آنگاه
كه شروع به جست و جوي خود كني، زندگي ات مقدس و معنوي مي شود. اين جست و جو آغازگر
دگرگوني توست. و جست و جو هرقدر مشتاقانه تر باشد،
دگرگوني سريع تر رخ خواهد داد. اين جست و جو را بيشتر كن. آنرا همه جانبه
كن. يكي از رازهاي بنيادين زندگي و هستي اين است: تو فقط زماني زندگي مي كني كه
داراي چيزي باشي كه حتي حاضر باشي زندگي ات را فداي آن كني. زندگي فقط زماني آغاز
مي شود كه تو چيزي بيشتر، فراتر، بزرگ تر و مقدس تر از زندگي، در زندگي خود داشته
باشي. آنگاه كه خود زندگي وسيله اي براي رسيدن به هدفي
برتر شود، زندگي ات مفهوم مي يابد. و فقط در اين مفهوم يافتن است كه معنا، ارزش و
نشاط هست.
شب:
قانون هستي اين است كه حقيقت را نمي توان تسخير كرد، بلكه مي توان
دعوتش كرد. تو بايد ميزبان
معماي نهايي شوي. اين همان چيزي است كه مراقبه ناميده مي شود: مراقبه تو را از
تمام چيزهاي اضافي خالي مي كند. تو را كاملا خالي مي كند تا بتواني جادار، پذيرا،
حساس، نفوذپذير و قابل دسترسي باشي. تمام اين كيفيتها تو را به دعوت كننده اي
مشتاق تبديل مي كنند- دعوتي براي ناشناخته. دعوتي براي بي نام و نشان. دعوتي براي
چيزي كه زندگي تو را يك كامجويي مي كند. چيزي كه بدون آن زندگي به رياضتي كاملا
بيهوده تبديل مي شود. اما تو نمي تواني بيش از اين كاري انجام دهي: فقط دعوت و انتظار. اين چيزي است كه من عبادت مي
ناممش: دعوت و انتظار با اعتماد كامل به اين كه يار خواهد آمد. و يار حتما خواهد
آمد. هميشه آمده است! اين قانون نهايي هستي است.
155
با رویا هایتان
دوست باشید
رویاها
پیامی از ضمیر ناخودآگاه هستند. ناخودآگاه پیامی برای شما دارد و سعی می کند پلی
برای ذهن و خودآگاهتان بسازد. برای درک رویاها لازم نیست آنها را تفسیر کنید، زیرا
با تجزیه و تحلیل رویاها، دوباره ذهن خودآگاه غالب می شود و می کوشد معانی ای را
به رویاها تحمیل کند که به ضمیر ناخودآگاه متعلق نیستند. ناخودآگاه زبانی شاعرانه
به کار می برد. معنا بسیار ظریف است و نمی توان با تجزیه و تحلیل آنرا یافت. فقط
در صورتیکه زبان رویاها را بیاموزید، می توانی به معنای رویاها دست یابید. پس
نخستین قدم دوست شدن با رویاهاست. وقتی رویایي دارید که به نظرتان مهم می سد- حتی
رویایی خشن یا کابوس- وقتی حس می کنید که پیام مهمی وجود دارد، صبح و یا حتی در
نیمه شب، قبل از آنکه رویا را فراموش کنید، در رختخواب خود بنشینید و چشمهایتان را
ببندید. با رویایتان دوست باشید. به رویایتان بگویید: « من با تو هستم و آماده ام
که نزد تو بیایم. هرجا که می خواهی، مرا ببر. من در دسترس تو هستم. » تسلیم رویا
شوید. چشمانتان را ببندید و با آن حرکت کنید. از آن لذت ببرید. اجازه دهید
رویایتان شکفته شود. از دیدن گنجینه ای که یک رویا پنهان کرده است، شگفت زده
خواهید شد و می بینید که این گنج، همچنان شکفته می شود.
22 آگوست
The ego is
human; egoless ness is divine. The ego is hell; egoless ness is paradise.
نفس آدمی است؛ بی نفسی الوهیت. نفس جهنم
است؛ فقدان نفس بهشت.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه سی و یکم مرداد 1388   توسط توحید
|
ما
با گنجي عظيم در درون خود بدنيا مي آييم، گنجي بسيار عظيم. چنان عظيم كه پاياني
براي آن متصور نيست. اما در نهايت فقر زندگي مي كنيم،
زيرا هيچگاه درون وجودمان را نمي كاويم و جاهاي ديگر را جست و جو مي كنيم. عجيب
ترين نكته در مورد انسان اين است كه او همه جاي ديگر را جست و جو مي كند. آماده است تا به قله اورست برود. آماده است تا قدم در ماه
بگذارد اما براي رفتن به درون خود آماده نيست. همين كه مي گويي « به درون
خود برو »، گوشها كر مي شوند. گنج در آنجاست، در درون تو. ما گنج را با خود حمل مي
كنيم اما همچنان گداييم. واقعيت تو در درون توست و تو همچنان بيرون را جست و جو مي
كني. نخست بايد درونت را جست و جو كني. سپس اگر گنج را در آنجا نيافتي البته مي
تواني كل دنيا را بگردي. اما اين اتفاق هرگز نيفتاده. آناني
كه به درون رفته اند، هميشه با دست پر بازگشته اند.
شب:
خدا
همواره با ماست. مشكل از جانب ماست. ماييم كه با خدا
نيستيم.اگر خدا با ما نبود حتي براي يك لحظه
نمي توانستيم وجود داشته باشيم. او زندگي ماست. چون نفس در ما جاري است. تپش قلب
ماست. آگاهي ماست. خدا هميشه با ماست اما ما هميشه با او نيستيم. آنگاه كه
ما نيز با خدا باشيم، تحولي بنيادين رخ مي دهد. آنگاه تو از معنا، اهميت و ترانه
زندگي آگاه مي شوي. آنگاه از اينكه خدا چقدر به تو ارزاني داشته، از اينكه چقدر به
تو بخشيده شده است آگاه مي شوي. احساس شكرگزاري از وجودت برمي خيزد و اين شكرگزاري هسته اصلي دين و روح دين است. همه چيز ديگر
تشريفاتي است. احساس شكرگزاري عين دينداري است.
154
قضاوت
قضاوت را بايد كنار گذاشت. قضاوت نوعي بيماري است كه مانع
آرامش شما مي شود. وقتي قضاوت مي كنيد، نمي توانيد در زمان حال باشيد؛ هميشه در
حال مقايسه هستيد. پيوسته به جلو و عقب مي رويد، اما هرگز در اين مكان و زمان
نيستيد. فقط اين مكان و زمان است كه وجود دارد؛ نه بد و نه خوب. به هيچ وجه نمي
توان به شما گفت كه كدام بهتر است؛زيرا چيز ديگري براي مقايسه وجود ندارد. زمان
حال به تنهايي و با تمام زيبايي اش حضور دارد. ارزيابي و مقايسه، اثري از نفس
دارد. نفس اصلاح گر بزرگي است و با اصلاح زنده است. هميشه شما را عذاب مي دهد: «
اصلاح كن! بهتر كن! »در حالي كه چيزي براي اصلاح كردن و بهتر شدن وجود ندارد.
وقتي قضاوت به ميان مي آيد، درجا آنرا ناديده بگيريد. خودتان را بيهوده شكنجه
نكنيد و عذاب ندهيد.
21 آگوست
I would like
you to be Zorba the Greek and Gautam the Buddha together, simultaneously. Less
than that won't do. Zorba represents the earth with all its flowers and
greenery and mountains and rivers and oceans. Buddha represents the sky with
all its starts and clouds, and the rainbows.
دلم می خواهد تو همزمان زربای یونانی و
گائوتاما بودا با هم باشی. کمتر از آن به درد نمی خورد. زربا نماینده زمین با همه
گلها و گیاهان سبز و کوهسارها و رودخانه ها و اقیانوس های آن است و بودا نماینده
همه ستاره ها و ابرها و رنگین کمانهایش.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه سی ام مرداد 1388   توسط توحید
|
زندگي
را مي توان چون يك سر پاييني گذراند يا چون بالا رفتن از يك سربالايي. اگر تو در
يك سرپاييني حركت كني، آنرا راحت و آسودن خواهي يافت. هيچ تلاشي از جانب تو، هيچ
اقدامي به خطر و هيچ چيزي را هم به دست نخواهي آورد. تو فقط از تولد به مرگ رانده
خواهي شد. زندگي ات يك فضاي خالي گسترده باقي خواهد ماند. تو بايد سازنده باشي. بايد خطرهايي را
كه تو را به حركت رو به بالابرمي انگيزد به جان بخري. اين كار دشوار و پر زحمت است
اما بهترينها را در تو آشكار مي سازد. در تو يكپارچگي و استواري ايجاد مي كند و سرانجام
در تو يك روح پديد مي آورد. تو بايد تمام انرژي ات را صرف اين كار كني،
تنها آنگاه ... تو بايد اقدام به خطر كني، تنها آنگاه ... تنها آنگاه زندگي شكوفا
مي شود و گل مي دهد. به خوشي و لذت، خرسندي، كاميابي و شادماني تبديل مي شود.
شب:
برخي
از مبلغان از ديرباز چنان به محكوم كردن انسان پرداخته اند كه به همه احساس رانده
شدگي دست داده است. همه احساس مي كنند « من بسيار بي ارزش هستم ». اندك اندك
احترام خود را به انسان از بين برده اند. انسان را به دو بخش تقسيم كرده اند: بخش
محكوم شونده و بخش محكوم كننده. بخش محكوم كننده تو را
وجدان و بخش محكوم شونده تو را غريزه ناميده اند. اين دو پارگي تو را در جنگي
هميشگي با خودت، در ناسازگاري با خودت نگاه داشته است. هميشه شمشيري را
بالاي سرت نگاه داشته اي و بدينگونه هيچ راهي براي شناخت هستي در پيش رو نداري. نخستين درس تو، دوست داشتن خود توست همانگونه كه هستي، زيرا
هستي تو را همانگونه كه هستي دوست دارد. اين به آن معنا نيست كه تو بايد تا
ابدهمانگونه كه هستي بماني. در حقيقت، نخستين گام دگرگوني توست: اگر تو خودت را دوست داشته باشي، تندتر و سريع تر رشد خواهي
يافت.
153
كابوس
هرگاه ذهنتان كاري انجام مي دهد كه بر خلاف طبيعتتان است، ضمير
ناخودآگاه پيام مي دهد؛ ابتدا مودبانه، اما اگر گوش ندهيد، پيام خود را به شكل
كابوس تكرار مي كند. كابوس در واقع، فرياد ذهن ناخودآگاه است؛ فرياد نوميدي كه مي
گويد، شما از خودتان بسيار دور شده ايد و مي رويد كه كل وجودتان را ناديده بگيريد.
پس به خانه برگرديد؛ مثل آن كودكي كه در جنگل گم شده است و مادرش نام او را فرياد
مي زند. اين فرياد دقيقا ماهيت كابوس است. پس با روياهايتان دوست باشيد. به تدريج
خواهيد ديد كه شما و ناخودآگاهتان به هم نزديك و نزديكتر مي شويد. هرچه نزديكتر مي
شويد، روياهاي كمتري خواهيد داشت؛ زيرا ديگر نيازي به رويا نيست. ناخودآگاه مي
تواند حتي زماني كه شما بيداريد، پيام خود را ارايه دهد و نيازي ندارد منتظر شود
تا شما به خواب رويد. هرچه بيشتر به خودتان نزديك شويد ضمير ناخودآگاه و خودآگاه،
بيشتر تداخل مي يابند و يكي مي شوند. اين تجربه بسيا رمهمي است؛ زيرا براي نخستين
بار احساس يگانگي مي كنيد. هيچ قسمت از وجودتان را ناديده نمي گيريد. كل وجود خود
را پذيرفته ايد وكامل و يكپارچه مي شويد.
20 آگوست
Live as
totally passionately as possible, because it is through intense living that you
will find God. God is nothing but life lived at the optimum, with total
abandon, a dance danced so totally that the dancer disappears; only the dance
remains.
تا حد امکان کامل و با تمام وجود زندگی
کن، زیرا از راه زندگی عمیق و پرشور است که خدا را می یابی. خدا چیزی جز زندگی
سپری شده در حد کمال و با بی پروایی مطلق نیست. رقصی چنان تمام عیار که رقصنده
ناپدید می گردد و فقط رقص می ماند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388   توسط توحید
|
همين
كه شروع به اعتماد كني، باز و پذيرا مي شوي. بي اعتمادي تو را بسته نگاه مي دارد،
زيرا تو به هنگام دفاع به طور طبيعي بسته مي ماني و از پذيرا شدن مي ترسي. تو فقط هنگام اعتماد كردن باز و پذيرا مي شوي. هيچ
چيزي براي ترسيدن وجود ندارد، اينجا خانه توست. درختان، ستارگان، خورشيد و ماه
همگي عضوي از خانواده تو، برادران و خواهران تو هستند. جهان يك خانواده است.اين تجربه زماني امكانپذير مي شود كه تو اعتماد كني و
پس از آن شادماني گريز ناپذير مي شود ... بدون آن سرنوشت تو بدبختي است. از بدبختي
نمي تواني بگريزي. با آن شادماني طبيعي است. شادماني با پاي خودش مي آيد.
شب:
خدا
به يك اندازه به همه مرحمت دارد. هستي از هيچكس جانبداري نمي كند. هستي كاملا بي
طرف است. اما اين به آن معنا نيست كه هستي سرد و بي تفاوت است. هستي بسيار گرم، صميمي، پشتيبان و مراقب است. اما ما به روي
گرما و صميميت آن باز نيستيم. بسته ايم. مشكل در ماست نه در هستي. از اين
رو تمام تلاشهايي كه طي ساليان سال انجام يافته بر يك چيز متمركز بوده است: كمك به
باز و پذيرا شدن انسان تا او بتواند با ستارگان، ابرها، خورشيد و ماه مراوده كند-
زيرا هستي همان خداست. هيچ خدايي جز اين هستي وجود ندارد. تا زمانيكه باز و پذيرا نشوي، تا زمانيكه بدون ترس باز و پذيرا نشوي،
هيچگاه نخواهي دانست كه چه چيزي را از دست مي دهي. تو زندگي را از دست مي دهي، عشق
را از دست مي دهي، حقيقت را از دست مي دهي. شهامت پيدا كن وخودت را به روي
تمام زيبايي، سعادت و خير و بركت عالم بگشا. همه از آن توست. كافي است بخواهي تا
از آن تو شود.
152
خواب
خواب،
الهي است؛ بيشتر از هر موقعيت ديگري الهي است. اگر كسي هنگام مدي تيشن به خواب
رود، مدي تيشن در لايه هاي ناخودآگاهش منعكس مي شود. آيا تا به حال توجه كرده ايد
كه آخرين فكرتان در شب، نخستين فكرتان در صبح روز بعد خواهد بود؟ دقت كنيد،آخرين
فكر را وقتي به خواب مي رويد، به ياد داشته باشيد. شما درست در آستانه مي ايستيد؛
آخرين فكر شب، اولين فكر روز بعد خواهد بود. به همين دليل است كه همه اديان، بر
دعا كردن قبل از خواب تاكيد كرده اند. دعا به اينصورت در دل مي نشيند و تمام شب،
چون عطري شما را در بر مي گيرد؛ فضاي درونتان را پر مي كند و صبح وقتي بيدار مي
شويد، همچنان آنجاست. هشت ساعت خواب را مي توان بعنوان مدي تيشن بكار برد. امروزه
مردم وقت زيادي ندارند. پس مي توانند از اين هشت ساعت خواب، بعنوان مدي تيشن
استفاده كنند.
19 آگوست
Humanity owes
all its growth to very few people, not to the masses – not at all. The masses
have been the hindrance; they are like rocks preventing the growth of society.
Society had been benefited only by a few scientists, a few mystics, a few
creators; the others have been just hindering in every possible way.
انسانیت همه رشد و شکوفایی خود را به
عده ای انگشت شمار مدیون است، نه توده ای کثیر مردم- نه ابدا. توده ها سد راه بوده
اند؛ سنگهای روی جاده مانع از رشد جامعه بوده اند. جامعه فقط از تعداد معدودی
دانشمند، تعداد معدودی عارف، تعداد معدودی مبتکر سود برده است؛ دیگران فقط به هر
طریقه ممکن راه را سد کرده اند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388   توسط توحید
|
من زندگي جاري را از زندگي معنوي جدا نمي دانم. آنها يكي هستند، از همديگر جدايي ناپذيرند.
جدا ساختن اين دو زندگي از هم دو نيمه كردن بشريت است. زندگي
يك وحدت است، وحدتي نظام يافته و جدايي ناپذير. هيچ چيزي برتر و هيچ چيزي پست تر
نيست. هيچ سلسله مراتبي وجود ندارد. همه چيز برابر است. همه چيز در يك سطح قرار دارد.
پس هيچ چيزي را نبايد كوبيد و هيچ چيزي را نبايد طرد كرد. البته همه چيز
بايد دگرگون شود اما از راه عشق و شادماني و از راه
خوشي و لذت. اگر بتواني رقص را به زندگي خود وارد كني، اگر هر لحظه از
زندگي ات بتواند يك ترانه شود، اگر بتواند تجربه اي آهنگين شود، آنگاه خدا ناگزير
در تو حضور مي يابد.
شب:
هرگز از حرفهايي كه مردم درباره تو مي گويند نگران نشو. هيچگاه كوچكترين توجهي به آن نشان نده. هميشه فقط به يك چيز فكر كن: « داور خداست. آيا من در برابر
او روسفيدم؟ » بگذار اين معيار قضاوت زندگي تو باشد تا بي راهه نروي ... تو
بايد روي پاي خودت بايستي و تنها ملاحظه ات اين باشد كه :«هر
كاري انجام مي دهم بايد مطابق شعور خودم باشد. تصميم گيرنده بايد آگاهي و شعور
خودم باشد. » آنگاه خدا داور تو خواهد بود.
151
انتقاد
هروقت مي خواهيد انتقاد كنيد، اول ببينيد چه جايگزين مثبتي
مي توانيد براي آن داشته باشيد.اگر براي انتقادتان نمي توانيد جايگزين مثبتي
بيابيد، صبر كنيد. انتقاد نكنيد؛ چون بيهوده است. مثلا اگر بگوييد اين دارو خوب
نيست، شايد حق با شما باشد، اما آيا داروي خوبي مي شناسيد؟ انتقاد هرگز موجب
تغيير نمي شود، انتقاد بعنوان بخشي از يك برنامه مثبت، خوب است. پس اول در مورد
برنامه مثبت تصميم بگيريد و بعد درحالي كه مراقب برنامه مثبت هستيد، انتقاد كنيد.
در آنصورت، انتقاد شما بسيار ارزشمند خواهد بود و حتي كساني كه از آنها انتقاد مي
كنيد نيز آنرا تحسين مي كنند. هيچكس احساس نخواهد كرد كه به او اهانت شده است؛
زيرا در حالي كه انتقاد مي كنيد، جايگزينهاي مثبتي در ذهن داريد و بعد آنها را
پيشنهاد مي كنيد.
