مراقبه30/9/:
روز:
اگر احساس كني " هستي به من نياز دارد "،" من نه تصادفي، بلكه براي انجام ماموريتي ويژه بدنيا آمدم "،" بايد زندگيم را ابراز و چيزي زيبا به هستي عرضه كنم،" تنها آنگاه كامروا خواهي شد و احساس خواهي كرد كارت را به انجام رسانده اي. و لذتي كه از انجام رساندن آن كار بر مي خيزد، هر كاري كه همه وجودت را صرف آن كرده اي ... اگر آن كار را به خوبي انجام داده باشي، اگر آن كار را به خوبي به پايان رسانده باشي، سرمست مي شوي. هستي كمي بيشتر از قبل غني مي شود. زماني اين احساس به تو دست خواهد داد كه سكوت يابي. هرقدر بيشترساكت تر شوي، دستان خدا را بيشتر در پشت خود احساس مي كني. وقتي كاملا ساكت شوي، ناگهان خودت را در شكل ني تو خالي در دهان خدا مي بيني كه بر تو مي دمد و نغمه اي را از تو به صدا در مي آورد. تنها كاري را كه تو بايد انجام دهي اين است كه مانع نشوي، اخلال نكني و بگذاري نغمه خدا با خلوص كامل از تو نواخته شود.
شب:
آن چيز اساسي كه بايد بشناسي و با آن همگام شوي، طبيعت هستي است. در غير اينصورت از مسير اصلي منحرف خواهي شد و اين انحراف به بدبختي تو خواهد انجاميد. هماهنگ بودن با هستي، شادماني است. كاملا سازگار بودن با هستي شادماني است. نا هماهنگ بودن با هستي بدبختي و غم است. يگانه چيزي كه مي تواند زندگي تو را از اينرو به آنرو كند، آگاه شدن از حقيقت ، طبيعت و ماهيت هستي است. و اين راه نه از بيرون، بلكه از درون تو مي گذرد. سفري به درون است. قبل از هر چيز بايد كانون وجود خود را بيابي. كانون وجود خود را كه بيابي، كانون هستي را يافته اي، زيرا آنها دو چيز متفاوت نيستند. فقط پيرامون ما متفاوت است. در كانون وجود متحد و بهم پيوسته هستيم. كانون وجود همه ما يكي است: درختان، كوهها، انسانها، حيوانها و ستارگان. وقتي به كانون وجود خود رخنه كني از ماهيت همه چيز اگاه مي شوي و وقتي از ماهيت، طبيعت و دارما آگاه شوي، ممكن نيست بر خلاف آن گام برداري. اين كار تو خود كشي است. اما بدون شناخت آن ، ناگزير تلوتلو خواهي خورد. ناگزير بيراهه خواهي رفت. مراقبه راهي است براي يافتن كانون وجودت. اگر تو، مراقبه و اتصال را بياموزي، همه چيز را آموخته اي.
276
بيچارگي
جهان پهناور است و آدمي بيچاره. بسيار مشكل است – خيلي مشكل – ولي با پذيرش اين رنج و بيچارگي، احساس آرامش مي كنيد. قبول كردن بيچارگي خود، ساده تر از قبول بيچارگي ديگران است. لااقل قبول بيچارگي و رنج بزرگسالان، ساده تر از پذيرفتن رنج كودكان است؛ كودكان بي گناهي كه بي دليل درد مي كشند و نمي توانند حتي اعتراض يا از خود دفاع كنند. به نظر بي عدالتي و زشت است و قبول آن بسيار مشكل. به ياد داشته باشيد كه نه تنها اين كودكان كه شما هم نمي توانيد اين بيچارگي خود را چاره كنيد. اگر اين بيچارگي را درك كنيد، آنرا خواهيد پذيرفت. غير از پذيرفتن، چه مي توانيد بكنيد؟ نمي گويم همچون سنگ، سخت باشيد. احساس كنيد، ولي بدانيد كه چاره اي نداريد. حداكثر كاري كه مي توان كرد، احساس همدردي است. آگاه باشيد و هرگز قضاوت نكنيد كه اين بيچارگي ها نا به جا و غلط است. احساس همدردي بسيار خوب است. حتي مي توانيد گريه كنيد، هيچ اشكالي ندارد، ولي اينكه فكر كنيد مي توانيد كاري انجام دهيد، اشتباه است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه سی ام آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه29/9/:
روز:
انسان يك معبد است اما از بيرون فقط مي تواني ديوارهاي اين معبد را ببيني. بسيار عجيب است كه نه فقط ديگران از بيرون بر تو مي نگرند، بلكه تو نيز خودت را از بيرون مي بيني! به آيينه مي نگري تا چهره ات را پيدا كني. به چشمان مردم مي نگري تا تصويرت را ببيني. به مردم گوش مي دهي تا بداني كيستي – آيا خوبي يا بد. خوش اخلاق هستي يا بد اخلاق. گناهكاري يا بي گناه. به راستي عجيب است، زيرا ما خودمان را از درون مي شناسيم. نيازي به هيچ آيينه اي نداريم. نيازي نيست كه بنظر ديگران متكي باشيم، ديگران نمي توانند در مورد خداي درون چيزي بگويند. در كانون وجود خود بنشين و شروع به تماشا كن تا حيران شوي: بدن تو فقط يك معبد است. خدا در درون توست و هيچ راهي براي يافتن آن از بيرون نيست. نيازي هم نيست كه آنرا از بيرون بيابي. وقتي خداي درونت را بيابي، آنرا در ديگران نيز خواهي يافت. در خواهي يافت كه آنان نيز معبد هستند و بايد خدايي در آنان وجود داشته باشد، زيرا آنان زنده اند و زندگي همان خداست. خدا را در همه جا خواهي يافت. در درختان، در حيوانها. به هرجا بنگري خدا را خواهي ديد. هر جا زندگي باشد خدا هم خواهد بود. همه هستي معبد خدا خواهد شد.
شب:
آواز خواندن بيانگر آن است كه فرد باز و آماده است تا قلبش را در هستي بريزد. آواز خواندن نماد اين است كه فرد غمگين نيست. پرندگان در صبح آواز مي خوانند. تو هم بايد مانند پرندگان همواره روحيه آواز خواني داشته باشي، انگار كه هميشه صبح است. انگار كه هميشه زمان طلوع خورشيد است. هر لحظه ممكن است خورشيد سر بر آورد و تو بايد از او استقبال كني. بايد آماده پذيرش او و گوش به زنگ باشي. مهمان هر لحظه ممكن است از راه برسد. قلب آواز خوان، قلب رقصان و قلب عاشق آماده پذيرش خداست. انسان بدبخت مي تواند همچنان به عبادت خود ادامه دهد اما عبادت از روي بدبختي و غم از همان آغاز به بيراهه مي رود. سنگين مي شود و به زمين سقوط مي كند. هيچ بالي ندارد. نمي تواند بسوي نهايت پرواز كند. نمي تواند به خدا برسد. اگر شاد و عاشق باشي، اگر خندان و پر نشاط باشي و زندگي را سخت نگيري، اگر چون يك كودك بازيگوش، ساده و بي آلايش باشي و همه چيز تو را به شگفتي وادارد، اگر قلبت آواز شكر گزاري سر دهد و آنگاه خدا هر لحظه مي تواند وارد شود. بياموز باز، پذيرا، عاشق و خندان باشي. بياموز آواز شادي سر دهي تا حضور خدا حتمي شود. مسيح مي گويد: در خدا را بكوب تا به رويت گشوده شود و من مي گويم: خودت را عذاب نده. فقط آواز شادي سر بده تا خدا در تو را بكوبد. و او از تو خواهد پرسيد: آيا مي توانم داخل شوم؟ چنان شاد باش كه حتي خدا نيز مشتاق حضور در تو شود. به جاي اينكه در خدا را بكوبي، او را شيفته خود كن!
275
دروغين و حقيقي
هنگاميكه ذهن براي اولين بار مزه ي مديتيشن را مي چشد، عشق برايش نوعي حصار مي نمايد. ذهني كه مدي تيشن را تجربه كرده است، نمي تواند عشق را تجربه كند. چنين عشقي توهم است و بيشتر شيفتگي است تا عشق. عشق دروغين را نمي توان با هيچ چيز ديگري مقايسه كرد، مگر عشق حقيقي. هنگاميكه مدي تيشن آغاز مي شود، عشق دروغين آرام آرام ناپديد مي شود، ولي اصلا جاي نگراني و نااميدي نيست. اگر فردي خلاق باشيد، ناگهان حس مي كنيد همه خلاقيتتان از ميان رفته است. اگر شاعر يا نقاش باشيد، حس مي كنيد ديگر نمي توانيد شعر بگوييد يا نقاشي كنيد. البته مي توانيد تلاش كنيد، به خود فشار بياوريد و حالتهاي قبلي را بر خود تحميل كنيد، ولي بسيار خطرناك خواهد بود. درست مثل اينكه در حال رانندگي، با يك پدال گاز و همزمان با پاي ديگر ترمز را فشار دهيد، انجام دادن همزمان دو كار متضاد. مدي تيشن، خلاف عشق مصنوعي و دروغين است. آنچه دروغ است، بايد ناپديد شود و اين پيش شرط ظهور حقيقت است. دروغ بايد جاي خود را به حقيقت بدهد. دروغ بايد برود. بسياري از مردم تصور مي كنند عشق، مقابل مدي تيشن است و يا مدي تيشن مقابل عشق است، ولي اين درست نيست. مدي تيشن مقابل عشق دروغين، ولي كاملا موافق عشق حقيقي است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه بیست و نهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه28/9/:
روز:
ما در قيد و بند كهنه ايم. با كهنه و براي كهنه زندگي مي كنيم و خودمان را فداي آن مي كنيم. اين يعني زندگي گورستاني. يعني اين كه زندگي ما پيوسته واپس مي رود. اين روش درست زندگي كردن نيست. شايد اين روش براي خودكشي تدريجي مناسب باشد ولي روشي براي زندگي كردن نيست. تو براي درست زندگي كردن بايد هر لحظه از گذشته دل بكني. بايد هر لحظه تازه و پرطراوت شوي. به تازگي شبنم صبحگاهي. به تازگي نيلوفري كه چند لحظه پيش گلبرگ هايش را در بركه گشوده است. هر لحظه بايد پر طراوت، شاداب، پاك و سرزنده و رها از گذشته باشد. زندگي چنان پر بركت و پر بار است، چنان ما را با موهبت هاي بي شمار خود غافلگير مي كند كه به هيچ طريقي نمي توانيم از پس باز پرداخت آن بر آييم. اشك هاي قدر شناسي و قلبي سرشار از سپاسگزاري يگانه چيزي است كه مي توانيم عرضه كنيم.
شب:
خيال نكن كه برخي چيزها مادي و دنيوي و چيزهاي ديگر مقدس و معنوي اند. براي آنكس كه مي داند چگونه با همه چيز خوش باشد، همه چيز مقدس است. هيچ مرزي بين دنيا و خدا وجود ندارد- همه چيز الهي است. گل، شكل آشكار بذر است و بذر، گل نا آشكار. آنها يكي هستند. همين گونه است اين دنيا و آن دنيا. اين ساحل و آن ساحل. هيچ نيازي به مرز بندي ميان ماده و روح نيست. آنها يكي هستند. پس با كوچكترين چيزها خوش باش: چه با دوش گرفتن و چه با نوشيدن يك فنجان چاي. هيچ مرزي قائل مشو و هيچ تفاوتي ايجاد نكن. براي انساني كه مي داند چگونه شادمان باشد، نوشيدن يك فنجان چاي به اندازه هرگونه عبادتي و خوابيدن، به اندازه هر عمل ديني مقدس و الهي است. خوش و خندان بودن، نگاهي جديد، دور نماي جديد مي آفريند. همه دنيا را دگرگون مي كند. آنگاه هيزم شكستن و از چاه آب كشيدن به اندازه بزرگترين فعاليتها زيبا خواهد بود. پس عبوس و غمگين نباش. بخند، برقص، آواز بخوان و زندگي ات را ساده و با فروتني سپري كن- بدون اينكه ميل و آرزوي پيشرفت و دست يابي به چيزي را بپروري يا بلند پروازي كني. زندگي معمولي چنان زيباست كه هرگونه پيشرفتي زيبايي آنرا از بين مي برد.
274
توهم عشق
درك اينكه آنچه تاكنون عشق مي ناميديم، اصلا عشق نبوه، بسيار حياتي است. هنگاميكه به چنين دركي برسيد، موارد بسياري برايتان ممكن خواهد شد. مردم فكر مي كنند عشق مي ورزند- و اين بزرگترين توهم زندگي شان مي شود – در حاليكه هرچه زودتر اين عشق ورزيدن را متوقف كنند، بهتر خواهد بود. عشق به قدري كمياب است كه هركسي به آن دسترسي نداد. اينكه نمي دانيد عشق چيست، خوب است، ولي شما را غمگين مي كند، غمگين نباشيد. « پايان شب سيه سپيد است ». هنگاميكه تاريكي شب به حداكثر مي رسد، صبح بسيار نزديك است. شگفت زده مي شويد؛ زيرا مي بينيد آنچه تصور مي كرده ايد عشق بوده، عشق نيست و زمان زيادي در توهم زندگي كرده ايد. وقتي چنين بصيرتي در شما طلوع كند، بسيار ناراحت مي شويد. با وجود اين، سعي نكنيد از اين ناراحتي بگريزيد. اجازه دهيد وجودتان در اين ناراحتي غرق شود و به زودي از اين ناراحتي، تازه و سرحال بيرون مي آييد. معمولا انسان ميلي به غم و ناراحتي ندارد و هميشه از ناراحتي ها فرار مي كند؛ با ديدن دوستان، رفتن به سينما، به رستوران رفتن و هزار و يك كار ديگر ... ولي با فرار كردن، تنها آنچه را قرار است در شما رخ بدهد، از دست خواهيد داد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه27/9/:
روز:
تو هر لحظه بر سر دوراهي قرار داري: راه غمگيني و راه شادماني. انتخاب راه به تو بستگي دارد. روزي عارفي در حال احتضاربود و مريدانش از او درخواست كردند: " استاد! اينك زمان آن است كه راز را با ما در ميان بگذاري. در مدت پنجاه سالي كه د ركنا ر تو بوديم هيچگاه تو را حتي لحظه اي كوتاه افسرده و غمگين نديديم. پدران و پدر بزرگهاي ما مي گفتند شما در جواني بسيار عبوس و جدي بوديد. بعدها چه پيش امد كه اينچنين شاد و خندان شديد؟ " مرشد درپاسخ گفت: " پدران و پدربزرگهاي شما راست مي گفتند. من تا قبل از سي سالگي شخصي عبوس و جدي بودم. سپس صبحي از صبحها وقتي از خواب بيدار شدم با خود انديشيدم: من چكار دارم مي كنم؟ چرا اينهمه غمگين هستم؟ چرا انرژي هايم را اينگونه هدر مي دهم؟ از امروز براي تنوع هم كه شده بايد راه ديگري را امتحان كنم. از آنروز راه شادماني را بر گزيدم. از آنروز هر صبح پس از اينكه از خواب بيدار مي شدم از خود مي پرسيدم: امروز مي خواهي چه كني؟ آيا مي خواهي، غمگين، عبوس و ناراحت باشي يا اينكه مي خواهي خوش و خندان باشي؟ ومن هميشه راه شادماني برمي گزيدم. از آنروز بود كه شاد و خندان شدم. "من كاملا با اين مرد، موافقم. او درست مي گويد. فقط مساله انتخاب كردن در ميان است. پس از همين فردا راه شادماني را در پيش گير- تو به اندازه كافي جدي و عبوس بوده اي. يا اصلا مي تواني از همين حالا شروع كني. لازم نيست تا فردا منتظر باشي. كسي چه مي داند؟ شايد فردايي وجود نداشته باشد. راه شادماني در پيش بگير و از من بشنو، آنرا دوست خواهي داشت.
