مراقبه 31/2/86:
روز:
انسان فقط در شكل يك فرصت بدنيا مي آيد. انسان داراي نيرويي عظيم است اما به ياد داشته باش كه اين نيرو عظيم است. بايد آنرا آشكار ساخت. بايد آنرا واقعيت بخشيد. و براي اين كار تلاشي فراوان لازم است. كاري است طاقت فرسا.
تو بايد دست به عمل بزني. نمي تواني تنها با اميد و آرزوي شادماني، شادمان شوي. آرزو كردن شادماني كافي نيست. بايد تمام انرژي ات را صرف اين كار بكني. اين بزرگترين موفقيت زندگي است. از اين رو نيازمند جان مايه توست. كمتر از ان كارساز نيست.
شب:
راههاي نادرست بسياري بسوي خدا وجود دارند اما تنها يك راه درست است. يكي از راههاي نادرست اين است كه تو مي تواني از روي ترس به خدا گام برداري. اما آنگاه تو فقط گمان خواهي كرد كه در حال حركت بسوي خدا هستي، هرگز حركت نخواهي كرد. و به همين دليل اين راه نادرست است. و از اين طريق از خدا دورتر مي شوي اما نزديك تر خير. برخي اديان به انسان مي آموزند كه از خدا بترسد. انسانهاي ديندار را به « خداترس » بودن مي شناسند! كاملا مضحك است. انسان ديندار هيچگاه از خدا نمي ترسد. او به خدا عشق مي ورزد.
راه نادرست ديگر اين است كه از روي آزمندي به سوي خدا حركت كني. آزمندي به اين معناست كه تو مي خواهي از خدا بهره كشي كني. آزمندي يعني اينكه تو آرزوهايي داري كه مي خواهي بوسيله خدا آنها را برآورده كني. خدا هدف و مقصود تو نيست. تو پول مي خواهي، قدرت مي خواهي، بهشت مي خواهي، تمام لذتهاي بهشت را مي خواهي و چون تنها بوسيله خدا مي توان به اين چيزها دست يافت، ناگزير خودت را تسليم خدا مي كني. اما خدا براي تو يك وسيله است،هدف و مقصود تو نيست و پايين آوردن مقام خدا تا حد يك وسيله كاري است زشت.
خدا هدف نهايي است. هيچ چيزي فراتر از او وجود ندارد.
يگانه راه درست، راه عشق است. بيشتر عشق بورز. ژرف تر عشق بورز. از بهر عشق، عشق بورز تا آرام آرام از حضوري در پيرامونت آگاه شوي: از حضور خود خدا.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 30/2/86:
روز:
احساسي در ما وجود دارد كه گويي هستي نسبت به ما كاملا بي تفاوت است. اما هرگز چنين نيست. پنداري احمقانه است كه درنتيجه پيشرفتهاي علمي به انسان رسيده. علم بركات بسياري به انسان بخشيده اما برخي مصيبتها را نيز به بار آورده است. علم بدن انسان را سالم تر و سيراب تر كرده است اما روح انسان را گرسنه تر و تكيده تر كرده است. علم به انسان چيزهاي زيادي داده اما چيزهاي زيادي نيز از او ستانده است. و هر چه علم به انسان داده صوري و غير اساسي است و هرچه از انسان ستانده اساسي است. بنابراين علم همچنان به ما زندگي اي راحت اما در عين حال احساس بي هدفي و سردرگمي كامل مي بخشد.
در هر انسان هوشمندي اين احساس بوجود آمده است كه هستي بيهوده و بي معناست و دليل آن اين نيست كه هستي بيهوده و بي معناست، بلكه ما زباني را كه مي توانيم با استفاده از آن با هستي ارتباط يابيم كاملا از ياد برده ايم.
شب:
ما نه در خواب معمولي، بلكه در خواب روحي هستيم. نمي دانيم كه كيستيم، چگونه مي توانيم بيدار شويم؟ ما از چيزهاي اصل و و اقعي آگاه نيستيم، فقط از چيزهاي پست و بي ارزش آگاهيم. همه چيز را در مورد ماه و زمين و خورشيد مي دانيم اما در مورد خودمان هيج نمي دانيم- و اين بايد نخستين اولويت هر آموزش و پرورش راستين باشد...
تو بايد نخست از خودت آگاه شوي، از كسي كه هستي. و فقط خود تو مي تواني اين كار را انجام دهي. تو بايد شهامت كافي پيدا كني تا از تاريكي، از عادات كهنه و از خواب زمستان بيرون آيي.
و آنگاه كه بيدار شوي زندگي رقص و ترانه، شادماني و خير وبركت مي شود.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 29/2/86:
روز:
دانشمند و مراقبه گر هردو يك كار را انجام مي دهند: مشاهده بدون مداخله، بدون پيش داوري، بدون نتيجه گيري از قبل- زيرا اگر از قبل نتيجه گيري كرده باشي، مشاهده هيچ ارزشي نخواهد داشت. آنگاه طوري عمل خواهي كرد كه به نتيجه دلخواه برسي. كار تو كاملا غير عملي خواهد شد.
وقتي تو كاملا به دور از پيش داوري، تعصب و نتيجه گيري از قبل، مشاهده كني، مشاهده تو چنان ناب، پاك و بي آلايش مي شود كه آنچه مشاهده اش مي كني، نيست مي شود. تفاوت دين و دانش در همين جاست: دانشمند هرقدر بيشتر مشاهده مي كند،موضوع مشاهده واقعي تر مي شود. قبل از مشاهده او چندان واقعيت نداشت. ممكن بود از چشمش دور بماند. اما اكنون نمي تواند. آن موضوع واقعي تر و ملموس تر از قبل شده است.
اما وقتي تو ذهنت را مشاهده مي كني اوضاع كاملا برعكس است: اگر بر خشمت بنگري ناپديد مي شود. نمي تواند وجود داشته باشد. آرام آرام كل ذهن ناپديد مي شود. آنگاه كه ديگر هيچ ذهني باقي نمانده است، مشاهده گر به كنه وجود خود مي رسد. آن لحظه، لحظه واقعيت يافتن است، واقعيت يافتن خويش- هدف نهايي تمام نگرشهاي عرفاني است.
شب:
آرزوهاي ما رويا هستند. تمام افكار ما رويا هستند. و ما همچنان در رويا به سر ي بريم، زيرا در خواب هستيم. روياها فقط زماني كه ما خواب باشيم مي توانند وجود داشته باشند. همين كه بيدار شويم ناپديد مي شوند. فراتر رفتن از روياها يعني بيدار شدن. وقت بيدار شدن است! به اندزه كافي خوابيده اي. فرصت بيدار شدن را از دست مده، زيرا فرصت كوتاه و از دست دادنش بسيار آسان است. پس تمام انرژي ات را صرف بيدار شدن كن. اين كار در آغاز ناممكن بنظر مي رسد- چگونه بيدار شوم؟ اما اگر تو به تلاش خود ادامه دهي... تو در خواب غلت مي زني اما اگر به غلت زدن ادامه دهي، خواب تو ناگزير مختل مي شود. فقط لحظه اي اندك از بيدار بودن براي به پا خاستن موجي جديد در وجودت كافيست. آنگاه لحظه هاي بيشتر و بيشتري از بيداري پديد مي آيد. و روزي كه تو كاملا بيدار شوي، حتي وقتي خواب باشي آگاه و هشيار باقي بماني، وقتي ذهنت در خواب است روحت در خواب نباشد، وقتي بتواني بيست و چهار ساعت شبانه روز را حتي زماني را كه بدنت در حال استراحت است بيدار باشي، آنگاه احساس خشنودي خواهي كرد و به خانه خواهي رسيد. قبل از آن هركاري كه مي تواني انجام بده. هيچ تيري را در تيردان نگاه مدار!
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 28/2/86:
روز:
به درون برو! در درون وجودت بياساي تا آرام آرام با ژرف تر شدن آسودگي ات، با جاي گرفتن آرامش در وجودت، آنگاه كه هيچ چيز تو را آشفته نمي كند، آنگاه كه در مركز طوفان پابرجا مي ايستي، شعف و شادماني به پا خيزد. و صد البته انسان شادمان، خير و بركت عالم است، درست همانگونه كه انسان بدبخت مصيبت عالم است. اگر تو فقط بتواني به ياد داشته باشي كه الهي هستي، همين بمعناي رسيدن به معناي واقعي مراقبه است. و بعد مي فهمي كه همه الهي هستند. تو فقط زماني مي تواني الهي باشي كه همه الهي باشند. تو فقط در يك هستي الهي مي تواني الهي باشي. ما همگي بخشي از نظامي واحد هستيم. با فهم اين موضوع رازهاي بسياري براي تو آشكار مي شود. و بعد احساس مي كني در حال پروازي. بي وزن مي شوي، بال در مي آوري. و اين عبادت واقعي توست.
شب:
ما هميشه در ميل و آرزو زندگي مي كنيم. آرزومندي يعني ناخرسندي. يعني اينكه وضع موجود مناسب نيست، مطلوب نيست. طبيعت ميل و آرزو چنين است كه هيچگاه برآورده نمي شود. تو مي تواني هرقدر آرزو مي كني از چيزي بهره مند شوي، اما در همان لحظه بهره مند شدن تو، آرزئيت از تو سبقت مي گيرد و شروع به فزون خواهي مي كند. ميل و آرزو هيچ محدوديتي نمي شناسد، حرص و آزش نامحدود است. شبيه به افق آسمان است. آسمان در هيچ نقطه اي با زمين تلاقي نمي كند. فقط در ظاهر اينگونه بنظر مي رسد.
تو بايد از ميل و آرزو و بيهودگي آن آگاه شوي. با اين آگاهي است كه ميل و آرزو ناپديد مي شود و با آرامشي عميق در خانه مي ماني.
