تبليغاتX
مراقبه های اشو ... مع الخلق الی الحق

مراقبه های اشو ... مع الخلق الی الحق

شش جهت است این وطن، قبله در او یکی مجو ... بی وطنی است قبله گه، در عدم آشیانه کن

93

 

مراقبه 31/3/:

روز:

  دين بدون خنده ديني مرده است. دين زماني زنده مي شود كه بتواني قهقهه بزني. بتواني خنده اي بلند و از ته دل سردهي تا در تمام سلولهايت به رقص درآيد و تمام وجودت را بلرزاند. آنگاه خنده به چيزي بزرگ تر از تو تبديل مي شود تا جايي كه تو در درون آن چيز بسيار كوچك مي شوي. خنده تو را چون هاله اي فرا مي گيرد و تو در آن نيست مي شوي و اين براستي همان چيزي است كه به هنگام خنديدن روي مي دهد: « خود »‌ تو ناپديد مي شود. ممكن است به هنگام عبادت اينگونه نشود. حتي ممكن است عبادت، « خود »‌ را قوي تر سازد. « خود »‌ به دليل قدرت  و زهد و تقوايي كه تو به هنگام عبادت احساس مي كني همچنان در تو باقي است- حتي مستحكم تر و استوارتر از قبل است. اما آنگاه كه تو خنده اي شديد سر مي دهي ديگر « خود »ي در تو وجود ندارد. براي يك لحظه پنجره اي باز مي شود. براي يك لحظه « خود »‌تو را ترك مي گويد. و آنگاه كه «‌ خود »‌ نباشد، تو هستي. آنگاه كه   « خود »‌ باشد، تو نيستي.

شب:

  خداهيچ شكل، هيچ نام و هيچ تعريفي ندارد. خدا شكل ناپذير، توصيف ناپذير و توضيح ناپذير است. از اين رو هرچه در مورد خدا به تو گفته شده كاملا دروغين است. همان لحظه كه اين حرفها بر زبان رانده شوند، دروغين مي شوند. تو تنها زماني مي تواني در مورد خدا صادق باشي كه ساكت باشي. تا يك كلمه بر زبان آوري از راه حقيقت خارج مي شوي. در مورد خدا هيچ كلمه اي نمي توان گفت اما مي توان او را تجربه كرد. هيچ سند و مدرك، هيچ يقين منطقي از خدا وجود ندارد، اما چيزي  وجودي و هستي گرايانه از او هست. رهروي، شيوه جديدي ازنگريستن به هستي است. رهروي يعني نگريستن بر هستي بدانگونه كه آرام آرام خدا از همه جا ظهور كند. اگرچه خدا هيچ شكلي ندارد، خود را در تمام اشكال مي نماياند. تو او را در تمام شكلها احساس خواهي كرد. به يك معنا، يك موج دريا، درياست. به معنايي ديگر هر موجي از دريا، درياست. به يك معنا، هيچ شكلي خدا نيست. به معنايي ديگر هر شكي خداست. ذهن نمي تواند از آن سر در بياورد، زيرا ذهن تنها مي تواند از اشكال دركي حاصل كند. براي شناخت بي شكل بايد از ذهن فراتر روي. بايد هر روز  دست كم براي چند لحظه ذهنت را كنار بگذاري تا بتواني خدا را در بر بگيري. اين چند لحظه، لحظاتي واقعي هستند. تنها لحظاتي هستند كه تو به راستي زندگي كرده اي. تمام ديگر لحظات هرز مي روند و اندوخته نمي شوند. فقط لحظاتي كه در آنها با خدا به سر يرده اي و در حضور خدا بوده اي اندوخته مي شوند.

93

ناخودآگاه

  ناخودآگاه ما نه برابر بزرگتر از خودآگاه ماست. پس هرچه از ناخودآگاه مي آيد،‌غالب مي شود. براي همين است كه مردم از احساسات و عواطف خود هراس دارند. آنها را سركوب مي كنند و مي ترسند جنجال و اغتشاش بيافرينند، ‌اما اين اغتشاش هم زيباست. نظم لازم است،‌اما اغتشاش هم لازم است. يك انسان كامل، ‌كسي است كه مي تواند از هر دو استفاده كند و اجازه مداخله ناخودآگاه در خودآگاه و بالعكس را ندهد. كارهايي است كه فقط مي توان آنها را آگاهانه انجام داد؛ ‌براي مثال تمرين رياضي يا انجام كاري علمي. اين كارها را فقط با ذهن خودآگاه مي توان انجام داد. ‌اما عشق اينگونه نيست. شعر هم اينگونه نيست. آنها از ناخودآگاه بر مي خيزند. در آن هنگام بايد خودآگاه را كنار گذاشت. اين ذهن خودآگاه است كه مي كوشد چيزها را نگاه دارد؛ ‌زيرا مي ترسد. ذهن تصور مي كند چيزي عظيم، مثل يك موج بزرگ به سمت او مي آيد. آيا او قادر خواهد بود در برابر آن موج دوام آورد؟‌ پس مي كوشد از آن اجتناب كند. به همين دليل است كه مردم بسيار كسل و مرده شده اند. همه سرچشمه هاي حيات، در ضمير ناخودآگاه  نهفته است.

21جون

  Meditation is the antidote to all the poisons of your life. It is the nourishment of your authentic nature.

  مراقبه، پادزهر همه زهرهای زندگی توست. مراقبه، خوراک ماهیت اصیل توست.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388   توسط توحید   | 

92

 

مراقبه 30/3/:

روز:

  عشق، مراقبه و حقيقت همگي به قدرت زيادي احتياج دارند. تو بايد منسجم و يكپارچه باشي. انسانهاي معمولي تكه تكه هستند. هزاران تكه در آنان است و يكپارچگي ندارند. ضعيف بودن همان تكه تكه بودن است و يكپارچه بودن همان قدرتمند بودن. و هرگاه تو يكپارچه شوي، به معناي واقعي به يك فرد تبديل مي شوي. فرد يعني تقسيم ناپذير، ‌تجربه ناپذير. فرد شدن قدرت مي آورد و قدرت زيربناي خداوند است. مراقبه ابزاري است براي به هم دوختن تكه هاي تو، حل كردن آنها در هم، ايجاد نوعي وحدت در تو و ايجاد مركزي در وجودت. آنگاه كه اين مركز شروع به رشد كند براي رفتن به سوي ناشناخته شهامت كافي مي يابي. دل به دريا مي زني. و خدا همواره از تو مي خواهد كه دل به دريا بزني- فقط آنگاه مي تواني شادمان، عاشق، حقيقي و الهي شوي.

شب:

  انسان مي تواند به دو گونه زندگي كند. مي تواند نوعي از زندگي را در پيش بگيرد كه از تمام جهات بسته است، يعني زندگي محصور و محفوظ. اين كه چرا ميليونها نفر از مردم اين نوع زندگي را بر مي گزينند دلايلي  دارد. اين نوع زندگي امن و امان و راحت و آسوده است. اما اين گروه از مردم چيزهاي بسيار باارزشي را به بهاي آن از دست مي دهند. ماجراجويي زندگي را از دست مي دهند. نور را از دست مي دهند. آنان در حقيقت همه چيز را از دست مي دهند و تنها چيزي كه به دست مي آورند مرگي راحت است. زندگي آنان زندگي گورستاني است. در گورستان خطري وجود ندارد. مردگان دوباره نمي ميرند. گورستان امن ترين مكانهاست اما با وجود امن بودن، تو زندگي را از دست داده اي. به خدايي رسيدن تنها زماني ممكن مي شود كه تو نوع دوم زندگي را برگزيني. نوع اول، زندگي بسته است و آن گزينش ميليونها نفر است. به همين دليل است كه اين گروه در گورستانها راه مي روند- زندگاني هستند كه از زنده بودن فقط حس حيواني آنرا دارند. فقط ادامه حيات مي دهند، روح ندارند. اگر تو راه زندگي را پر خطر در پيش بگيري، آنگاه براي نخستين بار به راستي زندگي مي كني. و در خطر زيستن، همان الهي زيستن است. محمد در خطر زيست. مسيح در خطر زيست. بودا در خطر زيست. سقراط در خطر زيست. منصور حلاج در خطر زيست. اما آنان كساني بودند كه به مرتفع ترين قله فرد بودن رسيدند. آنان قله اورست خودآگاهي را فتح كردند.

92

قلب ساده

  ساده بودن، ‌يعني عزيمت از ذهن به قبل. ذهن بسيار زيرك است و به همين دليل است كه زندگي ما هر روز پيچيده تر مي شود. آنگاه به نظر مي رسد كه هيچ چيز در جاي خود نيست. هرچه بيشتر بكوشيم زيركي به خرج دهيم، ‌در هم ريختگي بيشتري ايجاد مي كنيم و اين تاريخ ما بوده است؛‌ هر روز ديوانه تر شده ايم. اكنون كل كره زمين مثل يك ديوانه خانه شده است. زمان آن رسيده كه اگر بشريت خواهان بقاست، تحولي عظيم ايجاد كند؛‌ بايد از ذهن به قلب عزيمت كرد. در غير اينصورت ذهن آماده خودكشي مي شود. ذهن چنان فلاكت،‌ بيزاري و مشكلاتي آفريده است كه خودكشي تنها راه نجات به نظر مي رسد. كل كره زمين آماده خودكشي است؛ مگر آنكه معجزه شود. معجزه،‌ تغيير و تحولي عظيم  ناگهاني در ديدگاه ماست؛‌ معجزه يعني با پيروي از قلب خود زندگي كنيم، ذهن را كنار بگذاريم و مثل كودكان، دوباره از نو شروع كنيم. پس با قلب تان زندگي كنيد و بيشتر به حس هايتان توجه كنيد. كمتر فكر كنيد، حساس تر باشيد، ‌كمتر منطقي باشيد. با قلب خود همراه باشيد. آنگاه زندگي تان سروري خالص خواهد شد.

20جون

  What you see the world is not the reality, but only an appearance. Deep behind the appearance, the musk is the reality. To know the reality you have to be free from appearances.

  آنچه در دنیا می بینی نه واقعیت، که ظاهری بیش نیست. عمیقا در پشت این ظاهر – این نقاب – واقعیت قرار دارد. برای شناخت واقعیت باید از ظواهر رها باشی.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه سی ام خرداد 1388   توسط توحید   | 

91

 

مراقبه 29/3/:

روز:

  عشق ژرف ترين پديده اي است كه مي تواند در وجود فرد راه يابد. عشق بر دروني ترين هسته رخنه مي كند و روشني مي بخشد. تو را از نور سرشار مي كند. تو از خود نور مي پراكني. حتي در عشق معمولي نيز چنين اتفاقي مي افتد و همه اين را مي دانيم. اگر به شخصي كه عاشق شده بنگريم او را از قبل متفاوت مي بينيم. چهره اش تابناك است و درخشش ويژه اي در او به چشم مي خورد. حتي در عشق معمولي نيز فرد نوراني مي شود. ولي در مورد عشق ميان تو و كل هستي چه مي توان گفت؟ در اين عشق تو همه نور مي شوي. بدنت ديگر يك جسم نيست، انرژي ناب است. تبديل به شعله آتش مي شوي. شعله اي كه تمام آرزوها، تمام ميل و هوسهايت را مي سوزاند. تو را بخشي از آتش خدا مي گرداند. نور عشق شو! در عشقي سوزان با زندگي به سر بر. عشقي سوزان بكار مي آيد، عشق نيم گرم كارگشا نيست. بايد كه مشعل زندگي را از هر دو طرف آن مشتعل سازي. آنگاه حتي لحظه اي كوتاه، طولاني تر از ابديت خواهد بود.

شب:

  ترس از ناشناخته است كه تو را در اسارت انواع درد و رنج ها نگاه مي دارد. درد و رنج نيست كه به تو چسبيده است، تو هستي كه به درد و رنج چسبيده اي. مردم درد و رنج كشيدن را به هيچ چيز ترجيح مي دهند. هيچ چيز بودن، هيچكس بودن، نيازمند جرات و شهامت است. حركت بسوي دوردست ترين ساحل است بدون اينكه حتي بداني چنين ساحلي هست يا نيست. در اين مسير تو به مرشد نياز داري. مرشد، ضمانت ناشناخته، تضميني براي ناشناخته نيست، بلكه يك شاهد است. او نمي تواند حقيقت را براي تو تضمين كند. تنها مي تواند حقيقت را با تو در ميان بگذارد. و اگر بر چشمان مرشد بنگري، مي تواني احساس اطمينان در آن بيابي. اگر بتواني عشق او و عشق خودت را نسبت به او احساس كني، آنگاه چيزي آشكار مي شود. چيزي اسرار آميز روي مي دهد. اين، رابطه اي اسرار آميز، رابطه مريد و مرادي است. راه رهروي است. رازآلود ترين تجربه زندگي است. حتي تجربه عشق نيز در مقايسه با‌ آن هيچ است.

91

تماشاي تلويزيون

  راز اصلي مراقبه اين است كه نه مخالف چيزي باشيم و نه طرفدار چيز ديگر. در مراقبه  بايد كاملا بي تفاوت ،‌آرام و بدون هرگونه علاقه يا اكراه و انتخاب باقي ماند. (‌ شاهد بودن )‌. ذهن مثل يك تلويزيون است؛ خاطرات، تصاوير،‌افكار، خواسته ها و هزار و يك چيز ديگر بر صفحه آن مي گذرند. هميشه رفت و آمد سنگيني بر آن برقرار است. در جاده آن علايم راهنما وجود ندارد و همه در مسيرهاي مختلف حركت مي كنند. بايد بدون هرگونه ارزيابي، قضاوت و انتخاب، فقط ذهن را تماشا كرد؛‌ بطوريكه گويي ذهن هيچ ارتباطي با شما ندارد و شما فقط يك شاهد هستيد. اين حالت، هشياري بي انتخاب است. وقتي دست به انتخاب مي زنيم، در واقع مي گوييم:‌ «‌ اين فكر خوب است. پس آنرا نگاه مي داريم » ‌يا «‌اين روياي زيبايي است، بايد بيشتر از آن لذت ببرم » اگر انتخاب كنيم، ديگر شاهد نخواهيم بود اگر بگوييم:‌ « ‌اين بد است، ‌اخلاقي نيست، خطاست و بايد آنرا كنار بگذارم »، شروع به ستيز با افكارمان مي كنيم، در آنصورت،‌ بازهم شاهد نخواهيم بود. حالت شاهد بودن را در دو صورت از دست مي دهيم:‌ وقتي مخالف چيزي هستيم و يا وقتي طرفدار چيزي ديگريم. راز اصلي مراقبه،‌ آن است كه نه مخالف چيزي باشيم و نه طرفدار چيزي ديگر. اگر فقط چند لحظه در حالت مشاهده بمانيد، از خلسه اي كه نصيب تان مي شود، ‌شگفت زده خواهيد شد.

19جون

  The world is not the problem; the problem is your unawareness. Renounce your unawareness; do not be bothered with the world.

  مشکل دنیا نیست، مشکل ناهشیاری توست. از ناهشیاری خود دست بردار و از دست دنیا آزار نبین.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه بیست و نهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

90

 

مراقبه 28/3/:

روز:

  عشق، تو را رها مي سازد. هرقدر بيشتر عشق بورزي، رهاتر مي شوي. در نهايت، رهايي ابرها را به دست مي آوري. ابرها كاملا رهايند. هيچ شكل ثابتي ندارند. پيوسته دگرگون مي شوند و پيش بيني ناپذيرند. لحظه اي شبيه به فيل به نظر مي رسند، لحظه اي ديگر شبيه پلنگ. هيچگاه نمي داني. لحظه اي به سمت شرق حركت مي كنند، لحظه اي ديگر به سمت غرب. كاملا رهايند و در هيچ جا ريشه ندارند. ابرها هيچ ريشه اي در زمين ندارند، از اين رو هيچ وابستگي ندارند. ابرها دل بسته چيزي نيستند. چيزي نگران و پريشانشان نمي كند. عشق نيز چنين است: ‌بدون هيچ ريشه اي، بدون هيچ قيد و بند، چون ابر در رهايي كامل شناور است.

شب:

  مراقبه بزرگترين معجزه عالم و بزرگترين هديه اي است كه انسانهاي بيدار به نسل بشر داده اند. علم چيزهاي زيادي به انسان بخشيده است اما آنها در مقايسه با چيزهايي كه مراقبه بخشيده هيچ هستند. نمي توان تصور كرد كه علم در مقايسه با مراقبه قادر نيست هيچ چيزي به ما ببخشد. تا به امروز، ‌مراقبه بزرگترين هديه به انسانيت بوده است و براي هميشه بزرگترين هديه باقي خواهد ماند. علم هميشه به مطالعه دنياي بيرون مشغول است اما مراقبه تو را حاكم بر هستي درونت مي سازد- و درون هميشه از بيرون برتر است.

90

ترس از مرگ

  نبايد از مرگ ترسيد. مرگ در هر حال روي مي دهد. مرگ امري قطعي و حتمي در زندگي است. هر چيز ديگري در زندگي نامطمين است. پس چرا نگران آن چيزي كه حتمي است، شويم؟ مرگ موضوعي حتمي است. صد در صد مردم مي ميرند. تمام رشد علمي و پيشرفتهاي پزشكي هم در از ميان بردن مرگ تاثيري نداشته اند. همه مردم مي ميرند،‌ درست همانطور كه ده هزارسال پيش مي مردند. هركس كه زاده مي شود، بايد بميرد. هيچ استثنايي در كار نيست. بايد نسبت به مرگ بي تفاوت بود. مرگ در هر حال روي خواهد داد؛‌ در تصادف، ‌در بستر خواب يا در بيمارستان. نحوه اتفاق افتادن آن، چه تفاوتي مي كند؟ وقتي دريابيد مرگ حتمي است، ‌چگونگي مردن و كجا مردن، موضوعات فرعي مي شوند. تنها موضوع اصلي، ‌آن است كه مرگ حتمي است. به تدريج اين حقيقت را مي پذيريد. مرگ را بايد پذيرفت. اجتناب از آن بيهوده است. هيچكس نتوانسته از آن جلوگيري كند. پس آسوده باشد. تا وقتي زنده هستيد،‌ كاملا از آن لذت ببريد و وقتي كه مرگ مي رسد،‌ از آن هم لذت ببريد.

18جون

  Dropping attachment is really dropping all slavery and dependence on things and people. It brings to you a great freedom – the only authentic freedom.

  رها کردن پیوستگی ها در واقع دست کشیدن از همه نوع بردگی و وابستگی به اشیا و آدمهاست. این آزادی عظیمی برای تو به ارمغان می آورد – تنها آزادی اصیل و واقعی.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388   توسط توحید   | 

89

 

مراقبه 27/3/:

روز:

  يگانگي ات را به ياد داشته باش! به خودت عشق بورز و احترام بگذار. نداي درونت را محترم بشمار. به آن گوش بده و از آن پيروي كن. بهتر است با پيروي از نداي درونت  به جهنم بروي تا با پيروي از كسي ديگر به بهشت بروي، زيرا آن بهشت حتي ناخنكي از بهشت نخواهد بود. پيروي تو از او كوركورانه خواهد بود. به خود احترام بگذار و به ديگران نيز. به خودت عشق بورز و به ديگران نيز. تنها اين تغيير كوچك در نگرش تو مي تواند تحولي بنيادين ايجاد كند. مي تواند وجودت را از اين رو به آن رو كند.