18 آگوست
Existence goes
on repaying you tremendously. Whatsoever you give existence, it returns a
thousand fold; it comes back to you. You give one flower, and a thousand
flowers shower on you. Do not be clingers. If you really want to be rich, if
you want to have an enriched inner world, then learn the art of giving.
هستی همواره در پی جبران نیکی های توست.
هرچه به هستی ببخشی، هزاران برابرش را به تو باز می گرداند؛ هستی به تو باز می
گردد. تو یک شاخه گل هدیه می کنی و هزاران شاخه گل از همه سو بر سررویت باریدن می گیرد. به مالت نچسب، اگر مایلی
واقعاً ثروتمند شوی، اگر می خواهی دنیای درونی غنی و پر مایه یی داشته باشی، هنر
بخشش را بیاموز.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388   توسط توحید
|
نرمي و ملايمت است كه تو را نفوذپذير، باز و پذيرا و نسبت به اسرار
هستي حساس مي سازد. كسانيكه نرم
و ملايم نيستند و چون صخره سفت و سخت اند، زندگي را از كف مي دهند. زندگي مي گذرد
بدون اينكه در آنان نفوذ كند و جاري شود. آنان نفوذناپذير هستند. زندگي براي آناني كه نرم، ملايم، عاشق، دلسوز و حساس اند
سراسر خوشي است. خود زندگي مدرك اثبات خداست. با هزار يك مدرك ثابت مي كند
كه خدا هست. اما براي انسانهاي سفت و سخت، براي انسانهاي صخره مانند، هيچ مدركي
براي اثبات خدا وجود ندارد. خدا براي آنان قابل اثبات نيست، زيرا آنان هيچ حساسيتي
ندارند تا خدا را احساس كنند. تمام احساسشان را از دست داده اند و فقط با فكر
زندگي مي كنند. قلبشان را از دست داده اند. فقط يك سر هستند و سر زباله اي بيش نيست. قلب باش! حتي اگر مجبور شوي سر را از
دست دهي، از دست بده. ارزشش را دارد. بي سر بودن زيباست اما با سر بودن
زشت.
شب:
عبادتگران
بسيار فراوانند. دنيا از آنان پر است. تمام عبادتگاهها از عبادتگران پر است. عبادت
آنان تشريفاتي است. صرفا دنباله رو سنتها هستند. نمادها
را پرستش مي كنند.قلبشان از عشق انباشته نيست.
عطش واقعي خدا را ندارند. تنها يك وظيفه اجتماعي را انجام مي دهند. شايد به آن
عادت كرده اند. اگر آنرا انجام ندهند احساس مي كنند چيزي كم است... فقط به زيبايي هستي اي كه ما را فرا گرفته است عشق بورز.
اين عبادت راستين است، زيرا خدا آشكار است. به هزاران شيوه در دسترس است-
در درختان، در گلها، در پرندگان، در كوهها، در خورشيد، در ماه، در انسانها و در
حيوانها.خدا را احساس كن! بيشتر از آن كه باور
پيدا كني، زيبايي هستي را احساس كن. شكوه عالم، شكوه شبي پر ستاره را احساس كن.
اگر زيبايي طلوع خورشيد نتواند به تو كمك كند زانو بزني، هيچ عبادتگاهي نخواهد
توانست. اگر صداي آواز مرغي از دوردست هيچ جذبه اي براي
تو نداشته باشد، پس تو مرده اي. پس عبادت در تو مرده است. عبادت تنها زماني مي تواند انجام يابد كه قلب با زندگي به
تپش در آيد.
150
بي قطب متضاد
در زبان سانسكريت، سه عنوان خاص وجود دارد؛ يكي براي رنج،
يكي براي لذت و ديگري كه از هردو فراتر است؛ آناندا يا سرور. آناندا نه رنج است،
نه لذت. نوع متفاوتي از لذت است كه رنج را اصلا نمي شناسد و به هيچ وجه نقطه
متضادي ندارد كه آنرا آلوده كند. حتي تصور كردن چنين حالتي دشوار است؛ زيرا تمام
چيزهايي كه درك مي كنيم، نيازمند حداقل دو قطب مخالف هستند. ما به سبب زمينه اي كه
پشت اشيا وجود دارد، آنها را مي بينيم. ما اين لحظه را به سبب وجود روز، شب مي
ناميم. به خاطر فردي كه زشت است كسي را زيبا مي ناميم. به سبب بدي است كه چيزي را
خوب مي دانيم. وجود قطب مخالف ضروري است. اما آناندا، يعني حالتي كه در آن قطب
مخالفي نيست، يعني وقتي كه به يگانگي رسيده ايد و امكان وجود چيز ديگري نيست.
درياي سرور فقط يك ساحل دارد. غير منطقي است؛ زيرا چگونه ممكن است فقط يك ساحل
وجود داشته باشد؟ حالت سرور، غير منطقي است. كساني كه به منطق وابسته اند، هرگز
نمي توانند به آن دست يابند. سرور فقط درهايش به روي اشخاص ديوانه باز مي كند.
17 آگوست
We celebrate
everything. Celebration is our way to receive all the gifts from God. Life is
his gift, death is his gift; the body is his gift, the soul is his gift. We
celebrate everything. We love the body, we love the soul. We are materialist
spiritualists.
ما همه چیز را جشن می گیریم. جشن راهی
برای دریافت همه هدایا از طرف خداست. زندگی هدیه اوست، مرگ هدیه اوست؛ جسم هدیه
اوست، روح هدیه اوست، ما همه چیز را جشن می گیریم. ما به جسم عشق می ورزیم. ما
عاشق روحیم. ما روحانیونی دنیوی هستیم.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388   توسط توحید
|
قلب هميشه راستگوست و هيچگاه دروغگو نيست. اما سر هيچگاهراستگو نيست. سر در دروغ زندگي مي كند، با دروغ
زندگي مي كند، وجودش در انواع چيزهاي دروغين است. قلب، قابل اعتماد، بي ريا، بي آلايش است، فريبكار نيست.
بسيار تيز و زيرك است اما فريبكار نيست. فقط آنچه را
كه هست باز مي تاباند. اين زيبايي و صداقت قلب است. خدا را هيچگاه نمي توان
از راه سر شناخت. چيزهاي ارزشمند را هيچگاه نميتوان از راه سر شناخت. عشق، زيبايي و خدا همگي
چيزهايي هستند كه از راه قلب شناخته مي شوند.قلب
دروازه واقعيت است. از سر به قلب روي گردان!
شب:
عبادت
بمعناي گفتن چيزي به خدا يا طلب چيزي از او نيست. عبادت
يعني گوش سپردن به خدا. اگر قرار باشد كلمه اي به خدا بگويي، آن كلمه فقط مي تواند
يك تشكر باشد. يك آري ساده كافي است. اما در سراسر دنيا به آموزش عباداتي
غير ضروري مي پردازند و مردم آن عبادتها را طوطي وار تكرار مي كنند. عبادت معناي
واقعي خود را از دست داده و به مراسمي تشريفاتي تبديل شده. قراردادي شده است. تو
بايد عبادت راستين را بياموزي. عبادت واقعي همان سكوت كردن و گوش دل سپردن به
خداست. خدا قصد دارد چيزي را به تو منتقل كند. او
بدنبال توست اما هيچگاه تو را پيدا نمي كند، زيرا هميشه مشغولي. ساكت شو!
بيشتر و يبشتر خالي شو. بيشتر و بيشتر در دسترس باش تا
بي درنگ شروع به شنيدن نداي آرام و آهسته درون كني. خدا از بيرون با تو
صحبت نمي كند، بلكه از دروني ترين هسته وجودت با تو سخن مي گويد. او از قبل در
آنجاست. و برقراري ارتباط با دروني ترين هسته وجود، عبادت راستين است. وقتي تو
ارتباط برقرار كني... چنان شادي بخش، پرشور و سرمست كننده است كه فقط مي تواني در
شكرگزاري كامل زانو بزني.
149
شيوه
اگر
مي خواهيد از ذهن دور شويد، بايد از قلب عبور كنيد. نمي توان مستقيم از ذهن جدا
شد. بايد از قلب گذشت. بايد قلب را بعنوان يك شيوه بكار گرفت. « فكر »، « احساس » و « بودن » سه مركز جدا
هستند، اما بي ترديد احساس به بودن نزديكتر از فكر است. احساس مثل يك شيوه است.
هرچه بيشتر احساس كنيد، كم تر فكر خواهيد كرد. با فكر نجنگيد؛ زيرا جنگيدن با
فكر، دوباره افكار جنگ را مي سازد. هرگز با افكار نجنگيد. اين كار بيهوده است. به
جاي جنگيدن با فكر، انرژي تان را به سمت احساس سوق دهيد. به جاي فكر كردن، ترانه
بخوانيد. به جاي فلسفه بافي، عشق بورزيد. به جاي نثر، به شعر بپردازيد. به طبيعت
نگاه كنيد.آنگاه هرچه انجام مي دهيد، از طريق قلب انجام دهيد. قلب مركزي است كه
ناديده گرفته شده است. وقتي به آن توجه كنيد، شروع به كار مي كند. وقتي قلب شروع
به كار كند، انرژي اي كه ذهن فعال بود، بطور خودكار به سوي قلب حركت مي كند. قلب
به مركز انرژي نزديك تر است. مركز انرژي در ناف قرار دارد. هدف تمام نظامهاي
آموزشي، تعليم چگونگي ارسال اين انرژي به ذهن و ناديده گرفتن قلب است. در هيچ
مدرسه يا دانشگاهي به شما تعليم نمي دهند كه چگونه احساس كنيد. آنها احساس را
نابود مي كنند؛ زيرا مي دانند اگر كسي احساس كند، نمي تواند فكر كند. البته عزيمت
از ذهن به قلب آسان است و حركت از قلب به ناف آسانتر. در مركز انرژي ناف، شما
موجودي پاك هستيد؛ عاري از احساس و فكر. در آنجا هيچ حركتي وجود ندارد. آنجا مركز
گردباد است.
16 آگوست
Spirituality
is one; religions are many. My insistence here is on inner transformation. I do
not teach you religion, I teach you spirituality.
روحانیت یکی است؛ مذاهب بسیارند. اصرار
من در اینجا بر استحاله درونی است. من به تو مذهب را نمی آموزم. من به تو روحانیت
را می آموزم.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388   توسط توحید
|
ندايي
الهي در قلب تو همواره تو را فرا مي خواند اما اين ندا به تو نمي رسد. تو درگير امور دنيوي هستي، درگير چيزهاي پيش پا افتاده.
ذهنت پر از چيزهاي زايد است. بدون هيچ مشغوليتي مشغول است از اين رو همچنان اين
نداي آهسته درون را نمي شنوي. آنگاه كه ذهن خاموش شود و افكار ناپديد گردند، آنگاه
كه هيچ فكري در تو باقي نمانده باشد، ناگهان آن ندا را مي شنوي. و شنيدن نداي خدا از قلبت، آغاز دگرگوني توست. خدا هيچگاه در
شكل دانش ظاهر نمي شود. اين را به ياد داشته باش. و خدا دور نيست. هميشه
هست. در بيست و چهار ساعت منتظر توست. اما مردم همچنان
در جست و جوي خدا به اين سو و آن سو مي دوند. زندگي شان را چنان احمقانه به هدر مي
دهند كه به نظر غير قابل تصور مي رسد كه انسان تا اين حد احمق باشد. اما هست.
شب:
قلب پر از عشق، صفا و اعتماد است. وجود اين كيفيتها لازم است. بدون آنها نمي تواني از
خدا، از عشق، از زيبايي و شكوه پر عظمت هستي آگاه شوي. هستي را از راه قلب مي توان
شناخت نه از راه سر- قلبي كه با عشق و اعتمادي عميق به هستي روي مي آورد. هيچ راهي
ديگر براي ارتباط برقراركردن با كل وجود ندارد. اين كيفيتها آرام آرام تو را دگرگون
مي كنند. تو را از گيجي و شك و ترديد به يقين كامل مي رسانند. تو را از هرج و مرج
ذهن به نظم و آهنگ قلب مي رسانند. آنها را به ياد داشته باش.
148
به چيز برتري عشق
بورزيد
به
چيزي برتر و عالي تر عشق بورزيد. چيزي كه در آن غرق شويد؛ چيزي كه شما را تسخير كند،
ولي شما نتوانيد آنرا تسخير كنيد. عشق مي تواند مشكلات بزرگي ايجاد كند. عشق
همچنين قادر است سرور و لذت عظيمي بوجود آورد. بايد بسيار هشيار بود؛ زيرا عشق،
شيمي بنيادين وجود ماست. اگر كسي نسبت به انرژي عشق خود، آگاه باشد، آنگاه همه چيز
درست پيش خواهد رفت. هميشه به چيزي برتر از خودتان عشق بورزيد و آنگاه ديگر دچار
مشكل نخواهيد شد. مردكم غالبا به چيزي پايين تر از خود، به چيزي كوچكتر عشق مي
ورزند؛ زيرا چيزهاي كوچكتر را مي توان كنترل كرد، برآنها مسلط بود و احساس خوبي
داشت. به اين ترتيب، احساس برتري مي كنيم و نفس راضي مي شود. به چيزي برتر و عالي
تر عشق بورزيد. چيزي كه در آن غرق شويد؛ چيزي كه شما را تسخير كند، اما شما
نتوانيد آنرا تسخير كنيد. آنگاه نفس ناپديد مي شود و وقتي عشق عاري از نفس باشد،
به دعا تبديل مي شود.
15 آگوست
Guilt is one
of the oldest tricks of the priests for dominating people. Thy create guilt in
you. They give you such stupid ideas that you cannot fulfill them. Then guilt
arises, and once the guilt has arisen, you are trapped, Guilt is the trade
secret of all the so – called established religions.
گناه یکی از قدیمی ترین ترفندها برای
سلطه بر مردم است. آنها در تو احساس گناه ایجاد می کنند. آنها ایده هایی بس
احمقانه به خوردت می دهند که قادر به محقق ساختن آنها نیستی. سپس گناه به وجود می
آید و همین که گناه به وجود آمد، تو به دام افتاده ای. گناه راز کاسبی همه به
اصطلاح ادیان شرک است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388   توسط توحید
|
انسان
به دوگونه مي تواند عمل كند. او مي تواند چون يك دستگاه متفكر، چون يك كامپيوتر
عمل كند. اين همان چيزي است كه مدارس و دانشگاهها براي ما آماده مي كنند: عمل كردن
چون يك كامپيوتر ماهر و حرفه اي. اما آنها با اين كار روح ما را از بين مي برند.
اما كامپيوتر نمي تواند به روشني برسد. انسانيت در حال
مرگ است. مرگ با مسموميتي بسيار آرام و تدريجي در حال روي دادن است. انسان روز به
روز به يك كامپيوتر زنده تبديل مي شود. مركز واقعي وجود تو قلب است. از آن
غافل نشو. نسبت به آن بي تفاوت نباش. از ذهن استفاده
كن اما مورد استفاده ذهن قرار نگير. از ذهن چون يك دستگاه زيبا، چون يك
خودرو، يك كامپيوتر و يك دستگاه تهويه ... استفاده كن اما نه بيشتر از آن. ريشه در
قلب داشته باش. با قلبت عمل كن. بگذار احساسات تصميم بگيرند. بگذار احساسات هر قدر هم كه غير منطقي به نظر مي رسند تصميم
گيرنده باشند تا رقص، زيبايي، شادماني و خير و بركت با پاي خود بيايند.
شب:
اگر
در جوي عاشقانه قرار بگيري، خدا آن فضا را سرشار مي كند و اگر طعم لذت سرشار بودن
از خدا را بچشي، دوست خواهي داشت بيست و چهار ساعت شبانه روز در عشق به سر بري.
آنگاه، عشق حالت طبيعي تو و خدا تجربه دروني تو مي شود. انسان فقط از راه عشق، به
خدا رسيده است. ديگران در سرگرداني گمراهي مانده اند. عشق، پيام من است اما خودت
را درگير واژه « عشق » نكن. از آن يك سراب نساز. تو
بايد عشق را تجربه كني.
147
پاكي
پاكي قلب غير قابل تخريب است. هرچه انجام دهيد، بر پاكي قلب
اثري نمي گذارد. حتي عمق وجود گناهكارترين انسانها هم پاك مي ماند. گناه فقط بر
سطح و محيط اثر مي گذارد و به هسته نمي رسد؛ زيرا اعمال فقط در سطح باقي مي مانند
و وجود واقعي هركس در هسته قرار دارد. وقتي به عمق وجود هركس نگاه كنيد، او را
گناهكار نمي يابيد. پاكي چنان مطلق است كه در برابر آن، اعمال ما فقط خواب به نظر
مي رسند و اين ديدگاه شرقي است. ديدگاه شرقي، به اعمال اهميت چنداني نمي دهد، بلكه
مي گويد علي رغم هرچه انجام دهيد، مي توانيد به درون رويد و با هسته وجودتان كه
پيوسته پاك، نيالوده و شفاف است، ارتباط برقرار كنيد. در سطح فقط صورتها وجود
دارند؛ گناهكار، بي گناه، خوب، بد، مشهور، گمنام. اينها فقط پرده هاي نمايش
هستند. كسي عيسي مسيح شده است و كسي يهودا. هر دو لازمند؛ عيسي مسيح بدون يهودا چه
مي شد؟ هر دوي آنها براي واقعيت داستان مسيح لازم بودند. واقعيت اين است. دنيا
صحنه وسيعي است و نمايشي بزرگ در آن اجرا مي شود. نگران نباشيد. هر نقشي را كه به
شما داده مي شود، با شادي اجرا كنيد و هميشه به ياد داشته باشيد كه در عمق وجودتان
پاك هستيد.
14 آگوست
Listening is
learning, because when you listen silently the whole existence starts speaking
to you. When you are absolutely silent, that is the greatest moment to learn.
Life reveals its secrets when you are silent.
گوش دادن یعنی آموختن، زیرا وقتی خاموش
گوش فرا می دهی، کل هستی سخن گفتن با تو را آغاز می کند. وقتی کاملا ساکتی، این
عالی ترین لحظه بر ای یادگیری است. زندگی رمز و رازهای خود را وقتی آشکار می سازد
که تو خاموشی.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد 1388   توسط توحید
|
انسان فقط در شكل يك فرصت بدنيا مي آيد. انسان داراي نيرويي عظيم است اما به ياد داشته باش كه
اين نيرو عظيم است. بايد آنرا آشكار ساخت. بايد آنرا واقعيت بخشيد. و براي اين كار
تلاشي فراوان لازم است. كاري است طاقت فرسا. تو بايد
دست به عمل بزني. نمي تواني تنها با اميد و آرزوي شادماني، شادمان شوي.
آرزو كردن شادماني كافي نيست. بايد تمام انرژي ات را
صرف اين كار بكني. اين بزرگترين موفقيت زندگي است. از اين رو نيازمند جان مايه
توست. كمتر از آن كارساز نيست.