به ياد داشته باش: يگانه آشفتگي خاطر، ميل و آرزوست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 27/2/86:
روز:
شادماني خورشيدي است كه از درون تو طلوع مي كند. انسان معمولا در تاريكي زندگي مي كند. هيچ طلوع و غروبي را نمي شناسد. در تاريكي تلو تلو مي خورد. در اينجا و آنجا به زمين مي افتد و دست و پايش زخمي مي شود.
در را فقط در صورتي مي توان يافت كه وجود تو سرشار از نور باشد. در صورتيكه خورشيد در تو طلوع كند. ما معمولا به اين چيزها نمي انديشيم: صلح، آرامش، سكوت، نور- گنج واقعي اينها هستند. اينها تاج پادشاهي را بر سر ما مي گذارند.
پس از اين لحظه، كوچكترين فرصت ساكت شدن و آرام يافتن را از دست مده. كوچكترين فرصت آسودن و تماشا كردن درون را از دست مده. و روزي آن اتفاق خواهد افتاد. ناگهان مي بيني كه خورشيد در حال طلوع است و شب به پايان رسيده. هر لحظه اش با ابديت همراه است. هيچ گذشته و آينده اي وجود ندارد، همه چيز اكنون و حالاست. آنگاه در مي يابي كه هرگز نمي ميري و هرگز به دنيا نمي آيي. تو هميشه اينجا و اكنون هستي.
شب:
انسان زماني توانمند است كه با هستي باشد. به هستي بپيوند تا قدرتي نامحدود بيابد.
هركس ممكن است كه گاهي زندگي را كاملا پوچ بيابد و در آن هيچ معنا و مقصودي نبيند. او به اين دليل به زندگي ادامه مي دهد كه از اقدام به خودكشي و مرگ مي ترسد- و پيش خود فكر مي كند كه بهتر است سختي هاي امروز را به اميد فردايي بهتر تحمل كند. اما او با اين كار از هستي مي گسلد و همه مشكل در اينجاست.
دين صرفا بمعناي پيوند دوباره با هستي است. آنگاه چنان توانمند مي شوي كه قدرت از سر و رويت مي بارد. حتي مي تواني آنرا به ديگران ببخشي، زيرا منبع آن پايان ناپذير است. در حقيقت تو هرقدر بيشتر به ديگران ببخشي، سرشارتر مي شوي.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 26/2/86:
روز:
زمان و مكاني را پيدا كن و آنرا به مراقبه اختصاص بده. اين كار در آغاز كمي مشكل است، پس صبر پيشه كن. تنها چيز لازم صبر است. اميدوار و خوش بين باش، زيرا گذشت زمان لازم است.
گويي بذري را كاشته اي. نبايد انتظار داشته باشي بذر همين فردا شكوفا شود. شكيبا باش! بذر به موقع شكوفا خواهد شد. شكوفايي بذر نه تابع انتظارات تو، بلكه تابع قوانين مخصوص خود است. بذر، قانون ذاتي و طبيعت خود را دارد. منتظر فصل مناسب مي ماند. شايد منتظر ابرها، منتظر باران و منتظر بهار...
پس بي تابي مكن. بي تابي يكي از اصلي ترين دلايلي است كه بسياري از مراقبه نتيجه نمي گيرند. مساله موفقيت يا شكست در ميان نيست. بدون توجه به اينكه چه اتفاقي روي مي دهد به اين كار ادامه بده. همانگونه كه هر روز وقتي شست و شو مي كني يا به خواب مي روي، هيچگاه در مورد اينكه آيا موفق شده اي يا نه، آيا چيزي را به دست آورده اي يا نه، نگران نيستي. شست و شو خود به خود خوب و ذاتا ارزشمند است. ديري نمي گذرد كه مراقبه تبديل به شست و شوي درون مي شود. به تو احساس خوبي دست مي دهد. احساس متمركزتر شدن، ريشه دارتر شدن و استوارتر شدن مي كني.
اگر صبر پيشه كني، روزي ناگهان انفجاري در تو رخ مي دهد. نوري به پا خواهد خاست و از آن لحظه به بعد تو ديگر همان آدم گذشته نخواهي بود. ديگر لزومي به مراقبه نخواهي داشت. هركاري انجام دهي، مراقبه خواهد بود. نفس كشيدنت مراقبه خواهد بود و همچنين راه رفتن و غذا خوردنت. مراقبه به طبيعت وجود تو تبديل خواهد شد.
شب:
انسان هركاري براي توضيح خدا انجام داده به خرابي انجاميده است. به جاي اينكه دنيا را ديندارتر سازد، بي دين تر ساخته است، زيرا اين پندارها چنان نارسا هستند كه فقط مي توانند انسانهاي احمق را قانع سازند. اگر تو فقط اندكي باهوش باشي، هيچكس نمي تواند تو را قانع سازد. فقط اندكي باهوش...
عارفان واقعي در مورد خدا سكوت كامل پيشه كرده اند، زيرا خداي راستين را تنها در سكوت مي توان شناخت. پس در مورد خدا تمام پندارها را دور انداز و بيشتر و بيشتر سكوت پيشه كن تا روزي خدا در تو فرود آيد.
آنگاه كه سكوت كامل برقرار باشد، خدا چنان بي سر و صدا و نامحسوس وارد مي شود كه حيران مي شوي. حتي صداي پايش را نمي شنوي. لحظه اي قبل خدا حضور نداشت، لحظه اي بعد حضور يافت و تو از او سرشار شدي. و تو ديگر همان آدم گذشته نيستي. دنيا نيز همان دنيا گذشته نيست!
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 25/2/86:
روز:
سفر به سوي خويشتن نيازمند صبر و شكيبايي فراوان است اما ما بسيار ناشكيبا شده ايم. به ويژه در قرن اخير، انسان راه بدون شتاب زندگي كردن را گم كرده است. او هميشه در شتاب است. همه چيز را فوري مي خواهد. خيال مي كند كه همه چيز چون يك قهوه فوري است. اما چيزهايي وجود دارند كه نيازمند صبر و شكيبايي فراوان هستند نه به اين سبب كه نمي توانند فورا پديد آيند. تناقض اينجاست كه اگر تو به اندازه كافي شكيبا باشي آنها فورا پديد مي آيند، فورا. اما اگر تو در شتاب باشي، پديد آمدن آنها زماني نامحدود طول مي كشد. يا شايد اصلا پديد نيايند و انسان ناشكيبا هرگز به آنها دست نيابد. ولي انسان شكيبا مي تواند فورا به دستشان آورد.
پس بايد از همان آغاز سفر آگاه باشي كه همه چيز به تو بستگي دارد. اگر تو در شتاب باشي، سفر بسي طولاني خواهد شد. اگر شكيبا باشي، سفر بسيار كوتاه خواهد بود. اگر تو كاملا صبور باشي، اگر بتواني بگويي « من حاضرم تا ابد منتظر بمانم » اصلا نيازي به سفر نخواهد بود. با نشستن در سكوت و انجام ندادن هيچ كاري بهار از راه خواهد رسيد و سبزه ها خود به خود سر بر خواهند آورد. ممكن است اينگونه شود!
شب:
بايد به زندگي نه چون يك نثر، بلكه بسان يك شعر نگريست. نگاه دين اينگونه است. نگاه عارف اينگونه است. عارف به زندگي نه با كنجكاوي موجود در چشمانش، بلكه با حيرت و شگفتي مي نگرد. او به هستي فكر نمي كند، هستي را احساس مي كند. قلبش را به روي هستي مي گشايد. بيشتر از آنكه از سرش استفاده كند درها و پنجره هاي قلبش را مي گشايد تا خورشيد، باد و باران در او وارد شوند. عارف يك شاعر به تمام معناست. شايد او شعر نگويد، ولي او در شعر زندگي مي كند. او خود شعر است.
سرت را كاملا فراموش كن! بي سر و بي قلب شو! در زندگي مشكلي جود ندارد. تمام مشكلات ساخته ذهن هستند.
زندگي رازي است براي زندگي كردن، نه مشكلي براي حل كردن. با اين راز زندگي كن و از آن لذت ببر. با آن آواز بخوان. با آن برقص. با آن بازي كن! سعي نكن فيلسوف شوي. شاعر باش تا تمام لذتها از آن تو شود و قادر شوي گنج نهايي را بيابي، پادشاهي خدا را به دست آوري.
پادشاهي خدا فقط در دست شاعران است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 24/2/86:
روز:
خدا هيچ شكل، هيچ نام و هيچ تعريفي ندارد. خدا شكل ناپذير، توصيف ناپذير و توضيح ناپذير است. از اين رو هرچه كه درمورد خدا به تو گفته شده كاملا دروغين است. همان لحظه كه اين حرفها بر زبان رانده شوند دروغين مي شوند.
تو فقط زماني مي تواني در مورد خدا صادق باشي كه ساكت باشي. تا يك كلمه بر زبان آوري از راه حقيقت خارج مي شوي. در مورد خدا هيچ كلمه اي نمي توان گفت اما مي توان او را تجربه كرد. هيچ سند و مدركي و هيچ يقين منطقي از خدا وجود ندارد.
رهروي شيوه جديدي از نگريستن به هستي است. رهروي يعني نگريستن بر هستي بدانگونه كه آرام آرام خدا از همه جا ظهور كند. اگرچه خدا هيچ شكلي ندارد، خود را در تمام اشكال مي نماياند. تو او را در تمام شكلها احساس خواهي كرد. به يك معنا، يك موج دريا، درياست. به معنايي ديگر هر موجي از دريا، درياست. به يك معنا، هيچ شكلي خدا نيست. به معنايي ديگر هر شكلي خداست.
ذهن نمي تواند از آن سر دربياورد، زيرا ذهن تنها مي تواند اشكال دركي حاصل كند. براي شناخت بي شكل بايد از ذهن فراتر روي. بايد هر روز دست كم براي چند لحظه ذهنت را كنار بگذاري تا بتواني خدا را در بگيري. اين چند لحظه، لحظاتي واقعي هستند. تنها لحظاتي هستند كه تو براستي زندگي كرده اي. تمام ديگر لحظات هرز مي روند و اندوخته نمي شوند. فقط لحظاتي كه در انها با خدا به سر برده اي و در حضور خدا بوده اي اندوخته مي شوند.
