عشق يك گل است، زيباترين گل عالم. اين گل چون در قلب جاي دارد ناديدني است اما مي توان
بوي خوش آنرا در بيرون نيزاحساس كرد. گل عشق در قلب
شكفته مي شود اما بوي خوش آن همواره پراكنده مي شود و به ديگران نيز مي رسد.
آنقدر بوي خوش دارد كه بتواني كل هستي را انباشته كند. هرگاه انساني چون مسيح يا
بودا يا محمد وجود داشته كه قلبشان به گلي از عشق تبديل شده است و كل هستي از
وجودشان خير و بركت يافته اند، تو هم مي تواني به گل عشق تبديل شوي.
شب:
تا
زماني كه مقام خدايي ات را نشناسي به هيچ چيز دست نمي يابي و زندگي ات به ناكامي
مي انجامد. و تو مي تواني مقام خدايي ات را بشناسي. حق مسلم توست. اما بايد مدعي آن شوي. بايد در راه آن تلاش كني و در مورد آن
آفريننده باشي. بايد، تمام امكانات را براي رشد خود بكارگيري. بايد فراتر از بشريت
رشد يابي. بايد پايت را از بشريت فراتر بگذاري و الهي شوي، چون كه خدا بودن واقعيت وجود توست.
108
ذهن آشفته
لائوتزو مي گويد:« من آدمي هستم با ذهني آشفته. وقتي ذهن
همه مرتب و منظم است، ذهن من در هم ريخته است. وقتي همه باهوش به نظر مي رسند، من
ابله هستم. » منظور اين است كه او در زندگي حسابگري نمي كند، بلكه فقط زندگي مي
كند. او مثل حيوانات، درختان و پرنده ها زندگي مي كند. او به سادگي زندگي مي كند،
بي آنكه با زندگي بجنگد و يا اهميتي بدهد به كجا مي رود. حتي هيچ جا هم خوب است.
ذهن را كنار بگذاريد. اين كار دشوار، اما ممكن است. كنار گذاشتن زيركي، يكي از
بحراني ترين مشكلات ذهني امروزي است. لازم است كمي وحشي تر شويد. اين كار به شما
معصوميت مي بخشد و شما را آماده جهيدن به درون عشقي بزرگ تر و پرشورتر مي سازد.
لازم نيست عشق تان نسبت به شخصي خاص باشد. عشقمي تواند به زندگي، هستي و انسانها باشد. عشق مي تواند به نقاشي، شعر، رقص،
موسيقي، نمايش و هرچيز ديگر باشد. ولي در هر حال بايد عشقي بزرگ و پرشور باشد كه
كل زندگي تان را در بر بگيرد و شما را در خود حل كند تا چيزي باقي نماند. آنگاه
شما و عشق تان يكي مي شويد و اين سبب تحول شما خواهد بود. ترس آنجاست، ولي ترس را
انتخاب نكنيد. كساني كه ترس را انتخاب مي كنند، خودشان را نابود مي كنند. بگذاريد
ترس باشد، اما با وجود آن، وارد عشق شويد.
6جولای
Life
affirmation, not life-negation, is religion – because God is life, and there is
no other God. God is the green of the trees and the red of the trees and the
gold of the trees. God is all over the place. Only God is. To deny life means
to deny God, to condemn life means to condemn God, to renounce life means you
are thinking yourself wiser than God.
تایید زندگی ( و نه نفی زندگی ) دین است
– زیرا خدا زندگی است و هیچ خدای دیگری جز خدای یگانه نیست. خدا سبزی درختان، سرخی
درختان و زردی درختان است. خدا همه جا هست. فقط خدا هست. انکار زندگی یعنی انکار خدا،
نکوهش زندگی یعنی نکوهش خدا، چشم پوشیدن از زندگی یعنی اینکه خود را داناتر از خدا
می دانی.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
عبادت
هيچ ربطي به دين ندارد. عبادت رويكردي هنري است. عبادت پديده اي زيبا شناختي است
نه پديده اي مذهبي. اما اگر تو از هستي شكرگزاري و قدر
شناسي كني، آرامآرام حضوري تو را فرا مي
گيرد كه قبلا هرگز احساسش نكرده اي. در حيرت مي شوي. تنها قلب شكرگزار است
كه چنين تكاني را احساس مي كند. آن تكان همان خداست.خدا فقط در پرده آخر حاضر مي شود اما حضور او در شكل
يك تجربه است. آنگاه خدا رهايي است، نيرواناست. اما نخست با عبادت شروع كن.
هيچگاه با خدا شروع مكن، زيرا چنين خدايي دروغين خواهد بود. اگر تو بر خدايي
دروغينباور داشته باشي، عبادت دروغين
خواهد بود. نخست عبادتت را ژرف تر ساز. تا آنجا كه ممكن است از ژرفاي قلبت عبادت
كن. آنگاه خدا با پاي خودش مي آيد. پس پيش از هرچيز
بياموز كه عبادت گر باشي.
شب:
تو
در واقعيت يك خدا هستي. ممكن است به خواب رفته باشي و در خواب ببيني كه يك گدايي،
يك مرد يا يك زني، سياه يا سفيدي، اين يا آن هستي، فقير يا ثروتمندي- اما اينها
خواب و رويايي بيش نيست. آنگاه كه ذهن دست از رويا
پردازي بردارد، فقط يك چيز باقي ميماند و
آن اين است كه: « من خدا هستم. » بدون دانستن اين حقيقت از دنيا رفتن ناكام
مردن است. تو زماني كامروا مي شوي كه بداني « خدا هستي » و اين ربطي به باور داشتن
يا نداشتن تو ندارد. رهبران ديني قرنهاست كه مي گويند پادشاهي خداوند در درون
توست- اما اين كافي نيست. تو بايد خودت تجربه اش كني.
وقتي باور داري خدا هستي، آنگاه « من » بااهميت تر مي شود و خدا زير سايه آن قرار
مي گيرد. اما تو وقتي « من خدا هستم » را تجربه كني.
در مي يابي كه « من » واژه اي بيش نيست، يك واژه صوري. فقط خداست كه واقعي
است. تفاوت بين انسان ديوانه و انسان عارف در همين است.
ديوانه هم مي تواند ادعا كند كه « من خدا هستم » اما اين « خود » اوست كه چنين
ادعايي مي كند. عارف نيز ادعا مي كند « من خدا هستم »، اما او مي گويد « من نيستم، پس خدا هستم. »پس بدون اين تجربه از دنيا نرو. دنيا
فرصتي است براي تجربه كردن واقعيت وجودت.
107
عشق و شيدايي
فقط آدمهاي احمق، معناي عشق را مي دانند؛ زيرا عشق نوعي
ديوانگي است. شايد هرگز به قله عشق نرسيده
و تشنه آن باشيد. عاشق بوده ايد، اما عشق تان هرگز شيدايي نبوده است. هرگز آن عشق
شيدايي نبوده، بلكه عشقي ميان حال بوده است؛ مثل شعله اي نبوده كه همه چيز را مي
سوزاند. شما عاشق بوديد، اما در عشق تان فنا نشديد و توانستيد جان سالم به در
بريد. چون عاشقي زيرك بوديد. فقط در آن حد پيش رفتيد و بعد متوقف شديد. ذهن شما مي
گويد: « اين ديگر خيلي زياد از حد است. بيش از اين پيش رفتن خطرناك است. عشق فقط يك
تجربه را مي شناسد كه رضايت بخش است و آن، تا نهايت پيش رفتن است. آنگاه انرژي
تغيير بزرگي خواهد كرد. شناختن اوج عشق، فقط براي يكبار كافي است و ديگر نيازي به
تكرار آن نيست. آن تجربه كل وجود شما را تغيير مي دهد. كمتر زيرك باشيد. زيركي را
فراموش كنيد.
5جولای
To live
without the ego is grace, is music; to live without the ego is to live, to
really live. That life I call poetry: the life of one who is surrendered to
existence.
زندگی بدون نفس فیض الهی است، موسیقی
است؛ زندگی بدون نفس زیستن است، واقعا زیستن. من این زندگی را شاعری می خوانم:
زندگی کسی که تسلیم هستی شده.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
در
دنيا دو نوع دين وجود داشته است: دين مراقبه و دين عبادت. و اين دو همچون دو دشمن
در كنار همديگر قرار گرفته اند. بشريت را دوپاره كرده اند. براي مثال، دين بودايي
دين مراقبه است و دين مسيحيت دين عبادت و تا امروز هيچ پلي ميان آنها وجود نداشته
است. اين نه فقط بشريت را به دو پاره تبديل كرده، بلكه خود انسان را نيز به دو
نيمه شكافته است، زيرا كليت انسان تنها در كل بودن او
شكوفا مي شود. و انسان هر دو نيمه وجودش را داراست. يك نيمه از وجود انسان
با مراقبه شكوفا مي شود و نيمه ديگر آن با عبادت. و اگر انسان يك جنبه را فداي
ديگري كند، نيمه جان باقي مي ماند. تلاش من در اينجا بر آن است تا بين اين دو پل
بزنم. رهرو بايد هم انسان مراقبه گر باشد و هم انسان
عبادت. هر دو با هم!