شب:

  تو درمحيط پيرامون زندگي مي كني، چگونه مي تواني از پيرامون به مركز پرش كني ؟ اين يك هنر است تا يك علم. زيرا علم حسابگر است و هنر، هنري تر و شاعرانه تر. علم هيچ استثنايي ندارد و از قوانين كلي پيروي مي كند. اما در هنر استثناهايي وجود دارد. در حقيقت، هركس به شيوه اي متفاوت از ديگران به مركز وجود خود مي رسد، زيرا هركس در درون خود چيزي يكتا دارد. اين جنبه الهي و زيبايي عظيم هستي است كه هر فردي يكتا و بي همتاست. مراقبه پلي است ميان محيط پيرامون و كانون. پلي ميان بيرون و درون. ميان ذهن و بي ذهني. ميان ماده و آگاهي.

89

اتفاقات ناگوار

  هميشه به وجوه مثبت هرچيز فكر كنيد. اتفاق ناگواري روي مي دهد، اما شما هنوز زنده هستيد. پس از آن عبور كنيد. خيلي به اتفاقات ناگوار توجه نكنيد، بلكه توجه داشته باشيد كه زنده مانده ايد. شما همه آن اتفاقات را شكست داديد و زنده مانديد. هميشه به وجوه مثبت هرچيز فكر كنيد. در اينصورت است كه توان خود را ثابت مي كنيد. ثابت مي كنيد قوي تر از تمام اتفاقات ناگوار هستيد. ترس هنگامي به ميان مي آيد كه اين موارد تكرار شوند. چند بار در چاه مي افتيد. آنگاه ترس از مرگ در ذهنتان بيدار مي شود. مرگ در هر حال اتفاق مي افتد. اگر مي خواهيد از مرگ اجتناب كنيد، خطرناكترين جا بستر خواب است، زيرا نود و نه درصد مرگها در بستر خواب اتفاق مي افتد. مرگ در هر حال اتفاق مي افتد. مهم نيست چگونه روي دهد و اگر قرار باشد بين چاه و بستر خواب، ‌يكي را انتخاب كنيم، ‌فكر مي كنم، چاه بسيار بهتر باشد؛‌ زيرا از نوعي زيبايي برخوردار است.

17جون

  There is nowhere to go and there is nothing to attain. You are already there need to be. Seeking is the only sin. Searching is the only way of going astray.

  هیچ جایی برای رفتن و هیچ چیزی برای رسیدن وجود ندارد. تو در حال حاضر همانجایی هستی که لازم است باشی. تنها گناه، طلب کردن است و تنها راه گمراهی، گشتن.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388   توسط توحید   | 

88

 

مراقبه 26/3/:

روز:

  اگر بتواني در برابر طوفانهايي كه عشق به پا مي كند پايدار بماني، زندگي ات شروع به رشد مي كند. و با بيشتر شدن ايستادگي تو در برابر موانع و مشكلات، وقتي كه چنان عميق ريشه بدواني كه هيچ چيز نتواند تو را از ريشه درآورد- هيچ مشكلي نتواند تو را درهم بشكند و در تمام بحرانها منسجم و استوار بماني- سپاسگزار عشق خواهي شد، زيرا تنها از راه آن مشكلات بوده كه اين انسجام و استواري ايجاد شده است. و آنگاه تو شروع به فراتر رفتن از عشق مي كني- و اين همان معناي جذابيت است. آنگاه كه تو عشق بورزي ولي عشق نتواند هيچ مشكلي براي تو ايجاد كند، جذاب مي شوي. بدن، ذهن و روحت زيبايي خيره كننده اي مي يابند. اين سه در آن هماهنگي پرجذبه به هم مي پيوندند. اما اگر از عشق دوري كني، راهي نخواهي يافت. هرگز از عشق و مشكلاتي كه به بار مي آورد نگريز. با آنها رو در شو. مشكلها و دردسرها را بپذير اما در عين حال آرام و آسوده باقي بمان.

شب:

  مراقبه تو را به دريا رهنمون مي كند. تو را از كوچك بودن به پهناور بودن، از ساختار محدود بدن/ ذهن به آگاهي نامحدود، از كران تا بي كران، از زمان به ابديت و از مرگ به زندگي جاودان رهنمون مي كند. تنها شرطش آن است كه پندار «‌ خود »‌ را دور اندازي و اين كار براي انسان هوشمند چندان مشكل نيست. هرقدر شخص تيزهوش باشد، راحت تر مي تواند اين پندار را دور اندازد، زيرا او مي تواند دروغين بودن «‌خود » را به عينه ببيند. ما نمي توانيم جدا و مستقل از هستي باشيم. حتي براي يك لحظه نمي توانيم در جدايي به سر بريم. اگر نفس وارد نشود، مي ميريم. ما پيوسته در حال بده و بستان با هستي هستيم. تنفس پل ميان ما و هستي است. تنفس چيزي شبيه به ريشه ما در كل است: اگر ريشه درخت را از زمين بيرون بكشيم خواهد مرد. درخت ريشه خود، منبع تغذيه خود را از دست خواهد داد. اگر ما هم نفس نكشيم خواهيم مرد. تنفس تنها نشانه آن است كه آيا شخصي زنده است يا مرده. اگر او نفس بكشد زنده است. اگر نفس نكشد مرده. اما از آنجا كه نفس را نمي توان ديد آنرا به حساب نمي آوريم. در صورتيكه ما در هر لحظه چيزي را از هستي مي ستانيم. پس اگر به زندگي بنگريم مي توانيم به راحتي از دروغين بودن « خود »‌آگاه شويم. و همين كه تو «‌ خود » ‌را دور اندازي، تمام موانع را ازپيش پا برمي داري- به دريا مي پيوندي، با دريا يكي مي شوي. اين تجربه اوج سرمستي و رهايي است.

88

كار متعادل

  بهترين برخورد با كار، آن است كه در كار غرق نشويم. پنج شش ساعت كار كنيد و آنگاه همه چيز را درباره كار از ياد ببريد. حداقل دو ساعت را به رشد درون اختصاص دهيد و چند ساعت را به رابطه ها، عشق ورزيدن، فرزندان، دوستان و اجتماعتان. شغل شما فقط يك قسمت از زندگي تان است و نبايد تمام ابعاد زندگي تان را بپوشاند. يك پزشك معمولا پزشكي بيست و چهار ساعته مي شود. او به شغلش فكر مي كند و درباره آن حرف مي زند. حتي وقتي غذا مي خورد، هنوز يك پزشك است و اين ديوانگي است. مردم براي اجتناب از ديوانگي مي گريزند. سپس به جويندگاني بيست و چهار ساعته تبديل مي شوند. بارها مرتكب همان اشتباه مي شويد و مي خواهيد در بيست و چهار ساعت روز، يك چيز باشيد. تمام تلاش من بر آن است كه به شما كمك كنم در دنيا باشيد و در عين حال، ‌يك سالك بمانيد. البته اين كار، دشوار است؛ زيرا موقعيتها و چالشهاي زيادي در ميان خواهد بود. پزشك بودن يا جوينده بودن آسان است، ‌اما در يك لحظه هر دو، هم پزشك و هم جوينده بودن دشواراست؛‌ زيرا موقعيتهاي متضادي را ايجاد مي كند. البته فرد در همين موقعيتهاي متضاد رشد مي كند. در پريشاني و در ضربه تضادهاست كه تماميت رشد مي كند. پيشنهاد مي كنم پنج شش ساعت كار كنيد و آنگاه به موارد ديگر بپردازيد؛ ‌خواب، ‌موسيقي، شعر، مراقبه، عشق يا حتي مسخرگي. مسخرگي هم لازم است. اگر كسي بسيار عاقل باشد و نتواند مسخرگي كند، سنگين و جدي مي شود. او به اين شكل، ‌زندگي را مي بازد.

16جون

  Remember only one thing: your basic nature is absolute silence, serenity, peace, almost nothingness, emptiness. And that is your Buddha-nature that is your nature awakened to its own potential.

  فقط یک چیز را به خاطر داشته باش: ماهیت اصلی تو سکوت، سکون و آرامش مطلق است؛ تقریبا یک نیستی، یک خلا، و این ماهیت بودای توست. ماهیت تویی که تا حد توانش بیدار گردیده.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388   توسط توحید   | 

87

 

مراقبه 25/3/:

روز:

  موسيقي آنگاه ناب است كه حتي به ساز موسيقي نيز نيازي نيست. سكوت موسيقي است، موسيقي ناب. طرفداران ذن ( zen  ) مي گويند نهايت روشني، چون صداي يك دست است. اگر با دو دست كف زده شود، يك تصادم و اصطكاك به وجود مي آيد. زمانيكه با يك دست كف زده شود هيچ صدايي ايجاد نمي شود و آن سكوت، نهايت موسيقي است. عشق نهايت موسيقي است. عشق حتي به معشوق نياز ندارد. اگر به معشوق احتياج باشد، آن عشق، يا عشق حيواني است و يا دست بالا، عشق انساني. اما وقتي كه پاي هيچ معشوقي در ميان نيست عشق، الهي است. پس مساله روابط عاشقانه مطرح نيست. حتي مساله اين نيست كه تو عاشق باشي. مساله اين است كه تو خود عشق باشي. آنگاه تو موسيقي مي شوي. آواز مي شوي. عشق، ديگر يك كيفيت نيست، يك فعاليت نيست، بلكه خود وجود توست. و آنگاه كه عشق عين وجود تو شود، در درونت شور و نشاطي عظيم به پا مي خيزد. هيچ صدايي نيست. هيچ ساز موسيقي نيست اما تو يك موسيقي آسماني مي شوي... موسيقي اي كه ساخته نشده است... با روي آوردن به درونت بي درنگ چيزي را مي شنوي. بي درنگ سرشار از چيزي مي شوي كه قابل بيان نيست. توصيف ناپذير است. عشق نزديكترين چيز به آن است. پس به ياد داشته باش كه عشق بايد موسيقي زندگي تو شود.

شب:

  انسان پل ميان دنياي حيوانات و دنياي خدايان است. انسان دقيقا در ميانه است. يك گذرگاه است. از اينرو انسان وجودي معين ندارد. انسان يك شدن است نه يك بودن. از پل بگذر! به ياد داشته باش خانه ات را روي پل نسازي. پل وسيله اي براي گذر كردن. وسيله اي براي فراتر رفتن. و اين زيبايي انسان است. اشيا و حيوانات وجودي ثابت دارند و هيچ امكاني براي رشد ندارند. فقط انسان رشد مي يابد. فقط انسان امكان ماجراجويي دارد، امكان سفر به سوي ناشناخته. بزرگترين زيبايي انسان، بزرگترين شكوه او آن است كه مي تواند از خود فراتر رود. اين كار به نظر ناممكن مي رسد. اگر در اين باره بينديشي، آنرا ناممكن مي يابي. اما اگر خيز برداري، ممكن مي شود. هر قدر بيشتر بينديشي، ناممكن تر به نظر مي رسد. كار انسانهاي شجاع است كه خيز بردارند. مي گويند « قبل از اينكه بپري، دوبار انديشه كن. » من مي گويم «‌ اول بپر، سپس تا دلت مي خواهد انديشه كن! » اما نخست بپر!

87

چون نسيم

  همانطور كه مي آيد، ‌نمي توان آنرا نگاه داشت. نمي توان به آن چسبيد. نسيم مثل نجوا مي آيد،‌ سر و صدا نمي كند،‌ ادعا ندارد، ‌خاموش مي آيد. نمي توان صداي آنرا شنيد. ناگهان مي آيد... و خدا اينگونه مي آيد. حقيقت، سرور و عشق اينگونه مي آيند. همه آنها نجواگونه مي آيند؛ بدون طبل و دهل، ناگهان،‌ بي قرار قبلي و بدون كسب اجازه از شما مي آيند. يك باره مي آيند و اينگونه است كه نسيم مي آيد. يك لحظه هست، لحظه ديگر نيست. همانطور كه مي آيد، ‌مي رود. نمي توان آنرا نگاه داشت. نمي توان به آن چسبيد. وقتي كه هست، از آن لذت ببريد و وقتي كه مي رود، ‌بگذاريد برود. شكرگزار باشيد كه آمد و وقتي رفت، شكايت نكنيد. شكوه نكنيد. وقتي كه مي رود، ‌مي رود. كاري نمي توان كرد. اما همه ما به آن مي چسبيم. وقتي عشق مي آيد، شاد مي شويم، اما زمانيكه مي رود، آسيب مي بينيم و اين يعني آگاه نبودن،‌ ناشكري و سوتفاهم. به ياد داشته باشيد كه عشق از يك سو مي آيد و از همان سو برمي گردد. تقاضاي آمدن نمي كند. پس براي رفتن چرا بايد كسب اجازه كند؟ عشق موهبتي از فراسوها و از دنياي رازهاست و بايد اسرارآميز برود. اگر كسي زندگي را نسيم تصور كند، ديگر به آن نمي چسبد و وابسته نمي شود. او هميشه در دسترس است و هرچه روي مي دهد، برايش خوب است.

15جون

  Watchfulness is the greatest magic that one can learn because it can begin the transformation of your whole being. It is only through watchfulness that resurrection happens … you are reborn.

  گوش به زنگ بودن بزرگترین جادویی است که می توانی بیاموزی، زیرا می تواند آغازگر دگردیسی تمامی وجودت باشد. فقط از طریق گوش به زنگ بودن است که رستاخیز اتفاق می افتد و تو از نو متولد می شوی.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388   توسط توحید   | 

86

 

مراقبه 24/3/:

روز:

  راه شناخت عشق، راهي منحصر به فرد است. براي مثال اگر تو بكوشي گل سرخ را از راه ذهن بشناسي مجبور خواهي شد آنرا پرپر كني و با پرپر كردن گل، زيبايي اش را نابود خواهي ساخت. تو در مورد تركيبات شيميايي آن اطلاعاتي به دست خواهي آورد ولي لطافت شاعرانه آنرا كه تنها چيز واقعي آن بود از كف خواهي داد. روح را خواهي كشت و تنها جسد را در اختيار خواهي داشت. از اين رو اين راه، راه صحيح شناخت گل سرخ نيست. راه صحيح، راه شاعر است. راه عاشق است. راه موسيقيدان و راه رقصنده است. اگر تو موسيقيدان باشي آواز خواهي خواند. با گلي كه در نسيم به رقص در مي آيد همراه خواهي شد. در كنار آن در سكوت خواهي نشست و خواهي كوشيد به نغمه آن گوش فرا دهي. بلي، نغمه اي پيرامون گل وجود دارد. نغمه اي كه خاموش است اما نغمه است. شعري در گل وجود دارد. شعري كه در هيچ دفتري نوشته نشده اما وجود گل، نجواي آن، رقص آن، بازي آن با پرتو خورشيد، همگي شعر هستند. اگر تو بتواني به گل عشق بورزي خواهي توانست آن شعر، آن نغمه، آن رقصي را كه روح گل است بشناسي. هستي را بايد از راه عشق شناخت. آنگاه خدا را خواهي شناخت. خدا چيزي نيست جز روي آوردن به هستي از راه عشق.

شب:

  همه خدا هستند. هيچكس نمي تواند غير از اين باشد، زيرا فقط خداست كه هست. خدا همان هستي است. " بودن " ( هستي داشتن ) يعني يك خدا بودن. اما ما اين حقيقت را در ياد نداريم و از آن كاملا غافليم. بنابراين مساله اين نيست كه چگونه اين حقيقت و اين زبان فراموش شده را يه ياد بياوريم. قرار بر اين نيست كه چيزي را بدست آوري. فقط بايد خودت را كشف كني. كشف كني  كه كيستي تا دريابي تو خدايي. و لحظه اي كه دريابي تو خدايي، كل هستي الهي مي شود. همه يك خدا مي شوند. و چه خوش است آنگاه كه كل هستي از نگاه تو الهي شود. خدايان دور و برت را فرا مي گيرند. نشاطي فراوان بطور طبيعي از قلبت به پا مي خيزد.

86

تصميمات

  به اين لحظه واكنش نشان دهيد. اين معناي مسووليت است. كسي مي خواهد با شما ازدواج كند. نمي دانيد پاسخ مثبت بدهيد يا نه. به سراغ كتابهايي مي رويد و تفال مي گيريد. اين زندگي شماست. چرا تصميم گيري در مورد آنرا به عهده كتابها مي گذاريد؟ بهتر است خودتان تصميم بگيريد تا زندگي موفق تري داشته باشيد، ‌در حقيقت با آن كار، از پذيرفتن مسووليت اجتناب مي كنيد. با پذيرش مسووليت است كه فرد رشد مي كند. مسووليت را بپذيريد. عده اي مسووليت را به خدا واگذار مي كنند، ‌عده اي آنرا به كارما ( عمل و عكس العمل )،‌عده اي به تقدير و عده اي هم به فال و تفال  و .... اما وقتي مسووليت را خودمان مي پذيريم، افرادي معنوي مي شويم. مسووليت سنگين است و شانه هاي ما ضعيف، ‌اما وقتي مسووليت را بپذيريد، ‌شانه هايتان قوي تر مي شود. راه ديگري براي رشد و تقويت آنها نيست.

14جون

  Maturity has a fragrance. It gives a tremendous beauty to the individual. It gives intelligence, the sharpest possible intelligence. It makes him nothing but love. His action is love, his inaction is love; his life is love, his death is love. He is just a flower of love.

  بلوغ دارای عطری خوش است. بلوغ زیبایی فوق العاده ای به فرد می بخشد؛ هوش به ارمغان می آورد، تیز هوش ترین هوش ممکن. او را سراپا عشق می سازد؛ عمل او عشق است، بی عملی او عشق است؛ زندگی او عشق است، مرگ او عشق است. او فقط و فقط گل عشق است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388   توسط توحید   | 

85

 

مراقبه 23/3/:

روز:

  خودجوش عاشق بودن، طبيعي عاشق بودن، دينداربودن است. دينداري هيچ ارتباطي با پرستش مسيح، بودا، يا... ندارد. هيچ ارتباطي با مراسم و تشريفاتي كه در كليساها، معابد و مساجد انجام مي شود ندارد. دينداري واقعي، عشق خودجوش است. عشقي كه همواره جامعه با آن مخالفت ورزيده است. ولي يك چيز را به ياد داشته باش: تا زمانيكه به عشق خودجوش دگرگون نشوي، زندگي ات بيهودگي صرف خواهد بود. انسانها با نيرويي نهان و عظيم به دنيا مي آيند و چون گدايان مي ميرند. اين نيرو دست نخورده و واقعيت نيافته باقي مي ماند. عشق دروازه پادشاهي خداوند است. عشق به خاطر خود عشق، چنان زيبا و لطيف، چنان ژرف و تصورناپذير است كه قله هاي رشته كوه هيماليا در مقايسه با آن هيچ است.