شب:
در سكوت نيروي نهانت با تو سخن مي گويد. نداهايي را از درون مي شنوي. نداهايي كه قطعي و مسلم اند. هيچ اما و اگري ندارند. قلب راههاي كامروايي را به تو نشان مي دهد. تو را هدايت مي كند. كار مرشد اين است كه به تو كمك كند به سكوت برسي تا بتواني نداي درون خود را بشنوي. آنگاه زندگي تو از درون هدايت مي شود. بنابراين من به تو كمك مي كنم بصيرت دروني خود را بيابي تا رها شوي و به آزادي رسي. راه رهروي اسارت نيست. يك كيش، يك آيين نيست. شكوفايي آزادي است. شكوفايي فرديت، عشق و آفرينندگي است.
273
عصبانيت و درد
عصبانيت هنگامي رخ مي دهد كه ما از چيزي ناراحت مي شويم و مي خواهيم اين ناراحتي را جبران كنيم. اگر كسي به شما آسيب برساند، در مقابل درد اين آسيب، عصباني مي شويد. هر ناراحتي و دردي با عصبانيت سركوب مي شود. لايه هاي عصبانيت، درد را پوشانده است. با پرورش آگاهي و حضور، عصبانيت ناپديد مي شود و به جاي عصباني شدن، غمگين مي شويم. هنگاميكه عصبانيت به غم تبديل شود، مطين باشيد كه به درها و ناراحتيهاي سركوب شده نزديك شده ايد و به زودي اين دردها بيرون مي ريزد؛ درست مثل اينكه زمين را حفر مي كنيم تا به آب برسيم. ابتدا بايد لايه هاي خاك و سنگ را برداريم. سپس آب خودبخود مي جوشد و بالا مي آيد. اين آب، نخست گل آلود و كثيف است، ولي با كندن عميق تر، آب تميز دردسترس خواهد بود. عصبانيت همان لايه اي ابتداي سنگ و خاك است. سپس نوبت به آب گل آلود و كثيف مي رسد كه همان غم و اندوه استو سرانجام،به آب خالص مي رسيم كه همان دردها و ناراحتيهاست. درد خالص زيبايي خاص خودش را دارد؛ زيرا به شما زندگي جديدي مي بخشد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه26/9/:
روز:
لحظه به لحظه، خود جوش زندگي كن. فقط اين لحظه است. گذشته را بايد رها و فراموش كرد چون ديگر وجود ندارد. نبايد در مورد آينده نگران بود چون هنوز نيامده است. آنگاه آنچه باقي بماند اين لحظه بسيار زيباست. در اين لحظه خوش باش! با تمام وجود در اين لحظه زندگي كن تا اين لحظه دروازه ورود خداوند شود. خدا فقط يك زمان را مي شناسد و آن لحظه اكنون است و فقط يك مكان را و آن اينجاست. اگر دست از گذشته و آينده برداري فقط خدا باقي مي ماند. هيچ نيازي به عبادت نيست. هيچ نيازي به كند و كاو كتابها نيست، هيچ نيازي به نبش قبر تعاليم سنتي رمز آلود و كهنه نيست. تو مي تواني در عين سادگي و بدون هيچ هياهويي حقيقت را بيابي. مباحثي كه در مورد خدا شناسي مطرح مي شود، هياهويي بيش نيست. هياهويي براي هيچ است. رويكرد من زندگي كردن با تمام وجود در لحظه اكنون است. غير از اين هيچ چيز ديگرلازم نيست.
شب:
از پرندگان، آواز خواندنشان را بياموز، از درختان رقصشان را و از رود خانه ها موسيقي شان را. ديده بگشا تا از شعر پر شور هستي حيران شوي. نيازي نيست بدنبال معناي هستي بگردي. اگر چنين كني، جستجوي تو يك جستجوي فلسفي مي شود. همين كه بپرسي" معناي آن چيست؟ " از راه شهر بدر مي شود. بدون مطرح ساختن پرسش" معناي پيچ و تاب خوردن درخت در باد چيست؟ " با درخت به رقص در آي تا در راه شعر قدم بگذاري. و معجزه معجزه ها اينجاست كه كسي كه بدنبال معنا نيست بي درنگ آنرا مي يابد با درختان برقص! با پرندگان آواز بخوان! در رودخانه شنا كن تا معنا را بيابي- بدون اينكه آنرا جستجو كني. جزيي از اين هستي زيبا شو. ترانه ات را بخوان، زيرا هركس با ترانه اي در قلب خويش بدنيا مي آيد و تو تا زمانيكه اين ترانه را نخواني، نا كام خواهي ماند. تو بايد كار خودت را انجان دهي. منظور من از خواندن ترانه ات همين است. هر كاري دوست داري! اهميت نده كه ديگران چه مي گويند. ديگران بي ربط مي گويند. هر آنچه مي خواهي انجام دهي، بدن توجه به پيامدهاي آن پافشاري كن. سازش نكن. شاعر عصيانگر است و هرگز مصالحه نمي كند. اگر مصالحه كند شاعر نيست يك تاجر است. و اگر سازش نكني، عشق تو در تمام جهتها رشد خواهد كرد. ترانه ات را بخوان تا عشقي را كه از سر چشمه اي پنهان در وجودت قوران مي كند بيابي. اين عشق با لبريز شدن از تو به ديگران سرايت خواهد كرد.
272
پير و خسيس
هرچه سن تان بيشتر مي شود، ذهنتان كوچكتر مي شود. با زياد شدن سن، ذهن كوچك و كوچكتر و خسيس و خسيس تر مي شود. اين تصادفي نيست كه افراد پير خسيس ترند. بسياري از افراد مسن بدون دليل، هميشه عصباني و ناراحتند و بي وقفه نق مي زنند؛ تنها به اين دليل كه با دلشان زندگي نكرده اند. آنها با ذهنشان زندگي كرده اند و ذهن نمي داند با كهولت سن چگونه گسترده تر شود. فرد نادان، ذهني گسترده تر از يك دانشمند دارد؛ زيرا هيچ چيزي در ذهنش وجود ندارد. ذهن يك دانشند پر از اطلاعات مختلف است. در حاليكه ذهن يك نادان پر از فضاي خالي است. نام ديگر فضاي خالي دروني، دل است. همانطور كه در دنياي بيرون، آسمان، فضايي پهناور و گسترده تر است، در دنياي دروني نيز آسماني وجود دارد كه پهنا و گستردگي اش حد و مرزي ندارد. اگر دنياي بيروني حد و مرزي ندارد، دنياي درون نيز به همين شكل است. از آنجا كه دنياي بيرون بي نهايت است، دنياي درون هم نمي تواند محدود باشد. دنياي درون قطب مخالف دنياي بيرون است.مدي تيشن و اتصال در ذهن رخ نمي دهد؛ نمي تواند در ذهن رخ دهد. آنچه در ذهن اتفاق بيفتد تقليد مدي تيشن است و نمي تواند مدي تيشن راستين باشد. مدي تيشن راستين، در دل رخ مي دهد. به ياد داشته باشيد كه من از بيداري سخن مي گويم و منظورم بيداري دل است. اين بيداري فقط بايد تجربه شود و چيزي نيست كه توسط ذهن قابل درك باشد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه25/9/:
روز:
رشد بشريت روي دوش انسانهايي انگشت شمار قرار داشته است. عامه مردم در آن هيچ مشاركتي نداشته اند. آنها چون لاشه مردم دست و پا گير شده اند و مانعي ايجاد كرده اند. هيچ كمكي در اين راه نكردند. ذهن عوام هيشه مخالف تازه است. مسيح را به اين دليل به صليب كشيدند كه او چيزي بسيار تازه عرضه كرد. روش سخن گفتن مسيح روشي تازه بود كه تا آن زمان هيچكس آنگونه سخن نگفته بود. رفتار او بگونه اي بود كه هيچكس تا آن زمان آنگونه رفتار نكرده بود. عوام نمي توانستند اين مرد، اين مرد زيبا و دوست داشتني را تحمل كنند، بنابراين تصميم گرفتند او را به صليب بكشند. هميشه اينطور بوده است. همين كار را با سقراط و با منصورحلاج نيز كردند.هرگاه انساني پاي به عرصه وجود گذاشته كه چيزي تازه به هستي عرضه كرده است، انساني كه واسطه اي براي فراسو بوده، زندگي او در خطر افتاده است، زيرا عوام احساس رنجش و آزردگي خاطر كرده اند. " خود " آنها آسيب ديده است. اما عجيب آن است كه اين انسانهاي اندك كه بدست مردم شكنجه شده و به قتل رسيده اند، بار همه موفقيتهاي بشر را بدوش مي كشند. آنان سنگهاي زير بناي معبدي هستند كه هنوز تكميل نشده و به قرباني هاي بيشتري نياز دارد. هنوز لازم است چندين مسيح ديگر به صليب كشيده شوند و به چندين سقراط ديگر زهر خورانده شود.
شب:
انسان معمولا در تاريكي بسر مي برد. تاريكي يك ضرورت اساسي براي رشد است. درون رحم مادر تاريك است. اين تاريكي لازم است زيرا نور ممكن است رشد جنين را مختل كند. جنين بسيار حساس و ظريف است و به محيطي تاريك براي رشد نيازمند است. او بيست و چهار ساعت شبانه روز را در شكم مادرش مي خوابد. در آن نه ماهي كه جنين در شكم مادرش بسر مي برد، پيوسته در حال رشد است و نبايد هيچ اخلالي در آن ايجاد كرد وگرنه انرژي او منحرف مي شود. همه چيز ابتدا در تاريكي رشد مي كند. بذر درون سوراخ تاريكي كه قبلا كنده اند قرار مي دهند. اگر بذر را روي زمين بكارند ممكن است از رشد باز بماند، زيرا در برابر نوري شديد قرار مي گيرد. بذر به دل زمين نياز دارد تا درون آن رشد كند، زيرا آنجا تاريك است. آنگاه بذر شروع به رشد مي كند و به سطح زمين بالا مي آيد. سپس رو بسوي خورشيد و ماه و ستارگان اوج مي گيرد. نوزاد متولد مي شود. جسم او نور مي بيند اما روحش همچنان در تاريكي مي ماند. و اين تاريكي را تنها از راه اتصال و مراقبه مي توان بر طرف كرد. پس مراقبه تو را دوباره متولد مي سازد. در نخستين تولد، جسم تو متولد مي شود و در دومين تولد روح تو. جسم تو در زمين و در نور قرار دارد. اينك به زمين ديگري نياز داري تا روح و روانت نيز نور ببينند. نور نام ديگر هستي است. آنگاه كه تو در اين نور متولد شوي، روشني مي يابي. تو و نور دو چيز جدا از هم نيستيد. تو مشاهده كننده نيستي و نور مشاهده شونده نيست. تو با نور يكي شده اي، خود نور هستي.
271
جهالت
با ناديده گرفتن دنياي درون، در جهالت باقي مي مانيد. توجه به دنياي درون، آغاز طلوع خرد است. جهل يعني چيزي ناديده گرفته شده است و از چيزي به سادگي گذشته ايد؛ بدون آنكه به آن توجه كافي كرده باشيد. چيزي آنجاست. هميشه آنجا بوده، ولي ناديده گرفته شده است. شايد چون هميشه وجود داشته، به سادگي ناديده گرفته شده باشد. ما چيزهايي را كه هميشه وجود دارند، فراموش مي كنيم و به چيزهاي جديد توجه و دقت مي كنيم. سگها اگر حركتي در اطرافشان رخ ندهد، ساعتها بي حركت مي نشينند. آنها چرت مي زنند، مي خوابند و حتي خواب مي بينند، ولي به محض اينكه چيزي در اطرافشان تكان مي خورد، آگاه و هوشيار مي شوند. حتي اگر برگي از درخت به زمين بيفتد، پارس مي كنند. ذهن نيز دست به همين شكل عمل مي كند. ذهن تنها هنگامي متوجه چيزي مي شود كه جديد و تازه باشد و سپس دوباره به خواب مي رود. اين گنج دروني، هميشه با ما بوده و به همين دليل ناديده انگاشته شده است. جهل يعني همين. اجازه دهيد جست و جوي معنوي شما با توجه به دنياي درون آغاز شود. آگاهي خود به خود خواهد آمد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه24/9/:
روز:
مراقبه تو را از میان توده مردم بیرون می کشد. نخست تو را یک بشر می سازد و سپس تو را به فراسوی بشریت و به الوهیت رهنمون می کند. مراقبه عصیانگری است، از اینرو توده مردم هیچگاه نتوانسته اند با مراقبه گران مدارا کنند و در آینده نیز نخواهند توانست. من می بینم که بشر در حال رشد و بلوغ است. اما حقیقتی که حتی انسانهای خوشبین نیز نمی توانند کتمان کنند این است که توده هیچگاه نخواهد توانست از فرد پیشی بگیرد. شاید توده کمی بهتر ازقبل شود اما تفاوت میان فرد و توده جمعیت همیشه یکسان خواهد ماند. اگر توده کمی جلوتر برود، عصیانگری فرد نیز کمی جلوتر خواهد رفت و به این ترتیب فاصله بین آنها همیشه به یک اندازه باقی خواهد ماند. و چه خوش است عصیان کردن علیه تمام چیزهایی که فاسد شده اند! علیه تمام چیزهای زشت، مرده و گندیده، نشاط آور، ماجراجویانه و فرصت بزرگی برای رشد کردن است. فقط فرد است که در راه خدا به پیش می رود. فقط فرد می تواند دیندار باشد. دین همین که به یک کلیسا و مسجد و کیش و آیین تبدیل شود، پوششی به نام دین است.
شب:
نیلوفر آبی در لجن رشد می کند. زیبا ترین گل در لجن کثیف رشد می کند. به این معناست که لجن کثیف در خود چیزی زیبا نهان دارد. پس لجن کثیف را بی ارزش نشمار، زیرا در خود نیلوفرهایی دارد. تو نمی توانی درک کنی که این گل زیبا، این گل لطیف، با چنین رایحه ای، با چنین رنگ و رویی از لجن معمولی سر بر آورده باشد. انسان در شکل لجن بدنیا می آید اما او در خود یک گل نیلوفر نهان دارد که هنوز یک بذر است. انسان را نباید طرد کرد، باید او را پذیرفت و متحولش ساخت. دنیا را نباید طرد کرد، زیرا دنیا در خود چیزی بسیار زیبا نهان دارد. این زیبایی آشکار نیست. باید آشکارش ساخت. هر آنچه هستی به ما داده با ارزش است. اگر از درک ارزش آن عاجزیم، تقصیر ما و نگاه محدود ماست. دومین چیزی که در مورد گل نیلوفر باید به خاطر داشته باشی آن است که این گل در آب زندگی می کند اما آب هیچ تماسی با آن ندارد. گل نیلوفر چنان گلبرگهای لطیفی دارد که حتی قطره ای آب روی آن ها جمع نمی شود و آنها از آب جدا می مانند. در دنیا زندگی کن اما نگذار که دنیا وارد تو شود. در دنیا باش اما از دنیا مباش. دنیا کلاس درس هستی است. موقعیتی برای رشد کردن و بلوغ یافتن است.