شب:
از ديرباز دو ديدگاه در مورد خودآگاهي مطرح بوده است. يك ديدگاه متعلق به فيلسوفان است كه در غرب ارسطو پدر و بنيانگذار آن است. ديدگاه ديگر متعلق به عارفان است كه هيچ ارتباطي با فلسفه ندارد، بلكه در تجربه هستي ريشه دارد.
پس، از اين لحظه به ياد داشته باش: راه من راه عرفان است، نه راه فلسفه. من بر خود شادماني باور دارم، نه بر فرضيه هاي شادماني. من مي خواهم مزه شادماني را بچشم، نه اينكه فقط در مورد آن فكركنم. تو مي تواني همچنان در مورد غذا فكر كني اما اين كار، تو را سير نخواهد كرد. انسانهايي احمق وجود دارند كه در كنار رودخانه نشسته يا ايستاده اند و در مورد آب فكر مي كنند. در مورد آب نظريه مي دهند، مواد تشكيل دهنده آب را كشف مي كنند و از تشنگي مي ميرند!
پس يك متفكر مباش. فيلسوف مباش. عارف باش تا بتواني هستي را تجربه كني.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 23/2/86:
روز:
زندگي يك هديه است اما فقط تعداد اندكي از مردم اين را مي دانند، زيرا خدا بدون هيچ هياهويي اين هديه را به ما بخشيده است. هديه زندگي چنان بي سر و صدا به ما ارزاني شده كه ما به ارزشش پي نبرده ايم.
و خدا منتظرتشكر نمي ماند. بخشندگي اش را آشكار نمي كند. حتي آهسته دم گوش ما نمي گويد كه « من به تو ارزشمند ترين هديه را بخشيده ام: اين هنر هديه دادن است: كسي كه به او هديه بخشيده شده نبايد از آن آگاه شود و گرنه ممكن است كمي احساس حقارت و شرمندگي بكند.
از اين رو خدا بگونه اي پنهان هديه مي دهد تا دريافت كننده هديه هيچگاه از آن باخبر نشود، مگر اينكه او تلاشي آگاهانه براي با خبر شدن از آنچه به او بخشيده شده انجام دهد.
اگر تو از هديه زندگي آگاه شوي، براي دريافت هدايايي بيشتر لايق مي شوي. اگر شكر اين هديه را به جاي آوري براي دريافت هدايايي بيشتر شايستگي مي يابي.
كسي كه از خدا بابت همه چيز شكرگزار است، بيشتر و بيشتر دريافت مي كند، زيرا قلب شكرگزار گشوده و گشوده تر و پذيرا و پذيراتر مي شود.
به ياد داشته باش كه همه چيز يك هديه است. هرچه از سر گذرانده اي هديه اي بزرگ است: تمام دردها و لذتها، تمام ناخوشي ها و خوشي ها و تمام فرازها و نشيب ها. همه چيز زيباست، زيرا همه چيز در جهت رشد و شكوفايي نهايي تو عمل مي كند.
شب:
منظور من از موسيقي چيزي كاملا متفاوت است. منظور تجربه دروني نظم و آهنگ است. اين موسيقي از موسيقي اي نواخته مي شود بسيار موسيقيايي تر است. موسيقي اي است كه نواخته نمي شود و به هيچ آلت موسيقي و سازي نياز ندارد. هيچ تخصصي لازم ندارد. تنها چيز لازم، گوش دادن به آن است. سكوتي ژرف لازم است. اين موسيقي همواره هست، خود زندگي توست.
در موسيقي معمولي هميشه وجود دو چيز لازم است و فقط با وجود اين دو مي توان نوايي نواخت. اگر تو بخواهي گيتار بنوازي، مجبوري انگشتانت را روي سيم هاي گيتار بكشي. فقط با اصطكاكي كه ميان انگشتان تو و سيم هاي گيتار بوجود مي آيد موسيقي نواخته مي شود. اما موسيقي درون چيزي است كه از همان آغاز وجود دارد. چون تپش قلب است، كمي ژرف تر از آن، كمي رازآلودتر از تپش قلب. اين موسيقي تپش قلب حقيقي وجود توست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 22/2/86:
روز:
زندگي چون يك كابوس است. اگر تو با ديدن كابوس احساس ناراحتي مي كني، تنها كاري كه بايد انجام دهي اين است كه همه انرژي ات را صرف بيدار شدن كني. فقط همين!
اگر شيري در حال شكار كردن توست، لازم نيست آن شير را بكشي- اصلا شيري وجود ندارد! اگر صخره اي بزرگ روي تو افتاده است، لازم نيست براي بيرون آمدن از زير صخره تلاش كني. شايد آن صخره همان لحافي باشد كه روي خود كشيده اي! تو فقط بايد بيدار شوي!
شب:
هيچ كس نمي تواند بدون مشاركت جستن در زندگي احساس شادماني كند. اشخاص زيادي در جست و جوي شادماني هستند اما موفق به يافتن آن نمي شوند فقط به اين دليل ساده كه آفريننده نيستند. آنان هيچ چيزي نمي آفرينند.
در دنيا فقط و فقط يك لذت وجود دارد و آن لذت آفريدن چيزي است. هر چيزي كه باشد: شعر، ترانه، قطعه اي موسيقي... اما تو تا زمانيكه چيزي را نيافريني خشنود نخواهي شد. تو فقط با آفريدن مي تواني در وجود خدا مشاركت بجويي. خدا آفريننده كل است و وقتي تو چيزي كوچك را درمقياسي كوچك بيافريني، جزيي از خدا مي شوي. اين يگانه راه پل زدن بر روي دره ميان تو و خداست. هيچ عبادت و رسم و آييني چاره ساز نيست. آنها صرفا ترفندهايي زيركانه هستند كه بدست مبلغان باهوش و مكار اختراع شده اند. عبادت واقعي، آفريننده بودن است. اما اگرتو نيروي نهانت را نشناسي و نداني در كدام جهت بايد حركت كني تا بتواني آفريننده شوي و به خشنودي برسي، چگونه مي تواني بيافريني؟
هدف مراقبه آگاه ساختن توست از نيروي نهانت. مراقبه، نوري در درون تو مي تاباند، نوري را بر درون تو متمركز مي كند تا بتواني پيام را بخواني.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 21/2/86:
روز:
انسان عادي و معمولي مطابق نظر ديگران زندگي مي كند. انسان هوشمند كسي است كه مطابق نظر خودش زندگي مي كند. او آماده است به استقبال خطر برود، زيرا او از هوش خود پيروي مي كند. او مي داند كه خطر هرقدر بزرگتر باشد، بر هوشمندي اش افزوده خواهد شد. از اين رو به استقبال خطر مي رود و در خطر زندگي مي كند، زيرا هوش فقط در خطر و ناامني رشد پيدا مي كند، وقتي خطر و ناامني وجود نداشته باشد هوش مي ميرد.
منظور از انسان عادي كسي است كه اجازه داده هوشمندي اش بميرد. كسي كه گذاشته تيزي هوشش زنگار بزند.
مراقبه راهي است براي تيزتر كردن هوش، تيز و تيزتر. تو هرقدر تيزهوش تر باشي، به خدا نزديك تر مي شوي.
شب:
مردم بر دو گروه اند: گروهي كه شكوه گرند و گروهي كه ستايشگرند. گروهي كه شكوه گرند هميشه بدبخت مي مانند، زيرا قلبشان هرگز شكوفا نمي شود و گل نمي دهد. نگاهشان منفي است. هميشه نيمه خالي ليوان را مي بينند، چشمشان به خار مي افتد، زيبايي گل را تحسين و ستايش نمي كنند.
آنگاه كه تو شروع به ستايش زيبايي گل ها، سكوت شب و جوش و خروش رودخانه اي كه بسوي دريا روان است كني، چيزي در درونت شكوفا مي شود. شروع به رشد و شكوفايي مي كني. ديگر بسته و ناشكفته نمي ماني. ستايش پلي ميان تو و هستي مي شود. حساس تر ، شاعر مسلك ترو زيبايي گراتر مي شوي. حساسيت تو، تو را از زيبايي چشمگيري كه ما را فراگرفته و از راز بزرگ بي پاياني كه نه آغازي دارد و نه پاياني آگاه مي سازد. احساس اينكه ما بخشي از اين راز هستيم بسي شادماني مي آفريند.
ستايش، عبادت است و شادماني رايحه عبادت.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 20/2/86:
روز:
تلاش براي دست يابي به شعله درون، گام گذاشتن در مسيري دشوار و پر از چاه و گودال است. چون كه تو در تاريكي راه مي روي سكندري مي خوري. با اينجا و آنجا برخورد مي كني. بارها به زمين مي خوري و بلند مي شوي. تو نيازمند دلگرمي و پشتيباني هميشگي هستي. نيازمند كسي هستي كه مانع گريختن تو شود. اين كار مرشد است. گرفتن دست تو و به گوشَت خواندن كه «نترس، مقصد زياد دور نيست، همين نزديكي هاست. » اما به ياد داشته باش كه مقصد در اين نزديكي ها نيست ... ولي مرشد مي گويد كه همين نزديكي هاست. روزي چنين خواهد شد! اما بايد منتظر آن روز بماني و شكيبا باشي.
