خشنودي و نشاط فراواني كه او را فرا گرفته است ببيني. درخت در رقص است، زيرا به خانه رسيده. وظيفه اي كه به او محول شده بود به پايان رسانده است. درخت ديگر خالي نيست، سرشار است. گلها فقط زماني ظاهر مي شوند كه درخت سرشار باشد. و ترانه تو تنها زماني خوانده مي شود كه سرشار باشي.

 

شب:

تو فقط چيزي را به دست مي آوري كه آنرا دارا باشي، ‌زيرا آنچه كه تو داري همچون آهن ربا عمل مي كند و چيزهاي مشابه را به خود جذب مي كند. گويي كه مستي وارد شهر مي شود و به زودي ديگر مستان شهر را مي يابد. اگر قمار بازي وارد شهر شود خيلي زود با ديگر قماربازها آشنا مي شود. اگر جست و جوگر حقيقت وارد شهر شود، ديگر جست و جو گران را مي يابد. ما هرچه را كه در خود بيافرينيم داراي مركزي آهنربايي مي شود. ميداني ار انرژي ايجاد مي كند و در اين ميدان انرژي، اتفاقات روي مي دهند. پس اگر به دنبال شادماني هستي، بايد هرقدر كه مي تواني شادماني بيافريني. بايد بسيار تلاش كني تا هزار برابر بيشتر، شادي از آن تو شود. هرقدر بيشتر داشته باشي، ميزان بيشتري از راه مي رسد. با آگاه شدن از اين راز، درونت غني و غني تر مي شود. شور و حالي وصف ناپذير مي يابي. و براي اين سرمستي تو هيچ پاياني متصور نيست. تو فقط بايد از راه درست شروع كني.

 

225

پريدن را ادامه بده

 

مطمئنم كه روزي اين اتفاق رخ خواهد داد. درست در افق، هر لحظه اي طلوع خورشيد ممكن است. پريدن را ادامه دهيد،‌ به خواب نرويد. از ثروتمندي پرسيدند: «‌ چگونه ثروتمند شدي؟ ‌» او پاسخ داد: «‌ هميشه بدنبال موقعيتهايي مناسب بودم و به محض اينكه موقعيتها فرا مي رسيدند، بي درنگ روي آنها مي پريدم »‌. مرد گفت: « ‌من هميشه بدنبال اين موقعيتها هستم، ولي فقط هنگامي از آنها آگاه مي شوم كه از دستشان داده ام. اين موقعيتها به قدري كمياب هستند كه وقتي براي پريدن آماده مي شوم، ناگهان مي بينم كه ديگر وجود ندارند »‌. وي در حاليكه مي خنديد، گفت: « ‌پريدنت را ادامه بده. در غير اينصورت آنها را به همين سادگي از دست خواهي داد. من درتمام طول عمرم در حال پريدن بوده ام. حالا موقعيتي وجود داشته يا نه، من در حال پريدن بوده ام. موقعيتها در يك آن مي آيند و مي روند و اگر بخواهي درباره به پريدن فكر كني و آماده شوي، به سادگي آنها را از دست مي دهي. »‌ پريدن را ادامه بده! مدي تيشن نيز همين را مي گويند. بالاخره روزي همزماني رخ مي دهد و درست در لحظه مناسب، مي پري و آنچه بايد، اتفاق مي افتد. كل قضيه يك اتفاق است. اگر نپري، خيلي ساده آنرا از دست مي دهي. مشكل است و گاهي حوصله ات سر مي رود؛‌ زيرا دوباره و دوباره يك كار را تكرار مي كني، ولي به هر صورت پريدن را ادامه بده.

 

31 اکتبر

 

Bliss is your innermost core. Pleasure you have to beg from others: naturally you become dependent. Bliss makes you a master. Bliss is not something that happens; it is already the case.

 

لذت درونی ترین هسته توست. خرسندی را باید از دیگران گدایی کنی؛ طبعا وابسته می شوی. اما لذت از تو ارباب می سازد. لذت چیزی نیست که اتفاق بیفتد؛ همین حالا هم خود را عیان نموده است.

  

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه نهم آبان 1388   توسط توحید   | 

224

مراقبه 8/8/:

 

روز:

عبادت به هيچ واژه اي احتياج ندارد. به خدا چه مي توان گفت؟ هرچه بخواهي به او بگويي پيشاپيش از آن آگاه است. از خدا چه مي توان خاست؟ پيشاپيش همه چيز را داده است و اگر هم چيزي را نداده فقط به اين دليل بوده كه نيازي به آن نبوده است. او از ما خردمند تر است اما مردم پيوسته از خدا مي خواهند: « ‌اين كار را بكن. اين را به من بده، آنرا به من بده. » ‌انگار كه خدا از خرد كافي برخوردار نيست! تمام دعاهاي ما پند و نصيحت است و مردم هرروز بر آن پافشاري مي كنند. مثل اين است كه خدا را به باد انتقام مي گيرند. « تا كي مي خواهي به حرفهايم گوش ندهي؟ من هر صبح و شب از تو مي خواهم.. »  عبادت شكرگزاري در سكوت است. در كمال سكوت اما بسي ژرف. عبادت فقط زماني امكانپذير است كه تو بياموزي چگونه شادمان باشي و گرنه چيزي نخواهي داشت كه بابت آن شكرگزاري كني. بگذار زندگي ات با عمق و خنده همراه باشد تا حضور شكرگزاري را در وجودت احساس كني. و اين شكرگزاري متعلق به هيچ ديني نيست، فقط يك شكرگزاري است.