270
فريب هاي ذهن
يكي از مشكلات سالكان معنوي اين است كه دير يا زود، ذهن فريبشان مي دهد. عده اي شروع به ديدن نورهاي مختلف مي كنند. عده اي صداهاي مختلف را مي شنوند و هركس به فراخور حالش، تجربه اي جديد دارد. نفس مي گويد: «بسيار عالي است. اين تجربه تنها براي تو رخ داده و بسيرا كمياب است. تو آدم خاصي هستي و به همين دليل، اين حالت را تجربه كرده اي » و شما هم به سادگي از ذهن فريب مي خوريد. خيلي زياد به اين مسايل توجه نكنيد. آنها را ناديده بگيريد! بايد كاملا خالي شويد. تنها تجربه معنوي كه مي توان آنرا تجربه ناميد، همين احساس هيچ بودن و خلا است كه صوفيان آنرا فنا مي نامند؛ ناپديد شدن نفس. اين تنها تجربه معنوي است و بقيه، بازهاي ذهن اند. ذهن مي تواند بسياري بازيهاي مختلف داشته باشد. مي توانيد توهمات مختلف داشته باشيد و تصاويري از بزرگان روحاني ببينيد. ذهن مي تواند حتي با چشمان باز برايتان روياهاي مختلف بيافريند. به همين دليل، اساتيد ذن مي گويند: « اگر در راه، حتي بودا را ديدي، او را بكش! » آنها كاملا درست مي گويند. ممكن است به نظر بي احترامي بياد، ولي حق با آنهاست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 23/9/:
روز:
زندگي خود را چنان سپري كن كه گويي نخستين انسان روي زميني. چنان زندگي كن كه گويي آدم يا حوايي - هيچكس پيش از تو وجود نداشته است پس راهي براي تقليد كردن از ديگران وجود ندارد. اگر تو با راي و نظر خويش بدون ترس از اشتباه كردن زندگي كني ... اشتباه كردن امري ناگزير، اجتناب ناپذير و همچنين مفيد است. اگر تو اشتباه نكني ياد نمي گيري. البته تو نبايد يك اشتباه را چند بار مرتكب شوي. اين كار احمقانه است. بدنبال اشتباههاي جديد، خطاهاي جديد و بي راههاي جديد برو. بي راه رفتن در راهي جديد بسيار بهتر است تا دنبال كردن جمعيتي كه در مسير درست حركت مي كند، زيرا مساله درست يا نادرست بودن مطرح نيست. اتكا به خود، اعتماد كردن به خود و مسوول وجود خود بودن مساله است. مراقبه و اتصال يعني اتكا به هوش و شعور خودت در هر كاري كه انجام مي دهي تا آرام آرام چراغ راه خود باشي.
شب:
در چارچوب زندگي كردن، زندگي كردن در تاريكي و ناشايستگي است. تن دادن به پستي و خواري است. زيرا وجود ما نيازمند همه آسمان است و فقط آنگاه مي تواند به رقص و آواز و شادي در آيد و گرنه عليل و از كار افتاده مي شود و هيچ فضايي براي پرواز و حركت وجود نخواهد داشت. و انسان در چارچوب زندگي مي كند، چارچوب بدن، چارچوب ذهن، چارچوب عواطف و خلق. زنداني پشت زنداني ديگر. از تمامي اين چارچوبها مي توان فراتر رفت ... انسان هيچگاه نبايد به هيچ حد و مرزي تن دهد. هرگاه به مرزي رسيدي، بكوش تا از آن فراتر روي. آنگاه كه از تمام حد و مرزها فراتر روي، آنگاه كه به بي نهايت دست يابي، به هستي مي رسي، به خانه مي رسي.
269
اجازه دادن
سر بزرگ دانش معنوي، اين است كه بدون انجام دادن كاري، اجازه مي دهيد همه چيز رخ دهد. ذهن بسيار سطحي و كم عمق است. با درك همين نكته، ديدگاهي جديد در ما پديد مي آيد؛ رها كردن امور. ذهن هميشه دوست دارد در امور مختلف دخالت كند و آرزوهاي خود را دخالت دهد. ذهن دوست دارد همه چيز براساس خواسته هايش پيش رود و مشكل اصلي همين است. ما ذراتي بسيار كوچك دراين هستي بي كرانيم و اين كه دوست داشته باشيم دنيا مطابق عقايدمان پيش رود، احمقانه است. معناي واقعي حماقت، همين است. درست مثل اينكه موجهاي اقيانوس بكوشند به تنهايي كار كنند. آنها بخشي از اقيانوس وسيع هستند... آنها از وجود خود چيزي ندارند؛ زيرا فقط تجلي اقيانوسند. ما نيز دقيقا به همين گونه ايم. سپس جايي براي رفتن و هدفي براي رسيدن وجود نخواهد داشت. پس شكستي در پي نخواهد بود و آرامشي عميق ما را فرا مي گيرد. معناي اعتماد و تسليم، همين است. در اينصورت، زندگي رنگ جديد به خود مي گيرد و به اين ترتيب، تنشي كه بطور معمول وجود دارد، ناپديد مي شود.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه بیست و سوم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 22/9/:
روز:
تو هرچه داشته باشي ممكن است گم شود، به سرقت برود و يا از دست تو گرفته شود. هرچه هم نتواند، مرگ تو را از دارايي هايت جدا خواهد كرد. اما هرچه كه تو آن شده اي ستاندني نيست. حتي مرگ نيز نمي تواند آنرا از تو بگيرد. تو داراي آن نيستي، خود آن هستي. از اينروست كه دانايان بزرگ مي گويند: " زمانيكه خدا را بشناسي خدا مي شوي. " انسان با شناخت خداوند خدا مي شود. زيرا شناخت خداوند همچون دانش نيست كه بتواني از يادش ببري. شناخت خدا به اين معناست كه تو به كيفيت تازه اي از وجود دست يافته اي. خدا تنفس و تپش قلب تو شده است. آخرين اتحاد با كل بهآن معناست كه تو، كل شده اي. در اين نقطه است كه احساس مي كني " من به هدف رسيده ام. هدفي كه در هزاران زندگي به دنبال آن بودم. خانه اي كه بدنبال آن مي گشتم. من خانه هاي بسيار فراواني ساخته ام اما هيچيك از آنها واقعي نبودند. فقط يك كاروانسرا بودند و من هميشه مي بايست آنجا را ترك مي كردم. اكنون ممكن نيست اين خانه را ترك كنم، زيرا من خود آن هستم. "
شب:
در دنيا بمان اما از آن تاثير نپذير و از آن هويت نگير. راه رهروي، زندگي كردن در دنياست در عين نبودن در دنيا. زندگي كردن در دنيا بدون اجازه دادن به دنيا براي زندگي كردن در تو. گذشتن از دنيا با آگاهي كامل از اينكه همه چيز گذراست. پس نبايد آشفته و پريشان شد. اگر اينگونه زندگي كني، براي تو بدبختي و خوشبختي، شكست و پيروزي يكسان خواهد بود. و اگر به مرحله اي برسي كه بتواني نور و تاريكي، زندگي و مرگ را يكسان بداني، سكوت و آرامشي ژرف، تعادل و توازن در تو پديد مي آيد. آن سكوت ژرف همان حقيقت است.
268
سرعت
همه ما سرعتهاي خاص خودمان را داريم و بايد با همين سرعتهاي طبيعي مان حركت كنيم. هنگاميكه ريتم صحيح خود را دريافتيد، كارآيي بيشتري خواهيد داشت. در اينصورت، اعمالتان پر جنب و جوش و بيقرار نخواهد بود، بلكه كاملا نرم و روان پيش مي رود، آهستگي، كيفيات خاص خودش را دارد و حتي بهتر هم هست. كار سريع ممكن است از نظر كميت ، بازده بهتري داشته باشد، ولي از لحاظ كيفيت نمي تواند خيلي خوب باشد. كل انرژي كارگران كندكار، در كيفيت كار به مصرف مي رسد. در حاليكه كارگران سريع، انرژي خود را در افزايش كميت، به كار مي برند. اگر بتوانيد كارهايي كم، ولي زيبا و كامل انجام دهيد، احساس شادي و رضايت مي كنيد. احتياجي نيست كارهايي زياد انجام دهيد. اگر حتي يك كار انجام دهيد كه به شما رضايت كامل ببخشد، كافي است. چيزي بعنوان طبيعت انسان وجود ندارد. به تعداد انسانهاي روي زمين، طبايع مختلف و متنوع وجود دارد و در اين مورد، هيچ معياري به كار نمي آيد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه بیست و دوم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 21/9/:
روز:
انقلاب بیرون در مقایسه با انقلاب درون هیچ است. انقلاب بیرون، فقط اصلاحاتی انجام می دهد. یک انقلاب واقعی نیست، زیرا انسان مثل گذشته باقی می ماند. فقط دیوارهایی که او را فراگرفته است تغییر می یابد. زندان تغییر می یابد اما زندانی بدون هیچ تغییری همان زندانی باقی می ماند- در زندانی راحت تر و با امکانات بیشتر، مجهز به تلویریون، زمین بازی و دیگر امکاناتی که در اختیار انسانهای آزاد قرار دارد- اما او هنوز در زندان است و آزادی ندارد. انقلاب درون است که آزادی می آورد و یگانه راه به ثمر نشاندن آن، مراقبه است. مراقبه و اتصال یعنی فراگیری فراموش کردن تمام چیزیهایی که فرا گرفته ای. یعنی رها شدن از شرطی شدن ها و خواب واره ها. وقتی تو تهی، پرفضا، ساکت و پاک باشی، انقلاب رخ داده، خورشید طلوع کرده است. آنگاه تو در نور و روشنایی آن زندگی خواهی کرد. و زندگی در روشنایی خورشید درون، درست زندگی کردن است. وقتی تو ساکت، آگاه و بی آلایش باشی و آسمان درونت سرشار از شادمانی باشد، برای نخستین بار با طعم زندگی حقیقی آشنا می شوی. می توان آنرا خدا نامید. می توان روشنی، رهایی حقیقت، عشق، آزادی و شادمانی نامیدش. اینها نامهایی مختلف هستند که به پدیده ای واحد اشاره دارند.
شب:
انسان یک نردبان است- امکانات فراوانی در او وجود دارد. او هم یک خطر است و هم یک بلندا. هم یک افتخار است و هم یک رنج و عذاب. پایین رفتن از نردبان بسیار راحت تر است. هیچ تلاشی لازم ندارد. بالا رفتن نیازمند تلاش است. هر قدر بالاتر بروی به تلاش بیشتر نیاز داری. اگر می خواهی به اوج قله خود آگاهی دست یابی، باید خطر را به جان بخری. تو نباید وجودت را مسلم و بدیهی بشماری زیرا انسان هیچ وجودی ندارد، بلکه فقط مجموعه ای از امکانات است. این زیبایی انسان است و در عین حال عامل بدبختی اوست. انسان باید راه خود را انتخاب کند. او همیشه سر دو راهی قرار دارد. باید هر لحظه دست به انتخاب بزند. انتخاب بین بودن یا نبودن، این بودن یا آن بودن. انسان همیشه از هم گسیخته است. رهروی، یک تصمیم و یک تعهد برای بالا رفتن تا بالاترین قله است.
267
نرمي و ظرافت
نرمي، هميشه بر سختي غلبه مي كند. نرمي، زنده است. در حاليكه سختي بي جان است. نرمي، همانند گل لطافت دارد. در حاليكه سختي، همچون سنگ است. سنگ سخت به نظر قوي مي رسد، ولي ناتوان و عاجز است. نرمي به نظر شكننده مي رسد، ولي زنده و پوياست. هرآنچه زنده است، ظريف و شكننده است. هرچه كيفيت زندگي در چيزي بيشتر وجود داشته باشد، ظرافت و شكنندگي آن بيشتر است. بنابراين، هرچه در زندگي عميق تر شويد، ظريف تر مي گرديد و يا هرچه ظريف تر شويد، عميق تر وارد زندگي مي شويد. دروني ترين هسته وجودي شما بسيار ظريف و شكننده است.هيچكس تصور نمي كند كه در طولاني مدت،آبي كه قطره قطره روي سنگ مي چكد، برآن غلبه مي كند. سنگ به نظر خشن، سخت و قوي مي آيد. در حاليكه آب منفعل و كنش پذير است. چگونه ممكن است آب بر سنگ سخت غلبه كند؟... با وجود اين، پس از مدتي سنگ ناپديد مي شود و به تدريج آنچه نرم و ظريف است، برآنچه سخت و محكم است پيروز مي شود. هرگاه احساس كرديد قوي و محكم شده ايد، خود را رها كنيد و بكوشيد نرم و ظريف شويد و اصلا از عاقبت كار نهراسيد. اگر شكست خورديد و بطور موقت چيزي را از دست داديد، هيچ اشكالي ندارد. همانطور نرم و ظريف باقي بمانيد؛ زيرا در طولاني مدت، اين نرمي و ظرافت است كه پيروز مي گردد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 20/9/:
روز:
انسان بدون مراقبه و اتصال هيچ چيز از شكوه هستي نمي داند. از فرصت بي نظيري كه در اختيار دارد هيچ چيز نمي داند. او در خوابي عميق و در بي خبري از نغمه ها و ترانه ها به سر مي برد. گلها شكوفه كرده اند اما او در خواب است. در خود بهشت عدن به خواب رفته است! انسان بايد بيدار شود تا بتواند گلها، ستارگان، پرندگان، درختان و شكوه فراوان هستي را ببيند. باور كردني نيست! به ما زيباترين و كامل ترين هستي ممكن ارزاني شده است. هستي كاملتر از اين نمي تواند باشد ولي ما بايد آنرا كشف كنيم. اين يك ماجراجويي است و بسيار خوب است كه زندگي پر ماجراست و گرنه مرده و بي روح مي بود. ماجراهاي زندگي است كه آنرا زنده و پويا مي سازد. و مراقبه بزرگترين ماجراجويي زندگي است. مراقبه تو را بيدار مي كند. خواب را از سرت مي پراند و خواب نمايي تو را از بين مي برد. مراقبه و اتصال بيدار ساختن كامل روح است.
شب:
دنياي بيرون تو را راضي و خرسند نخواهد كرد، زيرا دنيا متغير و گذراست و اشتياق دروني ما به دوام و ماندگاري است. شعله هاي اشتياق درون را نمي توان از بيرون خاموش كرد. پس در بيرون با چيزهاي گذرا خوش و خرم باش و انتظار چيزهاي ماندگار را نداشته باش، زيرا در دنيا هيچ چيزي نمي تواند ماندگار باشد از چيزهاي گذرا با آگاهي كامل از اين كه آنها گذرا هستند لذت ببر. گلي كه صبحگاهان شكوفه كرده تا شب خواهد پژمرد. گل با طلوع خورشيد آمده و با غروب خورشيد خواهد رفت. پس خوش باش! اما به ياد داشته باش كه دل بسته نشوي، اميد نبندي. در بيرون با چيزهاي گذرا خوش باش و در درون چيزهاي ماندگار را جستجو كن... و در درون است كه فنا ناپذير، جاودان و الهي را خواهي يافت. آنرا كه پيدا كردي. ديگر چيزي براي يافتن وجود نخواهد داشت. آنگاه همه چيز شادماني مي شود. زندگي ات كامروا مي شود و به خانه مي رسي.
