مراقبه 31/5/85:
روز :
آزاد بودن از ترس ، يگانه كيفيت لازم براي شناخت خدا ، شادماني و حقيقت است . در آسمان قدم بگذار . تمام ترسها را دور بريز، زيراهمه آنها دروغين هستند . از ماجراي زندگي باتمام خطرها و ناامني هايش لذت ببر . در حقيقت زندگي به سبب خطرها و ناامني هايش زيباست .
گل پلاستيكي در خطر نيست . گل واقعي است كه زندگي اش را در خطر سپري ميكند. بسي با ارزش تر است كه فقط يك روز از صبح تا شب زنده باشي و سپس گلبرگهايت برزيد . با شور و احساس در برابر خورشيد و در زير آسمان فقط براي يك روز زنده بودن بسيار پر معنا تر است تا يك گل پلاستيكي بودن و هزاران سال زندگي كردن. اين نوع زندگي ، اصلا زندگي نيست .
مهم ، طول زندگي نيست ، عرض و كيفيت زندگي مهم است .
تو بايد مشعل زندگيت را از هر دو طرف آن روشن كني . بگذار زندگيت كمي كوتاه اما سرشار از زندگي باشد . اين نوع زندگي تو را از طعم خدا و از طعم جاودانگي آگاه خواهد ساخت .
شب:
آنگاه كه بدنياي درون قدم بگذاري هيچ ردپايي از هيچكس نمي يابي ، زيرا دنياي درون هركس از ديگران متفاوت است . اگر رد پاي ديگران رادنبال كني ، اين نقشه هيچ كمكي به تو نمي كند و هرگز خودت را پيدا نخواهي كرد . مي تواند تو را از برخي ازچيزهاآگاه كند ، اما بگونه اي مبهم .
دنياي درون محمد (ص ) ، بودا ، مسيح ، زرتشت ،لائوسته و ... دنيايي متفاوت است . هر فردي يكتاست ، چنان يكتا ، كه تو بايد خودت را به تنهايي كشف كني . پس به شهامتي فراوان نيازداري . اين بزرگترين ماجراجويي زندگي است و كسي كه به اين ماجراجويي تن دهد ، در راه خدا قدم مي گذارد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه سی ام مرداد 1385   توسط توحید
|
مراقبه 30/5/85:
روز :
اگر گل را در اتاقي پنهان كني كه نه دست خورشيد به آن برسد و نه دست باد ، شايد خيال كني كه با اين كار از گل محافظت مي كني ،اما تو آنرا نابود مي كني . مرتكب قتل او مي شوي . البته نيت تو خير است . تو اين كار را بخاطرآن گل انجام مي دهي ، زيرا در بيرون خورشيد مي درخشد و باد وباران فراواني هم وجود دارد و تو قصد داري از آن غنچه گل كوچك محافظت كني . تو براي اينكه آن غنچه تبديل به گل شود در اتاقت پنهانش مي كني و تمام درها و پنجره هارا مي بندي .
اما آن گل پژمرده خواهد شد . گل زماني شكوفا مي شود كه با خورشيد در تماس باشد . در باد به رقص درآيد . از ريزش باران لذت ببرد و با ستارگان به گفتگو بنشيند . گل متعلق به هستي است و فقط زماني مي تواند شكوفا شود كه عميقا در هستي ريشه دوانده باشد .
انسان يك غنچه نا شكفته است ؛ شادماني اش هنوز شكوفا نشده ؛ زيرا بيش از حد نگران امنيت است و از خطر و نا امني مي هراسد . پس خودش را به زنجير كرده ، براي محافظت از خويش ديواري دور خود كشيده و يك زنداني در بند شده است .
ما به بهانه امنيت ، فرصت شكوفا شدن را از دست مي دهيم . به دليل ترس از مرگ ، جاودانگي را از دست مي دهيم .اگر خطر را به جان بخريم و دل به دريا بزنيم ، اگر با خطر خوش باشيم و آنرا به ماجراجويي تبديل كنيم ، زندگي همه شادماني مي شود و تنها ماجراجويان به شناخت خدا رسيده اند .
شب:
دين و ايمان تو بايد نه از روي ترس ، بلكه از روي عشق باشد . ازجهنم نهراس .
