تبليغاتX
مراقبه های اشو ... مع الخلق الی الحق

مراقبه های اشو ... مع الخلق الی الحق

شش جهت است این وطن، قبله در او یکی مجو ... بی وطنی است قبله گه، در عدم آشیانه کن

31

 

مراقبه31/1/:

روز:

  همه از آن خداييم. هيچ راه ديگري جز آن وجود ندارد. ما در خدا متولد مي شويم، در خدا زندگي مي كنيم و در خدا مي ميريم. انرژي ما انرژي خداست. خدا، نام همان انرژي كل هستي است. خدا به اين معناست كه هستي بيش از آن است كه در ظاهر به نظر مي رسد. بيش از آن است كه بتوان قياسش كرد. بيش از آن است كه علم تا به حال شناخته. دينداري، همان جستجوي اين « بيش »، اين كيفيت فراگير و رازآلود است. از اينروست كه همه از آن خداييم. اما تنها عده اندكي از اين حقيقت آگاه اند. اگر تو خود از اين حقيقت آگاه شوي-« آگاه » مي شوي. آنگاه تمام اسرار بر تو آشكار مي شوند. زندگي ات به نور و نشاط و شادماني و خير و بركت تبديل مي شود.

شب:

  هستي همان خداست. خدا نه آفريننده هستي، بلكه خود هستي است. خدا از هستي مستقل نيست. اين پندار كه خدا آفريننده است پنداري غلط است. خدا همچون يك نقاش نيست، زيرا نقاش از نقاشي مستقل است. خدا بيشترهمچون يك رقصنده است. او و رقص يكي هستند. تمام زمين، تمام هستي سرشار از خداست. لبريز از خداست. او سبزي‌، قرمزي و زردي درختان است. او در همه جا هست. تو نمي تواني از او دور باشي. تو در هر لحظه با او در تماسي. فقط به اين سبب كه ما پندارهايي در مورد خدا داريم همچنان بدون خداييم. ما بر اين پنداريم كه خدا جايي دردوردستها در بهشت است، ازاينرو همچنان بدون خداييم. اين پندارهاي احمقانه را دور بينداز تا خدا را در همه جا بيابي. روزي از كريشنا پرسيدند: « خدا كجاست؟ »‌ او در پاسخ گفت: « شما بگوييد كه خدا در كجا نيست. »

31

آزمودن

  هميشه باز باشيد و همه چيز را بيازماييد. هميشه آماده پيمودن راهي باشيد كه قبلا آنرا تجربه نكرده ايد. چه كسي مي داند؟ حتي اگر اين كار بي فايده باشد، باز يك تجربه است. اديسون سه سال تمام و به مدت هفت صد بار آزمايش كرد و شكست خورد و در جواب دوستانش كه او را به باد تهمت و استهزاء گرفته بودند گفت:‌ چه مي گوييد؟ ما موفق شده ايم كه بدانيم هفت صد شيوه،‌ موثر نيست. ما هر روز به حقيقت نزديك و نزديك تر مي شويم. اگر در آن هفت صدبار آزمايش را امتحان نكرده بوديم الان نمي دانستيم. اما حالا اطمينان داريم كه اين هفت صد آزمايش بيهوده بوده و اين موفقيت بزرگي است. اگر چيزي را اشتباه تشخيص دهيد،‌ به حقيقت نزديكتر مي شويد. حقيقت در بازار نيست تا برويد و آنرا خريداري كنيد. حقيقت از پيش آماده نيست. بايد تجربه و آزمون كنيد.  پس هميشه در حال تجربه و آزمون باشيد. از خود راضي نشويد. هرگز تصور نكنيد كاري را كه انجام مي دهيد، كامل است. هميشه امكان دارد آنرا بهبود بخشيد و كامل تر كرد.

20 آوریل

  Peace has to dance and silence has to sing. And unless your innermost realization becomes a laughter, Something is still lacking. Something still has to be done.

  باید آرامش به رقص در آید و سکوت به آواز. و تا درونی ترین درک تو به خنده بدل نشده، هنوز چیزی کم است. هنوز کاری هست که باید انجام گیرد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388   توسط توحید   | 

30

 

مراقبه 30/1/:

روز:

  هركسي خداست. هر چيزي خداست. خدا و هستي دو كلمه متفاوت براي مفهومي واحدند. پس خدا را شخصي مپندار كه جهان را خلق كرده، جهان را مي راند و به اداره جهان مشغول است. خدا را يك ابر شخص مپندار. چنين شخصي اصلا وجود ندارد. خدا يك شخص نيست، بلكه يك كيفيت است. بهتر است او را خداوندي بنامي. او رايحه اي دلنواز است. اين معنا فقط به آن اشاره دارد كه دنيا فقط شامل چيزهاي مرئي نيست، بلكه شامل چيزهاي نامرئي نيز هست. دنيا فقط شامل چيزهاي مقياس پذير نيست، بلكه شامل چيزهاي مقياس ناپذير نيز هست. دنيا فقط شامل « بيرون »‌ نيست، بلكه داراي بعدي « دروني » نيز هست. منظور از خدا همان بعد دروني دنياست.

شب:

  شهامت چيست؟ بامعناترين تعريف براي شهامت، توانايي دور انداختن چيزهاي آشنا و دانسته هاست، زيرا ماهيت ذهن را چيزهاي آشنا، دانسته ها و گذشته ها تشكيل مي دهد. همين كه گذشته را دور اندازي، روي به بي نهايت مي گشايي. اما انسان ازچنين وسعتي مي هراسد. احساس مي كند كه در آن فضاي پهناور سرگردان شده است. ذهن چيزي كوچك است. راحتي بخش و گرم است. همچون قفسي طلايي است كه بسيار زيباست. تو اين قفس را تزيين مي كني. نه فقط تو، بلكه همه مي كوشند ذهن را تزيين كنند. هدف آموزش و پرورش ما همين است: تزيين اين قفس طلايي و زيبا ساختن آن بگونه اي كه ديگر نتواني از آن بيرون آيي. شروع به خوگرفتن با آن قفس مي كني. فراموش مي كني داراي بالهايي براي پرواز هستي و آسماني پهناور در برابرت گسترده شده است. فراموش مي كني كه بايد بسوي ستاره ها پرواز كني و سفري بس طولاني در پيش داري و از اينرو شهامت، توانايي دور انداختن قفس طلايي ذهن و قدم گذاشتن در ناشناخته هاست با وجود همه ترسها، همه خطرها و ناامني ها. فقط كسيكه داراي اين توانايي است شخصي ديندار است.

30

خلا

  بهترين روز زندگي شما، روزي است كه ديگر چيزي در خود پيدا نمي كنيد كه آنرا دور اندازيد. همه چيز دور افكنده شده و فقط خلا خالص بر جا مانده است. در آن فضاي خالي است كه مي توانيد خود را پيدا كنيد. مدي تيشن، يعني تهي كردن ذهن از تمام محتواها؛ ‌خاطرات، خيالات،‌ افكار،‌آرزوها،‌انتظارات، ‌احوال و پيش بيني ها. هميشه بايد اين محتواها را از ذهن بيرون كرد. بهترين روز زندگي شما،‌ روزي است كه ديگر چيزي در خود پيدا نمي كنيد كه آنرا دور بيندازيد. همه چيز دور افكنده شده و فقط خلا خالص برجا مانده است. در آن فضاي خالي است كه مي توانيد  خود را پيدا كنيد. در آن فضاي خالي ست كه آگاهي خالص را مي يابيد. خلا تا جايي كه به ذهن مربوط مي شود، تهي است. در حاليكه واقعا جاري و سرشار از بودن است. خالي از ذهن، ‌اما پر از آگاهي است. بنابراين، از كلمه تهي نترسيد. اين واژه منفي نيست. اين واژه فقط باري اضافي و سنگين را كه از عادات قديمي نگاه داشته ايد و موجب عقب ماندن شما شده است، تخليه مي كند. وقتي اين بار مرتفع شود، از تمام محدوديتها رها و مثل آسمان، بي نهايت مي شويد. اين تجربه كردن خداست.

19 آوریل

  Beauty is not matter and beauty does not belong to parts. Once you dissect a flower, once the wholeness of the flower is gone. Beauty is also gone. Beauty belong to the whole, it is the grace that comes to the whole. It is more than the sum.

  زیبایی ماده نیست و زیبایی به اجزا تعلق ندارد. همین که گل را چیدی، همین که کلیت گل از بین رفت، زیبایی هم از بین رفته است. زیبایی به کل تعلق دارد؛ این متانت است که به کل عرضه می شود. زیبایی فراتر از مجموع اجزاست.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه سی ام فروردین 1388   توسط توحید   | 

29

 

مراقبه 29/1/

روز:

  همه چيز نامحدود است، زيرا همه چيز الهي است. همه چيز بي كران است، زيرا همه چيز جلوه اي است از ذات خداوند. حواس ماست كه حد و مرز ايجاد مي كند در حاليكه حد و مرزي وجود ندارد و همه چيز به هم پيوسته است. چنان است كه گويي از پنجره اي به آسمان مي نگري و فقط چارچوب كوچكي از آسمان را مي بيني. آسمان هيچ چارچوبي ندارد اما چارچوب پنجره در آسمان چارچوب ايجاد مي كند. چشمان تو پنجره هاي تو هستند. هرچه را با چشمانت مي بيني داراي چارچوب است. گوشهاي تو پنجره هاي تو هستند. هرچه را با گوشهايت مي شنوي بي درنگ داراي چارچوب مي شود. حواس ما پيوسته به چيزهايي كه بدون چارچوب هستند چارچوب مي بخشد. به ياد سپردن اين موضوع در تو بصيرتي عظيم ايجاد خواهد كرد. آنگاه شبنمي كوچك در نظرت تبديل به اقيانوسي بيكران مي شود. عظمت سنگ ريزه اي در كنار دريا به اندازه عظمت كل دنيا مي شود. در هر كجا كه پا بگذاري خدا را مي بيني، هم در درون و هم در بيرون. آگاهانه زيستن در چنين بي حد و مرزي، عظيم ترين شور و نشاط ممكن را مي آفريند. عظيم تر از آنكه بتوان تصورش را كرد. اوجي بالاتر از آن وجود ندارد.

شب:

  تو نه بدني نه ذهن! تو شاهدي هستي بر هرچه كه هست. تا وقتيكه در شاهد بودن، بيشتر و بيشتر رشد نيابي نخواهي دانست كه يك روح هستي. تو فقط زماني از چشمانت آگاه مي شوي كه مي بيني. اگر چشمانت را بسته نگاه داري، آنها را كاملا از ياد خواهي برد. آگر كودكي پاهايش را بكار نگيرد، قادر به راه رفتن نخواهد بود و پاهايش را از ياد خواهد برد. ما با بكارگيري يك توانايي معين از وجود آن آگاه مي شويم. با ديدن آگاه مي شويم كه داراي چشماني هستيم. با شنيدن آگاه مي شويم كه داراي گوشهايي هستيم. با بوييدن آگاه مي شويم كه داراي بيني هستيم. به همين گونه با شاهد بودن آگاه مي شويم كه داراي روح هستيم. شاهد بودن، عمل روح است. تو فقط يك تماشاگري كه در كنار جاده ايستاده اي و رفت و آمدها را نظاره مي كني. تو نه ماشيني، نه كاميون، نه اتوبوس، نه عابر پياده، نه گاو و نه گوسفند. هيچكس. اين همان مراقبه است: نگريستن بر تركيب بدن و ذهن، بدون هويت يافتن با آنها. ديري نخواهد پاييد كه پديده اي كاملا تازه را تجربه خواهي كرد: هستي روح.

29

اعتماد

  هميشه به ياد داشته باشيد كه هرگز اعتماد خود را به بحرانها و شرايط تان از دست ندهيد. حتي اگر اعتماد شما به ديگران اجازه دهد كه شما را فريب دهند، ‌بهتر از اين است كه اعتماد  و توكل خود را از دست بدهيد. اگر با صبر و سماجت به درياي آگاهي الهي اعتماد كنيد، ‌شكوفايي زيبايي روي مي دهد؛ ‌زيرا ديگر ترسي – ترس از اينكه ديگران شما را بفريبند – وجود نخواهد داشت. وقتي تسليم وقايع زندگي تان باشيد و هر پيشآمدي را نتيجه اي از افكار و عملكرد گذشته و حال خود بدانيد، ديگر مانعي براي باز شدن شما وجود نخواهد داشت. ترس بسيار خطرناك تر از آسيبي است كه ديگران مي توانند به شما وارد كنند. ترس تمام عمر، شما را مسموم مي كند. باز و پذيرا بمانيد. با معصوميت و بي قيد و شرط اعتماد كنيد.  شما روزي شكفته خواهيد شد و به ديگران هم كمك خواهيد كرد دريابند كه به هيچ وجه شما را فريب نداده اند، بلكه فقط خودشان را فريفته اند.

18 آوریل

  A real religion gives you fearlessness: let that be the criterion. If religion gives you fear, then it is not really religion.

  دین واقعی به تو بی باکی می بخشد؛ بگذار معیار این باشد. اگر دین به تو هراس بخشید، واقعا دین نیست.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه بیست و نهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

28

 

مراقبه 28/11/:

روز:

  انسان يك بذراست اما فقط يك بذر. بذري با نيرويي نهان و عظيم كه هيچ چيز آن آشكار نشده است. بذر ممكن است بميرد، بدون آنكه تبديل به درخت شود و يا به شكوفايي برسد. انسان بذري از نور است اما او بطور معمول از خود نور نمي پراكند. انسان نورآگين نيست، فقط به اين دليل ساده كه پوسته بذر سخت و محكم است و هيچ پنجره و منفذي ندارد. انسان در پوسته وجود خود محصور است، از اينروست تاريكي در چهره مردم و در چشمان آنان. اما اگر بتوان اين پوسته را شكافت- مي توان- آن نور عظيم را منتشر كرد. انفجاري روي مي دهد. انفجاري كه شور و سرمستي به ارمغان مي آورد. انفجاري كه تو را جاودان مي سازد. تو را از جاودانگي ات، از مقام خداوندي ات آگاه مي سازد. براي شكافتن اين پوسته راهي جز مراقبه نيست. بذر را مي توان شكوفا ساخت. مي توان پوسته آنرا در هم شكست. اين يگانه اميد انسان است زيرا فقط از راه شكستن پوسته بذر وجود است كه مي توان از خدا آگاه شد. آنگاه زندگي معنا و مفهوم، زيبابي و خير و بركت مي يابد.

شب:

  ما همواره گوش به بيرون داريم. از اينرو هرگز صداي درونمان را نمي شنويم. اين صدا از دروني ترين هسته وجودمان برمي خيزد اما ما در محيط پيرامون مشغوليم. ما در ذهن زندگي مي كنيم. ذهني كه چنان شلوغ و پر سر و صداست كه نمي گذارد صداي آهسته و آرام درونمان را بشنويم. تو فقط به اين سبب كه به بيرون گوش مي دهي به مرشدي براي راهنمايي نياز داري. مرشد آنچه را كه هستي قرنهاست سعي دارد از درونت به تو مي گويد. همنشيني با مرشد همانا آماده شدن براي آن است كه روزي در خود فرو روي تا بتواني چشمانت را ببندي و به درونت بنگري. تا آنچه را كه همواره به تو الهام مي شود بشنوي. و الهام هميشه راست مي گويد. عقل و منطق ممكن است راست بگويد يا دروغ. هميشه با شك و ترديد همراه است و هيچگاه قطعيت ندارد. اما در چيزهايي كه به تو الهام مي شود هيچ شك و ترديدي وجود ندارد و قطعي است. انسان الهام پذير هرگز پشيمان نمي شود،‌ زيرا او هرگز اشتباه نمي كند. نمي تواند كه اشتباه كند. او تنها از نداي درونش پيروي مي كند.

28

عشق ماه نو

  بگذاريد عشق تازه اي اتفاق افتد. يكديگر را حفظ كنيد. با هم مهربان باشيد و به يكديگر اهميت بدهيد. به دنبال هيجان نباشيد. هيجان زودگذر است. اگر عشق عميق شود، ‌زن و شوهرها مثل خواهر و برادر مي شوند. اگر عشق عميق تر شود،‌ انرژي خورشيد به انرژي ماه تبديل مي شود و گرما از بين مي رود. وقتي عشق عميق تر مي شود، ممكن است سوء تفاهم پيش آيد؛ ‌چون ما به هيجان و شور عادت كرده ايم وآنگاه همه چيز احمقانه به نظر مي رسد. اگر عاشق نباشيد،‌ احساس مي كنيد چيزي كم است. وقتي زن و شوهر به اين مرحله مي رسند، ‌مي ترسند؛‌ زيرا به نظر مي رسد كه عشق از ميان مي رود. زوج تان مثل خواهر و برادرتان شده است. ديگر انتخاب شما نيست. ديگر نفس در كار نيست. تمام اين ترس ها برمي خيزند. گاهي فرد احساس مي كند چيزي كم است. نوعي خلا حاكم است، ‌اما از لا به لاي گذشته به رابطه نگاه نكنيد. از آينده به آن نگاه كنيد. چيزهاي زيادي در اين خلاء اتفاق خواهد افتاد. شما هردو ناپديد خواهيد شد. عشق شما عاري از تمايلات جنسي خواهد شد. هيجان از ميان خواهد رفت و كيفيت كاملا تازه اي از عشق را خواهيد شناخت.