شب:
راههاي
نادرست بسياري بسوي خدا وجود دارند اما تنها يك راه درست است. يكي از راههاي نادرست اين است كه تو مي تواني از روي ترس به
خدا گام برداري. اما آنگاه تو فقط گمان خواهي كرد كه در حال حركت بسوي خدا
هستي، هرگز حركت نخواهي كرد. و به همين دليل اين راه نادرست است. و از اين طريق از
خدا دورتر مي شوي اما نزديك تر خير. برخي اديان به انسان مي آموزند كه از خدا
بترسد. انسانهاي ديندار را به « خداترس » بودن مي
شناسند! كاملا مضحك است. انسان ديندار هيچگاه
از خدا نمي ترسد. او به خدا عشق مي ورزد. راه
نادرست ديگر اين است كه از روي آزمندي به سوي خدا حركت كني.آزمندي به اين معناست كه تو مي خواهي از خدا بهره كشي كني.
آزمندي يعني اينكه تو آرزوهايي داري كه مي خواهي بوسيله خدا آنها را برآورده كني.
خدا هدف و مقصود تو نيست. تو پول مي خواهي، قدرت مي خواهي، بهشت مي خواهي،
تمام لذتهاي بهشت را مي خواهي و چون تنها بوسيله خدا مي توان به اين چيزها دست
يافت، ناگزير خودت را تسليم خدا مي كني. اما خدا براي تو يك وسيله است،هدف و
مقصود تو نيست و پايين آوردن مقام خدا تا حد يك وسيله
كاري است زشت.خدا هدف نهايي است. هيچ
چيزي فراتر از او وجود ندارد. يگانه راه درست، راه
عشق است. بيشتر عشق بورز. ژرف تر عشق بورز. از بهر عشق، عشق بورز تا آرام آرام از
حضوري در پيرامونت آگاه شوي: از حضور خود خدا.
146
تو هم خرسندي
فقط در مرتبه بودا ( به روشني و بيداري رسيدن )، خرسندي
وجود دارد. تمام انواع خرسندي ها تسكين و توهمي بيش نيست كه ذهن آفريده است.پيوسته ناخرسند زيستن بسيار دردناك است؛
بطوريكه ذهن توهم خرسندي را مي سازد. اين توهمات مردم را مشغول نگاه مي دارند وبه
آنها كمك مي كنند. اگر همه توهمات را بزداييد، حتي براي يك لحظه بيشتر زندگي
كردن، دليلي نخواهيد داشت. توهمات لازم هستند. هنگام ناآگاهي توهمات ضروري هستند؛
زيرا از طريق توهم ،معاني كاذب در زندگي مي سازيم و طبعا تا هنگاميكه معناي واقعي
پديدار شود، ناچاريم ان معاني كاذب را خلق كنيم. وقتي از آنها سير مي شويم،
معناي ديگري خلق مي كنيم؛ از پول خسته مي شويم و به سراغ سياست مي رويم. از سياست
خسته مي شويم و به سراغ موضوع ديگري مي رويم. دين، توهم را نابود مي كند و اين
فرآيند، مالامال از ناخرسندي، رنج عظيم و درد شديد است. راه، راه درد شديد است و
فقط عده معدودي به مقصد مي رسند؛ زيرا همه مردم نمي توانند اين راه را در پيش
گيرند. آنها اين درد زندگي را نمي توانند بپذيرند، اما همين درد منشا رشد است. اين
ديدن حقيقت محض – بدون اجتناب، بدون گريز و با رها نگاه كردن به آن – سرآغاز هوش
واقعي، آگاهي و هشياري است.
13 آگوست
A real man is
always unpredictable. He is freedom. He has no character because each moment he
finds a new challenge, each moment he moves in a new dimension, and each moment
he looks with fresh eyes. Each moment he responds again and again from a new
vision. He is never old; he is always young.
انسان واقعی همیشه غیر قابل پیش بینی
است. او آزادی است. او شخصیتی ندارد، زیرا هر لحظه چالشی نو می یابد، هر لحظه به
پهنه ای جدید قدم می گذارد، و هر لحظه با دیدی نو نگاه می کند. هر لحظه از دیدگاهی
نو بارها و بارها پاسخ می دهد. او هرگز پیر نیست؛ او همیشه جوان است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388   توسط توحید
|
همواره به ياد داشته باش: با ديدن آسمان بدان كه تو آسماني. با ديدن
ستارگان بدان كه ستارگان نيز در درون تو هستند. همانگونه كه تو در درون آسماني،
آسمان نيز در درون توست. آرام
آرام ساختار كلي تو دگرگون خواهد شد و در اين ساختار جديد، كوچكترين مشكلي نمي
تواند پديد آيد. مشكلات مضحك مي شوند. انسان ديندار
زندگي را اينگونه مي گذراند: دل نبسته، آرام، خونسرد، آسوده، استوار و ريشه
دوانده در هستي – هيچ چيز نمي تواند او را متزلزل كند. حتي مرگ، زيرا مرگ
نيز نمي تواند چيزي از او بستاند. او همه آنچه را كه ستاندني است دور انداخته و با
آن چه هميشه ماندگار است يكي شده.
شب:
انسان
بودن موهبتي عظيم است اما انسانهايي بسيار اندك اين را مي دانند. تو مي توانستي در
اين جهان پهناور هر چيزي باشي- يك تخته سنگ، يك كلم، يك سيب زميني... هر چيزي! و
هيچ دادگاهي براي دادخواهي وجود ندارد. تو هر چه كه هستي، هستي. هيچ كاري نمي توان
در مورد آن انجام داد. سيب زميني بيچاره در اين مورد چه كاري مي تواند انجام دهد؟
اما انسانهايي بسيار اندك مي دانند كه آنان هستند و
نيرويي نهان و عظيم براي رشد و تكامل دارند. شكوه و زيبايي انسان بودن اين
است كه فقط از راه انسان بودن مي توان به خدا دست يافت. فقط
انسانهايي كه براستي هشيار و آگاه اند، مي توانند بين خود و خدا پل بزنند.
بدون وجود آن پل زندگي بي معنا مي شود و ممكن است فرصتي بزرگ به راحتي از دست
برود.
145
زندان
شما موجود كاملا آزاد هستيد؛ عاري از هرگونه محدوديت، تمام
محدوديتها، كاذب هستند. به همين دليل است كه فقط در عشق، سالم و كامل مي شويم؛
زيرا عشق تمام محدوديتها و عنوانها را مي زدايد. شما را طبقه بندي نمي كند. شما را
همانگونه كه هستيد، مي پذيرد. هيچكس به راستي بيمار نيست. در واقع، جامعه بيمار
است و مردم قرباني جامعه بيمار هستند. جامعه نياز به درمان دارد. افراد جامعه فقط
به عشق نياز دارند. جامعه بيمار است و نيازمند درمان. افراد جامعه رنج مي برند،
ولي نمي توانيد جامعه را دستگير كنيد. جامعه نامريي است. وقتي مي كوشيد جامعه را
دستگير كنيد، فردي را به جاي آن مي يابيد و او مسوول مي شود. در حاليكه او هم خود
قرباني است و رنج مي برد. آن شخص نيازمند درك و همدلي است نه درمان؛ او نيازمند
عشق است. جامعه شناخت و دركي به او نداده است. جامعه به او عشق نداده است. جامعه
در عوض، زندان و زنجير به او داده است. او را بايگاني كرده، طبقه بندي و عنوان
گذاري كرده است: « اين تو هستي، اين هويت توست. » شما آزاديد و هويتي نداريد. اين
زيبايي و شكوه شماست. نمي توان گفت شما چه كسي هستيد. تصميم مي گيريد هر لحظه
چگونه باشد؛ اصلا باشد يا نباشد. هرلحظه تصميم تازه اي وجود دارد؛ زندگي تازه
منتشر مي شود. يك گناهكار در عرض يك لحظه مي تواند پاك و مطهر شود. فردي پاك و
مطهر مي تواند در يك لحظه، فردي گناهكار شود. بيمار مي تواند سالم شود و سالم مي
تواند بيمار شود. فقط تغيير دادن تصميم، نگرش و شناخت، همه چيز را تغيير مي دهد.
12 آگوست
Beauty is the
first glimpse of the divine. Whenever you see beauty, remember you are on holy
ground. Wherever, I say: in a human face, in a child are eyes, in a lotus
flower, or in the wings of a bird in flight, in the rainbow, or in silent rock.
Wherever you see beauty, remember, you are on holy ground – God is close.
زیبایی نخستین اشارت الوهیت است. هر جا
زیبایی را دیدی، یادت باشد که بر روی سرزمینی مقدسی. هر جا؛ در چهره انسان، در
چشمان یک کودک، در نیلوفر آبی یا در بالهای پرنده ای در پرواز، در رنگین کمان، یا
در تخته سنگی خاموش. هر جا زیبایی را دیدی، به خاطر داشته باش بر روی زمین مقدس
قرار داری – خدا نزدیک است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388   توسط توحید
|
احساسي در ما وجود دارد كه گويي هستي نسبت به ما كاملا بي تفاوت است.
اما هرگز چنين نيست. پنداري احمقانه است كه درنتيجه پيشرفتهاي علمي به انسان
رسيده. علم بركات بسياري به
انسان بخشيده اما برخي مصيبتها را نيز به بار آورده است. علم بدن انسان را سالم تر
و سيراب تر كرده است اما روح انسان را گرسنه تر و تكيده تر كرده است. علم به انسان
چيزهاي زيادي داده اما چيزهاي زيادي نيز از او ستانده است. و هر چه علم به انسان
داده صوري و غير اساسي است و هرچه از انسان ستانده اساسي است. بنابراين علم همچنان
به ما زندگي اي راحت اما در عين حال احساس بي هدفي و سردرگمي كامل مي بخشد. در هر
انسان هوشمندي اين احساس بوجود آمده است كه هستي بيهوده و بي معناست و دليل آن اين
نيست كه هستي بيهوده و بي معناست، بلكه ما زباني را
كه مي توانيم با استفاده از آن با هستي ارتباط يابيم كاملا از ياد برده ايم.
شب:
ما
نه در خواب معمولي، بلكه در خواب روحي هستيم. نمي دانيم كه كيستيم، چگونه مي
توانيم بيدار شويم؟ ما از چيزهاي اصل و و اقعي آگاه نيستيم، فقط از چيزهاي پست و
بي ارزش آگاهيم. همه چيز را در مورد ماه و زمين و خورشيد مي دانيم اما در مورد
خودمان هيج نمي دانيم- و اين بايد نخستين اولويت هر آموزش و پرورش راستين باشد... تو بايد نخست از خودت آگاه شوي، از كسي كه هستي. و فقط خود تو
مي تواني اين كار را انجام دهي. تو بايد شهامت كافي پيدا كني تا از تاريكي،
از عادات كهنه و از خواب زمستان بيرون آيي. و آنگاه كه بيدار شوي زندگي رقص و
ترانه، شادماني و خير وبركت مي شود.
144
عشق به خود
ما هميشه به عشق ورزيدن به ديگري فكر مي كنيم. مردها به عشق
ورزيدن به زنها فكر مي كنند و زنها به عشق ورزيدن به مردها. مادرها به عشق ورزيدن
به فرزندانشان و فرزندان به عشق ورزيدن به مادرانشان. با وجوداين، اگر خودتان را
دوست نداشته باشيد، غير ممكن است بتوانيد ديگري را دوست داشته باشيد. فقط در
صورتي مي توانيد شخص ديگري را دوست داشته باشيد كه در خود عشق داشته باشيد. فقط
زمانيكه چيزي را داشته باشيد، مي توانيد آنرا با ديگران سهيم شويد. فرض كنيم
خودمان را دوست داريم. اكنون مشكل اين است چگونه همسايه مان را دوست داشته باشيم.
به همين دليل است كه درباره عشق سخنان زيادي گفته شده، اما دنيا هنوز زشت است؛
مالامال از نفرت، جنگ، خشونت و خشم. وقتي بدانيم كه خودمان را دوست نداريم، به
شناخت بزرگي رسيده ايم. دوست داشتن خود، واقعا دشوار است؛ زيرا به ما آموخته اند
خودمان را سرزنش و محكوم كنيم. به ما آموخته اند كه ارزشمند نيستيم. به اين ترتيب
چگونه ممكن است انساني بي ارزش را دوست داشت؟ چگونه مي توان كسي را كه محكوم است
و سرزنش و تحقير شده، دوست داشت؟ اين درك عاقبت نصيب هركس خواهد شد. اگر هنوز
درك نكرده ايد كه خودتان را دوست نداريد، نگران نشويد. پنجره اي باز شده است.
ديگر به مدت طولاني در اتاق نخواهيد ماند و از اتاق بيرون خواهيد آمد. وقتي آسمان
باز را بشناسيد، نمي توانيد در دنيايي راكد و بسته محصور بمانيد و از آن بيرون
خواهيد آمد.
11 آگوست
Always
remember the distinction between aloneness and loneliness. Aloneness is a peak
of experience. Loneliness is a valley. Aloneness has light in it, a flame.
Loneliness is dark and damp. Loneliness is when you desire others; aloneness is
when you enjoy yourself.
همواره فرق میان در خلوت بودن و تنها
بودن را به خاطر بسپار: خلوت، قله تجربه است و تنهایی، دره. خلوت، نور در خود
دارد؛ یک شعله. تنهایی تاریک است و سرد. تنهایی وقتی است که دیگران را آرزومندی و
خلوت وقتی که از خود لذت می بری.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه بیستم مرداد 1388   توسط توحید
|
دانشمند و مراقبه گر هردو يك كار را انجام مي دهند: مشاهده بدون مداخله، بدون پيش داوري، بدون نتيجه گيري از قبل- زيرا اگر از قبل نتيجه گيري كرده باشي، مشاهده هيچ ارزشي نخواهد داشت. آنگاه طوري عمل خواهي كرد كه به نتيجه دلخواه برسي. كار تو كاملا غير عملي خواهد شد. وقتي تو كاملا به دور از پيش داوري، تعصب و نتيجه گيري از قبل، مشاهده كني، مشاهده تو چنان ناب، پاك و بي آلايش مي شود كه آنچه مشاهده اش مي كني، نيست مي شود. تفاوت دين و دانش در همين جاست: دانشمند هرقدر بيشتر مشاهده مي كند، موضوع مشاهده واقعي تر مي شود. قبل از مشاهده او چندان واقعيت نداشت. ممكن بود از چشمش دور بماند. اما اكنون نمي تواند. آن موضوع واقعي تر و ملموس تر از قبل شده است. اما وقتي تو ذهنت را مشاهده مي كني اوضاع كاملا برعكس است: اگر بر خشمت بنگري ناپديد مي شود. نمي تواند وجود داشته باشد. آرام آرام كل ذهن ناپديد مي شود. آنگاه كه ديگر هيچ ذهني باقي نمانده است، مشاهده گر به كنه وجود خود مي رسد. آن لحظه، لحظه واقعيت يافتن است، واقعيت يافتن خويش- هدف نهايي تمام نگرشهاي عرفاني است.
شب:
آرزوهاي ما رويا هستند. تمام افكار ما رويا هستند. و ما همچنان در رويا به سر مي بريم، زيرا در خواب هستيم. روياها فقط زماني كه ما خواب باشيم مي توانند وجود داشته باشند. همين كه بيدار شويم ناپديد مي شوند. فراتر رفتن از روياها يعني بيدار شدن. وقت بيدار شدن است! به اندزه كافي خوابيده اي. فرصت بيدار شدن را از دست مده، زيرا فرصت كوتاه و از دست دادنش بسيار آسان است. پس تمام انرژي ات را صرف بيدار شدن كن. اين كار در آغاز ناممكن بنظر مي رسد- چگونه بيدار شوم؟ اما اگر تو به تلاش خود ادامه دهي... تو در خواب غلت مي زني اما اگر به غلت زدن ادامه دهي، خواب تو ناگزير مختل مي شود. فقط لحظه اي اندك از بيدار بودن براي به پا خاستن موجي جديد در وجودت كافيست. آنگاه لحظه هاي بيشتر و بيشتري از بيداري پديد مي آيد. و روزي كه تو كاملا بيدار شوي، حتي وقتي خواب باشي آگاه و هشيار باقي بماني، وقتي ذهنت در خواب است روحت در خواب نباشد، وقتي بتواني بيست و چهار ساعت شبانه روز را حتي زماني را كه بدنت در حال استراحت است بيدار باشي، آنگاه احساس خشنودي خواهي كرد و به خانه خواهي رسيد. قبل از آن هركاري كه مي تواني انجام بده. هيچ تيري را در تيردان نگاه مدار!
143
ديدن در تاريكي
گاهي كه وارد اتاقي مي شويد، تاريك بنظر مي رسد، اما وقتي مي نشينيد و استراحت مي كنيد، تاريكي به تدريج ناپديد مي شود. اتاق پر از نور است. هيچ اتفاقي نيفتاده، فقط چشمان شما به ديدن تاريكي عادت كرده اند. مي گويند كه دزدها بيشتر از هركس ديگري مي توانند در تاريكي ببينند؛ زيرا بايد در تاريكي كار كنند، بايد وارد خانه هايي شوند كه با آنها آشنايي ندارند. هر قدم خطر در انتظارشان است و ممكن است با چيزي برخورد كنند. براي همين، عادت كرده اند در تاريكي راه بروند و چيزها را ببينند. بنابراين نترسيد. مثل دزدها باشيد. با چشمان بسته بنشينيد و تا حد امكان، عميق به تاريكي نگاه كنيد. بگذاريد اين تمرين، مراقبه شما شود. در مراقبه تاريكي، هرچه بيشتر به تاريكي نگاه كنيد، چشمانتان از ديد واضح تري برخوردار خواهند شد. اگر ترس داريد، بگذاريد بطور كامل حضور پيدا كند. بايد از ترس لذت برد. بگذاريد كه ترس باشد، بلرزيد و تا حد امكان وحشت زده شويد. بگذاريد ترس شما را تسخير كند و ببينيد كه اين ترس چه زيباست؛ درست مثل استحمام است و غبار زيادي را مي شويد. وقتي از آن ترس و لرز عبور كنيد، احساس سرزندگي خواهيد كرد. احساس مي كنيد لبريز از حيات هستيد، مي تپيد، انرژي تازه اي داريد و جوان شده ايد.
10 آگوست
The law is for those who are unaware; love is for those who are aware. Love is the higher law; law is the lower love. law is followed by morallst; love is followed by people who are rellgious. Religion is not law, it is love.