آري نوعي جهنم و بهشت وجود دارد كه حالتي رواني در وجود توست ولي هيچ ربطي به جا و مكان ويژه در زير زمين يا در بالاي آسمان ندارد . اين پندار را دور بينداز . دين ربطي به اين مهملات ندارد . خدا را يك انسان مپندار . پدر خواندن خدا به ترس تو دامن مي زند ، زيرا هر كودكي از همان آغاز ازپدر ترسانده شده است . هيچ خدايي در هيات انسان و هيچ پدري در بهشت وجود ندارد .
خدا همان همه جهان هستي است. نام ديگر زندگي است . زندگي رادوست داشته باش! خودت را وقف زندگي كن ! با تمام وجود زندگي كن ! خودت را تمام و كمال در اختيار زندگي قرار بده تا شادماني بپاخيزد . شادماني كه داراي آغاز ولي بي پايان است .
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه سی ام مرداد 1385   توسط توحید
|
مراقبه 29/5/85:
روز :
موسيقي درون داراي كيفيت عجيبي است . موسيقي بيرون نياز به يك ساز موسيقي دارد . نياز به دو پارگي دارد : موسيقي دان و ساز موسيقي ، موسيقي درون دوپاره نيست ؛ موسيقي دان خود موسيقي است . موسيقي دان ساز موسيقي و همه چيز است .
موسيقي درون ، سكوت و صداي سكوت است . سكوت موسيقي خود را دارد . اين موسيقي را فقط كساني مي توانند بشنوندكه تمام سر و صداها را از سرخود دور ريخته اند . اين موسيقي رافقط مي توان باقلب شنيد نه با سر . كسي تمام وجودش سر است نمي تواند بشنود . فقط كسي كه سر شار از قلب و عشق است قادر به شنيدن آن است .
اين موسيقي پلي رنگين كماني را پيش پاي تو قرار مي دهد . نمي تواني باذهنت به چنگش آوري و در برش بگيري . بايد ذهن را كاملا دور بيندازي تا ناگهان پديد آيد .
اين هنر مراقبه است : به آرامي كنار گذاشتن ذهن ، در بر گرفتن موسيقي درون و هم نوا شدن با دنياي دروني يكي بودن .
آن را ‹‹ خدا ›› ، ‹‹ حقيقت ›› يا ‹‹ دارما ›› مي خوانند و آن چيزي نيست مگر شنيدن موسيقي سكوت.
شب:
بياموز كه هرجه بيشتر ساكت و خاموش شوي . بياموز كه هرچه بيشتر آرام شوي . از سكوت و آرامش لذت ببر . آنها پيش قراولان عزيزترين مهمان هستند .
آنگاه در سكوتي ژرف به سر مي بري براي ميزباني خدا آماده مي شوي .
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385   توسط توحید
|
مراقبه 28/5/85:
روز :
سحر نزديك است . كافيست قلبت را بگشايي و آواز خوش آمد گويي سر دهي تا ظاهر شود . منتظر توست تا نغمه سرايي كني و به رقص شادي در آيي. رقص را كه آغاز كني، خورشيد نخواهد توانست در برابر وسوسه ظهور در آسمان مقاومت كند .
گاهي احساس مي كنم اگر روزي همه پرندگان تصميم بگيرند ديگر آواز نخوانند و با خود بگويند : ‹‹ بگذار اول خورشيد طلوع كند ›› خورشيد طلوع نخواهد كرد .
بايد رابطه دو جانبه بر قرار باشد . زندگي در هم تنيده است . يك شاعر انگليسي ميگويد : اگر مي توانستم يك شاخه گل را بفهمم ، از همه عالم سردر مي آوردم .
شب:
اگرزندگي تو سراسر مهر و همدردي شود، نشانه اي مطمئن از آن است كه در درون دگرگون شده اي . تمام تنشها و تشويشها از بين رفته اند و اكنون آرامش كامل ، سكوت و صلح بر قرار است .
تو به خانه رسيده اي . مهر تو ، نماد و معيار و مظهر چيزي است كه در دروني ترين هسته وجودت رخ داده .
مراقبه در درون رخ مي دهد و مهر تجلي و نماي بيروني آن است .هيچكس نمي تواند حالت مراقبه را در كسي ببيند ؛ اما همه مي توانند مهر و عشقي كه او را فرا گرفته است مشاهده كنند . او سراسر مهر و همدردي است .