17 آوریل

  Sex is meaningful only when out of lust, love is born. Love is meaningful only when out of love, prayer is born.

  آمیزش تنها وقتی بامعناست که از روی شور و سرخوشی باشد، آن گاه عشق متولد می شود. عشق تنها وقتی بامعناست که از روی عشق باشد، آنگاه عبادت زاییده می شود.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388   توسط توحید   | 

27

 

مراقبه 27/1/:

روز:

  پندار موجودي جدا و مستقل بودن، پندار اينكه " من از دنيا و ازهستي مستقل ام "، ريشه اصلي تمام بدبختي ها، نفرتها،‌ خشمها و خشونتهاست. از همين لحظه به يادت بسپار كه تو از هستي مستقل نيستي. فقط به يادت نسپار، تجربه اش كن. تو در عين يكي بودن با درخت زير سايه آن مي نشيني. تو در عين يكي بودن با رودخانه در آن شنا مي كني. در عين يكي بودن با يك دوست با او دست مي دهي. آرام آرام، يكي بودن به صخره اي را كه روي مي نشيني، يكي بودن با ستاره اي را كه در دوردستهاي آسمان مي درخشد و شبها به آن مي نگري، تجربه كن. اندك اندك ياد خواهي گرفت بي درنگ با همه چيز يكي شوي. مشاهده گر،‌ با مشاهده شونده يكي خواهد شد و داننده با مطلب دانسته شده. آنگاه  وقتي به گل رزي بنگري خود، يك گل رز مي شوي. هيچ مرزي بين تو و آن وجود ندارد. در آن لحظه دو چيز را خواهي شناخت: عشق و شادماني. شادماني براي خود و عشق براي همه.

شب:

  براي اينكه خودت را آماده كني تا خداوندي را تجربه كني بايد ذهنت را كنار بگذاري. اين همان مراقبه است. مراقبه راهكاري است براي متوقف ساختن ذهن حراف. ذهن ديوانه كه بدون هيچ دليلي فعال است. ذهني كه بدون داشتن هيچ مشغوليتي مشغول است. نمي گويم كه بايد ذهنت را نابود كني. فقط بايد آنرا كنار بگذاري تا هروقت به آن نياز پيدا كردي بتواني دوباره بكارش گيري. درست مانند اتومبيلت كه از گاراژ بيرونش می آوري. اينگونه تو صاحب اختيار مي شوي. اما معمولا اوضاع كاملا برعكس است: اتومبيل پافشاري مي كند داخل گاراژ نشود. اتومبيل مي گويد:‌ "‌ من نمي خواهم خاموش شوم. "‌مي گويد: " تو بايد با من بيايي. " بدينگونه اتومبيل همچنان روشن مي ماند. بيست و چهار ساعت شبانه روز. حتي زمانيكه تو خواب هستي ذهن همچنان فعال است. ذهن معمولا پس از فعال شدن در دوران كودكي تا زمان مرگ،‌ دست از كار نمي كشد، ‌مگر اينكه شخص اقدام به مراقبه كند. فقط در آن عده اندكي كه مراقبه مي كنند، ذهن غيرفعال مي شود و ناگهان آنان از خورشيدي آگاه مي شوند كه پشت ابرهاي ذهن پنهان بود. اين آگاهي از نور نهايت،‌ آگاهي از خورشيد نهايت،‌ دانش الهي است.

27

عناوين

  كلمات شادي و غم را بكار نبريد؛‌ زيرا اين كلمات،‌ قضاوتي را در بر دارند و ارزش گزاري مي كنند. بدون قضاوت،‌ فقط نگاه كنيد. فقط بگوييد:‌ « ‌اين حال الف است و اين حال ب ». « ‌حال الف » ‌رفته و حالا « ‌حال ب »‌ آمده است و شما فقط يك تماشاچي هستيد. ناگهان متوجه مي شويد كه وقتي  شادي را در «‌ حال الف »‌ مي ناميد،‌آن حالت خيلي هم شاد نيست و وقتي غم را در « ‌حال ب »‌ مي ناميد، غم هم خيلي غم انگيز نيست. وقتي اين احوال را در «‌ الف »‌ و «‌ ب » ‌مي ناميد، فاصله اي ايجاد مي شود. وقتي حالي را شادي مي ناميد، ‌معناي زيادي به آن مي دهيد. در واقع مي گوييد كه مي خواهيد  به اين حال بچسبيد و نمي خواهيد آنرا از دست بدهيد. وقتي حالي را غم مي خوانيد،‌آنرا نمي خواهيد. آن حال نبايد آنجا باشد و تمام اينها را ناآگاهانه مي گوييد. اين «‌ الف »‌ و « ‌ب »‌ را بمدت يك هفته در مورد حالتهاي مختلف تان به كار ببريد. فقط تماشاچي باشيد. گويي روي تپه اي نشسته ايد و شاهد آمد و رفت ابرها،‌ طلوع و غروب در دره هستيد. گاهي روز است و گاهي شب. فقط شاهدي روي تپه باشيد و از دور نگاه كنيد.

16 آوریل

  Love is a must. It is the only nourishment for the soul. The body can exist with food; the soul can exist only with love. Let it not remain just a word; allow it to become a penetrating experience.

  عشق الزامی است. عشق تنها خوراک روح است. بدن می تواند بدون غذا سر کند، ولی روح فقط با عشق می تواند به حیاتش ادامه دهد. نگذار این کلام در حد الفاظی باقی بماند؛ بگذار به تجربه ای نافذ بدل گردد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388   توسط توحید   | 

26

 

مراقبه 26/1/:

روز:

  تو نمي تواني با اتكا به خواسته خود پيروز شوي. اگر به اين كار بكوشي شكست مي خوري. شكست حتمي و اجتناب ناپذير است. تلاش تو همچون ستيز موجي كوچك است با تمام اقيانوس. موج متعلق به اقيانوس است چگونه مي تواند با آن در ستيز باشد؟ شبيه به جزيي است كه با كل مي جنگد. همانند جنگيدن برگ  با درختي كه متعلق به آن است. برگ تنها با پيروزي درخت مي تواند پيروز شود نه جدا از آن. موج فقط با پيروزي اقيانوس مي تواند پيروز شود نه در ستيز با آن و نه بدون آن. انسان زماني پيروز مي شود كه زندگي اش را نه بر پايه خواست خود، بلكه با خواست خدا بگذراند. و آنگاه كه تو خواسته نفس و اهداف شخصي ات را دور اندازي زندگي ات در شكلي كاملا متفاوت پيش خواهد رفت. هرگام تو پيروزي خواهد بود و هر لحظه به جاودانگي نزديك و نزديكتر خواهي شد.

شب:

  مراقبه از نوع غربي آن همان به فكر فرورفتن است در شكلي متفاوت. در غرب،‌ تفكر در مورد چيزهاي متفاوت مراقبه ناميده مي شود. زمانيكه تو در مورد خدا فكر كني و زمانيكه در مورد مسيح و يا عشق فكر مي كني، اين كار تو مراقبه ناميده مي شود. اما در شرق، به فكر فرورفتن اصلا مراقبه محسوب نمي شود. در شرق، مراقبه حالتي از بدون فكر بودن و بودن محض است. بزرگترين تجربه زندگي است. تو فقط هستي. هيچ فكري در تو جاري نيست. هيچ رفت و آمدي نيست و ذهنت ناپديد شده است اما شعور و خودآگاهي ات بيشتر از هر زمان ديگري همچنان باقي است، زيرا هرچه در پشت افكار پنهان شده بود ديگر پنهان نيست. هرچه كه در بند افكار بود ديگر نيست. تمام انرژي ات رها شده است. تو دريايي از انرژي هستي. دريايي چنان آرام كه حتي يك موج كوچك نيز بر نمي خيزد. در چنين دريايي از شعور و خودآگاهي ، در چنين دريايي از انرژي، هستي بازتابانده مي شود. درمي يابي كه هستي چيست. در مي يابي كه خدا نام ديگر آن چيزي است كه هست.

26

بازي كردن نقش

  بازي كنيد،‌ اما آگاهانه. بازي كنيد و بازي ها را پس نزنيد. تا حد امكان كامل بازي كنيد،‌ اما هشيار باشيد. از بازي لذت ببريد. ديگران هم از آن لذت خواهند برد. وقتي كسي نقشي را بازي مي كند، ‌دليلي براي آن وجود دارد. آن نقش براي او اهميت و معنا دارد. اگر نقش  را كامل بازي كند،‌ چيزي از ناخودآگاه ناپديد و تبخير خواهد شد و باري از دوشش برداشته خواهد شد. وقتي مي خواهيد نقش كودك را بازي كنيد، بايد بدانيد كه در واقع، ‌دوران كودكي تان ناتمام مانده است. در آن دوران نتوانستيد آنطور كه مي خواستيد،‌ كودكي كنيد. كسي مانع شما شد. ديگران شما را واداشتند جدي تر باشيد. شما را مجبور كردند بالغ تر از آنچه بوديد،‌ شويد. پس كودكي تان ناتمام ماند. آن كودكي ناتمام، ‌اصرار دارد كه كامل شود و همچنان به سراغ شما خواهد آمد. بنابراين،‌ آنرا كامل كنيد. هيچ اشكالي  ندارد. در گذشته نتوانستيد يك كودك كامل باشيد، ‌ولي اكنون مي توانيد. وقتي بطور كامل در قالب آن نقش قرار گيريد، ‌خواهيد ديد كه نقش ناپديد مي شود و هرگز باز نخواهد گشت.

15 آوریل

  Whatsoever you love, you become. Love is alchemical. Never love the wrong thong, because it will transform you. Nothing is so transforming as love. Love something which can raise you higher, to higher altitudes. Love something beyond you.

  به هرچه عشق بورزی، همان می شوی. عشق کیمیاگر است. هرگز به آنچه برخطاست عشق مورز، زیرا ترا استحاله خواهد کرد. هیچ چیز مسخ کننده تر از عشق نیست. عشق چیزی است که می تواند ترا به جایگاهی رفیع برساند؛ به ارتفاعاتی بلندتر، به فراتر از خود عشق بورز.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388   توسط توحید   | 

25

 

مراقبه 25/1/:

روز:

  خدا در دل همه ما سخن مي گويد اما سر ما همچون يك بازار آنقدر شلوغ و پر سر و صداست كه هرگز اين نداي آرام و آهسته درون را نمي شنويم. آنقدر غوغا و قيل و قال بي مورد در ما هست كه گوش ما نسبت به نداي دلمان كه همواره ما را فرا مي خواند كر است. خدا از ما دور نيست. به ما بسيار نزديك است. تنها كار لازم براي شنيدن صداي خدا ساكت تر كردن، كم سر و صداتر كردن و آرام تر كردن ذهن است. با آرامش يافتن ذهنت، ناگهان نغمه الهي را در درونت خواهي شنيد. خداست كه بر چنگ دل تو مي نوازد. اين نغمه بسي دگرگون ساز است. يكبار كه آنرا بشنوي، هرگز از يادش نمي بري. يكبار كه آنرا بشنوي، زندگي ات ديگر همان زندگي گذشته نخواهد بود. به جزيي جاودان و ابدي از هستي تبديل مي شوي. تو ديگر فناپذير نيستي.

شب:

  وقتي از خواب غفلت بيدار شوي، بدنبال تولدي دوباره خواهي گشت. و تولد دوباره تو تنها از راه مراقبه امكانپذير است. نخستين تولد تو از شكم مادر است و دومين تولدت از راه مراقبه. از اينرو، در نوشته هاي باستاني، مراقبه مادر واقعي ناميده شده است. مسيح به پيروانش مي گويد: « تا زمانيكه دوباره متولد نشويد  به مقام پادشاهي خداوند وارد نخواهيد شد. » در شرق، كسي را كه به خدا دست يافته است « دوباره متولد شده » مي نامند. و تولد دوم رايحه اي دلنواز در فضا مي پراكند.

25

شادي

  علتي بيروني براي شادي يا غم وجود ندارد. چنين عللي فقط بهانه هستند. گهگاه تشخيص مي دهيم چيزي در درون ماست كه تغيير مي كند و با شرايط بيروني هيچ ارتباطي ندارد. احساس شما چيزي در درون شماست،‌ چرخي است كه مي چرخد. در آن ‌تامل كنيد؛ ‌زيرا با آگاهي از آن، ‌به چيزي مهم دست مي يابيد. متوجه مي شويد كه از بهانه هاي بيروني رها هستيد و حال شما در عرض چند دقيقه، ‌از شادي به غم يا برعكس، تغيير كرده است. اين بدان معناست كه شادي و غم، احوال شماست وبه بيرون وابسته نيست. اين يكي ازمهم ترين نكاتي است كه بايد تشخيص داد؛‌ زيرا در آنصورت، كارهاي زيادي مي توان انجام داد. نكته ديگر اين است كه احوال شما، به ناآگاهي شما بستگي دارد. پس فقط نگاه كنيد و آگاه شويد. اگر شادي هست، فقط در آن بنگريد، ولي با آن يكي نشويد. وقتي غم هست، باز در آن بنگريد. شادي و غم. مثل صبح و شب است. صبح، طلوع خورشيد را نگاه مي كنيد و لذت مي بريد. وقتي خورشيد غروب مي كند و تاريكي فرو مي آيد،‌آنرا هم تماشا كنيد و لذت ببريد.

14 آوریل

  Truth has a tendency to reveal itself. Just be a little alert and your heart will show you the path. And then nothing will be able to hide behind love.

  حقیقت گرایش به آشکار ساختن خود دارد. کافی است کمی هشیار باشی و آن وقت دلت راه را به تو نشان خواهد داد. و بعد هیچ چیز قادر نخواهد بود در پس عشق پنهان شود.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388   توسط توحید   | 

24

 

مراقبه 24/1/:

روز:

  انسان در شكل تلاشي نيمه تمام بدنيا مي آيد. انسان به شكل موجودي كامل متولد نمي شود. يك سگ كامل متولد مي شود. يك درخت، يك سنگ و تمام هستي به جز انسان داراي يك ويژگي مشترك هستند: آنها موجوداتي كامل اند. تنها انسان است كه كامل نيست، از اينرو انسان داراي فضايي باز است. همه ديگر چيزها بسته اند. يك گل رز تنها يك گل رز است اما انسان مي تواند هزار و يك چيز بشود. انسان هم مي تواند يهودا شود هم مسيح. تمام احتمالها در مورد او ممكن است. بنابراين، كساني كه زندگي را ساده مي انگارند سر نخ اصلي را گم كرده اند. زندگي يك تلاش است. يك كاوش است، كاوشي در مورد چگونگي كامل شدن، چگونگي كل شدن. اين شان و يگانگي انسان است. از آنجا كه او كامل نيست پس مي تواند رشد يابد. از آنجا كه او هنوز ناتمام است مي تواند شكوفا شود. مي تواند بياموزد و مي تواند « بشود ». انسان رشد مي كند، تكامل مي يابد. انسان يك تلاش است. او نه يك « بودن » بلكه يك « شدن » است، يك جستجوست. اين زيبايي انسان است، شكوه انسان و هديه خداوند به انسان.

شب:

  مرشدان تمامي دوره ها و عصرها اظهار كرده اند كه انسان در مقام پادشاه الهي بدنيا مي آيد اما او كاملا از اين امر ناآگاه است. ما با نشناختن دنياي درونمان، از مقام پادشاهي خود، پادشاهي كه همواره از آن ماست ناآگاه مي مانيم و به همين دليل ميل و آرزوي چيزهاي كوچك  را در سر مي پرورانيم. چيزهاي بسيار خرد و بي ارزش را گدايي مي كنيم. خيال مي كنيم كه گدايي بيش نيستيم. همين كه از خواب غفلت برخيزي حيران خواهي شد. در خواهي يافت كه تو نه يك گدا بلكه پادشاهي. هدف اصلي مراقبه همين است. آگاه ساختن تو از مقام پادشاهي ات. آگاه ساختن تو از عظيم ترين نيرويي كه در خود نهان داري. آنگاه كه به اين آگاهي برسي، ديگر سفر را مشكل نمي يابي. كافيست كمي بيدار شوي تا خواب از سرت بپرد. تا كارها آسان تر شود. اما تا وقتي بيدار نشوي زندگي تو واقعي نخواهي بود و در واقعيت به سر نخواهي برد.