قانون برای کسانی است که ناآگاهند و عشق برای کسانی که آگاهند. عشق قانون برتر است و قانون عشق پست تر. در پی قانون، آموزگاران اخلاق اند، در پی عشق، افراد مذهبی. مذهب قانون نیست، عشق است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388   توسط توحید
|
به درون برو! در درون وجودت بياساي تا آرام آرام با ژرف تر شدن آسودگي ات، با جاي گرفتن آرامش در وجودت، آنگاه كه هيچ چيز تو را آشفته نمي كند، آنگاه كه در مركز طوفان پابرجا مي ايستي، شعف و شادماني به پا خيزد. و صد البته انسان شادمان، خير و بركت عالم است، درست همانگونه كه انسان بدبخت مصيبت عالم است. اگر تو فقط بتواني به ياد داشته باشي كه الهي هستي، همين بمعناي رسيدن به معناي واقعي مراقبه است. و بعد مي فهمي كه همه الهي هستند. تو فقط زماني مي تواني الهي باشي كه همه الهي باشند. تو فقط در يك هستي الهي مي تواني الهي باشي. ما همگي بخشي از نظامي واحد هستيم. با فهم اين موضوع رازهاي بسياري براي تو آشكار مي شود. و بعد احساس مي كني در حال پروازي. بي وزن مي شوي، بال در مي آوري. و اين عبادت واقعي توست.
شب:
ما هميشه در ميل و آرزو زندگي مي كنيم. آرزومندي يعني ناخرسندي. يعني اينكه وضع موجود مناسب نيست، مطلوب نيست. طبيعت ميل و آرزو چنين است كه هيچگاه برآورده نمي شود. تو مي تواني هرقدر آرزو مي كني از چيزي بهره مند شوي، اما در همان لحظه بهره مند شدن تو، آرزويت از تو سبقت مي گيرد و شروع به فزون خواهي مي كند. ميل و آرزو هيچ محدوديتي نمي شناسد، حرص و آزش نامحدود است. شبيه به افق آسمان است. آسمان در هيچ نقطه اي با زمين تلاقي نمي كند. فقط در ظاهر اينگونه بنظر مي رسد. تو بايد از ميل و آرزو و بيهودگي آن آگاه شوي. با اين آگاهي است كه ميل و آرزو ناپديد مي شود و با آرامشي عميق در خانه مي ماني. به ياد داشته باش: يگانه آشفتگي خاطر، ميل و آرزوست.
142
دو در
موضوع انتخاب ميان حقيقت و توهم نيست؛ زيرا همه درهايي كه بيرون از وجود شماست، به توهم ختم مي شود. حقيقت در درون شماست. حقيقت در قلب جوينده حضور دارد. بنابراين، اگر روي دري نوشته اند توهم و روي دري ديگر حقيقت، زحمت انتخاب ميان آندو را به خود ندهيد. هردو توهم هستند. شما حقيقت هستيد. حقيقت، همان آگاهي و شعور شماست. هشيارتر و آگاه تر شويد. موضوع انتخاب ميان دو در نيست. ظلمت وجود دارد، زيرا شما ناآگاهيد. هيچ نوري از دنياي بيرون نمي تواند به شما كمك كند. همين حالا مي توانم چراغي به شما بدهم،اما اين چراغ مفيد نخواهد بود و وقتي به اتاقتان برسيد، خاموش خواهد شد. بايد آگاه تر و آگاه تر و آگاه تر و هشيار شويد تا شعله درونتان، پيرامونتان را روشنايي بخشد. در آن شعله است كه مي بينيد تمام درها ناپديد شده اند. درهاي توهم و حقيقت هر دو ناپديد مي شوند. هردو باهم تباني دارند. در واقع هردو به يك جا منتهي مي شوند. آنها اين توهم را به شما مي دهند كه مي توانيد انتخاب كنيد. پس هرچه انتخاب كنيد، تفاوتي نمي كند. هردو به يك معبر منتهي مي شوند. در داقع و در هر حال، به توهم مي رسيد. مساله انتخاب نيست. مساله، چگونگي هشيار بودن است.
9 آگوست
You create yourself moment to moment. You are not born az a fixed entity, but only as a infinite potentiality. you are born as a speed, not as a tree. you are born open, not closed. That opening is tremendous. You will have to choose every moment who you are going to be. your destiny.
تو خود را لحظه به لحظه خلق می کنی. تو بصورت جوهری ثابت به دنیا نیامدی، بلکه بصورت قوه ای نامحدود به دنیا آمدی، تو دانه به دنیا آمدی نه درخت. تو باز به دنیا آمدی نه بسته. این گشودگی محشر است. تو مجبوری هر لحظه انتخاب کنی که می خواهی چه کسی باشی؟ تصمیم تو سرنوشت توست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388   توسط توحید
|
شادماني خورشيدي است كه از درون تو طلوع مي كند. انسان معمولا در تاريكي زندگي مي كند. هيچ طلوع و غروبي را نمي شناسد. در تاريكي تلو تلو مي خورد. در اينجا و آنجا به زمين مي افتد و دست و پايش زخمي مي شود. در را فقط در صورتي مي توان يافت كه وجود تو سرشار از نور باشد. در صورتيكه خورشيد در تو طلوع كند. ما معمولا به اين چيزها نمي انديشيم: صلح، آرامش، سكوت، نور-گنج واقعي اينها هستند. اينها تاج پادشاهي را بر سر ما مي گذارند. پس از اين لحظه، كوچكترين فرصت ساكت شدن و آرام يافتن را از دست مده. كوچكترين فرصت آسودن و تماشا كردن درون را از دست مده. و روزي آن اتفاق خواهد افتاد. ناگهان مي بيني كه خورشيد در حال طلوع است و شب به پايان رسيده. هر لحظه اش با ابديت همراه است. هيچ گذشته و آينده اي وجود ندارد، همه چيز اكنون و حالاست. آنگاه در مي يابي كه هرگز نمي ميري و هرگز به دنيا نمي آيي. تو هميشه اينجا و اكنون هستي.
شب:
انسان زماني توانمند است كه با هستي باشد. به هستي بپيوند تا قدرتي نامحدود بيابد. هركس ممكن است كه گاهي زندگي را كاملا پوچ بيابد و در آن هيچ معنا و مقصودي نبيند. او به اين دليل به زندگي ادامه مي دهد كه از اقدام به خودكشي و مرگ مي ترسد- و پيش خود فكر مي كند كه بهتر است سختي هاي امروز رابه اميد فردايي بهتر تحمل كند. اما او با اين كار از هستي مي گسلد و همه مشكل در اينجاست. دين صرفا بمعناي پيوند دوباره با هستي است. آنگاه چنان توانمند مي شوي كه قدرت از سر و رويت مي بارد. حتي مي تواني آنرا به ديگرانببخشي، زيرا منبع آن پايان ناپذير است. در حقيقت تو هرقدر بيشتر به ديگران ببخشي، سرشارتر مي شوي.
141
اندوه
مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند، اما واقعا نمي خواهند. آنها مي ترسند كه غرق شوند. وقتي از چيزي آگاه مي شويد، از آن جدا هستيد. اگر شاد هستيد، شما و شادي از هم جدا هستيد. شاد بودن واقعي، يعني شادي شدن، نه شاد شدن. وقتي شاد نيستيد، نفس به ميان آمده است. براي همين است كه افراد خودخواه، شاد نيستيد و كساني كه شاد نيستند، خودخواه مي مانند. ارتباطي دروني ميان اين دو وجود دارد. اگر مي خواهيد خودخواه باشيد، نبايد شاد باشيد. شاد نبودن، زمينه اي براي پديدار شدن نفس ايجاد مي كند. در آن حالت، نفس واضح و شفاف، مثل نقطه اي سفيد بر زمينه اي سياه مي شود. هرچه شادتر باشيد، نفس كمتر حضور خواهد داشت. براي همين است كه افراد زيادي مي خواهند شاد باشند، اما مي ترسند. مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند، اما مي ترسند. مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند، اما واقعا نمي خواهند. آنها مي ترسند كه غرق شوند. شادي و نفس نمي توانند در كنار هم باشند. هرچه شادتر باشيد نفس كمتر حضور خواهد داشت و لحظه اي مي رسد كه فقط شادي وجود دارد و شما حضور نداريد.
8 آگوست
Help people to be natural, help people to be free, help people to be themselves, and never try to force anybody, pull and push and manipulate. Those are the ways of the ego. And that is what all politics is.
به مردم کمک کن طبیعی باشند، به مردم کمک کن آزاد باشند، به مردم کمک کن خودشان باشند. هرگز سعی نکن کسی را به زور وادار به کاری کنی، به زور بکشی و به زور هل بدهی و تحت کنترل خود در آوری. اینها همه ترفند های نفس هستند. و سیاست سر تا پا همین است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه هفدهم مرداد 1388   توسط توحید
|
زمان و مكاني را پيدا كن و آنرا به مراقبه اختصاص بده. اين كار در آغاز كمي مشكل است، پس صبر پيشه كن. تنها چيز لازم صبر است. اميدوار و خوش بين باش، زيرا گذشت زمان لازم است. گويي بذري را كاشته اي. نبايد انتظار داشته باشي بذر همين فردا شكوفا شود. شكيبا باش! بذر به موقع شكوفا خواهد شد. شكوفايي بذر نه تابع انتظارات تو، بلكه تابع قوانين مخصوص خود است. بذر، قانون ذاتي و طبيعت خود را دارد. منتظر فصل مناسب مي ماند. شايد منتظر ابرها، منتظر باران و منتظر بهار... پس بي تابي مكن. بي تابي يكي از اصلي ترين دلايلي است كه بسياري از مراقبه نتيجه نمي گيرند. مساله موفقيت يا شكست در ميان نيست. بدون توجه به اينكه چه اتفاقي روي مي دهد به اين كار ادامه بده. همانگونه كه هر روز وقتي شست و شو مي كني يا به خواب مي روي، هيچگاه در مورد اينكه آيا موفق شده اي يا نه، آيا چيزي را به دست آورده اي يا نه، نگران نيستي. شست و شو خود به خود خوب و ذاتا ارزشمند است. ديري نمي گذرد كه مراقبه تبديل به شست و شوي درون مي شود. به تو احساس خوبي دست مي دهد. احساس متمركزتر شدن، ريشه دارتر شدن و استوارتر شدن مي كني. اگر صبر پيشه كني، روزي ناگهان انفجاري در تو رخ مي دهد. نوري به پا خواهد خاست و از آن لحظه به بعد تو ديگر همان آدم گذشته نخواهي بود. ديگر لزومي به مراقبه نخواهي داشت. هركاري انجام دهي، مراقبه خواهد بود. نفس كشيدنت مراقبه خواهد بود و همچنين راه رفتن و غذا خوردنت. مراقبه به طبيعت وجود تو تبديل خواهد شد.
شب:
انسان هركاري براي توضيح خدا انجام داده به خرابي انجاميده است. به جاي اينكه دنيا را ديندارتر سازد، بي دين تر ساخته است، زيرا اين پندارها چنان نارسا هستند كه فقط مي توانند انسانهاي احمق را قانع سازند. اگر تو فقط اندكي باهوش باشي، هيچكس نمي تواند تو را قانع سازد. فقط اندكي باهوش...عارفان واقعي در مورد خدا سكوت كامل پيشه كرده اند، زيرا خداي راستين را تنها در سكوت مي توان شناخت. پس در مورد خدا تمام پندارها را دور انداز و بيشتر و بيشتر سكوت پيشه كن تا روزي خدا در تو فرود آيد.آنگاه كه سكوت كامل برقرار باشد، خدا چنان بي سر و صدا و نامحسوس وارد مي شود كه حيران مي شوي. حتي صداي پايش را نمي شنوي. لحظه اي قبل خدا حضور نداشت، لحظه اي بعد حضور يافت و تو از او سرشار شدي. و تو ديگر همان آدم گذشته نيستي. دنيا نيز همان دنيا گذشته نيست!
140
ابتدا آگاهي
وقتي آگاهي رشد كند، هشيار مي شويد و پذيرش، پيامد طبيعي همان هشياري مي شود. پذيرش، پيامد هشياري است. اگر طمع داريد، در آن تامل كنيد. جاه طلبي هست، به آن بنگريد. شهوت و قدرت هست، نگاهش كنيد. اكنون با فكر كردن به پذيرش، مسايل را پيچيده نكنيد؛ زيرا اگر سعي كنيد بپذيريد و نتوانيد، سركوب را شروع مي كنيد. اينگونه است كه مردم احساساتو افكارشان را سركوب كرده اند. آنها قادر به پذيرش نبوده اند، پس افكار و احساسات را در قسمت تاريك وجودشان سركوب كره اند. ابتدا پذيرش را فراموش كنيد. دلير باشيد. وقتي آگاهي رشد كند، هشيار مي شويد و پذيرش، پيامد طبيعي همان هشياري مي شود. فرد با ديدن واقعيت بايد آنرا بپذيرد؛ زيرا كاري نمي توان كرد. شما دو چشم داريد، نه چهار چشم. وقتي چيزي را بپذيريد، اگر واقعي باشد، مي تواند باقي بماند و اگر غير واقعي باشد، از ميان خواهد رفت. عشق باقي خواهد ماند و نفرت از ميان خواهد رفت. دلسوزي برجا مي ماند و خشم ناپديد خواهد شد.
7 آگوست
Character kills. The more character you have, the smaller you have become. Character is armor around you, it defines you. And every definition is a death; let me repeat: every definition is a death; only the undefined is alive.
شخصیت کشنده است. هر قدر بیشتر شخصیت داشته باشی، کوچکتر می شوی. شخصیت زرهی است دور تا دور تو، زرهی که تو را محدود می کند. و هر محدودیتی مرگ است.بگذار تکرار کنم: هر محدودیتی یک مرگ است، فقط نامحدود زنده است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه شانزدهم مرداد 1388   توسط توحید
|
سفر به سوي خويشتن نيازمند صبر و شكيبايي فراوان است اما ما بسيار ناشكيبا شده ايم. به ويژه در
قرن اخير، انسان راه بدون شتاب زندگي كردن را گم كرده است. او هميشه در شتاب است.
همه چيز را فوري مي خواهد. خيال مي كند كه همه چيز چون
يك قهوه فوري است. اما چيزهايي وجود دارند كه نيازمند صبر و شكيبايي فراوان
هستند نه به اين سبب كه نمي توانند فورا پديد آيند. تناقض اينجاست كه اگر تو به
اندازه كافي شكيبا باشي آنها فورا پديد مي آيند، فورا. اما اگر تو در شتاب باشي،
پديد آمدن آنها زماني نامحدود طول مي كشد. يا شايد اصلا پديد نيايند و انسان
ناشكيبا هرگز به آنها دست نيابد. ولي انسان شكيبا مي تواند فورا به دستشان آورد. پس
بايد از همان آغاز سفر آگاه باشي كه همه چيز به تو
بستگي دارد. اگر تو در شتاب باشي، سفر بسي طولاني خواهد شد. اگر شكيبا
باشي، سفر بسيار كوتاه خواهد بود. اگر تو كاملا صبور باشي، اگر بتواني بگويي « من
حاضرم تا ابد منتظر بمانم » اصلا نيازي به سفر
نخواهد بود. با نشستن در سكوت و انجام ندادن هيچ كاريبهار از راه خواهد رسيد و سبزه ها خود به خود
سر بر خواهند آورد.
شب:
بايد
به زندگي نه چون يك نثر، بلكه بسان يك شعر نگريست. نگاه دين اينگونه است. نگاه
عارف اينگونه است. عارف به زندگي نه با كنجكاوي موجود
در چشمانش، بلكه با حيرت و شگفتي مي نگرد. او به هستي فكر نمي كند، هستي را احساس
مي كند. قلبش را به روي هستي مي گشايد. بيشتر از آنكه از سرش استفاده كند درها و پنجره
هاي قلبش را مي گشايد تا خورشيد، باد و باران در او وارد شوند. عارف يك شاعر به
تمام معناست. شايد او شعر نگويد، ولي او در شعر زندگي مي كند. او خود شعر است. سرت
را كاملا فراموش كن! بي سر و بي قلب شو! در زندگي مشكلي جود ندارد. تمام مشكلات ساخته ذهن هستند.زندگي رازي است براي
زندگي كردن، نه مشكلي براي حل كردن. با اين راز زندگي كن و از آن لذت ببر.
با آن آواز بخوان. با آن برقص. با آن بازي كن! سعي نكن فيلسوف شوي. شاهد باش تا
تمام لذتها از آن تو شود و قادر شوي گنج نهايي را بيابي، پادشاهي خدا را به دست
آوري.پادشاهي خدا فقط در دست شاهدان است.
139
اضطراب
ميان خود و شخصيت تان فاصله ايجاد كنيد. همه مشكلات به
شخصيت تان مربوط مي شوند، نه به شما. شما به تنهايي مشكلي نداريد. هيچكس مشكلي
ندارد. همه مشكلات، به شخصيت متعلق اند. هرگاه مضطرب مي شويد، به ياد داشته باشيد
كه اين حس به شخصيت شما تعلق دارد. احساس تنش مي كنيد، تنش به شخصيت شما متعلق
است، نه به خود شما. شما ناظر هستيد؛ يك شاهد. فاصله ايجاد كنيد. هيچ كار ديگري
لازم نيست انجام دهيد. وقتي فاصله هست، ناگهان مي بينيد كه اضطراب ناپديد مي شود.
وقتي فاصله از ميان برود و دوباره بسته شويد، اضطراب به ميان مي آيد. اضطراب، يعني
يكي دانستن خود با مشكلات شخصيت. آسودن، يعني درگير نشدن و يكي ندانستن خود با
مشكلات شخصيت. بنابراين، به مدت يك ماه فقط مشاهده كنيد. علي رغم هرچه روي مي
دهد، دور بمانيد. براي مثال،اگر سر درد داريد، سعي كنيد دور بمانيد و مشاهده
كنيد. شما بر فراز تپه ايستاده ايد و از دور تماشا مي كنيد. سر درد كيلومترها
دورتر اتفاق مي افتد. فقط فاصله ايجاد كنيد. فضايي ميان خود و سردرد ايجاد كنيد و
آن فضا را بزرگ و بزرگ تر كنيد. زماني مي رسد كه مي بينيد سردرد، در آن فضا ناپديد
مي شود.
6 آگوست
Be happy and
you will be non jealous. Be happy and you will be no ambitious; be happy and
the ego will disappear. The ego can exist only in deep unhappiness and misery.
It is a dweller in hell; it abides only in hell.
شاد باش تا دیگر حسود نباشی. شاد باش تا
دیگر جاه طلب نباشی، شاد باش تا نفس ناپدید گردد. نفس فقط در اعماق ناشادمانی و
بدبختی می تواند ادامه حیات دهد. نفس ساکن در جهنم است؛ نفس فقط در جهنم تاب می
آورد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388   توسط توحید
|
خدا هيچ شكل، هيچ نام و هيچ تعريفي ندارد. خدا شكل ناپذير، توصيف
ناپذير و توضيح ناپذير است.از اين رو هرچه كه درمورد خدا به تو گفته شده كاملا دروغين
است. همان لحظه كه اين حرفها بر زبان رانده شوند دروغين مي شوند. تو فقط زماني مي تواني در مورد خدا صادق باشي كه ساكت باشي.
تا يك كلمه بر زبان آوري از راه حقيقت خارج مي شوي. در مورد خدا هيچ كلمه اي نمي
توان گفت اما مي توان او را تجربه كرد. هيچ سند و مدركي و هيچ يقين منطقي از خدا
وجود ندارد. رهروي شيوه جديدي از نگريستن به هستي است.