 

شب:

چون عشق بورزي، همه هستي به تو عشق مي ورزد. هستي، ما را از تمام جهتها و ابعاد باز مي تاباند. اگر ما آوازي زيبا بخوانيم، آن آواز هزاران بار زيباتر به ما باز مي گردد و ما غرق در آواز مي شويم. از هر دست بدهيم از همان دست مي گيريم. هرچه بكاري آنرا درو مي كني. و البته اگر تو بذري كوچك بكاري‌ هزاران بذر را درو خواهي كرد. هستي خسيس نيست، بلكه با دست و دلبازي مي بخشد. اما هستي زماني مي بخشد كه تو قبلا بخشيده باشي و چند برابر آنچه را كه تو بخشيده اي بازپس مي دهد. پس همه چيز بستگي به تو دارد. اگر در جست و جوي شادماني هستي، همه چيز و همه كس را غرق در شادماني كن. اگر عشق مي خواهي ، عشق بورز. اگر چيزي را مي خواهي، فقط خواستن آن كافي نيست. چيزي را كه مي خواهي، انجام بده. به آن واقعيت ببخش تا به زودي هرچه را كه داده اي هزاران بار بيشتر به خودت باز گردد. هرچه را كه مي خواهي، بده تا ديگر خالي نباشي. تا كامروا باشي. كامرواي مطلق، فراتر از تصور و فراتر از روياهايت.

 

224

جشن بگيريد

 

به مناسبتهاي كوچك و معمولي جشن بگيريد. در آيين ذن، جشن چاي داريم. اين يكي از زيباترين مراسمي است كه تاكنون وجود داشته است. رسوم بسياري در فرهنگها و آيين هاي مختلف سرتاسر دنيا وجود دارد، ولي هيچ يك از آنها همانند مراسم چاي در آيين ذن نيست؛ نوشيدن چاي و جشن گرفتن... غذا پختن و جشن گرفتن! حمام كردن و جشن گرفتن! اينها مواردي عادي است كه اگر به جشن گرفتنشان ادامه دهيد، مجموع شادي و سروري كه از آنها حاصل مي شود، به رشد معنويت شما كمك خواهد كرد. دوستي نزد شما مي آيد و با مهرباني و صميميت دستتان را مي فشارد. اين فرصت را از دست ندهيد؛‌ الوهيت به شكل يك دوست مقابلتان حضور دارد. كودكي از مقابلتان مي گذرد و به شما لبخند مي زند، اگر به لبخند كودك اعتنا نكنيد، ‌الوهيتي را كه به شكل لبخند مقابلتان حضور يافته است، از دست داده ايد. اگر لحظه به لحظه زندگي تان را جشن بگيريد، زندگي تان رنگي روحاني به خود مي گيرد. در اينصورت، هرجا باشيد، همانجا معبد شما خواهد بود.

 

30 اکتبر

 

All desires are a nag, they go on nagging you, they go on forcing you, they go on goading you. You can not have a moment of rest, you can not be relaxed – all those desires are there. Rest relaxation, is known only by those who have understood the art of being desires.

 

همه آرزوها نق نق اند. مدام بر سر تو نق می زنند، پیوسته ترا تحت فشار قرار می دهند، مدام ترا سیخونک می زنند. نمی توانی لحظه ای استراحت داشته باشی، آرام و قرار نداری، همه آن آرزوها آنجا هستند. آرام و قرار را فقط کسانی می شناسند که هنر بی آرزویی را درک کرده باشند.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه هشتم آبان 1388   توسط توحید   | 

223

مراقبه 7/8/:

 

روز:

انساني كه مي داند با نيروي نهان و خام خود چه كاري انجام دهد تبديل به طلا مي شود. زندگي اش بسيار گرانبها و هرلحظه اش چنان طلايي و چنان موهبتي مي شود كه نمي تواند شكر كامل آنرا به جاي آورد. هيچ راهي براي ابراز شكرگزاري از خداوند وجود ندارد. موهبت او چنان عظيم است كه ما لايقش نيستيم. او از روي بي نيازي خويش به ما بخشيده است. آگاه بودن از اين نكته و احساس كردنش شادماني مي آفريند و از آن شادماني، شكرگزاري از هستي به پا مي خيزد. اين شكر گزاري عبادت است.

 

شب:

من به خدا و بهشت چندان علاقمند نيستم، بلكه علاقمند عشقم، زيرا كسي كه بداند عشق چيست ناگزير مي داند كه خدا چيست اما نه برعكس. اگر تو به خدا باور داشته باشي ممكن است نداني كه عشق چيست. در حقيقت،‌ بازيافتگان به خدا بيشترين تنفر را روي زمين ايجاد كرده اند هيچكس ديگر تا اين حد شرارت نيافريده است. همه آنان در توطئه اي بزرگ دست داشته اند. آنان از خدا از صلح و از عشق سخن مي گويند و تنها كاري كه انجام مي دهند خونريزي است و نه چيزي ديگر. و اين ماجرا قرنهاست كه ادامه دارد. هيچ گناهكاري آن قدر گناه نكرده است كه مقدس نمايان كرده اند. شايد خود آنان مستقيما چنين كاري انجام نداده باشند اما مردم را به انجام آن تحريك كرده اند. اكنون كه انسان كمي آگاه تر و هشيارتر شده تمام اين چيزها بسيار احمقانه، مضحك و پيش پاافتاده شده است. از اين رو تاكيد من بر عشق است، زيرا اگر عشق باشد تمام ديگر چيزها نيز خواهند بود. در اين، ‌جاي هيچ بحث و منازعه اي نيست. انسان عاشق نمي تواند مدت زيادي دوري خدا را تاب آورد. حتي اگر بخواهد از خدا بگريزد نمي تواند. او خدا را خواهد يافت، محكوم به يافتن خداست. ناگزير از آن است.