به ژرفاي مراقبه برو تا به مهر دست يابي . اين حقيقت نهايي زندگي است .
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه بیست و هشتم مرداد 1385   توسط توحید
|
مراقبه 27/5/85:
روز :
بامدادن كه خورشيد در حال طلوع است ، همه بيقرارند ؛ بايد بمانند پرندگان و درختان به رقص و آواز در آمد . ترانه خوش آمد گويي است ؛ زيبا ترين ترانه ، زيرا روز آغاز شده است .
تو بايد پروردگار را ستايش كني . او روز ديگري را به تو ارزاني داشته ! ما لياقت آنرا نداريم . ديروز را هدر داده ايم ، همه ديروز را ، اما خدا مهربان است .
به ما فرصتي ديگر ده تا دوباره تلاش كنيم . تا زندگي كنيم . تا شاد باشيم . تا كامل باشيم .
اساسي ترين نياز امروز ، تولدي انساني جديد است . كهنه به پايان رسيده ، از پا افتاده و به مصرف رسيده است . ما جسد كهنه و قديمي راباخود حمل مي كنيم . بايد اين جسد را سوزاند . بايد با او وداع گفت و از او خداحافظي كرد .
مراقبه و نيايش ، تو را به آغازي تولدي تازه ، تولدي دروني رهنمون مي كند : آغاز سپيده دم درون .
تنها از طريق مراقبه مي توان از خواب بيدار شد و روزي تازه را ازسر گرفت .
شب:
ملايمت كيفيتي الهي است ، زيرا لازمه نرم و ملايمت بودن ترك ‹‹خود ›› است ـ خود هيچگاه ملايم و فروتن نيست . هميشه خشن است .
فروتن بودن براي ‹‹ خود ›› امري نا ممكن است . اگر ‹‹ خود ›› فروتن شود بنيانش بر هم مي ريزد .
و راه رسيدن به هستي ملايمت است.تو بيشتر بايد همچون آب باشي تا همچون صخره.
و هميشه يه ياد داشته باش : در دراز مدت ، آب است كه برصخره پيروز مي شود.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385   توسط توحید
|
مراقبه 26/5/85:
روز :
زندگي يك معجزه است .هيچ توضيحي براي زندگي و اين كه چرا بايد باشد وجود ندارد. راز زندگي هميشه نا گشوده خواهد ماند. اين راز گشودني نيست ، زيرا موضوع بيشتر دانستن مطرح نيست . چه نيازي به گل سرخ ، گل نيلوفر و هزاران گل ديگر است ؟
اگر ما وجود نداشتيم ، زمين همچنان به دور خورشيد مي چرخيد، بدون اينكه جاي خالي ما را احساس كند ، درختان سبز مي شدند و همه چيز همان گونه كه هست مي بود.
اما زندگي به وقوع پيوسته است ـ نه تنها زندگي ، بلكه آگاهي و عشق نيز . معجزه اي پس از معجزه ديگر به وقوع پيوسته است !
شب:
تا امروز بشر ، قرنها يك گراز نر خشن بوده است . خشونت ، بيرحمي ، تند خويي و جنگ طلبي را ستوده و تمام چيزهايي را كه زنانه است ، محكوم كرده است .به همين دليل مشكلات فراواني به پا خاسته اند . مشكلات اينجاست كه هرچيززيبا، زنانه است و اگر تو زنانگي را محكوم كني ، زيبايي از جهان رخت مي بندد.
لائوسته مي گويد:‹‹ همچون صخره ، سفت و سخت نباش ، بلكه همچون آب ،نرم و ملايم باش .سرانجام نرم و ملايم برسفت و سخت پيروز خواهد شد . صخره روزي نابود خواهد شد، بگذار آب بر روي صخره چكه كند تاصخره به سنگ ريزه تبديل شود .›› البته تو اكنون نمي تواني چنين چيزي راببيني ؛ اين كارزمان مي خواهد اما صخره هرگز نمي تواند آب را نابود كند . به همين سبب تو نيازمند بصيرتي ژرف تر ، نگاهي بازتر و دور نمايي گسترده تر هستي . اما ما بسيار تنگ نظر هستيم دور نمايي كوچك رامي بينيم . به دليل اين تنگ نظري ، سفتي و سختي صخره را بر نرمي و ملايمت آب ترجيح مي دهيم . اما كساني كه واقعيت را از دور نماي حقيقي جاودانگي اش ديده اند ، چيزي كاملا متفاوت مي گويند.
