تبليغاتX
مراقبه های اشو ... مع الخلق الی الحق

مراقبه های اشو ... مع الخلق الی الحق

شش جهت است این وطن، قبله در او یکی مجو ... بی وطنی است قبله گه، در عدم آشیانه کن

154

 

مراقبه 31/5/:

 

روز :

   آزاد بودن از ترس، يگانه كيفيت لازم براي شناخت خدا، شادماني و حقيقت است. در آسمان قدم بگذار. تمام ترسها را دور بريز، زيراهمه آنها دروغين هستند. از ماجراي زندگي باتمام خطرها و ناامني هايش لذت ببر. در حقيقت زندگي به سبب خطرها و ناامني هايش زيباست.

   گل پلاستيكي در خطر نيست. گل واقعي است كه زندگي اش را در خطر سپري ميكند. بسي با ارزش تر است كه فقط يك روز از صبح تا شب زنده باشي و سپس گلبرگهايت برزيد. با شور و احساس در برابر خورشيد و در زير آسمان فقط براي يك روز زنده بودن بسيار پر معنا تر است تا يك گل پلاستيكي بودن و هزاران سال زندگي كردن. اين نوع زندگي، اصلا زندگي نيست.

   مهم ، طول زندگي نيست ، عرض و كيفيت زندگي مهم است .

   تو بايد مشعل زندگيت را از هر دو طرف آن روشن كني . بگذار زندگيت كمي كوتاه اما سرشار از زندگي باشد. اين نوع زندگي تو را از  طعم خدا و از  طعم جاودانگي آگاه خواهد ساخت.

 

شب:

   آنگاه كه بدنياي درون قدم بگذاري هيچ ردپايي از هيچكس  نمي يابي، زيرا دنياي درون هركس از ديگران متفاوت است. اگر رد پاي ديگران رادنبال كني، اين نقشه هيچ كمكي به تو نمي كند و هرگز خودت را پيدا نخواهي كرد. مي تواند تو را از برخي ازچيزهاآگاه كند ، اما بگونه اي مبهم.

   دنياي درون محمد (ص )، بودا، مسيح، زرتشت، لائوسته و ... دنيايي متفاوت است. هر فردي يكتاست، چنان يكتا، كه تو بايد خودت را به تنهايي كشف كني. پس به شهامتي فراوان نيازداري. اين بزرگترين ماجراجويي زندگي است و كسي كه به اين ماجراجويي تن دهد، در راه خدا قدم مي گذارد.

 

قضاوت

 

قضاوت را بايد كنار گذاشت. قضاوت نوعي بيماري است كه مانع آرامش شما مي شود. وقتي قضاوت مي كنيد، نمي توانيد در زمان حال باشيد؛ هميشه در حال مقايسه هستيد. پيوسته به جلو و عقب م يرويد، اما هرگز در اين مكان و زمان نيستيد. فقط اين مكان و زمان است كه وجود دارد؛‌ نه بد و نه خوب. به هيچ وجه نمي توان به شما گفت كه كدام بهتر است؛‌زيرا چيز ديگري براي مقايسه وجود ندارد. زمان حال به تنهايي و با تمام زيبايي اش حضور دارد.

ارزيابي و مقايسه، اثري از نفس دارد. نفس اصلاح گر بزرگي است و با اصلاح زنده است. هميشه شما را عذاب مي دهد: «‌ اصلاح كن! بهتر كن! »‌در حالي كه چيزي براي اصلاح كردن و بهتر شدن وجود ندارد. وقتي قضاوت به ميان مي آيد، درجا آنرا ناديده بگيريد. خودتان را بيهوده شكنجه نكنيد و عذاب ندهيد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386   توسط توحید   | 

153

 

مراقبه 30/5/:

 

روز :

   اگر گل را در اتاقي پنهان كني كه نه دست خورشيد به آن برسد و نه دست باد، شايد خيال كني كه با اين كار از گل محافظت مي كني، اما تو آنرا نابود مي كني. مرتكب قتل او مي شوي. البته نيت تو خير است. تو اين كار را بخاطرآن گل انجام مي دهي، زيرا در بيرون خورشيد مي درخشد و باد وباران فراواني هم وجود دارد و تو قصد داري از آن غنچه گل كوچك محافظت كني. تو براي اينكه آن غنچه تبديل به گل شود در اتاقت پنهانش مي كني و تمام درها و پنجره هارا مي بندي .

   اما آن گل پژمرده خواهد شد. گل زماني شكوفا مي شود كه با خورشيد در تماس باشد . در باد به رقص درآيد. از ريزش باران لذت ببرد و با ستارگان به گفتگو بنشيند. گل متعلق به هستي است و فقط زماني مي تواند شكوفا شود كه عميقا در هستي ريشه دوانده باشد .

   انسان يك غنچه نا شكفته است؛ شادماني اش هنوز شكوفا نشده ؛ زيرا بيش از حد نگران امنيت است و از خطر و نا امني مي هراسد. پس خودش را به زنجير كرده، براي محافظت از خويش ديواري دور خود كشيده و يك زنداني در بند شده است.

   ما به بهانه امنيت، فرصت شكوفا شدن را از دست مي دهيم. به دليل ترس از مرگ، جاودانگي را از دست مي دهيم .اگر خطر را به جان بخريم و دل به دريا بزنيم، اگر با خطر خوش باشيم و آنرا به ماجراجويي تبديل كنيم، زندگي همه شادماني مي شود و تنها ماجراجويان به شناخت خدا رسيده اند.

 

شب:

   دين و ايمان تو بايد نه از روي ترس، بلكه از روي عشق باشد. ازجهنم نهراس.

  آري نوعي جهنم و بهشت وجود دارد كه حالتي رواني در وجود توست ولي هيچ ربطي به جا و مكان ويژه در زير زمين يا در بالاي آسمان ندارد . اين پندار را دور بينداز. دين ربطي به اين مهملات ندارد. خدا را يك انسان مپندار. پدر خواندن خدا به ترس تو دامن مي زند، زيرا هر كودكي از همان آغاز ازپدر ترسانده شده است. هيچ خدايي در هيات انسان و هيچ  پدري در بهشت وجود ندارد.

   خدا همان همه جهان هستي است. نام ديگر زندگي است. زندگي رادوست داشته باش! خودت را وقف زندگي كن! با تمام وجود زندگي كن! خودت را تمام و كمال در اختيار زندگي قرار بده تا شادماني بپاخيزد. شادماني كه داراي آغاز ولي بي پايان است.

 

كابوس

 

هرگاه ذهنتان كاري انجام مي دهد كه بر خلاف طبيعتتان است،‌ضمير ناخودآگاه پيام مي دهد؛‌ ابتدا مودبانه، اما اگر گوش ندهيد، پيام خود را به شكل كابوس تكرار مي كند.

كابوس در واقع، فرياد ذهن ناخودآگاه است؛ ‌فرياد نوميدي كه مي گويد، شما از خودتان بسيار دور شده ايد و مي رويد كه كل وجودتان را ناديده بگيريد. پس به خانه برگرديد؛‌ مثل آن كودكي كه در جنگل گم شده است و مادرش نام او را فرياد مي زند. اين فرياد دقيقا ماهيت كابوس است. پس با روياهايتان دوست باشيد.

به تدريج خواهيد ديد كه شما و ناخودآگاهتان به هم نزديك و نزديكتر مي شويد. هرچه نزديكتر مي شويد، روياهاي كمتري خواهيد داشت؛‌ زيرا ديگر نيازي به رويا نيست. ناخودآگاه مي تواند حتي زماني كه شما بيداريد،‌ پيام خود را ارايه دهد و نيازي ندارد منتظر شود تا شما به خواب رويد.

هرچه بيشتر به خودتان نزديك شويد ضمير ناخودآگاه و خودآگاه، بيشتر تداخل مي يابند و يكي مي شوند. اين تجربه بسيا رمهمي است؛ ‌زيرا براي نخستين بار احساس يگانگي مي كنيد. هيچ قسمت از وجودتان را ناديده نمي گيريد. كل وجود خود را پذيرفته ايد وكامل و يكپارچه مي شويد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه سی ام مرداد 1386   توسط توحید   | 

152

 

مراقبه 29/5/:

 

روز :

   موسيقي درون داراي كيفيت عجيبي است. موسيقي بيرون نياز به يك ساز موسيقي دارد. نياز به دو پارگي دارد: موسيقي دان و ساز موسيقي، موسيقي درون دوپاره  نيست؛ موسيقي دان خود موسيقي است. موسيقي دان ساز موسيقي و همه چيز است.

   موسيقي درون، سكوت و صداي سكوت است. سكوت موسيقي خود را دارد. اين موسيقي را فقط كساني مي توانند بشنوند كه تمام سر و صداها را از سرخود دور ريخته اند. اين موسيقي رافقط مي توان باقلب شنيد نه با سر. كسي تمام وجودش سر است نمي تواند بشنود. فقط كسي كه سر شار از قلب  و عشق است قادر به شنيدن آن است.

   اين موسيقي پلي رنگين كماني را پيش پاي تو قرار مي دهد. نمي تواني با ذهنت به چنگش آوري و در برش بگيري. بايد ذهن را كاملا دور بيندازي تا ناگهان پديد آيد.

   اين هنر مراقبه است: به آرامي كنار گذاشتن ذهن، در بر گرفتن موسيقي درون و هم نوا شدن با دنياي دروني يكي بودن.

   آن را ‹‹ خدا ››، ‹‹ حقيقت ›› يا ‹‹ دارما ››  مي خوانند و آن چيزي نيست مگر شنيدن موسيقي سكوت.

شب:

   بياموز كه هرجه بيشتر ساكت و خاموش شوي. بياموز كه هرچه بيشتر آرام شوي. از سكوت و آرامش لذت ببر. آنها پيش قراولان عزيزترين مهمان هستند .

   آنگاه در سكوتي ژرف به سر مي بري براي ميزباني خدا آماده مي شوي.

 

خواب

 

خواب، الهي است؛ بيشتر از هر موقعيت ديگري الهي است. اگر كسي هنگام مدي تيشن به خواب رود، مدي تيشن در لايه هاي ناخودآگاهش منعكس مي شود.

آيا تا به حال توجه كرده ايد كه آخرين فكرتان در شب، نخستين فكرتان در صبح روز بعد خواهد بود؟ دقت كنيد،‌آخرين فكر را وقتي به خواب مي رويد، ‌به ياد داشته باشيد. شما درست در آستانه مي ايستيد؛‌ آخرين فكر شب،‌ اولين فكر روز بعد خواهد بود.

به همين دليل است كه همه اديان، ‌بر دعا كردن قبل از خواب تاكيد كرده اند. دعا به اينصورت در دل مي نشيند و تمام شب، چون عطري شما را در بر مي گيرد؛ فضاي درونتان را پر مي كند و صبح وقتي بيدار مي شويد، همچنان آنجاست. هشت ساعت خواب را مي توان بعنوان مدي تيشن بكار برد. امروزه مردم وقت زيادي ندارند. پس مي توانند از اين هشت ساعت خواب، بعنوان مدي تيشن استفاده كنند.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

151

 

مراقبه 28/5/:

 

روز :

سحر نزديك است . كافيست قلبت را بگشايي و آواز خوش آمد گويي سر دهي تا ظاهر شود . منتظر توست تا نغمه سرايي كني و به رقص شادي در آيي. رقص را كه آغاز كني، خورشيد نخواهد توانست در برابر وسوسه ظهور در آسمان مقاومت كند .