شب:
انسان
كتاب آسماني ناخوانده و ناگشوده است. ما هميشه به
خواندن كتابهاي مذهبي مشغوليم، اما هيچگاه كتاب آسماني وجودمان را نمي خوانيم.
هرچه در تورات، انجيل و قرآن و ... نوشته شده است، در وجود توهست، جوهره آن درون
توست. طبيعت امور اينگونه است كه وقتي تو حقيقت را بر زبان آوري تبديل به دروغ مي
شود. كافيست تا حقيقت را بر زبان آوري تا دروغين شود.
حقيقت تنها زماني حقيقت مي ماند كه در سكوت كامل در درون تو به سر برد. تنها در
درون وجود خود توست كه صداي آرام و آهسته خدا را خواهي يافت. فقط بايد يك
شرط را به جا آوري: بايد خاموش و بي صدا بماني تا
بتواني آن صدا را بشنوي. تا بتواني آنرا بخواني.
106
زندگي بدون
برنامه ريزي
هستي برنامه ريزي نشده است. زندگي بدون برنامه ريزي، زيبايي
شديد دارد، زيرا هميشه حيرتي زيبا در انتظار شماست. آينده فقط تكرار است؛ هميشه
چيز تازه اي اتفاق مي افتد و هرگز نمي توان آنرا بديهيو مسلم فرض كرد. افرادي كه به امنيت رسيده اند،
يك زندگي بورژوايي دارند. منظور از زندگي بورژوايي، بيدار شدن در ساعت هفت و نيم،
خوردن صبحانه در ساعت هشت، ساعت هشت و نيم سوار اتوبوس شدن، پنج و نيم برگشتن به
خانه، نوشيدن چاي، خواندن روزنامه، تماشاكردن تلويزيون و خوابيدن است. روز بعد
دوباره همين اتفاق مي افتد. همه چيز معلوم و معين است. هيچ چيز تازه اي وجود
ندارد. آينده فقط تكرار گذشته خواهد بود و طبعا ترس وجود نخواهد داشت. اين كارها
را بارها انجام داده ايد و در نتيجه، مهارت كسب كرده ايد و مي توانيد به آساني،
دوباره آنها را انجام دهيد. همراه هرچه تازه هست، احساس ترس مي آيد؛ زيرا كسي نمي
داند قادر به انجام آن كار تازه هست يا نه. كسي كه كاري را براي اولين بار انجام
مي دهد هميشه متزلزل، مردد و نامطمين است. او نمي داند قادر است از عهده آن كار
برآيد يا نه. اما در همين التهاب و ترديد، زندگي يا بهتر بگوييم، شور زندگي و
جاري بودن وجود دارد.
4جولای
Poetry is the
whole descending into the part, the ocean disappearing into the dewdrop. Poetry
is a miracle.
شعر و شاعری سرازیر شدن کل به درون جزء
است. ناپدید شدن اقیانوس به درون قطره شبنم. شاعری معجزه است.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
زندگي هيچ چيز بزرگي ندارد. زندگي پر است ازچيزهاي كوچك. اما اگر تو بداني كه چطوربا اين چيزهاي كوچك خوش باشي، آنها را به چيزهاي بزرگ دگرگون خواهي كرد. در دست بودا حتي آب معمولي به شراب تبديل مي شود. اين دقيقا عين معجزه اي است كه مي گويند مسيح انجام داد: مسيح آب را به شراب تبديل كرد. فقط انسانهاي احمق اند كه اين حقيقت را واقعي مي پندارند، در حاليكه آن حقيقتي نمادين است. در دستان مسيح آب شراب است. تو مي تواني با نوشيدن آن آب، آب خالص، مست شوي. بستگي به اين دارد كه چگونه بنوشي. به نوشيدن بستگي ندارد، به نوشنده بستگي دارد.
شب:
خوش و خرم باش! نوراني شو. نور از قبل وجود دارد. لازم نيست هيچ كاري انجام دهي. فقط بايد نور را كشف كني. نور در درون توست. پس تو نبايد هيچ جاي ديگري بروي. فقط در سكوت به سر ببر. آرام شو. به درون بنگر و جست و جو كن. مجبور خواهي بود از ميان انبوه افكارها و آرزوها بگذري. اما آنها به اندازه اي كه از بيرون به نظر مي رسند بزرگ و انبوه نيستند. بلي، تو بايد خودت را اندكي جابجا كني و به درون فشار دهي. اما اين يك بازي و سرگرمي است. آنگاه كه بتواني راهت را از ميان آن انبوهي به فضاي باز وجود دروني ات بگشايي، نور را خواهي ديد. آن نور، وجود دروني توست. جزيي از نور عظيم هستي و آتش جهان است.
105
تغيير دادن دنيا
شما خود دنيا هستيد. وقتي تمايلاتتان را تغيير دهيد، دقيقا دنيايي را كه در آن زندگي مي كنيد، تغيير مي دهيد. ما قادر نيستيم دنياي بيروني را تغيير دهيم و اين كاري است كه حكام قرنها در انجامش كوشيده اند و كاملا شكست خورده اند. تنها راه تغيير دنيا، تغيير دادن نگرش خود است و ناگهان در دنيايي متفاوت زندگي خواهيد كرد. ما در يك دنياي واحد زندگي نمي كنيم. شخصي كه در گذشته زندگي مي كند، چگونه مي تواند با شما در يك زمان باشد؟ شايد كنار شما نشسته باشد، اما به گذشته فكر مي كند. يك نفر ديگر ممكن است در آينده، در چيزي كه هنوز نيامده است، باشد. چنين شخصي چطور ممكن است با شما در يك زمان باشد؟ فقط افرداي كه در زمان حال زندگي مي كنند،همزمان و معاصر هستند. زمان حال از آن شما نيست و هيچ ارتباطي با شما ندارد. وقتي كسي كاملا در زمان حال و مكان حاضر باشد، ديگر وجود بيروني نخواهد داشت، بلكه به جاي او خدا حضور خواهد داشت. فقط زمانيكه در خدا زندگي كنيم، مي توانيم در يك دنياي واحد با يكديگر زندگي كنيم. شايد سالها با شخصي زندگي كنيد و او هم در دنياي خودش. در نتيجه، اصطكاكي مداوم ميان دو دنياي شما وجود خواهد داشت، اما فرد به تدريج مي آموزد كه از اين اصطكاك اجتناب كند. اين حالت، باهم زندگي كردن نام دارد؛ اجتناب از اصطكاك و برخورد. نام ديگر آن خانواده، جامعه يا بشريت است. در حاليكه شما اگر در خدا نباشيد، نمي توانيد با كسي به معناي واقعي زندگي كنيد.
3جولای
TO discover truth is arduous, it needs a long pilgrimage. It needs a great emptying of the mind; it needs a great cleansing of the heart. It needs certain innocence, a rebirth: you have to become a child again.
کشف حقیقت طاقت فرساست، به سفر زیارتی دور و درازی نیاز دارد. به تخلیه فوق العاده ذهن، به پاکسازی فوق العاده دل، به معصومیتی خاص و به تولدی دوباره نیاز دارد. از نو باید کودک شوی.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
همه
جا از عبادت سرشار است. ستارگان عبادت مي كنند. درختان عبادت مي كنند. درياها
عبادت مي كنند. غير از انسان كل هستي پيوسته در حال عبادت است. فقط انسان است كه با آگاهي عبادت را برمي گزيند، به يك دليل
معين: انسان يگانه موجود خودآگاه است. از اين رو انسان حق انتخاب دارد. او
مي تواند خود را از جريان طبيعي هستي بيرون كشد يا اينكه مي تواند به جزيي از آن
تبديل شود. هيچ موجود ديگري چنين اختياري ندارد. پرندگان از روي اختيار صبحها آواز
نمي خوانند، بلكه از روي غريزه اين كار را انجام مي دهند. درختان و كوهها عبادت مي
كنند اما عبادت آنها پديده اي طبيعي است. شان و مقام انسان در اين است كه مي تواند
از شان خود نزول كند و راه عبادت را برنگزيند. انسان هميشه بر سر دوراهي قرار
دارد. هرگامي كه بخواهد بردارد بايد دست به انتخاب بزند. هرگام او ممكن است درست
يا نادرست باشد. هرگاه كه با غم يا شادي رويرو شدي،
هميشه شادي را برگزين. هرگاه كه بر سر دوراهي جدي بودن يا شوخ بودن قرار گرفتي،
هميشه شوخ طبعي را برگزين.به ياد داشته باش:
ما همان مي شويم كه برمي گزينيم. مساله برگزيدن است.