شب:
داستاني در مورد خواننده اي مشهور شنيده ام كه مي خواهم با تو در ميان بگذارم. روزي اين خواننده در حال خواندن ترانه اي براي جمعيتي بود كه همگي از علاقه مندان موسيقي بودند. وقتي ترانه به پايان رسيد جمعيت يكپارچه فرياد زد « دوباره، دوباره. » خواننده خوشحال از اين استقبال، يك بار ديگر شروع به خواندن آن ترانه كرد. وقتي ترانه به پايان رسيد، جمعيت اين بار با صدايي بلند تر فرياد زد «دوباره، دوباره. » او يك بار ديگر آن ترانه را خواند. وقتي براي سومين بار ترانه به پايان رسيد جمعيت با صدايي بازهم بلندتر فرياد زد « دوباره، دوباره. » آنگاه خواننده مورد نظر گفت: « اما من ترانه هايي ديگري هم بلدم كه بخوانم. » سپس شخصي از ميان جمعيت برخاست و گفت: « تا زماني كه اين ترانه را درست نخواني، ما همچنان فرياد خواهيم زد: دوباره،دوباره. »
اين همان اتفاقي است كه در زندگي مي افتد. ما بارها و بارها به زندگي باز مي گرديم. حتي پس از اينكه مي ميريم دوباره بازگردانده مي شويم تا درس را فرا گيريم. و اين درس را مي توان فرا گرفت.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 19/2/86:
روز:
تو الهي و بدون شكل هستي. خدا چيزي كمي نيست، فقط يك كيفيت است. خدا چيزي مادي نيست، فقط يك حضور است. خدا شبيه گل است. بيشتر از آن شبيه رايحه است. تو مي تواني رايحه را احساس كني اما نمي تواني انرا در دستت بگيري. تو مي تواني از خدا لذت ببري. مي تواني او را دوست داشته باشي. مي تواني با او به رقص در آيي اما نمي تواني او را صاحب شوي. نمي تواني خدا را در حساب بانكي ات بگذاري. نمي تواني خدا را بيندوزي، زيرا خدا ملك و مال نيست. معناي بي شكل بودن خدا همين است.
هرگز خدا را شخص مپندار. او را چون حضوري در نظر گير كه كل هستي را فراگرفته است. آنگاه ديگر نيازي به رفتن به هيچ معبد و عبادتگاهي نخواهد بود. هرجا كه باشي مي تواني با عشق و احساس شكرگزاري عميق زانو بزني تا با خدا مرتبط شوي.
هرگاه قلبت سرشار از سپاسگزاري و تسليم باشد، ميان تو و خدا پلي برقرار مي شود.
شب:
ما دراين زمين بيگانه ايم. خانه واقعي ما در ساحل ديگر است. ما اينجاييم تا رشد يابيم، تجربه كنيم و پخته شويم تا بلكه بتوانيم در ساحل ديگر پذيرفته شويم. ما چون كودكاني كه به مدرسه فرستاده مي شوند وارد دنيا شده ايم. اينجا مدرسه ماست، خانه ما نيست. هرقدر مي توان يبيشتر بياموز و بيشتر تجربه كن. بگذار زندگي ات چند بعدي شود. اما يك چيز را به ياد داشته باش: اينجا خانه تو نيست. پس به آن وابسته نشو. آنرا ملك خود ندان. خيمه ات را در آن برپا نكن. عصر كه م يرسد بچه ها از مدرسه به خانه باز مي گردند. مدرسه لازم است. بدون مدرسه امكان رشد نيست. ما با وجود تمام درد و رنجهاي مدرسه، تمام حماقتها و خردمندي هاي آن، تمام خوشي ها و ناخوشي هاي آن، آرام آرام تعادل و تمركز را مي آموزيم. با پشت سرگذاشتن تمام غمها و شاديها، چيزي در درون ما رشد مي يابد و به كمال مي رسد.
آنگاه كه آمادگي پيدا كنيم، قايقي از ساحل ديگر مي رسد تا ما را به خانه بازگرداند. اما فقط زماني كه ما آمادگي پيدا كرده باشيم و گرنه بارها و بارها به مدرسه فرستاده مي شويم تا درس را فرا بگيريم.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 18/2/86:
روز:
خدا درياگون است، نامحدود و بيكران. ما از خدا جدا افتاده ايم به اين دليل كه خود را به چارچوب هايي محدود ساخته ايم. به چارچوبهاي بدن، به چارچوبهاب ذهن. اين چارچوبها ما را از خدا جدا نگاه داشته اند. اين چارچوبها را دور بينداز. نمي گويم كه بدنت را دور انداز، بدن كاملا سودمند است. از آن استفاده كن. بدن خانه توست. تو درون بدن زندگي مي كني اما خيال نكن كه تو بدن هستي. تو درون بدن هستي اما بدن نيستي. تو در ذهن هستي اما ذهن نيستي. آنگاه كه تو هويتت را با اين چارچوبها تعيين نكني، ناگهان اوضاع دگرگون مي شود. شروع به احساس بي حد و مرز بودن مي كني. مثل خدا بي حد و مرز مي شوي. درياگون مي شوي، پهناور و بي كران.
آنگاه ديگر هيچ لزومي نخواهد داشت در جايي بدنبال خدا بگردي. تو خود خدا مي شوي. اين يگانه راه شناخت خداست. يگانه راه شناخت خدا، خدا شدن است. هيچ راه ديگري وجود ندارد. تو نمي تواني بدون اينكه خدا شوي خدا را بشناسي.
شب:
زندگي بي نهايت زيباست اما چشمان ما به روي زيبايي زندگي بسته است. در برابر آن كور هستيم. زندگي باشكوه است اما ما به آن اندازه حساس نيستيم تا اين شكوه را احساس كنيم. زندگي كامل است اما حساسيت ما صفر است. پس مشكل اصلي اين است كه چگونه حساسيت بيشتري پيدا كنيم، چگونه باز و پذيراتر شويم تا بتوانيم زندگي اي را كه ما را فراگرفته احساس كنيم. همين كه با زندگي همگام شويم، زندگي خدا مي شود و ديگر هيچ خدايي وجود نخواهد داشت.
و زندگي هيچ مرگ و تولدي نمي شناسد. زندگي جاودان است و ما جزيي از اين جاودانگي هستيم. اما وجود آيينه گون ما چندان زنگار بسته كه هيچ چيزي را باز نمي تاباند. ذهن ما چون لايه اي گرد و غبار، خودآگاهي ما را پوشانده است. به همين دليل هيچ چيز باز نمي تاباند و نمي توانيم آنچه را كه هست ببينيم. فقط گرد و غبار را مي بينيم و اينها واقعيت نيستند. تا زماني كه گرد و غبار زدوده نشود، نخواهيم توانست آنچه را كه هست بازبتابانيم.
هرقدر ساكت تر، آرام تر، هشيارتر و حساس تر شوي، زندگي باشكوه تر، زيباتر و شادمان تر مي شود. زندگي موهبتي عظيم است اما ما زمان و فرصت را از دست مي دهيم. قدر زندگي اي را كه به ما هديه شده نمي دانيم. ما شايسته اين زندگي نيستيم.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 17/2/86:
روز:
خودت را براي روزي ديگرآماده كن! خورشيد در منزلت را مي كوبد، از خواب بيدار شو. ديگر سرت را زير لحاف نكن. بسترت هرقدرهم كه گرم و راحت باشد و هر قدر هم كه ذهنت بگويد « يك كمي ديگر، فقط يك كمي ديگر، فقط چند دقيقه ديگر » هرگز به پايان نخواهد رسيد. ذهن، آنرا پي در پي به تعويق خواهد انداخت. ذهن از تو مي خواهد در خواب بماني، زيرا تنها زماني كه تو خواب باشي او مي تواند عرض اندام كند. وقتي بيدرا شوي، ذهنت ناپديد مي شود، درست همانگونه كه به هنگام بيداري، روياها ناپديد مي شوند.
ذهن پديده اي روياگونه است و از موادي ساخته شده كه روياها از آن ساخته شده اند. پس بيدار شو. بيداري را به تاخير مينداز!
شب:
مردم هزاران كار ديگر انجام مي دهند، مگر بازگشت به خانه اصلي را. اگردر بدبختي به سربرند، تقصير را به گردن ديگران مي اندازند: تقصيرش گردن زن است، تقصيرش گردن شوهر است، تقصيرش گردن جامعه است... هزار و يك بهانه ديگر. اين بهانه ها را هميشه مي تواني پيدا كني. آنها هميشه دم دست هستند. اگر نتواني بهانه اي را پيدا كني، مي تواني بهانه اي را اختراع كني. اما هيچ بهانه اي كارگشا نيست، بلكه فقط بدبختي ات را طولاني تر مي سازند. هيچ بهانه اي براي بدبختي وجود ندارد مگر حقيقت و حقيقت اين است كه تو از وجودت خيلي فاصله گرفته اي. پس هرگاه در بدبختي افتادي به مراقبه بپرداز: ساكت شو. بدبختي ات را نظاره كن. شاهدي براي آن باش. با آن هويت خود را تعيين مكن. بدبختي ات را هر قدر بيشتر نظاره كني ميزان آن كمتر مي شود. آنگاه كه كاملا آگاه و نظاره گر محض شوي، كاملا ناپديد مي شود چنان كه گويي اصلا وجود نداشته است. هيچ اثري از ان باقي نمي ماند و ناگهان در مي يابي همان انرژي كه به بدبختي تو تبديل شده بود به منبع خوشبختي ات تبديل شده است. تو به خانه اصلي بازگشته اي.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 16/2/86:
روز:
همه چيز يكتاست. خدا هيچگاه كپي برداري نمي كند، بلكه هميشه اصل را مي آفريند. او فقط به اصل باور دارد. او به راستي آفريننده است. هرگز چيزي را تكرار نمي كند. اما انسان همچنان مشغول تقليد و كپي برداري است. ما همواره مي كوشيم كسي ديگر باشيم- كه ناممكن است. هركاري بكني شكست خواهي خورد. تو فقط مي تواني خودت باشي. هيچ امكان ديگري نيست. اما همه ما مي كوشيم كسي ديگر باشيم. اين كل ماجراي شكست ما و داستان غم انگيز زندگي است.
به خودت احترام بگذار، به خودت عشق بورز. خودت را بپذير و خودت باش. هيچ لزومي ندارد غير از اين باشي- خدا تو را يكتا آفريده است.