266
تكرار
در هستي تكرار وجود ندارد. هستي هميشه بكر و تازه است. هر روز با روز ديگر فرق دارد و اگر گاهي نمي توانيد اين تفاوت را درك كنيد، مشكل از قواي دركتان است. هيچ چيز تكرار نمي شود. تكراري وجود ندارد. اگر از دريچه ذهن به وقايع بنگريم، به نظر مي رسد در حال تكرارند و به همين دليل است كه ذهن، منبع يكنواختي است. ذهن حوصله شما را سر مي برد؛ زيرا اجازه نمي دهد تازگي زندگي برايتان آشكار شود. ذهن هميشه چيزها را با يك الگو مي نگرد. اين ذهن شماست كه در حال تكرار است، نه زندگي. ذهن باعث مي شود كه همه چيز تك بعدي و ملال آور به نظر برسد. زندگي، سه بعدي و لبريز از تنوع است. ذهن سياه و سفيد است. زندگي همانند رنگين كمان است. ميان سياه و سفيد، ميليونها رنگ ديگر وجود دارد. زندگي به دو قسمت « بله » و « نه » تقسيم نشده. اين ذهن است كه يا بله مي گويد و يا نه. ذهن طبعي ارسطويي دارد. در حاليكه زندگي اينطور نيست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیستم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 19/9/:
روز:
تو فقط زماني كامروا خواهي شد كه جزيي از اين هستي بي نهايت زيبا شوي. كمتر از آن كارساز نيست. كمتر از آن، همواره احساس خواهي كرد چيزي كم است. تو بايد وسيع و پهناور باشي. چنان وسيع كه ستارگان و ابرها در درون تو جاي گيرند. آنگاه كامروا مي شوي و خرسند. اگر همه هستي را در بر گيري چه كمبودي مي تواند وجود داشته باشد، همه چيز در درون توست، چگونه ممكن است چيزي كم باشد؟ و آنگاه كه هيچ كمبودي نباشد، خوشبختي به نقطه اوج خود مي رسد. از آن فراتر نمي تواند برود. تو قله اورست خوشبختي را فتح كرده اي و ممكن نيست از آن پايين بيفتي ، زيرا با آن يكي شده اي . تو ديگر از آن جدا نيستي پس نمي تواني پايين بيفتي. موضوع اين نيست كه تو احساس خوشبختي مي كني، بلكه تو خود خوشبختي هستي و اين مهم ترين چيزي است كه بايد بداني.
شب:
زيباترين ويژگي خطر آن است كه به تو هوشياري و آگاهي مي بخشد. از اينرو كساني كه قصد دارند بدون داشتن هيچ نقشه اي قله اي نا شناخته را فتح كنند، بي آنكه خود بدانند در جستجوي آگاهي هستند. كسانيكه به قطب شمال و جنوب سفر كردند و انواع خطرها را به جان خريدند و كسانيكه قدم در كره ماه گذاشتند نمي دانستند كه براستي در جستجوي چيستند. آنان در جستجوي آگاهي بودند اما ناآگاهانه. انسان مراقبه گر خودآگاهانه به پيش مي رود. نيازي نيست كه قله هيماليا را فتح كني يا قدم در كره ماه بگذاري، زيرا در درون تو قله هايي مرتفع تر، مسافتهايي طولاني تر و سياره هاي با اهميت تر وجود دارد. همه آسمان، همه جهان در درون توست. اما سفر به درون بسيار خطرناك تر از رفتن به كره ماه يا قله اورست است. پهناورترين، خطرناك ترين و نا امن ترين مكان، دنياي درون توست. به همين دليل كمتر كساني جرات مي كنند وارد آنجا شوند. با سقوط از قله هايي كه در درون توست به قعر دره اي ژرف تر از هر دره اي كه در عمرت ديده اي مي افتي. اما هيچكس تا به حال از اين قله ها سقوط نكرده است، زيرا تو هر قدر بالاتر روي هوشيار تر و بيدار تر مي شوي. از لبه تيغ آگاه مي شوي. همچون بند بازي كه بايد بسيار هوشيار باشد. بند باز نمي تواند به گذشته يا آينده فكر كند. فقط بايد در فكر اين لحظه باشد. بايد در اينجا و اكنون باشد. از اينرو سقوطي وجود ندارد. من هرگز نشنيده ام كه كسي از اين قله سقوط كرده باشد. اما خطر هميشه در آنجا هست و بدليل آن خطر، عده اي اندك در دنياي درون، در قلمرو وجود خويش قدم مي گذارند.
265
مشكلات رواني
مشكلات رواني، هنگامي گريبانتان را مي گيرد كه نمي توانيد شكست را بپذيريد. آنها هنگاميكه در مسير موفقيت هستيد، پديد نمي آيند. هنگاميكه همه چيز خوب به پيش مي رود و شما كاملا موفق هستيد، چه مشكلات رواني اي مي تواند وجود داشته باشد؟ مشكل هنگامي رخ مي دهد كه دوره موفقيتها به پايان رسيده و دوره تاريك و سياه شكست فرا رسيده است. انرژي اي كه هنگام كسب پيروزها بر آن سوار بوديد و به پيش مي تاختيد، حالا در شكست، مقابلتان قرار گرفته و در حال نابود كردنتان است. هنگاميكه هيتلر در اوج پيروزي بود، كسي حتي فكر نمي كرد كه او ديوانه باشد، ولي در لحظات آخر، حتي خودش هم متوجه شده بود كه ديوانه شده است و خودكشي كرد. مشكل هنگامي بروز مي كند كه زنجيره پيروزيها قطع مي شود. پس هنگام پيروزي و موفقيت، خيلي موقعيت خود را جدي نگيريد. شكست و پيروزي مهم نيستند. آنچه اهميت دارد، اين است كه از آنچه مي كنيد، لذت ببريد. هر موقعيتي با شكست همراه است؛ همانطور كه در پي روز، شب مي آيد. زندگي در پويايي و حركت دايمي است. هيچ چيز ثابت نيست. هم اكنون جوانيد، ولي روزي پير خواهيد شد. حالا پولدار هستيد، ولي روزي فرا مي رسد كه فقير مي شويد. اگر جدي نگيريد، هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد. هيچ چيز را خيلي جدي نگيريد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 18/9/:
روز:
بسيار ضد و نقيض است كه هرگاه ما از هستي جدا و مستقل مي شويم به اسارت مي افتيم. استقلال ما به اسارت ما مي انجامد. هرگونه حد و مرزي ما را به بند مي كشد. هرگونه محدوده اي محدوديت مي آفريند. ديوارهايی را كه دور خود كشيده اي خراب كن تا آزاد شوي! تا همه آسمانها و ستارگان از آن تو مي شود و بتواني جرعه اي از جام عشق، حقيقت و خداوندي سر كشي. با ديوارهايي كه " خود " مي آفريند فقط مي توان در دروغ، در تنفر و در شرارت زندگي كرد زيرا ما در جايي نا درست ريشه مي دوانيم. هستي ما وارونه مي شود. همچون برگي از درخت مي شويم كه گمان مي كند از درخت مستقل است. پندار مستقل بودن به رنگ باختن برگ خواهد انجاميد. شيره اي در جانش روان نخواهد شد. سبزي در وجودش جاري نخواهد شد. برگ كم كم پژمرده خواهد شد و خواهد مرد. همين كه برگ پندار جدا و مستقل بودن از درخت را دور بيندازد در مي يابد " من جزيي از درخت هستم و درخت جزيي از زمين و زمين جزيي از منظومه شمسي و منظومه شمسي جزيي از كيهان. " حتي برگي كوچك نيز به اندازه بزرگترين خورشيد، جزيي اساسي از كل است. در هستي هيچ سلسله مراتبي وجود ندارد، زيرا هستي يكي است. سلسله مراتب نيازمند رتبه و رقم است چيزي برتر و چيزي پست تر است. اما همه هستي يكي است! از اينرو كوچكترين برگ علف به اندازه بزرگترين سياره اهميت دارد. هيچ چيزي برتر و هيچ چيزي پست تر نيست. اين آگاهي، شكوه دربند شده تو را رها مي سازد. ناگهان چنان احساس پهناوري و بيكراني مي كني كه كاري نمي تواني بكني جز به وجد آمدن و جشن گرفتن. كاري نمي تواني بكني جز رقصيدن و آواز خواندن.
شب:
اگر كهنه را برگزيني، بدبختي را برگزيده اي. اگر تازه را بر گزيني، شادماني را برگزيده اي. هميشه تازه، نا شناخته، خطرناك و نا امن را برگزين، زيرا تو تنها با خطر كردن مي تواني رشد يابي. و رشد يافتن و بالغ شدن عين شادماني است. هيچگاه حتي براي لحظه اي كوتاه در كهنه وانمان. كهنه هرچه باشد آنرا دور بينداز. همان لحظه كه كهنه شد با آن وداع كن. از آن دست بكش. هيچگاه به پشت سر خود نگاه نكن. هيچ چيز با ارزشي در پشت سر وجود ندارد. تو نبايد به پشت سر نگاه كني. بايد به پيش بروي. هميشه به پيش برو و ماجراجو باش! زندگي همچون فتح كردن قله اي است كه تا به حال آنرا فتح نكرده اي. البته اين كار خطرناك است، زيرا هيچ كس قبل از تو اين راه را نرفته. مجبور خواهي بود راه خود را به قله پيدا كني و با خطرهايي بسيار روبرو شوي، اما خطر هميشه زيباست. زيرا تو را هوشيار، بيدار و خودآگاه مي سازد. اقدام به خطر و ناامني تو را آگاه مي سازد.و آگاهي با ارزش ترين چيز است زيرا از راه آگاهي همه ديگر چيزها پديد مي آيد: عشق، نشاط، خدايي، حقيقت، رهايي.
264
هوشياري
جايي براي رفتن وجود ندارد. كافي است ببينيد كجا هستيد. اگر هوشيار باشيد، ناگهان متوجه مي شويد كه از قبل، همانجايي بوديد كه تلاش مي كرديد به آن برسيد. هركس همانطور كه بايد باشد، متولد مي شود. لازم نيست چيزي به او اضافه شود تا بهبود يابد. هرچه بيشتر سعي كنيد خود را بهبود بخشيد، مشكلات بيشتري مي آفرينيد؛ زيرا اين تلاش، حركتي بر خلاف طبيعت حقيقي تان است. حقيقت شما همانطور كه بايد باشد. نيازي به بهبود آن نيست. تنها هوشياري است كه سبب رشدتان مي شود. هرگز به جيبهاي خود نگاهي نينداخته ايد و فكر مي كنيد كه گدا و بي چيزيد و به گدايي ادامه مي دهيد. در حاليكه در جيب خود الماسي گرانبها داريد كه مي توانيد تا پايان عمر در رفاه و ثروت زندگي كنيد. روزي ناگهان بطور اتفاقي دست در جيب خود مي كنيد، الماس را مي يابيد و ديگر ثروتمند هستيد. چيزي تغيير نكرده است. وضعيت همان وضعيت قبلي است. الماس قبلا هم آنجا بود، ولي شما از آن غافل بوديد. تنها چيزي كه تغيير كرده، اين است كه اكنون از آنچه داشتيد آگاه شده ايد. رشد واقعي، رشد آگاهي است، نه رشد وجودتان. وجودتان همانطور كه بود، باقي مي ماند. بودا يا مسيح و يا محمد، درست همانند شما بودند؛ يا اين تفاوت كه به آگاهي رسيده اند. در حاليكه شما هنوز در غفلتيد و گدا باقي مانده ايد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه هجدهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 17/9/:
روز:
مردم در دروغ زندگی می کنند. البته آن دروغها، زیبا، راحتی بخش و مطبوع هستند و موجب تسلی خاطر می شوند اما در هر حال دروغ، دروغ است و نمی تواند دردی از تو دوا کند. دروغ چون تریاک عمل می کند. می تواند به تو کمک کند بدبختی ات را فراموش کنی. می تواند بعنوان داروی آرام بخش مورد استفاده قرار گیرد اما نمی تواند بیماری را ریشه کن کند. فقط بر نشانه های بیماری سر پوش می گذارد. و میلیون ها تن از مردم زندگی خود را با دروغهای تسلی بخش سپری می کنند. این دروغها را حقیقت می نامند...اما اساسی ترین کیفیت حقیقت این است که تو خودت باید آنرا کشف کنی. حقیقت از کسی به کس دیگر منتقل نمی شود. هیچ کس نمی تواند حقیقت را به تو بدهد. تو باید با تلاش خودت حقیقت را کشف کنی. هرچه که از دیگران دریافت داری، دست بالا می تواند یک دروغ زیبا، یک دروغ شیرین و دوست داشتنی باشد. تو می توانی دور و برت را با دروغهای بی پایه و شیرین پر کنی اما این بازی خطرناک است، زیرا تو فرصت، زمان و انرزی را که می توانست دنیای حقیقت را در اختیار تو قرار دهد از دست می دهی. سر سپردن به حقیقت یعنی این که " من به هیچ سنتی تعلق نخواهم داشت. فقط جست و جو خواهم کرد. فقط زمانی باور خواهم کرد که خودم بدانم نه قبل از آن. " تا زمانیکه چنین تصمیمی نگیری، حقیقت از دسترس تو دور خواهد ماند. اگر این تصمیم در قلب تو ریشه بدواند، حقیقت دیگر دور نیست. وقتی از حقیقت آگاه شوی، از زندگی جاودان، از آن چه آغازی دارد ولی بی انجام است آگاه خواهی شد. و این باید یگانه سر سپردگی و تسلیم باشد.
شب:
همان لحظه که از ناشناخته نترسی، بی درنگ در منزل تو را می کوبد! اما اگر از او بترسی، مزاحم تو نخواهد شد. خدا هیچگاه در زندگی کسی مداخله نمی کند، زیرا او آفریده خود را دوست می دارد. خدا همه را آزاد گذاشته تا حتی با او مخالفت ورزند. انسانها آزادند تا حتی درهایشان را به روی خدا ببندند. انسانها آزادند تا حتی خدا را انکار کنند. این جزیی از آزادی انسانهاست اما سوءاستفاده از آزادی به چنین شیوه ای کاری است بس احمقانه. بکوش تا آزادی ات را در راهی مثبت بکارگیری. از آزادی ات برای پذیرش میهمان ناشناخته استفاده کن. از آزادی ات برای آفریدن اعتماد، عشق و شادمانی استفاده کن تا خداوند بتواند به مهمانی تو آید. و پیوند میان وجود تو و وجود کل، سرآغاز نور، سرآغاز زندگی جاودان و فنا ناپذیری است. این همان چیزی است که همه آگاهانه یا ناآگاهانه بدنبال آن هستند. همه می خواهند به نور دست یابند. همه می خواهند چشمانی برای نگریستن و دیدی روشن داشته باشند. اما مردم همچنان به انجام کارهایی مشغول اند که در عمل دیدشان را تار، بصیرتشان را نابود و وجودشان را فلج می سازد.
263
به عقب بازگشتن
نيازي به بازگشتن به عقب نيست. بايد به جلو پيش رويد، نه عقب. بارها و بارها به اين فكر افتاده ايد كه چگونه به عقب بازگرديد. بايد به جلو پيش برويد. حتي اگر امكان به عقب بازگشتن وجود مي داشت، همان تجربه هاي قبلي دوباره تكرار مي شدند و اين تكرار به هيچ وجه شما را خشنود نمي ساخت. فقط تكرار بود و تكرار تجربه هاي قديمي ديگر برايتان جذابيتي ندارد. به خود خواهيد گفت: « اين را كه از قبل مي دانستم. چه چيز جديدي در آن وجود دارد؟ » كافي است چند بار تجربه هاي قبلي تكرارشود تا حسابي احساس يكنواختي كنيد. هر روز تجربه هاي جديد در انتظار شماست. هستي هميشه نو و تازه است؛ بطوريكه هرگز چيزي را دوبار تجربه نمي كنيد. به قدري تجربه هاي جديد وجود دارد كه هر روز با ديدگاهي جديد مواجه مي شويد. چه اهميتي دارد كه نگران تجربه هاي قديمي باشيد! هيچ ضرورتي وجود ندارد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه هفدهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 16/9/:
روز:
بسان گردش زمين و ديگر سيارات به دور خورشيد، وجود دروني تو در مداري به مركزيت شادماني در گردش است. اگر تو از اين نكته آگاه شوي، همه چيز واضح و روشن مي شود. ديگر در تاريكي كورمال كورمال نمي روي، بلكه مستقيم به مركز مي روي. و با آغاز حركت تو به سوي مركز، زندگي ات به نور دگرگون مي شود. من چهار چيز را مي آموزم: زندگي، عشق، خنده و نور. و اينها دقيقا به همين ترتيب روي مي دهند. نخست زندگي – تو بايد سرزنده، پرشور و پر حرارت زندگي كني. نبايد از زندگي كناره بگيري. اگر تو سرشار از زندگي باشي، عشق با پاي خود خواهد آمد، زيرا تو با اين سرزندگي و با اين انرژي سرشار چه مي تواني بكني؟ غير از سهيم شدن آن با ديگران راهي نداري و عشق يعني نثار انرژي زندگي. و لحظه اي كه انرژي زندگي را نثار كني، تمام غم ها ناپديد مي شوند و زندگي يك خنده از ته دل مي شود. پس از بروز اين سه، چهارمين پديده خود به خود رخ مي نمايد. اگر اين سه پديده را تحقق ببخشي، چهارمين آن از فراسو به تو پاداش داده مي شود. آنگاه نور در تو فرود مي آيد. و با ورود نور، تو روشن مي شوي. اين همان معناي به روشني رسيدن ( اشراق ) است.