شب:

  علم به ما مي گويد: شما حيوان هستيد. ما حيوان نيستيم. در حقيقت، حيوانات نيز، حيوان نيستند. ما موجوداتي الهي هستيم. دين در الهي بودن انسان و جهان هستي ريشه دارد. اگر گل نيلوفري را نزد دانشمندي ببري، خواهد گفت كه آن خاكي بيش نيست، زيرا در خاك رشد مي يابد و از خاك پديد مي آيد. اگر خاك را نزد عارفي ببري خواهد گفت: " ننگران نباش! هزاران گل نيلوفر در اين خاك نهان است، زيرا نيلوفر از خاك پديد مي آيد." دين از بالاترين نقطه مي نگرد و بالاترين نقطه را معيار قرار مي دهد. علم از پايين ترين نقطه مي نگرد و پايين ترين نقطه را معيار قرار مي دهد. از اين لحظه نگاه تو بايد اينگونه باشد: تو الهي هستي و چنين است كل عالم.

85

رقابت ميان فرزندان

  ممكن است مادري به يكي از فرزندانش محبت بيشتري داشته باشد و به فرزندي ديگر محبت كمتري ابراز كند. نمي توان از او توقع داشت كه همه فرزندانش را به يك اندازه دوست داشته باشد. كودكان بسيار حساس هستند. آنها مي توانند حس كنند كه مادرشان يكي از آنها را بيشتر دوست دارد و يكي را كمتر. آنها مي دانند كه مادر فقط تظاهر مي كند همه فرزندانش را به يك اندازه دوست دارد. پس نوعي درگيري، ستيز و جاه طلبي دروني ايجاد مي شود. هر كودك، شخصيتي متفاوت دارد. يكي استعداد موسيقي دارد. ديگري چنين استعدادي ندارد. يكي استعداد رياضي دارد. يكي زيباتر  است. يكي شخصيت جذاب تري دارد ... آنگاه مشكلات بيشتري به ميان مي آيد. ما آموخته ايم كه خوشرو باشيم، اما حقيقت را بروز ندهيم. اگر به كودكان بياموزند كه صادق باشند،‌آنگاه كليه احساسات خود را ابراز مي كنند و بعد همه آنها را كنار مي گذارند. كودكان خشمگين مي شوند، دعوا مي كنند و بعد همه چيز تمام مي شود؛ زيرا به سادگي از همه چيز رها مي شوند. اگر كودكان خشمگين باشند، خشم خود را نشان مي دهند، ولي لحظه بعد، ‌دست يكديگر را مي گيرند و هه چيز را فراموش مي كنند. كودكان بسيار ساده هستند، اما اغلب اجازه ندارند اين سادگي را ابراز كنند. به آنها گفته مي شود، ‌به هر قيمتي مودب باشند. آنها اجازه ندارند از يكديگر خشمگين شوند... « او خواهر توست،‌ او برادر توست،‌ چطور مي تواني از او خشمگين شوي؟‌ ‌» اين خشمها، ‌حسادتها و هزار  يك زخم ديگر، ‌در درون انباشته مي شود در حاليكه اگر بتوانيد خشم و حسادت خود را ابراز كنيد، ‌بلافاصله پس از خشم، دلسوزي و محبت جاري مي شود و اين نكته اصلي است.

13جون

  Let love become a help for your spiritual growth. Let love become a nourishment to your heart and a courage so that you can open your heart, not only to one individual but to the whole universe.

  بگذار عشق در تعالی معنوی یاورت شود. بگذار عشق خوراک قلبت شود و شهامتی که بتوانی دریچه دلت را نه تنها به روی یک فرد، که به روی سراسر گیتی بگشایی.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه بیست و سوم خرداد 1388   توسط توحید   | 

84

 

مراقبه 22/3/:

روز:

  عشق بود كه نخستين جرقه خدا را زد، سپس انسانها براي بدنبال گشتن و جست و جوي گسترده او احساس انگيزه كردند. از راه عشق بود كه انسانها مراقبه را يافتند. عشق تنها پديده اي است كه مي تواند جذبه اي عالمگير داشته باشد، زيرا عشق طبيعي است. تو مي تواني با تمام مذاهب بحث و جدل كني، اما با عشق نمي تواني. و آنگاه كه عشق را احساس كني، به آساني فريفته مراقبه مي شوي. عشق هرگز شكست نخورده و شكست پذير نيست. پس از چشيدن طعم عشق، مراقبه دروازه معبد خدا را به روي تو مي گشايد.

شب:

  انسان در ظاهر مثل قطره اي آب كوچك و محدود بنظر مي رسد. اما او تمام درياها و تمام آسمانها را در بردارد. اگر از بيرون به انسان بنگري او را بسيار خرد و كوچك مي يابي. او را گرد و غباري بيش نمي بيني. اما اگر از درون به انسان بنگري، از مركز وجود او، او را كل عالم مي يابي. تفاوت بين علم و دين در همين موضوع است. علم از بيرون به انسان مي نگرد و هيچ چيز روحاني و معنوي در او نمي يابد. فقط فيزيولوژي، شيمي، زيست شناسي- نوع ديگري از حيوان- مي بيند. از اينرو دانشمندان همواره مي كوشند تا از راه مطالعه حيوانات از انسان دركي حاصل كنند. علم انسان را تا حد يك موش صحرايي تنزل داده است. امروزه تنها با مطالعه موشهاي صحرايي يا سگها مي توان انسان را شناخت. انسان را بايد با شناخت بودا، مسيح، محمد و ... شناخت. هميشه اين را به خاطر داشته باش: تو نمي تواني با شناخت پست تر برتر را بشناسي. زيرا برتر، پست تر را در خود دارد اما پست تر، برتر را در خود ندارد. براي شناخت انسان بايد به دنياي درون او گام گذاشت. و در آن موقع هست كه مي فهمي انسان چيزي جز خدا نيست.

84

شايد

  بيشتر تامل كنيد. از كلمات « شايد » و «‌ لابد »‌ بيشتر استفاده كنيد و به ديگران آزادي انتخاب بدهيد. درباره هر كلمه اي كه به كار مي بريد، ‌بينديشيد. زبان و شيوه هاي صحبت ما چنان است كه دانسته يا نادانسته، اظهاراتي مطلق را بيان مي كنيم. هرگز چنين كاري نكنيد. بگوييد شايد. بيشتر تامل كنيد و به ديگران آزادي انتخاب بدهيد. يك ماه اين كار را تمرين كنيد. بايد بسيار هشيار باشيد؛‌ زيرا صحبت قاطعانه و مطلق،‌ عادتي ريشه دار است. البته اگرمراقب باشيد، مي توانيد اين عادت را ترك كنيد. آنگاه خواهيد ديد كه مشاجرات از ميان مي روند و نيازي به دفاع از خود نخواهد بود.

12جون

  All the religions have been teaching. Renounce the world. I teach you. Transform the world.

  بیشتر مذاهب و فرق این نکته را تعلیم داده اند: " از دنیا دست بشوی. " من به تو تعلیم می دهم: " دنیا را دگرگون کن. "

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه بیست و دوم خرداد 1388   توسط توحید   | 

83

 

مراقبه 21/3/:

روز:

  اگر نتواني يك آواز و ترانه شوي، زندگي ات پوچ و بي معنا مي ماند. انسانها مي كوشند همه چيز بشوند مگر يك آواز و ترانه. مي خواهند ثروتمند، قدرتمند و مشهور شوند، اما در راه ثروتمند شدن، در راه قدرت سياسي يافتن، در راه مشهور شدن، تمام كيفيتهايي را كه مي تواند زندگي اشان را شادمان سازد از كف مي دهند. تمام شادمانيها را از دست مي دهند و به انسانهايي جدي و سختگير تبديل مي شوند. مجبورند كه جدي و سختگير شوند، زيرا چيزهايي كه در صدد به دست آوردن هستند رقابت برانگيز است. همه آن چيزها از " خود " برخاسته و " خود " بسيار جدي است. " خود "‌ هيچگاه چيزي را به شوخي نمي گيرد. هميشه جدي است. از اين رو انسانهاي خودمدار مي كوشند قديس شوند، ‌زيرا مقدس نمايي آسانترين راه قدرتمند شدن، ‌محترم شدن و مشهور شدن بدون كنار گذاشتن جديت است. در حقيقت، اگر تو يك قديس بزرگ شوي مي تواني بيشتر و بيشتر جدي شوي. اما تو در عين حال بيشتر و بيشتر مرده مي شوي. آيا تا به حال ديده اي كه مردگان بخندند؟ مردگان بسيار جدي هستند، بايد كه جدي باشند! زيرا قادر به خنديدن نيستند و انسانهايي كه به هنگام زنده بودن نمي خندند، مرده مي شوند. خوش و خرم باش! تا مي تواني خوش و خرم باش. هرچه بيشتر سرزنده باش. ديندار بودن يعني سرشار از زندگي بودن. چنان سرشار بودن كه بتواني زندگي ات را با ديگران شريك شوي. بتواني چند انسان مرده را زنده كني- و انسانهاي مرده فراواني وجود دارند كه همه عشق را و همه خنده را از كف داده اند.

شب:

  قرنهاست كه خدا را نور مي پنداريم. اين به سبب ترس ما از تاريكي است نه اينكه خدا فقط نور باشد. خدا به همان اندازه نور است كه تاريكي است. خدا بايد هم تاريكي باشد و هم نور و گرنه تاريكي نمي تواند وجود داشته باشد. خدا بايد هم پست ترين باشد هم برترين، هم ماده هم ذهن. خدا بايد كل باشد و كل دربردارنده قطبهاي مخالف هم است. خدا نمي تواند فقط نور باشد. بدليل ترس ما از تاريكي است كه خدا را هرگز تاريك نپنداشته ايم. و روي آوردن به خدا از روي ترس، درست نيست. بايد بدون ترس با عشقي ژرف به خدا روي آوري. اگر تو با ترس بنگري، ترست را فرا خواهي فكند. چيزهايي را خواهي ديد كه وجود ندارند و چيزهايي را كه وجود دارند نخواهي ديد. اگر نترسي، با وضوح كامل مي بيني. ترس چون دودي است كه جلوي چشمانت را مي گيرد. چون ابر است. و خدا را تنها با وضوح مي توان ديد. وضوح مطلق و بي قيد و شرط، وضوح و نه هيچ چيز ديگر. آنگاه خدا هر دو خواهد بود- همان اندازه نور خواهد بود كه تاريكي. آنگاه خدا هم تابستان خواهد بود و هم زمستان. هم زندگي و هم مرگ. آنگاه دوگانگي از ميان مي رود و در نگاهت همه چيز يكي مي شود. دوگانگي ما را به اسارت گفته است و تنها راه نجات ما وحدت است. جست و جوي خدا، پروازي از يكتايي به يكتايي است. شروع كن تاريكي را الهي بيني. شروع كن هر چيزي را الهي بيني، زيرا همه چيز الهي است، چه ما از آن آگاه باشيم چه نباشيم، چه آنرا تشخيص بدهيم چه تشخيص ندهيم. ربطي به شناخت ما ندارد- هستي الهي است. اگر ما از آن آگاه باشيم، شادمان مي شويم و اگر ناآگاه، در رنج و درد مي افتيم.

83

گوش دادن

  وقتي دوستان نصيحت مي كنند، ‌با دقت گوش دهيد. يكي از بزرگترين موضوعاتي كه بايد فرا گرفت گوش دادن است. ساكت گوش دهيد. بي تفاوت گوش نسپاريد. طوري گوش ندهيد كه گويي مي خواهيد ديگران حرف نزنند يا فقط از روي ادب به آنها گوش مي دهيد. در آنصورت، ‌بهتر است به آنها بگوييد ديگر حرف نزنند؛‌ زيرا شما حوصله گوش دادن نداريد. وقتي گوش مي دهيد،‌ واقعا گوش بدهيد. باز باشيد؛ زيرا شايد حق با دوستانتان باشد. حتي اگر درست نگويند، گوش دادن به آنها شما را غني مي سازد؛‌ زيرا با ديدگاههاي بيشتري آشنا مي شويد. يادگرفتن هميشه خوب است. هميشه خوب گوش دهيد، ‌اما خودتان تصميم بگيريد. وقتي كسي به اين درك نسبي مي رسد، همه چيز بسيار واضح و ساده مي شود. در غير اينصورت، ‌مردم بسيار مطلق گرا مي شوند و فقط به مطلق مي انديشند؛ اين موضوع حقيقت است و هرچيز مخالف با آن غلط است. اين تمايل، كل دنيا را از كار انداخته است. هندوها، مسيحي ها و مسلمانان و .... همه در حال جنگ هستند؛‌ زيرا همه ادعا مي كنند كه حقيقت مطلق هستند. در حاليكه هيچكس نمي تواند چنين ادعايي كند. حقيقت پهناور است. وجوه حقيقت نامحدودند و راههاي شناخت نيز بيشمارند. هرچه ما مي شناسيم و مي دانيم، ‌محدود است و فقط قسمتي از حقيقت را مي سازد.

11جون

  History repeats itself because history belongs to the unconscious mob. Existence never repeats itself. It is very creative and very inventive.

  تاریخ، خود را تکرار می کند، زیرا تاریخ به جماعت ناآگاه تعلق دارد. هستی هرگز خود را تکرار نمی کند. هستی بسیار پویا و بسیار مبتکر است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388   توسط توحید   | 

82

 

مراقبه 20/3/:

روز:

  عشق يگانه واژه اي است كه مي تواند چيزي الهي را توصيف كند. تماس دو عاشق باهم يگانه تجربه اي است كه مي تواند درباره توصيف ناپذير، تعريف ناپذير چيزي بگويد. مي تواند دست كم اشاره اي جزيي به آن بكند و از آن شور و سرمستي كه به هنگام نيست شدن فرد در كل رخ مي دهد شمه اي بگويد. چون حالت دو دلداده است كه در يكديگر نيست مي شوند. هم آغوشي ژرف عاشقانه است. البته، آن بسيار فراتر از اينهاست، بسيار ژرف تر، با كيفيتي متفاوت تر، در سطحي بسيار متفاوت از عشقي انساني است. اما عشق انساني بيش از هرچيز ديگر به آن نزديك است. هيچ چيزي نمي تواند تا اين حد به آن نزديك شود.

شب:

  ما ازنور متولد مي شويم، در نور زندگي مي كنيم و در نور مي ميريم. ما از نور ساخته شده ايم. اين يكي از بزرگترين بصيرتهاي عارفان تمام دوران است. امروزه دانشمندان نه فقط مي گويند انسان از نور ساخته شده، بلكه مي گويند همه چيز از نور، الكتريسته و از الكترون ساخته شده است. علم پس از طي راهي بس طولاني به اين حقيقت رسيده است. راه تجربي و بيروني راهي است طولاني. راه دروني راهي است آسان و كوتاه ترين راه ممكن، زيرا تو فقط بايد به درونت گام بگذاري. هيچ چيز ديگر لازم نيست. هيچ آزمايشگاه، ابزار و دستگاه پيشرفته اي لازم نيست مگر بستن چشمان و نگريستن به درون. اين همان مراقبه است: هنر نگريستن به درون. همين كه افكارت ناپديد شوند و ذهنت كاملا ساكت و ساكن شود. نور درون را مي بيني. آن نور بر تو آشكار مي شود. و آنگاه كه تو نور درونت را ببيني، حيران مي شوي. اكنون مي تواني آنرا در ديگران نيز ببيني. كل هستي چيزي نيست مگر درياي نور. هستي ماده نيست، انرژي ناب است.

82

درست و غلط

  درست و غلط وجود ندارد. همه چيز به موضع شما بستگي دارد. يك موضوع مي تواند براي شخصي غلط باشد،‌ ولي براي شخصي ديگر درست؛ زيرا همه چيز به خود فرد بستگي دارد. موضوعي در يك لحظه براي كسي درست است و لحظه اي بعد مي تواند براي او غلط باشد؛‌ زيرا همه چيز به وضعيت و موضع شما بستگي دارد. شما مطابق تفكر ارسطويي آموزش ديده ايد؛‌ اين درست است و آن غلط، ‌اين سفيد است و آن سياه،‌ اين خير است وآن شر. اين دسته بندي ها كاذب است. زندگي به سياه و سفيد تقسيم نمي شود. قسمت اعظم زندگي،‌ خاكستري است. اگر عميق نگاه كنيد،‌ سفيد،‌ خاكستري رقيق است و سياه در واقع، ‌نهايت خاكستري تيره. هر دو امتدادي از خاكستري هستند. واقعيت خاكستري است. بايد چنين باشد؛ ‌زيرا هيچ جا تقسيم نشده است. هيچ جاي زندگي به قطعه هاي نفوذناپذير تقسيم نشده است. اين تقسيم بندي احمقانه است. اما در ذهن ما جاي داده شده است. درست و غلط، پيوسته در حال تغييرند. در اينصورت،‌ چه بايد كرد؟ اگر كسي بخواهد قاطعانه تصميم بگيرد، فلج خواهد شد و قادر به عمل نخواهد بود. وقتي قاطعانه پذيرفته ايد كه چيزي درست است و مي خواهيد دست به عمل بزنيد، فلج خواهيد شد و قادر نخواهيد بود عمل كنيد. فرد بايد عمل كند،‌اما در يك دنياي نسبي. هيچ تصميم قاطعي وجود ندارد. پس منتظر آن نشويد. فقط مشاهده كنيد. ببينيد و هرچه را كه حس مي كنيد درست است، ‌انجام دهيد.

10جون

  Meditation is the flight beyond the mind. It has nothing to do with mental peace. Meditation is the ultimate experience of blissfulness.

  مراقبه پرواز بسوی فراسوی ذهن است. آنرا با آرامش ذهنی کاری نیست. مراقبه نهایت و اوج تجربه لذت است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه بیستم خرداد 1388   توسط توحید   | 

81

 

مراقبه 19/3/:

روز:

  با اوج گرفتن تو در عشق، زندگي ات پيش از پيش پر معناتر مي شود. نغمه هاي بيشتري در قلبت نواخته مي شود. شور و سرمستي بيشتري در تو متولد مي شود و در نهايي ترين احساس عشق، آنگاه كه عشق الهي مي شود، گل نيلوفري مي شوي كه رايحه دلنواز عشق را مي پراكني. شور و سرمستي عشق را مي پراكني. ديگر نه مرگي خواهد بود، نه زماني، نه ذهني. جزيي از ابديت مي شوي. ترس نيز وجود نخواهد داشت، زيرا وقتي كه مرگي وجود ندارد ترس چگونه مي تواند وجود داشته باشد؟ هيچ نگراني وجود نخواهد داشت، زيرا وقتي ذهني وجود ندارد، نگراني چگونه مي تواند وجود داشته باشد؟‌ آنچه وجود خواهد داشت اطمينان، ‌كامروايي و شكوفايي كامل خواهد بود.