24

اقتدار

  هيچ وقت از كسي نپرسيد درست يا نادرست چيست. زندگي، آزموني براي پيدا كردن پاسخ است. هركس بايد آگاه، ‌هشيار و مراقب باشد و زندگي را بيازمايد تا دريابد چه چيزي براي او خوب است. هرچه به شما آرامش ببخشد، شما را مسرور كند، به شما خلوص ببخشد و شما را به هستي و هماهنگي عظيم آن نزديكتر سازد، خوب است. هرچه تضاد، ناسازگاري،‌ فلاكت و درد در شما ايجاد كند،‌ نادرست است. هيچكس ديگري نمي تواند در اين مورد براي شما تصميم بگيرد؛ زيرا هركسي دنيا و حساسيتهاي خاص خود را دارد. همه ما بينظير هستيم. بنابراين،‌ فرمولها موثر نخواهند بود. كل دنيا شاهد و گواه اين موضوع است. هيچ وقت از كسي نپرسيد درست يا نادرست چيست. زندگي،‌ آزموني براي پيدا كردن پاسخ است. گاهي ممكن است مرتكب كاري شويد كه نادرست است،‌ اما همين كار به شما تجربه مي دهد و آگاه مي شويد كه از چه چيزي بايد اجتناب كنيد. گاهي ممكن است كاري خوب انجام دهيد و پاداش عظيمي دريافت كنيد. پاداش همين جا و در همين زمان داده مي شود. هر عمل، بي ترديد نتيجه اي در پي دارد. هشيار باشيد و نگاه كنيد. افراد بالغ كساني هستند كه نگاه كرده اند و دريافته اند درست يا غلط چيست و بد يا خوب كدام است. آنها با تجربه كردن و پيدا كردن پاسخ، به اقتدار عظيمي رسيده اند. شايد تمام دنيا يك چيز بگويد، اما براي آنها فرقي نمي كند. آنها تجربه خود را دارند و همين كافي است.

13 آوریل

  Trees are in love with the earth; the earth is in love with the trees. The birds are in love with the trees; the trees are in love with the birds. The earth is in love with the sky; the sky is in love with the earth. The whole existence exists in a great ocean of love. Let love be your worship, let love be your prayer.

  درختان عاشق زمین اند و زمین عاشق درختان. پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان. زمین عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمین. سراسر هستی در اقیانوس عظیم  عشق به سر می برد. بگذار عشق نیایش تو باشد، بگذار عشق عبادت تو باشد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388   توسط توحید   | 

23

 

مراقبه 23/1/:

روز:

  بهشت در جايي نيست. بهشت در مكاني جغرافيايي قرار ندارد. بهشت نه در بالاي ابرها، بلكه در درون توست. بهشت همين الان در درون توست. تو از آن ساخته شده اي پس لزومي ندارد كه در جايي ديگر بدنبال آن بگردي. تنها چيزي كه لازم داري آرام بودن و در خود بودن است. فرو رفتن تا ژرفاي وجودت، چنان ژرف كه كل جهان محو شود. گويي كه در آن لحظه چيزي وجود ندارد و آگاهي تو تنها چيز موجود است. تمام هستي نيست شده، فقط و فقط حيات توست كه جاري است. حياتي كه بسيار ناب است، زيرا از همه چيز بري است... هيچ چيز در آينه وجودت منعكس نمي شود. آگاهي ات صاف و زلال است، بدون هيچ سطحي ناهموار، بدون هيچ موجي. آن لحظه است كه پي مي بري بهشت چيست. ما هيچ چيزي را در جايي گم نكرده ايم. ما از بهشت بيرون رانده نشده ايم. بهشت از قبل در درون ما و در وجود ما بوده است. اما ما هيچگاه درونمان را نگشته ايم. همچنان بيرون را جستجو مي كنيم، از اينرو هرگز به گنج درونمان، به پادشاهي خداوندي امان دست نمي يابيم.

شب:

  در زندگي چيزي سخت تر از هديه گرفتن نيست، زيرا اين كار باعث ناخشنودي « خود » ما مي شود. هديه دادن بسيار آسانتر است اما هديه گرفتن بسيار سخت. از آن سخت تر دريافت كردن هديه است  در زمانيكه شايسته اش نيستي. ما شايسته هستي نيستيم اما هستي همچنان به ما مي بخشد. نه به سبب شايستگي ما‌، بلكه به سببب در فراواني بودنش. وقتي تو خير و بركت هستي را دريافت مي داري مديون تو مي شود، زيرا تو هستي را سبكبار مي كني. از سنگيني آن مقدار اندكي مي كاهي. اما به خاطر داشته باش دريافت هديه بسيار سخت است. احساسي شبيه احساس خواري به انسان دست مي دهد. شخص كمي احساس شرمندگي مي كند. رهرو بايد بياموزد كه چگونه يك هديه را با شادماني و نشاط فراوان دريافت دارد. تو هرقدر پذيراتر شوي، بيشتر به تو داده خواهد شد و اگر كاملا پذيرا شوي، كل بهشت مي تواند اينجا و اكنون بر وجودت نازل شود. فقط بايد كاملا باز باشي و آماده پذيرش.

23

ضرورتها

  مدي تيشن، ‌يعني خودتان باشيد و عشق، ‌يعني سهيم شدن وجود خود با ديگري. مدي تيشن به شما گنج مي بخشد و عشق به شما كمك مي كند آنرا با ديگري سهيم شويد. اين دو، بنيادي ترين چيزها هستند و بقيه ضروري نيستند. سه مسافر به رم رفتند. آنها با پاپ ملاقات كردند. پاپ از مسافر اول پرسيد: «‌ چند روز دراينجا مي ماني؟ ‌»‌ مسافر گفت: ‌سه ماه. پاپ گفت: « ‌پس خيلي جاهاي رم را مي تواني ببيني؟‌»‌ مسافر دوم در پاسخ به سووال پاپ گفت:‌ «‌ من شش ماه مي مانم. »‌ پاپ گفت:‌ «‌ پس تو بيشتر از همسفرت مي تواني رم را ببيني. »‌ مسافر سوم گفت: «‌ من فقط دو هفته مي مانم. »‌ پاپ به او گفت:‌ « ‌تو از همه خوش شانس تري. زيرا مي تواين همه چيز اين شهر را ببيني. » مسافرها تعجب كردند؛ زيرا متوجه پاسخ و منطق پاپ نشدند. تصور كنيد اگر هزار سال عمر مي كرديد،‌ متوجه خيلي چيزها نمي شديد؛ ‌زيرا خيلي چيزها را تاخير مي انداختيد. اما از آن جايي كه زندگي خيلي كوتاه است، نمي توان چيزهاي زيادي را به تاخير انداخت. با اين حال، ‌مردم اين كار را مي كنند. تصور كنيد اگر كسي به شما مي گفت، فقط يك روز از عمرتان باقي است، چه مي كرديد؟ ‌آيا به موضوعات غير ضروري فكر مي كرديد؟ نه، ‌همه آنها را فراموش مي كرديد. عشق  مي ورزيديد، دعا و مراقبه مي كرديد؛‌ زيرا فقط بيست و چهار ساعت وقت داشتيد و موضوعات واقعي و ضروري را تاخير نمي انداختيد.

12 آوریل

  Take hold of your own life. See that the whole existence is celebrating. These are not serious, these birds are not serious. The rivers and the oceans are wild, and everywhere there is fun, everywhere there is joy and delight. Watch existence, listen to the existence and become part of it.

  به زندگی خودت بچسب. ببین که تمامی هستی در حال جشن و پایکوبی است. این درختان جدی نیستند، این پرنده ها جدی نیستند. رودخانه ها و اقیانوسها وحشی اند. و همه جا بازیگوشی است. همه جا سرور و شادمانی است. هستی را بنگر، به هستی گوش فراده و جزیی از آن شو.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388   توسط توحید   | 

22

 

مراقبه 22/1/:

روز:

  خود را به هستي واگذار. واگذار كردن خود بسيار زيباست، زيرا تو را زيبا و برازنده مي سازد و فرصت بزرگي را پيش رويت قرار مي دهد. خدا خير و رحمتش را در حجمي وسيع بر تو جاري مي سازد. كسي كه همواره در حال ستيز است، بسته و دور از دسترس خداوند مي ماند. كسي كه رها و در آرامش است، كسي كه با هستي دشمني ندارد و به هيچ طريقي درصدد غلبه بر كسي يا چيزي نيست، در دسترس خداوند است. تمام درها و پنجره هاي او باز است. باد مي تواند در او وارد شود و بر او بوزد. باران مي تواند بر او ببارد و خورشيد مي تواند بر او بتابد. پس خدا مي تواند در او وارد شود. خدا گاهي در شكل باد وارد مي شود، گاهي در شكل باران و گاهي در شكل خورشيد. اينها راههاي ورود خدا در تو هستند. او هرگز در شكل خدا وارد نمي شود. خدا يك شخص نيست. تو خدا را در شكل يك شخص ملاقات نخواهي كرد. هميشه با او در شكل انرژي اي طبيعي تماس خواهي يافت. گلي كه شكوفه زده خدايي است كه بر تو سلام مي كند و آسمان پر ستاره... خدا بازوانش را به روي تو گشوده و آماده در آغوش گرفتن توست. اما خدا تنها زماني مي تواند تو را در آغوش بگيرد و بر تو بوسه زند كه دست از ستيز برداري و گرنه چنان مشغول و درگير خواهي بود كه هيچ فرصتي براي عشق بازي با خدا نخواهي يافت. زندگي يك رهرو بايد سرشار از عشق به خدا باشد. رهروي همان عشق بازي با خداست و به همين دليل آرامش، راحتي و رهايي عظيمي لازم است. اين تنها چيز لازم است.

شب:

  نخستين چيزي كه بايد به خاطر داشته باشي اين است كه موهبت زندگي به ما هديه داده شده و زندگي چيزي نيست كه ما خود بدست آورده باشيم. در حقيقت، ما اصلا شايسته زندگي نيستيم. اين يكي از قوانين شگفت انگيز هستي است: آناني كه شايسته زندگي هستند- همچون بودا و مسيح – از گردونه زندگي خارج مي شوند اما كسانيكه شايسته زندگي نيستند بارها و بارها زندگي مي كنند. اگر تو براي زندگي شايستگي پيدا كني آماده خواهي بود تا در غايت نهايي محو شوي. اگر شايستگي پيدا نكني مجبور خواهي شد دوباره باز گردي. دومين چيزي كه بايد به خاطر داشته باشي شگفتي روح است. روح تو چيزي نيست كه از آن تو باشد، بلكه روح، جريان پيوسته خداوند در توست. تو در هر لحظه خدا را تنفس مي كني، البته، ناآگاهانه. آن لحظه كه از اين نكته آگاه شوي در شگفت خواهي شد. ما خدا را مي نوشيم، خدا را نفس مي كشيم، هيچ چيزي غير از خدا وجود ندارد. خدا منبع تغذيه ماست، ريشه ماست، شاخه و برگ ما و گل و ميوه ماست. خدا همه چيز است و ما هيچ چيز نيستيم.

22

شكنندگي عشق

  تصور نكنيد كه عشق جاودانه است. عشق بسيار شكننده است؛ مثل گل كه صبحها هست و شب پژمرده مي شود. هرچيز كوچكي مي تواند آنرا نابود كند. هر چيزي، هرچه برتر باشد، شكننده تر مي شود و بايد از آن حفاظت كرد. اگر سنگي به طرف گل پرتاب كنيد، به سنگ آسيب نخواهد رسيد، ‌بلكه گل نابود خواهد شد. عشق بسيار شكننده و ظريف است. بايد نسبت به عشق بسيار مراقب ومحتاط  بود. مي توانيد چنان آسيبي به زوج تان بزنيد كه او بسته و تدافعي شود. اگر خيلي جنگجو باشيد، زوج تان از شما مي گريزد، سردتر و بسته تر مي شود تا در مقابل تهاجمات شما آسيب پذير نباشد. آنگاه شما بيشتر به او تهاجم مي كنيد؛‌ و اين به يك دور باطل تبديل مي شود. اينگونه است كه عشاق از هم جدا مي شوند. هريك تصور مي كند ديگري مسوول اين جدايي است و به او خيانت كرده است. در حقيقت،‌هيچ عاشقي به معشوق خود خيانت نكرده، بلكه فقط ناآگاهي است كه عشق را مي كشد. هردو مي خواستند با هم باشند، اما هردوناآگاه بودند. ناآگاهي آنها را فريب داد و آنها از هم جدا شدند.

11 آوریل

  Life cannot be conquered because the part cannot conquer the whole. It is as if a small drop of water is trying to conquer the ocean.

  زندگی قابل تسخیر نیست، زیرا جز نمی تواند کل را به تسخیر درآورد. مثل آن است که قطره کوچک آبی سعی کند بر اقیانوس مسخر گردد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه بیست و دوم فروردین 1388   توسط توحید   | 

21

 

مراقبه 21/1/:

روز:

  مقدس كسي است كه خير و بركت هستي باشد. تا زمانيكه خير و بركت هستي نشوي، نمي تواني مقدس شوي. ما بايد شايسته هستي باشيم. بايد ارزش هستي را داشته باشيم. و يگانه راه شايسته شدن براي هستي اين است كه خودت را در عشق نيست كني. دينداري چيزي نيست مگر عشق بازي با هستي. دينداري معنايي كاملا متفاوت دارد: تو با هستي پيوند زناشويي مي بندي. عاشق ستارگان، درختان، كوهها و ابرها مي شوي، زيرا آنها جلوه هاي گوناگون خدا هستند. عاشق انسانها و حيوانها مي شوي. عاشق تمام چيزهايي كه وجود دارند! اگر چنين چيزي ممكن شود، رويدادي پر بركت به وقوع مي پيوندد. شور و نشاطي عظيم از فراسو بر تو جاري مي شود. غرق در شادماني مي شوي.

شب:

  پيروزي از دانستن بدست مي آيد و فقط يك راز وجود دارد كه ارزش دانستن دارد: راز دروني خويشتن. درون تو پر رمز و رازترين مكان است. انسان به جاهاي دوردست سفر مي كند- اين كار اصلا مشكل نيست. اما رسيدن به هسته وجود خود، كاري است بس مشكل. راز رازها آنجاست. شاه كليدي كه مي تواند همه درها را بگشايد آنجاست. رهروي همان گام گذاشتن در راه كاوش خويشتن است. راز از قبل در آنجاست و تو فقط بايد آنرا كشف كني. فقط بايد چيزهاي غير ضروري را از جاي خود برداري و پرده ها را كنار بزني تا ناگهان با خدا رو در رو شوي. راز اين است كه ما همان خدا هستيم و بدبختي اينجاست كه گداوار زندگي مي كنيم.

21

كودك باشيد

  ما فقط ظاهرا جدا هستيم؛‌ در عمق جدا نيستيم. فقط آن بخش مرئي جداست. قسمت نامرئي هنوز يكي است. «‌ كساني كه تصور مي كنند مي دانند، نمي دانند. »‌ زيرا همين اعتقاد به دانستن، به شما اجازه نمي دهد بدانيد. مثل كودكان باشيد تا چشمانتان پر از شگفتي شود. آنگاه به سختي مي توانيد تعيين كنيد افكاري كه در سر داريد، ‌متعلق به خودتان است يا از بيرون مي آيد. زيرا همه ابزار مهار را از دست داده ايد. با وجود اين، نبايد نگران باشيد؛ ‌چون اساسا يك ذهن وجود دارد و آن ذهن كيهاني است. مي توان آنرا خدا ناميد يا به قول يونگ، ناخودآگاه جمعي.  وقتي مي آساييد و ساكت هستيد، متواضع تر مي شويد؛‌ در آغاز دشوار است كه تشخيص دهيد آيا اين افكار به شما تعلق دارند،‌از جاي ديگرمي آيند يا شخص ديگري به شما پيام مي فرستد و شما آنرا دريافت مي كنيد. اين افكار از جايي نمي آيند، ‌بلكه از عميق ترين هسته وجودتان برمي آيند و آن، ‌هسته وجودي هركس ديگر هم است. يك فكر واقعا اصيل، ‌امضاي كسي را ندارد، ‌بلكه فقط هست. از ناخودآگاه جمعي،‌از جهان هستي، از يك ذهن برخاسته است. وقتي ذهن فردي- ذهن نفساني – مي آسايد، ‌ذهن كيهاني بر شما غلبه مي كند.

10 آوریل

  A total person cannot be killed, and a divided person never lives. A total person is already beyond death. Totality is beyond death.

  انسان منسجم را نمی توان کشت و انسان منقسم هرگز زندگی نمی کند. انسان یکپارچه همین حالا هم فراتر از مرگ است. تمامیت و یکپارچگی فراتر از مرگ است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه بیست و یکم فروردین 1388   توسط توحید   | 

20

 

مراقبه 20/1/:

روز:

  عاشق تر و ساكت تر شو. اين كار بس مشكل است. به ديگران عشق بورز و زمانيكه تنهايي، سكوت پيشه كن. با نشستن در سكوت شروع كن. هر زمان كه فرصتي يافتي با چشماني بسته و بدون انجام دادن هيچ كاري فقط بنشين. اين دو بسيار با اهميت اند: نثار موهبت عشق به ديگران و نثار موهبت سكوت به خودت. اين كار نشاط فراواني در تو ايجاد خواهد كرد و روزي خدا را به آستانه درب منزلت خواهد آورد.

