215
مراقبه 30/7/:
روز:
بياموز بدون اينكه كاري را بكني در سكوت بنشيني. فقط بنشين! در خودت بيارام. در خودت رها شو. اين كار اندكي زمان مي برد، زيرا ما را بي قرار پرورانده اند. ما بدست كساني پرورش يافته ايم كه خود بيقرار بودند. آنان ما را مسموم كرده اند، ما را فاسد كرده اند- اما نه آگاهانه و از روي قصد. شايد آنها انسانهاي خوبي بودند. شايد قصد داشتند به ما كمك كنند اما ناآگاه بودند و انسانهاي ناآگاه نمي توانند كمكي بكنند. فقط مي توانند آسيب برسانند. آنان همه را بي قرار و ناآرام ساخته اند. همه همواره در حال دويدن اند. دويدن و دويدن. نمي دانند به كجا، چرا و براي چه مي دوند! سرعت چيزي بسيار مهم شده انگار كه داراي ارزش ذاتي است.
يك مراقبه گر فقط بايد كارهاي اصلي و اساسي انجام دهد و نبايد زندگيش را براي چيزي غير ضروري تلف كند. يك مراقبه گر بايد بياموزد چگونه آرامش يابد، بياسايد و از آسودگي لذت ببرد. و اندك اندك در كانون وجودت جاي خواهي گرفت. و وقتي به كانون وجود دست يابي، به جاودانگي و ابديت دست يافته اي. براي نخستسن بار طعم عصاره زمان را خواهد چشيد.
شب:
همه چيزامكان پذير است اما تو بايد آنها را ممكن سازي. همه شرايط لازم براي ممكن شدن آنها در دسترس توست. فقط بايد آگاهانه عمل كني. به اين مي ماند كه تو زمين و بذري فراوان و آب و خورشيد را در اختيار داري، اما اگر بذرها را در زمين نكاري، هيچ گلي رشد نخواهد كرد و زمين تو بياباني پر از علفهاي هرز خواهد ماند.
مهم ترين اصلي كه بايد به خاطر داشته باشي اين است كه تمام چيزهاي بي مصرف خودرو هستند و چيزهاي مهم و مفيد با كار و تلاش بدست مي آيند. دست يافتن به چيزهاي مهم و مفيد، تكليفي دشوار است. اگر دست روي دست بگذاري و كاري انجام ندهي نمي تواني به گل سرخي تبديل شوي. اكثر كساني كه به اين دنيا مي آيند، دست خالي مي آيند و دست خالي مي روند. اين مايه شرمندگي است. رهروان من بايد كاملا شكوفا شوند. بايد سرنوشتشان را رقم بزنند.
انرژي
هنگاميكه درختي از زندگي لبريز مي شود، شكوفا مي گردد و گل مي دهد. تنها هنگاميكه بيش از اندازه داريد و نمي توانيد آنرا مهار كنيد، لبريز مي شويد.
معنويت، گل دادن است. وفور نعمت است. اگر از حيات لبريز شويد، چيزي همچون يك گل طلايي، درونتان شكوفا مي شود. حق با ويليام بليك بود كه مي گفت: « انرژي مايه وجد و شعف است. » هرچه انرژي بيشتري داشته باشيد، شادي و شعف بيشتري حس مي كنيد.
نااميدي هنگامي شما را فرا مي گيرد كه انرژي هاي تان از جايي به هدر مي رود و شما نمي دانيد چگونه اين انرژيها را بازسازي و بازيابي كنيد. با هزار و يك فكر، نگراني، آرزو، توهم، رويا و خاطرات مختلف انرژي خود را به هدر مي دهيد. در حاليكه مي توان جلوي اين هدر رفتن انرژي را به سادگي گرفت. مردم هنگاميكه نياز نيست كاري انجام دهند، نمي توانند ساكت جايي بنشينند، گويي حتما بايد كاري بكنند.
انسان بيش از اندازه خود را مشغول انجام كارهاي مختلف كرده است. گويي اين مشغوليت، به نوعي او را از فكر كردن به مشكلات زندگي باز مي دارد و راه فراري از اين مشكلات است. او به قدري خود را مشغول نگاه مي دارد كه هرگز با خود خويش روبرو نمي شود و به اين ترتيب، انرژي اش را بيهوده صرف مي كند.
بايد ياد بگيريد تا غير ضروريات را از زندگي خود حذف كنيد. نود درصد زندگي معمولي، غير ضروري است و مي توان آنرا به سادگي حذف كرد. اگر تنها به ضروريات بپردازيد، انرژي اضافي در شما ذخيره مي شود؛ به طوريكه ناگهان روزي بدون دليل شروع به شكوفا شدن مي كنيد.