گاهي احساس مي كنم اگر روزي همه پرندگان تصميم بگيرند ديگر آواز نخوانند و با خود بگويند : ‹‹ بگذار اول خورشيد طلوع كند  ›› خورشيد طلوع نخواهد كرد .

بايد رابطه دو جانبه بر قرار باشد . زندگي در هم تنيده است . يك شاعر انگليسي مي گويد: اگر مي توانستم يك شاخه گل را بفهمم، از همه عالم سردر مي آوردم .

 

شب:

اگرزندگي تو سراسر مهر و همدردي شود، نشانه اي مطمئن از آن است كه در درون دگرگون شده اي . تمام تنشها و تشويشها از بين رفته اند و اكنون آرامش كامل ، سكوت و صلح بر قرار است .

تو به خانه رسيده اي . مهر تو ، نماد و معيار و مظهر چيزي است كه در دروني ترين هسته وجودت رخ داده .

مراقبه در درون رخ مي دهد و مهر تجلي و نماي بيروني آن است .هيچكس نمي تواند حالت مراقبه را در كسي ببيند؛ اما همه مي توانند مهر و عشقي كه او را فرا گرفته است مشاهده كنند. او سراسر مهر و همدردي است.

به ژرفاي مراقبه برو تا به مهر دست يابي. اين حقيقت نهايي زندگي است .

 

انتقاد

 

هروقت مي خواهيد انتقاد كنيد، اول ببينيد چه جايگزين مثبتي مي توانيد براي آن داشته باشيد.

اگر براي انتقادتان نمي توانيد جايگزين مثبتي بيابيد،‌ صبر كنيد. انتقاد نكنيد؛ چون بيهوده است. مثلا اگر بگوييد اين دارو خوب نيست، شايد حق با شما باشد،‌ اما آيا داروي خوبي مي شناسيد؟ انتقاد هرگز موجب تغيير نمي شود، انتقاد بعنوان بخشي از يك برنامه مثبت، خوب است. پس اول در مورد برنامه مثبت تصميم بگيريد و بعد درحالي كه مراقب برنامه مثبت هستيد، انتقاد كنيد. در آنصورت، انتقاد شما بسيار ارزشمند خواهد بود و حتي كساني كه از آنها انتقاد مي كنيد نيز آنرا تحسين مي كنند. هيچكس احساس نخواهد كرد كه به او اهانت شده است؛‌ زيرا در حالي كه انتقاد مي كنيد، جايگزينهاي مثبتي در ذهن داريد و بعد آنها را پيشنهاد مي كنيد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386   توسط توحید   | 

150

 

مراقبه 27/5/:

 

روز :

   بامدادن كه خورشيد در حال طلوع است، همه بيقرارند؛ بايد بمانند پرندگان و درختان به رقص و آواز در آمد. ترانه خوش آمد گويي است، زيبا ترين ترانه، زيرا روز آغاز شده است.

   تو بايد پروردگار را ستايش كني . او روز ديگري را به تو ارزاني داشته! ما لياقت آنرا نداريم . ديروز را هدر داده ايم ، همه ديروز را ، اما خدا مهربان است.

    به ما فرصتي ديگر داده  تا دوباره  تلاش كنيم. تا زندگي كنيم.  تا شاد باشيم.  تا كامل باشيم.

   اساسي ترين نياز امروز، تولدي انساني جديد است . كهنه به پايان رسيده ، از پا افتاده و به مصرف رسيده است. ما جسد كهنه و قديمي راباخود حمل مي كنيم. بايد اين جسد را سوزاند. بايد با او وداع گفت و از او خداحافظي كرد.

   مراقبه و نيايش، تو را به آغازي تولدي تازه، تولدي دروني رهنمون مي كند: آغاز سپيده دم درون. 

   تنها از طريق مراقبه مي توان از خواب بيدار شد و روزي تازه را ازسر گرفت.

 

شب:

   ملايمت كيفيتي الهي است ، زيرا لازمه نرم و ملايمت بودن ترك ‹‹خود ›› است ـ خود هيچگاه ملايم و فروتن نيست . هميشه خشن است.

   فروتن بودن براي ‹‹ خود ›› امري نا ممكن است. اگر ‹‹ خود ›› فروتن شود  بنيانش  بر هم مي ريزد. و راه رسيدن به هستي ملايمت است. تو بيشتر بايد همچون آب باشي تا همچون صخره. وهميشه يه ياد داشته باش : در دراز مدت ، آب است كه برصخره پيروز مي شود.

 

بي قطب متضاد

 

در زبان سانسكريت، سه عنوان خاص وجود دارد؛ ‌يكي براي رنج،‌ يكي براي لذت و ديگري كه از هردو فراتر است؛ آناندا يا سرور.

آناندا نه رنج است، نه لذت. نوع متفاوتي از لذت است كه رنج را اصلا نمي شناسد و به هيچ وجه نقطه متضادي ندارد كه آنرا آلوده كند.

حتي تصور كردن چنين حالتي دشوار است؛ ‌زيرا تمام چيزهايي كه درك مي كنيم، نيازمند حداقل دو قطب مخالف هستند. ما به سبب زمينه اي كه پشت اشيا وجود دارد، آنها را مي بينيم. ما اين لحظه را به سبب وجود روز، شب مي ناميم. به خاطر فردي كه زشت است كسي را زيبا مي ناميم. به سبب بدي است كه چيزي را خوب مي دانيم. وجود قطب مخالف ضروري است.

اما آناندا، يعني حالتي كه در آن قطب مخالفي نيست، يعني وقتي كه به يگانگي رسيده ايد و امكان وجود چيز ديگري نيست. درياي سرور فقط يك ساحل دارد. غير منطقي است؛ زيرا چگونه ممكن است فقط يك ساحل وجود داشته باشد؟ حالت سرور، غير منطقي است. كساني كه به منطق وابسته اند، هرگز نمي توانند به آن دست يابند. سرور فقط درهايش به روي اشخاص ديوانه باز مي كند.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386   توسط توحید   | 

149

 

مراقبه 26/5/:

 

روز :

زندگي يك معجزه است .هيچ توضيحي براي زندگي و اين كه چرا بايد باشد وجود ندارد. راز زندگي هميشه نا گشوده خواهد ماند. اين راز گشودني نيست ، زيرا موضوع بيشتر دانستن مطرح نيست . چه نيازي به گل سرخ ، گل نيلوفر و هزاران گل ديگر است ؟

اگر ما وجود نداشتيم ، زمين همچنان به دور خورشيد مي چرخيد، بدون اينكه جاي خالي ما را احساس كند ، درختان سبز مي شدند و همه چيز همان گونه كه هست مي بود.

اما زندگي به وقوع پيوسته است ـ نه تنها زندگي ، بلكه آگاهي و عشق نيز . معجزه اي پس از معجزه ديگر به وقوع پيوسته است !

 

شب:

تا امروز بشر ، قرنها يك گراز نر خشن بوده است . خشونت ، بيرحمي ، تند خويي و جنگ طلبي را ستوده و تمام چيزهايي را كه زنانه است ، محكوم كرده است .به همين دليل مشكلات فراواني به پا خاسته اند . مشكلات اينجاست كه هرچيززيبا، زنانه است و اگر تو زنانگي را محكوم كني ، زيبايي از جهان رخت مي بندد.

لائوسته مي گويد:‹‹ همچون صخره ، سفت و سخت نباش ، بلكه همچون آب ،نرم و ملايم  باش .سرانجام نرم و ملايم برسفت و سخت پيروز خواهد شد . صخره روزي نابود خواهد شد، بگذار آب بر روي صخره چكه كند تاصخره به سنگ ريزه تبديل شود .›› البته تو اكنون نمي تواني چنين چيزي راببيني ؛ اين كارزمان مي خواهد اما صخره هرگز نمي تواند آب را نابود كند . به همين سبب تو نيازمند بصيرتي ژرف تر ، نگاهي بازتر و دور نمايي گسترده تر هستي . اما ما بسيار تنگ نظر هستيم دور نمايي كوچك رامي بينيم . به دليل اين تنگ نظري ، سفتي و سختي صخره را بر نرمي و ملايمت آب ترجيح مي دهيم . اما كساني كه واقعيت را از دور نماي حقيقي جاودانگي اش ديده اند ، چيزي كاملا متفاوت مي گويند.

بگذار نرمي و ملايمت گزينش تو باشد .

 

شيوه

 

اگر مي خواهيد از ذهن دور شويد، بايد از قلب عبور كنيد. نمي توان مستقيم از ذهن جدا شد. بايد از قلب گذشت. بايد قلب را بعنوان يك شيوه بكار گرفت.

«‌ فكر »، «‌ احساس » ‌و «‌ بودن » ‌سه مركز جدا هستند، اما بي ترديد احساس به بودن نزديكتر از فكر است. احساس مثل يك شيوه است. هرچه بيشتر احساس كنيد،‌ كم تر فكر خواهيد كرد. با فكر نجنگيد؛ زيرا جنگيدن با فكر، دوباره افكار جنگ را مي سازد. هرگز با افكار نجنگيد. اين كار بيهوده است.

به جاي جنگيدن با فكر، انرژي اتان را به سمت احساس سوق دهيد. به جاي فكر كردن، ترانه بخوانيد. به جاي فلسفه بافي، عشق بورزيد. به جاي نثر، به شعر بپردازيد. به طبيعت نگاه كنيد.آنگاه هرچه انجام مي دهيد، از طريق قلب انجام دهيد. قلب مركزي است كه ناديده گرفته شده است. وقتي به آن توجه كنيد، شروع به كار مي كند. وقتي قلب شروع به كار كند،‌انرژي اي كه ذهن فعال بود، بطور خودكار به سوي قلب حركت مي كند. قلب به مركز انرژي نزديك تر است. مركز انرژي در ناف قرار دارد.

هدف تمام نظامهاي آموزشي، تعليم چگونگي ارسال اين انرژي به ذهن و ناديده گرفتن قلب است. در هيچ مدرسه يا دانشگاهي به شما تعليم نمي دهند كه چگونه احساس كنيد. آنها احساس را نابود مي كنند؛ ‌زيرا مي دانند اگر كسي احساس كند، نمي تواند فكر كند. البته عزيمت از ذهن به قلب آسان است و حركت از قلب به ناف آسانتر. در مركز انرژي ناف، شما موجودي پاك هستيد؛ عاري از احساس و فكر. در آنجا هيچ حركتي وجود ندارد. آنجا مركز گردباد است.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386   توسط توحید   | 

148

 

مراقبه 25/5/:

 

روز :

  انسان عادي عضوي از يك گروه موسيقي است كه هيچ رهبري ندارد .هركس به سليقه خودش تكنوازي مي كند و كاري ندارد كه ديگر نوازندگان چه مي كنند و هيچ تلاشي براي هم نوازي صورت نمي گيرد .از اين رو سر و صداهاي مزاحم ، ديوانگي و جنون ، تقريبا همه انسانها را ديوانه كرده است ؛ در عده اي بيشتر و در عده اي كمتر. اما تفاوت در ميزان و اندازه ، تفاوت زيادي محسوب نمي شود .

انسانهايي بسيار اندك چون محمد، مسيح، بودا و ... موفق شده اند نيروهاي خود را رهبري كنند و به جاي تك نوازي ، هم نوازي كنند ؛ در وجود خود هماهنگي ايجاد كنند و به معرفت حقيقي برسند.