شب:

  نوري در درون تو مي درخشد. اين نور همواره در درون تو بوده اما تو به آن نمي نگريستي. به آن پشت كرده بودي. از اين رو در تاريكي به سر مي بردي. تاريكي را خود ما آفريده ايم. اگر به درون بنگريم، همه چيز را نوراني خواهيم يافت. اگر به بيرون بنگريم همه چيز را تاريك خواهيم ديد. تاريكي از آن جهت است كه ما بر بيرون متمركز شده ايم و دنياي درونمان را كاملا به دست فراموشي سپرده ايم. هستي نور است و از نور ساخته شده. به همين دليل است كه تمام كتابهاي مذهبي مي گويند خدا نور است. امروز، دانش مدرن نيز بر اين باور است كه جهان از الكتريسته و از الكترون ساخته شده. الكتريسته و الكترون اصطلاحاتي علمي هستند. نور اصطلاحي است شاعرانه تر. پس از همين لحظه تصميم بگير كه تمام تلاشت را براي نگريستن به درون به خرج دهي.

81

عبادت

  لازم نيست به مسجد و كليسا و معبد برويد. هرجا كه هستيد، ‌مسرور باشيد. معبد همانجاست. معبد،‌ محصول ظريف انرژي خود شماست. وقتي مسرور هستيد، معبدي پيرامون خود ايجاد مي كنيد. در معابد، مردم فقط آدابي مصنوعي به جا مي آورند. در معابد ما گلهايي را تقديم مي كنيم كه به خودمان تعلق ندارند،‌ بلكه آنها را از درختها و گياهان قرض مي گيريم. در واقع، درختان اين گلها را خود به خدا تقديم كرده اند. گلها در آن موقع زنده بودند. شما آنها را كشتيد. چيزي زيبا را از بين برده ايد و اكنون آن گلهاي مرده را به خدا تقديم مي كنيد. معبد واقعي،‌ توسط سرور ايجاد مي شود و همه آداب ديگر،‌ به خودي خود اتفاق مي افتند. اگر مسرور باشيد، ‌گلهايي را به خدا تقديم مي كنيد كه از آگاهي شما روييده اند. آنگاه در آنجا نور خواهد بود و اين نور درون شماست. آنجا معطر خواهد شد، ‌اما عطر به وجود خود شما تعلق دارد و عبادت حقيقي، اين است.

9جون

  Life should be a continuous celebration, a festival of lights the whole year round. Only then you can grow up, you can blossom. Transform small things into celebration.

  زندگی باید جشنی یکسره و دایمی باشد؛ جشن نورها در سراسر سال. تنها آنگاه می توانی رشد کنی، شکوفا شوی. چیزهای کوچک و پیش پا افتاده را به جشن مبدل کن.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

80

 

مراقبه 18/3/:

روز:

  عاشق باش. نه عاشق شخصي معين، فقط عاشق باش. بگذار عشق كيفيت وجود تو باشد، نه فقط رابطه تو با شخصي معين، زيرا هرگاه عشق به رابطه تبديل شود، تنها يك نفر را در بر مي گيرد نه كل عالم را. معامله اي بس خطرناك است برگزيدن يك نفر و مستثني كردن كل عالم، در جايي كه كل عالم متعلق به توست و تو متعلق به آن. كل عالم پيوسته عشقش را بر تو جاري مي سازد و پاسخ ندادن به آن بسي ناسپاسي است.عاشق خورشيد باش! عاشق ماه، ستارگان، درختان، كوهها، انسانها، حيوانها. فقط يك عاشق باش و بگذار كل، معشوق تو باشد. اين همان چيزي است كه تو را ديندار مي كند. آنگاه كه عشق تو در همه فضا گسترده شود و هيچ حد و مرزي نشناسد، آنگاه كه هيچ چيز نتواند عشق را محدود سازد، آنگاه كه عشق تو بر هيچ چيزي متمركز نيست و فقط حالتي از بودن است، آنگاه عشق عبادت است، مراقبه است. و آنگاه عشق رهايي بخش است.

شب:

  حقيقت چيزي نيست كه بتوان به آن دست يافت. حقيقت از پيش درون ماست. ما خود حقيقت هستيم- جست و جوگر همان جست و جو شونده است. اما ما همچنان در اينجا و آنجا به دنبال حقيقت مي گرديم. هيچگاه حقيقت را در هيچ جايي نخواهيم يافت. يگانه راه يافتن حقيقت دست برداشتن از جست و جوي آن در بيرون است و تنها راه پيدا كردن حقيقت در سكوت نشستن و به درون نگريستن است. مساله انجام دادن كاري مطرح نيست، مساله، انجام ندادن هيچ كاري است. همين كه در حالت سكون قرار گيري و آرامش كامل يابي، حقيقت رخ مي نماياند. حقيقت هميشه در آنجا درون تو بوده است اما تو هيچگاه در آنجا نبوده اي. زماني با حقيقت رو در رو مي شوي كه تو نيز در درونت باشي.

80

فردا

  وقتي در جست و جو هستيد، ‌فردا اهميت مي يابد و هدف مهم مي شود. وقتي جست و جو نكنيد، لحظه حال،‌ تنها زمان موجود است؛‌ آينده اي نيست و نمي توانيد چيزي را به تاخير بيندازيد. نمي توانيد بگوييد:‌ «‌ فردا شاد خواهم بود. »‌ ما امروز را بوسيله فردا نابود مي كنيم. ما با خيالبافي،‌ واقعيت را نابود مي كنيم. شايد بگوييد:‌ « باشد، ‌امروز غمگينم، ‌اما اشكالي ندارد. فردا شاد خواهم بود. » پس امروز را مي توان تحمل كرد،‌اما اگر فردا و آينده اي در ميان نباشد، اگر چيزي براي جست و جو و يافتن وجود نداشته باشد، ‌راهي نيز براي به تاخير انداختن نخواهد بود. به اين شكل، ‌تاخير اساسا ناپديد مي شود. آنگاه به عهده خود شماست كه شاد باشيد يا نه. اين لحظه بايد تصميم بگيريد و من تصور نمي كنم كه كسي بخواهد غمگين باشد. چرا و براي چه بايد غمگين بود؟‌ گذشته ديگر وجود ندارد. آينده هرگز نخواهد آمد. فقط اين لحظه وجود دارد. مي توان اين لحظه را جشن گرفت. مي توان دراين لحظه عشق ورزيد، دعا كرد، ترانه خواند، پايكوبي و يا مراقبه كرد. مي توانيد اين لحظه را هرطور كه مي خواهيد، سپري كنيد و لحظه چنان كوتاه است كه اگر هشيار نباشيد،‌ از دست خواهد رفت. براي بودن و وجود داشتن،‌ بايد بسيار هشيار بود. در حاليكه عمل كردن، نياز به هشياري ندارد و بسيار مكانيكي است. عبارت « صبر كن »‌ را بكار نبريد؛ ‌زيرا صبر كردن،‌ يعني آينده دوباره از در پشت وارد شده است. اگر به نظرتان مي رسد كه بايد صبر كنيد،‌ دوباره منتظر آينده مي شويد. نبايد منتظر چيزي شد. هستي در اين لحظه كامل است و هرگز كامل تر از اين نخواهد شد.

8جون

  Life must be a seeking – not a desire, but a search; not an ambition to become this, to become that, a president of a country or a prime minister of a country, but a search to find out "Who am I?"

  زندگی باید سراسر کند و کاو باشد – نه آرزو، بلکه کاوش، نه بلند پروازی برای این یا آن شدن، رییس جمهور یک کشور یا نخست وزیر یک کشور، بلکه جستجو برای کشف اینکه: " من کی هستم؟ "

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه هجدهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

79

 

مراقبه 17/3/:

روز:

  تا زمانيكه به جهان عشق نورزي نمي تواني آفريننده باشي. اگر به زيبايي درختان عشق نمي ورزي چرا درختان را نقاشي مي كني؟ اگر به آواز پرندگان عشق نمي ورزي چرا آواز مي خواني؟ اگر به صداي دل انگيز بادي كه از ميان درختان مي گذرد عشق نمي ورزي چرا بايد ويولون بنوازي؟ فقط كسي كه در ژرفاي وجودش عاشق هستي است مي تواند آفريننده باشد. پيام من اين است: آفريننده بودن، يگانه راه دينداربودن است. اگر خدا آفريننده است، پس آفريننده بودن، يگانه راه مشاركت و همراهي با خدا و خوش و خرم بودن در وجود اوست.

شب:

  حقيقت فقط در دسترس آگاهي ناب و بي آلايش قرار مي گيرد- آگاهي اي كه چون يك كودك پاك و ساده است. آگاهي اي كه هيچ چيز نمي داند. آنگاه كه تو مي داني، آيينه ات پر غبار است- دانايي چون آيينه به خود غبار جمع مي كند. آنگاه كه تو هيچ چيز نمي داني، سرشار از شگفتي و هيبت هستي. آيينه ات صاف و شفاف است و اين آيينه صاف، ‌حقيقت را باز مي تاباند.

79

هيچ كار

  اگر بتوانيد هيچ كاري را انجام ندهيد،‌ بهترين كار را انجام داده ايد. انجام ندادن كار،‌ مستلزم شهامت زيادي است. عمل كردن، ‌شهامت زيادي نمي طلبد؛ ‌زيرا ذهن فاعل است. نفس هميشه تشنه انجام دادن كاري است؛‌ كاري دنيوي يا غير دنيوي. نفس پيوسته مي خواهد كاري انجام دهد. وقتي كاري انجام مي دهيد،‌ نفس احساس مي كند كاملا محق است؛ ‌سالم، ‌در تحرك و از وجود خود لذت مي برد. انجام هيچ كاري در دنيا دشوار نيست. و اگر بتوانيد هيچ كاري انجام ندهيد،‌ بهترين كار را انجام داده ايد. اعتقاد به اينكه بايد كاري انجام دهيم، اساسا غلط است. ما بايد باشيم، ‌نه اينكه كاري انجام دهيم و تنها چيزي كه به مردم پيشنهاد مي كنم انجام دهند،‌آن است كه بيهودگي انجام دادن را دريابند تا روزي به خاطر خستگي كامل به زمين بيفتند و بگويند: « كافي است. ديگر نمي خواهم كاري انجام دهم. »‌ آنگاه كار واقعي انجام مي شود. كار واقعي، ‌بودن است؛‌ زيرا تمام چيزهاي كه لازم است، ‌پيشاپيش به شما داده شده است و تمام آنچه مي توانيد باشيد، ‌هم اكنون هستيد. فقط لازم است در فضايي ساكت باشيد،‌ به درون خود وارد شويد و ببينيد چه هستيد.

7جون

  Growing old, any animal is capable of. Growing up is the prerogative of human beings. Only a few claim the right. In life, growing up means growing deep within yourself – that is where your roots are.

  هر جانوری مستعد پیر شدن است، ولی رشد کردن امتیاز انحصاری انسان است و فقط تعداد انگشت شماری مدعی این امتیاز هستند. در زندگی، رشدکردن یعنی حرکت به اعماق درون – همانجا که ریشه هایت قرار دارند.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه هفدهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

78

 

مراقبه 16/3/:

روز:

  دليل فراواني بدبختي اين است كه فقط عده بسيار اندكي از انسانها عاشق هستند. همه مي خواهند عاشق باشند. همه مي خواهند معشوق باشند. اما هيچكس هنر عشق ورزيدن را نمي آموزد. تو فقط با نيرويي نهان بدنيا مي آيي اما اين نيروي نهان بايد آشكار شود. بايد واقعيت پيدا كند. و نخستين شرط آن هشيار تر شدن است. مردم ناآگاه اند از اين رو خواهان عشق اند. مردم خواهان عشق اند اما از آنجا ناآگاه اند، ‌هركاري انجام مي دهند در خلاف عشق است. آنان عشق را نابود مي سازند و آنگاه بدبخت مي شوند. سپس سرنوشت و خدا را مقصر مي دانند – همه چيز را مقصر مي دانند مگر خودشان را. انسان آگاه هميشه خودش ا مقصر مي داند، زيرا از اين حقيقت آگاه است كه آرزوها و اعمالش در نقطه مقابل يكديگر قرار دارند و با يكديگر در تضادند. شرط اساسي آگاه بودن است. هنر آگاهي است كه به هنر عشق ورزيدن و شاد بودن تبديل مي شود. اين همه دين است.

شب:

  حقيقت چيزي آماده و دم دست نيست. حقيقت را نمي توان در آداب و سنن و كتابها يافت. حقيقت را بايد جستجو كرد و همه خود بايد اين كار را بكنند. شايد من حقيقت را يافته باشم اما نمي توانم آنرا در اختيار تو قرار دهم. نه اينكه من نخواهم آنرا در اختيار تو قرار دهم، بلكه حقيقت انتقال پذير نيست. حقيقت را نمي توان به كسي داد، هيچ راهي براي دادن حقيقت به ديگران نيست. اگر حقيقت را در اختيار كسي بگذاري، به دروغ تبديل مي شود. تو خودت بايد حقيقت را كشف كني. ديگران مي توانند راه حقيقت را به تو نشان دهند اما تو مجبوري اين راه را به تنهايی بپيمايي. سفري است دراز و دشوار اما بسيار زيبا. هر لحظه اش سرشار از زندگي است. هر لحظه اش سرشار از شگفتي است.

78

درخت سرو در حياط

  واقعيتِ اين لحظه ي حال،‌ مضمون حقيقي دين است. بنابراين،‌ اگر غمگين هستيد،‌ درخت سرو در حياط است. به آن نگاه كنيد... فقط به آن نگاه كنيد. هيچ كار ديگري نمي توان انجام داد. روزي راهبي از يكي از اساتيد ذن پرسيد: « دين حقيقي چيست؟‌ » آن شب ماه كامل بود. استاد لحظه اي طولاني سكوت كرد و چيزي نگفت. ناگهان پاسخ داد: « نگاه كن! درخت سرو در حياط است. » نسيم خنكي مي وزيد و با شاخه هاي سرو بازي مي كرد. ماه درست بر فراز سرو مي تابيد. اين منظره بسيار زيبا بود. راهب گفت: «‌ سووال من اين نبود. من درباره درخت سروي كه در حياط است،‌ ماه و زيبايي آن سووالي ندارم. سووال من اصلا ربطي به اينها ندارد. مي پرسم دين حقيقي چيست؟ آيا شما سووال مرا فراموش كرديد؟ » استاد دوباره سكوتي طولاني كرد و سپس گفت: « به درخت سروي كه در حياط است، ‌نگاه كن. » دين حقيقي،‌ يعني اينجا و اينك. حقيقت اين لحظه،‌ مضمون دين است. اگر غمگين هستيد،‌ درخت سرو در حياط است. به آن نگاه كنيد... فقط به آن نگاه كنيد. كار ديگري نمي توان انجام داد. همان منظره، ‌رازهاي زيادي را بر شما آشكار خواهد كرد و درهاي بسياري را بر شما خواهد گشود.

6جون

  Just relax more, and leave everything in the hands of existence … a total and a complete passivity. Your absence is the presence of godliness. The moment you are not, the miracle has happened.

فقط بیشتر آرام بگیر، و همه چیز را بر عهده هستی بگذار... با اعتمادی دربست و انفعالی کامل. غیبت تو حضور الوهیت است. لحظه ای که تو نیستی، معجزه ای روی داده است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه شانزدهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

77

 

مراقبه 15/3/:

روز:

  عشق را نمي توان به يك وظيفه تبديل كرد. همين كه عشق را به يك وظيفه تبديل كني، ساختگي و صوري مي شود. حتي از پوست پايين تر نمي رود. پدر به فرزند مي گويد: « مرا دوست داشته باش، زيرا من پدرت هستم. » مگر دوست داشتن دليل نياز دارد! آنان فضايي را پيرامون فرزندان ايجاد نمي كنند تا بتوانند در اين فضا بصورت خودجوش به شخص عاشق و دوستدار دگرگون شوند، بلكه مي كوشند به آن وادارشان كنند. اگر فرزند بطور طبيعي احساس دوست داشتن نكند، احساس گناه خواهد كرد- چون او پدر و مادرش را دوست ندارد و اين كار بد است. آنگونه نيست كه بايد باشد. فرزند شروع به سرزنش مي كند و اگر مي كوشد دوست داشته باشد، فقط به دليل احساس گناه است. بنابراين مي داند كه اين كار دورويي است اما او براي ادامه حيات اين دورويي را بياموزد. اين براي او موضوع مرگ و زندگي است. سپس مجبور مي شود برادران و خواهران، عموها و عمه ها، دايي ها و خاله ها را دوست داشته باشد. او « مجبور » است دوست داشته باشد و كاملا فراموش مي كند كه عشق مي تواند برآيند رشد طبيعي باشد. اكنون دوست داشتن به يك وظيفه و دستوري كه بايد از آن اطاعت كرد تبديل مي شود. از اينرو همچنان به انجام اين وظيفه مشغول است. او فقط اداي دوست داشتن را در مي آورد و اين روال زندگي او تا پايان عمرش مي شود.

شب:

  دل كندن از كهنه كاري است بس دشوار. اما بايد از كهنه دل كند، زيرا تنها آنگاه تازه از راه مي رسد. پذيرفتن تازه كاري است دشوار، زيرا تازه تازگي دارد و با آن ناآشناييم. تازه براي ما عجيب و غريب است و در ژرفاي دلمان در مورد آن نگران و هراسانيم. اما بايد ياد بگيري به تازه عشق بورزي و گرنه رشد تو ممكن نخواهد شد. رشد يافتن بمعناي شهامت دل كندن از كهنه و شهامت عشق ورزيدن به تازه است و اين تنها يكبار انجام نمي يابد، بلكه بايد آنرا هر لحظه انجام دهي، زيرا هر لحظه چيزي كهنه مي شود و چيزي تازه از راه مي رسد. هرگاه كه چنين مي شود، به تازه گوش بسپار و در برابر كهنه كاملا كر شو. كهنه اسارت است و تازه، آزادي. و حقيقت هميشه تازه است. خدا هميشه تازه و باطراوت است. به تازگي شبنمي زير نور خورشيد صبحگاهي.

77

با هم بودن

  مردم زبان همكاري و حتي با هم بودن را از ياد برده اند. مردم فراموش كرده اند كه چگونه فقط باشند. اگر كاري براي انجام دادن داشته باشند،‌ به سراغ ارتباطات ديگر مي روند. آنگاه چيزي اتفاق نمي افتد و به تدريج از عشق نااميد و مايوس مي شوند. زن و مرد متفاوت هستند. تقريبا متضاد هم هستند و نمي توانند با هم منطبق شوند. اين زيبايي خلقت است. وقتي آنها با هم منطبق شوند،‌ معجزه روي مي دهد كه لحظه اي جادويي است. در غير اينصورت،‌ با هم ناسازگارند و مي جنگند. اين موضوع، ‌طبيعي و قابل درك است؛ زيرا زن ومرد ذهن هايي متفاوت دارند. ظاهرا آنها دو قطب متضادند. آنها در مورد هيچ چيزي نمي توانند به توافق برسند؛ ‌زيرا شيوه هاي متفاوتي دارند و منطق شان هم متضاد است. انطباق كامل و هماهنگي عميق،‌ يك معجزه است؛ مثل الماس كوه نور و نبايد هر روز انتظار آنرا داشت. نبايد چنين انطباقي را جزو برنامه روزانه زندگي ساخت،‌ بلكه بايد منتظر آن شد. گاهي ماه ها و سالها مي گذرد و ناگهان اين انطباق پيش مي آيد. اين انطباق هميشه ناگهاني و بي دليل است. نگران نباشيد. اين انطباق از خود مراقبت خواهد كرد. جوينده عشق نشويد. در غير اينصورت، آنرا بطور كامل از دست خواهيد داد.