 

223

الهه عشق

 

تسليم چيزي فراتراز خودتان و فرد محبوبتان شويد كه همانا الهه عشق است. وجود اسطوره الهه عشق، ‌به خودي خود زيباست و دلالت به دركي عميق دارد. در اينصورت،‌ عشاق مي توانند تسليم اين الهه شوند و مستقل باقي بمانند و در استقلال، ‌زيبايي بسياري نهفته است. در غير اينصورت، ممكن است هريك از شما تبديل به سايه شود. چه كسي يك سايه را دوست مي دارد؟ اگر هريك از شما تبديل به سايه شود، ديگري علاقه اش را به او از دست مي دهد. ما مي خواهيم انسانهاي واقعي را دوست بداريم، نه سايه ها را. احتياجي نيست كه سايه هيچكس باشيد. خودتان باقي بمانيد و شريكتان نيز خودش باقي مي ماند. با تسليم شدن به الهه عشق، ‌حقيقت مي يابيد به گونه اي كه هرگز قبلا حقيقي نبوده ايد. دو وجود حقيقي مي توانند عميقا يكديگر را دوست بدارند. هنگاميكه به الهه عشق تسليم مي شويد، ديگر خيلي مهم نيست كه شريكتان با شما باقي بماند يا شما را ترك كند، ‌يا حتي شما او را ترك كنيد. شما به عشق تسليم شده ايد، نه به شريك خود. بنابراين، نبايد به عشق خيانت كنيد. هنگاميكه اين نكته را درك كنيد، ديگر ترسي نخواهيد داشت.

 

29 اکتبر

 

My message is not in the words that I use but in the silence from where those words come. My message is not verbal, philosophical. It is a communion, a deep communion of the hearts, a meeting, a merger, an orgasmic experience. It is spiritual orgasm.

 

پیام من نه واژه هایی که به کار می گیرم، بلکه سکوتی است که آن واژه ها از آنجا نشات می گیرند. پیام من نه کلامی است و نه فلسفی. یک پیوند است. پیوند عمیق دلها، یک دیدار، یک آمیزش، یک تجربه مست کننده. پیام من انزال معنوی است.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه هفتم آبان 1388   توسط توحید   | 

222

مراقبه 6/8/:

 

روز:

من در جست و جوي دنيايي ديگر، دنياي پس از مرگ نيستم. مي كوشم تا اين لحظه را اكنون و اينجا به بهشت تبديل كنم. نمي توانم به آينده موكول كنم. همه كساني كه مي گويند «‌اگر پاكدامني پيشه كني، پس از مرگ پاداش خواهي گرفت » فريبكارند. چه كسي مي داند پس از مرگ چه اتفاقي خواهد افتاد؟ كساني كه چنين حرفهايي مي زنند، هيچ چيز نمي دانند. همچون طوطي واژه هايي را تكرار مي كنند. من مي گويم هيچگاه اكنون را به آينده موكول نكن. موكول كردن به آينده از حقه هاي ظريف ذهن است. در تماميت لحظه اكنون زندگي كن. هميشه به ياد داشته باش كه اين لحظه، تنها لحظه اي است كه در اختيار داري. لحظه ديگر وجود ندارد. اگر اين نگرش در تو جا بيفتد همه زندگي ات را دگرگون مي سازد. آنگاه چيزهاي كوچك زندگي زيبا مي شوند. مادي و خاكي، مقدس مي شود و عادي، خارق العاده.

 

شب:

عشق شفا بخش ترين نيروي جهان است. هيچ چيزي نافذتر از عشق نيست. عشق نه فقط تن و روان، بلكه روح را نيز شفا مي دهد. اگر تو بتواني عشق بورزي، تمام جراحتها ناپديد مي شوند. آنگاه تو كل مي شوي- و كل شدن همان پاك و منزه شدن است. تازمانيكه كل نشوي، پاك و منزه نمي شوي. سلامتي جسماني، پديده اي ظاهري و سطحي است كه با دارو و دانش مي توان به آن دست يافت. اما دروني ترين هسته وجود  فقط به دست عشق شفا مي يابد. كساني كه از راز عشق آگاه اند از بزرگترين راز زندگي آگاه اند. براي آنان هيچ بدبختي و پيري و هيچ مرگ وجود ندارد. البته تن پير مي شود و خواهد مرد اما عشق اين راز را بر تو آشكار مي كند كه تو تن نيستي، بلكه آگاهي ناب هستي. هيچ تولد و مرگي نداري. و زندگي را در اين آگاهي ناب سپري كردن، همساز با هستي زيستن است و شادماني پيامد همساز بودن با هستي است.