 

شب:

  همه دوست دارند به آرامش دست يابند ،مردم آرامش رافرياد مي زنند و ازصلح و دوستي سخن مي گويند ، ولي بمبهاي هيدروژني و اتمي مي سازند.

آرزو كردن چيزهاي خوب و زيبا آسان است ، امابرآورده كردن آنها چيزي كاملا متفاوت است . انسان بدين گونه دو پاره شده است .از يك طرف روياي چيزهاي خوب در مورد خدا ،آرامش و عشق را مي بيند و از طرف ديگر خود را براي جنگ ، نابودي و خشونت آماده مي كند .

انساني كه براستي طالب آرامش است بايد به يك دگرگوني دروني تن دهد .تنها در آن زمان است كه روياها واقعيت مي يابند .مراقبه، علم كيمياگري تبديل انرژيهاي خشن به انرژيهاي آرامبخش است .

مراقبه خشونت  تو را به عشق دگرگون مي كند . اين دو با هم متفاوت نيستند ؛ انرژيهايشان يكي است . ما داراي انرژيهايي هستيم كه بالغ نشده اند ؛ از اين رو انرژيهايمان طغيان مي كنند .

مراقبه همان هنر بالغ شدن است .

 

به چيز برتري عشق بورزيد

 

به چيزي برتر و عالي تر عشق بورزيد. چيزي كه در آن غرق شويد؛‌ چيزي كه شما را تسخير كند،‌ ولي شما نتوانيد آنرا تسخير كنيد.

عشق مي تواند مشكلات بزرگي ايجاد كند. عشق همچنين قادر است سرور و لذت عظيمي بوجود آورد. بايد بسيار هشيار بود؛ زيرا عشق، شيمي بنيادين وجود ماست. اگر كسي نسبت به انرژي عشق خود، آگاه باشد، آنگاه همه چيز درست پيش خواهد رفت.

هميشه به چيزي برتر از خودتان عشق بورزيد و آنگاه ديگر دچار مشكل نخواهيد شد. مردكم غالبا به چيزي پايين تر از خود، به چيزي كوچكتر عشق مي ورزند؛ زيرا چيزهاي كوچكتر را مي توان كنترل كرد، برآنها مسلط بود و احساس خوبي داشت. به اين ترتيب، ‌احساس برتري مي كنيم و نفس راضي مي شود.

به چيزي برتر و عالي تر عشق بورزيد. چيزي كه در آن غرق شويد؛ ‌چيزي كه شما را تسخير كند، اما شما نتوانيد آنرا تسخير كنيد. آنگاه نفس ناپديد مي شود و وقتي عشق عاري از نفس باشد، به دعا تبديل مي شود.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386   توسط توحید   | 

147

 

 

مراقبه 24/5:

 

روز :

انرژيهاي انسان خام و نا پخته است و معمولا بدبختي ،تاريكي و نا اميد ي مي آفريند.اين انرژيها رابايد از صافي ظريف مراقبه گذراند.

نور ماه همان نور خورشيد است . نور خورشيد تند ، خشن ، داغ و آتشين است و همين نور كه از ماه مي آيد به ناگهان خنك ، ملايم ، آرام و دلنشين مي شود.

اگر به نور خورشيد خيره شوي چشمانت را خواهد سوزاند و شبكه ظريف اعصاب مغزت را نابود مي كند .

نور ماه هيچ تفاوتي با نور خورشيد ندارد اما اين نور از صافي ماه گذشته است .

مراقبه همچون ماه است :انرژيهاي شهوت را به عشق ،خشم را به عطوفت ،زياده خواهي را به دست و دلبازي ،خشونت را به ملايمت و خود پرستي را به فروتني دگرگون مي كند .

بايد از خورشيد به ماه ،از برون گرايي به درون گرايي و از جستجوي بيرون به جستجوي درون روي آوريم تا معجزاتي شگرف رخ دهند و زيبايي پديد آيد.

 

شب :

آرام بودن در يك صومعه كاري است بس آسان.اما اين آرامش مرده است . بايد بتوانيم هنر آرام بودن را در ميان پريشان احوالي بياموزيم و در آن موقع سكوتمان حقيقي ، معتبر و زنده خواهد بود و زندگي به ماجرايي بزرگ تبديل مي شود.

خدا تنها از آرامشي زنده به ديدارمان مي آيد .

پس در دنيا باش و از دنيا مباش . در دنيا زندگي كن اما نگذار دنيا در تو رخنه كند . حركت كن از دنيا بگذر اما از آن تاثير نپذير .اين كار شدني است و با وقوع اين معجزه طعم سر مستي را خواهي چشيد.

 

پاكي

 

پاكي قلب غير قابل تخريب است. هرچه انجام دهيد، بر پاكي قلب اثري نمي گذارد.

حتي عمق وجود گناهكارترين انسانها هم پاك مي ماند. گناه فقط بر سطح و محيط اثر مي گذارد و به هسته نمي رسد؛ زيرا اعمال فقط در سطح باقي مي مانند و وجود واقعي هركس در هسته قرار دارد.

وقتي به عمق وجود هركس نگاه كنيد، او را گناهكار نمي يابيد. پاكي چنان مطلق است كه در برابر آن، اعمال ما فقط خواب به نظر مي رسند و اين ديدگاه شرقي است. ديدگاه شرقي، به اعمال اهميت چنداني نمي دهد، بلكه مي گويد علي رغم هرچه انجام دهيد، مي توانيد به درون رويد و با هسته وجودتان كه پيوسته پاك، نيالوده و شفاف است، ارتباط برقرار كنيد. در سطح فقط صورتها وجود دارند؛ گناهكار،‌ بي گناه، خوب، بد، مشهور، گمنام. اينها فقط پرده هاي نمايش هستند. كسي عيسي مسيح شده است و كسي يهودا. هر دو لازمند؛ عيسي مسيح بدون يهودا چه مي شد؟ هر دوي آنها براي واقعيت داستان مسيح لازم بودند.

واقعيت اين است. دنيا صحنه وسيعي است و نمايشي بزرگ در آن اجرا مي شود. نگران نباشيد. هر نقشي را كه به شما داده مي شود، با شادي اجرا كنيد و هميشه به ياد داشته باشيد كه در عمق وجودتان پاك هستيد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 23/5/86:

 

روز:

رنگ سبز، نماد زندگي، شادابي و طراوت است. رنگ درختان است. هزاران سال است كه تمام سبزي ها را در وجود انسان از بين برده اند و او را به درختي خشك و بي جان و بي برگ و گل تبديل ساخته اند. شيره جانش را كشيده اند. از اين رو انسان بسيار مرده و بي روح به نظر مي آيد.

قصد من آن است تا رقص را دوباره به زندگي انسان باز گردانم. مي خواهم كه انسان دوباره در زمين ريشه بدواند تا جاني دوباره بيابد. تا دوباره پر برگ و گل سبز شود.

تو تا زمانيكه گل ندهي، ناخشنود مي ماني. يك درخت زماني كامروا مي شود كه گل بدهد. انسان نيز اينگونه به كامروايي مي رسد- شكوفايي گلهاي عشق، گلهاي شادي، ‌گلهاي رهايي، گلهاي خرد. تنها شكوفايي اين گلها به تو احساس كامروايي مي دهد و انساني كه به كامروايي رسيده است هيچگاه غمگين نيست.

از نگاه من انسان كامروا انساني مقدس است. ديگران تظاهر به مقدس بودن مي كنند. من از رهروان خود مي خواهم كه به معناي واقعي مقدس بشوند. شاداب و سرزنده در رقص و آواز باشند و زندگي را به بزم شادي دگرگون كنند.

 

شب:

شكيبا باش! ناشكيبايي مانعي در راه جست و جوست. تو در مورد خدا نمي تواني شتاب به خرج دهي، زيرا خداوند در جاودانگي به سر مي برد و شتاب داشتن تو به اين معناست كه ثانيه ها، دقيقه ها و ساعتها را حساب كني، اگر مي خواهي به حقيقت دست يابي، بايد از در جاودانگي وارد شوي، به همين دليل، شكيبايي لازم است.

همه چيز را در مورد وقت و زمان از ياد ببر، شتاب مكن! ناشكيبا مباش! منتظر بمان! با عشق و غلاقه و انتظار ( نه با توقع )‌ و سرشار از شوق آمدن يار منتظر بمان. اما اگر يار تا به حال نيامده نااميد نه شو. همه چيز را براي استقبال از او آماده كن. همواره آماده باش. اگر او نيامده به اين دليل است كه تو هنوز آماده نيستي. پس جاي هيچ نااميدي نيست. گوش به زنگ و آماده باش. آماده باش و آماده باش. آمادگي، سكوت و فضاي خالي تو كه كامل شد، يار بي درنگ خواهد آمد!

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 22/5/86:

 

روز:

شاد بودن عين دينداري و غمگين بودن عين بي ديني است. از نگاه من قديسان به هيچ وجه مقدس نيستند. چهره شان بسيار غمگين، بي روح و مرده است. چگونه ممكن است به معرفت خدا رسيده باشند؟ اگر معرفت خدا چنين غمي به بار مي آورد، پس بي ارزش است. اگر معرفت خدا مردم را اينگونه بي روح و با چهره اي كشيده مي سازد، پس بهتر است كه از خدا دوري گزيند. اگر تصادفا به خدا برخوردي، ‌بگريز!

اين، نوع نگاه من به خداست. شايد شيطان است كه در هيات خدا در برابر قديسان حاضر شده. شايد شيطان اين مردم را فريفته است. خدا فقط مي تواند شور و حال باشد. فقط مي تواند سرور و شادماني باشد. خدا براي من چيزي نيست مگر شادي و نشاط. پس شادمان باش و بگذار شادي ات عبادتت شود.

 

شب:

از نشستن بدون دليل و انگيزه در سكوت لذت ببر- از صرف در سكوت نشستن، نفس كشيدن، وجود داشتن،‌ گوش دادن به پرندگان يا به تماشا نشستن تنفست. اندك اندك رايحه اي تازه از تو برخواهد خاست. آن رايحه،‌آن توازن، آن آرامش، ‌آن سكون همان مراقبه است كه در شكل هديه اي از فراسو پديد مي آيد.

هرگاه كسي آماده باشد هميشه چنين مي شود. رد خور ندارد! طبيعت در حق هيچكس بي عدالتي نمي كند. هركس هرآنچه را كه شايسته اوست از طبيعت دريافت مي دارد. اگر مردم بدبخت هستند شايسته آن هستند. لياقتشان بدبختي است. هيچكس ديگر در اين مورد مقصر نيست. هيچكس مسوول نيست. خودشان آن  را به دست آورده اند اگر كسي شادمان است به اين معناست كه او شايسته شادماني است. طبيعت هميشه آن چيزي را به تو مي دهد كه براي آن شايسته باشي. براي آن آماده، مهيا و پذيرا باشي.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 21/5/86:

 

روز:

انسان زندگي خود را نيمه جان سپري مي كند. زندگي اش نه گرم است نه سرد. نه اين است نه آن. زندگي انسان بدون گرما و حرارت است. به همين دليل است كه او كند و راكد و متوسط است.