شب:
براي
خدا تاريكي وجود ندارد. براي نور تاريكي وجود ندارد. تاريكي تنها زماني هست كه نور
نيست. به همين دليل اين دو هرگز با هم وجود ندارند. نور اصلا نمي داند كه تاريكي
هم هست. از كجا مي تواند بداند؟ آنگاه كه نور هست، تاريكي نيست. تاريكي فقط يك « نبودن » است. خدا هيچ تاريكي نمي شناسد. اما
ما فقط تاريكي را مي شناسيم- چنين است كه پل ميان ما و خدا فروريخته. ما
نيز بايد به نقطه اي برسيم كه در آن تاريكي نيست شود و تنها نور بماند. روزي كه
تاريكي براي تو ناپديد شود، روز بزم شادي است. روز خير و بركت است. آن روز زماني
فرا مي رسد كه بداني تو نور هستي.
104
ديوانگي
دنيا تصور مي كند كه جوينده شدن ديوانگي است، اما اين
ديوانگي، تنها راه سلامت عقل است. بدبختي ما آن است كه زبان عشق را فراموش كرده
ايم، به اين دليل كه خود را با استدلال و منطق يكي كرده ايم. استدلال و منطق
اشكالي ندارد، اما انحصار طلب است. استدلال به كلي به وجودتان مي چسبد. آنگاه
احساس دچار رنج مي شود؛ قحطي زده مي شود و شما به تدريج احساستان را فراموش مي
كنيد. احساس تحليل مي رود و مي ميرد. اين حس مرده، به باري سنگين و به قلبي مرده
تبديل مي شود. البته فرد به نحوي زندگي مي كند، اما زيبايي و ملاحتي در زندگي او
وجود نخواهد داشت. زيرا بدون عشق، زندگي هيچ جاذبه اي ندارد. بدون عشق، شعر وجود
نخواهد داشت و زندگي سراسر نثر خواهد بود. زندگي دستور زبان خواهد شد و فاقد
ترانه؛ قلبي خواهد داشت، اما فاقد درونمايه خواهد بود. حركت از منطق به احساس و سعي در ايجاد تعادل بين اين دو، كار كساني است كه
واقعا شجاع هستند – يعني مردم ديوانه – زيرا بهاي رسيدن به مقصد، چيزي نيست جز
ذهن شما كه منطق بر آن حكمفرماست. وقتي اين تمايل را كنار بگذاريم، نثر ديگر در
مركز زندگي نخواهد بود، بلكه شعر در مركز زندگي حاكم مي شود. آنگاه به جاي هدف، بازي
و به جاي پول و قدرت، سادگي در مركز زندگي قرار خواهد داشت و اين همه لذت خالص
زندگي است؛ ديوانگي.
2جولای
A man who
trusts himself comes to know the beauty of it – comes to know that the more you
trust yourself, the more you bloom; the more you are in a state of let – go and
relaxation, the more you are settled and serene, the more you are calm, cool
and quiet.
کسی که به خودش اعتماد می کند، نسبت به
زیبایی اش شناخت می یابد- به این شناخت می رسد که هر قدر بیشتر به خود اعتماد کنی،
بیشتر شکوفا می شوی؛ بیشتر در حالتی از رهایی و فراغی بال قرار داری. هرقدر بیشتر
در صلح و آسودگی خیال باشی، ساکن تر و خنک تر و ساکت تری.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
عبادت واقعي هيچ ارتباطي با زبان ندارد، زيرا خدا هيچ زباني را نمي شناسد. سه هزار زبان مختلف در دنيا وجود دارد و بنا به گفته دانشمندان، در هستي پنجاه هزار زمين موجود است كه در آن حيات جاري است. تصور كن كه اگر خدا مجبور باشد از اين همه زبان سر درآورد، چقدر آشفته خواهد شد. خدا تنها يك زبان را مي فهمد. نام اين زبان سكوت است و سكوت نه انگليسي است، نه آلماني، نه فرانسوي. هركس سكوت پيشه كند ديگر به هيچ مليت، هيچ گروه زباني، هيچ نژاد و مذهبي تعلق ندارد. سكوت هيچ مرزي نمي شناسد، بي حد و مرز است. و در سكوت بودن،عين عبادت كردن است. سكوت ساخته دست انسان نيست، موهبت الهي است. هرگاه در سكوت به سر بري با خدا تماس مي يابي.
شب:
چون بيدار شوي، زندگي كاملا متفاوتي را در پيش خواهي گرفت. اگرچه زندگي ات همچنان مثل گذشته است اما تو ديگرهمان آدم گذشته نيستي. سبك و سياق تو متفاوت است. خودآگاهانه تر زندگي مي كني. ديگر در تاريكي كورمال كورمال راه نمي روي. از راه قلب زندگي مي كني نه از راه سر. زندگي ات سرشار از عشق، عاطفه و رقص و آواز مي شود. بزم شادي برپا مي كني. و ناگفته پيداست كه هركس نزد تو مي آيد تحت تاثير قرار مي گيرد. اين حالت مسري است. همچون آتش است. آتشي مهار ناپذير كه پيوسته گسترش مي يابد.
103
كشيدن راه
هرگاه در زندگي پيشرفتي داشته ايد، بكوشيد فضاي آنرا زنده كنيد. ساكت بنشينيد و آن خاطره را به ياد آوريد. فقط آنرا در ذهن به ياد نياوريد، بلكه آنرا زنده كنيد. سعي كنيد همان احساساتي را كه در هنگام كسب پيشرفت داشتيد، به ياد آوريد. بگذاريد امواج آن موقعيت، شما را احاطه كند. به همان فضا برگرديد و اجازه دهيد آن حالت، دوباره اتفاق بيفتد. شناختهاي ارزشمندي دست خواهد داد، اما لازم است آنها را تكميل كنيد. و گرنه فقط در حد خاطرات خواهد ماند و شما ارتباط با آنها را از دست خواهيد داد و ديگر قادر نخواهيد بود وارد همان دنيا شويد. آنگاه يك روز مي رسد كه ديگر آنها را باور نخواهيد داشت. شايد فكر كنيد كه آن پيشرفت و موقعيت، فقط يك خيال بوده و خاطره آن، نوعي هيپنوتيزم يا حقه بازي ذهن است. اينگونه است كه بشريت، تجارب زيباي زيادي را از ياد برده است. هركس در زندگي به فضاهاي زيبا مي رسد، اما ما هرگز نمي كوشيم راه به آن فضاها باز كنيم تا مثل غذا خوردن، راه رفتن و خوابيدن طبيعي شوند و هرگاه كه چشم مي بنديم، بتوانيم در آن فضا باشيم.
1جولای
As you become more and more sensitive, more and more sensuous, you will see more and more beauty around. The deeper your insight, the greater the beauty and when you see this whole existence as a tremendous dance, a celebration, you are liberated by it. It is celebration that liberates, it is love that liberates, it is beauty that liberates, it is beauty that liberates – it is not metaphysics or philosophy.
هر قدر حساس تر و حساس تر می شوی – پراحساس تر و پراحساس تر – زیبایی بیشتر و بیشتری را پیرامون خود خواهی دید. بصیرت تو هرقدر ژرف تر باشد، این زیبایی عظیم تر است. و وقتی تو کل هستی را به شکل رقصی باشکوه، یک جشن، می بینی؛ به این وسیله آزاد می شوی. این جشن است که آزادی می بخشد، عشق است که آزادی می بخشد، این زیبایی است که آزادی می بخشد، نه علوم مابعدالطبیعه یا فلسفه.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
اين پند مرا آويزه گوش خود كن: هرچه بيشتر شكرگزاري كن. شكرگزاري جوهره عبادت است و عبادت فقط زماني امكانپذير است كه تو همه چيز را موهبتي الهي بداني. هر نفس را موهبت بداني. وه چه موهبتي! چنان ارزشمند است كه به هيچ قيمتي نمي توان خريدش. قيمت ندارد. تو نمي تواني زندگي را بخري. نمي تواني عشق و حس زيباشناسي را بخري. نمي تواني آفرينندگي را بخري. نمي تواني هوشمندي و خرد را بخري- اما همه اينها به تو بخشيده شده است. حتي قبل از اينكه تو درخواست كني، براي تو فراهم شده است. كافيست ذره اي درونت را بكاوي تا به گنج برسي. گنج و فقط گنج.
شب:
خدا بي حد و مرز، بي نهايت و پهناور است. خدا درياست و ما قطره اي شبنم. بايد كه هنر نيست شدن در دريا را بياموزيم. اين كار شهامت مي خواهد، زيرا نيست شدن در دريا يعني مردن قطره. تا زمانيكه قطره نميرد دريا نمي تواند متولد شود. آنگاه كه بذر بميرد درختي تنومند متولد مي شود. بذر نيست مي شود و فقط از راه نيست شدن بذر است كه درخت هست مي شود.