5جون

  We need wings - wings of love, not of logic. Logic pulls you downwards. It is under the rule of gravitation. Love takes you towards the stars. Allow the mystic in you, and you have found all that is worth finding.

  ما به بال احتیاج داریم – بالهای عشق، نه بالهای منطق. منطق ترا به سمت پایین می کشد. منطق تابع قانون جاذبه است. عشق ترا به سوی ستاره ها می برد. به عارف درونت میدان بده، و خواهی دید همه چیزهاییکه ارزش یافتن دارند، یافته ای.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه پانزدهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

76

 

مراقبه 14/3/:

روز:

  قرنهاست كه امر ازدواج دست نخورده باقي مانده است، زيرا مردان « خود » زنان را كاملا از بين برده اند. البته « خود » زنان كشته نشد، بلكه به لايه هاي زيرين فرو رفت. فقط همين! همچنين در لايه هاي زيرين به كار خود ادامه مي دهد. اما زنان در خواسته هاي مربوط به خود كمي ظريف تر شده اند. از اين روست عيب جويي ها و انواع ديگر شگردهاي زنانه. زن مجبور بود اين شگردها را اختراع كند، زيرا مرد جلوي هرگونه ابراز مستقيم « خود » زن را گرفته بود. زن مجبور بود شيوه هاي غير مستقيم بيابد تا به مرد نشان دهد كه رييس واقعي كيست- و هر روز در تمام خانه ها دعوا بر سر اين است كه چه كسي رييس است. تصميم گيري در اين باره تقريبا ناممكن است، زيرا اصل قضيه بي اساس است. اگر پاي عشق در ميان باشد، هيچكس رييس نيست. عشق است كه رييس است. هم زن و هم مرد در عشق حل مي شوند. نه مرد رييس است و نه زن. عشق مالك هر دو نفر است. اما نه مرد آماده عشق است و نه زن. هر دو مي خواهند عشق و معشوق را تصاحب كنند. از اين رو مرد قصد دارد زن را به اسباب راحتي خود تبديل كند و زن نيز چنين قصدي دارد. زن به ابزاري براي بهره برداري جنسي و مرد به ابزاري براي بهره برداري اقتصادي تبديل شده اند.

شب:

  با ترس زندگي نكن، زيرا قرار نيست تنبيه شوي. بدون ترس زندگي كن، زيرا تنها در اينصورت است كه مي تواني تمام و كمال زندگي كني. ترس تو را بسته نگاه مي دارد. نمي گذارد باز باشي. با وجود ترس، پيش از آنكه كاري كوچك انجام دهي مجبوري فكر هزار و يك چيز را بكني و هرقدر بيشتر فكر كني، گيج تر مي شوي. اگر در اين جهت گام برداري كه امور را به گناه نسبت دهي، زندگي نخواهي كرد، جان خواهي كند. فقط يك چيز را به خاطر داشته باش: يك اشتباه را بارها و بارها مرتكب نشو، زيرا اين كار حماقت است. تو بايد زندگي را كاوش كني و در اين كاوش ممكن است گاهي به بيراهه روي. اگر تو از بيراهه رفتن هراس داشته باشي، نمي تواني چيزي را كاوش كني. آنگاه كل ماجراي زندگي از هم مي پاشد، به قتل مي رسد و از بين مي رود. اين كاري است كه برخي متظاهران به دينداري انجام داده اند: دين را بسيار سخت و محزون ساخته اند. به دين چهره اي ابرو در هم كشيده داده اند. خدا داوري است كه نبايد از او بترسي و مطمئن باش كه خدا تو را درك خواهد كرد و تو را خواهد بخشيد. در اين مورد نگران نباش!

76

قهوه غير فوري

  عشق چيزي نيست كه بتوانيد آنرا انجام دهيد،‌ اما وقتي كارهاي ديگري انجام دهيد، ‌عشق اتفاق خواهد افتاد. كارهاي كوچكي وجود دارد كه مي توانيد انجام دهيد. نشستن، تماشاي مهتاب، گوش دادن به موسيقي. اينها هيچ يك ارتباط مستقيمي با عشق ندارند. عشق بسيار ظريف و شكننده است. اگر به آن نگاه كنيد و مستقيم به آن خيره شويد،‌ ناپديد خواهد شد. عشق فقط زماني مي آيد كه بي خبريد و كار ديگري انجام مي دهيد. نمي توانيد مستقيم، ‌مثل پيكان به سراغ آن رويد. عشق هدف نيست، بلكه پديده اي بسيار ظريف است؛ بسيار خجول كه اگر مستقيم به سراغش برويد، پنهان خواهد شد. اگر كاري را مستقيم انجام دهيد، آنرا از دست خواهيد داد. دنياي امروز در قبال عشق، ‌بسيار احمقانه رفتار مي كند. مردم عشق را بلادرنگ مي خواهند؛‌ مثل قهوه فوري. هروقت عشق را مي خواهيد، ‌آنرا سفارش دهيد و عشق حاضر است! عشق، هنري ظريف است. چيزي نيست كه بتوانيد آنرا انجام دهيد. گاهي كه آن لحظات سرور پيش مي آيند، چيزي ناشناخته فرود مي آيد. ديگر روي زمين نيستيد، بلكه خود را در بهشت مي يابيد. وقتي با كسي كه دوستش داريد، كتاب مي خوانيد، هر دو جذب آن مي شويد و ناگهان حال تازه اي را تجربه مي كنيد. هاله اي هر دو شما را در بر مي گيرد و همه چيز در آرامش است. در حاليكه شما كاري را بطور مستقيم انجام نمي دهيد، بلكه فقط يك كتاب مي خوانيد يا دست در دست هم، با وجود توفان، به پياده روي مي رويد و ناگهان عشق حضور مي يابد، عشق پيوسته شما را هنگاميكه بي خبريد، تسخير مي كند.

4جون

  Enlightenment is the ultimate peak of sanity when one becomes perfectly sane, has come to a point where silence, serenity, consciousness are twenty four hours his, waking or sleeping. There runs a current of tranquility, blissfulness, benediction which is nourishment, food from the beyond.

  اشراق اوج سلامت شعور است – وقتی شخص در سلامت کامل شعور به سر می برد، به نقطه ای رسیده که در آنجا سکوت، سکون و خودآگاهی بیست و چهار ساعته به او تعلق دارند؛ چه در حال بیداری و چه در حال خواب. آنجا رودخانه ای سیال از آرامش، سعادت و دعای خیر جاری است، نهری از شیر و عسل که مایده و خوراکی است از فراسو.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

75

 

مراقبه 13/3/:

روز:

  عشق بدان معناست كه تو بايد بياموزي به ديگران از براي خودشان احترام بگذاري. ديگران وسيله اي براي دست يافتن تو به اهدافت نيستند. اين عمل، تنها عمل غير اخلاقي در دنياست. در واقع تمام اعمال غير اخلاقي در اين يك چيز ساده خلاصه مي شوند: اگر ديگران را بعنوان يك وسيله بكارگيري، عمل تو غير اخلاقي است. اگر به ديگران بعنوان يك مقصود و هدف احترام بگذاري، عمل تو اخلاقي است. و دير يا زود طرف مقابل آزادي اش را از تو خواهد خواست و تو دچار ترس خواهي شد. تو دوست داري ديگران را در بند كني، البته با زنجيرهاي زيبا، زنجيرهاي طلايي جواهرنشان. اما تو براي اينكار بايد از فردا مطمئن باشي. در غير اينصورت چه كسي مي داند؟ معشوقت ممكن است تو را ترك گويد. تو نمي داني كه لحظه آينده چه اتفاقي خواهد افتاد، بنابراين مي خواهي از لحظه آينده مطمئن شوي، ضمانت مي خواهي و اين ضمانت عشق را مي كشد. و اينگونه است كه زن و شوهرهايي وجود دارند- كساني كه عشق را قصابي كرده اند، عشق را كشته اند. امروز ازدواج پديده اي هميشگي است، چون گلي پلاستيكي است. گل واقعي ناگزير از نابود شدن است. بادي قوي مي وزد و گلبرگهاي آن را مي پراكند. بايد پذيرفت كه زندگي سيلي دايمي است. عشق طوفان برپا مي كند، اما اگر تو يكپارچه، استوار، هشيار و آگاه بماني، آنگاه اين طوفانها بسيار مفيد مي شوند. تو را توانگر مي سازند.

شب:

  از تمام آن چيزهايي که فكرشان را مي كني و ميل و آرزويشان را در سر داري و از تمام آن چيزهايي كه تصورشان مي كني و خوابشان را مي بيني آگاه و آگاه تر شو. به ياد داشته باش كه تو بايد از هر چيز آگاه باشي. وقتي كه راه مي روي از آن آگاه باش. وقتي كه غذا مي خوري از آن آگاه باش. وقتي كه فكر مي كني، ببين كه در ذهنت چه افكاري مي آيند و مي روند. روزي كه اين مهارت را بياموزي حيران خواهي شد. حتي موقعي كه در خوابي، آگاه خواهي بود. روياهايت را تماشا خواهي كرد. خواهي دانست كه چه روياهايي در حال گذر هستند و خواهي دانست كه آنها رويا هستند. روزي كه بتواني روياهايت را تماشا كني، روز بزرگي است . از آن لحظه به بعد تو موجودي جديد مي شوي. وارد دنياي واقعيت مي شوي. با تماشا كردن روياها، افكار و آرزوها، به تدريج يك تماشاگر محض مي شوي. هويت تو را آنچه كه تماشا مي كني تعيين نمي كند. تو شاهد مي شوي و اين شاهد بودن، همان واقعيت نهايي است.

75

غير عشق را كنار بگذاريد

  ما عشق نمي ورزيم،‌ بلكه آنچه عشق نيست،‌ ابراز مي كنيم. ابتدا هرچه را كه حس مي كنيد عشق نيست، ‌كنار بگذاريد. هر حالت يا كلمه اي را كه از روي عادت به كار برده ايد و حالا احساس مي كنيد بي رحمانه است، ‌كنار بگذاريد. هميشه آماده گفتن « متاسفم » باشيد. افراد معدودي قادرند اين كلمه را به كار ببرند. حتي زمانيكه ظاهرا اين كلمه را به زبان مي آورند، ‌منظورشان چنين نيست. شايد فقط از روي رعايت ادب باشد. «‌ متاسفمِ »‌ واقعي،‌ دركي عميق را مي رساند. در واقع‌ مي گوييد كه كار خطايي انجام داده ايد و نمي خواهيد فقط مودب باشيد، ‌بلكه چيزي را كنار مي زنيد. شما عملي را كنار مي گذاريد كه قرار بود اتفاق افتد. كلمه اي را كنار مي گذاريد كه مي خواستيد به زبان آوريد. پس هرچه غير عشق را كنار بزنيد و به اين ترتيب، ‌چيزهاي بيشتري خواهيد ديد. موضوع فقط چگونه عشق ورزيدن نيست. نكته آن است كه چگونه آنچه را كه غير ازعشق است كنار بزنيد؛‌ مثل چشمه اي كه روي آن را سنگ پوشانده است و شما سنگ را بر مي داريد تا چشمه جاري شود. در هر قلبي عشق وجود دارد؛‌ زيرا قلب بي عشق نمي تواند زنده باشد. عشق،‌ نبض زندگي است. هيچكس نمي تواند بدون عشق باشد. غير ممكن است. همه از عشق بهره مند هستند و قادرند عشق بورزند و عشق را دريافت كنند،‌ اما سنگها – تربيت غلط،‌ تمايلات اشتباه،‌ هوشمندي، ‌زيركي و هزار يك چيز ديگر- راه را مسدود كرده اند. اعمال،‌ كلمات و حالات عاري از عشق را كنار بزنيد و ناگهان خود را در حال عشق ورزيدن مي يابيد. لحظات زيادي پيش خواهد آمد كه ناگهان مي بينيد چيزي در درونتان مي جوشد و آن عشق است. به تدريج اين لحظه ها طولاني تر خواهند شد.

3جون

  Try to find your individuality, your integrity, and make the effort of not compromising. Because the more you compromise, the less you are an individual. You are only a cog in the wheel, just a part in the vast mechanism, just a small part of the mob not an individual in your own beauty, in your own right. I am absolutely against compromise. Death is far more beautiful than a life of compromise.

  سعی کن فردیت خویش را پیدا کنی و بر آن باش به سازش تن ندهی. زیرا هر قدر بیشتر حد میانه را بگیری، کمتر یک فرد هستی. تو فقط یک دندانه در چرخ دنده یی، فقط جزیی از این ساز و کار عظیم، فقط بخش کوچکی از این جمعیت انبوه، نه یک فرد به لحاظ زیبایی یا به لحاظ حقوقش. من صد در صد با سازش مخالفم. مرگ بسیار زیباتر از زندگی همراه با سازش است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

74

 

مراقبه 12/3/:

روز:

  عشق نيازمند بيشترين شهامت است، چون كه شرط اساسي وارد شدن به دنياي عشق،‌ نيست كردن «‌خود » است. ما همچون ديگر چيزها به  «‌ خود »‌ چسبيده ايم و حاضريم به خاطر آن بميريم. اما حاضر نيستيم آنرا فدا كنيم، زيرا « خود »‌ ما را تعريف مي كند و به ما هويت مي دهد. « خود »‌ به ما هستي مستقل مي بخشد و باعث مي شود احساس مهم بودن بكنيم. اما از آنجا كه « خود »‌اساسا پديده اي دروغين است، تمام اين احساسات ريشه در دروغ دارند. از اينرو همواره در ژرفاي وجودمان مي دانيم ولي در عين حال نمي دانيم. ما از آن آگاهيم ولي در عين حال نمي خواهيم از آن آگاه باشيم. ما از آن آگاهيم ولي در عين حال به آن  بي توجه ايم. اين وضعيت دشواري است كه انسان گرفتار آن است. به عشق پيوستن، يعني از اين دام گسستن. يعني دور انداختن كذب و بدل. يعني نيست بودن، چيزي نبودن. اما از اين چيزي نبودن چيزهاي بسيار با ارزش بر مي خيزد و زندگي به بزم شادي تبديل مي شود.

شب:

  يك شخص مراقبه گر، ‌ناگزير از حساس تر بودن، ‌تيزهوش تر بودن‌، خلاق تربودن، عاشق تربودن و دلسوزتر بودن است. اين ويژگيها خود بخود در او رشد مي يابند. راز فقط در يك چيز است: ‌بياموز كه ذهن را متوقف كني. همين كه دريابي چگونه  ذهن را متوقف كني، صاحب اختيار آن مي شوي و آنگاه ذهن به ابزاري مفيد تبديل مي شود. آنگاه تنها زماني ذهنت را بكار مي گيري كه به آن نياز داري. و هرگاه به آن نياز نداشته باشي، مي تواني كنارش بگذاري.

74

شناخت

  هر شناختي، حتي اگر پذيرفتن آن بسيار دشوار باشد، ‌مفيد واقع مي شود؛‌ حتي اگر بر ضد همه چيز باشد، بازهم موثر و مفيد خواهد بود. حتي اگر نفس را درهم شكند، بازهم مفيد خواهد بود. شناخت، دوست واقعي شماست. هركس بايد آماده باشد هر حقيقتي را بدون هرگونه استدلالي ببيند. در نتيجه اين شناخت است كه چيزهاي زيادي اتفاق مي افتد ‌اما اگر اين شناختِ پايه را نداشته باشيد،‌ سر در گم خواهيد شد. مشكلات زيادي وجود خواهد داشت،‌ اما راه حلي پيدا نخواهد شد؛‌ زيرا از همان قدم اول،‌ حقيقت پذيرفته نشده است. بنابراين، ‌خودتان را فريب مي دهيد. اشخاص زيادي هستند كه مشكلات بسياري دارند، ‌اما اين مشكلات واقعي نيستند. نود و نه درصد اين مشكلات كاذب هستند. حتي اگر اين مشكلات حل شوند هم هيچ اتفاقي نخواهد افتاد؛ زيرا مشكل واقعي شما نيستند. وقتي برخي از مشكلات كاذب را حل مي كنيد،‌ مشكلات ديگري ايجاد مي كنيد.  پس نخستين اقدام،‌ آن است كه به درون مشكل واقعي نفوذ كنيد و آنرا چنان كه هست،‌ ببينيد. كاذب ديدن آنچه كاذب است،‌ سرآغاز ديدن حقيقت،‌ بعنوان حقيقت است.

2جون

  Existence is very compassionate. If we are ready to open our hearts without holding anything back, then immense treasures become available to us.

  هستی بسیار بخشنده است. اگر ما آماده باشیم در دل هایمان را بدون محرم نگاه داشتن چیزی بگشاییم، آن وقت گنجینه های فراوانی دردسترس ما قرار می گیرد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

73

 

مراقبه 11/3/:

روز:

  انسان قرنها از دست عشق به ديرها، كوه ها و دشتها گريخته است تا از همه فرصتهاي شكوفايي عشق دور باشد. انسان از ترس عشق به خلوت غارها پناه برده است. نكته در اينجاست: عشق آشفتگي زيادي ايجاد مي كند. زندگي بدون عشق با برخي راحتي ها همراه است اما اين آرامش و راحتي سرد و بي روح است. بلي، در زندگي بدون عشق سكوت هست اما اين سكوت، سكوتي گورستاني است كه هيچ نغمه اي در آن نيست. كاملا بي ارزش است. تو بايد به عشق دگرگون شوي و اين با گريز امكانپذير نيست. تو بايد همه آشفتگي عشق را به جان بخري و در عين حال هشيار، مراقب و آگاه باقي بماني تا آشفتگي فقط در محيط پيرامون تو وجود داشته باشد و هيچگاه نتواند به مركز وجودت برسد و مركز وجودت همچنان آرام بماند. تو بايد عشق را بپذيري و در عين حال از آن آشفته نشوي. عشق با خود دردسرهايي بسيار مي آورد اما اين دردسرها مفيدند، زيرا در زندگي تو كشمكش ايجاد مي كنند و آنگاه كه تو به اين كشمكشها پاسخ دهي رشد مي يابي. قبل ازهر چيز تو بايد « خود » را كنار بگذاري و از اينجاست كه كشمكش آغاز مي شود: « خود » به تو مي آويزد و تو به آن. « خود » قصد دارد بر همه چيز مسلط شود- اما بر عشق نمي توان تسلط جست. اگر تو پايبند « خود » شوي، عشق از بين مي رود. اگر دست از « خود » برداري، ‌فقط در اينصورت است كه عشق مي تواند شكوفا شود. اين نخستين كشمكش است و بعد از آن كشمكشهايي جديد يكي بعد از ديگر از راه مي رسند.