من به تو نه خصلتي ويژه، نه روش ويژه زندگي، بلكه بصيرت و آگاهي مي بخشم تا بتواني روش زندگي ات را انتخاب كني. تا بتواني در مسير خودت زندگي كني. و همين كه تو چراغ راه زندگي خود شوي، شادماني از آن تو مي شود.
شب:
وقتي چيزي را مي آفريني بسي خرسند مي شوي. وقتي يك تابلوي نقاشي را به پايان مي رساني سكوتي تو را فرا مي گيرد. احساس كاميابي، اهميت و قدرتمندي مي كني. تو كاري به انجام رسانده اي. تو در كار خدا مشاركت جسته اي. خدا يك آفريننده است و تو به روش خودت و البته در مقياسي كوچك، آفريننده شده اي. تو با خدا همراهي كرده اي. در كنار او چند گام برداشته اي. شايد فقط چند گام كوچك اما در هر حال با خدا هم گام شده اي.
اما نهايت عمل آفرينندگي تو، شكوفا ساختن گلهاي خودآگاهي توست. بعد از آن، حتي براي يك لحظه خدا را ترك نخواهي گفت. تا پايان سفر در كنار خدا خواهي بود، در او خواهي بود. و اين بطور طبيعي تو را بي نهايت خشنود مي سازد. هيچ خشنودي فراتر از آن وجود ندارد. هيچ خشنودي عظيم تر از آن نمي تواند وجود داشته باشد. اوج قله خشنودي است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 15/2/86:
روز:
كساني كه بار دانش را بر دوش مي كشند آگر به راستي خواهان خردمندي اند بايد اين بار را بر زمين بگذارند. ناداني نيست كه مانع خردمندي است، بلكه دانش است. دانش، ناداني واقعي است. هرچه كه تو مي داني، دانستن واقعي نيست، زيرا دانش خود تو نيست. دانش را دور بينداز- همه اش زباله است- تا بتواني بداني.
تو با چشمان ديگران نگاه مي كني، چگونه مي تواني ببيني؟ تو نمي تواني با چشمان من ببيني. اين كار غير ممكن است. تو خود چشماني براي نگاه كردن داري و اين نه فقط در مورد چشمان بيروني، بلكه در مورد چشمان درون نيز صادق است. تو نمي تواني به شيوه اي كه از ديگران قرض كرده اي زندگي كن- و اين همان كاري است كه مردم انجام مي دهند. به همين دليل است كه زندگي مردم تقليد و كپي برداري است. هيچ زيبايي و هيچ شور و حالي ندارد. نمي تواني هيچ رقصي را در آن ببيني. و هيچ بزم شادي را.
فقط اصل به رقص در مي آيد، به آواز در مي آيد، زيرا تو تنها زماني كه اصل باشي، خوش و خرم مي شوي.
شب:
انسان به هر طريق ممكن، از راه مال اندوزي، از راه دست يابي به قدرت، از راه كسب عزت و احترام و از راه دانش اندوزي مي كوشد به شادماني دست يابد. اما تمام اين راهها به شكست منتهي مي شوند. نمي توانند تو را به شادماني برسانند.
شادماني فقط از يك راه بدست مي آيد و آن راه خودآگاه تر شدن است. تو هر قدر خودآگاه تر شوي، شادمان تر مي شوي. هر قدر ناخودآگاه تر باشي بدبخت مي شوي. و خودآگاهي بزرگ و بزرگ تر مي شود و ناخودآگاهي كوچك و كوچك تر. تو شادمان مي شوي، شادمان و شادمان تر. چون گل شروع به شكوفا شدن مي كني. تو چون غنچه هستي، بسته و ناشكفته. آنگاه كه شادماني از راه رسد، به يك گل شكوفا مي شوي.
هركس بذري در خود دارد، غنچه را در خود دارد، اما براي خودآگاه شدن، تلاشي فراوان لازم است. ناخودآگاهي به عادت ديرينه ما تبديل شده و كمابيش بخشي از طبيعت ما گرديده است. پس، از اين لحظه بكوش از هرچه انجام مي دهي، از هر چه فكر مي كني و از هر چه احساس مي كني، خودآگاه و خودآگاه تر شوي. اينها سه بعد وجود تو هستند. تو بايد در هر سه بعد، مراقب تر، هشيار تر، و خودآگاه تر شوي. از اين سه بعد، بعد چهارم،يعني شاهد بودن بر مي خيزد- و شاهد بودن طبيعت راستين توست. آنگاه كه بياموزي چگونه شاهد باشي، سري خواهي آموخت. هنر كيمياگري و دگرگون ساختن قلمرو تاريك وجودت به روشنايي را خواهي آموخت.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 14/2/86:
روز:
مراقبه فقط يك راه، يك روش و يك شيوه براي كشف مسير بازگشت به خانه است. خانه در درون توست. هميشه آنجا بوده و هميشه آنجا خواهد بود. تو مي تواني همه جا را بگردي اما تا زمانيكه به وجود خودت و به درونت مراجعه نكني و خويشتنت را نبيني در تاريكي خواهي ماند. همين كه با وجود خود رو در رو شوي، تاريكي ديگر وجود نخواهد داشت. نابينايي وجود نخواهد داشت. همه چيز تا آنجا كه ممكن است روشن و واضح خواهد شد. همه مشكلات از بين خواهند رفت. زندگي بزم شادي خواهد شد.
تا مي تواني مراقبه كن. تصميم بگير هرگاه فرصتي يافتي آن را به مراقبه اختصاص دهي. مراقبه بايد نخستين اولويت تو باشد.
شب:
خداي مراقبه تنها خداي راستين است. تمام ديگر خدايان، ساختگي هستند- ساخته مبلغان مكار، ساخته ذهناي آزمند، ساخته ترس. خداي راستين را فقط از راه مراقبه ميتوان تجربه كرد، زيرا مراقبه نخست از تو مي خواهد تمام افكار، حتي افكار در مورد خدا را كنار بگذاري.
افكار و اميال را كه كنار بگذاري، از هرچه آگاه شوي ديگر متعلق به ذهن نخواهد بود، زيرا از همان آغاز، ذهن را كنار گذاشته اي. آنگاه ديگر كسي وجود نخواهد داشت تا چيزي را بسازد. آنگاه از آن چه به راستي هست آگاه خواهي شد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 13/2/86:
روز:
انسان گمان مي كند خواهد مرد اما مرگ يك سفسطه است. هيچكس تاكنون نمرده و هيچكس تاكنون متولد نشده است. تولد و مرگ فقط دو قسمت ماجراي زندگي جاودان هستند. نه تولد آغاز اين ماجراست و نه مرگ پايان آن. تو پيش از تولد وجود داشتي و پس از مرگ وجود خواهي داشت.
به ياد داشتن اين موضوع، آگاه بودن از آن، هدف اصلي دين است. تجربه فناپذيري يگانه راه رهايي از ترسها و نگراني هاست، زيرا تمام ترسها ريشه در ترس مرگ دارند. هرگاه بداني هيچ مرگ و تولدي نيست، از ترس رها مي شوي. از جهنم رها مي شوي. از تمام كابوسهاي شبانه رها مي شوي. آرامشي بي كران در درونت جاري مي شود. آرامشي كه گورستاني نيست. آرامشي است كه در رقص و آواز و پايكوبي است. آرامشي كه سرشار از زندگي است.
شب:
هر چيز ارزشمند، هديه اي است از جانب هستي. چيزي است كه ما خود آنرا بدست نياورده ايم. در حقيقت، اين هدايا زماني هست مي شوند كه ما كاملا نيست شويم. عشق زماني هست مي شود كه ما نيست شويم. حقيقت و شادماني زماني هست مي شوند كه ما نيست شويم. آنگاه كه تو از خودت پر هستي،هيچ اتفاقي نمي افتد. هدايا همچنان از راه مي رسند اما تو براي دريافتشان آماده نيستي.
« خود » همه وجود تو را پر كرده است. تو فقط زماني مي تواني هداياي هستي را دريافت كني كه كاملا خالي باشي. هر قدر خالي تر باشي بهتر است. هستي خسيس نيست، بسيار گشاده دست است. پيوسته مي بخشد و مي بخشد. قصد دارد همه چيز را ببخشد اما ما آماده دريافت آن نيستيم. ما براي دريافت هداياي آن هيچ فضاي خال نداريم. پس شروع به خالي كردن خودت كن تا در راه راست قدم گذاشته باشي.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 12/2/86:
روز:
زندگي يك سفر است. به زيارت رفتن است. زندگي ايستا نيست، پوياست. پيوسته در حال حركت به سوي ناشناخته است. اما ما به دليل ترسمان به شناخته و آشنا مي چسبيم و زندگي را از حركت باز مي داريم. آزادش نمي گذاريم تا شتابان به سوي ناشناخته روان شود و رقص كنان به سوي دريا برود.
زندگي چون يك رودخانه است اما ما آنرا به مرداب تبديل مي كنيم. و مرداب شدن، عين مرگ است. رودخانه ماندن، زنده ماندن است. مرداب هيچگاه به جايي نمي رسد. فقط خشك مي شود. گل آلودتر، كثيف تر و متعفن تر مي شود، زيرا راكد است. نمي تواند تازه بماند. نمي تواند زلال بماند. رودخانه است كه زلال، تازه و روان مي ماند. زندگي لذت آفرين است، زيرا هميشه چيزي شگفت آور در انتظار توست- بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟
هر لحظه زندگي شگفت آور است. زندگي يك شگفتي و يك معماي بي پايان است. رازي است كه هيچ آغاز و پاياني ندارد. اما تو بايد رودخانه باقي بماني. بايد بدون هيچ ترسي، بدون واماندن در جايي همچنان حركت به سوي دريا را ادامه دهي.
هميشه جاري بمان! هرگز مگذار راكد شوي- پويا بمان، جوان بمان. جسم تو ناگزير روزي پير مي شود اما روح تو ناگزير از پير شدن نيست. روح فقط زماني پير مي شود كه ما بگذاريم پير شود.