102
عشق
عشق معشوق را رهاتر و رهاتر خواهد كرد. عشق بال مي بخشد و آسمان پهناور را به روي معشوق مي گشايد. عشق نمي تواند زندان بسازد. اما اين خاصيت عشق، زماني متجلي مي شود كه دوست داشتن، توام با آگاهي باشد. تصاحب ... همه سعي مي كنند فرد محبوب خود را به تصاحب درآورند، اما اين ديگر عشق نيست. در حقيقت، وقتي شخصي را به تصاحب در مي آوريد، نفرت مي ورزيد، نابود مي كنيد، مي كشيد و يك قاتل مي شويد. عشق بايد رهايي ببخشد. عشق بال مي بخشد و آسمان پهناور را به روي معشوق مي گشايد. عشق نمي تواند زندان بسازد، اما اين خاصيت عشق، زماني متجلي مي شود كه دوست داشتن، همراه با آگاهي باشد.
30جون
Politicians are the most immature minds in the world. Only third-rate minds become interested in politics; mediocre people and people who are suffering from an inferiority complex, they become politicians.
سیاست بازان نابالغ ترین اذهان دنیا هستند. فقط ذهن های دست سوم به تزویر علاقه مند می شوند؛ افراد پیش پاافتاده و افرادی که از عقده حقارت رنج می برند، سیاست باز می شوند.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
سفر از عشق آغاز مي شود و در نور يا روشني به پايان مي رسد و عبادت پلي ميان اين دوست. سفر از ناداني به خردمندي چيزي نيست جز سفر عبادت. عبادت يعني « من چنان كوچك هستم كه اگر كل به من كمك نكند هيچ كاري از دستم برنمي آيد. » عبادت، واگذاشتن « خود » به دست هستي است. تسليم و واگذاري نه از روي نااميدي، بلكه با درك و فهمي عميق. موجي كوچك چگونه ميتواند برخلاف دريا حركت كند؟ هرگونه تلاشش بيهوده خواهد بود. اما اين همان كاري است كه كل بشريت مشغول انجام آن است. ما در درياي پهناور آگاهي امواجي كوچك هستيم. مي تواني اين درياي آگاهي را خدا بنامي. مي تواني حقيقت، روشني، نيروانا، دارما بنامي اش. همه اينها به اين نكته اشاره دارند كه ما جزيي از درياي بيكران هستيم. اما ما امواجي بسيار كوچك هستيم. نمي توانيم از خود اراده داشته باشيم و سرنوشتي براي خود رقم بزنيم. ميل و آرزوي اراده داشتن و دست يافتن به چيزي از روي خواست و اراده سبب اصلي بدبختي هاست. عبادت يعني اينكه تو با آگاهي از بيهودگي اراده انساني خودت را به دست اراده الهي واگذاري و بگويي « خواست، خواست توست. » اين فقط در صورتي ممكن است كه عشقي عظيم به هستي وجود داشته باشد. سفر از عشق آغاز مي شود و در روشني پايان مي پذيرد و ميانه سفر را عبادت، رهايي و آرامش ژرف تشكيل مي دهد.
شب:
بايد در ژرفاي وجودت آگاه باشي كه زندگي موهبتي است بسيار ارزشمند. هر لحظه آن، چنان گرانبهاست كه نبايد هدرش دهي. زندگي فرصتي است بزرگ براي رشد يافتن. تو نبايد خودت را مشغول جمع آوري سنگهاي رنگين و گوش ماهي هاي كنار ساحل كني. كارهاي مهم تري را بايد انجام دهي. كارهايي با معناتر. بايد به درون بنگري. نبايد فقط به امور بيرون مشغول شوي، زيرا اين كار، تلف كردن لحظه هاي زندگي است. بايد شروع به كاويدن درون كني. بايد ژرف و ژرف تر به درون آگاهي ات نفوذ كني تا كانون وجودت را احساس كني. همين كه كانون وجودت را احساس كردي، پاسخ تمام پرسشها را مي يابي. تمام معماها حل مي شوند. مي تواني وراي همه چيز را ببيني و در آن لحظه است كه مي فهمي هستي چقدر به ما بخشيده و ما چقدر نسبت به آن ناسپاس و قدر نشناس بوده ايم. شكرگزار بودن لازمه اصلي زندگي ديني است. از شكرگزاري است كه عبادت برمي خيزد. از شكرگزاري است كه عشق، جذابيت و برازندگي برمي خيزد. اما تو تنها زماني مي تواني احساس شكرگزاري كني كه ارزش زندگي، ارزش فراوان زندگي، ارزش تخمين ناپذير زندگي را احساس كني.
101
آگاهي يافتن
نخستين قدم براي يافتن آگاهي، آن است كه به جسم خود توجه كنيم. وقتي از جسم خود آگاه شديم، معجزه اي روي مي دهد. خيلي از كارهايي كه عادت داشتيم انجام دهيم، به سادگي ناپديد مي شوند. جسم آسوده تر مي شود و از تعادل بيشتري برخوردار مي گردد. با توجه كردن به جسم آرامش عميقي در جسم تان جاري مي شود. آنگاه نسبت به افكارتان آگاه مي شويد. افكار ظريف تر و البته خطرناك تر از جسم هستند و وقتي از افكارتان آگاه شويد، از آنچه در درونتان روي مي دهد، شگفت زده خواهيد شد. اگر هرچه را كه در هر لحظه روي مي دهد روي كاغذ بنويسيد، حيرت خواهيد كرد. فقط ده دقيقه افكارتان را بنويسيد. بعد از خواندن آنها، كاغذ را از بين ببريد تا كسي نتواند آنها را بخواند. هنگام نوشتن آفكارتان را ويرايش نكنيد. از خواندن آنچه در ذهن تان هست، سخت متعجب خواهيد شد.
29جون
Science now needs great mediators, otherwise this earth is doomed. Science now needs people who can use their minds, who are masters of their being, who can use science in a conscious way. Otherwise we are on the verge of committing universal suicide.
اکنون علم به مراقبه گران بزرگی نیاز دارد، و گرنه این کره خاکی محکوم به نابودی است. اینک علم به افرادی احتیاج دارد که بتوانند اذهان خود را به کار گیرند، کسانیکه مالک وجود خویش اند، کسانیکه قادرند علم را به شیوه ای خودآگاهانه به کار گیرند. در غیر اینصورت ما در مرز یک خودکشی جهانی به سر می بریم.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
عبادت
بايد كاملا فردي باشد. عبادت بايد خودجوش باشد، نه
آموختني. عبادت آموختني دروغين است. آنگاه عبادت
تو طوطي وار خواهد بود. كلماتي بي احساس ، بي روح و بي معنا را تكرار خواهي
كرد. اما هرگاه عبادت از قلب تو برخيزد و چيزي از وجود تو را در خود داشته باشي،
معنايي عظيم حواهد يافت. آنگاه عبادت « ... پرجار و جنجال و بي محتوا كه آدمي سبك
مغز نقل مي كند » نخواهد بود. معنا و نغمه اي عظيم در خود خواهد داشت. تو بايد
ياد بگيري با هستي مراوده كني. با ستارگان گفت و گو كن. با رودخانه گفت و گو كن.
با درختان و با صخره ها نيز. از اين كار خجالت نكش، زيرا خداوند از اين راه خود را
به تو مي نماياناد. هر چيزي كه هست، جلوه اي از
خداست. شروع به مراوده با خداي آشكار كن تا روزي قادر شوي با خداي پنها مراوده
كني.با ديدني شروع كن تا آنگاه بتواني به سوي
ناديدني جهشي بزرگ انجام دهي. با زمين گفت و گو كن. با سبزه زار گفت و گو
كن. شايد اين كار تو در آغاز ديني به نظر نيايد، اما سلام كردن بر يك درخت، چيزي
زيبا، روحاني و مقدس در خود دارد، زيرا تو روح درخت و حضور آنرا محترم مي شماري و
از آن غفلت نمي ورزي. اگر تو بتواني فقط يك چيز را
بياموزي، اين كه از خدا در شكل تمام تجلياتش غفلت نورزي، آنگاه جهل ناپديد مي شود
و خرد بر مي خيزد. از دروني ترين هسته وجودت خرد برمي خيزد.
شب:
تلاش
من بر آن است تا به تو كمك كنم خودت را آنگونه كه هستي بپذيري و به جست و جوي روح
عريانت برخيزي. روح تو را چنان پندارهاي احمقانه زير
بار خود سنگين ساخته اند كه تو بايد بارهايت را بر زمين بگذاري. بايد خودت را خالي
كني. فقط با خالي كردن خود از بار تمام مهملاتي كه ديگران به روي دوشت گذاشته اند
مي تواني نخستين تماس را بيابي، نخستين تماس با وجودت را. اين تماس بسيار رهايي
بخش است. رهايي از زمان، رهايي از ذهن، رهايي
از مرگ. ناگهان وارد بعد ابديت مي شوي. كمتر از آن ارزش ندارد.