زندگي زماني طعمي كاملا تازه مي يابد كه با جان و دل، گرم و پرحرارت زندگي كني. زماني كه خطر كني و دل به دريا بزني. آنگاه هوش و خردي فراوان از تو فوران مي كند. همچون يك شمشير تيز مي شوي. اما مردم هرگز خطر نمي كنند. شمشيرشان روز به روز بيشتر زنگار مي زند. آيينه وجودشان گرد و غبار مي اندوزد. شمشيرشان فرسوده و بي مصرف مي شود. و اين بلايي است كه بر سر ميليونها نفر از مردم و روح آنان آمده است.

توبايد زنگارها را از آيينه وجودت بزدايي و شمشير خودآگاهي ات را جلا دهي. و يگانه راه ممكن، زندگي در حرارت صد درجه است، زيرا در اين درجه تبخير صورت مي گيرد و « خود » ‌تو از ميان برمي خيزد. تو با كل يكي مي شوي و يكي شدن با كل، پاك و منزه شدن است.

 

شب:

آرامش امري الهي و هديه اي است از جانب خداوند. و خداوند بسيار عادل است. اگر پرشور و پرحرارت به مراقبه بپردازي به تو پاداش مي دهد. در اين جا هيچ بحث و جدلي نيست. همواره چنين شده است. اما تو بايد به خاطر داشته باشي كه آرامش هديه خداوند است. ما ني توانيم مستقيما كاري در مورد آن انجام دهيم اما ميتوانيم موقعيتي مناسبي ايجاد كنيم نمي تواني كاري در مورد گل انجام دهي اما مي تواني بذر گل را بكاري، آبياري اش كني و منتظر بماني تا در فصل و زمان مناسب آن بذر شكوفا شود و تو پاداش تلاشهايت را دريافت داري. اما تو نمي تواني گل را از دل بذر بيرون بكشي. بايد به آن مكان دهي تا خودش پديد آيد. گلها از جايي ناشناخته و اسرار آميز پديد مي آيند اما هميشه مي آيند. شكيبا باش! تلاش كن و اطمينان داشته باش كه وقتي موقعش برسد گلها خواهند آمد. هميشه آمده اند. براي مسيح، براي بودا، براي محمد، چنين شده است. براي تو نيز چنين خواهد شد. خداوند هيچ سوگلي ندارد. نه طرفدار كسي است نه مخالف كسي. خداوند قانون نهايي طبيعت است. تو وظيفه ات را انجام بده تا طبيعت بي درنگ به تو پاسخ دهد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 20/5/86:

 

روز:

خنديدن از مقدس ترين عملهاست اما اندك كساني خنده واقعي سر مي دهند. خنده مردم بسيار سطحي است. يا روشن فكر مابانه يا صوري و ظاهري يا تشريفاتي و يا ادا و اطوار. هيچگاه از ته دل نيست.

اگر كسي بتواند با تمام وجود و از ته دل بخندد، در آن لحظه با اتفاقي شگرف روبرو مي شود. وقتي تو از ته دل بخندي، از خود بي خود مي شوي و در اين حالت بي «‌خود » ي است كه مي تواني خدا را بشناسي.

روشهاي گوناگوني براي بي «‌خود »‌ شدن وجود دارد اما خنديدن زيباترين روش است. خنده به هيچ استعدادي نياز ندارد. در واقع، كودكان زيباتر و عميق تر از هركس ديگر مي خندند. اما هرچه سنشان بالاتر مي رود، از خنده خودداري مي كنند. در اين انديشه مي افتند كه آيا بخندند يا نخندند. آيا موقعيت براي حنديدن مناسب است يا نه.

بياموز كه دوباره همچون كودكان بخندي. آگاهانه و از ته دل بخند، نه به ديگران، بلكه به خودت نيز. كوچكترين فرصت خنديدن را از دست نده كه خنديدن عبادت است.

 

شب:

دين را نبايد نهادي مستقل تلقي كرد، نبايد آنرا از زندگي جدا ساخت. بايد آنرا به خود زندگي تبديل كرد. هركاري انجام مي دهي- آشپزي، ظرفشويي، باغباني- عبادت است. نيايش است. دينداري است. هرگاه دين تافته اي جدا بافته از زندگي شود، انزوا مي آفريند و هرگاه دين خود زندگي باشد، آفريننده مي شود.

زندگي را تاآنجا كه مي تواني آسان بگير. زندگي را هرقدر آسان تر بگيري، روشني بيشتري مي يابي. هرقدر زندگي را آسان تر بگيري، از نور سرشار تر مي شوي.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 19/5/86:

 

روز:

شادماني موسيقي است و زماني نواخته مي شود كه تمام اجزاي تو، يعني بدن، ذهن، قلب و وجودت با هماهنگي كامل عمل كنند. آنگاه تو يك هم نوازي ( اركستر ) مي شود!

تو معمولا در سر و صدايي درهم و برهم پر هستي نه از يك موسيقي هماهنگ. بدنت ميل و آرزوهاي خود را فرياد مي زند. فقط به فكر رفع نيازهاي خود است. به هيج نياز ديگري توجه ندارد. ذهنت پيوسته بر هوسها و جاه طلبيهاي خود پافشاري مي كند. هيچ توجهي به قلب ندارد. همواره آماده است تا همه چيز را فداي نيازهاي خود كند. قلبت نيز پيوسته احساسات، عواطف و عشق خود را به رخ ديگران مي كشد. در اين ميان، وجود كاملا ناديده گرفته مي شود. ما آنرا به بوته فراموشي مي سپاريم. وجود پيوسته با صدايي آرام و اهسته در درون نجوا مي كند اما هيچكس صداي او را نمي شنود، زيرا بدن بسيار پر سر و صداتر، ذهن حراف تر و قلب سمج تر است.

اين زندگي را مي توان هماهنگ و متوازن ساخت. مي توان همه اين اجزا را كه تك نوازي مي كنند به هم نوازي واداشت. تو فقط به يك رهبر اركستر نياز داري تا اين چهار جز را با يكديگر هماهنگ كند و به آنها كمك كند يكديگر را درك كنند و با يكديگر همكاري كنند. اين همان اتفاقي است كه از راه مراقبه و خودآگاهي مي افتد. خودآگاهي رهبر اركستر مي شود و اندك اندك بخشهاي مختلف وجودت را به هماهنگي با يكديگر ترغيب مي كند.

پس تمام انرژي ات را صرف خودآگاهي كن و مراقبه گر شو تا آن موسيقي شورانگيز نواخته شود. آن موسيقي همان شادماني است. وقتي موسيقي درون خود را بشنوي، همه چيزهاي ديگر رنگ مي بازند. هيچ چيز با زيبايي و بركت اين موسيقي قابل مقايسه نيست.

 

شب:

هستي به همه عشق مي ورزد. هستي نسبت به ما بي تفاوت نيست. اگردر ظاهر اينگونه به نظر مي رسد به اين دليل است كه ما بي تفاوت هستيم. هستي فقط باز مي تاباند. همچون آيينه اي است كه ما را باز مي تاباند. ما را منعكس مي كند. اگر بر سر او فرياد بكشيم بر سر ما فرياد مي كشد. اگر براي او آواز بخوانيم براي ما آواز مي خواند. هركاري انجام دهيم هزاران بار بيشتر از ان را به خود ما باز مي گرداند.، زيرا عمل ما از تمامي سطوح هستي به ما باز مي گردد. هستي به اين دليل بي تفاوت به نظر مي رسد كه ما عشق نمي ورزيم. اگر به هرچه هست- به رودخانه، به كوه، ‌به ستارگان، به انسانها و به حيوانها- عشق بورزي، اگر با عشقي ژرف خودت را غرق در زندگي كني و با همه هستي گرم و صميمي شوي، هستي با تو گرم و صميمي مي شود. هستي هميشه هرچه را كه از تو بگيرد به تو بازپس مي دهد. هستي به اين دليل بي معنا به نظر مي رسد كه ما معنا نمي آفرينيم. به اين دليل يكنواخت و خسته كننده به نظر مي رسد كه ما يكنواخت و خسته كننده هستيم. بريا يك بودا هرگز اينگونه نيست. بودا مي گفت «‌لحظه اي كه من به روشني مي رسم، هستي به روشني مي رسد. »‌ تو هرچه باشي هستي همانگونه است.

در كانون مراقبه گر باش و در پيرامون عاشق تا شاهد دگرگوني هستي شوي. هستي همان هستي است. تويي كه دگرگون مي شوي وبا دگرگوني تو. دير نمي پايد كه كل هستي همراه با تو دگرگون مي شود.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 18/5/86:

 

روز:

تا قلبت به رقص و آواز شادي در نيايد تو به راستي زندگي نخواهي كرد. مرده اي متحرك خواهي بود كه تكاليف و آداب و مراسمي را انجام مي دهي. به ظواهر امر مشغولي اما دراعماق وجودت خلا و لرزشي را احسا س مي كني. در ژرف ترين نقطه قلبت مي داني كه هنوز زندگي ات به با رننشسته و كامروا نشده اي. هنوز نتوانسته اي ترانه ات را بخواني.

هركس با ترانه اي به دنيا مي آيد: ترانه خودش- و تا زماني كه آن ترانه را نخواند ناكام مي ماند.

به درختي كه در حال شكوفات شدن است بنگر تا خشنودي و نشاط فراواني كه او را فرا گرفته است ببيني. درخت در رقص است، زيرا به خانه رسيده. وظيفه اي كه به او محول شده بود به پايان رسانده است. درخت ديگر خالي نيست، سرشار است. گلها فقط زماني ظاهر مي شوند كه درخت سرشار باشد. و ترانه تو تنها زماني خوانده مي شود كه سرشار باشي.

 

شب:

تو فقط چيزي را به دست مي آوري كه آنرا دارا باشي، ‌زيرا آنچه كه تو داري همچون آهن ربا عمل مي كند و چيزهاي مشابه را به خود جذب مي كند. گويي كه مستي وارد شهر مي شود و به زودي ديگر مستان شهر را مي يابد. اگر قمار بازي وارد شهر شود خيلي زود با ديگر قماربازها آشنا مي شود. اگر جست و جوگر حقيقت وارد شهر شود، ديگر جست و جو گران را مي يابد.

ما هرچه را كه در خود بيافرينيم داراي مركزي آهنربايي مي شود. ميداني ار انرژي ايجاد مي كند و در اين ميدان انرژي، اتفاقات روي مي دهند. پس اگر به دنبال شادماني هستي، بايد هرقدر كه مي تواني شادماني بيافريني. بايد بسيار تلاش كني تا هزار برابر بيشتر، شادي از آن تو شود. هرقدر بيشتر داشته باشي، ميزان بيشتري از راه مي رسد. با آگاه شدن از اين راز، درونت غني و غني تر مي شود. شور و حالي وصف ناپذير مي يابي. و براي اين سرمستي تو هيچ پاياني متصور نيست. تو فقط بايد از راه درست شروع كني.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 17/5/86:

 

روز:

عبادت به هيچ واژه اي احتياج ندارد. به خدا چه مي توان گفت؟ هرچه بخواهي به او بگويي پيشاپيش از آن آگاه است. از خدا چه مي توان ساخت؟ پيشاپيش همه چيز را داده است و اگر هم چيزي را نداده فقط به اين دليل بوده كه نيازي به آن نبوده است. او از ما خردمند تر است اما مردم پيوسته از خدا مي خواهند: «‌اين كار را بكن. اين را به من بده، آنرا به من بده. » ‌انگار كه خدا از خرد كافي برخوردار نيست! تمام دعاهاي ما پند و نصيحت است و مردم هرروز بر آن پافشاري مي كنند. مثل اين است كه خدا را به باد انتقام مي گيرند. « تا كي مي خواهي به حرفهايم گوش ندهي؟ من هر صبح و شب از تو مي خواهم.. »

عبادت شكرگزاري در سكوت است. در كمال سكوت اما بسي ژرف. عبادت فقط زماني امكانپذير است كه تو بياموزي چگونه شادمان باشي و گرنه چيزي نخواهي داشت كه بابت آن شكرگزاري كني. بگذار زندگي ات با عمق و خنده همراه باشد تا حضور شكرگزاري را در وجودت احساس كني. و اين شكرگزاري متعلق به هيچ ديني نيست، فقط يك شكرگزاري است.