شب:
مردم معمولا زندگي بسته اي را سپري مي كنند. درها و پنجره هايشان را باز نمي كنند. در ترس و پنهان زندگي مي كنند و هميشه از ناشناخته ها مي هراسند. نمي گذارند خورشيد و باد و باران وارد وجودشان شود. اما اگر تو يك شاخه گل سرخ را در اتاقت محبوس كني و در و پنجره ها را ببندي تا هيچ باد و باران و نور خورشيدي به آن نرسد، نمي تواني به بقاي آن شاخه گل اميدوار باشي. آن گل خواهد مرد. اين همان روش زندگي مردم است – مردم نيمه جان زندگي مي كنند. به جاي زندگي كردن، جان مي كنند! تو براي اينكه براستي زندگي كني بايد در دسترس هرچه كه هست باشي. بايد باز و پذيرا باشي و تمام ترسها را دور بريزي. فقط يك چيز وجود دارد كه بايد از آن ترسيد و آن خود ترس است. غير از ترس، هرگز از هيچ چيز نهراس، زيرا ترس تو را فلج مي سازد. تو را مي كشد. با وجود تمام ترسها حركت بسوي ناشناخته را آغاز كن تا زندگي ات را با چيزهاي جديد بسياري آشنا شود كه هرگز از آنها آگاه نبوده اي. هرگاه ماجراهاي زندگي بيشتر شود، شور و هيجان تو هم بيشتر مي شود. با آغاز حركت سوي ناشناخته، با چنان ماجراهاي فراواني روبرو مي شوي كه بطور طبيعي آگاه تر و بيدارتر و هشيارتر مي شوي. تو داري بر لبه تيغ راه مي روي، چگونه ممكن است خواب آلود و منگ باشي؟ بايد مراقب و هشيار باشي، زيرا اين كار خطرناك است. و هرگاه خطري وجود داشته باشد، هوش تو تيز مي شود و هرگاه هوش تو تيز باشد سر مستي اوج مي يابد و تو هر لحظه را در هيجان سپري مي كني. فقط در فضاي ماجراجويي، شور و هيجان، عزم جزم، مخاطره، هشياري و آگاهي است كه درون تو شكوفا و غنچه وجودت تبديل به گل مي شود.
262
خودمركزي
افرادي كه به خودشان علاقه مند مي شوند و مي خواهند بدانند چه كسي هستند، خودمحور مي شوند و اين كاملا طبيعي است. اگر بيش از اندازه خودمحور شويد، همين خودمحوري آخرين مانعتان خواهد بود. براي گذر از اين مانع، لازم نيست آنرا تغيير دهيد، بلكه فقط چيزي به آن اضافه مي كنيد و به اين ترتيب تعادل به وجود مي آيد. بودا بر مدي تيشن همراه با مهرباني و شفقت تاكيد داشت. او مي گفت: بعد از رسيدن به سرور و شادماني در مدي تيشن، بلافاصله آنرا به هستي ارزاني داريد. آنرا روي هم انباشته نكنيد تا به نفس تبديل نگردد. سرور را با ديگران شريك شويد تا دوباره خالي گرديد. سعي كنيد هميشه خالي بمانيد و چيزي را انباشته نكنيد. در غير اينصورت همانطور كه با جمع كردن پول و ثروت، نفس در شما تقويت مي گردد، با انباشتن سرور و شادماني نيز، نفس در وجودتان تقويت مي شود. و اين نوع نفس خطرناكتر است؛ زيرا بسيار ظريف است و در عين خال بسيار پر خطر و مهلك.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه شانزدهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 15/9/:
روز :
مراقبه و نيايش، انفجار خودآگاهي توست كه تا ژرف ترين نقطه و دوردست تر از انفجار اتمي گسترش مي يابد. بين اين دو انفجار تفاوت زيادي وجود دارد. انفجار اتمي ويرانگر است اما انفجاري كه از راه اتصال و مراقبه در خود آگاهي رخ مي دهد آبادكننده و آفريننده است. مراقبه به اين دليل غرش شير است كه در همان لحظه كه انسان از درون خويش آگاه مي شود – نترس مي شود، زيرا پي مي برد مرگي وجود ندارد و او جاودان است. هيچكس نمي تواند انسان مراقبه گر را برده سازد. تو مي تواني او را بكشي اما نمي تواني برده اش سازي. نمي تواني روحش را از بين ببري. مي تواني جسم او را به بند بكشي اما وجودش را نه. او اينك آزادي را مي شناسد و آزادي را نمي توان ستاند، زيرا آزادي شهامتي فراوان به بار مي آورد. او مي تواند با تمام دنيا بجنگد. تمام مراقبه گران بزرگ بتنهايي با اين دنياي نادان به جنگ برخاسته اند. محمد، مسيح، بودا، زرتشت. در دوران مختلف، مراقبه گران در برابر حماقت هاي جمعي بشر ايستاده اند. آنان را سلاخي كرده اند، به قتل رسانده اند، مسمومشان ساخته اند اما هيچ يك از اين كارها، فايده اي نداشته است. انسان دوبار به حالت مراقبه مي رسد: غرش شير بلند مي شود و يكبار ديگر انساني راستين به پا مي خيزد كه آماده است همه چيز را فداي حقيقت كند.
شب:
انسان مي تواند زندگي خود را با نه گفتن و يا با آري گفتن سپري كند. اگر تو زندگيت را با نه گفتن بگذراني يك ستيزه جو مي شوي. پيوسته به جنگ مي پردازي. زندگيت يك جدال و مبارزه مي شود. به همه كس مي ستيزي. و البته اين جنگ، جنگي است كه طرف بازنده آن تو هستي. تو محكوم به شكستي. تو نمي تواني در جنگ با كل پيروز شوي. اين فكر احمقانه است اما " خود " به آن اصرار مي ورزد. " خود " هميشه مي خواهد نه گويد. نه گفتن منبع تغذيه " خود " است. آري گفتن آفريننده است. آري، راه آفرينشگر و راه عاشق است. آري يعني تسليم و واگذاري. اگر نه بمعناي جنگ است، آري يعني تسليم شدن: تسليم شدن به كل، اعتماد كردن به كل بعنوان يك دوست – هيچ نيازي به جنگ با او نيست – اعتماد كردن به زندگي و هستي. بياموز،آري بگويي. بياموز يك آري ، يك آري مطلق باشي. از هيچ چيز فرو مگذار و هيچ شرطي براي گفتن قائل مشو تا حيران شوي. تا زندگيت رشدي همه جانبه يابد و فراتر از تصور تو پر شكوه ، زيبا و برازنده شود. زندگي را مي توان به اوج سر مستي رساند. تنها كاري را كه بايد انجام دهي اين است كه درها و پنجره هايت را بگشايي و به باد و باران، به خورشيد و ماه و به كل هستي بگويي آري.
261
دويدن
دويدن، شنا كردن، قدم زدن و هرچه بتوانيد بطور كامل به آن مشغول شويد، بسيار خوب است. هنگاميكه مي دويد، لحظه اي مي رسد كه فقط دويدن وجود دارد و دونده ناپديد مي شود؛ اين مدي تيشن است. هر فعاليتي كه كاملا در آن شركت كنيد و هيچ شكافي ميان انجام دهنده فعاليت وآنچه انجام مي شود، باقي نماند، به مدي تيشن تبديل مي شود.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه پانزدهم آذر 1387   توسط توحید
|
باجاری کردن عشق لایتناهی به تمام موهبتهایمان دست خواهیم یافت
عشق الهی زیباست و ما خالق دنیای زیبای خود ..
ما تدبیر می کنیم و لطیف بزرگ تقدیر...
الهی مددی.....
آسمانی از موهبتهای الهی بدرقه همسفر ان عزیزمان که چنین عاشقانه و با احساساتی چنین لطیف به خلق وبلاگ های زیر اقدام نموده اند:
http://kkiiaannaa.blogfa.com
http://asalijon.blogfa.com
http://gorbeh-irani.persianblog.ir
بیاییم قدردان وجود چنین افرادی باشیم که به تنهایی مسوولیتی چنین بزرگ را به سرانجام می رسانند. و از حرف و قضاوتهای یک طرفه و خواندن سطحی مطالب ذکر شده، دست برداریم و اگر نمی توانیم قدمی برداریم لااقل تلنگری جدی به اعمال و رفتارمان در این خصوص وارد نماییم.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه پانزدهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 14/9/:
روز :
کسی که براستی دیندار است زندگی عادی خود را در نهایت خوشی و سر مستی می گذراند. او زندگی را عادی و معمولی نمی پندارد، بلکه با شور و حالی وصف ناپذیر سپری می کند. زندگی موهبتی از جانب کل و فراسوست. باید حرمت آنرا نگاه داشت، باید به آن عشق ورزید و قدر آنرا دانست. زندگی براستی موهبتی عظیم است. همه این درختان، پرندگان، انسانها، رودخانه ها، ستاره ها و این آسمان پهناور، همه این ابدیت... براستی عجیب و دور از انتظار می نماید که کسی بتواند در این جشن هستی چهره عبوس و غمگین را از خود دور نماید. اما جدی و عبوس بودن بسیار ستوده شده است و به همین دلیل انسانها کوشیده اند تا جدی باشند. خنده هایشان را سرکوب کرده اند. رقص شادی اشان را در نطفه خفه کرده اند. خودشان را علیل و از کار افتاده ساخته اند. به هر طریق ممکن وجودشان را از کار انداخته اند تا بتوانند خود را با الگوی قدیسی مورد احترام منطبق سازند. بزرگ ترین جنایت ها علیه انسان صورت گرفته است. زمان اصلاحات فرا رسیده. تا به حال خیلی دیر شده است. ما باید اکنون و اینجا زندگی کنیم. قرار بر این نیست که اکنون و اینجا را فدای سودای بهشت کنیم. این لحظه، مادر لحظه دیگر است. محکوم کردن این لحظه خطرناک است. قدر این لحظه را بدان، آنرا دوست داشته باش و در آن خوش باش!
شب:
اگر درون انسان را بکاوی، او را تلی از نه های انباشته به روی هم خواهی یافت. نه و فقط نه. هر قدر عمیق تر، نه هایی بزرگ تر و تنومند تر. حتی نمی توان در گوشه ای یک آری یافت. اگر هم یافت شود یک آری ناتوان و از کار افتاده خواهد بود. یک آری بیچاره که به قتل رسیده و لگد کوب شده است! زندگی را می توان به یک آری مطلق تبدیل ساخت اما برای اینکار باید آنرا از بنیان در هم ریخت. نه های تو هم می توانند ذوب و در قالب آری ریخته شوند. این کار آنگونه که خیلی ها گمان می کنند دشوار نیست. برای بسیاری چنین شده است – برای بودا، زرتشت، مسیح ، محمد و ... چنین شده است. برای تو و همه هم می تواند چنین شود. در حقیقت ما بدنیا آمده ایم تا چنین شود. و این همان چیزی است که من آنرا تغییر روش زندگی از نثر به شعر و از ریاضیات به موسیقی می نامم. آنگاه زندگی یک آواز و ترانه، یک سر مستی می شود. من درس مذهب غم نمی دهم. من مخالف تمام مذهب های خودآزار و دگر آزار هستم. من نوع جدیدی از دینداری را آموزش می دهم که در عشق و نه در ترس، در لحظه اکنون و نه در آینده، در قلب و نه در عقل و منطق ریشه دارد.
260
رهايي از خود
اشراق ( به روشنایی رسیدن )، سرور و شادي نيست؛ ماوراي سرور است. سرور حالتي هيجان انگيز است. در حاليكه اشراق هيچ هيجاني ندارد. سرور حالتي ذهني است؛ حالتي زيبا ولي هنوز مربوط به دنياي ذهن. سرور نوعي تجربه است. در حاليكه اشراق از تجربه فراتر است؛ زيرا در در آن ديگر كسي باقي نمي ماند تا تجربه كند. سرور همچنان در نفس شماست. در حاليكه اشراق از نفس فراتر مي رود. نه اينكه شما به اشراق مي رسيد، بلكه ديگر « شما »يي وجود ندارد و فقط اشراق هست. نه اينكه شما رها مي شويد. و رها باقي مي مانيد؛ آن رهايي، خودتان هستيد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 13/9/:
روز :
زمان انفجار بزرگ خودآگاهی فرا رسیده است. فرصت هیچگاه تا این حد مناسب نبوده، زیرا اینک انسان در حال از هم شکفتن است. ما به نقطه اوج شکوفایی خود نزدیک شده ایم. اگر به یک دگرگونی بنیادین تن ندهیم، این حالت از هم شکفتگی بر ما فشار وارد خواهد ساخت. انسان دیگر یک کودک نیست و اگر او به پوشیدن لباسهای کهنه ای که برای دوران کودکی اش دوخته شده بود ادامه دهد، گرفتار مشکل خواهد شد، زیرا او زمین گیر و ناتوان خواهد ماند. آن لباسها کوچک هستند و انسان بزرگ شده است. مسیحیت و هندوئیسم و اعمال شرعی هر دینی، همگی لباسهایی هستند که برای دوران کودکی بشر دوخته شده بودند. اکنون آنها اندازه تن نیستند، دورانشان بسر آمده است. این لباسها برای زمانی خاص مناسب بودند. اکنون دیگر مناسب نیستند. اکنون زمان برای تغییر تمام این لباسها مناسب است. زمان تحول و دگرگونی بنیادین انسان فرا رسیده است. یک بازسازی کامل لازم است.
شب:
خودآگاهی ما همچون ریشه های درخت در زمین، در خدا ریشه دارد. خدا یعنی نهایت خودآگاهی. مراقبه و اتصال پلی است که تو را به سرچشمه وجودت می برد. اگر جرعه ای از شور و نشاط بودن در سرچشمه وجودت را سر بکشی، دیگر چیزهای زندگی بی معنا و بی اهمیت می شوند. آنگاه می توانی همچنان به زندگی معمولی خود ادامه دهی، اما آن بازی یک نقش و یک نمایش زیباست. نقش خود را تا آنجا که می توانی خوب بازی کن، زیرا اکنون می دانی که تو جزیی از آن نیستی. آن فقط یک نقش است. هستی تو نیست. وقتی این پنجره گشوده شود دگرگون می شوی. و این هدف اصلی رهروی است: گشودن پنجره خود آگاهی تا دریابی تو خدا هستی.