شب:

  فقط هستي مي تواند به ما امنيت ببخشد. پول، قدرت، جاه و مقام، خانواده، دوستان و حتي خود زندگي، هيچكدام امنيت بخش نيستند. همه جا را ناامني فراگرفته است. فقط در يك جا امنيت وجود دارد و آنجا را نمي توان در هيچ جايي در بيرون يافت. آنجا تنها در هسته جود ما يافت مي شود. آنجا جايي است كه خدا در آن ساكن است. خانه خداست. خدا در دل وجود توست. و شناخت خداي درون، فراتر رفتن از همه امنيتهاست. آنگاه «‌ همه چيز » امن و امان مي شود. اضطراب و دلواپسي خودبخود ناپديد مي شود و شادماني به پا مي خيزد. آن شادماني، ژرف ترين تمايل دروني وجود توست.

20

خودداري

  چرا خودداري كنيم؟‌ مي ترسيم اگرخودداري نكنيم و همه چيز را ببخشيم،‌ ديگر چيزي براي دادن نداشته باشيم. پس قسمتي را مي بخشيم و قسمتي را نگه مي داريم. مي خواهيم اسرارآميز باشيم. دليل اينكه اجازه نمي دهيد ديگري وارد كل وجودتان شود وآنرا بطور كامل بشناسد، ‌اين است كه مي ترسيد اگر شما را كاملا بشناسد،‌ علاقه اش را از دست بدهد. پس برخي از گوشه هاي وجودتان را پنهان نگه مي داريد تا او نداند در آن گوشه ها چيست. او به جست و جو،‌ ترغيب و اغوا ادامه مي دهد... پس او هم قسمتهايي از وجودش را پنهان مي كند. گمان مي رود كه وقتي راز برملا شود، همه چيز تمام مي شود. ما راز را ناشناخته دوست داريم. وقتي راز از پرده بيرون افتد، ‌اندازه گيري و معلوم شود،‌ به پايان مي رسد. در آنصورت، ‌چه چيزي باقي مي ماند؟‌ ذهن ماجراجو، ‌به يافتن فرد ديگري فكر مي كند و اين موضوع براي هزاران زن و مرد اتفاق مي افتد. آنها وجود يكديگر را بطور كامل ديده اند و همه چيز به پايان مي رسد. ديگر زوج او روح ندارد؛‌ زيرا رازي در ميان نيست و روح در راز زنده است. وقتي واقعا مستقل هستيد و به خدا تسليم مي شويد،‌ مي توانيد وجودتان را بطور كامل بروز دهيد. در اين گشادگي است كه دو نفر يكي مي شوند، اتاق برجا مي ماند و آنجا رضايت خاطر حضور دارد. به همين دليل است كه جست و جو مي كنيد، خيال مي بافيد،‌ عطش داريد و آرزومند هستيد،‌ اما درست نمي فهميد و ‌به جست و جو و طلب در مسير غلط ادامه مي دهيد.

9 آوریل

  The spontaneous man is the way to the real man, to the essential man, to the God within. You cannot decide direction you can only live this moment that is available to you. By living it, direction arises.

  انسان خودانگیخته راه رسیدن به انسان واقعی است، به انسان فطری، به خدای درون. تو نم یتوانی درباره مسیر تصمیم بگیری، فقط می توانی این لحظه را که در دسترس توست، زندگی کنی. با زندگی کردن آن، خود به خود مسیر به وجود می آید.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیستم فروردین 1388   توسط توحید   | 

19

 

مراقبه 19/1/:

روز:

  با جستجوي زيبايي به جستجوي خدا بپرداز، زيبايي همه چيز. بگذار هدف تو جستجوي زيبايي باشد. زيبايي را بپرست. در زيبايي به وجد آي. و زمانيكه زيبايي را بپرستي و در زيبايي به وجد آيي، تو خود زيبا مي شوي. خير و حقيقت جاري مي شوند. اگر تو از اين سه به يكي دست يابي، آن دو ديگري با پاي خود خواهند آمد.

شب:

  ما به هستي بسيار نزديكيم اما چون دو خط موازي هركدام به مسيري مي رويم و هرگز به يكديگر نمي رسيم. اگر دست از سير در گذشته و آينده برداريم، دو خط موازي به يكديگر نزديك و نزديكتر مي شوند. ناگهان روزي تنها يك خط پديد مي آيد و آن دو خط ناپديد مي شوند. آن لحظه، لحظه اي بسيار نشاط آفرين و پربركت است. اين همان چيزي است كه همه بدنبال آن مي گردند و همه در جستجوي آن هستند. و چون انسانها همچنان بدوي اند،‌ بدبخت و بيچاره شده اند. آماده شو و تنها راه آماده شدن، در لحظه اي اكنون زيستن است تا خانه اي براي هستي شوي. اين همان شكوفا شدن زندگي است.

19

خودانگيختگي

  هركاري كه مي كنيد آنرا بطور كامل انجام دهيد. فرض كنيد پياده روي را دوست داريد، ولي ناگهان حس مي كنيد كه ديگر كشش و ميلي به آن نداريد. بلافاصله بنشينيد. حتي يك قدم هم عليه خواست قبليتان برنداريد. هرچه را كه اتفاق مي افتد،‌ بپذيريد و از آن لذت ببريد. هيچ چيز را به خود تحميل نكنيد. اگر دلتان  مي خواهد حرف بزنيد، اگر دوست داريد ساكت باشيد. فقط حس تان را دنبال كنيد. به هيچ وجه حتي يك لحظه چيزي را به خودتان تحميل نكنيد؛ زيرا وقتي چيزي را تحميل كنيد، به دو قسمت تقسيم مي شويد و اين سرآغاز مشكل است. آنگاه تمام زندگي تان دوگانه مي شود. كل بشريت دوگانه شده است، ‌زيرا به ما آموخته اند كه تحمل كنيم. آن قسمت از وجودتان كه دوست دارد بخندد، از آن قسمت ديگر كه اجازه نمي دهد بخنديد،‌ جدا مي شود و آنگاه شما تقسيم مي شويد. تضاد در درونتان بوجود مي آيد. اين تضاد و اصطكاك مي تواند به شكافي بزرگ و بزرگتر تبديل شود و آنگاه مشكل، ايجاد پلي روي اين شكاف مي شود. در آيين ذن، مَثل زيبايي وجود دارد كه مي گويد:‌ « ‌وقتي نشسته اي، فقط بنشين. وقتي راه مي روي، فقط راه برو و مهم تر از همه دودل نباش. »

8 آوریل

  Tantra says that before you make love to a woman or to a man, first pray – because it is going to be a divine meeting of energies. God will surround you. Wherever two lovers are, there is god. Wherever two lovers are, there is God. Wherever two lovers, energies are meeting and mingling, there is life, alive, at the best; God surrounds you. Churches are empty: love chambers are full of God.

  تانترا می گوید قبل از عشقبازی با یک زن یا یک مرد، ابتدا دعا کن- زیرا دیدار ملکوتی انرژیها در راه است. خدا تو را احاطه خواهد کرد. هرجا که دو عاشق هست، خدا آنجاست. هرجا که انرژیهای دو عاشق به هم می رسند و در هم می آمیزند زندگی آنجاست، زنده، به شایسته ترین وجه. خداوند ترا احاطه می کند. کلیساها خالی اند، کابین های عشق مملو از خدایند.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

18

 

مراقبه 18/1/:

روز:

  اگر خود را به هستي واگذاري پيروز مي شوي. بي درنگ تاج پادشاهي بر سر خواهي نهاد. به دنبال خواست خود رفتن خود محوري است. خواست خدا را جاري ساختن، واگذاري و تسليم شدن در برابر اوست. با خدا بودن و در خدا بودن، پيروزي است. هيچ فتح و ظفري بالاتر از آن نيست.

شب:

  تو مي تواني ميزبان و خانه هستي شوي و تا زماني كه هستي را در خود نپذيري تهي خواهي ماند. تا وقتي هستي را در درون خود جا ندهي در ناكامي به سر خواهي برد، زيرا همين كه هستي به درون وجودت راه يابد تو خود، هستي مي شوي. سرنوشت نهايي تو اين است. تنها با انباشته شدن از هستي است كه به كامروايي و نشاط « به شكوفايي رسيدن » دست مي يابي.

18

فراسوي خشم

  از خشم به خلاقيت رو كنيد و بي درنگ، تغيير بزرگي را در خود خواهيد ديد. روز بعد ديگر همان چيزهاي هميشگي،‌ بهانه هاي مناسبي براي خشمگين شدن نخواهد بود. از هر صد نفر فرد خشمگين، حدود پنجاه نفرانرژيهايي دارند كه قادر به استفاده مفيد از آن نبوده اند. مشكل آنها خشم نيست، ‌اما تمام عمر چنين تصوري دارند. وقتي مشكل را تشخيص دهند، در واقع نيمي از آنرا حل كرده اند. انرژي خود را صرف خلاقيت كنيد. خشم را بعنوان يك مشكل فراموش كنيد و آنرا ناديده بگيريد. انرژي تان را بسوي خلاقيت هدايت كنيد. خودتان را وقف چيزي كنيد كه دوستش داريد. از خشم به خلاقيت رو كنيد و بي درنگ،‌ تغيير بزرگي را در خود خواهيد ديد. روز بعد، ‌ديگر همان چيزهاي هميشگي، ‌بهانه هاي مناسبي براي خشمگين شدن نخواهد بود. زيرا اكنون انرژي تان به جريان افتاده است و از خود لذت مي بريد. زندگي به رقص خود مشغول است. چه كسي به امور كوچك و ناچيز اهميت مي دهد؟

7 آوریل

  Communication is of the mind: verbal, intellectual, conceptual. Communion is of no mind, of deep silence; a transfer of energy, non verbal; a jump from one heart to another immediate, without any medium.

  ارتباط متعلق به ذهن است: ارتباط کلامی، عقلی، فکری. اتصال به بی ذهنی، به سکوت عمیق تعلق دارد- یک انتقال انرژی، پیوندی غیر کلامی – پرشی از یک قلب به قلب دیگر، آنی، بدون هیچ رابط یا واسطه.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه هجدهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

17

 

مراقبه 17/1/:

روز:

  خود را سراپا به هستي واگذار. ديگر با آن نستيز و با آن مخالفت نكن. ديگر براي خود اهداف شخصي دست و پا مكن. بگذار كل تو را تصاحب كند. بگذار كل تو را راهبري كند. آن وقت هر جا تو را با خود ببرد و هرچه از تو بسازد درست خواهد بود. انسان به تنهايي قادر نيست كاري درست انجام دهد. او فقط كارهاي غلط انجام خواهد داد. كار درست تنها زماني انجام مي يابد كه بگذاري خداوند به واسطه تو به عمل بپردازد. پس بگذار پروردگار بواسطه تو به عمل بپردازد. اعتماد كن! وقتي كه كل جهان اين چنين زيبا در جريان است چرا خداوند نتواند از تو مراقبت كند؟ چرا بايد نگران و مضطرب باشي؟ هيچ گل رزي نگران نيست و نه هيچ پرنده و حيوان و ستاره اي. تنها ذهن احمق انسان است كه آن همه نگراني توليد مي كند، زيرا ذهن انسان خود را تافته اي جدا بافته از هستي به حساب مي آورد. طبيعي است كه اگر تو تافته اي جدا بافته باشي آن وقت همه نگراني ها مال تو خواهد بود. و در غير اينصورت همه هستي از تو مراقبت  خواهد كرد.

شب:

  خداوندي، ماده اوليه جسم ماست. همان وجود ماست. خداوند چيزي بيرون از ما نيست، بلكه دروني ترين هسته وجود ماست. لازم نيست به دنبالش بگرديم و آنرا جستجو كنيم. فقط بايد به خاطر داشته باشيم كه آنرا فراموش كرده ايم. خداوندي ما گم نشده است، بلكه ما هستيم كه فراموش كرده ايم كيستيم.

17

جهل

  منظور از بكار بردن كلمه جهل، القاي بار منفي آن نيست. منظور از جهل، فقدان دانش نيست؛ ذات هستي، ‌اسرار آميز است و به همين دليل زيباست. دانش،‌ بطور كلي سطحي است. دانش ضروري نيست. فقط اين توهم را در ما ايجاد مي كند كه «‌ ما نمي دانيم »‌. ممكن است تمام عمر با كسي زندگي كنيد و تصور كنيد كه او را مي شناسيد. در حاليكه او را اصلا نمي شناسيد. مي تواندي كودكي را بدنيا آوريد و خيال كنيد كه او را مي شناسيد. در حاليكه او را اصلا نمي شناسيد. اينكه تصور ميكنيم چيزها را مي شناسيم، ‌بسيار وهم آلود است. كسي مي پرسد؟‌ « ‌آب چيست ؟ » ‌شما جواب مي دهيد:‌ «‌ H2o ». در واقع فقط با كلمات بازي مي كنيد. معلوم نيست كه آب چيست. شما به توضيح در مورد مولكولها،‌ اتم و الكترون مي پردازيد و باز فقط اسم و كلمه به او مي دهيد. سووال هنوز پاسخ داده نشده است، ‌فقط به تاخير انداخته مي شود و سرانجام جهل همچنان برجاست. درآغاز ما نمي دانستيم كه آب چه بود. حالا نمي دانيم الكترون چيست. پس به دانشي نرسيده ايم، بلكه با كلمات بازي كرده ايم. زندگي همچنان يك راز و سووال باقي مي ماند. جهان چنان عميق و ريشه دار است كه نمي توان آنرا نابود كرد. زماني كه اين موضوع را درك كنيد، مي توانيد در جهل خود بياساييد. آن جهل بسيار زيبا و آسايش بخش است... زيرا در اينصورت، ديگر جايي براي رفتن نمي ماند و چيزي براي دانستن وجود نخواهد داشت. هيچ چيز را نمي توان شناخت. جهل، ‌نهايت است؛ عظيم و وسيع.

6 آوریل

  Thinking is the absence of understanding. You think because you do not understand. When understanding arises, thinking disappears.

  فکر کردن فقدان درک است. تو فکر می کنی چون درک نمی کنی. وقتی درک پدید آمد، فکر ناپدید می شود.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه هفدهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

16

 

مراقبه 16/1/:

روز:

  هميشه اكنون است، هيچگاه آنگاه نيست. هميشه اينجا است، هيچگاه آنجا نيست. آنجا و آنگاه وجود ندارد. تنها اينجا و اكنون وجود دارد. در حقيقت اينجا و اكنون دو روي يك سكه اند. حتي فيزيكدانان نيز به اين آگاهي رسيده اند كه زمان و مكان از يكديگر جدا نيستند. اينجا همان مكان است و اكنون همان زمان. يكي از بزرگترين كشفيات آلبرت اينشتين اين بود كه زمان بعد چهارم فضاست و چيزي جدا از آن نيست. فضا، سه بعدي است و زمان بعد چهارم آن است. اما سالها قبل از فيزيكدانان، عارفان به اين حقيقت رسيده بودند. اين حقيقت به اندازه اي قدمت دارد كه دقيقا نمي توان گفت براي نخستين بار كي مطرح شده است. اينكه علم تازه بعد از هزاران سال به اين كشف رسيده امري است طبيعي، زيرا علم راهي است پر پيچ و خم. اكنون فيزيكدانان دقيقا همان چيزي را مي گويند كه عارفان پنج هزاران سال قبل مي گفتند. تمام چيزهاي ديگر يا تصور است يا حافظه. و مراقبه همان رها شدن از زندان حافظه و تصور است. آنگاه كه تو در حال مراقبه هستي، آزاد و رها هستي، رها از زندان!

شب:

  همه چيز الهي است. در حقيقت هيچ خدايي وجود ندارد، تنها « خداوندي » است كه  وجود دارد. خدا نه يك شخص ‌بلكه يك كيفيت و يك حضور است. شخص پنداشتن خدا به دوران اوليه باز مي گردد. ما اين پندار را در تصورات خود ساخته ايم. چيزي نيست جز فرا فكني خود انسان. آن خدا، خداي حقيقي نيست. علت اينكه بودا در مورد خدا ساكت است همين است. او از « خداوندي » سخن مي گويد و نه از خدا. همه هستي لبريز از خداوندي است. جهان عالم و خدا از يكديگر جدا نيستند. هستي الهي است. با اين ديد به هستي بنگر تا حيران شوي، زيرا چيزهايي خواهي ديد كه قبلا هرگز نديده اي. هرروز چيزهاي يكساني از برابر ديدگان تو مي گذشته اند: همان درختان، همان پرندگان و همان اشخاص. اما هرگاه با اين نگاه به دنيا بنگري كه همه چيز الهي است، چيزهايي جديد خواهي ديد. آنگاه از نگاه تو دنيا ديگر نه معما، ‌نه مشكل و نه مساله اي براي حل كردن، بلكه چون رازي براي زيستن جلوه گر خواهد شد.