 

222

غذا

 

هنگاميكه كودكي متولد مي شود، اولين غذا و اولين عشقش يكي است؛ ميان غذا و عشق نزديكي وجود دارد؛ ابتدا غذا مي آيد و سپس عشق آن را دنبال مي كند. روزهاي اول، كودك نمي تواند عشق را بفهمد. او زبان غذا- زبان طبيعي و غريزي همه حيوانات – را خوب مي فهمد. كودك با گرسنگي متولد مي شود و بلافاصله به غذا نياز دارد. نياز او به عشق خيلي ضروري نيست. انسان مي تواند در تمام مدت زندگي بدون عشق زنده بماند؛ ولي بدون غذا زندگي ممكن نيست و مشكل همين است. بعدها كودك متوجه مي شود كه هرگاه مادرش او را بيشتر دوست مي دارد، طور ديگري به او شير مي دهد و هنگاميكه نگران يا غمگين است؛‌ با اكراه و بي ميلي به او شير مي دهد يا اصلا به او شير نمي دهد. اين وضعيت در ناخودآگاه كودك ثبت مي شود... هنگاميكه در زندگي، كمبود عشق و محبت داريد، بيشتر غذا مي خوريد؛‌ زيرا غذا جانشين محبت مي شود. مي توانيد هرچه مي خواهيد غذا بخوريد. غذا اعتراض نمي كند. درباره اينكه چقدر غذا مي خوريد، نگران نباشيد. هرچقدر دوست داريد غذا بخوريد، ولي زندگي پر از عشق را شروع كنيد تا بلافاصله متوجه شويد كه ديگر به اندازه قبل غذا نمي خوريد. آيا تاكنون دقت كرده ايد كه وقتي خوشحال هستيد، خيلي غذا نمي خوريد؟ انسان شاد به قدري خرسند و راضي است كه درونش ديگر فضاي خالي اي وجود ندارد.

                                               

28 اکتبر

 

Science is male, religion is female. Science is an effort to conquer; religion is a let go dissolving oneself into nature. The woman knows how to melt, how to become one. And each seeker of truth has to know how to dissolve into nature, how to become one with nature, how to go with the flow, without resisting, without resisting, without fighting.

 

علم مذکر است، دین مونث. علم تلاشی برای تسخیر طبیعت است، دین رها سازی است؛ حل کردن خود در طبیعت. زن می داند چطور مذاب گردد، چطور با طبیعت یکی شود، چطور با جریان به حرکت در آید: بدون مقاومت، بدون مبارزه.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه ششم آبان 1388   توسط توحید   | 

221

مراقبه 5/8/:

 

روز:

آغوش بگشا تا بي درنگ خدا را در بر گيري. آغوش خدا هميشه باز و همواره پذيراي ماست. مشكل از جانب ماست. خورشيد برآمده ولي ما با چشماني بسته نشسته ايم. خورشيد بينوا چه مي تواند بكند؟ پرتوافشاني مي كند اما ما در تاريكي به سر مي بريم. و گشودن چشمها كاري است بس آسان. به محض اينكه چشمانت را بگشايي تاريكي ناپديد مي شود! دنياي درون نيز اينگونه است. خدا هميشه حاضر،‌در دسترس و آماده است تا تو را از عشق و از شور و نشاط سرشار سازد. آماده است تا تو را غرق نعمت كند. اما تو بسته هستي. آماده دريافت از خدا نيستي. ما در سلولي كوچك، بسته و بدون در و پنجره زندگي مي كنيم. گمان مي كنيم كه اينطوري امن تر و راحت تر است. اما اين نه راحتي است نه امنيت، بلكه مرگ است. زندگي در گورستان است. مرشد واسطه اي براي خداست. خدا نمي تواند مستقيما با تو سخن بگويد. لازم است كسي را واسطه خود كند. آنگاه كه نداي مرشد را بشنوي و با اعتماد كافي به او پنجره هايت را بگشايي، كار مرشد به پايان مي رسد. آنگاه از راه آن پنجره پرواز خواهي كرد. آنگاه ديگر نمي تواني در آن سلول تاريك باقي بماني.

 

شب:

دين بايد مشوق زندگي باشد. بايد زندگي تو را غني تر و زيباتر سازد. بايد آفريننده باشد، نه انزواطلب. دين نبايد حواس تو را پرت كند و راكد سازد، بلكه بايد تو را حساس تر سازد. براي من هيچ خدايي غير از خود زندگي و هيچ معبودي غير از خود هستي وجود ندارد. پس همه چيز يك جشن الهي است. وقتي مي گويم همه چيز منظورم همه چيز است:‌ زندگي و مرگ، پيوند و جدايي، كودكي و جواني و پيري .... همه چيز يك جشن شادي است. اگر همه چيز را جشن بگيري، يك پرستش گر واقعي مي شوي. لازم نيست باوري داشته باشي. هرجا باشي و هركاري انجام دهي، پرستش تو مي شود. نيايش و دينداري تو مي شود.

 

221

شب تاريك روح

 

همه ما مي دانيم چگونه خوشحال باشيم، بخنديم و شوخي كنيم، ولي هريك درون خود شبي تاريك داريم كه از آن بي خبريم. هنگاميكه وارد حالت مدي تيشن  مي شويد، ‌براي اولين بار با اين شب تاريك روبرو مي شويد. اگر بتوانید از اين شب گذر كنيد- و گذر كردن از آن مشكل نيست- خواهيد فهميد كه آنچه قبلا شادي مي ناميديد، به هيچ وجه شادي نبوده است. شادي مصنوعي مي گذرد، غم واقعي مي آيد و تنها پس از غم واقعي است كه شادي حقيقي رخ مي نمايد. در اينصورت، متوجه مي شويد كه شادي مصنوعي از غم واقعي بدتر است؛ زيرا حداقل اين غم واقعيت دارد. اگر غمگين باشيد- واقعا غمگين باشيد- اين غم وجود شما را غنا مي بخشد. اين غم به شما عمق و بصيرت مي بخشد و شما را از زندگي و امكانات بي پايان آن و محدوديتهاي ذهن آدمي و كوچكي آگاهي انسان، هنگام برخورد با بي نهايتي كه با آن مواجه مي شود، با خبر مي سازد. هنگاميكه غمگين هستيد، با تمام اين موارد مواجه مي شويد و درك مي كنيد كه زندگي فقط زندگي نيست- مرگ را هم شامل مي شود. اگر مي خواهيد خوشحال باشيد، وانمود نكنيد كه خوشحاليد. چون غم فرا مي رسد، وجودتان تيره و تار مي شود، ولي پس از همين شب تاريك است كه صبح روشن مي آيد. هنگاميكه با غم نجنگيد و آنرا بپذيريد، سكوتي ژرف شما را فرا مي گيرد. اين سكوت، غمگين ولي زيباست. حتي شب تاريك هم زيبايي خودش را دارد و كسانيكه نمي توانند زيبايي شب را ببينند، فرصت گرانبهايي را از دست داده اند.