259
صميميت
اگر بدانيد كه چگونه مي توان رابطه برقرار كرد – حتي با اشياي بي جان – زندگي تان دچار تحول مي شود. هنگاميكه كفشهاي خود را به پا مي كنيد، مي توانيد با كفشهاي خود رابطه اي دوستانه برقرار كنيد يا نسبت با آنها بي تفاوت باشيد و يا نسبت به آنها احساس كينه و دشمني كنيد. حالتهاي مختلف شما براي كفش تان اهميتي ندارد، ولي بي شك براي خودتان موثر است. هيچ فرصتي را براي محبت ورزيدن از دست ندهيد. حتي هنگام كفش پوشيدن هم محبت بورزيد. لحظاتي كه پر از عشق و محبت هستيد، به شما كمك فراواني مي كنند. با اشياي بي جان طوري ارتباط برقرار كنيد كه گويي زنده اند. مردم درست عكس اين كار را انجام مي دهند. آنها با ديگر جانداران و انسانها طوري ارتباط برقرار مي كنند كه گويي اشيا بي جانند. مردم كاملا فراموش مي كنند كه اطرافشان را موجودات زنده فرا گرفته است. آنها از ديگران استفاده مي كنند. حتي با يك صندلي مي توانيد رابطه اي محبت آميز برقرار كند و همينطور با درختان، پرندگان، حيوانات و ديگر انسانها. هنگامكه كيفيت ارتباط برقرار كردنتان تغيير مي كند، كل هستي در نظرتان شخصيت مي يابد؛ هستي ديگر بي جان و بي تفاوت نيست، بلكه صميميتي ميانتان پديدار مي شود.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه سیزدهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 12/9/:
روز :
نا خود آگاهی همچون ریشه های یک درخت است. ریشه های یک درخت در زیر زمین هستند و تو آنها را نمی بینی. نا خود آگاهی ما نیز در لایه های زیرین است. ما آن را نمی بینیم. اما آن بر همه چیز ما تاثیر می گذارد. ریشه های ما پنهان اما بسیار پراهمیت اند. آنها مهم ترین بخش درخت هستند. و تو تا زمانیکه از ریشه هایت آگاه نشوی نمی توانی همه وجودت را به راستی تجربه کنی. شاخه های درخت همچون خود آگاهی ما هستند. خود آگاهی ما چنان نازک و شکننده است که هر حادثه ای براحتی می تواند آنرا نابود سازد. کافیست حادثه ای کوچک رخ دهد تا آن درهم بشکند. کافیست کسی به تو توهین کند تا تو دیگر خود آگاه نباشی. کافیست کسی چیزی به تو بگوید تا تو همه چیز را در مورد مراقبه و خودآگاهی فراموش کنی و دیوانه شوی! و تو می توانی در آن حالت دیوانگی هر کاری انجام دهی. پس خود آگاهی فقط با لایه ای نازک، نا خود آگاهی ما را فرا گرفته است. و خود آگاهی ما فقط از پس اداره زندگی روز مره بر می آید: رفتن به سرکار، راندن اتومبیل، گفت و گو با همسر- تکرار همان حرفهایی که بارها گفته ای. و تو این کارها را بدون اینکه از آن آگاه باشی تکرار خواهی کرد. اما این چیری است که ما آنرا خود آگاهی می پنداریم. چیزی ولرم و متوسط که نمی تواند دست مایه جهشی بزرگ بسوی ناشناخته و بی نهایت باشد. تو باید این تکه کوچک آگاهی را چون یک بذر رشد دهی، تغذیه کنی و به هر طریق ممکن به آن کمک کنی و با آن همکاری کنی. با بخش کوچک وجودت که خود آگاه است هر چه بیشتر همکاری کن و با بخش بزرگ وجودت که ناخود آگاه است هر چه کمتر. همیشه خودآگاهی را برگزین و از نا خود آگاهی دوری کن. هرچه که تو را ناخود آگاه می سازد نادرست و هرچه که به تو کمک می کند خود آگاه شوی درست است. و اگر تو به بذر خودآگاهی کمک کنی، کم کم رشد خواهد یافت و اگر دست از همراهی نا خودآگاهی برداری، کوچک و کوچک تر خواهد شد. سرانجام خود آگاهی همه قلمرو نا خودآگاهی را تصرف می کند و در این لحظه است که تو شروع به گل دادن می کنی. درخت وجودت برای نخستین بار به گل می نشیند.
شب:
چون در دنیای اتصال و مراقبه قدم بگذاری، نگاه تو دور نمای تو بی درنگ دگرگون می شود. این احساس به تو دست می دهد که تصادفی بدنیا نیامده ای، بلکه نیازی از هستی را بر طرف می کنی. هستي پشتیبان توست اما این را فقط در سکوتی عمیق می توانی کشف کنی – زمانیکه افکار، ذهن و " خود " تو کاملا دست از کار کشیده باشند. در آن آسمان صاف و روشن و بدون ابر، خورشید طلوع خواهد کرد و در نور آن، زندگی دگرگون خواهد شد. زندگی معنا و مفهوم خواهد یافت و از پی معنا و مفهوم، شور و نشاط و شادمانی خواهند آمد.
258
رويا
هنگام خوابيدن، درست لحظه اي كه به خواب مي رويد، به ياد آوريد كه همه چيز، بي قيد و شرط، رويايي بيش نيست.آنچه با چشمان باز مي بينيد نيز رويايي بيش نيست. آنچه با چشمان بسته مي بينيد هم يك روياست. رويا ماده اي است كه زندگي از آن ساخته شده است. با همين حال و هوا به خواب رويد كه همه چيز بدون استثنا، يك روياست. اگر همه چيز روياست، ديگر جايي براي نگراني وجود دارد. اين مفهوم ماياست؛ كل جهان توهمي بيش نيست. نه اين كه جهان واقعا توهم باشد؛ جهان واقعيت خاص خودش را داراست. اين تكنيكي است براي اينكه عميق تر در وجود خود فرو رويد تا هيچ چيز شما را نيازاراد. اگر همين لحظه فكر كنيد كه همه چيز روياست، ناگهان به دنيايي ديگر سفر مي كنيد. امشب با اين حال به خواب رويد و صبح، هنگام برخاستن از خواب نيز اولين چزي كه به ياد مي آوريد، اين باشد كه همه چيز يك روياست. بارها و بارها در طول روز، اين نكته را به خود يادآوري كنيد و ناگهان احساس آرامش و رهايي مي كنيد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه دوازدهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 11/9/:
روز:
زمانيكه نود و نه درصد قلمرو نا خود آگاهي تو خود آگاه شود گلهاي وجودت شكوفا خواهند شد و هرگاه صد در صد آن قلمرو زنده شود و هيچ چيز نا خود آگاهي در تو باقي نمانده باشدآن گلها رايحه اشان را پراكنده خواهند كرد. و تو زماني كه يك رايحه خالص نشوي، زندگي بيهوده اي را سپري خواهي كرد. تو فقط با رها ساختن شكوه دروني خويش پادشاه مي شوي. پادشاه جاودان قلمرويي بي كران. از آن پس ديگر تولد و مرگي وجود نخواهند داشت. هميشه اينجا و اكنون خواهي بود. بدن نابود خواهد شد اما نه تو. ذهن نابود خواهد شد اما نه تو. و شناخت آن چه هميشه ماندگار است، شناخت حقيقت است.
شب:
انسان با توانايي خدا شدن به دنيا مي آيد اما يك حيوان باقي مي ماند، زيرا خود را به انرژيهاي خام محدود مي كند. هرگز نمي كوشد انژيهاي خام خود را پالايش كند.اين انرژيها را مي توان تغيير داد: خشم را مي توان به مهر دگرگون ساخت- فقط بايد آنرا از صافي اتصال و مراقبه گذراند. زياده خواهي را مي توان به دست و دلبازي، شهوت را مي توان به عشق و عشق را مي توان به عبادت دگرگون ساخت. ولي ما در پايين ترين پله نردبان زندگي مي كنيم. در همان جا كه بدنيا آمده ايم ساكن هستيم. ما هرگز خودمان را انساني با نيروهاي نا شكفته در نظر نمي گيريم. زندگي را بديهي مي انگاريم. انگار كه از قبل تمام و كامل بدنيا آمده ايم! اما اينگونه نيست. ما با نيروي خفته به كمال رسيدن و صعود به مرتفع ترين قله بدنيا مي آييم. اما اين نيرو خفته است. بايد آنرا بيدار ساخت و براي بيدار ساختن آن، تو به راهكار و دانشي نياز داري. آن دانش اتصال است. دانش اتصال و مراقبه پيچيده نيست، بلكه بسيار ساده است. اما گاهي اتفاق مي افتد كه ساده ترين چيز زندگي از چشممان پنهان مي ماند. چيزي را كه جلوي چشممان است نمي بينيم، زيرا هميشه به دور دستها مي نگريم. هميشه مجذوب دور مي شويم و ار نزديكترين غافل مي مانيم. چون در دنياي درون گام بگذاري، اين كار را بسيار ساده و در عين حال بسيار زيبا، نشاط آور و پر ثمر مي يابيم. متحير مي ماني كه چگونه مدتي طولاني از اين دنيا غافل بودي. نمي توانيم خودت را قانع كني كه و چگونه اين همه مدت منتظر مانده اي، در حاليكه مي توانستي با برداشتن گامي كوچك، همه وجودت را به خداوندي دگرگون كني.
257
حرف زدن
اگر دوست نداريد صحبت كنيد، خاموش باشيد. حتي يك كلمه نيز نگوييد و اصلا نگران نباشيد كه مردم درباره شما چه فكر مي كنند. اگر آنها فكر مي كنند احمق شده ايد، قبول كنيد و از اين حماقت لذت ببريد! افرادي هستند كه همينطور به حرف زدن ادامه مي دهند. در حاليكه حتي نمي دانند درباره چه و چرا صحبت مي كنند. آنها به حرف زدن ادامه مي دهند؛ چون نمي توانند متوقف شوند. اگر از چرندياتي كه از ذهنتان مي گذرد، اندكي آگاه شويد و بدانيد كه واقعا چيزي براي گفتن وجود ندارد، در سخن گفتن ترديد مي كنيد. ابتدا اينطور به نظر مي رسد كه ظرفيت ارتباط برقرار كردن را از دست داده ايد، ولي چنين نيست. در واقع مردم براي برقراري ارتباط سخن نمي گويند. آنها براي فرار از ارتباط واقعي، حرف مي زنند. با خاموش ماندن، صبر كردن و تحميل نكردن چيزي، به زودي قادر خواهيد بود معناي ارتباط واقعي را درك كنيد. درباره سكوت نگران نباشيد. به اين دليل نگران سكوت هستيد كه همه جامعه در حال حرف زدن است و شما هراس داريد كه ديگر مبادا نتوانيد سخن بگوييد. نگران نباشيد؛ زيرا سكوت زبان خداوند است و اگر درك كنيد كه سكوت واقعا چيست، چيزي پر ارزش براي گفتن خواهيد داشت.اگر در سكوت خود عميق شويد، كلامتان براي اولين بار معنايي راستين خواهد يافت و ديگر تنها كلماتي تو خالي نخواهد بود، بلكه شكوه دروني تان را بيان مي كند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه یازدهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 10/9/:
روز:
ما معمولا هزار و يك چيز هستيم نه يك چيز. انبوه، كثير و پر ازدحام هستيم. اما اگر تو خود آگاه شوي، آرام آرام آن جمعيت چند گانگي خود را از دست مي دهد و يكي مي شود و آنگاه هماهنگي پديد مي آيد. تو نخست بايد در درونت به هماهنگي برسي و پس از آن مي تواني با جهان آفرينش، با ستارگان، با ماه، با خورشيد، با درختان و با پرندگان هماهنگ شوي. مي تواني با كل و با اين هستي بيكران يكي شوي. دو نوع اتحاد وجود دارد: اتحاد با خود كه نخستين اتحاد است و اتحاد با كل كه دومين اتحاد است. و با برداشتن اين دو گام همه سفر به پايان مي رسد. نخست با خود يكي شو، سپس با جهان هستي. چنان خود آگاه شو كه زندگي ات شعر، موسيقي، همنوايي، وحدت و يگانگي شود. و تا زمانيكه اينگونه نشود در پوچي و بيهودگي زندگي كرده اي.
شب:
در دنيا دو گروه انسان وجود دارند: انسانهايي وجود دارند كه زياده خواه اند و هيچگاه از آنچه دارند لذت نمي برند. اگر چيزي كه خواهان آن هستند در اختيارشان قرار گيرد، باز هم بيشتر خواهند خواست و از آن لذت نخواهند برد. لذت بردن از زندگي را تا پايان عمر به زمان آينده موكول خواهند ساخت. زندگي آنان چيزي نيست مگر به تعويق انداختن هاي مكرر. هميشه فرداست و فردا. امروز بايد كار كنند. امروز بايد پول در آورند. فردا خوشي خواهند كرد. فردا لذت خواهند برد. اما اين فردا هرگز نخواهد رسيد، زيرا هميشه امروز است. بنابراين اينان بدون اين كه بدانند زندگي چيست، زندگي را سپري مي كنند. دومين گروه كساني هستند كه از آنچه دارند لذت مي برند و خودشان را براي بيشتر داشتن آزار نمي دهند. و معجزه اينجاست كه اينان هرروز چيزهاي بيشتري براي لذت بردن دارند. ظرفيت لذت بردنشان افزايش مي يابد. پيوسته لذت بردن را تمرين مي كنند و در آن ماهرتر مي شوند. تمام حواسشان زنده مي شود و بسيار تيز هوش مي شوند. جريان زندگي اشان پيوسته ژرف تر خواهد شد و هميشه به عمق حركت خواهند كرد.
256
نااميدي
تمامي ابزارهايي كه صنعت و فن آوري امروزي براي شما مهيا كرده، در اختيارتان است. فردا چه چيزي به دست مي آوريد كه امروز آنرا نداريد؟ آينده در تغيير است و اين تغيير باعث نااميدي مي شود. دنيا تا به حال با اميد زندگي كرده، ولي ناگهان در حال ناپديد شدن است و نااميدي جاي آنرا گرفته. آشوبي كه در آگاهي انسان به پا شده، بسيار مهم است. با اين وضعيت يا بشريت از صفحه روزگار محو خواهد شد يا با وجودي جديد، دوباره متولد مي شود. كار من تولدي دوباره دادن به آگاهي انسان است. دنيا ما را مردود كرده است. ديگر دنياي مادي به انتهاي خود رسيده است. و بايد در جست و جوي دنيای معنوي بود. زمان، ديگر معناي خود را از دست داده است. و بايد به دنبال جاودانگي بود. تمامي آرزوهاي ممكن بشر، به واقعيت پيوسته است و آنها ديگر او را راضي نمي كنند. حال، انسان به نا خشنودي واقعي رسيده و اين ناخشنودي موهبتي بزرگ است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه دهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 9/9/:
روز :
با شکوفا شدن خود آگاهی، زندگی سر شار از گل سرخ می شود. يگانه كاري كه بايد براي تبديل زندگي به باغ گل سرخ انجام داد شكوفا ساختن نا خود آگاهي به خودآگاهي است و اين روند بسيار آسان است. در واقع بدليل آسان بودن آن است كه انسانها از آن غافل اند، زيرا " خود " آنان به مبارزه طلبيده نمي شود. " خود " هميشه به كارهاي سخت و دشوار علاقه مند است. دوست دارد به كره ماه و سياره مريخ برود اما به رفتن به درون وجود علاقه مند نيست.اين روند را مي توان به فرمولي ساده تبديل كرد: در هر كاري انجام مي دهي هشيار باش. وقتي راه مي روي از راه رفتن خود آگاه باش. وقتي غذا مي خوري از غذا خوردن خود آگاه باش. بكوش تا مكانيكي عمل نكني. ذهن تو در جايي ديگر به سر مي برد. هزار و يك فكر از سرت مي گذرد. دست و دهانت مشغول خوردن اند و اين روند، مكانيكي است. تو از آنچه انجام مي دهي آگاه نيستي. فقط وقتي با تمام وجود در اين لحظه بسر بري مي تواني خودآگاه باشي. پس زماني كه مشغول خوردن هستي همه دنيا را فراموش كن. وقتي مي خوري فقط بخور. وقتي راه مي روي فقط راه برو. وقتي گوش مي دهي فقط گوش بده. وقتي صحبت مي كني فقط صحبت كن. از هر حركت بدني و هر اختلاف جزيي هشيار باش و آگاه باش تا آرام آرام هنر و مهارت اين كار را فرا بگيري.