رهروي يعني نگريستن بر هستي بدانگونه كه آرام آرام خدا از همه جا ظهور كند.اگرچه خدا هيچ شكلي ندارد، خود را در تمام اشكال مي
نماياند. تو او را در تمام شكلها احساس خواهي كرد. به يك معنا، يك موج دريا،
درياست. به معنايي ديگر هر موجي از دريا، درياست. به يك معنا، هيچ شكلي خدا نيست.
به معنايي ديگر هر شكلي خداست. ذهن نمي تواند از آن سر دربياورد، زيرا ذهن
تنها مي تواند اشكال دركي حاصل كند. براي شناخت بي شكل
بايد از ذهن فراتر روي. بايد هر روز دست كم براي چند لحظه ذهنت را كنار
بگذاري تا بتواني خدا را در بگيري. اين چند لحظه، لحظاتي واقعي هستند. تنها لحظاتي
هستند كه تو براستي زندگي كرده اي. تمام ديگر لحظات هرز مي روند و اندوخته نمي
شوند. فقط لحظاتي كه در آنها با خدا به سر برده اي و در
حضور خدا بوده اي اندوخته مي شوند.
شب:
از
ديرباز دو ديدگاه در مورد خودآگاهي مطرح بوده است. يك ديدگاه متعلق به فيلسوفان
است كه در غرب ارسطو پدر و بنيانگذار آن است. ديدگاه ديگر متعلق به عارفان است كه
هيچ ارتباطي با فلسفه ندارد، بلكه در تجربه هستي ريشه دارد. پس، از اين لحظه به
ياد داشته باش: راه من راه عرفان است، نه راه فلسفه. من بر خود شادماني باور
دارم، نه بر فرضيه هاي شادماني. من مي خواهم مزه شادماني را بچشم، نه اينكه فقط در
مورد آن فكركنم. تو مي تواني همچنان در مورد غذا فكر كني اما اين كار، تو را سير
نخواهد كرد. انسانهايي احمق وجود دارند كه در كنار
رودخانه نشسته يا ايستاده اند و در مورد آب فكر مي كنند. در مورد آب نظريه مي
دهند، مواد تشكيل دهنده آب را كشف مي كنند و از تشنگي مي ميرند! پس يك متفكر مباش. فيلسوف مباش. عارف باش تا بتواني هستي را
تجربه كني.
138
شاعرانه
شاعر چيزهايي را مي شناسد كه فقط در ارتباطي شاعرانه با
واقعيت عيان مي شوند. به عقيده هوشمندان دنيا، شعرا احمق هستند. شاعر هيچگاه به
ثروت و قدرت دست نمي يابد اما در فقر، نوعي از غناي زندگي را مي چشد كه هيچكس
ديگر با آن آشنا نيست. عشق براي يك شاعر امكانپذير است. خدا براي يك شاعر، ممكن
مي شود. فقط كسانيكه به اندازه كافي معصوم باشند و از چيزهاي كوچك زندگي لذت
ببرند، مي توانند خدا را بشناسند، زيرا خدا در همه امور كوچك زندگي هم حضور دارد.
خدا در تمام لحظات زندگي ... هنگام غذا خوردن و وقتي راه مي رويد، حضور دارد. خدا
در عشقي كه به ديگري مي ورزيد و در دوستي تان حاضر است. پس بيشتر و بيشتر شاعرانه
شويد. شاعرانه بودن، شهامت مي طلبد. بايد شهامت آنرا داشت كه احمق ناميده شد. فقط
آن زمان مي توانيد شاعرانه شويد. منظور از شاعرانه شدن، سرودن شعر نيست. سرودن شعر
قسمت ناچيزي از شاعرانه بودن است. شايد كسي شاعر باشد، اما هرگز حتي يك شعر هم
نسرايد و شايد كسي هزاران شعر بسرايد و هنوز شاعر نباشد. شاعر بودن، نوعي شيوه ي
زندگي است؛ حرمت گذاشتن به زندگي است؛ ارتباطي قلبي با زندگي.
5 آگوست
Do not discard
any stone, because many times it has happened that the stone that was discarded
by the builders became the very cornerstone of the building in the end.
هیچ سنگی را دور نینداز، چون بسیار
اتفاق افتاده که سنگی را که بناها دور انداخته اند، آخر سر سنگ بنای اصلی همان
ساختمان شده.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388   توسط توحید
|
زندگي
يك هديه است اما فقط تعداد اندكي از مردم اين را مي دانند، زيرا خدا بدون هيچ هياهويي اين هديه را به ما بخشيده است. هديه زندگي چنان بي سر و صدا به ما ارزاني شدهكه ما به ارزشش پي نبرده ايم. و خدا
منتظرتشكر نمي ماند. بخشندگي اش را آشكار نمي كند. حتي آهسته دم گوش ما نمي گويد
كه « من به تو ارزشمند ترين هديه را بخشيده ام: اين هنر
هديه دادن است: كسي كه به او هديه بخشيده شده نبايد از آن آگاه شود و گرنه ممكن
است كمي احساس حقارت و شرمندگي بكند. از اين رو خدا بگونه اي پنهان هديه مي
دهد تا دريافت كننده هديه هيچگاه از آن باخبر نشود، مگر اينكه او تلاشي آگاهانه
براي با خبر شدن از آنچه به او بخشيده شده انجام دهد. اگر
تو از هديه زندگي آگاه شوي، براي دريافت هدايايي بيشتر لايق مي شوي. اگر شكر اين
هديه را به جاي آوري براي دريافت هدايايي بيشتر شايستگي مي يابي.كسي كه از خدا بابت همه چيز شكرگزار است، بيشتر و
بيشتر دريافت مي كند، زيرا قلب شكرگزار گشوده و گشوده
تر و پذيرا و پذيراتر مي شود. به ياد داشته باش كه همه چيز يك هديه است.
هرچه از سر گذرانده اي هديه اي بزرگ است: تمام دردها و لذتها، تمام ناخوشي ها و خوشي
ها و تمام فرازها و نشيب ها. همه چيز زيباست، زيرا همه
چيز در جهت رشد و شكوفايي نهايي تو عمل مي كند.
شب:
منظور
من از موسيقي چيزي كاملا متفاوت است. منظور تجربه دروني
نظم و آهنگ است. اين موسيقي از موسيقي اي نواخته مي شود بسيار موسيقيايي تر
است. موسيقي اي است كه نواخته نمي شود و به هيچ آلت موسيقي و سازي نياز ندارد. هيچ
تخصصي لازم ندارد. تنها چيز لازم، گوش دادن به آن است. سكوتي ژرف لازم است. اين
موسيقي همواره هست، خود زندگي توست. در موسيقي معمولي هميشه وجود دو چيز لازم است
و فقط با وجود اين دو مي توان نوايي نواخت.اگر تو بخواهي گيتار بنوازي، مجبوري انگشتانت را روي سيم هاي گيتار بكشي.
فقط با اصطكاكي كه ميان انگشتان تو و سيم هاي گيتار بوجود مي آيد موسيقي نواخته مي
شود. اما موسيقي درون چيزي است كه از همان آغاز وجود دارد. چون تپش قلب است، كمي
ژرف تر از آن، كمي رازآلودتر از تپش قلب. اين موسيقي
تپش قلب حقيقي وجود توست.
137
تقلبي
ابتدا شخص بايد بداند كه يك سكه ي تقلبي دارد. البته اين
تشخيص، شما را غمگين مي كند. احساس مي كنيد چيزي را گم كرده ايد، اما در حقيقت،
از آغاز آنرا نداشته ايد. مردم به سادگي تصور مي كنند كه دلسوزند. دلسوزي، خصلت
بسيار نادري است. همدردي امكان پذير است، اما دلسوزي، ويژگي بسيار بالايي است.
وقتي متوجه شويد كه عاري از دلسوزي هستيد، امكان برخورداري از آن به وجود مي آيد.
اين مشكل چيزهاي تقلبي است. اگر جيب تان پر از سكه هاي تقلبي باشد و تصور كنيد
ثروتمنديد، ديگر نگران نمي شويد. البته وقتي بدانيد سكه ها تقلبي هستند، ناگهان
غمزده مي شويد و تمام پولي كه داشتيد، بر باد مي رود. اما بعد از چنين وضعي است كه
مي دانيد از كجا و چگونه پول واقعي را به دست آورديد. در حال حاضر نمي توانيد ميان
آنچه واقعي و آنچه غير واقعي است، تمايزي قايل شويد. فقط زماني كه به آگاهي تمام
و كمال برسيد، قادر به تمايز خواهيد بود. موضوع اين نيست كه چيزهاي اندكي در زندگي
شما واقعي هستند و چيزهاي بسياري غير واقعي. وقتي ناآگاه هستيد، همه چيز مثل خواب
غير واقعي است، در حاليكه به نظر واقعي به نظر مي رسد. در حالتي ديگر هنگاميكه
بيدار مي شويد، يك بودا هستيد. آنگاه همه چيز واقعي است. البته شما تنها زماني
قادر خواهيد بود غير واقعي را بشناسيد كه آگاه شده باشيد.
4 آگوست
I am a
hedonist, and as far as I see it, all those who have known have always been
hedonists, whatsoever they say. A Buddha, a Jesus, a Krishna
– all hedonists. God is the ultimate in hedonism, He is the peakest peak of
being happy.
من لذت پرست هستم، و تا آنجا که می دانم
همه آنهایی که شناخت پیدا کرده اند، هرچه هم بگویند، همواره لذت پرست بوده اند.
بودا، عیسی مسیح، کریشنا – همه لذت پرستند. خداوند غایت لذت پرستی است. او اوج
شادمانی است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388   توسط توحید
|
زندگي
چون يك كابوس است. اگر تو با ديدن كابوس احساس ناراحتي
مي كني، تنها كاري كه بايد انجام دهي اين است كه همه انرژي ات را صرف بيدار شدن
كني. فقط همين! اگر شيري در حال شكار كردن توست، لازم نيست آن شير را بكشي-
اصلا شيري وجود ندارد! اگر صخره اي بزرگ روي تو افتاده است، لازم نيست براي بيرون
آمدن از زير صخره تلاش كني. شايد آن صخره همان لحافي باشد كه روي خود كشيده اي! تو
فقط بايد بيدار شوي!
شب:
هيچ
كس نمي تواند بدون مشاركت جستن در زندگي احساس شادماني كند. اشخاص زيادي در جست و
جوي شادماني هستند اما موفق به يافتن آن نمي شوند فقط به اين دليل ساده كه
آفريننده نيستند. آنان هيچ چيزي نمي آفرينند. در دنيا فقط و فقط يك لذت وجود دارد
و آن لذت آفريدن چيزي است. هر چيزي كه باشد: شعر، ترانه، قطعه اي موسيقي... اما تو تا زمانيكه چيزي را نيافريني خشنود نخواهي شد. تو فقط با
آفريدن مي تواني در وجود خدا مشاركت بجويي. خدا آفريننده كل است و وقتي تو چيزي
كوچك را درمقياسي كوچك بيافريني، جزيي از خدا مي شوي. اين يگانه راه پل زدن بر روي
دره ميان تو و خداست. هيچ عبادت و رسم و آييني چاره ساز نيست. آنها صرفا
ترفندهايي زيركانه هستند كه بدست مبلغان باهوش و مكار اختراع شده اند. عبادت واقعي، آفريننده بودن است. اما اگرتو نيروي
نهانت را نشناسي و نداني در كدام جهت بايد حركت كني تا بتواني آفريننده شوي و به
خشنودي برسي، چگونه مي تواني بيافريني؟ هدف مراقبه آگاه ساختن توست از نيروي نهانت.
مراقبه، نوري در درون تو مي تاباند، نوري را بر درون
تو متمركز مي كند تا بتواني پيام را بخواني.
136
پريدن درون ترس
هرجا با ترس مواجه مي شويد، از آن نگريزيد. در واقع از
ترس، نشانه ها را دريافت كنيد، اين نشانه ها علايم راهنمايي هستند كه به شما مي
گويند در كدام جهت پيش رويد. ترس فقط حريفي است كه به شما مي گويد: « بيا! » وقتي
چيزي واقعا خوب است، ترس آور هم است؛ زيرا شناخت و نگاهي تازه به شما مي بخشد و
شما را به سويتغييرات خاصي مي راند. شما
را به مرزي مي رساند كه اگر عقب نشيني كنيد، هرگز خودتان را نخواهيد بخشيد. هميشه
از خودتان بعنوان آدمي ترسو ياد خواهيد كرد. اگر پيش رويد، خطرناك است. هرگاه با
ترس روبرو مي شويد، به ياد داشته باشيد كه عقب نرويد؛ زيرا عقب نشيني راه حل
نيست. به درون ترس بپريد. اگر از شب تاريك مي ترسيد، وارد شب تاريك شويد؛ زيرا تنها
راه غلبهبر آن ترس، همين است. تنها راه
پشت سر گذاشتن ترس همين است. وارد شب شويد. هيچ چيز مهم تر از آن نيست. در شب تنها
بنشينيد و بگذاريد شب كارخود را بكند. اگر هم مي ترسيد و مي لرزيد، به شب بگوييد:
«هرچه مي خواهي بكن. من اينجا هستم. » بعد از چند دقيقه خواهيد ديد كه همه چيز
آرام گرفته است. تاريكي ديگر تاريك نيست، بلكه روشن شده است. از آن لذت خواهيد
برد. مي توانيد آنرا لمس كنيد؛ آن سكوت مخملي، آن گستره و آن نواي موسيقي را.
قادر خواهيد بود از آن تاريكي لذت ببريد و خواهيد گفت: « چه احمق بودم كه از اين
تجربه زيبا مي ترسيدم. »
3 آگوست
Law is for the
society; love is for the individual. Law is how you behave with others; love is
how you behave with yourself. Love is an inner flowering; law is an outward
performance.
قانون برای جامعه است؛ عشق برای فرد.
قانون نحوه رفتار با دیگران است؛ عشق نحوه رفتار با خودت. عشق شکوفایی درونی است،
قانون وظیفه ای بیرونی
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388   توسط توحید
|
انسان
عادي و معمولي مطابق نظر ديگران زندگي مي كند. انسان
هوشمند كسي است كه مطابق نظر خودش زندگي مي كند. او آماده است به استقبال خطر
برود، زيرا او از هوش خود پيروي مي كند. او مي داند كه خطر هرقدر بزرگتر باشد، بر
هوشمندي اش افزوده خواهد شد. از اين رو به استقبال خطر مي رود و در خطر
زندگي مي كند، زيرا هوش فقط در خطر و ناامني رشد پيدا مي كند، وقتي خطر و ناامني
وجود نداشته باشد هوش مي ميرد. منظور از انسان عادي كسي است كه اجازه داده هوشمندي
اش بميرد. كسي كه گذاشته تيزي هوشش زنگار بزند. مراقبه راهي است براي تيزتر كردن
هوش، تيز و تيزتر. تو هرقدر تيزهوش تر باشي، به خدا
نزديك تر مي شوي.
شب:
مردم
بر دو گروه اند: گروهي كه شكوه گرند و گروهي كه ستايشگرند. گروهي كه شكوه گرند
هميشه بدبخت مي مانند، زيرا قلبشان هرگز شكوفا نمي شود و گل نمي دهد. نگاهشان منفي
است. هميشه نيمه خالي ليوان را مي بينند، چشمشان به خار مي افتد، زيبايي گل را
تحسين و ستايش نمي كنند. آنگاه كه تو شروع به ستايش زيبايي گل ها، سكوت شب و جوش و
خروش رودخانه اي كه بسوي دريا روان است كني، چيزي در درونت شكوفا مي شود. شروع به
رشد و شكوفايي مي كني. ديگر بسته و ناشكفته نمي ماني. ستايش پلي ميان تو و هستي مي
شود. حساس تر ، شاعر مسلك ترو زيبايي گراتر مي شوي. حساسيت تو، تو را از زيبايي
چشمگيري كه ما را فراگرفته و از راز بزرگ بي پاياني كه نه آغازي دارد و نه پاياني
آگاه مي سازد. احساس اينكه ما بخشي از اين راز هستيم بسي شادماني مي آفريند. ستايش، عبادت است و شادماني رايحه عبادت.
135
اطاعت
در زبان لاتين، كلمه معادل گوش دادن، اطاعت است. در واقع
اگر درست گوش دهيد، اطاعت و پيروي درست را به جا مي آوريد. اگر درست نگاه كنيد،
نظم خاص ديدن به وجود مي آيد. سووال اوليه اين است كه فرد به هنگام گوش دادن، ديدن
و لمس كردن بايد از درون و بطور كامل تهي باشد. هيچگونه پيش داوري، اشتغال ذهني و
تمايلي نبايد وجود داشته باشد. تمايلات، حقيقت را تخريب مي كنند. هيچ تمايل و كشش
ظريفي نبايد داشت. بايد به حقيقت اجازه داد به ميان آيد و آنرا وادار نكرد كه چيز
ديگري باشد. اين حالت، براي يك انسان معنوي، پرهيزكاري واقعي است. پرهيزكاري
واقعي، يعني به حقيقت مجال مطرح شدن دادن و آنرا بنابر باورهاي خود، آشفته،
كنترل، دستكاري و مديريت نكردن. وقتي حقيقت مجال يابد خودش باشد – عريان و تازه-
آنگاه نظم فوق العاده اي – اطاعت – در شما برمي خيزد. در آن صورت، ديگر آشفته و
پراكنده نخواهيد شد و براي نخستين بار متمركز مي شويد. هسته اي خواهيد يافت؛ زيرا
حقيقت وقتي شناخته شود، بي درنگ حقيقت شما خواهد شد. حقيقت شناخته شده، بلادرنگ
شما را متحول مي كند و ديگر شخص سابق نخواهيد بود. شناخت، وضوح و تجربه ي حقيقت، تحولي
ناگهاني است كه مضمون دين را تشكيل مي دهد.
2 آگوست
Do you know
from where the word tradition comes? It comes from the same root as the word
trade. It also comes from the sane root as the word traitor. Tradition is a
trade, it is a business – and tradition is also a betrayal. Tradition believes
in certain things which are not true – tradition is a traitor to truth – so whenever
truth comes, there is conflict.
می دانی واژه " Tradition " از کجا می آید؟ ریشه این واژه
با واژه داد و ستد " Trade " یکی است. همین طور با ریشه واژه خائن " Traitor ". آداب و رسوم یک معامله است.