مرگ پايان نيست، آغاز است. دروازه جديدي است كه به روي تو گشوده مي شود.
شب:
معناي دقيق رهروي، خود را وقف خدا كردن است. تو شروع به زندگي مي كني اما نه از بهر « خود »، بلكه از بهر خدا. واسطه اي براي خدا مي شوي. چون ني اي توخالي مي شوي تا خدا بتواند تو را به فلوت دگرگون كند.
تو خودت را از خودت خالي مي كني. تنها كاري كه بايد انجام دهي همين است: بايد خودت را از خودت خالي كني. آنگاه كه خالي شوي، رويدادي اسرارآميزو وصف ناپذير رخ مي دهد. چيزي از فراسو در تو نازل مي شود. نيرويي ناشناخته از راه تو به آواز در مي آيد. از راه تو به رقص در مي ايد. اين نيروي ناشناخته همان خداست.
خدا نه يك شخص، بلكه نامي براي آن چيزي است كه ناشناخته است. براي آن چيزي كه عقل از درك آن عاجز است. و خود را وقف آن معجزه و راز كردن، يگانه راه زيبا، جذاب و برازنده زندگي كردن است و گرنه تو فقط جان خواهي كند. زندگي ات يك رقص نخواهد بود. نمي تواند كه يك رقص باشد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 11/2/86:
روز:
زندگي يك فرصت است. فرصتي براي شناختن خودت. تو مي تواني اين فرصت را از دست دهي. بسياري اين فرصت را از دست مي دهند. فقط تعداد اندكي از آن استفاده مي كنند و آنان كساني هستند كه وارد دنياي درونشان مي شوند. درگير ساختن خود با پول و قدرت و جاه و مقام، بيهوده تلف كردن فرصت زندگي است. درگيري اصلي تو بايد جست و جوي پاسخ اين پرسش باشد كه « من كيستم؟ »
تا پاسخ را پيدا نكردي رضايت نده. در دروني ترين هسته وجودت تصميم قاطع بگير« من بايد به اين پاسخ دست يابم » تا اين تصميم به يك بذر تبديل شود.
شب:
تا زمانيكه هستي در تو به رقص درنيايد هيچ امكاني براي هيچ رقصي وجود نخواهد داشت. تا زماني كه هستي در تو شاد و خرم نشود هيچ امكاني براي شاد و خرم بودن وجود نخواهد داشت.
خودت را از ميان بردار تا بين خودت و هستي قرار نگيري. « خود » و پندار « من » را كنار بگذار و كاملا خالي و پذيرا شو!. همين كه كاملا خالي شوي، كل شروع به افكندن ميليونها شادي و نشاط و ميليونها گل در وجود تو مي كند. شكوهي بيكران تو را فرا مي گيرد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 10/2/86:
روز:
اگر بتواني اندكي آواز بخواني، اگر بتواني اندكي شادماني ات را ابراز كني، اگر بتواني اندكي وجودت را بنماياني، همين كافيست. در حقيقت از كافي هم بيشتر است.
ما بسيار خسيس هستيم، زيرا از خود چيزي به هستي نمي بخشيم. اين بزرگترين مصيبتي است كه انسان مي تواند گرفتارش شود. و كل بشريت به اين مصيبت گرفتار شده است: ما بگونه اي رشد يافته ايم كه خسيس شده ايم. حتي اگر چيزي را ببخشيم، اين كار را معامله گرانه انجام مي دهيم. اين بخشيدن نيست. ما فقط به اين دليل چيزي را مي دهيم كه چيزي بيشتري دريافت كنيم. هميشه پاي معامله در ميان است، بخشش واقعي نيست.
هرقدر كه مي تواني و با تمام وجود از خود چيزي به هستي ببخش. حتي « اندكي آواز » را در خود نگاه مدار! ابرازش كن! همانند پرنده اي باش كه صبحگاهان آواز مي خواند: براي پرنده هيچ اهميتي ندارد كه آيا كسي به آوازش گوش مي دهد يا نه. براي پرنده حضور شنونده اصلا مهم نيست. براي اين آواز نمي خواند كه در عوض چيزي بستاند. فقط از روي شور و نشاط آواز مي خواند. خورشيد طلوع كرده، صبحي دگر آمده و شب رفته است و اينها همگي انگيزه اي براي رقص و آواز پرنده هستند.
راه درست زندگي همين است- هرلحظه خوش و خرم بودن، خوش و خرم بودن در زندگي و بخشيدن آن به هرچه كه سر راهت قرار مي گيرد: به يك درخت، به يك حيوان، به يك صخره.
اگر از خود بخشيدن، راه زندگي تو شود، يك رهرو مي شوي. اگر آواز خواندن زندگي تو شود، يك رهرو مي شوي. راه رهروي ترك دنيا نيست، خوش و شادمان زيستن است.
شب:
در درون شاد باش و در برون عاشق! تو مي تواني شاد باشي و خسيس. آنگاه شادي تو خواهد مرد. براي زنده و جاري نگاه داشتن شادماني، بايد آنرا به ديگران ببخشي. خساست، رسم و عادت ديرينه انسانهاي متظاهر به دينداري بوده است. در آنان هيچ جايي براي عشق وجود نداشت. البته همه آنان در جست و جوي شادماني بودند و نتوانستند ذره اي از آنرا در هيچ جا بيابند و همچنان خسيس و آزمند ماندند. به سبب اين خساست و آزمندي هرچه كه يافتند به قتل رسيد، نابود شد، مسموم شد. از اين رو آنان همچنان غمگين ماندند.
تمام قديسان ظاهري غمگين دارند، چهره اشان كشيده و درهم است- بدون هيچ خنده اي، بدون هيچ عشقي، بدون هيچ بخششي.
شادماني با بخشيدن آن به ديگران رشد مي يابد و گرنه خواهد مرد. اين اصل بسيار اساسي است. حتي تو اگر منبعي از شادماني بيابي، آن منبع به زودي ته خواهد كشيد. اگر مي خواهي شادماني ات پايان ناپذير شود، پس آنرا به ديگران ببخش. هرقدر كه ممكن است! و هرگز به اين نينديش كه آيا طرف مقابل شايستهآن است يا نيست. اينها ملاحظات اشخاص آزمند و انسانهاي خسيس هستند. كسي كه مي خواهد از خود ببخشد هرگز به اين فكر نمي كند كه آيا طرف مقابل شايسته است يا خير. چه اهميتي دارد؟
اصل قضيه بخشيدن است. همين كه تو آماده بخشيدن به ديگران باشي كافي است. شكرگزار باش كه او به تو اجازه مي دهد شادي ات را با او شريك شوي.
بخشيدن شادماني به ديگران، همان عشق است و از راه عشق است كه شادماني رشد مي يابد. هرقدر بيشتر عشق بوري، شادمان تر مي شوي. هرقدر بيشتر شادمان شوي، بيشتر عشق مي ورزي. اين دو يكديگر را تقويت مي كنند و در اين ميان تو به وجودي منسجم و يكپارچه تبديل مي شوي.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه دهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 9/2/86:
روز:
زيبايي طبيعي و زشتي غير طبيعي است. زيبايي طبيعت و خويشتن توست و زشتي چيزي است بيگانه از تو. به همين دليل است كه هيچكس نمي خواهد زشت باشد. اما از روي ناآگاهي، همه ناگزير از زشت بودن اند.
همه مي خواهند زيبا باشند اما از آنجا كه نمي دانند چگونه زيبا باشند،همچنان صورت خود را آرايش مي كنند، موهايشان را مي آرايند، لباسهاي گوناگون به تن مي كنند، رژيم مي گيرند و از اين قبيل كارها انجام مي دهند تا زيبا شوند. اما نمي دانند كه اين كارها دردشان را دوا نمي كند.
زيبايي، امري دروني است. زيبايي دروني كه وجود داشته باشد آشكار خواهد شد. از بدنت، از ذهنت و از هر چيزي كه شامل تو مي شود پرتو فشاني خواهد كرد. زيبايي دروني كه وجود داشته باشد همه چيز زيبا خواهد شد.
شب:
عشق مطمئن ترين راه پيروزي واقعي است اما راه عشق، راهي است عجيب و غريب و بسيار متناقض، زيرا عشق از تسليم آغاز مي شود و در پيروزي پايان مي يابد. تناقض در اينجاست. عشق خواهان پيروزي نيست اما پيروز مي شود. عشق مي خواهد تسليم شود اما تسليم شدنش پيروزي مي آورد!
و مردمي كه مي كوشند پيروز شوند، شكست خورده باقي مي مانند. شايد آنان از نگاه اين دنيا پيروز باشند اما اين پيروزي واقعي نيست، زيرا مرگ آن را از بين خواهد برد. پيروزي واقعي، پيروزي اي است كه حتي مرگ نيز نتواند آنرا از بين ببرد.
تنها آنگاه خودت را پيروز بدان كه چيزي ناميرا به دست آورده باشي. عشق نخستين جرقه ناميرا بودن را در تو مي زند. آن كس كه عشق را مي شناسد، دير يا زود ناگزير از شناختن هستي است.
تو فقط بايد به ژرف تر ساختن عشقت ادامه دهي. عاشق خود باش تا پيروزي از آن تو شود.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه نهم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 8/2/86:
روز:
بايد بگونه اي در زمين زندگي كني كه گويي در بهشت زندگي مي كني. آنگاه مي تواني وارد بهشت شوي. تنها كساني كه از قبل در بهشت به سر مي برند مي توانند وارد بهشت شوند، نه هيچكس ديگر. تنها كساني كه از قبل طعم شادي و نشاط را چشيده اند شايسته بهشت اند.
اين زمين، اين زندگي فرصتي است براي چنان هشيار، حساس و همساز شدن كه بتواني شادي و نشاط را در همه جا احساس كني- نه فقط احساس كني، بلكه جزيي از آن رقص شوي. خودت را در آن نيست كني...