شب:
يك دعاي بسيار زيبا وجود دارد و اين دعا چنين است كه: " خدايا! مرا از تاريكي به نور، از دروغ به حقيقت و از مرگ به فنا نا پذيري هدايت فرما. " اين دعا بسيار زيباست اما پنج هزار سال از زمان گذشته است و من احساس مي كنم بايد آنرا كمي توسعه داد. من نمي توانم بگويم " خدايا مرا از تاريكي به نور هدايت فرما " زيرا تاريكي وجود ندارد. به جاي آن مي گويم: " خدايا مرا از نور به نور بيشتر هدايت فرما. " نمي توانم بگويم " خدايا مرا از دورغ به حقيقت هدايت فرما. " زيرا دروغ وجود ندارد. به جاي آن مي گويم " خدايا مرا از حقيقت به حقيقت بيشتر، از زندگي به زندگي فراوان تر و از كمال به كمال بيشتر هدايت فرما. " معمولا چنين پنداشته مي شود كه به كمال رسيدن، نهايت و مقصود است اما كمال همچنان كامل و كامل تر مي شود. در هر دوره اي كمال وجود دارد اما پايان يافته نيست و به رشد خود ادامه مي دهد. هميشه مي تواند غني تر و رنگين تر و با آواز و ترانه و جشن و سروري تازه تر شود. براي رشد و تكامل هيچ پاياني متصور نيست.
255
ترانه الهي
ما ترانه هاي مختلف يك خواننده ايم. هر وجودي، ترانه الهي است؛ منحصر به فرد و غير قابل مقايسه،هر ترانه اي ملودي و زيبايي خاص خودش را دارد. در حاليكه خواننده يكي است. شروع چنين احساسي، مدي تيشن ناب است. اختلافها، حسادتها و خشونت با چنين احساسي از ميان مي رود. همه ما به يك منبع تعلق داريم؛ درست مثل موجهاي مختلف از يك اقيانوس. پس ديگر رقابت، اختلاف و برتري چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ هيچكس بالاتر از ديگري نيست. هركس فقط خودش است و بس. هركس به اندازه اي منحصر به فرد است كه همانندي نداشته، ندارد و نخواهد داشت. حتي خود شما در دو لحظه متوالي، يكسان نيستيد. ديروز شما كس ديگري بوديد و امروز فرد ديگري هستيد. فردا كسي چه مي داند؟... هر وجودي پيوسته در جريان تحول است. هراكليتوس، فيلسوف يوناني، مي گويد كه هرگز نمي توانيد در يك رودخانه دو بار قدم بگذاريد؛ زيرا رودخانه پيوسته جاري است. رودخانه نماد زندگي است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه نهم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 8/9/:
روز:
تاریخ سرشار از سرگذشت پادشاهان و حکمرانان بزرگ است اما از بیدار شدگان کمتر اثری می توان یافت. تعداد بیدار شدگان انگشت شمار است، زیرا آنان در راهی گام گذاشتند که نیازمند تحولی بنیادین بود: تحول از نا خود آگاهی به خود آگاهی و سرانجام از خود آگاهی به آگاهی محض. تو باید نا خودآگاهی ات را به خود آگاهی متحول سازی. وقتی ذره ای ناخود آگاهی در تو باقی نمانده باشد و سر شار از نور و انرزی باشی یک عارف می شوی، یک عارف واقعی.
شب:
عبادت چون یک گل و شادمانی چون بهار شکوفایی گلهاست. و با شکوفا شدن گلها رایحه ای بپا می خیزد. رایحه ای که در بند بود، رها می شود. آنگاه که عبادت بدون هیچ تلاشی بگونه ای طبیعی و خود بخود جاری شود، آنگاه که تو بدون هیچ دلیل معین شکر گزار شوی ... بودن تو کافیست، وجود داشتنت برای لحظه ای کوتاه کافیست ... دست یافتن به آن رایحه، فتح اوج قله زندگی است. به کامروایی می رسی. خشنودی و رضایتی عمیق وجودت را فرا می گیرد. دیگر به خانه رسیده ای.
254
مشكلات
مشكلات هميشه وجود دارند. آنها بخشي از زندگي هستند. مشكلات سودمندند؛ زيرا سبب رشد مي شوند. مشكلات، چالشهايي هستند كه شما را به كار كردن، فكر كردن و يافتن راههاي مختلف براي غلبه برآنها وا مي دارند. تلاش در زندگي ضروري است. بنابراين به مشكلات به چشم موهبتهاي زندگي بنگريد. بدون وجود مشكلات، ما به هيچ نمي رسيديم. با رسيدن مشكلات بزرگتر، بدانيد كه هستي براي شما اهميت بيشتري قايل شده؛ زيرا شما را در چالشهاي بزرگتري قرار داده است. هرچه مشكلات بزرگتري را از سر راه برداريد، با چالشهاي بزرگتري رو به رو مي شويد. تنها لحظه آخر است كه مشكلات ناپديد مي شوند، ولي حتي همين لحظه آخر، فقط پس از گذر از مشكلات است كه فرا مي رسد. به مشكلات با ديد منفي ننگريد. سنگي كه راه شما را بسته است، مي تواند بعنوان يك پله عمل كند. اگر سنگي در راه شما نبود، نمي توانستيد از پله اي بالا رويد و همين بالا رفتن مي تواند به شما ديدگاهي جديد در زندگي تان ببخشد. با تفكر خلاق همه چيز در زندگي سودمند مي شود. هيچ چيز در زندگي بي معنا و بي استفاده نيست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه هشتم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 7/9/:
روز :
تمامی پیامبران انساهایی ساکت بودند، اما همین که سکوت را ابراز کنید سکوت به واژگان تبدیل می شود و حقیقت را از دست می دهد. همساز شدن با کسی که سکوت پیشه کرده است تو را ساکت می سازد. فقط با نشستن در کنار مرشد، بدون انجام کاری، از جام حقیقت جرعه ای می نوشی. هیچ واژه ای گفته نمی شود. هیچ چیزی شنیده نمی شود اما شعله ای رد و بدل می شود. دین همیشه از فراسوی واژه ها و فلسفه ها انتقال می یابد. تو باید با یک مرشد زنده و حقیقی ارتباط بر قرار کنی. مرشد زنده و حقیقی کسی است که سنت گرا نیست، سنت شکن است. سنت شکنی مرام مرشد حقیقی است. و مرید مرشدی خاموش یگانه راه چشیدن طعم واقعی دین و چنگ زدن به ریسمان آن است. آنگاه می توانی آنرا در درونت بجویی. پس هرگاه سکوتی زنده را یافتی، جرعه ای از آنرا سر بکش. و یگانه راه سر کشیدن سکوت، کنار گذاشتن ذهن است، زیرا تو نمی توانی با سکوت جر و بحث کنی.
شب:
زندگی کنونی ما را نمی توان زندگی نامید. زندگی زمانی آغاز می شود که تو حرکت به بعدی فراسوی مرگ را آغاز کنی. مراقبه و اتصال، وسیله و نردبانی است برای فرا رفتن از مرگ. کافیست نیم نگاهی به فراسوی مرگ بیندازی تا دریابی فقط جسم تو می میرد نه تو. فقط جسم تو متولد می شود نه تو. اگر این را تجربه کنی، زندگی ات سراسر شادمانی می شود و در این شادمانی احساس می کنی هستی به تو خیر و برکت بخشیده است. آنگاه در تو بطور طبیعی و خود به خود احساس قدرشناسی ایجاد می شود. من این احساس قدر شناسی را عبادت می دانم. عبادت تو زمانی واقعی است که شادی و خیر و برکت آنرا تجربه کرده باشی. آنگاه تو بطور طبیعی شکرگزار می شوی. در برابر هستی سر تعظیم فرود می آوری.
253
تخيل
هرگز تخيل را انكار نكنيد. تخيل تنها كارخانه خلاق در وجود آدمي است. با انكار كردن، قوه تخيل شما در صدد انتقام برمي آيد و به كابوسي مخرب تبديل مي شود. در حاليكه مي توانست بسيار خلاق و سازنده باشد. با انكار قوه تخيل، ميان آن و شما اختلافي رخ مي دهد كه با وجود آن بي ترديد بازنده مي شويد. دانش هرگز نمي تواند بر هنر غلبه كند. همانطور كه منطق ياراي غلبه بر عشق را ندارد. تاريخ هرگز در مقابل اسطوره رنگي ندارد و واقعيت در مقايسه با رويا هيچ است. بنابراين، اگر نظري خلاف قوه تخيل داريد، هرچه زودتر آنرا فراموش كنيد. دوره حاضر بر ضد تخيل است. مردمِ اين دوره را آموخته اند واقعي باشند. در حاليكه انسان به رويا و رفتار كودكانه نيز نيازمند است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه هفتم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 6/9/:
روز :
انقلاب، سیاسی است و عصیان ، روحانی. انقلاب انتقام است. همه چیز را به نابودی می کشاند و حکومت را تغییر می دهد. اما مردم کاملا نا آگاهند. هر کاری انجام دهند در نهایت به شکست می انجامد. انقلاب فرانسه به شکست انجامید. انقلاب روسیه و چین نیز به شکست انجامیدند. و عصیان همیشه پیروز شده اما عصیان امری فردی است. ما در دنیا به عصیانگرانی بیشتر و انقلابیونی کمتر نیازمندیم. انقلاب خشونت است و عصیان عدم خشونت. عصیان هیچ کاری با دنیای بیرون ندارد اما در همان حال دنیای بیرون را دگرگون می کند، زیرا اگر دنیای درون دگرگون شود، باعث دگرگونی هایی بسیار در دنیای بیرون می شود. اما این هدف نیست، یک پیامد است. حتی اگر فقط یک نفر دگرگون شود.
شب:
انسان در كابوس شبانه اي كه خود آفريده بسر مي برد و گرنه زندگي يك جشن و يك كارناوال شادي است كه هميشه به راه است. ما فقط بايد اندكي خاموش تر شويم، تا بتوانيم صداي آنرا بشنويم و همين كه كاملا خاموش شويم، نه فقط ساكت، بلكه خود سكوت مي شويم. نيست مي شويم. بخشي از آن هماهنگي جهاني مي شويم. اين پيوند ميان انسان با هستي و پيوند ميان جزء با كل است. پس بمعناي ديگر ما براي نخستين بار هست مي شويم . قطره اي شبنم ناپديد اما تبديل به دريا مي شود. او يك بازنده نيست. چيزي را از دست نمي دهد. فقط چارچوبهاي كوچكش را كه ديگر به دردش نمي خورند را از دست مي دهد. در حقيقت همين چار چوب ها بودند كه مشكل مي آفريدند. او را در ترسي هميشگي از اين كه با طلوع خورشيد ناپديد خواهد شد، نگاه مي داشتند. با فرا رفتن از چار چوبهاي خود، از مرگ نيز فراتر مي روي. جاودان و بي كران مي شوي .تو فقط به گوشي شنوا و قلبي پذيرا نياز داري و مراقبه و اتصال آن گوش و قلب را مي آفريند.
252
روابط جنسي
عمق روابط جنسي شما، عمق ديگر تجربيات تان را نشان مي دهد. روابط جنسي، طبيعي ترين و ابتدايي ترين غريزه در آدمي است. براي نواختن موسيقي بايد آنرا فرا بگيريد. همينطور نقاشي، شعر يا هر هنر ديگر را، ولي طبيعت شما طوري آفريده شده كه براي روابط جنسي، نيازي به فرا گرفتن چيزي نداريد. عمق روابط جنسي كه غريزه اي طبيعي است، عمق ديگر تجربيات شما را مشخص مي كند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه ششم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 5/9/:
روز :
در طول قرنها این راز آشکار شده که سکوت ضروری ترین نیاز است اما مردم با خیال اینکه سکوت پیشه کردن در دنیا کاری نا ممکن است ترک دنیا گفته اند. این نتیجه گیری و استدلال نادرست است، زیرا سکوت هیچ کاری بدنیایی بیرون ندارد، بلکه امری درونی است. تو می توانی سکوت را در همه جا پرورش دهی. اگر به قله کوهها پناه ببری، ذهن تو همان ذهن خواهد بود. ذهن در دیر، در بیابان یا در کوه، بیشتر از محلهای عمومی و زندگی عادی خود نمایی خواهد کرد. مردمانی وجود دارند که ساکت بودن را دوست دارند اما دوست داشتن کافی نیست – عشق به کار آید. دوست داشتن ولرم و کم حرارت است. عشق به این معناست که تو با تمام وجود در گیر هستی. عشق یعنی این که پای مرگ و زندگی در میان است. عشق یعنی شدت و حرارت. و موهبت گران بهای زندگی فقط از آن کسانی می شود که آماده اند تمام وجودشان را صرف رسیدن به هدف بکنند، چه آن هدف سکوت باشد چه آزادی چه حقیقت. فرقی نمی کند که هدف چیست. برای دست یافتن به چیزهای باارزش باید که عشق پیشه کنی!
شب:
ما چیزی برای عرضه به هستی نداریم اما می توانیم سازهایی زیبا بنوازیم. می توانیم همه زندگی را به رقص و پایکوبی، آواز و ترانه و جشن و ضیافت تبدیل کنیم- و این یگانه چیزی است که می توانیم به هستی عرضه کنیم. چیدن گل از درخت و تقدیم آن به هستی کاری احمقانه است، زیرا گلها از آن درخت اند نه از آن تو. در حقیقت، درخت آنها را پیشاپیش به هستی تقدیم کرده است. آنها روی درخت زنده بودند و تو آنها را کشته ای. زیبایی اشان را از بین برده ای. تو داری لاشه هایی بی جان به هستی تقدیم می کنی. تو نمی توانی کلام مسیح را به هستی تقدیم کنی. آنها کلام مسیح و آواز و ترانه او هستند. کلام مسیح زیباست اما متعلق به تو نیست. امضای تو را پیش پای خود ندارد. همه اینها عاریتی هستند. رویکرد من به هستی این است هر کس باید آگاهی خود را به درختی پر گل شکوفا کند. هر کس باید به مرحله شکوفایی برسد. البته گلهای شکوفا شده انسان شبیه گلهای درختان نخواهند بود. شبیه گل سرخ، گل نیلوفر یا گل همیشه بهار نخواهند بود. گلهای شکوفا شده انسان، گلهای عشق، آزادی و شادمانی خواهند بود. کیفیتی برتر خواهند داشت. و وقتی تو شادمانی، عشق و آواز و ترانه ات را به هستی تقدیم کنی، حیران خواهی شد که هر قدر بیشتر می دهی بیشتر دریافت می کنی. میلیون ها بار بیشتر به تو باز می گردد.