کاسبی است – و آداب و رسوم خیانت هم هست. آداب و رسوم به چیزهای خاصی اعتقاد دارد
که حقیقت ندارند – آداب و رسوم خائن به حقیقت است – بنابراین هر گاه حقیقت پا به
میدان می گذارد، اختلاف بروز می کند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه یازدهم مرداد 1388   توسط توحید
|
تلاش براي دست يابي به شعله درون، گام گذاشتن در مسيري دشوار و پر از
چاه و گودال است. چون كه تو در
تاريكي راه مي روي سكندري مي خوري. با اينجا و آنجا برخورد مي كني. بارها به زمين
مي خوري و بلند مي شوي. تو نيازمند دلگرمي و پشتيباني هميشگي هستي. نيازمند كسي
هستي كه مانع گريختن تو شود. اين كار مرشد است. گرفتن دست تو و به گوشَت خواندن كه
«نترس، مقصد زياد دور نيست، همين نزديكي هاست. » اما به ياد داشته باش كه مقصد
در اين نزديكي ها نيست ... ولي مرشد مي گويد كه همين نزديكي هاست. روزي چنين خواهد
شد! اما بايد منتظر آن روز بماني و شكيبا باشي.
شب:
داستاني
در مورد خواننده اي مشهور شنيده ام كه مي خواهم با تو در ميان بگذارم. روزي اين
خواننده در حال خواندن ترانه اي براي جمعيتي بود كه همگي از علاقه مندان موسيقي
بودند. وقتي ترانه به پايان رسيد جمعيت يكپارچه فرياد زد « دوباره، دوباره. »
خواننده خوشحال از اين استقبال، يك بار ديگر شروع به خواندن آن ترانه كرد. وقتي
ترانه به پايان رسيد، جمعيت اين بار با صدايي بلند تر فرياد زد « دوباره، دوباره.
» او يك بار ديگر آن ترانه را خواند. وقتي براي سومين بار ترانه به پايان رسيد
جمعيت با صدايي بازهم بلندتر فرياد زد « دوباره، دوباره. » آنگاه خواننده مورد نظر
گفت: « اما من ترانه هايي ديگري هم بلدم كه بخوانم. » سپس شخصي از ميان جمعيت
برخاست و گفت: « تا زماني كه اين ترانه را درست
نخواني، ما همچنان فرياد خواهيم زد: دوباره، دوباره. » اين همان اتفاقي
است كه در زندگي مي افتد. ما بارها و بارها به زندگي
باز مي گرديم. حتي پس از اينكه مي ميريم دوباره بازگردانده مي شويم تا درس را فرا
گيريم. و اين درس را مي توان فرا گرفت.
134
به چشمها اعتماد كنيد
هرگز چيزي را كه خودتان تجربه نكرده ايد، باور نكنيد. هرگز
در هيچ موردي تعصب به خرج ندهيد؛ حتي اگر تمام دنيا بر آن تاكيد دارد. كبير،
عارف معروف هند گفته است: « هرگز گوشها را باور نكنيد، بلكه فقط به چشمها اعتماد
كنيد. هرچه مي شنويد، كذب است. هرچه ديده ايد حقيقت است. » اين سخن كبير را بايد
پيوسته به ياد داشت؛ زيرا ما انسان ها تمايل داريم آنچه را كذب است، به زبان
آوريم. ما قسمتي از اين دنياي ديوانه هستيم و اين ديوانگي درون يكايك انسانها وجود
دارد. اجازه ندهيد بر شما حكمراني كند. بايد پيوسته اين را به ياد داشت. پذيرفتن
تعصبات و قضاوتها، بسيار راحت و آسان است. بهايي بابت آنها نمي پردازيد. در حاليكه
حقيقت پر خرج و گرانبهاست و بايد بهاي زيادي بر آن بپردازيد. در واقع بايد كل
زندگي تان را گرو بگذاريد. آنگاه به حقيقت مي رسيد و فقط حقيقت، رهايي بخش است. با
نگريستن به ساير مردم و كاركرد ذهن آنها، هميشه به ياد داشته باشيد كه همان نوع
ذهنيت، ذهن شما را برمي انگيزد، با شما مجادله مي كند و مي كوشد شما را متقاعد
كند. فقط به آن بگوييد: « من خودم تصميم خواهم گرفت. من هنوز زنده هستم و مي
توانم با هرچه لازم است، روبرو شوم. »
1 آگوست
Drop comparing
and life is really beautiful. Drop comparing and you can enjoy life to the
full. And the parson who enjoys his life has no desire to possess, because he
knows the real things of life which are worth enjoying cannot be purchased.
مقایسه را کنار بگذار، آنگاه زندگی
واقعا زیباست. مقایسه را کنار بگذار، آن وقت می تواین بی کم و کاست از زندگی لذت
ببری، و کسی که از زندگی اش لذت می برد، هیچ میلی به تملک ندارد، زیرا می داند
چیزهای واقعی زندگی که ارزش لذت بردن دارند، قابل خریداری نیستند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه دهم مرداد 1388   توسط توحید
|
تو الهي و بدون شكل هستي. خدا چيزي كمي نيست، فقط يك كيفيت است. خدا چيزي مادي نيست، فقط يك حضور است. خدا شبيه گل است. بيشتر از آن شبيه رايحه است. تو مي تواني رايحه را احساس كني اما نمي تواني انرا در دستت بگيري. تو مي تواني از خدا لذت ببري. مي تواني او را دوست داشته باشي. مي تواني با او به رقص در آيي اما نمي تواني او را صاحب شوي. نمي تواني خدا را در حساب بانكي ات بگذاري. نمي تواني خدا را بيندوزي، زيرا خدا ملك و مال نيست. معناي بي شكل بودن خدا همين است. هرگز خدا را شخص مپندار. او را چون حضوري در نظر گير كه كل هستي را فراگرفته است. آنگاه ديگر نيازي به رفتن به هيچ معبد و عبادتگاهي نخواهد بود. هرجا كه باشي مي تواني با عشق و احساس شكرگزاري عميق زانو بزني تا با خدا مرتبط شوي.هرگاه قلبت سرشار از سپاسگزاري و تسليم باشد، ميان تو و خدا پلي برقرار مي شود.
شب:
ما دراين زمين بيگانه ايم. خانه واقعي ما در ساحل ديگر است. ما اينجاييم تا رشد يابيم، تجربه كنيم و پخته شويم تا بلكه بتوانيم در ساحل ديگر پذيرفته شويم.ما چون كودكاني كه به مدرسه فرستاده مي شوند وارد دنيا شده ايم. اينجا مدرسه ماست، خانه ما نيست. هرقدر مي تواني بيشتر بياموز و بيشتر تجربه كن. بگذار زندگي ات چند بعدي شود. اما يك چيز را به ياد داشته باش: اينجا خانه تو نيست. پس به آن وابسته نشو. آنرا ملك خود ندان. خيمه ات را در آن برپا نكن. عصر كه مي رسد بچه ها از مدرسه به خانه باز مي گردند. مدرسه لازم است. بدون مدرسه امكان رشد نيست. ما با وجود تمام درد و رنجهاي مدرسه، تمام حماقتها و خردمندي هاي آن، تمام خوشي ها و ناخوشي هاي آن، آرام آرام تعادل و تمركز را مي آموزيم. با پشت سرگذاشتن تمام غمها و شاديها، چيزي در درون ما رشد مي يابد و به كمال مي رسد.آنگاه كه آمادگي پيدا كنيم، قايقي از ساحل ديگر مي رسد تا ما را به خانه بازگرداند. اما فقط زماني كه ما آمادگي پيدا كرده باشيم و گرنه بارها و بارها به مدرسه فرستاده مي شويم تا درس را فرا بگيريم.
133
هيچ اتفاقي نمي افتد
احساس خاموشي و سكوت هم نوعي اتفاق است و عالي تر از ساير اتفاقات پر سر و صدا.
وقتي گريه مي كنيد يا فرياد مي كشيد، احساس مي كنيد چيزي اتفاق مي افتد. وقتي گريه نمي كنيد، فرياد نمي كشيد، جيغ نمي زنيد و سكوت عميق را احساس مي كنيد، گمان مي بريد كه هيچ اتفاقي نمي افتد. در حاليكه نمي دانيد اين هم اتفاق عالي است كه بزرگتر از ساير اتفاقات است. در حقيقت، ساير لحظات راه را براي اين لحظه باز كرده اند. هدف اين است. آن اتفاقات وسيله هستند، اما در آغاز به نظر خالي مي رسند. گويي همه چيز رفته است؛ نشسته ايد و هيچ اتفاقي نمي افتد. هيچ اتفاقي نمي افتد و هيچ چيز خيلي مثبت نيست. در حاليكه همين مثبت ترين چيز در دنياست. بودا آن هيچ چيز را نيروانا يا نهايت ناميد. به آن اجازه دهيد كه متجلي شود. آن را گرامي بداريد و بگذاريد بيشتر پيش آيد. آنرا خوشامد بگوييد. وقتي پيش مي آيد، چشم ببنديد و از آن لذت ببريد تا بيشتر بيايد. اين گنج واقعي است. مردم چيزهاي زيادي را « انفجار » مي نامند. وقتي اين به اصطلاح انفجارها پيدا شوند، مردم توجهي به اتفاق واقعي ندارند. آنها دوست دارند اين انفجارها تكرار شوند و حتي بر آنها فشار مي آورند، اما كل فرآيند را تخريب مي كنند. منتظر شويد. اگر چيزي به خودي خود منفجر شود، عالي است. آنرا مجبور نكنيد. اگر سكوت در حال انفجار است، از آن لذت ببريد. بايد از اين بابت خوشحال باشيد. بدبختي دنيا در اين است كه مردم نمي دانند چه چيزي چيست. پس گاهي كه فلاكت زده اند، شادند و گاهي كه بايد شاد باشند، وقتي كه واقعا شادي نزديك آنهاست، احساس فلاكت مي كنند.
31جولای
Sex has to become a great meditative art. That is the contribution of Tantra to the world. Tantra is contribution is the greatest, because it gives you keys to transform the lowest into the highest. It gives you keys to transform mud into lotuses.
آمیزش باید بزرگترین هنر مراقبه باشد. این پیشکش تانترا به دنیا ست. پیشکش تانترا از همه عالی تر است، زیرا کلیدهایی را در اختیارت قرار می دهد، که از پست ترین به والاترین استحاله پیدا کنی، کلیدهایی را در اختیارت قرار می دهد که لجن را به نیلوفر آبی بدل کنی.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه نهم مرداد 1388   توسط توحید
|
خدا درياگون است، نامحدود و بيكران. ما از خدا جدا افتاده ايم به اين دليل كه خود را به
چارچوب هايي محدود ساخته ايم. به چارچوبهاي بدن، به چارچوبهاب ذهن. اين چارچوبها
ما را از خدا جدا نگاه داشته اند. اين چارچوبها را دور بينداز. نمي گويم كه بدنت
را دور انداز، بدن كاملا سودمند است. از آن استفاده كن. بدن خانه توست. تو درون
بدن زندگي مي كني اما خيال نكن كه تو بدن هستي. تو درون
بدن هستي اما بدن نيستي. تو در ذهن هستي اما ذهن نيستي. آنگاه كه تو هويتت
را با اين چارچوبها تعيين نكني، ناگهان اوضاع دگرگون مي شود. شروع به احساس بي حد
و مرز بودن مي كني. مثل خدا بي حد و مرز مي شوي.
درياگون مي شوي، پهناور و بي كران. آنگاه ديگر هيچ لزومي نخواهد داشت در جايي
بدنبال خدا بگردي. تو خود خدا مي شوي. اين يگانه راه شناخت خداست. يگانه راه شناخت خدا، خدا شدن است. هيچ راه ديگري
وجود ندارد. تو نمي تواني بدون اينكه خدا شوي خدا را بشناسي.
شب:
زندگي
بي نهايت زيباست اما چشمان ما به روي زيبايي زندگي بسته است. در برابر آن كور
هستيم. زندگي باشكوه است اما ما به آن اندازه حساس نيستيم تا اين شكوه را احساس
كنيم. زندگي كامل است اما حساسيت ما صفر است. پس
مشكل اصلي اين است كه چگونه حساسيت بيشتري پيدا كنيم، چگونه باز و پذيراتر شويم تا
بتوانيم زندگي اي را كه ما را فراگرفته احساس كنيم. همين كه با زندگي همگام شويم،
زندگي خدا مي شود و ديگر هيچ خدايي وجود نخواهد داشت. و زندگي
هيچ مرگ و تولدي نمي شناسد. زندگي جاودان است و ما جزيي از اين جاودانگي هستيم.
اما وجود آيينه گون ما چندان زنگار بسته كه هيچ چيزي را باز نمي تاباند. ذهن ما
چون لايه اي گرد و غبار، خودآگاهي ما را پوشانده است. به همين دليل هيچ چيز
باز نمي تاباند و نمي توانيم آنچه را كه هست ببينيم. فقط گرد و غبار را مي بينيم و
اينها واقعيت نيستند. تا زماني كه گرد و غبار زدوده نشود، نخواهيم توانست آنچه را
كه هست بازبتابانيم. هرقدر ساكت تر، آرام تر، هشيارتر
و حساس تر شوي، زندگي باشكوه تر، زيباتر و شادمان تر مي شود.زندگي موهبتي عظيم است اما ما زمان و فرصت را از دست مي دهيم.
قدر زندگي اي را كه به ما هديه شده نمي دانيم. ما شايسته اين زندگي نيستيم.
132
تغيير آب و هوا
فصلها تغيير مي كنند. گاهي زمستان است، گاهي تابستان. اگر
پيوسته در يك آب و هوا باشيد، احساس كسالت مي كنيد. بايد بياموزيم هرچه را كه پيش
مي آيد، دوست داشته باشيم. اين حالت، بلوغ نام دارد. بايد آنچه را كه هست، دوست
داشت. خامي و عدم بلوغ، پيوسته در بايدها و اجبارها نهفته است. « بايد » فقط يك
خواب و خيال است. هرچه هست، خوب است. آنرا دوست داشته باشيد و در آن بياساييد. وقتي
سختي ها پيش مي آيند، آنها را دوست داشته باشيد و وقتي مي روند، با آنها خداحافظي
كنيد. همه چيز در تغيير است... زندگي در تلاطم پيوسته است. هيچ چيز همان كه بود،
باقي نمي ماند. بنابراين، گاهي فضاهاي بزرگ در دسترس است و گاهي اصلا جايي براي
تكان خوردن نيست، ولي هر دو خوب هستند. هر دو موهبتهاي خلقت هستند. بايد علي رغم
هرچه روي مي دهد، در هر حال سپاسگزار و شكرگزار بود و اين چيزي است كه هم اكنون
اتفاق مي افتد. فردا شايد تغيير كند. آنگاه از آن لذت ببريد. پس فردا اتفاق ديگري
مي افتد، از آن هم لذت ببريد. گذشته را با خيالات بيهوده آينده مقايسه نكنيد. در
لحظه زندگي كنيد. زندگي گاهي داغ است گاهي سرد. هر دو لازم هستند. در غير اينصورت،
زندگي از بين مي رود. زندگي بر پايه قطبهاي مخالف ادامه مي يابد.
30جولای
Love is the
boundary that divides matter and consciousness, the boundary of the lower and
the higher. Love has roots in the earth; that is its pain, its agony. And love
has its branches in the sky; that is its ecstasy.
عشق مرزی است که ماده و آگاهی را جدا می
کند، مرز بین فرودین و فرازین. عشق ریشه هایی در زمین دارد و آن رنج عشق است، عذاب
عشق است، و عشق شاخه هایی در آسمان دارد. و آن خلسه عشق است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه هشتم مرداد 1388   توسط توحید
|
خودت
را براي روزي ديگرآماده كن! خورشيد در منزلت را مي كوبد، از
خواب بيدار شو. ديگر سرت را زير لحاف نكن. بسترت
هرقدرهم كه گرم و راحت باشد و هر قدر هم كه ذهنت بگويد « يك كمي ديگر، فقط يك كمي
ديگر، فقط چند دقيقه ديگر » هرگز به پايان نخواهد رسيد. ذهن، آنرا پي در پي به
تعويق خواهد انداخت. ذهن از تو مي خواهد در خواب بماني، زيرا تنها زماني كه تو خواب باشي او مي تواند عرض اندام كند.
وقتي بيدار شوي، ذهنت ناپديد مي شود، درست همانگونه كه به هنگام بيداري، روياها
ناپديد مي شوند. ذهن پديده اي روياگونه است و از موادي
ساخته شده كه روياها از آن ساخته شده اند. پس بيدار شو. بيداري را به تاخير
مينداز!
شب:
مردم
هزاران كار ديگر انجام مي دهند، مگر بازگشت به خانه اصلي را. اگردر بدبختيبه سربرند، تقصير را به گردن ديگران مي
اندازند: تقصيرش گردن زن است، تقصيرش گردن شوهر است، تقصيرش گردن جامعه است...
هزار و يك بهانه ديگر. اين بهانه ها را هميشه مي تواني پيدا كني. آنها هميشه دم
دست هستند. اگر نتواني بهانه اي را پيدا كني، مي تواني بهانه اي را اختراع كني.
اما هيچ بهانه اي كارگشا نيست، بلكه فقط بدبختي ات را
طولاني تر مي سازند. هيچ بهانه اي براي بدبختي
وجود ندارد مگر حقيقت و حقيقت اين است كه تو از وجودت خيلي فاصله گرفته اي.
پس هرگاه در بدبختي افتادي به مراقبه بپرداز: ساكت شو.
بدبختي ات را نظاره كن. شاهدي براي آن باش. با
آن هويت خود را تعيين مكن. بدبختي ات را هر قدر بيشتر نظاره كني ميزان آن كمتر مي
شود. آنگاه كه كاملا آگاه و نظاره گر محض شوي، كاملا ناپديد مي شود چنان كه گويي
اصلا وجود نداشته است. هيچ اثري از ان باقي نمي ماند و ناگهان در مي يابي همان
انرژي كه به بدبختي تو تبديل شده بود به منبع خوشبختي ات تبديل شده است. تو به
خانه اصلي بازگشته اي.
131
جنجال
زندگي پر از پريشاني و دنيا بسيار شلوغ است، اما جنگ با اين
جنجالها، راه رها شدن از آن نيست. راه رهايي، پذيرش كامل آن است. هرچه بیشتر بجنگید،
عصبی تر خواهید شد؛ زیرا هرچه بیشتر بجنگيد، پريشان تر مي شويد. باز مي شويد. دنيا
را بپذيريد. جنجال هم بخشي از زندگي است. وقتي آنرا بپذيريد، شگفت زده خواهيد شد؛
زيرا ديگر شما را پريشان نخواهد كرد. پريشاني به سبب جنجال به وجود نمي آيد بلكه
ناشي از موضعي است كه در برابر جنجال اتخاذ مي كنيم. اگر با آن دشمن باشيد،آشفته
مي شويد. اگر با آن دشمن نباشيد، پريشان نمي شويد. هرجا رويد، نوعي جنجال قطعا وجود
خواهد داشت. دنيا سراسر پر از جنجال و آشفتگي است. حتي اگر غاري در كوههاي هيماليا
پيدا كنيد و در آن بنشينيد، زندگي را مي بازيد. در آن غار جنجال و آشفتگي وجود
نخواهد داشت، اما از تمام امكانات رشد كه زندگي فراهم مي كند نيز خبري نيست و خيلي
زود سكوت آنجا كسل كننده و مرده به نظر مي رسد. نمي گويم از سكوت لذت نبريد. از
سكوت لذت ببريد، اما بدانيدكه سكوت،
مخالف و عليه جنجال نيست. سكوت فقطوقتي
كه در جنجال حضور دارد، سكوت واقعي است. سكوتي كه در هيماليا احساس مي كنيد، سكوت
شما نيست. به هيماليا تعلق دارد.، اما اگر در بازار بتوانيد سكوت را احساس كنيد،
قطعا مي توانيد آسوده و راحت باشيد. اين سكوت از آن شماست. آنگاه هيماليا در قلب
شماست.