شب:
نور فقط از راه عشق مي تواند وجود داشته باشد. بدون عشق فقط تاريكي ممكن است. در دنياي درون، عشق و نور مترادف يكديگرند. دو چيز متفاوت از هم نيستند. از اين رو هركس كه مي خواهد از نور سرشار ونوراني شود،بايد بي قيد و شرط عشق بورزد.
بدون هيچ تقاضايي عشق بورز. خواهش و تقاضا عشق را كريه مي سازد. عشق را نابود مي سازد. اگر براي عشقت شرط و شروط قائل شوي، آن ديگر عشق نيست، شهوت است. يك بازي سياسي است. قدرت نمايي است. بگذار عشقت ناب بماند. بگذار عشقت بي قيد و شرط بماند تا آرام آرام اين مساله كه به چه كسي و به چه چيزي عشق بورزي ديگر مطرح نباشد. فقط اين مساله مطرح باشد كه چگونه عاشق باشي و موضوع و مخاطب عشق، چيزي بي اساس و بي ربط است. درست همانگونه كه بدن به تنفس نياز دارد، روح نيز به عشق نيازمند است. عشق غذاي روح است. هر قدر بيشتر عشق بورزي، روح بيشتري خواهي داشت. آنگاه كه عشق تونامحدود باشد،روحت نيز نامحدود خواهد بود. آنگاه كه عشق تو هيچ حد و مرزي نشناسد، وجودت نيز هيچ حد و مرزي نخواهد نخواهد نشناسد، اين همان معناي راستين واقعيت يافتن خداست. خدا واقعيت يافتن عشق است و نه هيچ چيز ديگر.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه هشتم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 7/2/86:
روز:
جهان در هماهنگي كامل است. هر چيزي با هر چيز ديگر سازگار و هماهنگ است. معجزه اي است شگرف، بسيار عظيم بي كران ، نامحدود، كه هر چيزي با چيزهاي ديگر سازگار و هماهنگ است- به گونه اي كامل. فقط انسان استثناست. انسان تنها گاو پيشاني سفيد هستي است. به اين دليل انسان تافته جدا بافته است كه به او موهبتي عظيم اعطا شده: موهبت خودآگاهي.
تمام چيزهاي ديگر ناچار به سازگاري با جهان آفرينش هستند، زيرا طبيعت اشان اينگونه است، اما انسان مي تواند در اين مورد تصميم بگيرد كه آيا با هستي سازگار باشد يا نه. انسان حق انتخاب دارد. آزادي انسان موهبتي عظيم است اما او مي تواند از آن سوء استفاده نمايد. همانگونه كه ميليونها نفر از آن سوء استفاده مي كنند. اينان راه ناسازگاري با هستي را برگزيده اند. تصميم گرفته اند با هستي مخالفت ورزند و با آن جدال كنند. از اين رو آشكارا در درد و رنج گرفتارند.
تو نمي تواني با كل بجنگي. كل بسيار پهناور و عظيم است. جدال تو همچون جدال قطره با درياست. كاري است احمقانه، بسيار احمقانه. اما انسانهاي بسياري اين راه را برگزيده اند. «خود » قطره اي كوچك است كه با خدا در جنگ است و مي كوشد جهان را تسخير كند!
شب:
به خودت عشق بورز، زيرا تنها از راه عشق مي تواني به هماهنگي برسي و يكي شوي. خودت را سرزنش مكن!
به تو بدني زيبا بخشيده شده. به تو ساز و كاري زيبا به نام ذهن داده شده. اگر ذهن را درست بكار بگيري، آنرا بسيار مفيد خواهي يافت. اما اگر آنرا ارباب خود سازي، خطرناك خواهد بود. اگر تو همچنان ارباب باقي بماني، هيچ مشكلي ايجاد نخواهد شد. ذهن خدمتگزار تو خواهد شد.
و به تو روح بخشيده شده- پاره اي از هستي. بيش از اين چه مي خواهي.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه هفتم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 6/2/86:
روز:
هستي مراقب همه ماست. ما بدون عشق هستي حتي براي يك لحظه نمي توانيم وجود داشته باشيم. هستي پيوسته در وجود ما زندگي جاري مي سازد. ما براي هستي بسيار محترم هستيم، اگرچه همچنان آنرا بديهي مي شماريم- و خاستگاه حماقت ما همين جاست. اگر ما هستي را بديهي بشماريم، در ما هيچگونه احساس شكرگزاري وجود نخواهد داشت.
انسان ديندار كسي است كه احساس شكرگزاري كند، شكرگزاري فراوان. كسي كه به صرف بودن،شكرگزار باشد.
آنگاه كه تو شروع به احساس شكرگزاري كني، هزار و يك چيز براي شكرگزاري كردن خواهي يافت و هرقدر بيشتر احساس شكرگزاري كني، هدايايي بيشتر از راه خواهند رسيد.
شب:
گل نيلوفر نماد شكوفايي كامل خودآگاهي است. تو اينك چون يك غنچه هستي، بسته و ناشكفته. از اين رو رايحه تو پراكنده نشده است.
رهروي همان فرايند باز شدن برگهاي گل نيلوفر است. رهروي همچون طلوع خورشيد است. همنشيني با مرشد به معناي قدوم نهادن در دنيايي روشن از فروغ خورشيد است. و با طلوع خورشيد، گلبرگهاي گل نيلوفر به گونه اي طبيعي – نه با زور و فشار – باز مي شوند و رايحه اي عظيم پراكنده مي شود.
رايحه خوشي و شادماني. رايحه صلح و آرامش. رايحه بزم و شادي. تو به كامروايي مي رسي و خرسند مي شوي، زيرا هر سرنوشتي داشتي آنرا رقم زده اي. آنرا در هستي جاري ساخته اي. هرگونه سهمي كه مي توانستي بيافريني، به انجام رسانده اي. اين نهايت عمل آفرينندگي توست و بعد از اين عمل نهايي، احساس خشنودي و خرسندي كامل به تو دست خواهد داد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 5/2/86:
روز:
طبيعت را پرستش كن. رفتن به معبد و مسجد، رفتن به جايي است ساخته دست انسان. به جنگل برو! به كنار رودخانه برو! به دريا برو! آنگاه به جايي خواهي رفت كه ساخته دست خداست. اگر به آفرينش خداوند نزديك شوي، به خدا نزديك تر مي شوي. آنگاه كه آفرينش خدا را پرستش مي كني... اين تنها راه پرستش اوست. خدا ناديدني است. اما آفرينش او را مي توان ديد. آفرينش او بايد پل ميان تو و او باشد.
با پرستش آفرنيش خداوند، آرام آرام از حضور فراگير او آگاه مي شوي. از حضور او در يك درخت، در يك تخته سنگ، در يك مرد و در يك انسان آگاه مي شوي. اما نخست پرستش كن، زيرا پرستشت به تو كمك خواهد كرد آن حضور راببيني. آنگاه خدا كمابيش ديدني و ملموس مي شود. مي تواني او را لمس كني.
و لحظه اي كه بتواني خدا را اين چنين از ژرفاي وجودت احساس كني، دگرگون مي شوي. جزيي از خدا مي شوي. در خدا نيست و با او يكي مي شوي.
شب:
گل سرخ بسيار زيباست. گل نيلوفر زيباست. البته آنها گلهاي زيبايي نيستند. گلهاي زيبايي در دروني ترين هسته وجود تو شكوفا مي شوند. وقتي كه نيروي نهانت را آشكار كني، وقتي كه براستي يك « بودن » شوي، وقتي كه چيزي براي زندگي كردن باقي نمانده باشد و تو زندگي را در تماميت آن تجربه كرده باشي، آنگاه چيزي در تو شكوفا مي شود. اين شكفته شدن و گل دادن براي نخستين بار،هديه اي از جانب هستي براي تو مي آورد.
هستي هديه هاي فراواني دارد- تولد يك هديه است، زندگي يك هديه است،عشق يك هديه است- اما هديه نهايي زماني از راه مي رسد كه خودآگاهي تو يك گل نيلوفر شود. زماني كه گلهاي زيبايي در تو شكوفا شوند- مي توان آنرا به نهايت شور و سرمستي ترجمه كرد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 4/2/86:
روز:
از اين لحظه به همه چيز با نگاه خير و بركت بنگر. وقتي مي گويم همه چيز، منظورم همه چيز است. حتي وقتي احساس درد مي كني، خير و بركت است. شايد تو نداني، اما آن خير و بركت است. روزي خواهي دانست وخواهي ديد كه درد تو خير و بركت بود. لازم بود، كاملا لازم. كمكي بود براي رشد تو. حتي درد كشيدن نيز خير و بركت است. تو را تزكيه مي كند. به تو كمك مي كند يكپارچه شوي. بچگي ات را از سرت بيرون مي كند و كمك مي كند بالغ شوي. از درد كشيدن پخته مي شوي.
بنگر! مشاهده كن و تلاش كن در همه جا خير و بركت بيابي. خير وبركت گاهي در لباس مبدل است،گاهي چندان مبدل نيست، گاهي كاملا لخت و برهنه است. اما اگر خوب نگاه كني هميشه آنرا خواهي يافت. در موفقيت،در شكست، در درد، در لذت، در زندگي و همچنين در مرگ. آن در تابستان و در زمستان است. در جواني و كهنسالي هست. در سلامتي هست، در بيماري هست.
كسي ديندار است كه بتواند در همه جا خير و بركت ببيند و نمي تواند هيچ جا، هيچ نقطه اي را بيابد كه در آن خير و بركت نباشد.
شب:
مراقبه دو چيز را براي تو دارد: نخست تو را از زيبايي كه در همه جا هست آگاه مي سازد. تو را به آن حساس مي سازد. سپس تو را زيبا مي سازد، به تو جذابيتي ويژه مي بخشد. چشمان تو از زيبايي آكنده مي شود، زيرا هستي همه زيبايي است. ما فقط بايد از اين زيبايي جرعه اي بنوشيم و بگذاريم وارد ما شود.
