275
مراقبه 30/9/:
روز:
خودآگاهي انسان از ازل ناب و خالص است اما چون يك آيينه لايه هاي بسياري ازگرد و غبار روي آن انباشته مي شود. اگرچه گرد و غبار نمي تواند در آيينه نفوذ كند و آنرا از بين ببرد مي تواند كيفيت بازنمايي واقعيت را در آن پوشيده نگاه دارد. آيينه دست نخورده باقي مي ماند، لايه هاي گرد و غبار هيچ تغييري در آيينه ايجاد نمي كنند اما آيينه ديگر هيچ به درد نمي خورد. نمي تواند چيزي را بازبتاباند. خورشيد طلوع مي كند اما نه براي او. تصوير ماه روي آب درياچه مي افتد اما نه براي او. لايه هاي گرد و غبار آنرا از كار انداخته اند.
اين همان وضعيتي است كه ما گرفتار آنيم. خودآگاهي ما ناب است اما ذهن ما چون لايه اي گرد و غبار روي انرا پوشانده. بايد بگذاريم خودآگاهي ما واقعيت را بازبتاباند- آنگاه خدا در همه جا يافت خواهد شد. اگر خودآگاهي تو آنچه را كه هست بازبتاباند به شناخت خدا خواهي رسيد. وجود خدا به هيچ مدركي احتياج ندارد. فقط خدا هست و هيچ چيز ديگر نيست. هرشكلي جلوه اي از خداست. و آگاه شدن از اين، شادماني بخش است، زيرا به آن معني است كه هيچ مرگ، بدبختي و تاريكي وجود ندارد. آنگاه تو به خانه مي رسي.
شب:
سكوت، تجربه يگانه زندگي است. زندگي بسيار پر سر و صداست. در بيرون سر و صداست، در درون سر و صداست و اين سر و صداها براي ديوانه كردن هر انساني كافيست. آنها همه دنيا را به مرز جنون كشانده اند.
تو بايد سر و صداي درونت را خاموش كني. مهار سر و صداي بيرون از توان ما خارج است و نيازي هم به اين كار نيست. اما مي توانيم سر و صداي درون را خاموش كنيم. آن دم كه سر و صداي درون فروكش كند و سكوت حاكم شود سر و صداي بيرون ديگر مشكلي نخواهد آفريد. مي تواني از سر و صداي بيرون لذت ببري. مي تواني بدون هيچ درد سري با آن به سر بري. شنيدن سكوت درون تجربه يگانه و منحصر به فرد است. هيچ تجربه ديگري نمي توان يافت كه تا اين اندازه ارزشمند باشد، زيرا از پي اين تجربه ديگر تجارب زندگي مي آيند. سكوت بنيان تمام ديگر تجارب ديني است.
بدون سكوت هيچ حقيقت و آزادي و هيچ خدايي وجود نخواهد داشت. با سكوت ناگهان چيزهايي كه قبلا وجود نداشتند به وجود مي آيند و چيزهايي كه وجود داشتند ديگر وجود نخواهند داشت. نگاه تو عوض مي شود. دورنماي تو تغيير مي يابد. سكوت تو را به شناخت ناشناختني مي رساند. اين يگانگي سكوت است.
دروغين و حقيقي
هنگاميكه ذهن براي اولين بار مزه ي مديتيشن را مي چشد، عشق برايش نوعي حصار مي نمايد. ذهني كه مدي تيشن را تجربه كرده است، نمي تواند عشق را تجربه كند. چنين عشقي توهم است و بيشتر شيفتگي است تا عشق.
عشق دروغين را نمي توان با هيچ چيز ديگري مقايسه كرد، مگر عشق حقيقي. هنگاميكه مدي تيشن آغاز مي شود، عشق دروغين آرام آرام ناپديد مي شود، ولي اصلا جاي نگراني و نااميدي نيست.
اگر فردي خلاق باشيد، ناگهان حس مي كنيد همه خلاقيتتان از ميان رفته است. اگر شاعر يا نقاش باشيد، حس مي كنيد ديگر نمي توانيد شعر بگوييد يا نقاشي كنيد. البته مي توانيد تلاش كنيد، به خود فشار بياوريد و حالتهاي قبلي را بر خود تحميل كنيد، ولي بسيار خطرناك خواهد بود. درست مثل اينكه در حال رانندگي، با يك پدال گاز و همزمان با پاي ديگر ترمز را فشار دهيد، انجام دادن همزمان دو كار متضاد. مدي تيشن، خلاف عشق مصنوعي و دروغين است. آنچه دروغ است، بايد ناپديد شود و اين پيش شرط ظهور حقيقت است. دروغ بايد جاي خود را به حقيقت بدهد. دروغ بايد برود. بسياري از مردم تصور مي كنند عشق، مقابل مدي تيشن است و يا مدي تيشن مقابل عشق است، ولي اين درست نيست. مدي تيشن مقابل عشق دروغين، ولي كاملا موافق عشق حقيقي است.