شب:

  كل هستي را انرژي اي فرا گرفته است كه ازتو محافظت مي كند و مراقب توست. اين انرژي هميشه در دسترس است اما اگر تو از آن بي بهره هستي، ‌فقط خودت مقصري. اگر تو درهايت را بسته نگاه داري ممكن است با وجود درخشش خورشيد در آسمان،‌در تاريكي به سر بري. حتي اگر خورشيد در آسمان باشد و درهاي تو باز باشند، ممكن است چشمانت را بسته  نگاه داري و باز در تاريكي بماني. در مورد خداوند نيز اينگونه است:‌ عشق خداوند همواره جاري است اما فلب هاي ما به روي آن بسته اند. قلبت را در اختيار خداوند بگذار تا بتواني دريافت داري. تا بتواني همراه با كل به تپش در آيي،‌ هماهنگ با كل. آنگاه خير و بركتي عظيم نصيب تو مي شود.

73

عشق

  هر عاشقي تصور مي كند چيزي كم است؛ ‌زيرا عشق كامل نشده است. عشق يك فرآيند است. هر عاشقي ناگزير احساس مي كند چيزي كم است، اما اين نكته را اشتباه تلقي نكنيد. اين نكته فقط نشان مي دهد كه عشق، خود فرآيندي پويا و جاندار است. عشق مثل رود است و هميشه جريان دارد. رود با حركت كردن زنده است و وقتي متوقف شود، راكد و مانده مي شود و آنگاه ديگر رود نيست. كلمه رود، نشانگر يك فرآيند است. صداي آن به شما حس حركت مي بخشد. عشق، رود است. تصور نكنيد چيزي كم است. اين هم قسمتي از فرآيند عشق است و بسيار خوب است كه در عشق هميشه چيزي كم است. وقفتي چيزي كم است، بايد دست به كاري بزنيد و اين ندايي است از قله هايي رفيع. منظور آن نيست كه وقتي به آن قله ها برسيد، ‌احساس خواهيد كرد كه كامل شده ايد. نه،‌عشق هرگز احساس نمي كند كامل شده است. عشق زيباست؛‌ زيرا هميشه و هميشه زنده است. شما هميشه احساس خواهيد كرد چيزي هماهنگ نيست. اين هم طبيعي است؛‌ زيرا وقتي دو نفر به هم مي رسند، ‌دو دنياي مختلف با هم تلاقي مي كنند. اگر انتظار داشته باشيد آنها كاملا باهم منطبق و هماهنگ باشند، توقعي غير ممكن داريد و سرخوردگي و نااميدي ايجاد مي كنيد. عاقبت، لحظاتي وجود خواهد داشت كه همه چيز هماهنگ مي شود و اين لحظات بسيار نادر است. عشق بايد اينگونه باشد. بكوشيد آن هماهنگي را ايجاد كنيد، اما هميشه آماده آن باشيد كه شايد اين هماهنگي اتفاق نيفتد. نگران نباشيد؛ ‌و گرنه ناهماهنگ تر خواهيد شد. هماهنگي زماني روي مي دهد كه نگران آن نباشيد؛ وقتي دلواپس نيستيد و حتي انتظار آنرا نداريد.

1جون

  Ten non commandments:

The first: freedom.

The second: uniqueness of individuality.

The third: love.

The fourth: meditation.

The fifth: non seriousness.

The sixth: playfulness.

The seventh: creativity.

The eighth: sensitivity.

The ninth: gratefulness.

Tenth: a feeling of the mysterious.

These ten non commandments constitute my basic attitude towards reality; towards man is freedom from all kinds of spiritual slavery.

  ده نافرمان:

اول: آزادی

دوم: فردیت و آزادی

سوم: عشق

چهارم: مراقبه

پنجم: جدی نبودن

ششم: بازیگوشی

هفتم:خلاقیت

هشتم: حساسیت

نهم: سپاسگزاری

دهم: احساسی از رمز و راز

این ده غیر فرمان نگرش مرا نسبت به واقعیت، نسبت به آزادی انسان از همه نوع بردگی روحی تشکیل می دهند.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه یازدهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

72

 

مراقبه 10/3/:

روز:

  عشق و عبادت دو چهره يك انرژي واحدند. عشق زميني است و عبادت غير زميني اما تجربه هردو يكي است. عشق داراي محدوديت است. محدوده آن از شخصي به شخص ديگر است. عبادت نامحدود است. خطاب آن از شخص به هستي است. و فقط در آغاز،‌ خطاب عبادت از شخص به هستي است، زيرا وقتي تو با هستي ارتباط داري شخصيت تو محو مي شود. چون قطره اي مي شوي كه به دريا پيوسته است. ديگر نمي تواني يك قطره باقي بماني. ناگزيري از محدوديتها فراتر روي و به دريا تبديل شوي. چيزي را از دست نمي دهي. همه چيز را به دست مي آوري اما هويت كهنه ات از بين مي رود. اما مشكل اينجاست كه فقط عده اندكي از مردم مي دانند كه عشق چيست- در مورد عبادت چه مي توان گفت؟ عده بسيار اندك از مردم طعم عشق را چشيده اند، زيرا قبل از آنكه بتواني طعم عشق را بچشي،‌ پيش شرطهاي فراواني را بايد تحقق بخشي. اگر ذهن تو سرشار از نگرشهاي ضد عشق باشد، غير ممكن است عشقي وجود داشته باشد. عشق نمي تواند در كنار حسادت، مال پرستي، « خود »، ‌نفرت يا خشم وجود داشته باشد. اينها همگي پديده هاي ضد عشق هستند كه كوچكترين امكان عشق را از بين مي برند. مردم به كليساها و مساجد و ...مي روند اما عبادتشان دروغين است. عبادت، نهايت شكوفايي عشق است. رايحه دلنواز عشق است. كسي كه عشق را ژرف و كامل شناخته، كسي كه موفق شده است « خود »، حسادت، مال پرستي و تمام چيزهاي مهمل را دور اندازد، به شكلي طبيعي بسوي عبادت گام برخواهد داشت. اگر عشق ورزيدن به يك شخص تا اين حد زيباست، ‌عشق ورزيدن به كل هستي چقدر زيباتر خواهد بود. و اين همان عبادت است.

شب:

  پيش از آنكه شادماني رخ بنمايد، تو بايد چون يك صخره يك پارچه شده باشي. انسانها چون شن هستند، هزاران تكه كوچك و درهم بر هم. انسانها يكي نيستند. و شادماني فقط زماني رخ مي نمايد كه تو يكي شده باشي و گرنه شلوغي درون تو همچنان سر و صدا،‌ كشمكش، تنش و نگراني ايجاد خواهد كرد. لازم است همه اين ازدحام به چيزي واحد تبديل شود. زماني كه اين يكپارچگي اتفاق افتد. پيامد آن، ‌شادماني رخ مي نماياند. شادماني پيامد يكپارچه شدن درون و صخره مظهر يكپارچگي است.

72

شروع دوباره

  به اطراف نگاه كنيد. هركاري را كه انجام داده ايد و تمام نشده است دوباره شروع كنيد و اجازه دهيد سفر دوباره آغاز شود. چيزهاي تازه به ميان آوريد؛‌ گاهي چيزهاي نفرت آور، ‌گاهي ديوانه وار ... همه اينها مفيدند. تصور مي شود كه مخترعين، افرداي ديوانه غير عادي بوده اند. بله، آنها ديوانه هستند! زيرا از محدوده ها فراتر مي روند. آنها راههاي خاص خود را مي يابند و هرگز راههاي شناخته شده و راحت را طي نمي كنند؛ زيرا آن راهها براي آنها ساخته نشده است. آنها از ميان جنگلها مي گذرند. آنجا خطر هست، شايد گم شوند و شايد ديگر نتوانند به شهر بازگردند. در واقع آنها ارتباط خود را با مردم از دست مي دهند. گاهي شكست مي خوريد. در هر چيز تازه، خطر وجود دارد، اما هيجان و شور هم وجود خواهد داشت و آن شور، ارزش مخاطره كردن را دارد. چيزهاي تازه اي وارد كارهاي كهنه كنيد تا تازه شوند و رشد كنند، تا ديگر مكانيكي نباشند و زنده شوند. كل چيزها را تغيیر دهيد و كاري تازه انجام دهيد. از اول شروع كنيد؛‌ سفالگر شويد يا آهنگساز يا دستفروش. هر چيزي موثر خواهد بود. ذهن معمولا مي گويد: « اين كار غلط است. تو مستقر شده اي. اسم معيني داري. راه خاصي داري. افراد زيادي تو را مي شناسند. كارت خوب پيش مي رود. دستمزد خوبي مي گيري. همه چيز در جاي خود قرار دارد. چرا خودت را آزار بدهي؟ » ‌اما هرگز به ذهن گوش ندهيد. ذهن در خدمت مرگ است.

31می

  To me, imperfection is not something to be condemned; it is something to be rejoiced in something to be appreciated because it is the principle of life itself.

  برای من کامل نبودن چیزی نکوهیده نیست؛ چیزی است که می توان در آن مشعوف شد، چیزی که باید قدر آنرا دانست، زیرا خودش قاعده اصلی زندگی است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه دهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

71

 

مراقبه 9/3/:

روز:

  خدا فقط يك زبان را مي فهمد، زبان عشق را. اگر تو به هستي او عشق بورزي، هرچه را كه لازم است به او بگويي مي گويي و آنگاه ديگر لازم نيست در سر زماني معين، با انجام فرايضي مشخص خدا را عبادت كني. دينداري، فقط انجام فرايض نيست و هرگاه به رسم و آيين تبديل شود مي ميرد. دينداري عشق است. زنده، پرتپش، پرضربان. پس به هستي عشق بورز. خداي آشكار و پنهان از عشق تو آگاه خواهد بود، زيرا كه پنهان درست در پشت آشكار قرار دارد. هرچه كه براي آشكار انجام دهي به پنهان مي رسد. مي بيني كه مردم به اصطلاح ديندار چه مي كنند؟ خدا را عبادت مي كنند ولي همچنان پيروان يك دين، پيروان اديان ديگر را مي كشند و پيروان اديان ديگر، پيروان اديان ديگر را. آنان خدا را عبادت مي كنند و همچنان افراد زنده را مي كشند. همچنان آنچه را كه خدا آفريده است مي كشند و از بين مي برند و در عين حال مي گويند خدا آفريننده است! اينگونه بنظر مي رسد كه آنان فقط واژه هايي را تكرار مي كنند كه معنايش را نمي دانند. اگر خدا آفريننده است پس نابود كردن عملي است بر خلاف آفرييندگي او. بنابراين،‌تنها راه مشاركت با خدا آفريينده بودن است. تا آنجا كه مي تواني بيافرين. آفريننده باش. با عشق خود چيزي را به هستي ببخش. زندگي را از آنچه يافته اي كمي بهتر ساز. آنگاه كه دنيا را ترك مي كني، آنرا كمي بهتر از آنچه يافته اي ترك كن تا درست و شايسته زندگي كرده باشي. آنگاه،‌ پاداشي بزرگ در انتظارت خواهد بود.

شب:

  زندگي ماجرايي است الهي. زندگي ماجراي زندگي من نيست، ماجراي زندگي خداست. ما فقط صفحات، بندها و نقطه هاي ماجراي زندگي هستيم. هستي يك همنوازي ( اركستر ) بزرگ است و ما نت ها و آلات موسيقي كوچك آن هستيم. ما مي توانيم هماهنگ با كل بنوازيم- كه شادي آفرين است يا مي توانيم ساز مخالف كل را بنوازيم- كه بدبختي آفرين است. به همين سادگي! پس هرگاه احساس بدبختي كردي به يادآور كه تو آگاهانه يا نا آگاه، كاري مخالف كل انجام مي دهي. آن عمل را اصلاح كن. هيچكس غير از تو مسوول نيست. مسووليت كامل را به عهده گير. هرگاه احساس شادماني كردي،‌ از آن لحظه درسهايي بياموز. احتمالا تو با كل هماهنگ بوده اي كه احساس شادماني به تو دست داده است. پس به ياد بسپار كه چنين چيزي چگونه اتفاق افتاد و اين نوع ارتباط  را بارها  و بارها تكرار كن تا بيشتر اتفاق افتد و ژرف تر شود. شادماني و غم معلماني بزرگ اند. اگر ما بتوانيم بر اين دو معلم بنگريم و از آنها درسهايي بياموزيم، ديگر به هيچ كتاب آسماني نيازي نخواهيم داشت.

71

توفانها

  تندبادهايي كه به شما ضربه مي زنند،‌ دشمنان واقعي نيستند،‌ بلكه به شما كمك مي كنند تا كامل شويد. به نظر مي رسد شما را ريشه كن مي كنند، اما با جنگيدن با آنهاست كه ريشه هاي شما قوي تر مي شود. درختي  را در نظر بگيريد. مي توانيد درخت را به درون اتاق بياوريد و به نوعي از آن حفاظت كنيد كه باد ديگر به آن نرسد. وقتي توفانها بيرون از خانه مي وزند، ‌درخت شما در معرض خطر قرار ندارد، ‌اما ديگر چالشي در ميان نخواهد بود و همه چيز حفاظت شده است. مي توانيد درخت را در اتاقي گرم قرار دهيد، اما پس از مدتي برگهاي آن رنگ مي بازند و ديگر سبز نخواهند بود. چيزي در عمق درون درخت مي ميرد؛ زيرا اين چالش و مبارزه است كه زندگي را شكل مي دهد. شما ريشه هاي تان را به عمق بيشتري مي فرستيد تا توفانها به آنها نرسد و آنها را نابود نكند. خورشيد بسيار سوزان است و به نظر مي رسد برگهاي درختان را مي سوزانند، ‌اما درختان آب بيشتري مي مكند تا خود را در برابر حرارت خورشيد محافظت كنند و در نتيجه، سبزتر و سبزتر مي شوند. درخت با مبارزه با نيروهاي طبيعت،‌ به روحيه خاصي مي رسد و روح، فقط با مبارزه است كه رشد مي كند. اگر همه چيز بسيار ساده و راحت باشد، پژمرده و ناتوان مي شويد. بارها و بارها از هم مي پاشيد؛ ‌زيرا وقتي همه چيز آسان باشد، ‌ديگر نيازي به كمال نيست و مثل كودكي نازپرورده مي شويد. وقتي مشكلي پيش مي آيد، با شهامت با آن برخورد كنيد.

30می

  To ask for perfection is to ask for death. Death is the full stop. In life you can use commas, semi colons, but never a full stop.

  طلب کمال، طلب مرگ است. مرگ نقطه پایان جمله است. در زندگی، تو می توانی از ویرگولها و نقطه ویرگولها استفاده کنی، ولی نقطه هرگز.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه نهم خرداد 1388   توسط توحید   | 

70

 

مراقبه 8/3/:

روز:

  بدن با تنفس زنده است و اگر تنفس متوقف شود بدن مي ميرد. روح با عشق زنده است اما بيشتر مردم روح ندارند، زيرا هيچگاه عشق نمي ورزند. فقط خيال مي كنند كه روح دارند، ولي ندارند. البته آنان در نهان داراي روح هستند. اگر شروع به عشق ورزيدن كنند، اين نيروي نهان آشكار خواهد شد. عشق، روح نهان تو را آشكار مي سازد. و عشق بزرگترين معجزه، بزرگترين جادو و بزرگترين راز زندگي است. هيچ چيز برتري از عشق وجود ندارد. واژه عشق مفهوم عادي ندارد. منظور همان رابطه عاشقانه با كل است. دوست داشتن همه چيز، حتي چيزهايي كه معمولا بي جان پنداشته مي شوند. بودا با يك صندلي چنان رفتار مي كند كه گويي جان دارد. مساله اين نيست كه آيا جان دارد يا بي جان. مساله اين است كه بودا نمي تواند بدون عشق باشد، بنابراين هركاري را انجام مي دهد در ان عشق هست.

شب:

  با صعود به اوج، به خدا مي رسي، زيرا خدا تنها اوج و فراز راستين است. تمام چيزهاي ديگر فرودند. هرگاه تلاش كني به خدا برسي، عروج مي كني و معجزه اينجاست كه وقتي تو بسوي خدا عروج كني، خدا نيز بسوي تو نزول مي كند. ملاقات در جايي ميان راه رخ مي دهد- اين مسير يك طرفه نيست. فقط جستجو گر نيست كه بسوي خدا حركت مي كند، بلكه به محض اينكه جستجوگر حركت خود را آغاز مي كند، خدا نيز حركتش را آغاز مي كند. امري است كه بطور همزمان رخ مي دهد. در واقع يك فرايند است كه داراي دو قطب است:‌ جستجوگر و جست و جو شونده. پديده اي واحد است. اما تا وقتي كه تو عروج بسوي خدا را آغاز نكني، خدا نمي تواند بسوي تو نزول كند. مردم بگونه اي زندگي خود را مي گذرانند كه گويي اين جهان خاكي همه چيز است. گويي هيچ چيز برتري امكان پذير نيست، در حاليكه امكاناتي عظيم وجود دارد. انسان با نيرويي نهان و عظيم بدنيا مي آيد. نهايت اوج هر انساني به خدا رسيدن است. تنها انسان نيست كه به جست و جوي خدا مي پردازد. اگر اين جريان يك طرفه مي بود نمي توانست زيبا باشد. از جانب يك طرف با سردي روبرو مي شد. اما چنين نيست. اين رابطه دو طرفه و يك عشق بازي پرشور است.