16

جسم تقسيم شده

  در جوامع بدوي، كل جسم پذيرفته مي شود. هيچكس آنرا نكوهش نمي كند. هيچ چيز پست تر يا برتر نيست. همه چيز فقط وجود دارد. يوگا در پذيرفتن جسم چندان پيش نمي رود، ‌بلكه شما را بسيار كنترل شده مي سازد. هرنوع كنترل، نوعي سركوب است. بدين ترتيب، شما حس هاي تازه را سركوب مي كنيد و سركوب كردن را فراموش مي كنيد. اين حالت، در معده تاثير مي گذارد و تمام احساسات سركوب شده، ‌نزديك پرده ديافراگم جمع مي شود. معده جايي است كه مي توانيد تمام احساسات خود را در آن دفن كنيد. در هيچ جاي ديگري چنين فضايي وجود ندارد. روزي كه زنجيرهاي كنترل شما گسسته شود، احساس رهايي و سرزندگي خواهيد كرد. احساس مي كنيد دوباره متولد شده ايد؛‌ زيرا جسم تقسيم شده شما دوباره به هم متصل مي شود. پرده ديافراگم،‌ بدن را به دو قسمت فوقاني و تحتاني تقسيم مي كند. در تعاليم اديان قديم قسمت تحتاني بدن، نكوهش و قسمت فوقاني، برتر تلقي مي شد. در حاليكه جسم واحد است و اين تقسيم بندي خطرناك؛‌ زيرا شما را موجودي شكافته و دوگانه مي سازد. به تدريج از چيزهاي زيادي اجتناب مي كنيد هرچه را از زندگي خود براني، روزي انتقام خود را خواهد گرفت و به صورت يك بيماري متجلي خواهد شد. اكنون پاره اي از تحقيقات پزشكي گزارش كرده اند كه سرطان، معمولا نتيجه تنش و عصبيت شديد در درون است. سرطان معمولا در اجتماعاتي كه سركوب و واپس زدن در آنها شايع است،‌ اتفاق مي افتد. هرچه جامعه اي متمدن تر و با فرهنگ تر باشد، ‌احتمال بروز سرطان بيشتر است. سرطان در جوامع بدوي وجود ندارد؛‌ زيرا در چنين جوامعي كل جسم را مي پذيرند. بدن نكوهش نمي شود. هيچ چيز برتر يا پست تر تلقي نمي شود. همه چيز با سادگي تمام وجود دارد.

5 آوریل

  Love happens only when you are not there. Love happens only when you are surrendered to existence. Then there is a great orgasmic experience.

  عشق فقط آنگاه حضور می یابد که تو نباشی. عشق فقط آنگاه رخ می دهد که تو به هستی سر تسلیم فرود آورده باشی. و آنگاه یک تجربه خلسه آور عظیم دست می دهد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

15

 

مراقبه 15/1/:

روز:

  ميهمان هميشه آماده آمدن است اما ميزبان حاضر نيست. او در جايي ديگر در حال روياپردازي، آرزوپروري و ... است. او هيچگاه در خانه نيست. هيچگاه در اينجا و اكنون نيست. يا در گذشته به سر مي برد يا در آينده. دو چيز ما را به بيراهه مي برد: آنچه كه گذشته است و آنچه هنوز نيامده. گذشته و آينده راههاي گريز از لحظه اكنون هستند. و خدا تنها يك زمان را مي شناسد. او هيچ آشنايي با گذشته و آينده ندارد. لحظه اكنون، تنها زمان اوست و ما هيچگاه در لحظه اكنون به سر نمي بيريم. از اين رو، ميهمان همچنان در را مي كوبد اما نمي تواند ما را بيابد، زيرا ما يا در زمان گذشته به سر مي بريم و يا در زمان آينده. خدا همچنان در را مي كوبد و ما هرگز در لحظه اكنون به سر نمي بريم.

شب:

  مسيح مي گويد پادشاهي خداوند در درون توست. اين پيام اصلي تمام بيدارشدگان است: هيچ جاي ديگر نرو. بيرون از خودت را جستجو مكن. در آنجا چيزي نخواهي يافت. همچنان تهي، ناخرسند و ناكام خواهي ماند، زيرا پادشاهي و ثروت واقعي بخشي از وجود تو، بخشي از دنياي دروني و روح توست. انسانها معمولا برونگرا هستند. اما اگر تو دقيقا در جهت مخالف به درون حركت كني، اين همان درون گروي است. من مخالف دنياي بيرون نيستم اما نشناختن خويش بسيار خطرناك است. اگر تو وجود خويش را بشناسي مي تواني همه جاي دنيا را بگردي. مي تواني نشاط  خود را با ديگران سهيم شوي و در نشاط زندگي كني. آنگاه ديگر هيچ مشكلي وجود نخواهد داشت. اگر تو در وجود خويش ريشه دوانده باشي مي تواني هرقدر كه بخواهي دردنياي بيرون سير كني، بدون آنكه چيزي قادر به آسيب رساندن به تو باشد. مي تواني در محلهاي تجاري  زندگي كني بدون آنكه چيزي مراقبه تو را مختل كند. اما نخستين گام، سير در درون و آشنا شدن با واقعيت دروني است. حقيقت را نه مي تواني در كره ماه بيابي نه بر روي قله اورست. حقيقت را تنها در درون خويش مي تواني بيابي. پس بياموز چشمانت را باز كني و به درون بنگري.

15

ترس خاص

  وقتي نميدانيد براي چه مي ترسيد، بسيار خوب است. اين حال شما بدان معناست كه در آستانه چيزي ناشناخته قرار داريد. وقتي ترس شما از موضوعي خاص است، ‌ترسي عادي است. كسي از مرگ مي ترسد؛‌ اين ترس غريزي است و هيچ معنايي خاصي ندارد. ترس از پيري يا بيماري هم ترس عادي است. ترس خاص، ‌زماني است كه نمي تواندي علت يا موضوعي براي آن پيدا كنيد. اين ترس شخص را راضي مي شود. اگر علت آنرا پيدا كنيد، ‌ذهن توضيحي مي يابد و به آن مي چسبد. توضيحات هيچ كاري انجام نمي دهد، بلكه همه چيز را دور مي كند. اما وقتي توضيحي منطقي داريد، ‌احساس رضايت مي كنيد. بهتر است ترس را چنان كه هست، بدون هر توضيحي نگاه كنيد. چيزي ناشناخته در اطراف شماست. اين ترسي است كه هر جوينده اي بايد از آن عبور كند. من اينجا نيستم كه به شما توضيح دهم، بلكه شما را به درون آن ترس هل مي دهم. من روانكاو نيستم، بلكه يك وجودگرا هستم و مي كوشم شما را قادر سازم تا حد ممكن چيزهاي مختلف- عشق، ترس،‌خشم، طمع، خشونت، زيبايي و ... – را تجربه كنيد. هرچه بيشتر اينها را تجربه كنيد، غني تر مي شويد.

4 آوریل

  Love demands the impossible. It says: on the first step you have to drop the ego.

  عشق محال را طلب می کند. عشق می گوید: در اولین گام باید نفس را رها کنی.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه پانزدهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

14

 

مراقبه 14/1/:

روز:

  مهم ترين چيزي كه در زندگي بايد به خاطر داشته باشي اين است كه خدا به تو عشق مي ورزد و تو را به حال خود رها نمي كند. خدا نسبت به تو بي تفاوت نيست. همواره به فكر تو و مراقب توست. اين باور هرقدر در قلبت ژرف تر باشد بهتر است، زيرا اگر تو عشق خدا هرچه بيشتر احساس كني قادر خواهي شد به ديگران عشق بورزي. اينگونه است كه ما قادر به عشق ورزيدن مي شويم. اگر به ما عشق ورزيده شود ما نيز مي توانيم عشق بورزيم و اگر به ما عشق نورزند عشق ورزيدن را نخواهيم آموخت و آنرا نخواهيم شناخت. در دنياي امروز، عشق در حال رنگ باختن است، زيرا خدا رنگ باخته است. آسمان خالي است، در حاليكه در گذشته از عشق آكنده بود. مردم قرنها با چشم دوختن بر آسمان دعا مي كردند. وجودشان تعالي يافته بود. اين احساس را داشتند كه عشق در وجودشان جاري است. عشق همچون باران مي باريد و شست وشويشان مي داد. عشق آنان را به حركت وامي داشت، نوازش مي كرد و دگرگونشان مي ساخت. سپس آنان قادر شدند به ديگران عشق بورزند. اگر از عشق سرشار باشي مي تواني آنرا به ديگران نثار كني. اما اگر از عشق بهره مند نباشي چگونه مي تواني آنرا به ديگران ببخشي؟ و تنها منبع بهره مند شدن از عشق، خداست، زيرا او تنها منبع فناناپذير عشق است.

شب:

  بدن متولد مي شود و مي ميرد. ذهن متولد مي شود و مي ميرد. اما تو، نه بدن هستي و نه ذهن. تو چيزي فراتر از اين دو هستي! چيزي كه هرگز از بين نمي رود و هرگز متولد نمي شود. تو از ازل در اينجا بوده اي و تا ابد خواهي بود! آن لحظه كه چنين احساسي بيابي، زندگي ات از اين رو به آن رو خواهد شد. همه آن چه تا آن لحظه با اهميت مي شمردي بي اهميت مي شود: پول، قدرت، جاه و مقام و همه چيز. و همه آن چه كه قبلا با اهميت نمي شمردي ناگهان بيشترين اهميت را پيدا مي كند: عشق، همدردي، نيايش و عبادت خداوند. به خاطر داشته باش كه در درونت چيزي جاودان نهان است.

14

ملاحت

  ملاحت، موجد زيبايي است. ملاحت هاله اي است كه آسايش كامل را در بر گرفته است.  اگر كارهايتان خودجوش باشد، هر لحظه چگونگي خود را تعيين مي كند. اين لحظه، لحظه بعد را تعيين نمي كند و شما مي توانيد باز و پذيرا باشيد. لحظه بعد، خود كيفيت خود را تعيين مي كند. نيازي به برنامه ريزي،‌ نقشه كشي و انتظار نيست. امروز كافيست. براي فردا يا حتي لحظه بعد نقشه نكشيد. امروز به پايان مي رسد و فردا با طروات و پاك آغاز مي شود. فردا به خودي خود و بدون گذشته، شكفته مي شود. اين ملاحت است. هيچ تلاشي در ميان نيست؛ گل مطابق با طبيعت رشد مي كند. به گربه اي كه از خواب بيدار مي شود، نگاه كنيد. او بي تلاش و با ملاحتي عظيم بيدار مي شود، نگاه كنيد. تمام طبيعت لبريز از ملاحت است، اما ما ظرفيت مليح بودن را به سبب جداسازي از دست داده ايم. پس پيش رويد و بگذاريد كه لحظه،‌ همه چيز را تعيين كند. سعي نكنيد لحظه را ادامه دهيد و آن همان چيزي است كه آنرا رها كردن مي نامم. همه چيز به خودي خود اتفاق مي افتد. پس به آنها فرصت دهيد.

3 آوریل

  Swimming is known only by swimming; love is known only by loving; prayer is known only by praying. There is no other way. Love can be known only by loving. It means you have to move into love without knowing anything about it. That is why it needs courage.

  شنا کردن فقط با شنا کردن شناخته می شود، عشق فقط با عشق ورزیدن و عبادت فقط با عبادت کردن. راه دیگری وجود ندارد. عشق را فقط می توان با عشق ورزیدن شناخت. یعنی باید به درون عشق قدم بگذاری بی آنکه چیزی درباره اش بدانی. به همین دلیل هم عشق به شهامت نیاز دارد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه چهاردهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

13

 

مراقبه 13/1/:

روز:

  كبير، يكي از عارفان بزرگ هندي مي گويد‌: « من ساليان سال به دنبال خدا گشتم اما نتوانستم او را بيابم. سپس پندار خدا را كاملا دور انداختم و آرام شدم. عاشق شدم. چه كار ديگري مي توانستم انجام دهم؟ من نتوانسته بودم خدا را بيابم پس يگانه راه، نزديك شدن به خدا بود تا حد ممكن. پس ساكت و آرام شدم، عاشق شدم، چنان كه گويي او را از قبل يافته بودم... روزي خدا به سراغم آمد و من از آن روز ديگر پرواي او را در سر ندارم. نخست من بودم كه او را صدا زدم: خدايا! تو كجايي؟ اينك او مرا صدا مي زند: كبير! تو كجايي؟ » كبير از چيزي بسيار پر معنا سخن مي گويد. اصل گفتار او چنين است: « خدا همچون سايه بدنبال من مي آيد. مرا صدا مي زند و مي گويد: كبير، كبير! كجا مي روي؟ چه مي كني؟ آيا كمكي از دست من ساخته است؟ اكنون كه من خدا را شناخته ام ديگر پرواي او را در سر ندارم. او در جايي بيرون از ما نيست. او در درون ماست. او را نه در آيين ها و تشريفات، بلكه در عشق مي توان يافت. او را نه در تعارفات، بلكه در دوستي بدون تعارف و صميمانه  با هستي مي توان يافت. »

شب:

  نيچه مي گفت: « خدا مرده است» اما هيچكس از او نپرسيد « چه كسي خدا را كشت؟ » دو احتمال در اين باره مي توان مطرح ساخت: يا خدا دست به خودكشي زده يا اينكه كسي او را به قتل رسانده است. احتمال نخست ناممكن است، زيرا خدا يعني سعادت. چرا سعادت بايد دست به خودكشي بزند؟ خدا يعني حقيقت. چرا حقيقت بايد خودكشي كند؟ معناي واقعي خدا، همانا جاودانگي است. پس خودكشي او امري است ناممكن. احتمالا خدا را به قتل رسانده اند. كار، كار مبلغان بوده است. تمام آنان در اين توطئه دست داشته اند. البته آنان قادر به كشتن خداي واقعي نيستند، بلكه فقط مي توانند خدايي را كه خودشان خلق كرده اند به قتل برسانند. همه چيز را در مورد خدا فراموش كن و به جستجوي عشق بپرداز تا خدا به ميل خود به سراغت آيد. او حتما خواهد آمد. آمدنش حتمي است!

13

انعطاف پذیری

  شما به نسبت انعطاف پذير تان، جوان هستيد. به كودكان نگاه كنيد كه چقدر نرم، لطيف و انعطاف پذيرند. با افزايش سن، همه چيزخشك، سخت و غير قابل انعطاف مي شود. مي تواني  تا لحظه مرگ جوان بماني؛ به شرطيكه انعطاف پذير باشيد. وقتي شاد هستيد، منبسط مي شويد. وقتي مي ترسيد،‌ منقبض مي گرديد و در پوسته خود پنهان مي شويد. زيرا تصور مي كنيد اگر از پوسته خود بيرون رويد، شايد خطري در كمين باشد. به شيوه هاي مختلف منقبض مي شويد؛ ‌در عشق، روابط و در هر چيز.  لاك پشت مي شويد و در لاك خود فرو مي رويد. اگر پيوسته بترسيد، درست مثل اكثر مردم، قابليت بروز انرژي تان از دست مي رود؛ به بركه اي راكد تبديل مي شويد و ديگر جاري نيستيد. به اين ترتيب، ‌هر روز بيشتر احساس مي كنيد كه مرده ايد. ترس يك فايده طبيعي دارد. وقتي خانه آتش مي گيرد، ‌بايد فرار كنيد. نبايد بدون ترس آنجا بايستيد؛ زيرا در آنصورت يك احمق خواهيد بود. بايد توانايي انقباض و عقب نشيني هم داشت؛ زيرا لحظاتي پيش مي آيد كه ديگر نبايد جاري بود. بايد بتوانيد بيرون برويد، به درون آييد، دوباره بيرون رويد و دوباره به درون آييد. اين انعطاف است:‌ انبساط، انقباض، انبساط، انقباض؛‌درست مثل تنفس. كسانيكه وحشتزده هستند، عميق نفس نمي كشند و سينه شان فرو رفته است. بكوشيد راههاي به جريان انداختن انرژي تان را پيدا كنيد . گاهي حتي خشم خوب است، حداقل انرژي شما را به جريان مي اندازد. اگر لازم باشد بين خشم و ترس يكي را انتخاب كنيد، خشم را انتخاب كنيد، اما افراط نكنيد. انبساط خوب است،‌ اما نبايد به آن معتاد شويد. موضوع اصلي، ‌به ياد آوردن انعطاف است:‌ قابليت حركت از يك نهايت به نهايتي ديگر.

2 آوریل

  Do not try to understand life. Live it! Do not try to understand love. Move into love. Then you will know – and that knowing will come out of your experiencing. That knowing will never destroy the mystery: the more you know, the more you know that much remains to be known.