100
انرژي كم
تصور نكنيد داشتن انرژي كم، اشكالي دارد. داشتن انرژي زياد
هم امتياز خاصي نيست. مي توان از انرژي زياد هم بعنوان نيرويي مخرب استفاده كرد و
اين كاري است كه طي قرنها همه افرادي كه از انرژي زيادي برخوردار بوده اند، انجام
داده اند. دنيا هيچگاه از كسانيكه انرژي كم دارند، رنج نبرده است. در واقع آنها
معصوم ترين مردم بوده اند. آنها هيچگاه هيتلر و استالين و موسيليني نمي شوند. آنها
نمي توانند جنگ جهاني به راه اندازند و نمي كوشند بر دنيا غلبه كنند. آنها جاه طلب
نيستند و نمي توانند بجنگند. انرژي كم، فقط در صورتي مشكل ساز مي شود كه به بي
تفاوتي تبديل مي شود. اگر اين بي تفاوتي مثبت باشد،هيچ ايرادي بر آن نيست. تفاوت
انرژي كم و زياد، مثل تفاوت ميان فرياد ونجواست. فرياد،انرژي زياد است و نجوا،
انرژي كم. گاهي فرياد كشيدن احمقانه و نجوا درست است.
28جون
Live life in
its totality and living in the world, do not be of it. Live in the world like a
lotus flower in water: it lives in water, but the water touches t not.
زندگی را با تمامیت آن زندگی کن. و در
دنیا زندگی کن، از آن نباش. در دنیا همچون نیلوفر آبی زندگی کن، نیلوفر آبی در آب
زندگی می کند ولی آب به آن دست نمی یازد.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
براي
اينكه بتواني عبادت كني، لزومي ندارد خدا را باور داشته باشي. نخست بايد عبادت را
بشناسي سپس ناگزير به خدا باور مي يابي. در اين دنياي دروغين، خدا مقدم بر عبادت
شمرده مي شود. تو بايد به خدا باور داشته باشي. و اين يعني دروغ. باور چيزي دروغين
است. آنگاه كه تو عبادت مي كني باورهاي خودت را عبادت مي كني. تو تنديسي از خدا يا
هرچه كه دوست داري مي سازي و اين بازيچه دست خود توست. تو مي تواني اشعاري زيبا
براي عبادت بسرايي يا صاحب نظران دين مي توانند آنرا بسرايند يا اينكه مي تواني
اين اشعار را در متون قديمي بيابي- اما تمام اينها ساخته دست خود انسان است. دين واقعي از عشق بر مي خيزد، بگونه اي طبيعي. دين
عشقي سرشار است كه به عبادت تبديل مي شود و عبادت در
نهايت خدا را بر تو اشكار مي سازد. آنگاه عبادت نه يك باور، بلكه يك مكاشفه خواهد
بود.
شب:
هر
چيزي كه داراي حد و مرز است تو را اسير مي سازد. تو بايد از تمام حد و مرزها فراتر
روي. آنگاه كه به مرحله اي برسي كه در آن وجودت با هيچ حد و مرزي روبرو نباشد و بي
هيچ تعريف و چارچوبي فقط باشي، آنگاه كه از تمام حد و
مرزهاي ذهن و بدن فراتر روي، وارد دنياي درياگون مي شوي. پس لازم نيست به
چيزي دل بسته شوي. چنان رها باش كه وجودت از حركت بازنماند. همچنان رودخانه باش.
رودخانه از سرزمينهاي زيادي مي گذرد اما همچنان به راه خود ادامه مي دهد. رودخانه
از ميان مناظر بسيار زيبا مي گذرد بدون آنكه دل بسته شود. مي رود و مي رود تا به دريا برسد.همچون رودخانه باش، روان
و رها. و گرنه تبديل به مرداب خواهي شد. و مرداب هرگز به دريا نمي رسد. فقط
رودخانه است كه مي تواند به دريا برسد. بي آغاز و بي
پايان، روان باش تا دريا دور نباشد. هر قدرهم كه دور باشد، دور نخواهد بود.
99
منطق
ذهن امروزي بسيار منطقي و در دام منطق اسير شده است. از
آنجايي كه منطق نيرويي جبار است، احساسات زيادي در ذهن سركوب مي شود. وقتي منطق
ذهن را كنترل مي كند، چيزهاي زيادي را به نابودي مي كشد. منطق، اجبار است و به
قطب مخالف خود اجازه نمي دهد زندگي كند. احساسات و عواطف قطب مخالف منطق هستند.
عشق قطب متضاد منطق است. دين قطب مخالف استدلال است. استدلال اينها را نابود و
ريشه كن مي كند. آنگاه ناگهان مي بينيد كه زندگي تان فاقد معناست؛ زيرا معنا
ارتباطي با منطق ندارد. شما نخست به استدلال گوش مي دهيد و بعد همه چيزهايي را كه
مي رفت به زندگي تان معنا ببخشد، نابود مي كنيد. وقتي آنها را نابود كرديد، احساس
پيروزي مي كنيد و ناگهان حس مي كنيد تهي هستيد. اكنون چيزي در دست شما نمانده است،
بلكه فقط منطق به جا مانده است و با منطق چه مي توان كرد؟ نمي توان منطق را خورد.
نمي توان آنرا آشاميد. نمي توان به آن محبت كرد. نمي توان آنرا زيست. منطق فقط
زباله است. اگر اهل منطق و استدلال باشيد، زندگي پيچيده مي شود. در حاليكه زندگي
بسيار ساده است. كل مشكل بشريت متافيزيكي است. زندگي چون گل ساده است. پيچيده
نيست، ولي اسرارآميز است. با اينكه گل پيچيده نيست،اما با منطق و استدلال نمي
توان آنرا درك كرد. مي توان عاشق گل شد، مي توان آنرا بوييد، لمس و حس كرد و حتي
مي توان گل بود. مي توان گل را تجزيه كرد، اما موجودي مرده در دست شما خواهد بود.
27جون
Religion is
rebellious, and the man of religion is a rebel. He is rebellious against all
orthodoxy, against all traditions, against all organizations, against all
ideologies. His only love is for truth, and his whole love is for truth. Only
such a man finds it.
مذهب سرکش است و انسان مذهبی عصیانگر.
او بر ضد همه راست دینی ها، بر ضد همه سنت ها بر ضد همه ایدئولوژیها به عصیان برمی
خیزد. تنها عشق او، عشق به حقیقت استو همه عشق او برای دستیابی به حقیقت. فقط چنین انسانی آنرا
می یابد.
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
يگانه عبادتي كه مي توان آنرا عبادت ناميد عشق است. تما ديگر عبادتها، دروغين هستند. عبادتهايي ساختگي و بدلهايي نارسا هستند. مردم چون نمي توانند عشق بورزند، عبادت مي كنند. عبادت به آنان تسلي مي دهد. انسان در فريفتن ديگران چنان ماهر است كه در نهايت شروع به فريفتن خود مي كند. او چون قادر نيست به انسانها عشق بورزد شروع به عشق ورزيدن به انسانيت مي كند و اين، روال زندگي او مي شود. ذهن، تو را سر كار گذاشته است. انسانيت را در كجا مي خواهي پيدا كني؟ هر جا كه بروي انسان واقعي و ملموس را خواهي يافت. انسانيت مفهومي است انتزاعي. يك انگاره است و تونمي تواني به يك انگاره عشق بورزي. اما عشق ورزيدن به يك انگاره بسيار آسان است، زيرا هيچ دردسري نمي آفريند. هيچكس از تو توقع ندارد چيزي را فدا كني. تو مي تواني همچنان مثل گذشته باشي و ادعا كني كه بزرگترين عاشق انسانيت هستي. انسانهايي كه نمي توانند به هستي عشق بورزند شروع به عشق ورزيدن به خدا مي كنند. هستي دو دست توست و خدا فقط در ذهنت وجود دارد. يك مفهوم است و وجود عيني ندارد. انسانها از عشق مي ترسند، اما عشق ورزيدن به خدا برايشان آسان است. خدا هرگز نمي ميرد، زيرا كه او وجود ندارد. و چيزي كه وجود ندارد غير ممكن است بميرد. اما من به تو مي گويم كه خدا نه گذشته اي دارد نه آينده اي و خداوندي است كه حقيقت دارد. خدا تنها يك مفهوم فلسفي است.عبادت را تنفس كن! با عبادت زندگي كن! به اين هستي زيبا عشق بورز! و از راه عشق است كه از حضور فراگير خداوندي در همه جا آگاه خواهي شد. باز تكرار مي كنم نه از حضور خدا، بلكه از حضور خداوندي.