 

27 اکتبر

 

The sun rises: there is no desire to wake up people, no desire to open the flowers, no desire to help the birds to sing. It all happens on its own accord. A Buddha helps not because he desires to help; compassion is his nature.

 

خورشید طلوع می کند: در این طلوع هیچ اشتیاقی به بیدار کردن مردم نیست، هیچ اشتیاقی به باز کردن گلها نیست. هیچ اشتیاقی به کمک به آوازه خوانی پرندگان نیست. اینها همه به میل و رضای خود روی می دهند. یک انسان بیدار، یک بودا، به این خاطر که شوق کمک کردن دارد، از دیگران دستگیری نمی کند؛ دلسوزی طبیعت اوست.

 

  

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه پنجم آبان 1388   توسط توحید   | 

220

مراقبه 4/8/:

 

روز:

انسان در شب تاريك روح به سر مي برد. بيرون از وجودش صبح روشن است اما درونش شبي تاريك. لحظه اي كه درونت صبح روشن شود يك مسيح مي شوي. يك بودا مي شوي. زندگي فرصتي است براي طلوع خورشيد درون. خورشيد درونت بايد طلوع كند و مي تواند طلوع كند. منتظر توست. منتظر اشاره اي از توست تا رخ بنماياند. كافي است بگويي «من آماده استقبال از تو هستم، خوش آمدي » ‌تا معجزه رخ دهد. انسان هوشمند جست و جوي خود را از درون خويش آغاز مي كند و اين نخستين اكتشاف اوست، زيرا وقتي كه نداني در درونت چيست چگونه مي تواني دور دنيا را جست و جو كني؟‌ درونت دنيايي بسيار پهناور است. و كساني كه به درون خود نظري انداخته اند، بي درنگ آن دنياي پهناور را يافته اند- نه با پيشرفت تدريجي، بلكه با بصيرت ناگهاني.

 

                                                               شب:          

تو مجبوري در اين دنياي خاكي زندگي كني اما بايد زندگي در اين دنيا را چون نمايشي بزرگ بينگاري. من با ترك دنيا مخالفم. تو نبايد از دنيا بگريزي، بلكه بايد زندگي كني اما بگونه اي كاملا متفاوت. زندگي را سخت نگير. آنرا سهل و آسان گير. يك بازي بزرگ تلقي اش كن. زندگي يك بازي بزرگ است. ما در شرق آنرا نمايش خدا مي خوانيم. اگر زندگي نمايش خداست پس ما بازيگران اين نمايش هستيم. هيچكس نقش خود را در اين نمايش جدي نمي گيرد. ممكن است تو در اين نمايش نقش يك پادشاه را بازي كني اما اين نقش را جدي نگير. وقتي كه پرده نمايش بيفتد همه چيز را در مورد پادشاه بودن خود فراموش كن. در سرت فرو نرود كه تو پادشاه هستي. اگر ثروتمند هستي يا فقير، آنرا جدي نگير. ما فقط نقشمان را در اين نمايش ايفا مي كنيم. تا آنجا كه مي تواني نقشت را به زيبايي ايفا كن اما پيوسته به ياد آور كه همه چيز يك بازي است. و آنگاه كه مرگ فرارسد آخرين پرده نمايش پايين مي افتد و تمام بازيگران ناپديد مي شوند. همه شان به انرژي كيهاني تبديل مي شوند. اگر با ياد داشتن اين موضوع در دنيا زندگي كني، از تمام بدبختي ها رها مي شوي. بدبختي برآيند جدي گرفتن و شادماني برآيند آسان گرفتن زندگي است. زندگي را يك بازي و سرگرمي تلقي كن. با آن خوش باش!

 

220

حرمت ديگران

 

هركس بايد فضاي دروني خصوصي خودش را داشته باشد. در اينصورت، ارتباطش با ديگران با مهرباني و شادي همراه خواهد بود. خوب است هميشه دنياي كار را از دنياي عشق جدا نگاه داريد. آنها اگر با هم باشند، تركيب خوبي نخواهند داشت؛ چرا كه مشكلات كاري شما بر عشقتان تاثير مي گذراد و مشكلات عشقي تان در امور كاري اخلال ايجاد مي كند و آشفتگي و در هم ريختگي هريك از آنها چند برابر مي شود. عشق به خودي خود يك دنياست و كافي هم هست. آنرا با هيچ چيز ديگري نياميزد. همين طور كه هست، كامل است. امور مختلف را از هم جدا نگاه داريد و به اين شكل، ‌جريان كارها سهل تر مي شود و زندگي عشقي تان موفق تر خواهد بود. يك زن و شوهر نبايد بيست و چهار ساعت شبانه روز را با هم سپري كنند؛‌ زيرا علاقه به يكديگر را از دست مي دهند و براي همديگر عادي مي شوند. در اين حالت، هيچ يك از آنها فضاي خصوصي خودش را نخواهد داشت. و دير يا زود دچار تنش مي شود. بهتر است حرمت هركس را نگاه داريد. هركس بايد فضاي خصوصي خودش را داشته باشد. انسان هميشه افرادي را كه بيست و چهار ساعته با آنهاست،‌ فراموش مي كند. آنچه پيوسته مقابل شماست، زودتر از يادتان مي رود. جدا از هم كار كنيد و صميميت و نزديكي تان رشد خواهد كرد.