  سعی نکن زندگی را درک کنی. آنرا زندگی کن! سعی نکن عشق را درک کنی. به درون عشق قدم بگذار. آنگاه درخواهی یافت...- و آن دریافت از تجربه کردن تو نشات خواهد گرفت. آن شناخت هرگز این راز را از میان برنخواهد داشت: اینکه هرچه بیشتر بدانی، بیشتر در می یابی که چیزهای بسیاری برای شناختن باقی است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

12

 

مراقبه 12/1/:

روز:

  راه را براي ورود خدا هموار كن. براي پذيرش خورشيد و نور آماده شو. فقط بايد آگاه و آگاه تر شوي. بايد هرچه كمتر در ذهن و بيشتر و هرچه بيشتر خارج از ذهن باشي. نظاره گر آن، نه درگير با آن. نظاره گري از بيرون باش. اين همان معناي دقيق شور و سرمستي است: در بيرون ايستادن. بياموز بيرون از ذهن بايستي تا همه آنچه را كه بايد، بياموزي. مذاهب، به شيوه ها و زبانهاي مختلف  تنها يك راز را تعليم مي دهند:‌ اين كه چگونه بيرون از ذهن بايستي. روزي كه موفق به اين كار شوي، بزرگترين روز زندگي تو خواهد بود. در آن روز دوباره متولد خواهي شد. در آنروز ديگر جزيي از دنياي خاكي نيستي، بلكه جزيي از خدا خواهي شد.

شب:

  اينك زمان آن است تا چهره راستين دين آگاه شود. ديگر كافيست. ما به اندازه كافي به چهره اي دروغين زندگي كرده ايم. زندگي راستين است و عشق نيز. و زمانيكه تو عاشق زندگي شوي، عشق به همه هستي تو تبديل مي شود. يگانه راه پرستش زندگي، آواز خواندن است. رقصيدن و شكوفا شدن است. آفريننده بودن است. يافتن چيزي است براي جشن گرفتن. يافتن چيزي براي بزم شادي به راه انداختن، بزم بزرگي كه همواره پابرجاست. ستارگان در رقصند. درختان و اقيانوسها در رقصند. رهروان من بايد جزيي از اقيانوسها، درختان، ابرها و ستارگان شوند. معبود من اينها هستند. من به هيچ معبود ديگري باور ندارم. اين چيزي است كه من بدان دست يافته ام و مي خواهم آنرا در اختيار دوستدارانم قرار دهم. رهروي دعوتي است براي بهار و آماده شدن براي آن.

۱۲

واكنش زنجيره اي

  همه چيز با هم اتفاق مي افتد. وقتي احساس گناه كمتري داريد، شادتر مي شويد. وقتي شادتر هستيد، پريشان نيستيد و از هماهنگي و انسجام بيشتري برخورداريد. وقتي منسجم تر و هماهنگ تر هستيد، ‌ناگهان حس مي كنيد لطافت خاصي  شما را احاطه كرده است. اين حالات و احساسات، ‌همگي واكنشهايي زنجيروارند كه يكي به ديگري منتهي مي شود و به اين ترتيب منتشر مي شوند. احساس گناه كمتر،‌ بسيار حايز اهميت است. كل بشريت،‌ آكنده از احساس گناه است. قرنها شرطي سازي و امر و نهي، ‌او را گرانبار كرده است. اين فقط به حرف محدود نمي شود. مردم را وادار به اطاعت كرده اند و به آنها القا كرده اند كه اگر از اين امر و نهي ها اطاعت نكنند، ‌گناهكار و مقصر خواهند بود. اگر مردم كاري كنند كه مورد پسند جامعه باشد، در آنصورت ديگر نيازي نخواهد بود كه احساس گناه كنند در حاليكه هيچكس به خود فرد و احساس وي اهميت نمي دهد. بسوي فضاي تازه و روشني برويد.

1 آوریل

  To me, religion simply means a dimension of love. I am here to show you the beauty of life, the grandeur that surrounds you. From that very grandeur you will have your first glimpses of god.

  برای من مذهب صرفا به معنی جنبه ای از عشق است. من اینجا هستم تا زیبایی زندگی، جلال و شکوهی را که ترا احاطه کرده، به تو نشان دهم. تو از همان جلال و جبروت، نخستین تصاویر اجمالی ات را از خداوند در اختیار خواهی داشت.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

11

 

مراقبه 11/1/:

روز:

  گنج در درون ماست و ما از آن بي خبريم. بخشي از وجود ماست. و ما همه جا آنرا جستجو مي كنيم مگر در درونمان. از اينروست كه بدبخت و بيچاره و ناكام و نااميديم. به درون خود بنگر! به وجود خود بنگر تا پادشاهي خداوند از آن تو شود. تو هرگز اين گنج را گم نكرده اي، حتي براي يك لحظه. در حقيقت، حتي اگر بخواهي آنرا گم كني نمي تواني. گنج، خود وجود توست. اما تصميمهايي كه گرفته اي، حماقتهايي كه به خرج داده اي  تو را گدا ساخته است. فراموش كرده اي كه چگونه زبان نوشته هاي درونت را بخواني. تو دانشوري بزرگ خواهي شد اما ثروتمند هرگز. همچنان مثل گذشته فقير خواهي ماند. ثروتمندي تنها از يك راه حاصل مي شود و آن جستجوي درون است، ‌زيرا گنج، گنجي كه پايان ناپذير است، در درون ماست. به درون خود بنگر! خود را جستجو كن تا نشاطي عظيم بيابي، نشاطي بي پايان. تنها در آن زمان است كه زندگي معنا مي يابد، قبل از آن هرگز. تنها در آن زمان زندگي، زندگي است، قبل از آن هرگز.

شب:

  انسانها سخت و انعطاف ناپذيرند. زندگي انسانها را سخت و انعطاف ناپذير مي سازد، زيرا به جنگشان وا مي دارد. آرام آرام، تمام نرمش و انعطاف پذيری خود را از دست مي دهند و همچون صخره سفت و سخت مي شوند. و انساني سفت و سخت انساني مرده است. او فقط در ظاهر زنده است. زنده حقيقي نيست. زندگي حقيقي، نرم، پذيرا و گشاده بودن است. از هستي نهراس، هستي مراقب توست و به تو عشق مي ورزد. لازم نيست با هستي بستيزي . هستي آماده است تا بيش از آنچه كه مي خواهي و مي تواني تصورش بكني به تو ببخشد. اما هستي تنها زماني به تو مي بخشد كه نرم و پذيرا باشي. اگر تو پر منفذ باشي هستي مي تواند از همه جا بر تو وارد شود. هستي مال ماست. ما از آنيم و او از آن ما.

11

تنها وظيفه

  تنها وظيفه هركس آن است كه هميشه شاد باشد. شاد بودن را آيين خود سازيد. اگر شاد نيستيد، بايد خطايي در كار باشد. در نتيجه،‌ تغييري بزرگ لازم است. بگذاريد شادي تصميم گيرنده باشد. من شادي طلبم و به عقيده من شادي، تنها معيار انسان است. شادي نشانه آن است كه همه چيز به خوبي پيش مي رود. ناشادي و غم، نشان مي دهند كه همه چيز در مسيري اشتباه قرار دارد و جايي تغيير بزرگ لازم است.

31 مارس

  Your treasure is in your own being – do not look for it somewhere else. All places and all bridges to the place are meaningless; you have to create your own bridge within your own being. The place is there; the treasure is there.

  گنجینه تو وجود توست – جای دیگری به دنبالش نگرد. همه کاخها و همه پلهایی که به کاخ ختم می شوند، مهمل و بی معنی اند. تو باید پل خود را در درون وجود خودت خلق کنی. کاخ آنجاست؛ گنجینه آنجاست.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه یازدهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

10

 

مراقبه 10/1/:

روز:

  زندگي هميشه تازه است و ذهن هميشه كهنه. زندگي هيچگاه كهنه نيست و ذهن هيچگاه تازه نيست. اين دو هرگز به هم نمي رسند. نمي توانند كه به هم برسند. ذهن عقب گرد مي كند و زندگي به پيش مي رود. از اين رو كسي كه مي كوشد زندگي خود را با تكيه بر ذهن بگذارند كاري بس احمقانه انجام مي دهد. او اگر روزي از كاري كه با خود كرده آگاه شود، باور نخواهد كرد كه چنان احمقانه و ابلهانه عمل كرده است. زندگي را تنها مي توان در حالت بي ذهني شناخت. اين همان مراقبه است: كنار گذاشتن ذهن، بدون فكر بودن، « بودن» در سكوت. حتي يك كلمه نيز در ذهن جاري نيست. هيچ رفت و آمدي نيست. همه چيز خالي، ساكت و آرام است. آنگاه ناگهان به زندگي ملحق مي شوي. تازگي و طراوت فراوان آنرا باز مي شناسي، طراوت رهايي بخش آنرا. آن همان خداست. همان « نيروانا » است. گذران زندگي در تماميت آن، شناخت زندگي در طراوت آن، به شادماني و به آرامش رسيدن است.

شب:

  بايد از خواست خود فراتر روي تا بتواني به جزيي از خواست الهي تبديل شوي. بايد خواست خود را دور اندازي. خواهشهاي نفساني تو ريشه تمام مشكلات است. آنگاه كه خواسته ات را از ميان برداري،‌ هستي از طريق تو وارد عمل مي شود. آنگاه هيچ بدبختي و بيچارگي و هيچ اضطرابي در تو وجود نخواهد داشت. كاملا آسوده مي شوي و از تمام مشكلات رها. همه مشكلات برخاسته از خواست توست، زيرا خواستن به معناي ستيز با هستي است. خواستن همان تقلا كردن است و تقلا كردن تنش آفرين است. تو محكوم به شكستي! از اين رو، هرقدر هم كه سخت بستيزي در اعمال قلب و وجودت مي داني كه اين كار بيهوده است. تو نمي تواني بر هستي پيروز شوي. تو فقط در كنار هستي به پيروزي دست مي يابي نه در جنگ با آن. آنگاه كه خواست خود را دور بيندازي همه چيز از آن تو مي شود. ناگهان جهان درهايش را به روي تو مي گشايد. همه رمز و رازهايش را بر تو آشكار مي كند و كليد تمام اسرار را در كف دستانت مي نهد. تناقض اينجاست: با واگذاري خواسته، تو صاحب اختيار مي شوي و با حفظ  خواسته  و جنگيدن براي آن، همچنان برده مي ماني.

10

ذهن منتقد

  نمي گويم انتقاد هميشه مضر است. اگر روي يك پروژه علمي كار مي كنيد،‌ انتقاد مضر نيست، بلكه تنها راه انجام كار است. وقتي روي يك پروژه علمي كار مي كنيد، داشتن ذهني منتقد قطعا لازم است، اما وقتي مي كوشيد به درون و باطن خود برسيد،‌ ذهن انتقادگر به يك مانع تبديل مي شود. در برخورد با دنياي عيني،‌ داشتن ذهن منتقد هيچ اشكالي ندارد؛‌ زيرا بدون چنين ذهني، ‌علم وجود نخواهد داشت، دين وجود نخواهد داشت. اين موضوع را بايد درك كرد. وقتي كسي با واقعيت موجود كار مي كند،‌ بايد توانايي استفاده از آن را هم داشته باشد، ‌اما وقتي كسي با ذهنيت سر و كاردارد، ‌بايد قادر باشد آنرا كنار بگذارد. بايد از آن بعنوان وسيله استفاده كرد. نبايد به باورهاي ثابت تبديل شود. بايد اختيار داشته باشيد از آن استفاده كنيد يا نكنيد. با داشتن ذهني منتقد، امكان رفتن به دنياي درون وجود ندارد. ترديد يك مانع است؛‌ درست همانطور كه اعتماد و توكل در علم، ‌مانع محسوب مي شود. كسي كه اهل اعتماد و توكل است، ‌نمي تواند در راه علم پيشرفت چنداني داشته باشد. به همين دليل است كه در دوراني كه دين در دنيا غالب بود، غير علمي باقي ماند. تضاد و اختلاف ميان كليسا و علم تصادفي نبود، بلكه ريشه اي بود. در واقع، ميان دين و علم اختلافي وجود ندارد. اين تفاوت به دو قلمرو مختلف بودن، يعني عينيت و ذهنيت مربوط مي شود؛ كاركرد آنها متفاوت است.

30 مارس

  Laughter is prayer. If you can laugh you have learnt to pray. Do not be serious; a serious person can never be religious. A person who can laugh absolutely, who sees the whole ridiculousness and the whole game of life, becomes enlightened in that laughter.

  خنده عبادت است. اگر بتوانی بخندی، چگونه عبادت کردن را آموخته ای. جدی نباش؛ آدم جدی هرگز نمی تواند مذهبی باشد. آدمی که بتواند بی چون و چرا بخندد، آدمی که همه مسخرگی و همه بازی زندگی را می بیند، در میان آن خنده به اشراق می رسد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه دهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

9

 

مراقبه 9/1/:

روز:

  تا وقتي خود را كشف نكني يك وسيله باقي مي ماني. همين كه خودت را كشف كني هدف و مقصود را كشف كرده اي. آنچه كه در زندگي داري- بدن، ذهن، قلب- فقط وسيله هايي هستند كه بايد آنها را براي راهيابي به دروني ترين هسته و كانون وجودت بكار بگيري. كانون وجودت هدف و مقصد نهايي است. با يافتن آن، همه آنچه را كه بايد مي يابي. با دانستن آن، همه چيزي را مي داني. با دست يافتن به آن، به خدا دست مي يابي.

شب:

  فقط با واگذاري و تسليم كامل خود است كه مي تواني با هستي پيوند يابي. كمتر از آن كارساز نيست! درست همانگونه كه آب در دماي صد درجه سانتيگراد تبخير مي شود، با واگذاري كامل است كه « خود »‌ تو تبخير مي شود و تو فضايي خالي مي شوي. هيچكس در درونت نيست. سكوتي است فراگير، بي كرانه و بي حد و مرز. هيچكس و هيچ چيز در درون تو نيست. لحظه اي است كه تمام آسمان در تو فرود مي آيد. زمين و آسمان به هم مي رسند و تو از موجودي فناپذير به روحي جاودان دگرگون مي شوي.

9

سارقين واقعي

  از هيچ چيز نبايد ترسيد؛‌ زيرا چيزي نداريم كه از دست بدهيم. هرچه را كه بتوان از شما ربود، ‌فاقد ارزش است. پس چرا بايد ترسيد؟ ‌چرا مظنون شد و شك كرد؟‌ سارقين واقعي اينها هستند:‌ ترديد، ظن،‌ ترس. آنها امكان شاد بودن را نابود مي كنند.  پس تا وقتيكه در زمين هستيم،‌ زمين را گرامي بداريم. تا جاييكه اين لحظه باقي مي ماند،‌ عميقا از آن لذت ببريد. براي ترس است كه خيلي چيزها را از دست مي دهيم. به سبب ترس نمي توانيم عشق بورزيم. حتي اگر عشق بورزيم،‌ عشقمان نيمه جان است؛‌ تا حد معيني است، ‌نه فراتر از آن. هميشه به نقطه اي مي رسيم كه مي ترسيم فراتر از آن برويم. پس همانجا مي مانيم. در دوستيها نمي توانيم عميق شويم؛‌ زيرا مي ترسيم. به خاطر ترس نمي توانيم عميق دعا كنيم. آگاه باشيد،‌ اما محتاط نباشيد. تفاوت اين دو بسيار ظريف است. آگاهي ريشه در ترس ندارد. احتياط در ترس ريشه دارد. شخص محتاط مي شود تا اشتباه نكند، ‌اما نمي تواند خيلي دور شود. ترس به او اجازه نخواهد داد تا شيوه هاي تازه زندگي،‌ مجراهاي جديد براي بروز انرژي خود، مسيرهاي تازه و سرزمينهاي نو را كاوش كند. او هميشه يك راه را دوباره و دوباره خواهد پيمود و جلو و عقب خواهد رفت،‌ مثل يك قطار باري!

29 مارس

  This whole cosmos is a joke; Hindus call it LEELA. It is a joke, It is a play. And the day that you understand, you start laughing, and that laughing never stop. It goes on and on. It goes on and on. It spreads all over the cosmos.

  کل کاینات یک شوخی است. هندو آنرا " لی لا " می خواند. یک لطیفه است، یک بازی است و روزی که فهمیدی به خنده می افتی و آن خنده هرگز متوقف نخواهد شد؛ همینطور ادامه خواهد داشت. این خنده به سراسر پهنه کاینات گسترش خواهد یافت.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه نهم فروردین 1388   توسط توحید   | 

8

 

مراقبه 8/1/:

روز:

  انسان بايد وجود خود را كاملا خالي كند. تنها در اين صورت است كه فضايي در وجودش ايجاد مي شود تا خداوند در او فرود آيد. ما چنان از چيزهاي زايد و دور ريختني ها انباشته هستيم كه اگر خدا بخواهد بر ما نازل شود در وجود ما جايي خالي براي فرود آمدن نخواهد يافت. ليوانهاي ما پر است. حتي براي يك قطره كوچك نيز جايي نيست. بايد ليوانهايمان را كاملا خالي كنيم. همين كه وجودت را خالي كني و چيزي را در درون خود نبيني، ناگهان همه چيز نوراني مي شود. هزاران گل در وجودت شكوفا مي شوند. سرشار از رايحه هاي دل انگيز و نغمه هاي دلنشين مي شوي. نغمه اي كه هرگز نشنيده اي، رايحه اي كه متعلق به زمين نيست. اينگونه تو رها مي شوي. رها از زندگي، رها از مرگ، رها از خود زمان. بخشي از جريان ابدي هستي مي شوي. اما براي اينكه خدا هست شود تو بايد كاملا نيست شوي.