شب:
با گذشت عمر، خاطرات بيشتري در تو انباشته مي شود تا جاييكه به كوه بزرگ تبديل مي شود. كوهي بسيار سنگين. تو در زير بار اين سنگيني كمر خم مي كني. همين كه از بي فايده بودن خاطرات گذشته آگاه شوي، مي تواني فراموششان كني. گذشته به تو نچسبيده است، تو هستي كه به آن چسبيده اي. پس فقط كافيست دستت را رها كني. سپس چيز ديگري از آگاهي تو سر بر مي آورد و پي مي بري كه آينده هنوز نيامده است. پس چرا بايد در مورد آن نگران بود؟ آنگاه كه آينده از راه برسد به آن خواهيم پرداخت، به آن پاسخ خواهيم داد. لزومي ندارد در مورد آينده نگران باشي- آينده شايد هرگز نيايد و يا شايد بگونه اي بيايد كه تو در حال حاضر نتواني تصورش بكني. آينده قابل پيش بيني نيست. نود و نه درصد افكار تو در مورد آينده هيچگاه واقعيت نخواهد يافت و تلف كردن وقت خود براي آن يك درصد، كاري است بس احمقانه. آنگاه كه ازاين امر آگاه شوي، خودت را از آينده كنار مي كشي. لحظه اكنون هيچ محتوايي ندارد. اگر تو اكنون و اينجا باشي، آگاهي ات خالي خواهد بود. مي تواني ببيني! هرگاه به درون ذهنت بنگري خواهي ديد يا چيزي متعلق به زمان گذشته در آن جاري است يا متعلق به زمان آينده. مادامي كه پاي لحظه اكنون در ميان است، آگاهي محض است. و انسان مراقبه گر آرام آرام با رها كردن گذشته و آينده شروع به جاي گيري در لحظه اكنون مي كند. زيستن در اكنون و اينجا، ديندار زيستن است، آگاهي محض است و هرچه از آگاهي محض برخيزد پرهيزگاري است. هركاري انجام دهي رواست و از آن پشيمان نمي شوي. هيچگاه به سبب انجام دادن كاري احساس گناه نمي كني.
98
حركت و سكون
در محيط، رقص در جريان است و در مركز، سكون مطلق. مدي تيشن، فقط بستن چشمها و ساكت بودن نيست. در حقيقت، وقتي بودا ساكت زير درخت نشسته بود و حركتي نمي كرد، رقصي عميق در درون او جريان داشت و آن رقصِ آگاهي بود. اين رقص قابل ديدن نيست، اما وجود دارد. هيچ چيز در توقف كامل نيست. توقف كلمه اي غير واقعي است. همه چيز به خود ما بستگي دارد؛ مي توانيم زندگي مان را بي قرار و آشفته سازيم يا آنرا به يك رقص تبديل كنيم. توقف در ذات هيچ چيز نيست. مي توان بي قراري جنجال آميزي داشت و اين خود فلاكت، روان پريشي و ديوانگي است. در حاليكه مي توان هين انرژي را به طور خلاق به كار گرفت. آنگاه بي قراري ديگر بي قراري نيست، بلكه آرام و لطيف مي شود و صورت رقص و ترانه به خود مي گيرد. تناقض در اينجاست كه وقتي رقصنده در حال رقص است، توقف دارد و غير ممكن اتفاق مي افتد؛ درست مانند مركز گردباد كه در توقف و آرامش است. چنين توقفي به هيچ صورت ديگر امكان پذير نيست. وقتي كه رقص، كامل است، آن توقف اتفاق مي افتد. و اين رقص، مركزي دارد و نمي تواند بدون داشتن مركز ادامه يابد. محيط و حاشيه در رقص اند. براي شناختن مركز، تنها راه آن است كه رقصي كامل شويم. آنگاه رقصنده،علي رغم رقص و تحرك، متوجه چيزي آرام و بسيار خاموش در درون مي شود.
26جون
Mind opens outside; meditation opens inside. Mind is a door that leads you outside in the world; meditation is the door that leads you to your interiority – to the innermost shrine of your being. And suddenly, you are enlightened.
ذهن به بیرون باز می شود و مراقبه به درون و ذهن دری اشت که در دنیا تو را به بیرون رهنمون است و مراقبه دری که تو را به عالم درون هدایت می کند. درونی ترین زیارتگاه وجودت – و ناگهان تو به اشراق می رسی.
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
عبادت مردم ازروي بدبختي اشان است. مردم به اين دليل عبادت مي كنند كه بدبخت هستند و گمان مي كنند از راه عبادت مي توانند از بدبختي نجات يابند. اين نوع عبادت فقط مي تواند آنان را تسلي دهد اما نمي تواند به آنان كمك كند تا از بدبختي نجات يابند. آنان با بدختي خود انس خواهند گرفت و اين بسيار خطرناك است. به همين دليل است كه در شرق مردم را مي بيني در انواع بدبختي ها به سر مي برند بدون اينكه عصيان كنند، بدون اينكه هيچگونه تلاشي براي بهبود زندگي اشان انجام دهند. و اين را به ديندار بودن نسبت مي دهند! آنان به همه چيز خو گرفته اند و كاملا فراموش كرده اند كه زندگي مي تواند چيزي متفاوت باشد. زندگي اشان را همانگونه كه هست پذيرفته اند. اين وضعيت خوب نيست. جلوي تحول را مي گيرد. از اين رو من عبادت را هيچگاه در زمان بدبختي توصيه نمي كنم. عبادت تنها بايد زماني باشد كه تو شادمان هستي. آنگاه كه مي تواني آواز بخواني و به رقص درآيي و خوش و خرم باشي. پس عبادت جهش بزرگي به سوي ناشناخته است، زيرا به تو كمك مي كند به هستي اعتماد كني. عبادت همان اعتماد است. عشق بازي با كل است. عشق بازي با درختان، ستارگان ، كوهها و هرچه كه هست.
شب:
ما بذر هستيم اما اگر بذر بميريم ناكام خواهيم مرد. بايد تبديل به گل شويم و رايحه دلنوازمان را بپراكنيم. فقط در اينصورت كامروا مي شويم. يك درخت آنگاه به كامروايي مي رسد كه شكوفا شود. آنگاه كه بهار از راه مي رسد و درخت، وجود خود را به رنگهاي زيبا، بوهاي دلنواز، نشاط و طراوت مي شكوفاند. آنگاه كه درخت در باد و خورشيد به رقص در آيد به كامروايي مي رسد. فراز تو بلند تر از هيماليا و ژرفاي تو ژرف تر از اقيانوس آرام است. و آنگاه كه از فراز و ژرفاي خود آگاه شوي، زندگي ات سراسر شكرگزاري مي شود. هستي چيزهاي زيادي به تو بخشيده است. هستي تمام آفرينشهاي خود را در وجود تو نهاده و تو را بسيار ثروتمند ساخته است- ثروتي بي پايان... و ما همچنان بسان گدايان زندگي مي كنيم. راه رهروي به تو نشان مي دهد كه تو نه يك گدا، بلكه يك پادشاهي.
97
عشق ورزيدن
عشق را بايد گرامي داشت. آنرا ذره ذره بچشيد تا تمام وجودتان را اشباع كند و چنان شما را به تسخير در آورد كه ديگر وجودتان محو شود. به اين ترتيب، ديگر عشق نمي ورزيد، بلكه خود عشق مي شويد. عشق مي تواند در پيرامون شما به انرژي عظيم تري تبديل شود. عشق مي تواند شما و فردي را كه دوستش داريد، چنان در بر گيرد كه غرق تان كند. البته براي اين منظور بايد منتظر شويد. منتظر لحظه شويد و در اينصورت، هنر آنرا فرا مي گيريد. اجازه دهيد انرژي عشق ذخيره شود و به خودي خود اتفاق افتد. به تدريج آگاه خواهيد شد كه اين لحظه ها چه زماني پيش مي آيند. نشانه هاي آنرا خواهيد ديد و ديگر مشكلي وجود نخواهد داشت. اگر لحظه هاي عشق ورزيدن به طور طبيعي پيش نيايند، آنگاه منتظر شويد. عجله نكنيد. ذهنيت غربي پيوسته عجله دارد؛ حتي در عشق ورزيدن و اين گرايشي كاملا خطاست. شما نمي توانيد عشق را دستكاري كنيد. وقتي كه بايد اتفاق مي افتد. اگر اتفاق نيفتد، نبايد نگران شد. از آن براي نفس بازيچه نسازيد. اين كار هم در ذهنيت غربي رايج است. ذهنيت غربي تصور مي كند كه در هر حال بايد دست به عمل بزند. در غير اينصورت، انساني كامل نيست. اين باور احمقانه است. عشق ماورايي است. نمي توان آنرا اجرا كرد. آنهايي كه چنين تلاشي كرده اند، تمام زيبايي عشق را از دست داده اند.
25جون
An authentically religious man belongs to no religion and belongs to no nation and to no race and to no color. He belongs to the whole humanity. All the nations are his.