 

شب:

چون عشق بورزي، همه هستي به تو عشق مي ورزد. هستي، ما را از تمام جهتها و ابعاد باز مي تاباند. اگر ما آوازي زيبا بخوانيم، آن آواز هزاران بار زيباتر به ما باز مي گردد و ما غرق در اواز مي شويم. از هر دست بدهيم از همان دست مي گيريم. هرچه بكاري آنرا درو مي كني. و البته اگر تو بذري كوچك بكاري‌ هزاران بذر را درو خواهي كرد. هستي خسيس نيست، بلكه با دست و دلبازي مي بخشد. اما هستي زماني مي بخشد كه تو قبلا بخشيده باشي و چند برابر آنچه را كه تو بخشيده اي بازپس مي دهد. پس همه چيز بستگي به تو دارد. اگر در جست و جوي شادماني هستي، همه چيز و همه كس را غرق در شادماني كن. اگر عشق مي خواهي ، عشق بورز. اگر چيزي را مي خواهي، فقط خواستن آن كافي نيست. چيزي را كه مي خواهي، انجام بده. به آن واقعيت ببخش تا به زودي هرچه را كه داده اي هزاران بار بيشتر به خودت باز گردد. هرچه را كه مي خواهي، بده تا ديگر خالي نباشي. تا كامروا باشي. كامرواي مطلق، فراتر از تصور و فراتر از روياهايت.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 16/5/86:

 

روز:

انساني كه مي داند با نيروي نهان و خام خود چه كاري انجام دهد تبديل به طلا مي شود. زندگي اش بسيار گرانبها و هرلحظه اش چنان طلايي و چنان موهبتي مي شود كه نمي تواند شكر كامل آنرا به جاي آورد.

هيچ راهي براي ابراز شكرگزاري از خداوند وجود ندارد. موهبت او چنان عظيم است كه ما لايقش نيستيم. او از روي بي نيازي خويش به ما بخشيده است. آگاه بودن از اين نكته و احساس كردنش شادماني مي آفريند و از آن شادماني، شكرگزاري از هستي به پا مي خيزد. اين شكر گزاري عبادت است.

 

شب:

من به خدا و بهشت چندان علاقمند نيستم، بلكه علاقه مند عشقم، زيرا كسي كه بداند عشق چيست ناگزير مي داند كه خدا چيست اما نه برعكس. اگر تو به خدا باور داشته باشي ممكن است نداني كه عشق چيست. در حقيقت،‌ بازيافتگان به خدا بيشترين تنفر را روي زمين ايجاد كرده اند هيچكس ديگر تا اين حد شرارت نيافريده است. همه آنان در توطئه اي بزرگ دست داشته اند. آنان از خدا از صلح و از عشق سخن مي گويند و تنها كاري كه انجام مي دهند حونريزي است و نه چيزي ديگر. و اين ماجرا قرنهاست كه ادامه دارد. هيچ گناهكاري آن قدر گناه نكرده است كه مقدس نمايان كرده اند. شايد خود آنان مستقيما چنين كاري انجام نداده باشند اما مردم را به انجام آن تحريك كرده اند. اكنون كه انسان كمي آگاه تر و هشيارتر شده تمام اين چيزها بسيار احمقانه، مضحك و پيش پاافتاده شده است. از اين رو تاكيد من بر عشق است، زيرا اگر عشق باشد تمام ديگر چيزها نيز خواهند بود. در اين، ‌جاي هيچ بحث و منازعه اي نيست. انسان عاشق نمي تواند مدت زيادي دوري خدا را تاب آورد. حتي اگر بخواهد از خدا بگريزد نمي تواند. او خدا را خواهد يافت، محكوم به يافتن خداست. ناگزير از آن است.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 15/5/86:

 

روز:

من در جست و جوي دنيايي ديگر، دنياي پس از مرگ نيستم. مي كوشم تا اين لحظه را اكنون و اينجا به بهشت تبديل كنم. نمي توانم به آينده موكول كنم. همه كساني كه مي گويند «‌اگر پاكدامني پيشه كني، پس از مرگ پاداش خواهي گرفت » فريبكارند. چه كسي مي داند پس از مرگ چه اتفاقي خواهد افتاد؟ كساني كه چنين خرفهايي مي زنند، هيچ چيز نمي دانند. همچون طوطي واژه هايي را تكرار مي كنند.

من مي گويم هيچگاه اكنون را به آينده موكول نكن. موكول كردن به آينده از حقه هاي ظريف ذهن است. در تماميت لحظه اكنون زندگي كن. هميشه به ياد داشته باش كه اين لحظه، تنها لحظه اي است كه در اختيار داري. لحظه ديگر وجود ندارد.

اگر اين نگرش در تو جا بيفتد همه زندگي ات را دگرگون مي سازد. آنگاه چيزهاي كوچك زندگي زيبا مي شوند. مادي و خاكي، مقدس مي شود و عادي، خارق العاده.

 

شب:

عشق شفا بخش ترين نيروي جهان است. هيچ چيزي نافذتر از عشق نيست. عشق نه فقط تن و روان، بلكه روح را نيز شفا مي دهد. اگر تو بتواني عشق بورزي، تمام جراحتها ناپديد مي شوند. آنگاه تو كل مي شوي- و كل شدن همان پاك و منزه شدن است. تازمانيكه كل نشوي، پاك و منزه نمي شوي.

سلامتي جسماني، پديده اي ظاهري و سطحي است كه با دارو و دانش مي توان به آن دست يافت. اما دروني ترين هسته وجود  فقط به دست عشق شفا مي يابد. كساني كه از راز عشق آگاه اند از بزرگترين راز زندگي آگاه اند. براي آنان هيچ بدبختي و پيري و هيچ مرگ وجود ندارد. البته تن پير مي شود و خواهد مرد اما عشق اين راز را بر تو آشكار مي كند كه تو تن نيستي، بلكه آگاهي ناب هستي. هيچ تولد و مرگي نداري. و زندگي را در اين آگاهي ناب سپري كردن، همساز با هستي زيستن است و شادماني پيامد همساز بودن با هستي است.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 14/5/86:

 

روز:

آغوش بگشا تا بي درنگ خدا را در بر گيري. آغوش خدا هميشه باز و همواره پذيراي ماست. مشكل از جانب ماست. خورشيد برآمده ولي ما با چشماني بسته نشسته ايم. خورشيد بينوا چه مي تواند بكند؟ پرتوافشاني مي كند اما ما در تاريكي به سر مي بريم. و گشودن چشمها كاري است بس آسان. به محض اينكه چشمانت را بگشايي تاريكي ناپديد مي شود!

دنياي درون نيز اينگونه است. خدا هميشه حاضر،‌در دسترس و آماده است تا تو را از عشق و از شور و نشاط سرشار سازد. آماده است تا تو را غرق نعمت كند. اما تو بسته هستي. آماده دريافت از خدا نيستي.

ما در سلولي كوچك، بسته و بدون در و پنجره زندگي مي كنيم. گمان مي كنيم كه اينطوري امن تر و راحت تر است. اما اين نه راحتي است نه امنيت، بلكه مرگ است. زندگي در گورستان است.

مرشد واسطه اي براي خداست. خدا نمي تواند مستقيما با تو سخن بگويد. لازم است كسي را واسطه خود كند. آنگاه كه نداي مرشد را بشنوي و با اعتماد كافي به او پنجره هايت را بگشايي، كار مرشد به پايان مي رسد. آنگاه از راه آن پنجره پرواز خواهي كرد. آنگاه ديگر نمي تواني در آن سلول تاريك باقي بماني.

 

شب:

دين بايد مشوق زندگي باشد. بايد زندگي تو را غني تر و زيباتر سازد. بايد آفريننده باشد، نه انزواطلب. دين نبايد حواس تو را پرت كند و راكد سازد، بلكه بايد تو را حساس تر سازد.

براي من هيچ خدايي غير از خود زندگي و هيچ معبودي غير از خود هستي وجود ندارد. پس همه چيز يك جشن الهي است. وقتي مي گويم همه چيز منظورم همه چيز است:‌ زندگي و مرگ، پيوند و جدايي، كودكي و جواني و پيري .... همه چيز يك جشن شادي است. اگر همه چيز را جشن بگيري، يك پرستش گر واقعي مي شوي. لازم نيست باوري داشته باشي. هرجا باشي و هركاري انجام دهي، پرستش تو مي شود. نيايش و دينداري تو مي شود.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 13/5/86:

 

روز:

انسان در شب تاريك روح به سر مي برد. بيرون از وجودش صبح روشن است اما درونش شبي تاريك. لحظه اي كه درونت صبح روشن شود يك مسيح مي شوي. يك بودا مي شوي. زندگي فرصتي است براي طلوع خورشيد درون. خورشيد درونت بايد طلوع كند و مي تواند طلوع كند. منتظر توست. منتظر اشاره اي از توست تا رخ بنماياند. كافي است بگويي «من آماده استقبال از تو هستم، خوش آمدي » ‌تا معجزه رخ دهد.

انسان هوشمند جست و جوي خود را از درون خويش آغاز مي كند و اين نخستين اكتشاف اوست، زيرا وقتي كه نداني در درونت چيست چگونه مي تواني دور دنيا را جست و جو كني؟‌ درونت دنيايي بسيار پهناور است.

و كساني كه به درون خود نظري انداخته اند، بي درنگ آن دنياي پهناور را يافته اند- نه با پيشرفت تدريجي، بلكه با بصيرت ناگهاني.

 

شب:

تو مجبوري در اين دنياي خاكي زندگي كني اما بايد زندگي در اين دنيا را چون نمايشي بزرگ بينگاري. من با ترك دنيا مخالفم. تو نبايد از دنيا بگريزي، بلكه بايد زندگي كني اما بگونه اي كاملا متفاوت. زندگي را سخت نگير. آنرا سهل و آسان گير. يك بازي بزرگ تلقي اش كن. زندگي يك بازي بزرگ است. ما در شرق آنرا نمايش خدا مي خوانيم. اگر زندگي نمايش خداست پس ما بازيگران اين نمايش هستيم. هيچكس نقش خود را در اين نمايش جدي نمي گيرد. ممكن است تو در اين نمايش نقش يك پادشاه را بازي كني اما اين نقش را جدي نگير. وقتي كه پرده نمايش بيفتد همه چيز را در مورد پادشاه بودن خود فراموش كن. در سرت فرو نرود كه تو پادشاه هستي. اگر ثروتمند هستي يا فقير، آنرا جدي نگير. ما فقط نقشمان را در اين نمايش ايفا مي كنيم. تا آنجا كه مي تواني نقشت را به زيبايي ايفا كن اما پيوسته به ياد آور كه همه چيز يك بازي است.