70

كنترل

  زندگي در كنترل شما نيست. مي توانيد از آن لذت ببريد، ‌اما نمي توانيد آنرا كنترل كنيد. مي توانيد زندگي كنيد، ‌اما نمي توانيد زندگي را كنترل كنيد. مي توانيد دست افشاني كنيد اما نمي توانيد زندگي را كنترل كنيد. معمولا مي گوييم كه نفس مي كشيم، اما اين موضوع درست نيست؛ زيرا اين زندگي است كه ما را تنفس مي كند. پيوسته تصور مي كنيم كه ما فاعل هستيم و همين نكته سرآغاز تمام مشكلات است. وقتي خود را كنترل كنيد،‌ به زندگي اجازه نمي دهيد اتفاق افتد. شرايط زيادي قايل مي شويد و زندگي نمي تواند همه آنها را رعايت كند. زندگي زماني براي شما اتفاق مي افتد كه آنرا بي قيد و شرط بپذيريد؛ آماده خوشامدگويي به آن، ‌در هر صورت و شكلي هستيد. شخصي كه بسيار كنترل مي كند،‌ هميشه مي خواهد زندگي شكل خاصي بگيرد و شرايط خاصي داشته باشد، ‌ولي زندگي اهميتي نمي دهد  وفقط از كنار چنين افرادي عبور مي كند. هرچه زودتر از محدوده كنترل ها خارج شويد، بهتر است؛ ‌زيرا تمام كنترلها از ذهن ناشي مي شود و وجود شما بسيار برتر و بزرگ تر از ذهن است. يك قسمت كوچك از وجودتان سعي مي كند مسلط شود و همه چيز را ديكته كند. زندگي ادامه مي يابد و شما را پشت سر مي گذارد. آنگاه نوميد مي شويد. منطق ذهن مي گويد:‌ « نگاه كن. تو زندگي را خوب كنترل نكردي. براي همين است كه بازنده شدي. پس بيشتر كنترل كن. » حقيقت، ‌درست عكس اين نكته است؛ مردم چيزهاي زيادي را به سبب كنترل بيش از حد، از دست مي دهند. مثل يك رود وحشي باشيد و آنگاه ديگر نمي توانيد خيلي رويا ببافيد، ‌خيال بافي كنيد يا حتي اميد داشته باشيد؛ زيرا همه چيز همين جا، كنار شما و در دسترس شماست. كافي است دست دراز كنيد. با مشت بسته زندگي نكنيد؛ زيرا اين كار كنترل كردن است. با دست هاي باز زندگي كنيد. تمام آسمان از آن شماست. كمتر از اين نخواهيد.

29می

  Miracles are all over; one just needs a sensitive heart, a perceptive eye, and you will see matter and spirit dancing together everywhere.

  معجزات همه جا پراکنده اند؛ فقط به قلبی حساس و چشمی تیزبین احتیاج است و تو خواهی دید که ماده و روح همه جا در رقص با یکدیگرند.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه هشتم خرداد 1388   توسط توحید   | 

69

 

مراقبه 7/3/:

روز:

  زندگي ميليونها نفر از مردم در پايين تر از مركز- يعني غريزه جنسي- مي گذرد. از اين رو كار رهرو از مركز غريزه جنسي آغاز مي شود، زيرا در آنجا انرژي است. من غريزه جنسي را محكوم نمي كنم، زيرا انرژي است. ما فقط بايد اين انرژي را بالاتر برانيم. و اين انرژي تنها زماني مي تواند به بالا رانده شود كه به آن احترامي شايسته بگذاري، با آن مهربان باشي و دوستانه رفتار كني. برخي مذاهب نگاهي خصومت آميز به انرژي جنسي دارند. و اگر تو با انرژي جنسي دشمني بورزي، تمامي راههاي رشد روحي را به روي خود مي بندي، زيرا ارتباطت را با منبع انرژي خود قطع مي كني. ريشه تو از ته كنده مي شود. به همين دليل است كه قديسان مرده و بي روح به نظر مي آيند. آنان شور و حال ندارند. بار احساس گناه بر وجودشان سنگيني مي كند، زيرا هرچه را سركوب كرده اند هنوز باقي است. با سركوب كردن انرژي جنسي نمي توان از آن خلاصي يافت. تنها راه خلاص شدن از انرژي جنسي، راندن آن از سطوح پايين تر به سطحي بالاتر است. و تو هرقدر بالاتر روي، شادمان تر مي شوي. احساس شادي بيشتري مي كني، صلح و صفايي بيشتر، سكوت و آسايشي بيشتر، تمركزي بيشتر. بدون هيچ دليلي، خوش و خرم مي شوي.

شب:

  شهامت داشتن و شادمان بودن دو كيفيتي هستند كه زمينه را براي نزول خداوند در تو فراهم مي كنند. تو بايد شهامت پيشه كني، زيرا خدا ناشناخته است. آنگاه كه تو خداي واقعي را بشناسي، او را از هرچه كه درباره اش شنيده اي متفاوت خواهي يافت. حيران خواهي شد. هرچه كه درباره خدا شنيده بودي خيالاتي بيش نبوده اند. هيچ شيوه اي براي توصيف خدا وجود ندارد. خدا تعريف ناكردني و توصيف ناپذير است. خدا بسيار ناشناخته است. حتي كساني كه او را تجربه كرده ند نمي توانند تجربه اشان را براي ديگران بازگو كنند. با معرفت او كر و لال مي شوند. عارف كسي است كه با معرفت خدا كر و لال مي شود. كسي است كه وقتي با حقيقت خدا رو در رو مي شود تنها مي گويد خدا راز آلود است، خدا يك راز است- كه در واقع چيزي در مورد او نمي گويد.

69

اهداف

  زندگي فاقد هدف است... و اين زيبايي آن است. اگر زندگي مقصدي مي داشت، ‌هيچ چيز اين همه زيبا نبود؛ ‌زيرا عاقبت يك روز به هدف خود مي رسيديد و آنگاه همه چيز كسل كننده مي شد. همه چيز تكرار مي شد؛ فقط تكرار و تكرار. همان حالت يكنواخت ادامه پيدا مي كرد. زندگي از يكنواختي بيزار است. پس اهداف تازه مي سازد؛ زيرا هدفي ندارد. زماني كه به مرتبه خاصي برسيد، ‌زندگي هدف ديگري پيش روي تان قرار مي دهد. افق در برابرتان ادامه مي يابد. شما هرگز به آن نمي رسيد، بلكه هميشه در راه و پيوسته در حال رسيدن هستيد. اگر اين موضوع را درك كنيد، ‌آنگاه تمام تنش هاي ذهن از ميان مي رود؛ زيرا تنش، ناشي از جست و جوي هدف و رسيدن به جايي است. ذهن پيوسته در طلب رسيدن و زندگي، عزيمت و رسيدن مداوم است. رسيدن براي عزيمت ديگري منظور شده است كه نهايتي ندارد، هرگز كامل نمي شود و اين نكته، كمال زندگي است. زندگي فرآيندي پوياست؛ چيزي مرده و راكد نيست. زندگي راكد نيست، بلكه جريان دارد و ساحل ديگري در ميان نيست تا جريان زندگي به آن برسد. وقتي اين نكته را دريابيد، از خود اين سفر لذت مي بريد. هر قدم يك هدف است و هدفي هم در كار نيست. وقتي اين شناخت در عمق وجودتان بنشيند، آرام مي گيريد و ديگر تنشي وجود نخواهد داشت؛ زيرا جايي نيست كه بخواهيد به آن برسيد. پس ديگر سرگردان و گمراه نمي شويد.

28می

  To forget yourself is the only sin. And to remember yourself is the only virtue.

  تنها معصیت، خود را فراموش کردن است و تنها فضیلت، به خاطر سپردن خود.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه هفتم خرداد 1388   توسط توحید   | 

68

 

مراقبه 6/3/:

روز:

  هركس بذر تبديل شدن به گل زيباي عشق، گل نيلوفر، را در خود نهان دارد. اما فقط عده اندكي از مردم اين بذر را شكوفا ساخته اند به اين دليل ساده كه عده اندكي از مردم هشيارند. اغلب مردم، تواناي تشخيص ندارند. ببين كه چه چيزهاي زيادي به جاي عشق قالب مي شود! اگر اين چيزها عشق هستند نبايد بدبختي بيافرينند- اين را معيار قرار بده. اگر آنها بدبختي مي آفرييند عشق نيستند. پس از شرشان خلاص شو. عشق هميشه شادماني مي آفريند، هرگز بدبختي به بار نيم آورد- اين را همواره به ياد داشته باش. حتي براي يك لحظه فراموشش نكن. اما مردم بسياراحمق اند. به جاي دور انداختن چيزهاي زشتي كه لباس عشق بر تن پوشانده اند، آماده اند تا خود عشق را دور بيندازند. اين همان كاري است كه راهبان و راهبه ها به مدت هزاران سال انجام داده اند. آنان همواره حاضر بودند عشق را دور اندازند، اما هيچگاه مايل نبودند حسادت، مال پرستي، سلطه گري و « خود » را دور اندازند. «‌خود »‌ را حفظ كردند و عشق را دور انداختند. ترك دنيا كردند، به اين دليل كه دنيا فرصتهايي براي عشق ورزيدن در برابرشان قرار مي داد. تاريخ زندگي انسان تاكنون چنان سرشار از حماقت بوده كه آيندگان به ما خواهند خنديد. فرزندان ما باور نخواهند كرد كه پيشينيان شان همواره آماده بودند چيزهاي واقعي را به جاي چيزهاي غير واقعي دور اندازند، اما هيچگاه حاضر نبودند از چيزهاي غيرواقعي دست بكشند.

شب:

  زندگي از آن شجاعان است. بزدلان، فقط زنده اند. بزدل همواره در شك و ترديد است و تا بيايد تصميم بگيرد، فرصت از دست رفته است. شخص ترسو به زندگي فقط فكر مي كند اما هيچگاه زندگي نمي كند. به عشق فكر مي كند اما هيچگاه عشق نمي ورزد. و دنيا پر است از افراد ترسو. ترس بزدل از يك چيز است، ترس از ناشناخته. او از ترس، خود را در پشت شناخته و آشنا محصور مي كند. آغاز شهامت زماني است كه پا را فراتر از ديوار شناخته بگذاري. اين كار پر خطر است، بسيار پر خطر. اما تو هرقدر بيشتر خطر ناشناخته را به جان بخري، يك پارچه تر مي شوي. فقط در خطرهاي بزرگ است كه روح متولد مي شود. در غير اينصورت تو فقط يك جسم باقي مي ماني. ازنظر بيشتر انسانها روح تنها يك احتمال است نه يك واقعيت. تنها عده اندكي از انسانهاي شجاع از روح سرشار بوده اند.

68

باز بودن

  بگذاريد باد بوزد و خورشيد بتابد. همه چيز را خوشامد بگوييد. وقتي با قلبي باز با زندگي هماهنگ شويد، ‌هرگز بسته نخواهيد شد. البته زمان اندكي بايد صرف آن كنيد و حالت باز بودن را حفظ كنيد؛‌ و گرنه دوباره بسته خواهيد شد. باز بودن، ‌يعني آسيب پذيري. وقتي باز هستيد، ‌احساس مي كنيد كه چيزي نادرست مي تواند وارد شما شود و اين يك احساس نيست،‌ بلكه يك احتمال است. به همين دليل است كه مردم بسته اند. اگر در را به روي دوستي باز كنيد كه وارد شود، ‌دشمن هم ممكن است بيايد. افراد هوشمند درهايشان را بسته اند. آنها براي اجتناب از دشمن،‌ حتي در را به روي دوست هم باز نمي كنند،‌اما كل زندگي آنها مرده مي شود. هيچ اتفاقي نخواهد افتاد؛‌ زيرا اساسا چيزي نداريم كه از دست بدهيم و آنچه را واقعا داريم،‌ هرگز نمي توان از دست داد. آنچه از دست برود، ارزش نگاه داشتن ندارد. وقتي چنين ادراكي ملموس شود، فرد باز مي شود. مي بينيم كه حتي عشاق هم در حال دفاع از خود هستند. آنها اشك مي ريزند و فرياد بر مي آورند كه هيچ اتفاقي نمي افتد. آنها تمام پنجره ها را بسته اند و در حال خفه شدن هستند. هيچ نور تازه اي نتابيده و زندگي غير ممكن شده است؛‌ زيرا هواي تازه به نظر خطرناك مي رسد. هرگاه احساس باز بودن مي كنيد، سعي كنيد از آن لذت ببريد. اينها لحظاتي نادر هستند. در اين لحظات بيرون رويد تا بتوانيد باز بودن را تجربه كنيد. وقتي تجربه به طور ملموس در دست شماست، مي توانيد ترس را رها كنيد و خواهيد ديد كه باز بودن را تجربه مي كنيد. خواهيد ديد كه باز بودن، گنجي است كه بيهوده آنرا از دست مي دهيد. اين گنچ چنان است كه هيچكس نمي تواند آنرا از شما بگيرد. هرچه آنرا بيشتر با ديگران سهيم شويد، غني تر مي شويد. هرچه بازتر باشيد، ‌بيشتر وجود داريد.

27می

  Life is a beautiful journey if it is a process of constant learning, exploration. Then it is excitement every moment, because every moment you are opening a new door, every moment you are coming in contact with a new mystery.

  زندگی سفری زیباست، به این شرط که فرآیند یادگیری و اکتشاف پیوسته ای باشد. آنگاه هرلحظه واقعه ای مهیج است. زیرا هر لحظه تو در جدیدی را می گشایی، هر لحظه تو در تماس با اسرار تازه ای قرار می گیری.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه ششم خرداد 1388   توسط توحید   | 

67

 

مراقبه 5/3/:

روز:

  انسان بدون عشق يك عروسك بي جان است. انسان بدون عشق نه فقط زنده واقعي نيست، بلكه هنوز متولد نشده است. جسمش خارج از رحم مادرش قرار دارد اما روحش هنوز در محيط رحمي به سر مي برد. انسان بدون عشق به روي باد و باران، به روي خورشيد و به روي همه چيز بسته است. او همواره در ترس و وحشت به سر مي برد. اگر تو بسته بماني، انرژي به درون خودت حركت مي كند و تماسش را با كل از دست مي دهد. و هرگاه تو تماست را با كل قطع كني، شروع به خلق بدبختي مي كني. از جريان باز مي ماني. مي ميري. از ريشه كنده مي شوي. ديگر رودخانه نيستي. يك مرداب گنديده كوچك مي شوي. ترس فقط مي تواند مرگ بيافريند. ترس هيچ منبع زندگي بخشي ندارد. اما اگر تو باز باشي- تمام در و پنجره هايت باز باشند- همين انرژي به عشق تبديل مي شود. همين انرژي است كه وقتي به حركت و به جريان مي افتد... همان آب مرداب گنديده وقتي به رودخانه مي پيوندد، خالص و زلال مي شود. حركت رودخانه در مسير پيوستن به درياست. مسيرش رو به سوي نابودي است، زيرا به سوي بزرگتر، برتر و بي كران روان است. با عشق زندگي كن! هرگز با ترس مزي. اگر تو با عشق زندگي كني، زندگي جاودان و رايحه دلنواز بودا، مسيح، محمد و همه شعرهایي را كه از چنين قلبهاي عاشقي جاري است، همه خير و بركت و همه زيبايي را خواهي شناخت. آنگاه نه تنها خودت شادمان مي شوي، بلكه خير و بركتي براي كل هستي مي شوي.

شب:

  بزرگترين شهامت زندگي تقليد از ديگران نيست، بلكه گذراندن زندگي خود است به هر قيمتي. حتي اگر با گذراندن زندگي خود، زندگي از كف برود باز هم ارزشش را دارد، زيرا آنگاه روح متولد مي شود. آنگاه كه شخص براي جان دادن در راه چيزي آماده است، در اين فدا شدن، دوباره متولد مي شود. تولدي دردناك است كه لازمه اش شجاعت و شهامت است. زندگي خود را بگذران بدون اينكه اخلاق گرايان، پاك دينان ، موعظه گران و انسانهاي احمق كه تو را پند و اندرز مي دهند، آسايش تو را بر هم بزنند. زندگي خود را بگذران. حتي اگر بر خطا باشي، گذراندن زندگي خود بهتر از آن است كه با تقليد از ديگران بر حق باشي، زيرا انساني كه با تقليد از ديگران بر حق است بر خطاست، دير يا زود از خطاي خود درسي خواهد آموخت. آن خطا به رشد او خواهد انجاميد. از آن خطا سود خواد برد. تنها كساني مي آموزند كه آماده ارتكاب خطا هستند و تنها راه ارتكاب خطا، گوش نكردن به ديگران است- برو و كار خودت را انجام بده!

67

باشد

  «‌ باشد »‌ كافي نيست. «‌ باشد »‌ كلمه اي پرشور نيست، ‌بلكه ميان حال است. احساس كنيد كه متبرك هستيد. موضوع فقط احساس كردن است. هرچه حس كنيد، همان مي شويد و اين مسووليت شماست. وقتي مي گوييم: ‌«‌ اين كارماي توست »‌،‌ يعني كاري كه نسبت به خود انجام داده ايد. وقتي متوجه شديد كارما، اعمال خود شماست،‌ مي توانيد آنرا ترك كنيد. كارما تمايل و گرايشات خود شماست. هيچكس شما را وادار نمي كند آن حس را داشته باشيد. شما آن احساس را اتنخاب كرده ايد؛‌ شايد ناخودآگاه،‌ به دلايل ظريف و نهاني در آن لحظه احساس خوبي داشته ايد. در هر حال شما آنرا انتخاب كرده ايد. وقتي درك كنيد كه مسوول، ‌خود شما هستيد، ‌ديگر چرا بايد آماده «‌ باشد »‌ شويد؟ زندگي شما لبريز از ترانه و پايكوبي و شادي خواهد شد. اما اگر سازش كنيم، ‌چگونه زندگي را جشن بگيريم؟ با ميان حال بودن، چگونه مي توان عشق ورزيد؟ چرا اين قدر خساست به خرج مي دهيم؟‌ آدمهاي زيادي در ميان حال مانده اند و به خاطر اعتقاداتشان تمام انرژي خود را از دست داده اند؛ مثل كسي كه بيمار نيست،‌ اما سالم هم نيست، ‌در ميانه است. او بيمار نيست، ‌اما زنده و سالم هم نيست. اگر احساس سرور كردن بسيار دشوار است، ‌حداقل احساس فلاكت كنيد. اين هم چيزي است. حداقل انرژي تان فعال خواهد شد. مي توانيد اشك بريزيد و ناله كنيد. اگر نمي توانيد بخنديد، ‌اشك كه مي توانيد بريزيد. حتي اين كار هم زندگي خواهد بود، ‌اما ميان حالي بسيار سرد است و اگر قرار باشد انتخاب كنيد، ‌چرا وقتي مي توانيد شادي را انتخاب كنيد، ‌به سراغ غم مي رويد؟‌

26می

  Meditation is just courage to be silent and alone. Slowly slowly, you start feeling a new quality to yourself, a new aliveness, a new beauty, a new intelligence – which is not borrowed from anybody, which is growing within you. It has roots in your existence.

  مراقبه صرفا شهامت ساکت و تنها بودن است. و تو آهسته آهسته کیفیت جدیدی  را در خود احساس میکنی- زنده بودنی جدید، زیبایی و ظرافتی جدید، هوشی جدید – که از هیچکس به عاریت گرفته نشده، که در درون تو در حال نشو و نماست. کیفیتی که ریشه اش در وجود تو است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه پنجم خرداد 1388   توسط توحید   | 

66

 

مراقبه 4/3/:

روز:

  عشق بيشتر همچون رايحه است تا يك گل. گل داراي شكل است و هر شكلي محدوديت  آفرين است. اما عشق نامحدود است. بنابراين عشق نمي تواند هيچ شكلي به خود بگيرد. ما از روي ناآگاهي مي كوشيم به عشق، شكل، رنگ و ويژگي معين و محدود ببخشيم. مي كوشيم چارچوبهايي تعيين كنيم، ديوارهايي بكشيم. و هرقدر در اين كار موفق تر شويم، عشق ناپديد تر خواهد شد. خواهد مرد. عشق بايد پرنده اي باشد كه بالهايش را در آسمان گشوده است- تو نمي تواني پرنده را در قفس كني. حتي اگر قفسي طلايي بسازي او را خواهي كشت. پرنده در قفس و پرنده در آسمان يكي نيستند. آنها شبيه هم بنظر مي آيند اما پرنده اي كه در آسمان بالش را گشوده و در مسير باد و در ميان ابرها پرواز مي كند آزاد است و به سبب اين آزادي، شادمان. پرنده در قفس فقط شكلش با آن پرنده يكي است اما او هيچ آسمان، هيچ آزادي و هيچ شادماني ندارد. عشق پرنده است و عاشق آزادي. نيازمند همه آسمان است تا ببالد. پس به ياد داشته باش كه هرگز عشقي را در قفس نكن. هرگز آن را اسير نكن. هرگز به آن محدوديت، شكل و شمايل، نام و نشان و عنوان نبخش- هرگز. بگذار عشق يك رايحه باقي بماند، ناديدني. آنگاه عشق مي تواند تو را روي بالهايش تا بي نهايت ببرد.