29جولای
You need to remember
yourself. You need to become a flame of inner awareness – an awareness so deep
that even in dreams it will be present: an awareness so crystallized that even
in deep sleep, dreamless sleep, it will be there burning like a light.
لازم است خود را به یاد آوری. لازم است
مشعل آگاهی معنوی شوی- آگاهی یی چنان عمیق که حتی در رویاها نیز حضور خواهد داشت،
آگاهی یی چنان تبلور یافته که حتی در خواب عمیق، خواب بی رویا، آنجا همچون چراغی
فروزان در حال سوختن است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه هفتم مرداد 1388   توسط توحید
|
همه چيز يكتاست. خدا هيچگاه كپي برداري نمي كند، بلكه هميشه اصل را
مي آفريند. او فقط به اصل باور دارد. او به راستي آفريننده است.
هرگز چيزي را تكرار نمي كند. اما انسان همچنان مشغول تقليد و كپي برداري است. ما همواره مي كوشيم كسي ديگر باشيم- كه ناممكن است.
هركاري بكني شكست خواهي خورد. تو فقط مي تواني خودت باشي. هيچ امكان ديگري نيست.
اما همه ما مي كوشيم كسي ديگر باشيم. اين كل ماجراي شكست ما و داستان غم انگيز
زندگي است. به خودت احترام بگذار، به خودت عشق بورز.
خودت را بپذير و خودت باش. هيچ لزومي ندارد غير از اين باشي- خدا تو را يكتا آفريده
است. من به تو نه خصلتي ويژه، نه روش ويژه زندگي، بلكه بصيرت و آگاهي مي
بخشم تا بتواني روش زندگي ات را انتخاب كني. تا بتواني در مسير خودت زندگي كني. و همين كهتو چراغ راه
زندگي خود شوي، شادماني از آن تو مي شود.
شب:
وقتي
چيزي را مي آفريني بسي خرسند مي شوي. وقتي يك تابلوي نقاشي را به پايان مي رساني
سكوتي تو را فرا مي گيرد. احساس كاميابي، اهميت و قدرتمندي مي كني. تو كاري به
انجام رسانده اي. تو در كار خدا مشاركت جسته اي. خدا يك
آفريننده است و تو به روش خودت و البته در مقياسي كوچك، آفريننده شده اي. تو با
خدا همراهي كرده اي. در كنار او چند گام برداشته اي. شايد فقط چند گام كوچك اما در
هر حال با خدا هم گام شده اي. اما نهايت عمل
آفرينندگي تو، شكوفا ساختن گلهاي خودآگاهي توست.بعد
از آن، حتي براي يك لحظه خدا را ترك نخواهي گفت. تا پايان سفر در كنار خدا خواهي
بود، در او خواهي بود. و اين بطور طبيعي تو را بي نهايت خشنود مي سازد. هيچ
خشنودي فراتر از آن وجود ندارد. هيچ خشنودي عظيم تر از آن نمي تواند وجود داشته
باشد. اوج قله خشنودي است.
130
تفسير
فكر كردن به چيزي جز عادت كردن به تفسير كردن نيست. وقتي
تفكر ناپديد شود، درياچه ذهن خاموش و آرام مي شود. آنگاه ديگر موج و حركتي وجود
نخواهد داشت. هيچ چيز آشفته نمي شود و ماه به طور كامل منعكس مي گردد. فكر مثل
حلقه هاي موج روي سطح درياچه است و به سبب اين حلقه هاست كه تصوير همه چيز بر سطح
آب، بطور كامل منعكس نمي شود. نور ماه منعكس مي شود، اما حلقه هاي موج آنرا در هم
مي ريزند. خدا در همه منعكس شده است. ما آيينه هاي خدا هستيم،اما ذهنمان چنان پر
از افكار، تموج و ابر است كه هرچه مي بينيم،آن ماهيت حقيقي نيست. ذهن افكار خود
را به آن تحميل كرده و آن را تفسير كرده است. تفسير، سراسر پراكندگي و آشفتگي
است. واقعيت نياز به تفسير ندارد، بلكه فقط بايد آنرا منعكس كرد. تفسير آن بي
مورد است. مفسر نكته را از دست مي دهد. اگر يك شاخه گل سرخ را ببينيد، گل به سادگي
است. نيازي به تفسير آن نيست. لازم نيست آنرا تجزيه كرد. لازم نيست معناي آنرا
فهميد. گل سرخ معناي خودش است. نماينده چيز ديگري نيست. استعاره نيست. خودش واقعيت
است. نماد نيست. نماد نياز به تفسير دارد. رويا را بايد تفسير كرد. روانكاوي درست
است؛ زيرا روياها را تفسير مي كند. در حاليكه فلسفه درست نيست؛ چون واقعيت را
تفسير مي كند. رويا نماد است؛ نماد چيز ديگري است. تفسير شايد براي يافتن واقعيت
مفيد باشد، اما گل سرخ، گل سرخ است. فقط نماينده ي خودش و گوياي خود است.
28جولای
Life is not a
noun, it is really "living" not "life." It is not love, it
loves. It is not relationship, it is relating. It is not a song, it is singing.
It is not a dance, it is dancing.
زندگی اسم نیست؛ در واقع زیستن است نه
زندگی. عشق نیست، عشق ورزیدن است. رابطه نیست، ربط یافتن است. آواز نیست، آواز
خواندن است. رقص نیست، رفصیدن است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه ششم مرداد 1388   توسط توحید
|
كساني
كه بار دانش را بر دوش مي كشند آگر به راستي خواهان خردمندي اند بايد اين بار را
بر زمين بگذارند. ناداني نيست كه مانع خردمندي است،
بلكه دانش است. دانش، ناداني واقعي است. هرچه كه تو مي داني، دانستن واقعي
نيست، زيرا دانش خود تو نيست. دانش را دور بينداز- همه اش زباله است- تا بتواني
بداني. تو وقتي با چشمان ديگران نگاه مي كني، چگونه
مي تواني ببيني؟ تو نمي تواني با چشمان من ببيني. اين كار غير ممكن است. تو
خود چشماني براي نگاه كردن داري و اين نه فقط در مورد چشمان بيروني، بلكه در مورد
چشمان درون نيز صادق است. تو نمي تواني به شيوه اي كه از ديگران قرض كرده اي زندگي
كنی- و اين همان كاري است كه مردم انجام مي دهند. به همين دليل است كه زندگي مردم تقليد و كپي برداري است. هيچ زيبايي و هيچ شور
و حالي ندارد. نمي تواني هيچ رقصي را در آن ببيني. و هيچ بزم شادي را. فقط
اصل به رقص در مي آيد، به آواز در مي آيد، زيرا تو تنها
زماني كه اصل باشي، خوش و خرم مي شوي.
شب:
انسان
به هر طريق ممكن، از راه مال اندوزي، از راه دست يابي به قدرت، از راه كسب عزت و
احترام و از راه دانش اندوزي مي كوشد به شادماني دست يابد. اما تمام اين راهها به
شكست منتهي مي شوند. نمي توانند تو را به شادماني برسانند. شادماني فقط از يك راه
بدست مي آيد و آن راه خودآگاه تر شدن است. تو هر قدر خودآگاه تر شوي، شادمان تر
مي شوي. هر قدر ناخودآگاه تر باشي بدبخت مي شوي. و خودآگاهي بزرگ و بزرگ تر مي شود
و ناخودآگاهي كوچك و كوچك تر. تو شادمان مي شوي، شادمان و شادمان تر. چون گل شروع
به شكوفا شدن مي كني. تو چون غنچه هستي، بسته و ناشكفته. آنگاه كه شادماني از راه
رسد، به يك گل شكوفا مي شوي. هركس بذري در خود دارد، غنچه را در خود دارد، اما براي خودآگاه شدن، تلاشي فراوان لازم است. ناخودآگاهي به عادت
ديرينه ما تبديل شده و كمابيش بخشي از طبيعت ما گرديده است. پس، از اين
لحظه بكوش از هرچه انجام مي دهي، از هر چه فكر مي كني و از هر چه احساس مي كني،
خودآگاه و خودآگاه تر شوي. اينها سه بعد وجود تو هستند. تو بايد در هر سه بعد،
مراقب تر، هشيار تر، و خودآگاه تر شوي. از اين سه بعد، بعد چهارم،يعني شاهد بودن
بر مي خيزد- و شاهد بودن طبيعت راستين توست. آنگاه كه بياموزي چگونه شاهد باشي، سري خواهي آموخت. هنر
كيمياگري و دگرگون ساختن قلمرو تاريك وجودت به روشنايي را خواهي آموخت.
129
رنج
هيچكس نمي خواهد رنج ببرد، اما ما بذرهاي رنج را در درون
خود حمل مي كنيم. نكته اصلي و جان مطلب اين است كه آن بذرها را در وجود خود
بسوزانيم. خود سوزاندن، رنج اندكي ايجاد مي كند، اما در مقايسه با يك عمر فلاكت،
ناچيز است. وقتي بذرهاي رنج نابود شود شادي، زندگي تان را در بر خواهد گرفت.
بنابراين اگر از رنج اجتناب مي كنيد، اگر از روبرو شدن با رنج درونتان واهمه
داريد، موقعيتي به وجود مي آوريد كه باعث مي شود تمام عمر رنج ببريد. جراحتهايي
كه در درون خود حمل مي كنيد، همين كه به سطح مي آيند، شفا مي يابند. اين فرآيند
شفاست، اما هركس زخمي دارد كه نمي خواهد هيچكس آنرا لمس كند شما واقعا نمي خواهيد
آنرا نگه داريد. مي خواهيد آنرا پنهان كنيد، اما با پنهان كردن، زخم شفا نمي يابد.
بايد زخم را باز كرد و در معرض آفتاب و هوا قرار داد. در آغاز ممكن است دردناك
باشد، اما عاقبت التيام مي يابد. شما درك خواهيد كرد كه راه ديگري براي التيام
اين زخم نيست. بايد آنرا به قسمت خودآگاه ذهن آورد و به اين ترتيب، فرآيند شفا
آغاز مي شود.
27جولای
The greater is
the longing to grow, the more and more danger has to be accepted. The real man
accepts danger as his very style of life, as his very climate of growth.
هر قدر آرزوی تو برای رشد یافتن بزرگتر
باشد، خطر بیشتر و بیشتری را باید به جان بخری. انسان واقعی خطر را بعنوان خود شیوه
زندگی، به عنوان خود شرایط اقلیمی رشد پذیراست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه پنجم مرداد 1388   توسط توحید
|
مراقبه فقط يك راه، يك روش و يك شيوه براي كشف مسير بازگشت به خانه
است. خانه در درون توست. هميشه
آنجا بوده و هميشه آنجا خواهد بود. تو مي تواني همه جا را بگردي اما تا زمانيكه به وجود خودت و به درونت مراجعه نكني و خويشتنت
را نبيني در تاريكي خواهي ماند. همين كه با وجود خود رو در رو شوي، تاريكي
ديگر وجود نخواهد داشت. نابينايي وجود نخواهد داشت. همه چيز تا آنجا كه ممكن است
روشن و واضح خواهد شد. همه مشكلاتاز بين
خواهند رفت. زندگي بزم شادي خواهد شد. تا مي تواني مراقبه كن. تصميم بگير هرگاه
فرصتي يافتي آن را به مراقبه اختصاص دهي. مراقبه بايد
نخستين اولويت تو باشد.
شب:
خداي مراقبه تنها خداي راستين است. تمام ديگر خدايان، ساختگي
هستند- ساخته مبلغان مكار، ساخته ذهناي آزمند، ساخته ترس. خداي راستين را فقط از
راه مراقبه ميتوان تجربه كرد، زيرا مراقبه نخست از تو مي خواهد تمام افكار، حتي
افكار در مورد خدا را كنار بگذاري. افكار و اميال را كه كنار بگذاري، از هرچه آگاه شوي ديگر متعلق به ذهن
نخواهد بود، زيرا از همان آغاز، ذهن را كنار گذاشته اي.
آنگاه ديگر كسي وجود نخواهد داشت تا چيزي را بسازد. آنگاه از آن چه به راستي هست
آگاه خواهي شد.
128
خفته در قطار
ژان پل سارتر گفته است: « زندگي مثل كودكي است كه در قطار
خوابيده است. بازرس مي آيد او را بيدار مي كند و از او بليت مي خواهد، ولي كودك
بليت و پول ندارد. » كودك همچنين نمي داند
به كجا مي رود، مقصد كجاست و چرا سوار قطار شده است.كودك اينها را نمي داند؛ چون خودش تصميم
نگرفته سوار قطار شود. پس چرا در قطار است؟ اين وضع براي ذهن امروزي، روز به روز
عادي تر مي شود؛ زيرا به نوعي بي ريشه شده ايم. معنا از دست رفته است. فقط احساس
مي كنيم: « چرا؟ كجا مي روم؟ » نمي دانيد به كجا مي رويد و نمي دانيد چرا در
قطاريد. بليت نداريد و پولي هم براي خريدن بليت نداريد. با اين حال، نمي توانيد از
قطار پياد شويد. همه چيز در هم ريخته و آشفته به نظر مي رسد. اين وضع براي آن پيش
آمده كه ريشه هايي كه در عشق بودند، گم شده اند. مردم بدون عشق زندگي مي كنند و به
نوعي خودشان را به جلو مي كشند. پس چه بايد كرد؟ مي دانم همه احساس آن كودك
خوابيده در قطار دارند. با اين حال، زندگي يك شكست نيست؛ زيرا در اين قطار بزرگ
ميليونها نفر در خوابند؛ ولي هميشه كساني هستند كه بيدارند. كودك مي تواند بگردد و
آن اشخاص بيدار را پيدا كند؛ كساني كه مي دانند مقصد قطار كجاست. كودك با همنشيني
با آن اشخاص بيدار، راههاي آگاه شدن را خواهد آموخت.
26جولای
Meditation is
the balance. Meditation is the bird with two wings: freedom and love.
مراقبه موازنه است؛ مراقبه پرنده ای است
با دو بال: آزادی و عشق.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه چهارم مرداد 1388   توسط توحید
|
انسان
گمان مي كند خواهد مرد اما مرگ يك سفسطه است. هيچكس
تاكنون نمرده و هيچكس تاكنون متولد نشدهاست. تولد و مرگ فقط دو قسمت ماجراي زندگي جاودان هستند. نه تولد
آغاز اين ماجراست و نه مرگ پايان آن. تو پيش از تولد
وجود داشتي و پس از مرگ وجود خواهي داشت. به ياد داشتن اين موضوع، آگاه
بودن از آن، هدف اصلي دين است. تجربه فناناپذيري يگانه راه رهايي از ترسها و
نگراني هاست، زيرا تمام ترسها ريشه در ترس مرگ دارند. هرگاه بداني هيچ مرگ و تولدي
نيست، از ترس رها مي شوي. از جهنم رها مي شوي. از تمام كابوسهاي شبانه رها مي شوي.
آرامشي بي كران در درونت جاري مي شود. آرامشي كه گورستاني نيست. آرامشي است كه در
رقص و آواز و پايكوبي است. آرامشي كه سرشار از زندگي است.
شب:
هر
چيز ارزشمند، هديه اي است از جانب هستي. چيزي است كه ما خود آنرا بدست نياورده
ايم. در حقيقت، اين هدايا زماني هست مي شوند كهما كاملا نيست شويم. عشق زماني هست مي
شود كه ما نيست شويم. حقيقت و شادماني زماني هست مي شوند كه ما نيست شويم. آنگاه كه تو از خودت پر هستي، هيچ اتفاقي نمي افتد.
هدايا همچنان از راه مي رسند اما تو براي دريافتشان آماده نيستي. « خود » همه
وجود تو را پر كرده است. تو فقط زماني مي تواني هداياي هستي را دريافت كني كه
كاملا خالي باشي. هر قدر خالي تر باشي بهتر است. هستي
خسيس نيست، بسيار گشاده دست است. پيوسته مي بخشد و مي بخشد. قصد دارد همه چيز را
ببخشد اما ما آماده دريافت آن نيستيم. ما براي دريافت هداياي آن هيچ فضاي خالی
نداريم. پس شروع به خالي كردن خودت كن تا در
راه راست قدم گذاشته باشي.
127
آماده كردن راه
كاري نمي توان كرد. اشراق هر وقت كه بايد، اتفاق مي افتد.
شما با اعمال خود راه را آماده مي كنيد. نمي توان اشراق ( به روشني و بيداري رسيدن
) را به اجبار پيش آورد. اشراق ربطي به علت و معلول ندارد، اما با اعمال تان راه
را براي اشراق باز مي كنيد. مي توانيد كاري كنيد كه اشراق را تعويق اندازيد، ولي
اشراق زمانيكه بايد اتفاق مي افتد. البتهاگر آماده نباشيد، از كنار آن عبور مي كنيد و آنرا تشخيص نمي دهيد. افراد
زيادي در مسيرهاي طبيعي زندگي، به چشم انداز اشراق و سامادي نزديك مي شوند، اما
نمي توانند آنرا بشناسند؛ چون آماده آن نيستند. گويي سنگ الماسي به كسي بدهيد كه
نمي داند الماس چيست. او الماس را سنگي معمولي تصور مي كند؛ زيرا اصلا نمي تواند
آنرا بشناسد. بايد جواهر شناس شد تا بتوان جواهر را شناخت. وقتي اشراق اتفاق
بيفتد، فقط همان وقت اتفاق افتاده است. نمي توان آنرا مجبور كرد اتفاق بيفتد. نمي
توانيد آنرا واداريد تا رخ دهد، ما اگر رخ بدهد،آماده تشخيص آن هستيد. اگر دست از
مراقبه برداريد،آمادگي تان ناپديد خواهد شد. به مراقبه هايتان ادامه دهيد تا
آماده شويد. به اين ترتيب در انتظاريد، تپش داريد و وقتي اشراق از كنارتان مي
گذرد، براي دريافت آن باز هستيد.
25جولای
Man is
greatest longing is for freedom. Man is a longing for freedom. Freedom is the very
essential core of human consciousness: Love is its circumference and freedom is
its center. These two fulfilled, life has no regret.