 

26 اکتبر

 

Silence is beautiful only if it is rooted in awareness; if it is not rooted in awareness; if it is not rooted in awareness, then it is utterly empty. With awareness silence has a depth, a plenitude, a fulfillment. A contenment. An overflowing joy. With awareness silence blooms, releases great fragrance; without awareness the silence is utterly empty and dark, dismal, sad.

 

سکوت تنها هنگامی زیباست که ریشه در آگاهی داشته باشد، در غیر اینصورت کاملا تهی است. با آگاهی، سکوت دارای عمق، فراوانی، رضایت خاطر، خشنودی و شادی لبریز است. با آگاهی سکوت شکوفا می شود، عطری فوق العاده در فضا می پراکند. بدون آگاهی، سکوت کاملا خالی، تاریک، یاس آور و غم انگیز است.

 

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه چهارم آبان 1388   توسط توحید   | 

219

مراقبه 3/8/:

روز:

  خدا نداي باطن توست. تو به هيچ راهنما و به هيچ آموزشي در مورد زندگي خود احتياج نداري. اما بايد يك كار را انجام دهي. بايد به درون خويش روي آوري تا بتواني آن نداي آرام و آهسته را بشنوي. زماني كه آن صدا را شنيدي و دانستي چگونه مي تواني آنرا شنيد، زندگي ات كاملا دگرگون مي شود. آنگاه هركاري انجام دهي درست و شايسته خواهد بود. انساني كه ندای باطن مي داند و مي تواند آنرا بشنود ناگزير از فضيلت و پاكدامني است. وقتي آن ندا را بشنوي نمي تواني در خلاف جهت آن گام برداري، زيرا هيچكس تا به آن حد احمق نيست. چنين حماقتي در تصور نمي گنجد. تو فقط بايد به درونت گوش دهي و از قلبت پيروي كني. اين كار فضيلت واقعي، اخلاق و خوش اخلاقي واقعي است كه از عمق باطن تو برمي خيزد و چيزي نيست كه از بيرون بر تو تحميل شود.

شب:

  هيچكس دچار كاستي نيست. پس نيازي به كامل شدن نيست. فقط لازم است كه با جان و دل زندگي كني. ما از پيش به كمال رسيده ايم. ما از كمال به وجود آمده ايم. بنابراين ممكن نيست ناقص باشيم. ما از نهايت زاده شده ايم. امواجي در درياي خدا هستيم. پس خدا هر كيفيتي داشته باشد، امواج نيز داراي همان كيفيت خواهند بود. اگر خدا كامل است، ما هم كامليم. به كمال رسيدن موضوعي كاملا بي معناست. هيچ نيازي به كامل شدن نيست. همه از پيش كامل اند. ولي ما تمام و كمال زندگي نمي كنيم، بلكه زندگي را با كمترين امكانات آن سپري مي كنيم. ما نه از همه نيروهاي خود، بلكه فقط از بخش اندكي كه به گفته دانشمندان ميزان بيشتر از هفت درصد نيست، استفاده مي كنيم، نود و سه درصد اين نيرو دست نخورده باقي مي ماند. اگر تو بگونه اي صد در صد زندگي كني، از فرصت بزرگي كه خداوند در اختيار تو قرار داده كمال استفاده را خواهي برد. و فقط در زندگي صد در صد است كه دگرگوني رخ مي دهد، قبل از آن هرگز. از اين رو من تلاش مي كنم تا تو را به عشق ورزيدن به زندگي با تمام شدت ممكن و گذراندن لحظه لحظه هاي زندگي با بيشترين شور و حال ممكن برانگيزانم. اندك اندك پرده اي از جلوي چشمانت كنار خواهد رفت و خودت را كشف خواهي كرد. هرقدر وقت بيشتري به خرج دهي خودت را بيشتر كشف خواهي كرد.

219

ترانه زندگي

 