شب:

  تندرستي انسان در دست هستي است. اگر تو در هستي ريشه بدواني سالم و تندرست مي شوي. اگر جدا از هستي بماني بدون ريشه و بدون منبع تغذيه مي ماني. هستي زمين است. منبع تغذيه و عامل تندرستي ماست. مجموعه زندگي چيزي نيست جز جستجو. جستجوي منبع تندرستي مان.

8

قضاوت

  همين كه قضاوت كنيد، جدايي به وجود مي آيد. ساكت باشيد. مي خواهيد درست در وسط جمله خود سكوت كنيد و بر خلاف ادب است. حال قضاوت به ميان مي آيد. از اينكه ديگران در مورد شما چه فكري خواهند كرد،‌ خجالت زده مي شويد. اگر ناگهان ساكت شويد،‌ شما را درك نخواهند كرد. پس بايد به نوعي و هرطور كه شده است، جمله تان را كامل كنيد. تظاهر مي كنيد علاقه مند هستيد، ‌اما عاقبت فرار مي كنيد. اين كار خيلي پر خرج است. در حاليكه واقعا لازم نيست آنرا انجام دهيد. فقط بگوييد كه ديگر ميل به گفت و گو نداريد. مي توانيد معذرت بخواهيد و ساكت شويد. به سبب ساكت شدن‌، خودتان را محاكمه نكنيد. كل وجودتان مي خواهد ساكت باشد. پس خواستتان را دنبال كنيد. در تماميت وجودتان سايه اي شويد و هرجا كه مي رويد، دنبالش كنيد؛ زيرا هدف ديگري وجود ندارد. سپس احساس مي كنيد كه آسايش عميقي شما را احاطه كرده است.

28 مارس

  Man is a paradox. He is the tiniest particle of consciousness, an atom, very atomic, and yet he contains the vast. The whole sky is contained in him.

  انسان موجودی متناقض نماست. او کوچکترین ذره آگاهی است. یک اتم، بسیار هم اتمی، و با این وجود او وسعتی را شامل است. فلک به تمامی در او جای گرفته است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه هشتم فروردین 1388   توسط توحید   | 

7

 

مراقبه 7/1/:

روز:

  به ما آموخته اند دشمن هستي باشيم. به ما زندگي با انگاره هاي منفي را آموخته اند. چنان تعليمات درازمدت اين چنيني ديده ايم كه اين روش زندگي جزيي ازخون، استخوان و مغزوجودمان شده است. ما عاشق زندگي نيستيم، بلكه از آن متنفريم. به ما آموخته اند كه زندگي نوعي تنبيه است و ما به خاطر گناه اوليه تنبيه مي شويم. زندگي تنبيه نيست، بلكه پاداش و موهبتي الهي است. كاملا دوستدار زندگي باش! همين كه دوست داشتن زندگي را آغاز كني از اين كه زندگي چقدر زيبا، شاعرانه و رامشگرانه است انگشت به دهان مي شوي. آنگاه كه انگاره هاي منفي و باطل ناپديد شوند و به جاي آن چيزهاي مثبت در درونت جاي گيرند، پرده اسرار كنار خواهد رفت و زندگي راز و رمز خود را با تو در ميان خواهد گذاشت. اين اسرار بر همه آشكار نمي شوند. اسرار زندگي نمي توانند خود را براي عموم به نمايش بگذارند. فقط زماني كه رابطه اي عميق و صميمانه با زندگي برقرار كني زندگي قلب خود را به روي تو مي گشايد و در اين گشايش پي مي بري حقيقت چيست، عشق چيست، بركت چيست. خدا چيست. تو ناگزير نيستي به جستجوي نوع ديگري از زندگي بپردازي. تنها بايد به عمق زندگي رخنه كني و نوع ديگر نهان را در آن بيابي. ساحل ديگر در اين ساحل نهان است. دنياي ديگر در اين دنيا نهان است. لازم نيست ترك دنيا كنيم. فقط بايد در ان عميق تر فرو رويم.

شب:

  يكپارچه عاشق باش. به همه هستي عشق بورز. هستي نظامي واحد است. درختان، كوهها و انسانها از يكديگر جدا نيستند. همه ما با يكديگر همكاري مي كنيم. ما با هم كاملا هماهنگ هستيم. ما، با دميدن اكسيژن و بازدميدن دي اكسيدكربن زنده هستيم. درختان با دميدن دي اكسيد كربن و باز دميدن اكسيژن زنده اند. ما بدون درختان قادر به ادامه حيات نيستيم. ما به همديگر وابسته ايم و در يكديگر نفوذ داريم. چنين است كه تمام هستي به هم پيوسته. پس يكپارچه عاشق باش! عاشق درختان، ستارگان، كوهها، انسانها و حيوانها. مساله اين نيست كه تو عاشق چه هستي، مساله اين است كه تو عشق مي ورزي.

7

خنده

  چرا براي خنديدن، منتظر دليل شويم؟‌ زندگي چنان كه هست، دليلي كافي براي خنديدن است. زندگي بسيار بيهوده و مسخره است و در عين حال بسيار زيبا و شگفت انگيز. زندگي تركيبي از همه چيز است؛‌ طنز كيهاني خوبي است. خنيدن ساده ترين كار در دنياست، به شرطيكه به آن مجال دهيد. خنديدن خيلي دشوار شده است. مردم به ندرت مي خندند؛‌ گويي به ديگران منت مي گذارند و وظيفه خاصي را به انجام مي رسانند. نبايد بخنديد تا شخص ديگري  را شاد كنيد؛‌ زيرا اگر خودتان خوشحال نباشيد، ‌نمي توانيد هيچكس ديگر را شاد كنيد. بايد به خودي خود و به خاطر خود بخنديد؛ ‌بي آنکه منتظر دليلي براي خنديدن باشيد. اگر درون هر چيز را ببينيد،‌ ديگر قادر نخواهيد بود خنده را متوقف كنيد. همه چيز براي خنديدن مهياست. چيزي كم نيست. اما ما اجازه نمي دهيم. ما خسيس هستيم. در مورد خنده،‌ عشق و زندگي خساست به خرج مي دهيم. وقتي بدانيد مي توان خساست را كنار گذاشت،‌ وارد بعد تازه اي مي شويد. خنده يك آيين معنوي واقعي است و هر چيز ديگر وهم و گمان است.

27 مارس

  Love more and you will be more; love less and you will be less. You are always in proportion to your love. The proportion of your love is the proportion of your being.

  اگر بیشتر عشق بورزی، بیشتری، اگر کمتر  عشق بورزی، کمتری. تو همیشه در تناسب با عشقت هستی. تناسب عشقت تناسب بودن توست.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  جمعه هفتم فروردین 1388   توسط توحید   | 

6

 

مراقبه 6/1/:

روز:

  كافيست وجودت را از « خود » خالي كني تا آكنده از خدا شوي. اين دو نمي توانند با هم وجود داشته باشند. اين را به خاطر بسپار. همواره به ياد داشته باش كه يا تو هستي يا خدا. و تنها انسانهاي احمق اند كه خود را بر مي گزينند. خدا را برگزين تا « خود » تو نيست شود. وجودت را ماهيتي مستقل از هستي تصور نكن تا در اين نبودن از نو متولد شوي. اين گفتار بسيار متناقض بنظر مي رسد: « آنگاه كه ازخود تهي شوي، آكنده مي شوي، آكنده براي نخستين بار، آكنده لبريز، آكنده تهي ناشدني. »  و « خود » ‌تو سايه اي بيش نيست. سايه اي كه اصالتي ندارد. يك روياست نه يك واقعيت. سايه را دور بينداز تا به اصل نايل شوي. كذب را دور بينداز تا به واقعيت برسي. بايد از « خود »‌ خالي شوي تا بتواني از خدا آكنده شوي. و آكنده شدن همان به شكوفايي رسيدن است.

شب:

  انسان عاشق مي داند كه چگونه يك پارچه زندگي كند، زيرا او آكنده و سرشار زندگي مي كند. جسم او آكنده از عشق است. سلولهاي بدن او در عشق مي رقصند. ذهن او آكنده از عشق است نه آكنده از عقل. قلب او سرشار از عشق است. براي او اين عضو فقط دستگاه تصفيه خون نيست. او عشق را تنفس مي كند. روح او چيزي نيست جز عشق ناب. درياي عشق! چنين انساني ناگزير از كشف هستي است. هستي در كجا مي تواند خود را از چشم او پنهان كند؟ در حقيقت، نيازي نيست تا او بدنبال هستي بگردد، بلكه هستي است كه به جستجوي او مي پردازد. و چه خوش است وقتي هستي به جستجوي تو برخيزد.

6

شكرگزاري

  تا جاي ممكن،‌ شكرگزار هستي باشيد؛ ‌نه تنها به خاطر موهبتهاي بزرگ، ‌بلكه براي چيزهاي كوچك. ما هيچ حقي نسبت به هستي نداريم. پس هرچه داده مي شود، يك نعمت است. شكرگزاري و سپاس را بيشتر كنيد. بگذاريد كه شيوه شما شود. از همه سپاسگزار باشيد. اگر كسي شكرگزاري را درك كند، به خاطر چيزهاي مثبت و هم چنين براي چيزهايي كه مي توانست تحقق پذيرد، شكرگزاري مي كند و اگر محقق نشد،‌ بازهم شكر مي گذارد. وقتي كسي به شما كمك مي كند، تشكر مي كنيد. اين فقط آغاز راه است. سپس شكر مي كنيد كه كسي به شما آسيب نرسانده است، در حاليكه ممكن بود چنين شود. وقتي احساس شكرگزاري را درك كنيد و اجازه دهيد در عمق وجودتان بنشيند، ‌براي همه چيز شكرگزار مي شويد. هرچه شكرگزارتر باشيد، ‌كمتر شكوه و شكايت مي كنيد. وقتي شكوه و شكايت ناپديد مي شود، فلاكت و شكايت در كنار هم اند. فلاكت در شكايت و ذهن شكايت گزار لنگر انداخته است. فلاكت در كنار شكرگزاري غير ممكن است و اين يكي از مهم ترين رازهايي است كه بايد آموخت.

26 مارس

  A man alone, confined to himself. is ugly. Life is in love. Life is in flow, in give and take and sharing.

  انسان تک و تنها و به خود محدود، کریه و نفرت انگیز است. زندگی در عشق است، زندگی در جاری شدن است، در بذل و بخشش و تقسیم با دیگران است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه ششم فروردین 1388   توسط توحید   | 

5

 

مراقبه 5/1/:

روز:

  تو چيزي گم نكرده اي. خدا گم نشده است تا پيدايش كني. تو دچار فراموشي شده اي! فقط بايد به ياد آوري. آن در ژرفاي هسته وجود توست. آنرا حقيقت، خدا، شادماني، يا زيبايي بنام. تمام اينها بيانگر پديده اي واحد هستند. چيزي جاودان در درون تو نهان است. چيزي فناناپذير و الهي. تنها كاري كه بايد انجام دهي فرو رفتن تا ژرفاي وجودت است براي اينكه ببيني و بشناسي. پس اين سفر يك سفر واقعي نيست. قرار بر آن نيست كه به جايي بروي. تنها بايد در سكوت و اتصال بنشيني و حضور داشته باشي.

شب:

  وقتي واژه خدا را بر زبان مي راني، گويي به چيزي دور و دست نيافتني اشاره مي كني. و قرنهاست كه مي گويند « خدا چيزي در آن بالا، در آسمان دور دور است. » اما وقتي مي گويي « عشق » به چيزي اشاره مي كني كه به قلب بسيار نزديك است. مبلغان همواره كوشيده اند تا ثابت كنند خدا در دور دست هاست، زيرا اگر خدا در دوردست ها باشد آنان مي توانند خود را نماينده و واسطه او معرفي كنند. وقتي واژه « خدا» را بكار مي بري، گويي از يك شخص سخن مي گويي. خدا محدود و معين مي شود. اما « عشق » يك شخص نيست. يك كيفيت، يك حضور، يك بوي خوش است. نه بوي خوش يك گل، بلكه بسيار نامحدودتر، بي كران تر و نا متناهي تر. وقتي مي گويي « خدا » به تو احساس ناتواني دست مي دهد: « چه كار كنم؟ » اما زماني كه پاي عشق در ميان است مي تواني كاري در مورد آن انجام دهي. طبيعت ذاتي تو عشق ورزيدن است. بنابراين آموزش من دور محور « عشق » مي چرخد. من مي گويم: « عشق همان خداست. »

5

خرد بازنگري شده

  شخص ديگر،‌ هرگز مسوول نيست. فقط نگاه كنيد. اگر در لحظه عاقل باشيد،‌ مشكلي نخواهد بود،‌اما همه وقتي عاقل مي شوند كه لحظه از دست رفته است. خرد مرور بر گذشته، فاقد ارزش است. وقتي به اندازه كافي تلاش كرده ايد، غر زده ايد و ناسزا گفته ايد، ‌متوجه مي شويد هيچ كدام از اين كارها لزومي نداشته، اما دير شده است، ‌زيرا آسيب زده يا آسيب ديده ايد. خردي كه كسب كرده ايد،‌ خردي كاذب است. به شما وانمود مي كند كه درك كرده يد و اين نيرنگ نفس است. اين خرد موثر واقع نخواهد شد. وقتي كاري انجام مي دهيد، ‌آگاهي بايد همان لحظه برخيزد و شما بايد ببينيد كه آنچه مي كنيد، بي فايده است. وقتي خرد آنجاست و مي توانيد آنرا ببينيد، ديگر مرتكب خطا نمي شويد. هيچكس نمي تواند عليه آگاهي حركت كند. اگر بتواند، آن آگاهي، آگاهي نيست، چيز ديگري است كه به اشتباه آگاهي تلقي شده است. به ياد داشته باشيد كه ديگري، هرگز مسوول نيست. مشكل در درون شماست. كسي كه دوستش داريد، از همه به شما نزديكتر است. مشكلتان را نمي توانيد به گردن غريبه اي كه درخيابان عبور مي كند، بيندازيد. پس درصدد برمي آييد گناهتان را به گردن نزديكترين كس تان بيندازيد،‌ ولي بايد از اين كار اجتناب كرد. زيرا عشق بسيار شكننده است. اگر مرتب و مكرر مرتكب اين خطا شويد، عشق ناپديد مي شود. شخص ديگر، ‌هرگز مسوول نيست. سعي كنيد اين حقيقت را هميشه در آگاهي خود نگهداريد. هرگاه مي خواهيد ايراد و خطايي از فرد مقابل بگيريد، اين حقيقت را به ياد آوريد، ‌مچ خود را بگيريد و همانجا ايرادگيري را متوقف و تقاضاي بخشايش كنيد.

25 مارس

  A believing mind is a stupid mind; a trusting mind has pure intelligence in it. A believing mind is a mediocre mind; a trusting mind becomes perfect. Trust makes perfect.

  ذهن باور کننده، ذهنی احمق است؛ ذهن اعتماد کننده دارای فراستی ناب است. ذهن باور کننده ذهنی معمولی و پیش پاافتاده است؛ ذهن اعتمادکننده به کمال می رسد. اعتماد کمال در پی دارد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه پنجم فروردین 1388   توسط توحید   | 

4

 

مراقبه 4/1/:

روز:

  تو بيگانه و ناآشنا نيستي، بلكه جزيي از جهان آفرينش هستي. اينجا خانه توست. تو بر حسب شانس و تصادف به اين جهان نيامده اي. تو اينجايي زيرا به تو احتياج است. خواست خدا بوده كه تو اينجا باشي، بنابراين هرگز نبايد احساس بيگانگي كني. احساس بيگانگي اساسي ترين مشكل گريبان گير بشر امروز است. در سرتاسر دنيا انسانهاي هوشمند، نگران، پريشان خاطر و دلواپس اين اند كه « چرا بدنيا  آمده ايم؟ » علم، پيدايش بشر را تصادف مي پندارد. از آنجا كه ما تصادفي به وجود آمده ايم. موجودات بي هدفي هستيم كه بود و نبودمان فرقي نمي كند. و چون بودن يا نبودن ما فرقي نمي كند، پس زندگي ما معنا و مفهومي ندارد! از اين روست كه سرتاسر دنيا را جوي از پوچي و بي هدفي فراگرفته است. خدا چيزي نيست جز معنا و هدف. زندگي با معنا و هدفدار است. اين معناي كلي خداوند است. خداوند يك شخص نيست، بلكه او هدف هستي است. خداوند يك حضور است نه يك شخص حاضر. تنها كاري كه بايد بكني آن است كه وجودت را خالي كني نه اينكه به جستجوي خدا بپردازي. همين كه خالي شوي، چيزي از فراسو در تو رخنه مي كند و فضاي خالي تو را انباشته مي سازد. از چيزي كاملا تازه سرشار مي شوي. چيزي كه هرگز نه طعم آنرا چشيده اي و نه آنرا مي شناختي. چيزي كه موهبت و بركت است. چنان شورآفرين است كه از همان لحظه آگاه مي شوي هيچ تولد و مرگي وجود ندارد و تو جاودان هستي. از همان لحظه آگاه مي شوي جزيي از انرژي عظيمي هستي كه خداوند ناميده مي شود. خداوند، انرژي دريايي بي كران است كه ما همچون امواجي در آن شناوريم.