251
ترموستات
فراگرفته ايم كه هرگز در هيچ موقعيتی اختيار خود را از كف ندهيم. در خنده، گريه، عشق و عصبانيت هرگز از حد خارج نشويم. براي هر چيز حدي وجود دارد و ما اجازه داريم تا اين حد پيش رويم. البته پس از شرطي شدن، اين حالت خود به خود مي شود؛ درست مثل ترموستات. تا اندازه ي خاصي پيش مي رويد و سپس ناگهان در ناخودآگاهتان اتفاق رخ مي دهد و خود به خود همانجا متوقف مي شويد. همگي شما مي بايست از اين كنترل كردنها رها شويد و تنها با همين رهايي است كه انرژي مي تواند آزادانه و بدون دخالت ذهن حركت كند. در اينصورت، شادي و سرور بسياري را خواهيد چشيد. گياهان در سطح پايين تري از حيات هستند،ولي شادترندو تنها به اين سبب كه هنوز نمي دانند چگونه خود ار كنترل كنند. ما مي توانيم حتي از درختان، پرندگان و ديگر موجودات شادتر باشيم،ولي بايد فرا بگيريم كه چگونه بر ذهن كنترل كننده خود غلبه كنيم.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه پنجم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 4/9/:
روز :
سکوت، تجربه بی همتای زندگی است. زندگی بسیار پر سر و صداست. در بیرون سر و صداست. در درون سر و صداست و این سر و صداها برای دیوانه کردن هر انسانی کافیست. آنها همه دنیا را به جنون کشانده اند. تو باید سر و صدای درونت را خاموش کنی. مهار سر و صدای بیرون از توان ما خارج است و نیازی هم به این کار نیست. اما می توانیم سر و صدای درون را خاموش کنیم. همین که سر و صدای درون فرو نشیند و سکوت حاکم شود، سر و صدای بیرون دیگر مشکلی نخواهد آفرید. می توانی از سر و صدای بیرون لذت ببری. می توانی بدون هیچ درد سری با آن بسر بری. شنیدن سکوت درون، تجربه ای یگانه و بی همتا ست. هیچ تجربه ای دیگری نمی توان یافت که تا آن اندازه ارزشمند باشد، زیرا از پی این تجربه، دیگر تجارب زندگی می آیند. سکوت ستون بنیادین معبد دین است. بدون سکوت، هیچ حقیقت و آزادی و هیچ خدایی وجود نخواهد داشت. با سکوت، ناگهان چیزهایی که قبلا وجود نداشتند به وجود می آیند و چیزهایی که وجود داشتند دیگر وجود نخواهند داشت – نگاه تو عوض شده، دور نمای تو تغییر یافته است. سکوت تو را به شناخت نا شناختنی قادر می سازد. این یگانگی سکوت است.
شب:
مراقبه و اتصال تو را از موسیقی شور انگیز هستی آگاه می سازد: موسیقی دنیای بیرون و موسیقی دنیای درون. این موسیقی همیشه هست اما ما هشیار و بیدار نیستیم. از این رو آنرا نمی شنویم و گرنه هستی جز موسیقی نیست. این موسیقی را عارفان خدا می خوانند. خدا نه یک شخص، بلکه نهایت آهنگ هستی است. یک همنوازی است. همه چیز با هم هماهنگ است. درختان با زمین هماهنگ هستند، زمین با باد، باد با آسمان، آسمان با ستارگان و الی آخر، هیچ سلسله مراتبی وجود ندارد. حتی برگی علف نیز به اندازه بزرگترین ستاره با اهمیت است. هر دوی آنها در هم نوازی هستی مشارکت دارند.هر دو آنرا غنی و پر بار می سازند.
250
دل شكسته
به درد آمدن قلب، بسيار خوب است. با شادي آنرا بپذيريد و هرگز آنرا سركوب نكنيد. علاقه طبيعي ذهن اين است كه هرچه را دردآور است، سركوب كند، در حاليكه با سركوب اين موارد، راه رشد و پرورش خود را سد مي كنيد. دل براي اين است كه بشكند. دل بايد در اشك و آه بسوزد و ناپديد شود. هرگاه دلتان بسوزد و ناپديد شود، درست در جاي آن، دل حقيقي را خواهيد يافت. دل كنوني تان بايد بشكند. هنگاميكه دلتان بشكند، دل ژرف خواهيد يافت؛ درست مثل پياز، هر لايه اي كه برمي داريد، لايه اي جديدتر مي يابيد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه چهارم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 3/9/:
روز :
ما با نيرويي عظيم به دنيا مي آييم اما اين نيرو نهان است و احتمال دارد بدون اينكه از آن آگاه شويم بميريم. اگر آگاهانه و هشيارانه حركت نكنيم ممكن است هدف را از دست بدهيم. اگر همچون پر كاهي در مسير باد و همچون تكه چوبي در جريان رودخانه شناور شويم، اگر منتظر ياري بخت و تصادف باشيم، به احتمال فراوان به هدف دست نخواهيم يافت. به همين دليل است كه بسياري از مردم در بدبختي به سر مي برند. بدبختي مردم عامل بيروني ندارد، بلكه ريشه آن در دور شدن آنان از هدف است. همه احساس مي كنند چيزي كم است اما براستي نمي دانند كه آن چيست. ولي يك چيز مسلم است: همه بذري را كه رشد نيافته و هنوز شكوفا نشده است با خود حمل مي كنند. سر نوشت بذر، بدبخت ماندن است. فقط يك گل مي تواند در باد و باران و خورشيد به رقص شادي در آيد. فقط يك گل با هستي راحت است. بذر نمي تواند احساس راحتي كند، زيرا بسته و ناشكفته است و هچ تماس و ارتباطي ندارد. نه از ماه چيزي مي داند نه از خورشيد و نه از ستارگان. اسمي از آنها به گوشش نخورده است. اما در جايي از ژرفاي وجودش اشتياقي شديد براي دانستن وجود دارد. تو فقط نيازمند تيز هوشي هستي. ساكت، هشيار و مراقبه گر شو تا هوشت فوران كند. تا بذر وجودت روزي از هم بشكفد. آن روز بزرگترين روز شادماني است، روزي كه بذر گلهاي وجود تو شكوفا شوند، بهار وجودت از راه مي رسد و تو يك باغ پر گل مي شوي.
شب:
راه رسيدن به خدا جشن گرفتن زندگي است. رقص كنان، آواز خوانان و خنده كنان در راه خدا گام بگذار. به زندگي بنگر! اگر اين زندگي آفريده خدا و تجلي وجود اوست، پس خدا كسي است كه در رقص شادي است. سرشار از گل و رايحه، سرشار از آواز و ترانه، آفريننده، با احساس و سر شار از موسيقي است ... اگر اين زندگي مدرك اثبات وجود خداست – غير از اين زندگي هيچ مدرك ديگري براي اثبات خدا وجود ندارد – پس ممكن نيست خداوند عبوس و سخت گير باشد.
249
نشاني اشتباه
صبح، بسيار ظريف و شكننده است و شعاعهاي نور خورشيد كه تازه تابيده اند، خيلي قوي نيستند، ولي هر لحظه قوي و قوي تر مي شوند. اين شعاعها را تقويت كنيد و خود را با گذشته تان اشتباه نگيريد. از همين لحظه خود را كودكي بدانيد كه تازه متولد شده است. شب به سر آمده است و شما صبح هنگام متولد شده ايد. رها كردن گذشته خيلي ساده نيست؛ زيرا در عمق وجودتان ريشه گرفته است. وقتي عادت قديمي فرا مي رسند، فقط آنها را مشاهده كنيد؛ گويي متعلق به فرد ديگري هستند؛ گويي پستچي نامه فرد ديگري را به اشتباه به نشاني شما فرستاده است. نامه به نشاني شما نيست. پس دوباره آنرا به دفتر پست بازگردانيد. طول مي كشد تا ذهن متوجه شود كه نامه، به نشاني اشتباه ارسال شده است. ذهن خيلي كند حركت مي كند. بدن بسيار سست و آهسته است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه سوم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 2/9/:
روز :
از نگاه من انسان نوين بايد قادربه عشق ورزيدن باشد. او نبايد در ديري اقامت گزيند. بايد در مكانهاي عمومي و تجاري حضور داشته باشد و در عين حال بتواند از تمام مال پرستيها، دل بستگيها، وابستگيها و حسادت ورزيها دوري گزيند. اين كار شدني است، زيرا من موفق به انجام آن شده ام. پس تو هم مي تواني. من هرگز چيزي را كه خودم تجربه نكرده ام بيان نمي كنم. هميشه از روي تجربه سخن مي گويم. داستاني آموزنده درباره مرشدي صوفي منش وجود دارد كه مي خواهم با تو در ميان بگذارم. روزي زني در حاليكه فرزند خردسالش را به دنبال مي كشيد نزد آن مرشد رفت و گفت: از دست اين بچه جانم به لب رسيده، زيرا شيريني زياد مي خورد. هميشه نگران آن هستم كه مبادا بيمار شود يا دندانهايش بپوسد. خواهش مي كنم شما براي او كاري بكنيد. اگر شما او را نصيحت كنيد به حرفهايتان گوش خواهد كرد. مرشد نگاهي به پسر بچه انداخت و سپس به آن زن گفت: برو هفته اي ديگر بيا. آن زن بسيار متعجب شد، زيرا او بارها به ديدار مرشد رفته بود و پرسشهاي بسيار دشوار در مورد زندگي، مرگ، تناسخ، بهشت و جهنم داشت و مرشد بي درنگ به آنها پاسخ داده بود. اما اكنون بابت انجام كاري كوچك و گفتن چند كلمه ساده يك هفته وقت مي خواست! سپس با خود انديشيد اين مرشدهاي صوفي منش كمي خل هستند. ممكن است كاسه اي زير نيم كاسه باشد. چاره اي جز يك هفته صبر كردن ندارم. آنها هفته ديگر سراغ مرشد آمدند اما مرشد گفت: خيلي متاسفم. برويد و دو هفته ديگر باز گرديد. من هنوز آماده نيستم. حتي آن كودك خردسال نيز از گفته مرشد متاسف شد. دو هفته بعد آنها دوباره بازگشتند اينبار مرشد رو به آن كودك كرد و گفت: " تو مي تواني از عهده اش برآيي " پسر بچه پرسيد : ولي تو چرا براي گفتن اين، سه هفته وقت صرف كردي؟ مرشد پاسخ داد: من خودم هم شيريني زياد دوست دارم. بنابراين نخست بايد در مورد خودم آزمايش مي كردم كه آيا مي توانم از اين عادت دست بكشم يا نه. و گرنه چطور مي توانستم آنرا به تو توصيه كنم؟ چنين كاري درست نبود. اما اكنون مي دانم كه ترك اين عادت كاري سخت ولي شدني است. پسر بچه از اين كار مرشد خيلي خوشش آمد ... اما مادرش گفت: تو مي توانستي اين را از اول بگويي، لازم نبود آنرا ثابت كني. مرشد در جواب گفت: من نمي توانم چيزي را كه خودم تجربه نكرده ام به ديگران توصيه كنم. وقتي تو چيزي را بگويي كه خود تجربه نكرده اي، حقيقتي در آن نهان نيست. سپس رو به پسر بچه كرد و گفت: وقتي مطلبي را از روي تجربه بيان مي كني به دل مي نشيند. من اين را فهميدم به عمق چشمان تو نگريستم و احساس كردم كه مي تواني از عهده آن بر آيي. من پير مردي نحيف هستم و انجام اين كار سه هفته برايم زمان برد. اما تو جوان هستي و مي تواني يك روزه موفق شوي.
شب:
در زندگي بايد خوش بود. بايد لحظه لحظه هاي زندگي را با شادي سپري كرد. خداوند اين زندگي را آفريده است و بنظر نمي رسد كه خدا يك مرتاض باشد و گرنه اين گلها و رنگين كمان و پروانه ها براي چه وجود دارند؟ خدا عشق است. يك آفرينش گر. او عاشق رشد و جستجو گري است. به كسانيكه با اتكا به خود رشد مي يابند، بسيار علاقمند است. مي پذيرد كه آنان ممكن است گاهي به بيراهه روند و گرنه نمي توانند رشد يابند. مي پذيرد كه آنان ممكن است اشتباه كنند، زيرا هيچكس بدون اشتباه كرن قادر به آموختن نيست. خدا، كسي است كه دوستدار هستي و زندگي است و گرنه او جهان را نمي آفريد. تو بايد نوع تازه اي از دينداري را بياموزي. آن دينداري كه مي تواند تو را به رقص و آواز در آورد و جشني بر پا كند.
248
عادات قديمي
عادات و روشهاي قديم، به گذشته شما تحميل شده است و به آينده شما نيز تحميل مي شود. هرگاه چنين تحميلي را احساس كرديد، به زمان حال باز گرديد و آرام و رها باشيد. به مسخره بودن عادات قديمي تان بخنديد. نمي گويم باآنها بجنگيد؛ با جنگيدن تنها ناراحتي به وجود مي آوريد. فقط به آنها بخنديد. هرگاه مچ خود را در حال پرسه زدن در گذشته يا روياهاي آينده گرفتيد، همانند مار كه از پوست قديمي اش خارج مي شود، به زمان حال باز گرديد. نيازي به جنگيدن نيست. جنگيدن مشكلي را حل نمي كند، بلكه مشكلات جديدي خلق مي كند. فردا با مسايل خاص خودش مي آيد و هنگاميكه فردا برسد، بايد با آن مواجه شويد. فردا هرگز بعنوان فردا نمي آيد. به شكل امروز فرا مي رسد. ياد بگيريد كه چگونه اينجا و در زمان حال باقي بمانيد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه دوم آذر 1387   توسط توحید
|
مراقبه 1/9/:
روز :
مسئله، رفتن به بهشت نيست. آموختن هنر بودن در بهشت است، در هر جا كه باشي. بايد عصاره لحظه اكنون را در بر گرفت. فقط عصيانگران مي دانند زندگي چيست و خدا چيست، زيرا خدا هسته زندگي است. در حقيقت، خدا و زندگي مترادفند.
شب:
خرد يك ترانه است. خرد جدي بودن نيست، بازيگوش بودن است. غمگين بودن نيست، جشن بر پا كردن است. و تا زمانيكه خرد ترانه نشود. حقيقت نيست دانش است. دانش محض، تظاهر به خردمندي است. اما خرد واقعي كه مي تواند يك ترانه شود، از راه ترانه زاده مي شود. هيچ راهي ديگر غير از اين نيست.
247
اضطراب
طبيعت آدمي بگونه اي آفريده شده است كه براي حدود هشت ساعت كار سخت توانايي دارد. به تدريج با رشد تمدن و پيشرفت صنعت، امروزه ديگر چيزي كه نيازمند كار سخت باشد، وجود ندارد و همين باعث مشكل شده است. در زمانهاي قبل، مشكل مردم اين بود كه انرژي كافي نداشتند، ولي حالا مشكل اين است كه نمي دانيم با انرژي اضافي خود چه كنيم. اين انرژي زياد مي تواند به اضطراب،عصبيت و جنون تبديل شود. اگر از انرژي خود بطور صحيح استفاده نكنيم، مي گندد و تلخ مي شود. ما هر روز انرژي هاي جديدي مي آفرينيم و بايد آنها را روزانه مصرف كنيم. نمي توانيم اين انرژيها را جمع آوري كنيم و در مصرفشان خساست به خرج دهيم. در گذشته انسانها به شكار و كشاورزي كه كارهاي سخت بدني بود، مي پرداختند. به تدريج اين كارها از ميان رفته اند و جوامع بشري انرژي اضافي بيشتري دارند و به همين دليل، اضطراب و تنش دست از سر انسان مدرن و امروزي بر نمي دارد. آمريكايي ها مضطرب ترين افراد روي زمين هستند. بخشي از اين اضطراب، به اين سبب است كه از مرفه ترين نوع زندگي برخوردارند. بايد راههايي بيابيد كه اين انرژي را مصرف كنيد؛ بازيهاي مختلف، دويدن... و از آنها لذت ببريد. اگر از اين انرژي استفاده كنيد، احساس آرامش خواهيد كرد. آرامشي كه كاملا متفاوت از سكون و سكوت تحميلي است. شما مي توانيد حتي آرامش را به خود تحميل كنيد. مي توانيد انرژي هاي اضافي را در وجودتان سركوب كنيد، ولي در اينصورت روي يك آتشفشان در حال انفجار نشسته ايد و پيوسته هراس داريد. هرچه انرژي بيشتري مصرف كنيد، فضا را براي دسترسي به انرژيهاي تازه تر خالي كنيد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه یکم آذر 1387   توسط توحید
|