و آنگاه كه مرگ فرارسد آخرين پرده نمايش پايين مي افتد و تمام بازيگران ناپديد مي شوند. همه شان به انرژي كيهاني تبديل مي شوند. اگر با ياد داشتن اين موضوع در دنيا زندگي كني، از تمام بدبختي ها رها مي شوي. بدبختي برآيند جدي گرفتن و شادماني برآيند آسان گرفتن زندگي است. زندگي را ي بازي و سرگرمي تلقي كن. با آن خوش باش!

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  شنبه سیزدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 12/5/86:

 

روز:

خدا نداي باطن توست. تو به هيچ راهنما و به هيچ آموزشي در مورد زندگي خود احتياج نداري. اما بايد يك كار را انجام دهي. بايد به درون خويش روي آوري تا بتواني آن نداي آرام و آهسته را بشنوي. زماني كه آن صدا را شنيدي و دانستي چگونه مي تواني آنرا شنيد، زندگي ات كاملا دگرگون مي شود. آنگاه هركاري انجام دهي درست و شايسته خواهد بود.

انساني كه در باطن مي داند و مي تواند نداي باطني خود را بشنود ناگزير از فضيلت و پاكدامني است. وقتي آن ندا را بشنوي نمي تواني در خلاف جهت آن گام برداري، زيرا هيچكس تا به آن حد احمق نيست. چنين حماقتي در تصور نمي گنجد.

تو فقط بايد به درونت گوش دهي و از قلبت پيروي كني. اين كار فضيلت واقعي، اخلاق و خوش اخلاقي واقعي است كه از عمق باطن تو برمي خيزد و چيزي نيست كه از بيرون بر تو تحميل شود.

 

شب:

هيچكس دچار كاستي نيست. پس نيازي به كامل شدن نيست. فقط لازم است كه با جان و دل زندگي كني. ما از پيش به كمال رسيده ايم. ما از كمال به وجود آمده ايم. بنابراين ممكن نيست ناقص باشيم. ما از نهايت زاده شده ايم. امواجي در درياي خدا هستيم. پس خدا هر كيفيتي داشته باشد، امواج نيز داراي همان كيفيت خواهند بود. اگر خدا كامل است، ما هم كامليم. به كمال رسيدن موضوعي كاملا بي معناست. هيچ نيازي به كامل شده نيست. همه از پيش كامل اند. ولي ما تمام و كمال زندگي نمي كنيم، بلكه زندگي را با كمترين امكانات آن سپري مي كنيم. ما نه از همه نيروهاي خود، بلكه فقط از بخش اندكي كه به گفته دانشمندان ميزان بيشتر از هفت درصد نيست، استفاده مي كنيم، نود و سه درصد اين نيرو دست نخورده باقي مي ماند. اگر تو بگونه اي صد در صد زندگي كني، از فرصت بزرگي كه خداوند در اختيار تو قرار داده كمال استفاده را خواهي برد. و فقط در زندگي صد در صد است كه دگرگوني رخ مي دهد، قبل از آن هرگز. از اين رو من تلاش مي كنم تا تو را به عشق ورزيدن به زندگي با تمام شدت ممكن و گذراندن لحظه لحظه هاي زندگي با بيشترين شور و حال ممكن برانگيزانم. اندك اندك پرده اي از جلوي چشمانت كنار خواهد رفت و خودت را كشف خواهي كرد. هرقدر وقت بيشتري به خرج دهي خودت را بيشتر كشف خواهي كرد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 11/5/86:

 

روز:

هستي با زندگي بخشيدن به ما پيشاپيش ما را پذيرفته است. خدا در روز اول به اين نتيجه رسيد كه آفريدن بهتر از نيافريدن است.

خدا خود مسوول آفرينش است. من مسوول نيستم. تو مسوول نيستي. هيچكس ديگر مسوول نيست. مسووليت كامل بر عهده خدا يا هستي است. هرچيزي كه خوب يا بد است از اوست.

اين موضوع را بايد پايان يافته تلقي كرد. لزومي ندارد كه در مورد آن نگران باشيم. يك چيز را به تو بگويم: با ژرف تر شدن مراقبه پي مي بري كه مساله روز داوري در آينده يا هيچ مساله نگراني آفرين ديگري مطرح نيست.

سكوت پيشه كن تا احساس كني عشق خداوند از همه طرف بر تو جاري مي شود. ناگهان به اين آگاهي مي رسي كه از تو مراقبت مي شود. تورا به حال خود رها نكرده اند. تو چيزي بي اهميت نيستي، بلكه براي هستي مهم هستي. خدا به تو نياز دارد و به همين دليل تو را آفريده.

 

شب:

اگر از انسان گيري غافل بماني، از سرخوشي غافل خواهي ماند.  اين دو، دو روي يك سكه اند. آسان گير بودن شرط اساسي سرخوش بودن است.

آسان گير باش! زندگي را سخت نگير. زندگي سخت نيست. زندگي يك مشكل نيست. رازي است براي زندگي كردن. براي لذت بردن، رقصيدن، عشق ورزيدن و آواز خواندن با بهت و شگفتي يك كودك. نه رازي براي حل كردن و گشودن.

بياموز خوش و خندان باشي. همه چيز را يك سرگرمي تلقي كن. همه چيز را بايد بازي و سرگرمي تلقي كرد. حتي بايد مرگ را نيز بازي و سرگرمي تلقي كرد.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 10/5/86:

 

روز:

دلنشين ترين آواز، آواز بي آوازخوان است. آواز آنگاه زيباست كه آوازخوان تو نيستي، بلكه خدا آوازخوان است. آنگاه كه يك ني ميان تهي هستي. هيچ مانعي در تو نيست و خدا بر تو مي دمد. تو فقط بايد مانع ايجاد نكني و سد راه نشوي.

اگر بگذاري خدا از راه تو جاري شود،‌ زندگي چنان پرشكوه و پرعظمت مي شود كه نمي تواني تصورش را بكني. حتي نمي تواني در رويا ببيني كه ممكن است زندگي را تا اين حد پرشور و حال ساخت. و هيچ چيز زيباتر از زماني نيست كه تو ديگر در ميان نيستي وخدا آزادانه از راه تو جاري مي شود.

 

شب:

عشق درخشان ترين ستاره آسمان درون وجود توست. ستارگان آسمان بيرون بسيار زيبا هستند اما هيچ چيزي با ستارگان درون قابل مقايسه نيست. و در دنياي درون، عشق درخشانترين ستاره يا همان خورشيد است! عشق،‌جان دنياي درون، سرچشمه حيات آن است. به درون برو و عشق را پيدا كن. وقتي كه پيدايش كردي، نثارش كن. ضيافتي برپا كن.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  چهارشنبه دهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 9/5/86:

 

روز:

فرد يك گذرگاه است. پلي است ا زجمع به سوي جهان. فرد بودن، نخست تو را از جمع بودن رها مي سازد و آنگاه كه تو از جمع رها شوي، ديگر نيازي نيست كه يك فرد باشي. مي تواني در كل نيست شوي. اين معجزه فرد بودن است:‌ تو را نخست از جمع رها مي كند و سپس داوطلبانه مي ميرد، زيرا ديگر به آن نيازي نيست. همچون داروست. بيماري را از بين مي برد، سپس تو دارو را كنار مي گذاري.

پيروزي حقيقي تو همان پيروزي خداست. پيروزي حقيقي تو به آن معناست كه خدا بر جمع، ‌بر مرده پيروز شده است.

نخست از اجتماع رها شو و سپس از خودت. و در بي خودي بودن، در بي ذهني بودن، در خدا بودن است- اين يعني به پيروزي رسيدن تو. وقتي تو پيروز شوي هيچ بدبختي و رنج و عذابي وجود نخواهد داشت. تمام خوشي و شادمان ي و آرامش عالم تا ابد براي هميشه از آن تو مي شود.

 

شب:

هفت سال نخست زندگي، مهم ترين دوران زندگي است. اگر شخصي هفتاد سال زندگي كند، اين هفت سال تعيين كننده آن هفتاد سال خواهد بود، زيرا او در سراسر عمر خود الگوي مشابهي را در سطوحي متفاوت تكرار خواهد كرد. به دوست داشتن همسرش وانمود خواهد كرد. به دوست داشتن فرزندان و دوستانش وانمود خواهد كرد. و اين وانمود كردن چنان ريشه دار خواهد بود كه حتي احساس نخواهد كرد در حال وانمود كردن است. گمان خواهد كرد كه دوست داشتن واقعي اينگونه است. به همين دليل است كه انسانها همچنان عشق مي ورزند و دنيا همچنان در حال تبديل شدن به يك ديوانه خانه است. انسان مي بايست شادمان مي بود-  اگر عشق فراواني در دنيا وجود داشت، انسان مي بايست شكوفا مي شد. اما به نظر نمي رسد كه كسي شكوفا شده باشد.جاي چيزي بسيار اساسي خالي است.

تو بايد از تمام وانمود سازي ها رها شوي. اگر از ان آگاه شوي، مي تواني تركشان گويي. آنها را براحتي مي توان ترك گفت. فقط بايد از آنها آگاه شد. آنها به عمق وجود تو رخنه كرده اند. ريشه هايشان به عمق استخوانهاي تو وبه مغز وجودت رسيده اند. پس بايد بسيار هشيار و آگاه باشي تا تمام اين ريشه ها را پيدا كني. وقتي تمام ريشه هاي عشق كذايي ودروغينت را يافتي، مي تواني آنها را بر كني. مي تواني تمام علفهاي هرز را از ريشه درآوري و دوباره يك كودك شوي تا زندگي را با همان پاكي و سادگي و ذوق كودكانه دوباره از سر گيري و خودجوش و طبيعي شوي.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه نهم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 8/5/86:

 

روز:

همچون دنياي بيرون، در درون تو نيز خورشيدي هست. خورشيد بيرون طلوع و غروب مي كند اما خورشيد تو هميشه هست. هرگز طلوع و غروب نمي كند. هميشگي است. اما تو تا زماني كه از نور درون و سرچشمه آن آگاه نشوي در تاريكي به سر خواهي برد.

هرگونه تلاش ممكن را در راه سير در درون انجام بده. اين كار در آغاز دشوار است اما فقط در آغاز اينگونه است. يادگيري هرگونه مهارتي در آغاز دشوار است. يادگيري فن شنا در آغاز مشكل است اما وقتي در آن ماهر شوي، چنان سهل و آسان مي شود كه بعدها متعجب مي شوي كه چرا تا آن حد مشكل به نظر مي رسيد. مي تواني به راحتي روي آب رودخانه شناور بشوي، بدون اينكه نيازي به دست و پا زدن داشته باشي.

و چنين است سير در درون. فقط در آغاز تلاشي اندك لازم است. ديري نمي پايد كه مي تواني در جريان رودخانه اي كه به سوي درون روان است شناور شوي تا تو را ژرف تر به سوي قلمروي شادماني، ‌به سوي نور ابدي و به سوي خدا ببرد.

 

شب:

اگر چشماني براي ديدن داشته باشي شگفت زده مي شوي:‌ حتي يك گدا نيز گدا نيست. او هم يك انسان است. او هم طعم عشق را چشيده و عصباني شده است. او هم هزار و يك چيز ديگر را از سر گذرانده است كه حتي پادشاهان نيز ممكن است به حال او غبطه بخورند. ارزشمند است كه زندگي گدا را مطالعه كرد، مشاهده كرد و از آن شناختي حاصل كرد، زيرا او نيز امكاني از زندگي توست.