زندگي مي تواند يك ترانه باشد، ‌ولي ما آنرا از دست مي دهيم. اين ترانه به صورت بالقوه  وجود دارد و بايد به ظهور برسد. خيلي ها فكر مي كننند روزي كه بدنيا آمده اند همه چيز تمام شده، ‌ولي اصلا اينطور نيست. روزي كه بدنيا مي آييد، ‌تازه همه چيز شروع مي شود. در هر زندگي ميليونها بار متولد مي شويد. بايد همينطور به تولد يافتن در زندگي ادامه دهيد. كيفيات بسياري را به صورت نهان با خود حمل مي كنيد؛‌ شما چند بعدي هستيد، ‌ولي هرگز در پي كشف وجودتان نيستيد و به همين دليل زندگي اي غمزده و فقير داريد. فقر واقعي اين است. فقر مادي خيلي مهم نيست و قابل حل است. فن آوري دنياي مادي به جايي رسيده است كه در آينده، ‌فقر مادي ريشه كن خواهد شد. مشكل اصلي، فقر دروني است. حتي افراد ثروتمند هم زندگي را فقيرانه مي گذرانند. ممكن است بدن مادي آنها در رفاه باشد و از تغذيه مناسبي برخوردار باشند، ‌ولي روح آنها سوءتغذيه دارد. آنها از ترانه زندگي هيچ نمي دانند. آنها اين ترانه را نشنيده اند. آنها با سختي و كشان كشان ، اين زندگي را ادامه مي دهند و هيچ شادي ندارند. زندگي مي تواند به ترانه اي زيبا تبديل شود. زندگي مي تواند از غنايي غير قابل تصور برخوردار شود؛‌ با اين شرط كه شروع به جست و جو و كشف خود كنيد و بهترين راه كشف ترانه زندگي، عشق است. عشق بهترين شيوه است. همانطور كه منطق،‌ شيوه دانش است، عشق، شيوه روح است. همانطور  كه منطق سبب مي شود جزييات بيشتري از دانش مادي را كشف كنيد، ‌عشق مي تواند شما را عميق تر وارد دنياي آگاهي سازد و هرچه عميق تر پيش رويد، ترانه هايي زيباتر مي شنويد. هنگاميكه به هسته اصلي وجودتان برسيد، كل زندگي تان به جشن و پايكوبي تبديل مي گردد.

 

25 اکتبر

 

Marriage is a plastic flower. Love is a real rose, but the real rose is beautiful in the morning; by the evening it is gone. Nobody can say when it will disappear, when the petals will start falling. Just a strong wind and it is no more, just a strong sun and it is no more. But the plastic flower will be there; come rain, come sun, come anything, the plastic flower will be there.

 

ازدواج گل پلاستیکی است و عشق گل سرخ واقعی، اما گل سرخ واقعی در صبحدم زیباست، در شامگاه از بین رفته. هیچکس نمی تواند بگوید چه وقت نابود می شود، چه وقت گلبرگهایش شروع می کنند به فرو افتادن. یک باد شدید و دیگر اثری از آن نیست، یک آفتاب شدید و دیگر اثری از آن نیست. اما گل پلاستیکی آنجا خواهد بود. باران بیاید، آفتاب بیاید، هرچه بیاید، گل پلاستیکی آنجا خواهد بود.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه چهارم آبان 1388   توسط توحید   | 

218

مراقبه 2/8/:

 

روز:

هستي با زندگي بخشيدن به ما پيشاپيش ما را پذيرفته است. خدا در روز اول به اين نتيجه رسيد كه آفريدن بهتر از نيافريدن است.  خدا خود مسوول آفرينش است. من مسوول نيستم. تو مسوول نيستي. هيچكس ديگر مسوول نيست. مسووليت كامل بر عهده خدا يا هستي است. هرچيزي كه خوب يا بد است از اوست. اين موضوع را بايد پايان يافته تلقي كرد. لزومي ندارد كه در مورد آن نگران باشيم. يك چيز را به تو بگويم: با ژرف تر شدن مراقبه پي مي بري كه مساله روز داوري در آينده يا هيچ مساله نگراني آفرين ديگري مطرح نيست. سكوت پيشه كن تا احساس كني عشق خداوند از همه طرف بر تو جاري مي شود. ناگهان به اين آگاهي مي رسي كه از تو مراقبت مي شود. تورا به حال خود رها نكرده اند. تو چيزي بي اهميت نيستي، بلكه براي هستي مهم هستي. خدا به تو نياز دارد و به همين دليل تو را آفريده.

 

شب:

اگر از آسان گيري غافل بماني، از سرخوشي غافل خواهي ماند.  اين دو، دو روي يك سكه اند. آسان گير بودن شرط اساسي سرخوش بودن است. آسان گير باش! زندگي را سخت نگير. زندگي سخت نيست. زندگي يك مشكل نيست. رازي است براي زندگي كردن. براي لذت بردن، رقصيدن، عشق ورزيدن و آواز خواندن با بهت و شگفتي يك كودك. نه رازي براي حل كردن و گشودن. بياموز خوش و خندان باشي. همه چيز را يك سرگرمي تلقي كن. همه چيز را بايد بازي و سرگرمي تلقي كرد. حتي بايد مرگ را نيز بازي و سرگرمي تلقي كرد.

 

218

بودا شدن

 

هيچ كم و كاستي وجود ندارد. همه چيز همانطور است كه بايد باشد. هر چيزي همينطور كامل است. كمال را نمي توان بدست آورد؛‌ چون از قبل وجود دارد و به محض اينكه خود را قبول كنيد،‌ نمايان مي شود. اگر خود را قبول نكنيد، به دنبال سايه ها و سرابهاي دوردست مي رويد. سرابها هنگامي زيبا و واقعي بنظر مي رسند كه از آنها دور هستيد. هرچه به آنها نزديكتر شويد، بيشتر متوجه پوچ بودن آنها مي شويد با اين حال، دوباره سرابي جديد براي خود خلق مي كنيد و به اين شكل، ‌زندگي تان تباه مي شود. خود را همانگونه كه هستي ‌بپذير. درباره هيچ چيزي قضاوت نكن و چيزي را نيز محكوم نكن. خود را با هيچكس مقايسه نكن؛‌ زيرا هركس منحصر بفرد است و همانندي ندارد. هرگز كسي همانند تو وجود نداشته و نخواهد داشت. تو منحصر بفرد هستي و مقايسه معنايي ندارد. هستي تو را همينگونه كه هستي، مي پذيرد. با آن مخالفت نكن و سعي نكن خود را بهبود بخشي. در اينصورت، همه چيز را خراب خواهي كرد. براي ذهن ايده آل گرا، ‌قبول خود بسيار شكل است. ذهن پيوسته مي گويد:‌«‌ تو بايد آدم بزرگي شوي. تو بايد بودا يا مسيح يا محمد شوي. اينطوري هيچ شباهتي با آنها نداري. مثل احمقها رفتار مي كني. مگر ديوانه شده اي؟ » خود را بپذير و همين پذيرش، ‌بودا شدن و به روشنايي رسيدن است.