متدین واقعی به هیچ مذهبی، به هیچ ملتی، به هیچ نژادی و به هیچ رنگی تعلق ندارد. او به کل انسانیت تعلق دارد. همه ملتها مال او هستند.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
عبادت با آنچه امروز در سراسر دنيا به نام عبادت انجام مي شود هيچ ارتباطي ندارد. عبادت واقعي انجام آداب و رسوم نيست. عبادت واقعي با آنچه در معابد و مساجد انجام مي شود هيچ ارتباطي ندارد. عبادت واقعي هيچ ارتباطي با بر زبان راندن كلمات ندارد. عبادت كلامي نيست، بلكه شكرگزاري در سكوت است. زانو زدن در سكوت است دربرابر هستي. پس هرگاه در هر كجا احساس كردي دوست داري در برابر زمين، در برابر درختان و آسمان زانو بزني، زانو بزن. اين چنين زانو زدن به تو كمك حواهد كرد آرام آرام نيست شوي. عبادت يكي از بزرگترين روشهاي نيست كردن " خود " است و آنگاه كه " خود " برود، خدا مي ماند. " خود " است كه خدا را پشت ابرهاي تيره پنهان ساخته. آنگاه كه ابرهاي تيره كنار بروند، خورشيد با تمام شكوه، زيبايي،عظمت و جلالش شروع به درخشيدن خواهد كرد.
شب:
آزادي يكي از با اهميت ترين كيفيتهاست. در حقيقت، تمام ديگر چيزهاي مهم از آزادي شكوفا مي شوند. تو فقط زماني مي تواني عشق بورزي و حقيقت را جست و جو كني كه آزاد باشي. فقط زماني مي تواني شادمان باشي كه آزاد باشي. از اين رو آزادي بايد ستون بنيادين رهروي باشد. ما نبايد به يك كيش، به يك مليت و به يك نژاد متعلق باشيم. اينها همگي چيزهاي بي ارزش هستند. تو بايد از همه اين مهملات رها باشي. تو فقط بايد يك انسان باشي. تو بايد از تمام اين غل و زنجيرها رها باشي. اينها زندانهايي هستند كه روح تو را در بند مي سازند. زندانها را خراب كن و اين كار به خود تو بسته است. اگر تو با اين چيزها همراه شوي، خود را با اسارت و بندگي همراه مي كني. پس دست از همراهي بردار. هيچكس تو را در غل و زنجير نمي كند، بلكه از ناآگاهي خود توست. پس آگاه باش كه چگونه خود را با اسارت و بردگي همراه كني. همين آگاهي براي رهايي از اسارت و بردگي كافيست. آزادي طبيعت توست. چيزي نيست كه به آن دست يابي. آنگاه كه تمام زندانها ناپديد شوند، تو آزاد مي شوي و آزادي از وجودت فوران مي كند. زندگي ات شروع به بهره مند شدن از زيبايي عظيم آزادي مي كند. آنگاه همه چيز ممكن مي شود- عشق، حقيقت، خدا.
96
در دسترس باشيد
رابطه به خودي خود پيش نمي آيد. بايد به آن كمك كنيد تا روي دهد. در مورد رابطه ها هميشه مي توان مسووليت را به گردن ديگران انداخت؛ « هيچكس اهميت نمي دهد. من احساسي نسبت به كسي ندارم. پس چه كنم؟ » اما همه اينها عميقا با هم مرتبط هستند. اگر حركت كنيد، احساس خواهيد كرد، اگر احساس كنيد، بيشتر حركت خواهيد كرد. اينها به يكديگر كمك مي كنند و هركس بايد از جايي شروع كند. دنيا پر از افراد نيكي است كه آماده برقرار كردن ارتباط هستند. همه به دنبال عشق هستند. پس آماده باشيد. كمي برون گرا و در دسترس باشيد. در غير اينصورت، هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. عشق و ارتباط، مثل دو بال هستند. با يك بال نمي توان پرواز كرد.
24جون
A man of meditation functions differently. Whatever profession he chooses, it does not matter. He will bring to his profession some quality of sacredness.
آدم اهل مراقبه به طرز متفاوتی عمل می کند. مهم نیست چه حرفه ای انتخاب کند، او کیفیتی از قداست را برای حرفه اش به ارمغان خواهد آورد.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
زندگي موهبتي الهي است. ما زندگي را به دست نياورده ايم و در حقيقت حتي شايستگي اين زندگي را هم نداريم. ما چنان موجودات ناسپاسي هستيم كه حتي يك " تشكر خشك و خالي " هم نمي كنيم. شكرگزار فرصتي كه براي رشد يافتن، ديدن، عشق ورزيدن، خنديدن و لذت بردن از نغمه هستي و زيبايي دنيايي كه در اختيارمان گذاشته شده نيستيم. نه تنها شكرگزار نيستيم، بلكه برعكس پيوسته شكوه و ناسپاسي مي كنيم. اگر به دعاهاي كه مردم مي خوانند گوش كني، شگفت زده مي شوي. دعاهاي مردم سرشار از شكوه و شكايت است. مردم اصلا شكرگزار نيستند. بازهم بيشتر مي خواهند. پيوسته مي گويند " كافي نيست، كافي نيست " و در حقيقت، هيچگاه كافي نخواهد بود، زيرا آدم فقير بيشتر مي خواهد، آدم ثروتمند بيشتر مي خواهد، امپراتور بيشتر مي خواهد، همه و همه بيشتر مي خواهند. اين زياده خواهي نشانگر آن است كه هرچه به تو داده شده كافي نيست- " من شايسته بيشتر از اينها هستم. تو در حق من انصاف روا نداشته اي! " من اين ناسپاسي را عين بي ديني مي دانم. بنابراين از نظر من تمام عبادتهايي كه در معبدها و مساجد انجام مي شوند ديني نيست. عبادت واقعي همانا شكرگزار بودن است. يك " تشكر خشك و خالي " كافيست.
شب:
زندگي يعني همواره روان و در حركت بودن. برو تا به دوردست ترين ستاره برسي! از سفر لذت ببر. در مورد رسيدن به مقصد زياد نگران نباش. مقصد فقط بهانه اي است براي اينكه به سفر ادامه دهي. در حقيقت، زندگي هيچ مقصد و هدفي ندارد. زندگي يك سفر است. سفري به سوي هيچ چيز. سفري به ناكجا آباد. يك سفر محض. آگاه شدن تو از اين موضوع رها و سبكبارت مي سازد . تمام دلواپسي ها و دلتنگي ها تو ترك مي گويند. تمام نگرانيها ناپديد مي شوند، تبخير مي شوند، زيرا آنگاه كه هدفي وجود نداشته باشد شكستي نيز وجود نخواهد داشت. شكست يك توهم است، زيرا ما هدفي را باور داريم. براي مثال، من هرگز شكست نمي خورم، زيرا هدفي ندارم. من هرگز احساس ناكامي نمي كنم، زيرا هيچ توقعي ندارم. اگر اتفاقي بيفتد چه خوب! اگر هيچ اتفاقي نيفتد، چه بهتر! در هر دو صورت نيكوست. اساس آموزش من اين است: هر لحظه با سراپاي وجود زندگي كن. زندگي وسيله اي براي رسيدن به مقصود نيست. اما آن كار در آغاز بسيار مشكل است. پس من ناچارم هدفهاي كاذبي پيش پاي تو بگذارم. اين هدفها بازيچه هايي بيش نيستند. تو مي تواني بدون آنها سر كني. آنگاه كه شروع به لذت بردن از خود سفر كني، هيچ سودايی براي هيچ هدفي در سر نخواهي داشت. آنگاه ديگر در جست و جوي معناي زندگي نخواهي بود. زندگي خود معنا و مقصود زندگي است و اين همان حالت رهايي مطلق است.
95
قدرت
اگر آسيب پذيري، همراه قدرت رشد كند، ديگر نبايد ترسيد كه از قدرت سواستفاده شود. مردم با حداقل ها زندگي مي كنند تا گرفتار مخاطرات نشوند. وقتي داراي قدرت هستيد، خطر استفاده كردن از آن وجود دارد. وقتي اتومبيلي تندرو داريد كه مي تواند با سرعت دويست مايل در ساعت حركت كند، خطر آن هست كه روزي تصميم بگيريد با اين سرعت رانندگي كنيد. در نتيجه،آنچه به صورت يك احتمال است، شكل يك ستيز واقعي را به خود مي گيرد. مردم با حداقل ها زندگي مي كنند؛ زيرا مي دانند چقدر مي توانند پر قدرت زندگي كنند. آنگاه مقاومت در برابر وسوسه قدرت، دشوار مي شود. نظامهاي آموزشي يك سويه، مخالف آسيب پذيري هستند؛ به شما قدرت مي بخشند، اما آسيب پذيري را نه. اين نظامها فرد را مثل فولاد قدرتمند و قدرتمند تر مي سازد، نه قوي و آسيب پذير چون گل.
23جون
Never become a believer, never become a follower, never become a follower, never become a part of any organization. Remain authentically true to yourself. Do not betray yourself.
هرگز هوادار نباش، هرگز دنباله رو نباش، هرگز عضوی از هیچ بساط و تشکیلاتی نباش. به راستی به خودت وفادار باش؛ به خود خیانت نکن.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت   توسط توحید
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر خواستار هدايت و رشد باشي، ارشاد خواهي شد و اگر جويا شوي مي يابي.