هرانساني با امكاناتي زندگي مي كند و امكاني را به واقعيت دگرگون مي كند. تمام اين امكانات در تو نيز هست. تو مي تواني يك آدولف هيتلر شوي يا يك مسيح- هردو در به رويت گشوده اند. يكي از اين دو در وارد مي شود، ديگري از آن در. از اين رو من همانقدر علاقمند بودا هستم، نيز علاقمند مسيح و يا هيتلر و يهودا و ... هستم. اگر تو اين را بفهمي تمام عالم دانشگاه تو مي شود. معناي دقيق دانشگاه همين است، زيرا از واژه universe  (‌جهان هستي )‌ گرفته شده است. آنگاه تمام موقعيتها، به فرصتي براي رشد و تحول تبديل مي شود. آهسته آهسته خودت را مي آفريني.

ما در شكل يك مكان و فرصت به دنيا مي آييم،‌همه چيز به ما بسته است. اينكه مي خواهيم چه شويم، اينكه نتيجه چه مي شود.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه هشتم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 7/5/86:

 

روز:

انسان حيوان عجيبي است! همه چيز را كاوش مي كند. تا قله اورست مي رود. تا قطب شمال و كره ماه مي رود اما هرگز به فكرنمي افتد سري هم به درون خويش بزند! اين بزرگترين بيماري است كه انسان گرفتار ان است.

تنها جايي كه انسان كاوش نكرده دنياي درون خويش است. و گنج واقعي در آنجاست. تو تا زماني كه وارد معبد وجود خويش نشوي، زندگي ات خسران خواهد بود. خسراني جبران ناپذير. ما فرصتي بسيار گرانبها را از دست مي دهيم اما حتي آگاه نيستيم كه در حال از دست دادن چنين فرصتي هستيم. چنان ناآگاهيم كه همچنان تمام چيزهاي باارزش را دور مي ريزيم و به جمع آوري آت و آشغال مشغوليم.

مردماني وجود دارند كه مشغول جمع آوري مجسمه هايي قديمي هستند. چنين مي پندارند كه اين مجسمه ها هرقدر قديمي تر باشند،‌ بهترند. مردماني ديگر به جمع آوري پول و ديگر چيزهاي مزخرف مشغول اند. اينان در واقع در جست و جوي باستاني ترين گنج خويش هستند اما در راهي نادرست.

يگانه گنجي كه ارزش جست و جو دارد، طبيعت خود توست. ماجراي واقعي سفر به درون خود توست. آنگاه كه دانسته، آگاه، و متعهد تصميم به اين كار بگيري، تصميم به اينكه «‌هر اتفاقي بيفتد، ‌بايد خودم را، ‌طبيعت ام را،‌ وجودم را بيابم. اين فرصت زندگي را از دست نخواهم داد »، ‌آنگاه كه اين تصميم، صريح و روشن گرفته شود و تمام انرژي ات را صرف آن كني، هيچ بهانه اي براي شكست خوردن وجود نخواهد داشت. هيچكس تاكنون در اين راه شكست نخورده. هركس كه انرژي اش را صرف جست و جوي درون كرده موفق به يافتن خود شده است.

 

شب:

از همان كودكي به ما مي آموزند كه دردنيا براي خود اسم و رسمي به هم بزنيم. معروف و مشهور شويم. به موفقيت دست يابيم. وزير يا نخست وزير شويم. برنده جايزه نوبل و شخص استثنايي شويم- خلاصه اينكه براي خود كسي شويم. همه كودكان با پندار كسي شدن مسموم مي شوند، در حاليكه در واقعيت،‌ ما هيچكس هستيم. و اين واقعيت بينهايت زيباست! يك هيچكس بودن چنان نشاط آور و چنان سرمست كننده است كه نمي تواني حتي تصورش را بكني!

شهرت هيچ چيزي به بار نمي آورد. بازيچه اي احمقانه، كودكانه و خام است. موفقيت چيزي است كه حتي مرگ نيز نتواند آنرا زايل كند. هرچيزي كه مرگ بتواند آنرا از تو بگيرد، نه موفقيت واقعي، بلكه يك بازيچه است.

از اين لحظه يك هيچكس شو و از هيچكس بودن و احساس رهايي اي كه به بار مي آورد لذت ببر. بي نام و نشان شو تا نشاط را ببيني! هيچ نگراني و دلواپسي وجود ندارد چون هيچ «‌خود »‌ي وجود ندارد. تو آسيب پذير نيستي. هيچ چيزي نمي تواند به تو آسيب برساند. اگر كسي به تو توهين كند مي تواني به تماشا بايستي و خوش باشي، زيرا هيچكس در درون تو نيست كه احساس آسيب بكند يا به او بربخورد. مي تواني خوش باشي و بخندي.

روزي كه انسان بتواند به توهين هايي كه به او مي شود بخندد و لذت ببرد، روزي است كه او به موفقيت دست يافته. جزيي از ابديت شده و به دنياي جاودانگي وارد شده است.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  یکشنبه هفتم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 6/5/86:

 

روز:

هرگاه انساني پاي به عرصه وجود مي گذارد كه زندگي اش را وقف مرامي مي كند، انساني كه در راه كشف حقيقت تلاش مي كند، جامعه بي درنگ دشمن او مي شود. شروع به انتقام گرفتن مي كند. نمي تواند با اومدارا كند، زيرا پايه جامعه بر دروغ استوار است و انساني كه اهل حقيقت است خطري براي مصلحتهاي دروغين است: ‌بايد او را كشت.

انسان از دير باز به اين كار مشغول بوده است. ذره اي تغيير نيافته و حتي امروز نيز همانگونه است. در ساير زمينه ها – از نظر فني و علمي – پيشرفتهاي زيادي كرده است. انسان امروز بسيار پيشرفته است اما از نظر رواني مبتدي تر از هر زمان ديگري است.

اما تو هرقدر در راه حقيقت آزار و اذيت بيشتري ببيني، بيشتر عاشق حقيقت مي شوي. منسجم تر و يكپارچه تر مي شوي. يك روح مي شوي. هرقدر بيشتر شكنجه شوي و آزار و اذيت ببيني، بيشتر سرسپرده حقيقت مي شوي. در آن عميق تر ريشه مي دواني. از راست بودن آن مطمئي مي شوي، زيرا اگر راست نبود، تو را به سبب آن آزار و اذيت نمي كردند. اينكه اشخاص زيادي از تو عصباني هستند و نمي توانند با تو مدارا كنند، نشاندهنده آن است كه تو به چيزي مهم دست يافته اي.

مردم فقط از حقيقت مي ترسند و نه از هيچ چيز ديگر.

 

شب:

اگر تو آماده هيچكس شدن باشي، بزرگترين مي شوي. هيچ چيز باش تا همه چيز شوي. هيچكس باش تا همه كس شوي. خالي شو تا بزرگترين و برترين را در خود بشناسي. اما به ياد داشته باش: به سبب اينكه بزرگترين شوي هيچكس نشو، زيرا آنگاه نمي تواني هيچكس باشي. هيچكس بودن وسيله اي براي بزرگترين شدن نيست. بزرگي پيامد آن است، نه هدف آن، نه نهايت آن. همچون رايحه است. هدف و نهايت، گل است. گل دادن آگاهي ات مقصود است. رايحه خود به خود پديد مي آيد. اگر تو به دنبال رايحه بگردي گل را از دست خواهي داد و بدون گل هيچ رايحه اي وجود نخواهد داشت. اما اگر به دنبال گل بگردي، رايحه با پاي خودش خواهد آمد.

اگر تو افتاده، فروتن و هيچكس باشي، دروازه هاي پادشاهي خداوند به رويت باز مي شوند و تو ميهمان خدا مي شوي. تا بالاترين نقطه اوج زندگي عروج مي كني. اما اين يك محصول جانبي است. به پادشاهي خدا رسيدن هدف نيست. آنرا كاملا فراموش كن!

همه اسباب و آلات فرسوده را از درون وجودت بيرون بريز و كاملا خالي شو تا آن فضاي خالي از وجودت سرشار شود، زيرا آنگاه وجودت مي تواند رشد يابد و فضاي رشد را در اختيار خواهد داشت. مي تواند گلبرگهايش را باز كند. مي تواند نيلوفري با هزاران گلبرگ شود. آنگاه وجودت به رقص و آواز درمي آيد و زيبايي و جذابيتي فراوان در تو ايجاد مي شود. تمام شكوه در بند شده تو از بند مي رهد، زيرا ديگر هيچ مانعي در برابر خود ندارد. تو پهناور مي شوي. زندگي، انفحجار نور، انفجار عشق و انفجار شادماني مي شود.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه دوم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 5/5/86:

 

روز:

انسان مي تواند دوباره زندگي كند: يا مي تواند مرداب راكد انرژي شود يا اينكه مي تواند جرياني پويا و رودخانه انرژي شود. مرداب راكد چيزي فراتر از خودش را نمي شناسد، زيرا هرگز از چارچوب خودش فراتر نمي رود. مرداب راكد انرژي، به «‌خود »‌ تبديل مي شود.

انرژي كه همچون رودخانه روان است به تو كمك مي كند همواره از خودت فراتر بروي. همواره در حال فراتر رفتن است. حركتش به سوي درياست. به سوي بي نهايت، به سوي بي حد و مرز.

زندگي بايد همچون رودخانه باشد: هميشه روان، بدون توقف. هميشه آماده رفتن به سوي ناشناخته، هميشه آماده دست شستن از آشنا و استقبال از خطر ناآشنا.

راه درست زندگي، دل به دريا زدن است. هميشه در حال اكتشاف بودن. هميشه به ستاره ها رسيدن. آنگاه زندگي به گونه اي طبيعي مراقبه گرانه مي شود، زيرا هر لحظه با خود شگفتي مي آفريند. هر لحظه تازه است. تو نمي تواني به چيزي بينديشي. مجبوري با آن رو در رو شوي.

انسان تكراري پذير مي تواند براي زندگي اش طرح و نقشه بكشد. او مي داند كه فردا و پس فردا چه كاري بكند. اما انسان مراقبه گر پيش بيني ناپذير است، نه فقط براي ديگران، بلكه براي خودش نيز. نمي داند كه لحظه بعد چه اتفاقي خواهد افتاد، از اين رو با طرح و نقشه كشيدن و انديشيدن ناآشناست. زندگي او باز و پذيراست. شاداب تر و تازه به استقبال لحظات مي رود.

و با آن قلب پذيرا تو آهسته آهسته از چيزي آگاه مي شوي كه خدا، حقيقت، فرآگاهي ( نيروانا ) ، روشني مي خوانندش- نامهايي مختلف براي يك چيز واحد.

 

شب:

يگانه چيزي كه بايد به ياد بسپاري اين است كه دانش، معلومات اندوزي نيست. يادگيري از ديگران نيست، برعكس، از ياد بردن است. تو زماني داننده واقعي مي شوي كه همچون يك كودك دوباره پاك و ساده شوي. آنگاه كه آيينه آگاهي ات كاملا صاف و شفاف و درياچه آگاهي آتچنان آرام و بي موج باشد كه حتي موجي كوچك به پا نخيزد. آنگاه كه همه آسمان، همه هستي با تمام شكوه اش، با تمام زيبايي اش،‌ با تمام عظمتش از تو باز تابد. و اين همان تجربه خداست.