 

24 اکتبر

 

The ego is always aggressive; it can exist only through aggression. It creates such fuss, such dust, such smoke, that you can not see. It makes you blind. It whirls you round and round, it makes you dizzy. That is why the ego is always hankering for more and more power, more and more force. It wants to do things with absolute force.

 

نفس همواره تهاجمی است، فقط با تهاجم می تواند به بقای خود ادامه دهد. نفس چنان هیاهویی به راه می اندازد، چنان گرد و خاکی به پا می کند که نمی توانی چیزی را ببینی. نفس تو را کور می کند. تو را دور خودت می چرخاند و سرت را گیج می آورد. به همین خاطر است که نفس همیشه آرزومند قدرت بیشتر و بیشتر است. می خواهد همه کارها را با قدرتی مطلق انجام دهد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه چهارم آبان 1388   توسط توحید   | 

217

مراقبه 1/8/:

 

روز:

دلنشين ترين آواز، آواز بي آوازخوان است. آواز آنگاه زيباست كه آوازخوان تو نيستي، بلكه خدا آوازخوان است. آنگاه كه يك ني ميان تهي هستي. هيچ مانعي در تو نيست و خدا بر تو مي دمد. تو فقط بايد مانع ايجاد نكني و سد راه نشوي. اگر بگذاري خدا از راه تو جاري شود،‌ زندگي چنان پرشكوه و پرعظمت مي شود كه نمي تواني تصورش را بكني. حتي نمي تواني در رويا ببيني كه ممكن است زندگي را تا اين حد پرشور و حال ساخت. و هيچ چيز زيباتر از زماني نيست كه تو ديگر در ميان نيستي وخدا آزادانه از راه تو جاري مي شود.

 

شب:

عشق درخشان ترين ستاره آسمان درون وجود توست. ستارگان آسمان بيرون بسيار زيبا هستند اما هيچ چيزي با ستارگان درون قابل مقايسه نيست. و در دنياي درون، عشق درخشانترين ستاره يا همان خورشيد است! عشق،‌جان دنياي درون، سرچشمه حيات آن است. به درون برو و عشق را پيدا كن. وقتي كه پيدايش كردي، نثارش كن. ضيافتي برپا كن!

 

217

جديد

 

به ياد داشته باشيد كه زندگي، يعني تغيير! هر لحظه در دسترس تغييرات جديد باشيد. هنگاميكه انسان به چيزهاي قديمي مي چسبد، تغييري رخ نمي دهد. در واقع به اين ترتيب،‌ فرآيند تغيير متوقف مي شود. تغيير هميشه با چيزهاي جديد اتفاق مي افتد. مردم به چيزهاي قديمي مي چسبند، چون احساس مي كنند آنها برايشان امن، راحت و آشنا هستند. با چيزهاي قديمي زندگي كرده ايد،‌آنها را مي شناسيد و درباره شان اطلاعات كافي داريد. هر چيز جديد برايتان ناآشناست و از آن هيچ نمي دانيد، پس ممكن است كه اشتباه كنيد و به همين دليل مي ترسيد، به چيزهاي قديمي مي چسبيد و جاري بودن را متوقف مي كنيد. در دسترس تغييرات جديد باشيد. گذشته تمام شده است. ديروز گذشته و هرگز دوباره باز نمي گردد. اگر به گذشته بچسبيد، ‌همين حالا مرده ايد. گذشته گور شماست. قلب خود را به آنچه پيش رويتان است، ‌باز كنيد. به خورشيد در حال طلوع خوشامد بگوييد. از موهبتهاي فراوان زندگي سپاسگزاري كنيد،‌ ولي هرگز به آنها نچسبيد. اگر بتوانيد اين نكات را به خاطر داشته باشيد،‌ زندگي تان رشد مي كند و بالغ مي شود. هر گام و هر ماجراي جديد،‌ غنايي تازه به همراه دارد و هنگاميكه زندگي تبديل به پو يايي شود، با فرا رسيدن مرگ به قدري غني هستيد و به اندازه اي آگاهي داريد كه مرگ نمي تواند چيزي از شما بگيرد. مرگ فقط به سراغ كساني مي رود كه زندگي نكرده اند.

 

23 اکتبر

 

All moralities are not moral. And something which is moral in one country is not moral in another country. Something moral in one religion is not moral in another religion. Something is moral today and was not moral yesterday. Morals change, morals are just arbitrary. But consciousness is eternal, it never changes. It is simply the absolute – The truth.

 

تمام اصول اخلاقی، اخلاقی نیستند. و چیزی که در یک کشور اخلاقی به حساب می آید، در کشور دیگر اخلاقی نیست. چیزی که در یک مذهب اخلاقی است، در مذهب دیگر اخلاقی نیست. چیزی که امروز اخلاقی است، دیروز اخلاقی نبود. اصول اخلاقی در تغییرند، اصول اخلاقی اختیاری اند. اما آگاهی جاودانی است. هرگز تغییری نمی کند. کاملا مطلق است، حقیقت است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه یکم آبان 1388   توسط توحید   |