شب:

  سفارش من به تو اين است كه: به جستجوي عشق بپرداز، نه به جستجوي مستقيم خدا. اگرمستقيما به جستجوي خدا بپردازي، خدايي كه خواهي يافت تصور خودت خواهد بود. از راه عشق به جستجو بپرداز، زيرا عشق زيبايي هايي بي همتا دارد. عشق فقط عشق است، بدون داشتن هيچ صفتي. زيبايي عشق همين است. اگر انسان به جاي خدا به جستجوي عشق بپردازد، مي توان بين انسانها رابطه بزرگي از برادري ايجاد كرد.

4

جاي انعكاس

  دنيا محل انعكاس است. اگر خشم ابراز كنيم خشم به ما بر مي گردد. اگر عشق بدهيم عشق به ما برمي گردد. عشق نبايد خواسته اي داشته باشد زيرا بال هايش را از دست مي دهد و نمي تواند پرواز كند. در زمين ريشه مي كند و زميني مي شود آنگاه به شهوت بدل مي شود و فلاكت و رنج عظيمي به بار مي آورد. عشق نبايد مشروط باشد. نبايد از عشق هيچ انتظاري داشت. عشق را بايد فقط بخاطر خودش پذيرفت نه بخاطر پاداش يا نتيجه. اگر انگيزه اي در عشق باشد نمي تواند آسماني شود. انگيزه عشق را محدود به خود مي كند و فضاي آن را در اختيار مي گيرد. عشق عاري از انگيزه حد و مرزي ندارد متعالي و پاك است. پربار است. عطر قلب است. اگر ميلي به نتيجه نباشد بدان معنا نيست كه نتيجه اي وجود نخواهد داشت بلكه نتيجه اي هزار لا پديدار خواهد شد. زيرا هر چه بدنيا بدهيم بما باز مي گردد.دنيا محل انعكاس است. اگر خشم ابراز كنيم خشم به ما بر ميگردد. اگر عشق بدهيم عشق به ما بر مي گردد و اين پديده اي طبيعي است. لازم نيست درباره آن فكر كنيد. فقط مي توان اعتماد كرد به خودي خود اتفاق مي افتد. اين همان قانون كارماست. هر چه بكاريد همان را برداشت مي كنيد. هرچه بدهيد همان را دريافت مي كنيد. نيازي نيست فكر كنيد چرا كه عمل و عكس العمل در اينجا خودكار است. نفرت بورزيد آنگاه از شما متنفر خواهند شد. عشق بورزيد و به شما عشق خواهند ورزيد. 

24 مارس

  Life is a mystery; the more you know it, the more beautiful it is. A moment comes when suddenly you start living it, you start flowing with it. An orgasmic relationship evolves between you and life. But you cannot figure out what it is. That is the beauty of it. That is its infinite depth.

  زندگی یک راز است؛ هرچه بیشتر آنرا بشناسی، زیبا تر است. لحظه ای فرا می رسد که ناگهان تو زیستن را آغاز می کنی. شروع می کنی به جاری شدن با آن و رابطه ای انزالی بین تو و زندگی شکل می گیرد، اما تو سر در نمی آوری که چیست. این زیبایی زندگی است، این ژرفای لایتناهی است.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه سوم فروردین 1388   توسط توحید   | 

3

 

مراقبه 3/1/:

روز:

  انسان پيشرفته امروز يگانه نسلي از انسانهاست كه معنويت را نمي شناسد. او فقط به دنبال زندگي مادي و خاكي است. علاقه اش بيشتر به پول، قدرت، جاه و مقام است و فكر مي كند كه اينها همه چيزند. چه انديشه باطلي! زندگي انسان امروزي انباشته از چيزهايي كوچك و بي ارزش است. او هيچ چيز بزرگتر از خود را نمي شناسد. خدا را انكار مي كند و حيات پس از مرگ و دنياي درون را باور ندارد. تنها چيزي كه آن را باور دارد انكار كانون هستي است. از اينروست كه دور و بر ما را ملالت و دلتنگي فراگرفته. اين امر طبيعي است، زيرا تا وقتي چيزي فراتر از خود وجود نداشته باشد زندگي كسالت آور و خسته كننده خواهد شد. زندگي تنها زماني رقص شادي مي شود كه به ماجراجويي تبديل گردد و زندگي تنها زماني به ماجراجويي تبديل مي شود كه چيزي فراتر از خود براي دست يافتن وجود داشته ياشد. معنويت فقط به آن معناست كه ما پايان نيستيم، بلكه تنها يك گذرگاه هستيم. همه اتفاقات هنوز نيفتاده اند و اتفاقات زيادي در راه اند. بذر بايد به دانه تبديل شود، دانه به نهال،‌ نهال به درخت و درخت بايد منتظر رسيدن فصل بهار بماند تا هزاران شكوفه را شكوفا كند و روحش را در جهان رها سازد. تنها در آن زمان زندگي به بار خواهد نشست. معنويت دور از دسترس نيست. تو فقط بايد جستجوي آنرا آغاز كني. البته ابتدا در تاريكي كورمال كورمال خواهي رفت اما به زودي در مسير درست قرار خواهي گرفت و شروع به ديدن فراسو خواهي كرد. موسيقي ناشنيده اي را خواهي شنيد كه وجود ترا به جنبش در مي آورد و به تو رنگي تازه، نشاطي نو، زندگي نوين خواهد بخشيد.

شب:

  فقط با اقدام به خطرهاي بزرگ است كه يكپارچه مي شوي و انرژي زندگي در تو متبلور مي شود. اين را به خاطر داشته باش! هرگز دين را به ترس مرتبط نساز. آنرا به شهامت نسبت بده. به چنان شهامتي كه تو را برمي انگيزاند تا در سرزمينهاي بكر و ناشناخته قدن بگذاري. اين كار همچون دل به دريا زدن است. سوار بر قايقي كوچك وارد اقيانوسي متلاطم شدن، بدون داشتن نقشه و بدون شناختن كرانه اي كه در آن سوي آبهاست. همانند اقدامي است كه كريستف كلمب انجام داد. او تنها با اين فرض كه زمين گرد است و به اين اميد كه سرانجام به جايي خواهي رسيد دل به دريا زد. تو بايد همچون كريستف كلمب به كاوش شعور و خودآگاهي بپردازي.

3

طبيعت خود را انتخاب كنيد

  هرگاه متوجه شديد كه جامعه با طبيعت در تضاد است به هر قيمتي كه شده طبيعت را انتخاب كنيد. در اين صورت بازنده نخواهيد شد. تا به حال چنين تصور مي شد كه فرد به خاطر جمع زندگي مي كند و بايد هرچه را كه جامعه در نظر مي گيرد دنبال كند. فرد بايد با جامعه انطباق يابد و اين معناي انسان طبيعي است. حتي اگر جامعه ديوانه باشد باز هم بايد خود را با آن تطبيق داد ودر آن صورت طبيعي مي شويم. مشكل اين است كه طبيعت چيزي مي طلبد و جامعه چيز ديگري. اگر جامعه همان را مي خواست كه طبيعت مي طلبد هيچ تضادي در ميان نبود و ما در باغ عدن مانده بوديم. جامعه علايق و منافع خاص خود را دارد كه الزاما با علايق و منافع فرد هماهنگ نيست. درنتيجه مشكل ايجاد مي شود. جامعه سرمايه گذاري هاي خاص خود را دارد و فرد بايد قرباني شود. درحالي كه اين وضع بايد معكوس باشد. فرد بخاطر جامعه زندگي نمي كند بلكه اين جامعه است كه بايد در خدمت فرد باشد. جامعه فقط نوعي موسسه و فاقد روح است. فرد روح دارد و مركز آگاهي محسوب مي شود.

23 مارس

  Life is a woman. Try to understand, life and you will become a mess. Forget all about understanding. Just live it and you will understand it. The understanding is not going to be intellectual, theoretical; the understanding is going to be total.

  زندگی یک زن است. کافیست سعی کنی آنرا درک کنی، آن وقت مفتضح می شوی. همه چیز را درباره درک کردن فراموش کن. فقط آنرا زندگی کن و آن وقت خودت آنرا خواهی فهمید. درک قرار نیست عقلانی و یا نظری باشد؛ درک قرار است مطلق باشد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه سوم فروردین 1388   توسط توحید   | 

2

 

مراقبه 2/1/:

روز:

  انسان هر دوره اي به نوع تازه اي از معنويت نيازمند است، زيرا نيازهاي او در هر دوره اي با دوره هاي ديگر متفاوت است. ازاين رو پيامبراني در دوره هاي مختلف ظهور كرده اند. پيامبر كسي نيست جز انساني كه حقيقت جاودان را به زبان انسانهاي هم دوره خويش بيان مي كند.

شب:

  انسان نيروي تبديل شدن به نغمه عشق و رقص عشق را داراست. اما اندك كساني اين نيروي نهان را آشكار مي كنند. اغلب انسانها بذر بدنيا مي آيند و بذر مي ميرند. زندگي آنان چيزي نيست جز سرگذشتي طولاني از ناباروري. من شاهد بوده ام كه برخي از روي ترس و نه از روي عشق، به معبدها و كليساها مي روند. اشخاص پير بيشتر از ديگران در معابد حضور پيدا مي كنند، زيرا از مرگ مي هراسند. آنان نه به اين دليل كه چيز با ارزشي را در زندگي شناخته اند، ‌بلكه چون زندگي را از كف مي دهند و تاريكي مطلق مرگ به آنان نزديك مي شود از روي ترس و هراس به معبدها و كليساها و مساجد مي روند. آنان نيازمند پشتيبان هستند و اكنون مي دانند پولشان به دردشان نمي خورد، دوستانشان به كارشان نمي آيند و خانواده اشان تركشان خواهند گفت. آنان از روي بيچارگي خدا را باور مي كنند. اما اين گرايش به خدا از روي عشق و سپاسگزاري نيست. و خدايي كه از روي ترس متولد مي شود، خدايي دروغين است. تمام تلاش من بر آن است تا پنجره اي به روي هستي بگشايم تا تو از طريق آن و نه از روي ترس، بلكه براي تجربه زيبايي، خلاقيت و تجربه عشق به سوي خدا گام برداري. زماني كه تو باگشودن اين پنجره به خدا روي آوري تماست با او شگرف و دگرگون كننده خواهد بود. يك چنين تماسي با هستي كافيست. از آن پس تو ديگر همان آدم گذشته نخواهي بود.

2

تازه كارها و حرفه اي ها

  تمام اكتشافات بر جسته و بزرگ توسط تازه كارها انجام شده است. هميشه وقتي كار تازه اي را شروع مي كنيد بسيار خلاق هستيد عميقا در كار فرو ميرويد و تمام وجودتان درگير مي شود. سپس وقتي با كار آشنا مي شويد به جاي اينكه مبتكر و خلاق باشيد كار را فقط تكرار مي كنيد. البته اين حالت طبيعي است زيرا درهر كاري هرچه مهارت بيشتري بدست آوريد ميزان تكرار هم بيشتر مي شود. مهارت تكرار است. تمام اكتشافات برجسته و بزرگ توسط تازه كارها انجام شده است. زيرا فرد ماهر مهارت زيادي دارد. اگر چيز جديدي اتفاق افتاد مهارت كهنه چه ميشود؟ شخص سالها آموزش ديده وبه يك متخصص و حرفه اي تبديل شده است. حر فه اي ها هرگز چيزي كشف نميكنند. آن ها هرگز فراتر از محدوده تخصص و حرفه خود نمي روند. از يك سو مهارت بيشتري كسب مي كنند. و از سوي ديگر كسل و كند مي شوند. در نتيجه كار تقلا و جان كندن به نظر مي رسد. ديگر چيزي نميتواند آن ها را تكان دهد و شگفت زده كند زيرا پيشاپيش مي دانند چه اتفاقي خواهد افتاد. هيچ چيز شگفت انگيزي در آنچه مي كنند نيست. كسب مهارت خوب است اما ماندن در حد و محدوده مهارت براي هميشه خوب نيست . هرگاه احساس مي كنيد كه چيزي لطف و تازگي خود را از دست مي دهد آن را تغيير دهيد. ابداع كنيد و چيز تازه اي به آن بيفزاييد كهنه را حذف كنيد و از الگوها و مهارتها رها باشيد. دوباره تازه كار شويد. اين موضوع نيازمند شجاعت و شهامت است. تازه كار شدن شهامت مي طلبد اما بدين گونه است كه زندگي زيبا مي شود.

22مارس

  Life should be religious and religion should not have any life. The distinction between the marketplace and the monastery should not be there. The monastery should be in the marketplace; the divine dimension should become part of everyday life.

  زندگی باید مذهبی باشد و مذهب نباید دارای هیچ حیاتی باشد. نباید بین بازار و صومعه فرقی باشد. صومعه باید در بازار باشد. باید عرصه الهی به بخشی از رندگی روزمره بدل گردد.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه دوم فروردین 1388   توسط توحید   | 

1

 

مراقبه 1/1/:

روز:

  انسان براي اين بدنيا نيامده كه روي زمين بخزد و چهار دست و پا راه برود. او مي تواند تا بي نهايت پرواز كند.

شب:

  دنياي امروز در رنج و عذابي فراوان به سر مي برد، زيرا انسان براي نخستين بار در طول تاريخ خودآگاهي اش، راه هستي را گم كرده. تا به امروز هيچ نسلي از انسان همچون نسل ما گرفتار رنج و عذاب نبوده. بشر در زمانهاي گذشته بسيار فقير و گرسنه بود اما هرگز چون انسانهاي امروز دچار فقر معنوي نبود. هدف اساسي من آن است كه راه هستي را به تو بازنمايانانم. تا زمانيكه انسان دوباره در هستي ريشه ندواند هيچ آينده روشني در پيش رو نخواهد داشت.

1

اشراق

  لحظه اي كه به اشراق مي رسيد تمام هستي روشني مي يابد. اگر در ظلمت باشيد كل هستي ظلمت زده مي شود همه چيزبه شما بستگي دارد. درسراسر جهان هزار و يك عقيده اشتباه در مورد مدي تيشن رايج است . در حالي كه مدي تيشن بسيار ساده است. مدي تيشن چيزي جز آگاهي نيست. مدي تيشن ذكر گفتن مانترا يا گرداندن تسبيح نيست. اينها در واقع نوعي هيپنوتيزم است  تا حدي آرامش مي بخشد و اين آرامش اشكالي ندارد. اگر كسي بخواهد كمي آرامش داشته باشد و استراحت كند مي تواند از اين روشها استفاده كند اما اين ها براي شناختن حقيقت كافي نيست. مدي تيشن تبديل نا آگاهي به آگاهي است. معمولا فقط يك دهم ذهن ما آگاه است و نه دهم آن ناآگاه. فقط يك قسمت كوچك لايه اي نازك از ذهن روشن است و هدف توسعه آن قسمت روشن است تا كل ذهن در نور غرق شود و هيچ زاويه و گوشه اي تاريك نماند. وقتي كل ذهن روشن مي شود زندگي شبيه معجزه و جادويي اعجازانگيز به نظر مي رسد زندگي ديگر عادي نيست و همه چيز فوق العاده مي شود. موضوعات دنيوي حالتي مقدس بخود مي گيرند. امور ناچيز اهميت فوق العاده اي پيدا مي كنند. سنگ هاي معمولي چون الماس زيبا بنظر مي رسند تمام هستي اشراق مي يابد و روشن مي شود. لحظه اي كه شما به اشراق برسيد تمام هستي روشني مي يابد. اگر شما درظلمت باشيد كل هستي ظلمت زده مي شود. همه چيز به شما بستگي دارد.

21 مارس

  Start dying each moment to the past. Clean yourself of the past each moment. Die to the known so that you become available to the unknown. With dying and being reborn each moment you will be able to live life and you will be able to live death also.

  مردن هر لحظه به سوی گذشته را آغاز کن. هر لحظه خود را از گذشته پاک کن. برای شناخته بمیر تا برای ناشناخته در دسترس باشی. با هر لحظه مردن و از نو متولد شدن قادری زندگی را زندگی کنی.

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه یکم فروردین 1388   توسط توحید   |