خالي شو! آرام شو! نيست شو! هيچ چيز شو تا كل بتواند در تو نازل شود. تا كل بتواند از آگاهي تو بازتابد. اين، تنها تجربه ديني و عرفاني است. تجربه اي است كه به تو درباره خدا يقين مي بخشد. نه باور، بلكه يقين كامل! خدا تجربه خود تو مي شود. نه اينكه محمد اينگونه مي گويد، نه اينكه مسيح و بودا اينگونه مي گويند يا من اينگونه مي گويم، بلكه تو خود آنرا مي داني. اين تجربه به ژرفاي وجود تو رخنه مي كند و به جزيي از وجودت تبديل مي شود. آنگاه تو به مقصد مي رسي و زندگي ات به بار مي نشيند.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه دوم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 4/5/86:

 

روز:

زندگي تنها زماني زندگي است كه چراغ عشق در درون وجودت بسوزد. آنگاه كه شعله هاي عشق تو چنان شعله ور باشند كه گرداگرد تو را روشن سازند، به ديگران سرايت كنند و ديگران بتوانند آنرا احساس كنند. آنگاه كه عشق تو چنان ملموس باشد كه ديگران بتوانند آنرا لمس كنند. آنگاه عشق نه فقط به خودت، بلكه به همه كس بركت خواهد رساند.

انسان راستين همواره جهان و هستي را غني تر مي كند. او از خود چيزي به هستي مي بخشد. و تا زماني كه تو چيزي از خود نبخشي، هرگز احساس شادماني نخواهي كرد. از راه ازخود بخشيدن به هستي است كه در كار آفرينش مشاركت مي كني، زيرا آنگاه تو يك آفريننده مي شوي.

آفريننده بودن، ‌جزيي از خدا بودن است. هيچ راه ديگري غير از اين نيست.

 

شب:

حقيقت هميشه هست. حقيقت ما را فراگرفته اما درون ما چنان آشفته است كه قادر نيستيم آنرا باز بتابانيم. ماه كامل در آسمان است. ستارگان در آسمان اند اما درياچه پرتلاطم است. امواجش خروشان است. نمي تواند ماه كامل را باز تاباند. نمي تواند در زير نور ماه و ستارگان شادي كند. در برابر آسماني كه جلوي چشمش هست كور است. درياچه فقط بايد اندكي آرام تر شود.

درياچه آگاهي ات را آرام كن. اين كار شدني است. فقط تلاشي اندك لازم است نه هيچ چيز ديگر... اندكي تيزهوشي كه همه از آن برخور دارند. و آنگاه كه سكوت و آرامش دروني بيابي،‌ تغييري بنيادين رخ مي دهد. مي تواني بگويي «‌ من شادمانم. »‌

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه دوم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 3/5/86:

 

روز:

عشق همه را شاعري بزرگ مي سازد و اگر عشق نتواند تو را يك شاعر سازد، هيچ چيز ديگر نخواهد توانست. عشق دروازه دنيايي كاملا متفاوت را به روي تو مي گشايد. بدون عشق، در دنياي محدود عقل محصور خواهي ماند. آنگاه كه عشق در زندگي پديد آيد، عقل از ميان برمي خيزد و به فراز مي رسد. به همين دليل است كه ذهن عقل گرا، عشق را ديوانه كور مي نامد. عقل هميشه عشق را به كوري و ديوانگي محكوم ساخته و به آن نسبتهاي ناروايي داده، به اين دليل است كه از درك آن عاجز است.

دنياي عسق ،‌دنيايي كاملا متفاوت است كه هيچ ارتباطي با حساب، منطق و علم ندارد. عشق،‌ سنجش ناپذير و ناشناختني است. هيچكس آنرا به درستي نمي شناسد.

دقيقا نمي دانيم كه چيست. حتي كساني كه تا اعماق عشق رخنه كرده اند. خود را لال و زبان بسته يافته اند- عشق قابل بيان نيست.

اما تجربه عشق بسي با عظمت و چنان سرمست كننده است كه در اشكال گوناگون متجلي مي شود. شايد در رقص متجلي شود يادر موسيقي يا در شعر يا در نقاشي يا در انواع آفرينشها. عشق هميشه آفريننده است و دنيا بسيار ويرانگر بوده، زيرا به انسان آموخته انرژي عشق را سركوب كند. عشق سركوب شده، ويرانگر مي شود و عشق ابراز شده، آفريننده.

 

شب:

دين بر باورها متكي نيست. دين ريشه در تجربه دارد. تمام باورها مانعي در برابر تجربه حقيقت اند. اگر تو باوري داشته باشي از جست و جو دست برمي داري. اگر باوري داشته باشي گمان مي كني كه از قبل مي داني. باور يعني اينكه تو تمام شك و ترديدهايت را سركوب كرده اي و جست و جو فقط زماني آغاز مي شود كه تازه، باطراوت و جوان باشي. شك و ترديدها را نبايد سركوب كرد. از آنها بايد بعنوان سكوي پرش استفاده كرد. شك و ترديد چيز بدي نيست. هيچ عيب و ايرادي ندارد. اما تو نبايد هميشه در شك و ترديد به سر بري. تو بايد شك و ترديدها را در راه جست و جوي حقيقت بكار گيري. و وقتي تو خودت حقيقت را بيابي، معنا و كيفيتي كاملا متفاوت خواهد داشت. نه باوري مرده،‌ بلكه حقيقتي زنده خواهد بود: حقيقت خودت. مي تواني زندگي ات را به خاطر آن به خطر بيندازي.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه دوم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 2/5/86:

 

روز:

زندگي مي تواند حسابگرانه باشد اما در آن وقت زندگي يك نثر خواهد بود. رياضي و منطق خواهد بود. يك زندگي خشك و بي روح، نه گلي، نه رقصي، نه آوازي. آنگاه تو زندگي نخواهي كرد، جان خواهي كند.

راه ديگر آن است كه زندگي را به شعر،‌به عشق، به موسيقي و به بزم شادي دگرگون ساخت. و انتخاب شيوه زندگي با ماست. هردو راه هميشه در برابر ما باز است.

انسان آزاد به دنيا مي آيد. او هيچ سرنوشتي ندارد. اگر سرنوشتي وجود داشت، آزادي انسان از بين مي رفت و او تبديل به يك دستگاه مي شد. اما انسان يك دستگاه به دنيا نمي آيد. انسان در آزادي كامل بدنيا مي ايد. هرگامي كه برمي دارد بايد دست به انتخاب بزند. و اساسي ترين انتخاب انسان، انتخاب بين نثر زيستن يا شعر زيستن است. منطقي زيستن يا عاشقانه زيستن، رياضي يا موسيقي، ماده يا آگاهي، در پيش گرفتن يك زندگي مادي يا زيستن در شادماني معنوي.

از اين نكته آگاه باش و هشيارانه و هوشمندانه دست به انتخاب بزن. بگذار زندگي ات شعر شود تا بداني كه خدا چيست. خدارا فقط شاعران، عارفان، نقاشان، آوازخوانان و رقصندگان مي شناسند. در آن لحظه كه نقاش فراموش مي كند نقاش است و در آن لحظه نادري كه رقصنده در رقص خود ناپديد مي شود مي توان خدا را شناخت.

 

شب:

حقيقت را نمي توان خريداري كرد. هيچ راهي براي گرفتن حقيقت از ديگران نيست. حقيقت قابل انتقال نيست. تو بايد خودت حقيقت را كشف كني. با هيچ پول و قدرتي نمي تواني حقيقت را بخري. اما اگر به درون خويش وارد شوي، مي تواني حقيقت را بيابي.

حقيقت پيشاپيش به تو داده شده است، چيزهايي كه در مورد حقيقت مي داني، فقط واژه هايي هستند، ‌خود حقيقت نيستند. واژه هايي خالي و بي محتوا هستند. حقيقت آن است كه توخودت تجربه اش كني. حقيقت كالا نيست و هيچكس نمي تواند آنرا در اختيار تو بگذارد و گرنه ارزشش را از دست مي داد. حقيقت كاملا فردي است. تو آنرا در خلوت تنهايي ات مي شناسي. دروني ترين درخشش تو، معبد واقعي تو جايي است كه حقيقت هميشه در آنجا منتظر توست.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  سه شنبه دوم مرداد 1386   توسط توحید   | 

 

مراقبه 1/5/86:

 

روز:

مردم عادي وقتي كه تنها هستند خوشحال نيستند. احساس تهي بودن مي كنند. احساس مي كنند چيزي كم دارند. نمي توانند مدتي طولاني در تنهايي به سر يرند. حتي يك ساعت كوتاه برايشان چندين ساعت به نظر مي آيد. آنان به روابط عاطفي پناه مي برند اما رابطه عاطفي نوعي گريز از خويش است. يك ارتباط حقيقي نيست. مرد و زن به اين دليل در عشق هم مي آفتند كه از تنهايي درآيند.

ارتباط حقيقي چيزي كاملا متفاوت است. تو نمي كوشي از خودت بگريزي. خودت را همانگونه كه هستي دوست مي داري. تنهايي ات را دوست داري. از آن لذت مي بري و هرگاه فرصتي يافتي به سوي آن مي روي. اما در تنها بودن تو چنان شادماني فراواني ايجاد مي شود كه چاره اي جز سهيم شدن آن با ديگران نداري. شور و شادماني تو همچون باري بر روي دوش يا همچون ابري پرباران است. ابر پرباران بايد كه ببارد. فرقي نمي كند كه آيا درختان تشنه باران هستند يا نه. بايد كه ببارد. بايد كه خودش را خالي كند.

يادت باشد كه بزرگترين بار زندگي بار شادماني است. تو مي تواني بار همه چيز را با خود حمل كني ولي بايد بار شادماني را بر زمين بگذاري  و آنرا ميان همه تقسيم كني. بار شادماني سنگين ترين بار است. شيرين و خوشايند اما كوهي از بار است. نمي تواني آنرا به تنهايي به دوش بكشي. به دوستاني نياز داري تا با تو شريك شوند. آنگاه ارتباط،‌ حقيقي و مثبت مي شود. تو در عشق نمي افتي، در عشق به پا مي خيزي. آنگاه مرد در عشق زن به پا مي خيزد.

 

شب:

تاريخ فقط وقايع را ثبت مي كند اما داستانها حقايق را. داستان زندگي دانيال نبي بسيار آموزنده است. به ذهنت بسپار؛ دانيال را كه حاضر نشده بود از ايمان خود دست بكشد در قفس شيري انداختند اما او بدون هيج آسيبي از آنجا سالم بيرون آمد. اين داستان فقط به يك چيز اشاره دارد: ‌اين كه عشق به حقيقت برتر از خود زندگي است. اينكه بايد زندگي را فداي عشق كرد نه برعكس. هنوز حقيقت طلباني چون دانيال در رنج و عذاب به سر مي برند، زيرا جامعه بر دروغ متكي است و نمي تواند حقيقت را تحمل كند.

انسان حقيقت نبايد بترسد. هيچ چيز نمي تواند به او آسيب برساند، حتي شيرهاي درنده، زيرا او چيزي را مي شناسد كه در او جاودان و نابود نشدني است. حتي مرگ نيز نمي تواند آنرا از بين ببرد.

زندگي در راه دروغ بي ارزش است و مردن در راه حقيقت يكي از بزرگترين بركات زندگي.

 

+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ  دوشنبه یکم مرداد 1386   توسط توحید   |