بزرگترین آرزوی انسان آزادی است. انسان
آرزومند آزادی است. آزادی، اساسی ترین محور آگاهی انسان است. عشق پوسته پیرامونی و
آزادی هسته مرکزی آن است. این دو که محقق گردیدند، زندگی هیچ افسوسی در بر نخواهد
داشت.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه سوم مرداد 1388   توسط توحید
|
زندگي يك سفر است. به زيارت رفتن است. زندگي ايستا نيست، پوياست. پيوسته در حال حركت به سوي ناشناخته است. اما ما به دليل ترسمان به شناخته و آشنا مي چسبيم و زندگي را از حركت باز مي داريم. آزادش نمي گذاريم تا شتابان به سوي ناشناخته روان شود و رقص كنان به سوي دريا برود. زندگي چون يك رودخانه است اما ما آنرا به مرداب تبديل مي كنيم. و مرداب شدن، عين مرگ است. رودخانه ماندن، زنده ماندن است. مرداب هيچگاه به جايي نمي رسد. فقط خشك مي شود. گل آلودتر، كثيف تر و متعفن تر مي شود، زيرا راكد است. نمي تواند تازه بماند. نمي تواند زلال بماند. رودخانه است كه زلال، تازه و روان مي ماند. زندگي لذت آفرين است، زيرا هميشه چيزي شگفت آور در انتظار توست- بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ هر لحظه زندگي شگفت آور است. زندگي يك شگفتي و يك معماي بي پايان است. رازي است كه هيچ آغاز و پاياني ندارد. اما تو بايد رودخانه باقي بماني. بايد بدون هيچ ترسي، بدون واماندن در جايي همچنان حركت به سوي دريا را ادامه دهي. هميشه جاري بمان! هرگز مگذار راكد شوي- پويا بمان، جوان بمان. جسم تو ناگزير روزي پير مي شود اما روح تو ناگزير از پير شدن نيست. روح فقط زماني پير مي شود كه ما بگذاريم پير شود. مرگ پايان نيست، آغاز است. دروازه جديدي است كه به روي تو گشوده مي شود.
شب:
معناي دقيق رهروي، خود را وقف خدا كردن است.تو شروع به زندگي مي كني اما نه از بهر « خود »، بلكه از بهر خدا. واسطه اي براي خدا مي شوي. چون ني اي توخالي مي شوي تا خدا بتواند تو را به فلوت دگرگون كند. تو خودت را از خودت خالي مي كني. تنها كاري كه بايد انجام دهي همين است: بايد خودت را از خودت خالي كني. آنگاه كه خالي شوي، رويدادي اسرارآميزو وصف ناپذير رخ مي دهد. چيزي از فراسو در تو نازل مي شود. نيرويي ناشناخته از راه تو به آواز در مي آيد. از راه تو به رقص در مي ايد. اين نيروي ناشناخته همان خداست. خدا نه يك شخص، بلكه نامي براي آن چيزي است كه ناشناخته است. براي آن چيزي كه عقل از درك آن عاجز است. و خود را وقف آن معجزه و راز كردن، يگانه راه زيبا، جذاب و برازنده زندگي كردن است و گرنه تو فقط جان خواهي كند. زندگي ات يك رقص نخواهد بود. نمي تواند كه يك رقص باشد.
126
نفس
آيا نگرانيد كه اگر خودتان را بپذيريد، نفس پرست مي شويد؟ نفس را فراموش كنيد. خودتان را بپذيريد. بعدا به نفس خواهيم پرداخت. اول خودتان را بطور كامل بپذيريد. نفس مشكل مهمي نيست. هرچه نفس بزرگ تر باشد، نابودي آن آسانتر است. نفس مثل باد كنك است. بزرگ مي شود و با يك سوزن مي تركد. بگذاريد نفس حضور داشته باشد.. نفس مجاز است، اما خودتان را بپذيريد. آنگاه تغيير شروع مي شود. در حقيقت، پذيرش كامل بمعناي پذيرش نفس است. با پذيرش شروع كنيد. دنيا نيازمند افراد خودخواه هم است. همه نوع آدمي لازم است.
24جولای
Life is not there readymade, available. You get the life that you create, you get out of life that which you put into it. You have to give color and music and poetry, you have to be creative. Only then will you be alive.
زندگی همیشه در دسترس نیست. تو زندگانی یی عایدت می شود که خود خلق کرده ای، و از زندگانی یی بیرون می روی که خود به آن قدم گذاشتی. ابتدا باید به آن معنا ببخشی. این تویی که باید رنگ و موسیقی و شعر به آن ببخشی. تویی که باید خلاق باشی. فقط آنگاه زنده خواهی بود.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه دوم مرداد 1388   توسط توحید
|
زندگي يك فرصت است. فرصتي براي شناختن خودت. تو مي تواني اين فرصت را از دست دهي. بسياري اين فرصت
را از دست مي دهند. فقط تعداد اندكي از آن استفاده مي كنند و آنان كساني هستند كه
وارد دنياي درونشان مي شوند. درگير ساختن خود با پول و قدرت و جاه و مقام، بيهوده
تلف كردن فرصت زندگي است. درگيري اصلي تو بايد جست و
جوي پاسخ اين پرسش باشد كه « من كيستم؟ » تا
پاسخ را پيدا نكردي رضايت نده. در دروني ترين هسته وجودت تصميم قاطع بگير « من
بايد به اين پاسخ دست يابم » تا اين تصميم به يك بذر تبديل شود.
شب:
تا زمانيكه هستي در تو به رقص درنيايد هيچ امكاني براي هيچ رقصي وجود
نخواهد داشت. تا زماني كه هستي
در تو شاد و خرم نشود هيچ امكاني براي شاد و خرم بودن وجود نخواهد داشت. خودت را
از ميان بردار تا بين خودت و هستي قرار نگيري.« خود » و پندار « من »را كنار بگذار و كاملا خالي و پذيرا شو!. همين
كه كاملا خالي شوي، كل شروع به افكندن ميليونها شادي و نشاط و ميليونها گل در وجود
تو مي كند. شكوهي بيكران تو را فرا مي گيرد.
125
شك و منفي گرايي
شك، يعني شما هيچ موضعي نداريد و با ذهني باز آماده جست و
جو هستيد. شك بهترين نقطه شروع است. شك بد نيست، ولي منفي گرايي موضوع كاملا
متفاوت است. منفي گرايي، يعني اينكه پيشاپيش موضع گرفته ايد. در حاليكه شك، يعني
هيچ موضعي نداريد و با ذهني باز آماده جست و جو هستيد. شك بهترين نقطه شروع است.
شك، يعني كنكاش و سووال. منفي گرايي، يعني پيشاپيش قضاوت كرده ايد و پيشاپيش
تصميم گرفته ايد. فقط بايد ثابت كنيد كه قضاوتتان صحيح است. شك به شدت معنوي است،
اما منفي گرايي چيزي بيمارگونه است.
23جولای
When a signer
is singing, sit by the side. Feel, God is very close by. When somebody is
playing on the flute, hide behind a tree and listen and you will be able to see
something, something that is not of this world, something that is of the
beyond. Creativity is always from the beyond.
وقتی آوازه خوانی آواز سر می دهد، کنارش
بنشین. احساس کن. خدا بسیار نزدیک است. وقتی کسی فلوت می نوازد، پشت درخت پنهان شو
و گوش بده و تو قادر خواهی بود چیزی را ببینی؛ چیزی که از این دنیا نیست، چیزی که
از ماوراست. خلاقیت همیشه از ماوراست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه یکم مرداد 1388   توسط توحید
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر خواستار هدايت و رشد باشي، ارشاد خواهي شد و اگر جويا شوي مي يابي.
مجموعه حاضر، بر گرفته از آثار ‹ استاد اشو › بوده و موضوع مراقبه روزانه ، خواننده را به مشاركت فعالانه و مشتاقانه در روز پيشرو ترغيب مي كند و مطالب شبانه ؛ اهميت آرامش، وارستگي، غرقه شدن و رها بودن را به خواننده يادآوري مي كند. اشوی عزیز مي گويد: واژه هاي كه يك عارف بكار مي برد بخشي از هيچ نوع نظريه فلسفي نيست كه بتوان آنرا پذيرفت يا رد كرد. ضروري نيست كه خواننده از آنها پيروي كند و به آنها ايمان بياورد. در حقيقت، خود اين واژه ها نيستند كه داراي اهميت و معنا هستند بلكه بيشتر تاثيرواژه ها مورد نظر است. واژه هاي يك عارف سكوت بر انگيز اند. اين واژه ها پر سر و صدا نيستند. آنها داراي آهنگ، نوا و موسيقي هستند و در هسته مركز شان سكوت كامل بر قرار است. اگر تو بتواني به عمق واژه ها نفوذ كني ، در آنجا سكوت محض را خواهي يافت و راه آن، پيوند يافتن، همساز شدن و همگرا شدن با واژه هاست.
دوستان و عزيزان همراه؛ ‹ تغيير › دليل و برهان محكمي بر زنده بودن ماست، بياييد؛ انعطاف پذير باشيم، تا كي مي خواهيم خود را در چرخه بسته چراها محدود كنيم ؟ تا كي مي خواهيم تمام ذهن، ايده و خلاقيت ها را صرف راهي كنيم كه مي دانيم به جايي نمي رسد و اما حاضر نيستيم شرايط جديد را بپذيريم ، بياييد به جاي چرا، از خود بپرسيم چطور باشرايط جديد كنار آمده و از آنها به نفع خودمان استفاده كنيم ؟
گفت و گو با خدا، گشودن بالها براي پرواز است. وقتي با خدا سخن بگوييم، سبك مي شويم . آشيانه دل ما پر است از اشياي مزاحم، ترسها ، نفرتها ، ناامني ها ، حسرتها و احساس گناه . سلوك و مراقبه براي پاك كردن دل ، مقدمه ديدارمان با خدا و اتصال با اوست.
بیاییم یکبار در دریای الهی غواصی کنیم: یا به گوهر رسیم و توانگر شویم و یا غرقه شویم و در گوهر نهان شویم.
------------------------------------------
به نام بی نام او
پیش من آوازت آواز خداست عاشق از معشوق حاشا که جداست اتصالی بی تکیف بی قیاس هست رب الناس را با جان ناس اتصالی که نگنجد در کلام گفتنش تکلیف باشد والسلام
:) تَکَیُّف: عیبناک کردن
سلامی از جنس نور و آگاهی به همسفران و رهروان مسیر بیداری و عشق
نحوه انجام اتصال برای دوستانی كه قادر به شرکت در کلاسهای موسسه عرفان حلقه ( کیهانی ) نیستند:
هر انسانی جهت رسیدن به کمال و تعالی، نیازمند راهنماهایی می باشد که به آنها واسطه های هدایت می گویند، این اشخاص در راستای شناسایی و درک قوانین حاکم بر جهان هستی، انسان را یاری می کنند؛ یکی از این اساتید که برای بنده و تعداد بسيار زيادي از دوستان نقش بسزایی را ایفا نموده و می نمایند؛ " استاد معظم جناب آقای محمد علی طاهری " و یکی از مسترهای ایشان با نام " استاد رزم آور "می باشند که در رمز گشایی خیلی سریع آگاهی های هر فرد و تبدیل آنها به زبان ساده کاربردی و انتقال توسط هر فرد به سایر همنوعانش، همتی الهی گمارده اند. از طريق آموزشهاي اين اساتید بزرگ به اينجانب و سايرين، افرادي را كه در ساعتهاي مشخص شده توسط خودشان، در اين حلقه قرار مي گيرند و صرفا جهت فرادرماني، ارتباط ويژه و يا تشعشع دفاعي؛ اسكن و جريان نور و رحمانيت الهي در آنان برقرار مي گردد. كه ممكن است در ارتباطات اوليه برون ريزيهايي نيز براي شخص متصل شونده بوجود آيد كه جاي هيچ نگراني نيست. فقط كافيست با گفتن نام و نام خانوداگي خود و ساير دوستان و عزيزانتان و ذكر ساعتي مخصوص در روز كه در آن ساعت از طريق اتصال به شبكه شعور كيهاني و توسط حلقه هاي رحمانيت الهي، فرآيند برقراری ارتباطات مذکور برايتان انجام گيرد كه اين امر مستلزم اين است كه فقط در ساعت ذكرشده شما و ساير عزيزانتان در سكوتي محض و خالي از اتفاقات و دل نگرانيهاي پيش آمده و بدون گفتن هيچ كلمه و يا ذكري ، خودتان را در اين جريان رها و با اصطلاح معروف " شاهد " بمانید. توجه شما را به اين موضوع جلب مي كنم كه اثرات اين كار فراتر از يك معجزه و به دور از مسايلي بمانند انرژي درماني، هیپنوتزیم و .... مي باشد. انسان وقتی خودش را از قید و بند علایق دنیوی و هنجارهای تصنعی که خودش درست کرده، آزاد کند. به ارزش خودش پی برده و تنها زمانی این ارزش پایدار براي شخصي بوجود مي آيد، که پیوندش با خالق هستی از طريق كساني كه در اتصال دايم با اوهستند، برقرار گردد.
مجددا تاكيد مي كنم كه : 1- اين اتصال و ارتباط مي تواند بصورت 24 ساعته صورت گيرد. و مي بايست براي دريافت مستقيم اين جريان، حتما شخص متصل شونده در ساعت مشخص شده و بصورت همه روزه، حضور فكري داشته باشد.
2- در ساعات ذكر شده، فقط به حضور و جريان رحمانيت خداي مهربان در كالبد جسمي و روحي خود توجه نماييد.
3- شرط اساسي براي دريافت اين جريان تسليم و شاهد بودن در حين انجام اتصالات مي باشد كه به مرور زمان اين وظيفه انساني ( تسليم و شاهد بودن ) بعلاوه عشق و طلب، بارقه هاي نور به سمت شاهراه « اليه راجعون » نمايان مي كند.
4- اگر اسامي ديگري مد نظرتان مي باشد، حتما و بدون هيچگونه قضاوتي درمورد آنان و در صورت امكان با شرايط گفته شده، اعلام بفرماييد. ( همگي به اين جريانات احتياج داريم و اين عمل مخصوص افراد بيمار ( جسمي و روحي ) نمي باشد.)
5-لازم به توضيح است اگر از افراد مورد نظرتان، ساعت اتصال را نمي توانيد بگيريد، اتصال براي آنان بصورت غير مستقيم انجام مي گيرد.
دوستان و همسفران عزیز بیان مطالب فوق را، دعوتنامه اي از طرف خالق مهربانمان و نشانه اي زيبا از آسمان رحمانيتش برشمريد. راه رسيدن ودرك تجربه خداوند با مسايل و مطالبي كه از طريق شريعت غلط و عقايد وام گرفته امان مي باشد، منافاتي بسيار دارد و هركس فقط و فقط از طريق تسليم محض بودن و شاهدي بر وقايع زندگي اش، امكان تجربه يار و آرامش بي حد و مرز الهي برايش ميسر مي گردد. فرصت را غنيمت شمريد و با گفتن تمام نام عزيزان و دوستاني كه داريد و در صورت امكان با شرايط مطرح شده ( گرفتن ساعتي مخصوص از آنان و براي رفتن در سكوتي عميق در طول روز بمدت چند دقيقه ) و اعلام ليست اسامي به ايميل بنده به شبكه عرفان حلقه ( شبکه کیهانی ) متصل گرديد. همگي در پناه الله باشيم كه عاشق ترين و يگانه ترين ياريگر است.
توضیحی دیگر در ارتباط با فهم موضوعات فوق الذکر :) در عرفان کیهانی دو دسته حلقه ی کلی وجود دارد:
1- حلقه هایی که باید توسط فردی که متصل به حلقه است برای افراد دیگر برقرار شود.
2- حلقه هایی که نیازی به وجود فرد متصل کننده نیست و با جاری و برقرار شدن آن، همه می توانند به طور مستقل آن را مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند.
الف) حلقه هایی که افراد بدون داشتن اطلاع از چگونگی آن در معرض قرار می گیرند(حلقه های روح جمعی).
ب) حلقه هایی که افراد می توانند از برقراری و همچنین از کاربرد آن مطلع شده و در صورت تمایل، به آن حلقه متصل شده و ارتباط برقرار کنند و مطابق تعریف آن حلقه، بهره برداری لازم را داشته باشند.
توضیحات:
الف) حلقه های ارتباط روح جمعی، حلقه هایی هستند که در آن برای تعالی بشر، ارتباط های لازم اعلام می شود ( البته در شبکه ها و جریان های منفی بر عکس عمل می شود ) و در واقع مانند اثر دعا برای صلح، سلامت، آگاهی، معرفت و ... در جامعه ی بشری عمل کرده و در روح جمعی انعکاس پیدا می کند. توضیح این که روح جمعی در واقع ذهن اشتراکی بشر است(جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد).
ذهن اشتراکی بشر، از دو ناحیه ی کلی تحت تاثیر قرار می گیرد: - ذهن کلیه ی آحاد بشر - حلقه های مثبت و منفی
ذهن اشتراکی(روح جمعی) از طریق ذهن همه ی افراد بشر تحت تاثیر قرار می گیرد و روح حاکم بر بشریت را شکل می دهد و همچنین افراد طرفدار شبکه های مثبت و منفی که به این شبکه ها اتصال دارند، از طریق اتصال های ویژه ای که می تواند بر ذهن اشتراکی(روح جمعی) اثر گذار باشد، آن را تحت تاثیر مثبت و یا منفی قرار داده و فکر بشر را به سمت مورد نظر خود هدایت کنند. ارتباط ویژه، یکی از ارتباط های حلقه ی عام مطروحه درعرفان کیهانی است که به منظور طرفداری از شبکه ی مثبت و در خدمت عرفان کمال، در ذهن اشتراکی(روح جمعی) اعلام شده است. این ارتباط می تواند در جهت ایجاد آرامش، خود درمانی(فرادرمانی) و رسیدن به ادراک و اشراق، از طریق اتصال به شبکه ی شعور کیهانی به کار گرفته شده و مسیر این حرکت را برای آنان هموار نماید.
شرایط و نحوه ی برقراری اتصال: کلیه ی علاقمندان می توانند در خلال تمام مدت شبانه روز و در هر محلی از این اتصال استفاده نمایند و همه قادر خواهند بود از طریق این حلقه به شبکه ی شعور کیهانی متصل شده و از رحمت عام الهی بهره مند شوند. تنها شرط برقراری اتصال، شاهد شدن و بیطرف بودن نسبت به حلقه است و نیازی به داشتن ایمان و اعتقاد نسبت به حلقه ی مورد نظر نیست. هر شخصی در هر لحظه می تواند به طور مستقل وارد این حلقه شده و بر خلاف سایر حلقه های عرفان کیهانی نیازی به وجود فرد متصل کننده و همچنین دادن اسم نیست. نکته ی مهم در مورد استفاده از ارتباط ویژه این است که نیازی نیست که به نام فرد استارت زده شود و همین که فردی بخواهد وارد حلقه شود، ارتباط او برقرار خواهد شد و هیچ محدودیتی ندارد. نکته ی دیگر این که برای وارد شدن به حلقه، فقط نظر فرد مبنی بر استفاده از حلقه کافیست و لازم به ادای جمله ی خاصی نیست.
Email:kimiagoo@yahoo.com
در عدم دیدم همی رقصان ندا آمد به جوش طاهر عشقم همی آورد پیغام می فروش