شب:

  شادماني فقط از آن كساني است كه شجاع، پر دل و جرات و دليرند،‌ زيرا شادماني تنها زماني رخ مي دهد كه تو از شناخته فراتر روي و بسوي ناشناخته گام برداري. هرگاه خود را به شناخته محدود كني، زندگي ات روزمره و يكنواخت مي شود. فقط روي يك خط و يك مدار حركت مي كني و اندك اندك  تمام حساسيتهاي تو، تمام گيرنده هاي تو كند مي شوند. بدينگونه مردم سخت و انعطاف پذير مي شوند. كور مي شوند. كر مي شوند. كند ذهن مي شوند، زيرا هيچ چيزي براي ديدن و شنيدن، هيچ چيزي براي چشيدن و هيچ چيزي براي احساس كردن ندارند. همه چيز را قبلا تجربه كرده اند. همه چيز تكراري است. چنين زندگي چگونه مي تواند قرين شادماني باشد؟ چنين زندگي اي طعمي يكنوخت دارد- طعم بدبختي. طعم ناراحتي، ناراحتي عميق. اما اگر تو شهامت اين را دشته باشي كه همواره از شناخته به ناشناخته، از آشنا به ناآشنا گام برداري... اين كار پرخطر است، زيرا آشنا امن و امان است. اما چه كسي مي داند كه اگر تو قدم در ناشناخته، در جاي نامعلوم بگذاري چه بر سرت خواهد آمد؟ تو قايق كوچكت را بر مي داري و به دل درياي ناآشنا مي زني. كسي مي داند كه آيا دوباره به ساحل قديمي و آشنا قدم خواهي گذاشت يا خير؟ چه كسي مي تواند اين را تضمين كند؟ هيچ تضميني وجود ندارد. اما تا زمانيكه خود را براي زندگي در چنين وضعيت خطرناكي آماده نكني شادمان نخواهي شد. پس دل به دريا بزن- زيرا زندگي هيچ راهي را غير از اين نمي شناسد. بايد در خطر زيست. براي يك رهرو، ‌شهامت بزرگترين پرهيزگاري است و آنگاه شادماني رخ مي نمايد. اگر خود را براي زندگي در خطر آماده كني، گلهاي فراوان شادماني شكوفا خواهند شد.

66

فعل

  اصالت، فعل است. تمام چيزهاي زيبا در زندگي فعل هستند. حقيقت فعل است،‌ اسم نيست. عشق اسم نيست، ‌فعل است. عشق در عشق ورزيدن حضور مي يابد. عشق يك فرآيند است. اصالت يكي از بزرگترين ارزشهاي زندگي است. هيچ چيز با آن و حتي با حقيقت قابل مقايسه نيست، زيرا وقتي درباره حقيقت صحبت مي كنيم،‌ حقيقت مثل يك شي يا چيزي به نظر مي رسد كه بايد آنرا پيدا كنيم. حقيقت بيشتر مانند اسم است، ‌اما اصالت فعل است. اصالت چيزي نيست كه منتظر شما باشد. بايد اصيل باشيد تا اصالت را ببينيد. نمي توان اصالت را كشف كرد. بايد با مداومت در حقيقت، اصالت را ايجاد كنيد كه فرآيندي پويا و زنده است. تمام چيزهاي زيبا در زندگي فعل هستند. حقيقت فعل است، ‌اسم نيست. عشق اسم نيست، فعل است. عشق در عشق ورزيدن حضور مي يابد. عشق يك فرآيند است. وقتي عشق مي ورزيد،‌عشق حاضر مي شود. وقتي عشق نمي ورزيد،‌ عشق ناپديد مي شود. عشق دقيقا زماني زنده مي شود كه پوياست. اعتماد فعل است، ‌نه اسم. وقتي اعتماد مي كنيد، اعتماد حضور مي يابد. اعتماد يعني اعتماد كردن، ‌عشق يعني عشق ورزيدن و حقيقت يعني با حقيقت زندگي كردن.

25می

  Existence is, and it is tremendously beautiful, psychedelically colorful. It is song and dance celebration all over. But please do not ask any question or any answer. It is a mystery.

  هستی هست و هستی فوق العاده زیباست؛ هستی به شکل وهم انگیزی رنگارنگ است. هستی سراسر آواز و جشن و پایکوبی است. ولی خواهش می کنم نه سووال کن و نه پاسخی بخواه. هستی یک راز است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه چهارم خرداد 1388   توسط توحید   | 

65

 

مراقبه 3/3/:

روز:

  عشق فراگير، دوست داشتن همه چيز است. در اين عشق هيچ چيز استثنا نيست. همه چيز در برگرفته مي شود. يادت باشد من نمي گويم عشق كامل- اين دو با يكديگر بسيار متفاوتند. قرنها به ما آموخته اند كه چگونه عشقمان را كامل كنيم اما هيچگاه موفق به اين كار نشده ايم، زيرا كل اين قضيه بي اساس است. عشق را نمي توان كامل كرد. كامل كردن عشق مترادف است با كشتن آن. و عشق را نمي توان كشت، زيرا عشق زندگي است، جاودانگي و ابديت است. عشق مرگي را نمي شناسد. عشق تنها پديده در زندگي بشر است كه برتر از مرگ است. اما عشق فراگير پديده اي متفاوت از عشق كامل است. عشق كامل، شرط و شروطي در پشت خود نهان دارد كه بايد آنها را تحقق بخشيد. تو مجبوري طبق الگويي ويژه پيش بروي. بايدها و نبايدهاي بسياري مطرح اند، امر و نهي هاي بسيار. مجبوري كم كم كيفيت معيني از كامل بودن را پرورش دهي. اما عشق فراگير هيچ شرط و شروطي ندارد. تنها چيز لازم اين است در هر لحظه هر كاري را كه انجام مي دهي، آنرا با تمام وجود انجام دهي. از آن دست بر نداري. منظور من ار واژه فراگير همين است: از عشق ورزيدن دست بر ندار.

شب:

  انسان شادمان قادر نيست كاري نادرست انجام دهد- نه در مورد خودش نه در مورد ديگران. در او توانايي انجام كارهاي نادرست اصلا وجود ندارد. اما انسان غمگين، ناگزير از انجام كارهاي نادرست است. او ممكن است گمان كند در حال انجام كارهاي خوب است اما هرگز نخواهد توانست كارهاي خوب انجام دهد. اگرچه او قصد انجام كارهاي خوب را دارد نتيجه، هيچگاه خوب از آب در نخواهد آمد. ممكن است گمان كند به مردم عشق مي ورزد اما او در لباس عشق بر مردم سوار مي شود. ممكن است گمان كند خدمتگزاري بزرگ براي مردم است اما او سياست پيشه اي بيش نيست. به بهانه خدمتگزاري قصد سوار شدن بر مردم را خواهد داشت. انسان غمگين از انجام كارهاي خوب ناتوان است. از اين رو مي توان پرهيزگاري را تنها يك چيز دانست: شادماني. و گناه را مي توان تنها يك چيز دانست: غمگيني. غمگيني گناه است و شادماني، پرهيزگاري. تنها پيام من به رهروان اين است: خندان باشيد. شادمان باشيد. به رقص درآييد. به آواز درآييد تا آنگاه هركاري انجام مي دهيد درست و صواب باشد.

65

ساتوري

  بارها پيش مي آيد كه شمه اي از ساتوري – اشراق – (‌به روشني رسيدن )‌ براي ما اتفاق مي افتد،‌ ولي ما قادر نيستيم آنرا حفظ كنيم. نگران نباشيد كه آنرا براي مدتي طولاني نگه داريد. همه چيز را در مورد اين لحظات فراموش كنيد. فقط موقعيتي را كه ساتوري در آن اتفاق افتاد، به ياد داشته باشيد و سعي كنيد دوباره وارد آن موقعيت شويد. تجربه مهم نيست، بلكه چگونگي احساس شما و موقعيتان اهميت دارد. اگر آن موقعيت را بازآفريني كنيد، تجربه دوباره اتفاق خواهد افتاد. تجربه مهم نيست. موقعيت مهم است. در آن موقعيت چه احساسي داشتيد؟‌ جاري،‌ پر از عشق ... موقعيت چگونه بود؟ ‌شايد موسيقي نواخته مي شد، ‌مردم در حال راه رفتن يا غذا خوردن بودند، ‌شخصي كنارتان بود يا با دوستي حرف مي زديد؛‌ موقعيت را به ياد آوريد و ناگهان عطري را كه اشراق در آن اتفاق افتد، ‌به ياد مي آوريد. سعي كنيد آن سيلان انرژي را دوباره بيافرينيد. ساكت بنشينيد و آن  وضع را دوباره به وجود آوريد. گاهي ساتوري به طور تصادفي اتفاق مي افتد. هركسي بايد شيوه خاص خود را پيدا كند. اگر كمي هوشيار باشيد بعد از چند تجربه، قادر خواهيد بود آن موقعيت را ايجاد كنيد.

24می

  Life is a mystery, not a question. Not a puzzle to be solved, not a question to be answered but a mystery to be lived, a mystery to be loved, a mystery to be danced.

  زندگی یک راز است، نه یک پرسش؛ نه معمایی برای حل کردن، نه پرسشی برای پاسخ گفتن، بلکه رازی برای زندگی کردن، رازی برای عشق ورزیدن، رازی برای رقصیدن.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه سوم خرداد 1388   توسط توحید   | 

64

 

مراقبه 2/3/:

روز:

  يكي از اساسي ترين پندارهاي نادرست نسل بشر اين است كه همه گمان مي كنند مي دانند عشق چيست و هيچكس به كاوش عشق نمي پردازد. همه گمان مي كنند مي دانند عشق چيست و هيچكس لزومي به چشيدن طعم عشق نمي بيند. چنين است كه عشق از جهان رخت بربسته. عاشقاني وجود دارند تهي از عشق. پدر و مادرها به عشق ورزيدن به فرزندانشان وانمود مي كنند. فرزندان به عشق ورزيدن به پدر و مادرها وانمود مي كنند- وانمود و فقط وانمود. اينگونه نيست كه آنان اين كار را آگاهانه انجام دهند. ممكن است از آن كاملا ناآگاه باشند. بايد از همان آغاز به همه گفته شود كه عشق بزرگترين هنر زندگي است ... تو نبايد از كنار عشق ساده بگذري. بايد عشق را بكاوي و تا ژرفاي آن رخنه كني. بايد هنر عشق ورزيدن را بياموزي. عشق يك هنر است... عشق نه استعدادي ويژه، بلكه نيرويي نهان است. از اين رو ممكن است كه كل بشريت سرانجام روزي بتواند به اوج عشق برسد. و در چنين روزي است كه بشر براستي متولد مي شود. ما هنوز در دوراني پيش از اين رويداد واقعي نهايي به سر مي بريم. اين رويداد هنوز رخ نداده است.

شب:

  هر چيزي كه به تو شادماني مي بخشد غذاي روح توست. فقط بدن تو نيست كه گرسنگي مي كشد، روحت بيشتر گرسنه است. هشيار باش! تا مي تواني شادماني را برگزين. از بدبختي و غم دوري كن. هيچگاه با بدبختي اي كه گاهي به سراغ تو مي آيد همگام نشو. بدبختي ناگزير است به سراغ تو آيد. درست چون ابرهايي كه روزي آسمان را فرا مي گيرند و روز بعد خورشيد هويدا مي شود. به ابرها بنگر. به خورشيد بنگر و به ياد داشته باش كه تو از اين دو جدا هستي. لحظات تاريك و لحظات نور از راه مي رسند. ما در چرخه اي از روز و شب، تولد و مرگ، تابستان و زمستان در حركتيم. اما اگر به ياد داشته باشيم كه ما هيچكدام از آنها نيستيم، آنگاه شادماني پديد مي آيد و با خود  و با هستي در صلح و صفا قرار مي گيريم. اين همگوني و يكي بودن، اين هماهنگي. شادماني است. و آنگاه كه تو شاد بودن را آموخته باشي، روحت شروع به رشد مي كند و گرنه روحت يك بذر باقي مي ماند و هرگز به درخت تبديل نمي شود. و تا زمانيكه بذر تبديل به درخت نشود و درخت ميوه ندهد،‌ زندگي بيهودگي است.

64

اصالت

  وقتي نمي خواهيد چيزي رشد كند، ‌كافي است كه به آن پشت كنيد و آنگاه آن چيز به خودي خود مي ميرد. گياهي كه به آن رسيدگي و آبياري نمي شود، ‌پس از مدتي پژمرده مي شود و مي ميرد. به همين شكل، وقتي چيزي را مصنوعي مي يابيد، فقط كافي است آنرا كنار بگذاريد. اگر مي خواهيد لبخند بزنيد، ‌امااين كار به نظرتان مصنوعي مي آيد،‌ لب ببنديد و از فرد مقابل عذر بخواهيد. به او بگوييد كه لبخندتان مصنوعي است و از اين بابت متاسف هستيد. اگر لبخندي واقعي داشته باشيد، ‌ديگر مشكلي نيست. اگر لبخند واقعي هم نداريد، ‌مشكلي نيست. چه مي توان كرد؟ ‌نمي توان لبخند را به اجبار ايجاد كرد. منظور،‌ ناديده گرفتن آداب و رسوم اجتماعي نيست. بايد مراقب باشيد. اگر قرار باشد مصنوعي رفتار كنيد، بايد نسبت به آن آگاه باشيد. تصور مي كنيد مجبوريد به رييس تان لبخند بزنيد،‌اما آگاه باشيد كه لبخندتان مصنوعي است. خودتان فريب لبخند تان را نخوريد. اگر ناآگاهانه لبخند بزنيد، رييس تان به سختي آنرا باور مي كند، اما خودتان لبخندتان را باور مي كنيد. گاهي تصور مي كنيد چيزي لازم است. زندگي پيچيده است و شما تنها نيستيد. چيزهاي زيادي هست كه بايد انجام داد؛‌ زيرا كل جامعه مصنوعي زندگي مي كند. بنابراين آگاهانه مصنوعي باشيد، اما در روابط تان، ‌هرجا كه مي توانيد، ‌صادق باشيد. مجال ندهيد كه مصنوعي باشيد.

23می

  Existence is such a mystery that it can give to each person infinite treasure, eternal life, unbounded beauty.

  هستی چنان مرموز است که می تواند به هرکس گنجینه ای بی پایان، زندگی یی جاودانه، زیبایی یی  بی حد و حصر ارزانی دارد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه دوم خرداد 1388   توسط توحید   | 

63

 

مراقبه 1/3/:

روز:

  پيام من عشق است. پيامي ساده كه هيچ پيچيدگي ندارد. هيچ آيين و تشريفات، اصول اعتقادي و هيچ نظريه فلسفي ندارد. مساله اين نيست كه عاشق چه كسي باشي يا اينكه عشقت را نثار چه كسي كني. مساله اين است كه تو بيست و چهار ساعت شبانه روز عاشق باشي، درست همانگونه كه نفس مي كشي. عشق نيز چون نفس كشيدن به موضوع و مخاطب نيازي ندارد. تو گاهي در كنار دوستي نفس مي كشي، گاهي زير سايه يك درخت و گاهي درون يك استخر. عشق ورزيدنت نيز بايد اينگونه باشد. عشق بايد دروني ترين هسته نفس كشيدن باشد. بايد چون نفس كشيدن طبيعي باشد. در حقيقت، عشق همان ارتباطي را با روح دارد كه نفس كشيدن با بدن.

شب:

  انسان آنگونه كه در ظاهر بنظر مي رسد كوچك نيست. او همه آسمان و دريا را درون خود دارد. بلي، انسان در ظاهر چون قطره اي كوچك است اما ظاهر انسان فريبنده است. و علم همچنان فقط به ظاهر مي پردازد، به آن قطره كوچك. كساني كه به ژرفاي خودآگاهي انسان رخنه كرده اند، هرقدر عميق تر رفته اند از پهناوري او حيران شده اند. آنگاه كه به هسته وجود انسان برسي، او را كل جهان مي يابي و اين همان معرفت خداست. مراقبه كن و هرچه ژرف تر به درون برو. همه چيز در درون نهان است تو فقط بايد آشكار كني.

63

تعادل

  وقتي احساس و عقل هماهنگ شوند، فرد به آزادي رسيده است. در اين تعادل،‌ آرامش و سكوت وجود دارد. وقتي ذهن زياد مطرح باشد، بسيار كشنده مي شود؛ به هيچ چيزي كه به نفعش نباشد، ‌اجازه زندگي نمي دهد. تمام لذتها و شادي ها براي ذهن منفعتي ندارند. لذتها در واقع، ‌فقط بازي هستند و هيچ هدفي ندارند. عشق، ‌بازي است و هدفي ندارد. زيبايي و دست افشاني هم همينطور. تمام چيزهايي كه براي قلب مهم هستند، براي عقل فاقد معنا و اهميت مي شوند. پس هركس در آغاز بايد در قلب خود سرمايه گذاري عظيمي كند تا تعادل بدست آيد. بايد در برابر قلب كرنش كرد. بايد افراط كرد تا تعادل ايجاد شود. فرد به تدريج به تعادل مي رسد،‌ اما نخست بايد افراط كرد؛ ‌زيرا عقل و مناسبتهاي فردي و القائات اجتماعي كاملا بر ذهن انسان غلبه كرده است.

22می

  It is such a small life. Take risks, be a gambler – we go with you lose? We go with empty hands. There is nothing to lose. Just a little time to be playful, to sing a beautiful song and the time is gone. Each moment is so precious.

  زندگی بسیار کوتاه است. خطر کن، پای میز قمار زندگی بنشین! چه می توانی از دست بدهی؟ ما با دستانی خالی آمده ایم، با دستانی خالی هم خواهیم رفت. چیزی برای از دست دادن وجود ندارد. فقط کمی وقت برای بازیگوشی، برای زمزمه آوازی دل انگیز باقی است، و زمان از دست رفته است. هر لحظه بسی گرانبهاست.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه یکم خرداد 1388   توسط توحید   |