بگذار نرمي و ملايمت گزينش تو باشد .
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385   توسط توحید
|
مراقبه 25/5/85:
روز :
انسان عادي عضوي از يك گروه موسيقي است كه هيچ رهبري ندارد .هركس به سليقه خودش تكنوازي مي كند و كاري ندارد كه ديگر نوازندگان چه مي كنند و هيچ تلاشي براي هم نوازي صورت نمي گيرد .از اين رو سر و صداهاي مزاحم ، ديوانگي و جنون ، تقريبا همه انسانها را ديوانه كرده است ؛ در عده اي بيشتر و در عده اي كمتر. اما تفاوت در ميزان و اندازه ، تفاوت زيادي محسوب نمي شود .
انسانهايي بسيار اندك چون محمد، مسيح، بودا و ... موفق شده اند نيروهاي خود را رهبري كنند و به جاي تك نوازي ، هم نوازي كنند ؛ در وجود خود هماهنگي ايجاد كنند و به معرفت حقيقي برسند.
شب:
همه دوست دارند به آرامش دست يابند ،مردم آرامش رافرياد مي زنند و ازصلح و دوستي سخن مي گويند ، ولي بمبهاي هيدروژني و اتمي مي سازند.
آرزو كردن چيزهاي خوب و زيبا آسان است ، امابرآورده كردن آنها چيزي كاملا متفاوت است . انسان بدين گونه دو پاره شده است .از يك طرف روياي چيزهاي خوب در مورد خدا ،آرامش و عشق را مي بيند و از طرف ديگر خود را براي جنگ ، نابودي و خشونت آماده مي كند .
انساني كه براستي طالب آرامش است بايد به يك دگرگوني دروني تن دهد .تنها در آن زمان است كه روياها واقعيت مي يابند .مراقبه، علم كيمياگري تبديل انرژيهاي خشن به انرژيهاي آرامبخش است .
مراقبه خشونت تو را به عشق دگرگون مي كند . اين دو با هم متفاوت نيستند ؛ انرژيهايشان يكي است . ما داراي انرژيهايي هستيم كه بالغ نشده اند ؛ از اين رو انرژيهايمان طغيان مي كنند .
مراقبه همان هنر بالغ شدن است .
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385   توسط توحید
|
مراقبه 24/5/85:
روز :
انرژيهاي انسان خام و نا پخته است و معمولا بدبختي ،تاريكي و نا اميد ي مي آفريند.اين انرژيها رابايد از صافي ظريف مراقبه گذراند.
نور ماه همان نور خورشيد است . نور خورشيد تند ، خشن ، داغ و آتشين است و همين نور كه از ماه مي آيد به ناگهان خنك ، ملايم ، آرام و دلنشين مي شود.
اگر به نور خورشيد خيره شوي چشمانت را خواهد سوزاند و شبكه ظريف اعصاب مغزت را نابود مي كند .
نور ماه هيچ تفاوتي با نور خورشيد ندارد اما اين نور از صافي ماه گذشته است .
مراقبه همچون ماه است :انرژيهاي شهوت را به عشق ،خشم را به عطوفت ،زياده خواهي را به دست و دلبازي ،خشونت را به ملايمت و خود پرستي را به فروتني دگرگون مي كند .
بايد از خورشيد به ماه ،از برون گرايي به درون گرايي و از جستجوي بيرون به جستجوي درون روي آوريم تا معجزاتي شگرف رخ دهند و زيبايي پديد آيد.
شب :
آرام بودن در يك صومعه كاري است بس آسان.اما اين آرامش مرده است . بايد بتوانيم هنر آرام بودن را در ميان پريشان احوالي بياموزيم و در آن موقع سكوتمان حقيقي ، معتبر و زنده خواهد بود و زندگي به ماجرايي بزرگ تبديل مي شود.
خدا تنها از آرامشي زنده به ديدارمان مي آيد .
پس در دنيا باش و از دنيا مباش . در دنيا زندگي كن اما نگذار دنيا در تو رخنه كند . حركت كن از دنيا بگذر اما از آن تاثير نپذير .اين كار شدني است و با وقوع اين معجزه طعم سر مستي را خواهي چشيد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385   توسط توحید
|