انسان معمولا از زيبايي كه هستي را فرا گرفته آگاه نيست. او بيشتر از زشتي ها آگاه است، زيرا ذهنش هميشه بدنبال يافتن چيزهاي منفي است. چشمش به خار مي افتد، گل را نمي بيند. رنج و درد را مي بيند و از شادماني غافل است. راه و روش ذهن اينگونه است.
همين كه اندكي ساكت تر،آرام تر و رها تر شوي، همين كه در درون وجودت بيارامي، ناگهان از زيبايي درختان، از زيبايي ابرها، از زيبايي انسانها و هر چيزي كه هست آگاه مي شوي.
همه چيز زيباست، زيرا همه چيز سرشار از خداست. حتي تخته سنگها نيز سرشار از خدا هستند. هيچ چيزي از خدا خالي نيست.
و آنگاه كه تو از تمام اين زيبايي ها آگاه شوي، نتيجه نهايي اين مي شود كه خود زيبا مي شوي. پيامد طبيعي آن اين است كه در وجود تو جذابيتي به پا مي خيزد و شروع به پرتو افشاني مي كند. هركس مي تواند آنرا ببيند مگر اينكه خودش نخواهد. اين موضوع ديگري است. اگر كسي بخواهد آنرا ببيند، مي تواند. اما كساني كه تصميم گرفته اند چشمشان را بسته نگاه دارند، البته كه نمي توانند آنرا ببينند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 3/2/86:
روز:
مردم زندگي را امري بديهي مي شمارند، از اين رو در آنان هيچ احساس شكرگزاري وجود ندارد. و بدون شكرگزاري، هيچ رشدي وجود نخواهد داشت. بدون شكرگزاري، هيچ دين و عبادتي وجود نخواهد داشت. آغاز و انجام دين شكرگزاري است. سفري است از شكرگزاري به شكرگزاري. در آغاز يك بذر است، در پايان به گل تبديل مي شود. اما اساسي ترين اصل اين است كه نبايد زندگي را بديهي فرض كرد. ما زندگي را خود به دست نياورده ايم، بلكه زندگي يك موهبت است. اين اصل بسيار ساده و آشكار است. شايد به خاطر ساده و بديهي بودن اين اصل است كه مردم آنرا از ياد برده اند.
دين با اين باور كه خدا وجود دارد آغاز نمي شود. آغاز گر دين آگاه شدن از اين است كه زندگي يك موهبت است. ما نمي دانيم كه اين موهبت از جانب كيست- اين را بايد جست و جو كرد- اما يك چيز مسلم است: زندگي يك موهبت است. نيرويي ناشناخته و اسرار آميز، اين با ارزش ترين هديه را به ما داده است. آنگاه كه اين احساس در وجود تو تبلور يابد، جست و جوي خدا آغاز مي شود. و خدا ازتير رس شكرگزاري چندان دور نيست.
شب:
بايد از مراقبه مثل يك سرگرمي لذت ببري. بايد كه با لذت وارد آن شوي. مراقبه تمركز فكرنيست، نقطه مقابل آن بودن است: رها و آسوده بودن است. وقتي كاملا رها و آسوده باشي، براي نخستين بار واقعيت وجودت را احساس مي كني. آنگاه كه تو درگير فعاليت هستي، چنان مشغولي كه نمي تواني خودت را ببيني. فعاليت دود بيشتري پيرامون تو ايجاد مي كند. از اين رو بايد تمام فعاليتها را، دست كم به مدت چند ساعت در روز،كنار بگذاري. وقتي هنر آرام بودن را بياموزي ميتواني هم فعال باشي و هم آرام، زيرا آرامش تو چنان دروني مي شود كه هيچ چيزي ار بيرون نمي تواند آنرا مختل كند. فعاليت در محيط پيرامون جاري مي شود و تو در كانون، آرام مي ماني. پس تنها مبتديان مجبورند كه فعاليت را براي ساعتي در روز كنار بگذارند. اگر تو اين هنر را بياموزي، ديگر مشكلي وجود نخواهد داشت: در بيست و چهار ساعت شبانه روز مي تواني در حالي كه به انجام فعاليتهاي روزمره مشغولي، مراقبه گر بماني.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه سوم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 2/2/86:
روز:
زندگي موهبتي الهي است. اما ما چنان از اين امر غافليم كه هرگز از هستي شكرگزاري نمي كنيم. هيچ احساس قدر شناسي از آن نمي كنيم. به ما موهبت فراواني ارزاني شده اما ما همچنان شكوه و شكايت مي كنيم. باز هم بيشتر مي خواهيم. بدبختي ذهن اين است كه هر قدر به آن بدهي باز هم بيشتر مي خواهد. طلبكار، سمج تر، گستاخ تر، تندخوتر و پرخاشگر مي شود- و اين راه سعادت نيست، راه جهنم است!
راه سعادت از قدرداني و شكرگزاري مي گذرد. از هستي شكرگزار باش. به تو بسيار ارزاني داشته است. بيشتر طلب نكن تا به تو بيشتر داده شود. طلب كن تا به تو هيچ چيزي داده نشود. فقط به كساني داده مي شود كه قدرشناس هستند. آنا از بهر قدر شناسي شان دريافت مي دارند. از بهر قدرشناسي توانگر مي شوند.
طلب كن تا به از دست دادن ناگزير شوي.
هيچگاه از هستي چيزي طلب نكن. همواره از هستي بايت چيزهايي كه تاكنون به تو داده است شكرگزار باش تا با يافتن كليد در رحمت آن حيران شوي. تو مي تواني بدون اينكه چيزي طلب كني كل هستي را در اختيار داشته باشي.
شب:
يكي از اساسي ترين كيفيتهاي لازم براي مراقبه شكيبايي است. نبايد در شتاب باشي. هرقدر بيشتر شتاب كني مراقبه بيشتر طول مي كشد. اگر در تو صبر ايوب وجود داشته باشد- صبر همراه با عشق و اعتماد- مراقبه مي تواند در آن واحد روي دهد. مي تواند فوري و بي درنگ روي دهد. بسته به اين است كه تو چقدر شكيبا هستي.
اما به خاطر داشته باش كه در خلال مراقبه هيچگاه نگران نتيجه نباشي. به موقع خود به نتيجه خواهي رسيد. اعتماد كن! از خود مراقبه لذت ببر! از آن چيزي مخواه. هيچ سودايي در سر مپروران. اگر بتواني نه بعنوان وسيله ، بلكه بعنوان مقصود و هدف مراقبه كني، ناگهان معجزه اي در تو رخ مي دهد كه مي تواند تمام وجودت را دگرگون سازد.
اين دگرگوني بسيار آسان است. تو فقط بايد هنر شكيبا بودن را- كه بشريت آنرا به دست فراموشي سپرده است- فرابگيري.
همه در شتاب هستند و مي خواهند خيلي زود به همه چيز دست يابند. هيچكس حاضر نيست صبر پيشه كند. به همبين دليل است كه در دنياي دين، شارلاتانهاي زيادي وجود دارند.
تو قهوه فوري مي خواهي پس دوره گرداني وجود دارند كه قهوه فوري مي فروشند و تو را استثمار مي كنند.
رويكرد من شكيبايي است، شكيبايي نامحدود- و آنگاه معجزه آن مي تواند حتي همچون قهوه فوري اتفاق افتد. اما قبل از آن بايد شرايط لازم را فراهم كرد. اين يك تناقض است. ولي هرچيزي كه با حقيقت در ارتباط است متناقض است. بايد كه متناقض باشد، زيرا حقيقت بايد نقطه مقابل خود را هم شامل شود.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه دوم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|
مراقبه 1/2/86:
روز:
آن زيبايي را پرستش كن كه همه جا را فرا گرفته است. اما ما از آن ناآگاهيم. طلوع و غروب خورشيد را پرستش كن. ستارگان، ابرها، درختان و انسانها را پرستش كن، زيرا آنها همگي جلوه اي از خداوند هستند.
نغمه اي از پرستش شو. به همه جا با چشمان پرستش گر بنگر. دست از انتقاد بردار. منتقد بودن روش مطمئن چشم بستن به روي تمام چيزهاي مهم و بامعناست.
آفريننده باش. منقد نباش!
تو فقط در صورتي مي تواني آفريننده باشي كه بداني چگونه پرستش كني. از پرستش،آفرينندگي برمي خيزد. وجودت را در آفرينش شركت مي دهي.
آنگاه كه زيبايي و شكوه هستي را ببيني، دوست خواهي داشت آنرا زيباتر كني. چنين است كه آفرينندگي متولد مي شود. آفرينندگي تلاشي است براي كمي زيباتر ساختن زندگي. كمي لبخند، خنده، شور و نشاط و عشق بخشيدن به هستي. كمي بهتر كردن از آنچه هست. و پرستش راستين يعني همين.
شب:
مقصد شاعر و عارف از يكديگرمتفاوت است. آنان در يك مكان و در يك گام قرار دارند. شاعر و عارف دقيقا در يك گام قرار دارند و هردو پشت يك در ايستاده اند. اما شاعر بيرون را نگاه مي كند و عارف درون را- تفاوت در اينجاست. بزرگترين تفاوت اين است.
عارف همين كه به درون بنگرد، بي درنگ وارد مي شود. او نمي تواند باز ايستد. هيچ چيزي نمي تواند او را متوقف سازد. مقاومت در برابر كشش به درون رفتن ممكن نيست.
مراقبه تو را قادر مي سازد گام نهايي را برداري. پس تمام تلاشت، تمام وجودت بر يك چيز متمركز كن. يك واژه را همواره به ياد داشته باش: مراقبه. تمام انرژي ات را صرف مراقبه كن تا براي تو يك واقعيت شود و بتواني بي درنگ وارد شوي.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه یکم اردیبهشت 1386   توسط توحید
|