مجموعه حاضر، بر گرفته از آثار ‹ استاد اشو › بوده و موضوع مراقبه روزانه ، خواننده را به مشاركت فعالانه و مشتاقانه در روز پيشرو ترغيب مي كند و مطالب شبانه ؛ اهميت آرامش، وارستگي، غرقه شدن و رها بودن را به خواننده يادآوري مي كند. اشوی عزیز مي گويد: واژه هاي كه يك عارف بكار مي برد بخشي از هيچ نوع نظريه فلسفي نيست كه بتوان آنرا پذيرفت يا رد كرد. ضروري نيست كه خواننده از آنها پيروي كند و به آنها ايمان بياورد. در حقيقت، خود اين واژه ها نيستند كه داراي اهميت و معنا هستند بلكه بيشتر تاثيرواژه ها مورد نظر است. واژه هاي يك عارف سكوت بر انگيز اند. اين واژه ها پر سر و صدا نيستند. آنها داراي آهنگ، نوا و موسيقي هستند و در هسته مركز شان سكوت كامل بر قرار است. اگر تو بتواني به عمق واژه ها نفوذ كني ، در آنجا سكوت محض را خواهي يافت و راه آن، پيوند يافتن، همساز شدن و همگرا شدن با واژه هاست.
دوستان و عزيزان همراه؛ ‹ تغيير › دليل و برهان محكمي بر زنده بودن ماست، بياييد؛ انعطاف پذير باشيم، تا كي مي خواهيم خود را در چرخه بسته چراها محدود كنيم ؟ تا كي مي خواهيم تمام ذهن، ايده و خلاقيت ها را صرف راهي كنيم كه مي دانيم به جايي نمي رسد و اما حاضر نيستيم شرايط جديد را بپذيريم ، بياييد به جاي چرا، از خود بپرسيم چطور باشرايط جديد كنار آمده و از آنها به نفع خودمان استفاده كنيم ؟
گفت و گو با خدا، گشودن بالها براي پرواز است. وقتي با خدا سخن بگوييم، سبك مي شويم . آشيانه دل ما پر است از اشياي مزاحم، ترسها ، نفرتها ، ناامني ها ، حسرتها و احساس گناه . سلوك و مراقبه براي پاك كردن دل ، مقدمه ديدارمان با خدا و اتصال با اوست.
بیاییم یکبار در دریای الهی غواصی کنیم: یا به گوهر رسیم و توانگر شویم و یا غرقه شویم و در گوهر نهان شویم.
------------------------------------------
به نام بی نام او
پیش من آوازت آواز خداست عاشق از معشوق حاشا که جداست اتصالی بی تکیف بی قیاس هست رب الناس را با جان ناس اتصالی که نگنجد در کلام گفتنش تکلیف باشد والسلام
:) تَکَیُّف: عیبناک کردن
سلامی از جنس نور و آگاهی به همسفران و رهروان مسیر بیداری و عشق
نحوه انجام اتصال برای دوستانی كه قادر به شرکت در کلاسهای موسسه عرفان حلقه ( کیهانی ) نیستند:
هر انسانی جهت رسیدن به کمال و تعالی، نیازمند راهنماهایی می باشد که به آنها واسطه های هدایت می گویند، این اشخاص در راستای شناسایی و درک قوانین حاکم بر جهان هستی، انسان را یاری می کنند؛ یکی از این اساتید که برای بنده و تعداد بسيار زيادي از دوستان نقش بسزایی را ایفا نموده و می نمایند؛ " استاد معظم جناب آقای محمد علی طاهری " و یکی از مسترهای ایشان با نام " استاد رزم آور "می باشند که در رمز گشایی خیلی سریع آگاهی های هر فرد و تبدیل آنها به زبان ساده کاربردی و انتقال توسط هر فرد به سایر همنوعانش، همتی الهی گمارده اند. از طريق آموزشهاي اين اساتید بزرگ به اينجانب و سايرين، افرادي را كه در ساعتهاي مشخص شده توسط خودشان، در اين حلقه قرار مي گيرند و صرفا جهت فرادرماني، ارتباط ويژه و يا تشعشع دفاعي؛ اسكن و جريان نور و رحمانيت الهي در آنان برقرار مي گردد. كه ممكن است در ارتباطات اوليه برون ريزيهايي نيز براي شخص متصل شونده بوجود آيد كه جاي هيچ نگراني نيست. فقط كافيست با گفتن نام و نام خانوداگي خود و ساير دوستان و عزيزانتان و ذكر ساعتي مخصوص در روز كه در آن ساعت از طريق اتصال به شبكه شعور كيهاني و توسط حلقه هاي رحمانيت الهي، فرآيند برقراری ارتباطات مذکور برايتان انجام گيرد كه اين امر مستلزم اين است كه فقط در ساعت ذكرشده شما و ساير عزيزانتان در سكوتي محض و خالي از اتفاقات و دل نگرانيهاي پيش آمده و بدون گفتن هيچ كلمه و يا ذكري ، خودتان را در اين جريان رها و با اصطلاح معروف " شاهد " بمانید. توجه شما را به اين موضوع جلب مي كنم كه اثرات اين كار فراتر از يك معجزه و به دور از مسايلي بمانند انرژي درماني، هیپنوتزیم و .... مي باشد. انسان وقتی خودش را از قید و بند علایق دنیوی و هنجارهای تصنعی که خودش درست کرده، آزاد کند. به ارزش خودش پی برده و تنها زمانی این ارزش پایدار براي شخصي بوجود مي آيد، که پیوندش با خالق هستی از طريق كساني كه در اتصال دايم با اوهستند، برقرار گردد.
مجددا تاكيد مي كنم كه : 1- اين اتصال و ارتباط مي تواند بصورت 24 ساعته صورت گيرد. و مي بايست براي دريافت مستقيم اين جريان، حتما شخص متصل شونده در ساعت مشخص شده و بصورت همه روزه، حضور فكري داشته باشد.
2- در ساعات ذكر شده، فقط به حضور و جريان رحمانيت خداي مهربان در كالبد جسمي و روحي خود توجه نماييد.
3- شرط اساسي براي دريافت اين جريان تسليم و شاهد بودن در حين انجام اتصالات مي باشد كه به مرور زمان اين وظيفه انساني ( تسليم و شاهد بودن ) بعلاوه عشق و طلب، بارقه هاي نور به سمت شاهراه « اليه راجعون » نمايان مي كند.
4- اگر اسامي ديگري مد نظرتان مي باشد، حتما و بدون هيچگونه قضاوتي درمورد آنان و در صورت امكان با شرايط گفته شده، اعلام بفرماييد. ( همگي به اين جريانات احتياج داريم و اين عمل مخصوص افراد بيمار ( جسمي و روحي ) نمي باشد.)
5-لازم به توضيح است اگر از افراد مورد نظرتان، ساعت اتصال را نمي توانيد بگيريد، اتصال براي آنان بصورت غير مستقيم انجام مي گيرد.
دوستان و همسفران عزیز بیان مطالب فوق را، دعوتنامه اي از طرف خالق مهربانمان و نشانه اي زيبا از آسمان رحمانيتش برشمريد. راه رسيدن ودرك تجربه خداوند با مسايل و مطالبي كه از طريق شريعت غلط و عقايد وام گرفته امان مي باشد، منافاتي بسيار دارد و هركس فقط و فقط از طريق تسليم محض بودن و شاهدي بر وقايع زندگي اش، امكان تجربه يار و آرامش بي حد و مرز الهي برايش ميسر مي گردد. فرصت را غنيمت شمريد و با گفتن تمام نام عزيزان و دوستاني كه داريد و در صورت امكان با شرايط مطرح شده ( گرفتن ساعتي مخصوص از آنان و براي رفتن در سكوتي عميق در طول روز بمدت چند دقيقه ) و اعلام ليست اسامي به ايميل بنده به شبكه عرفان حلقه ( شبکه کیهانی ) متصل گرديد. همگي در پناه الله باشيم كه عاشق ترين و يگانه ترين ياريگر است.
توضیحی دیگر در ارتباط با فهم موضوعات فوق الذکر :) در عرفان کیهانی دو دسته حلقه ی کلی وجود دارد:
1- حلقه هایی که باید توسط فردی که متصل به حلقه است برای افراد دیگر برقرار شود.
2- حلقه هایی که نیازی به وجود فرد متصل کننده نیست و با جاری و برقرار شدن آن، همه می توانند به طور مستقل آن را مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند.
الف) حلقه هایی که افراد بدون داشتن اطلاع از چگونگی آن در معرض قرار می گیرند(حلقه های روح جمعی).
ب) حلقه هایی که افراد می توانند از برقراری و همچنین از کاربرد آن مطلع شده و در صورت تمایل، به آن حلقه متصل شده و ارتباط برقرار کنند و مطابق تعریف آن حلقه، بهره برداری لازم را داشته باشند.
توضیحات:
الف) حلقه های ارتباط روح جمعی، حلقه هایی هستند که در آن برای تعالی بشر، ارتباط های لازم اعلام می شود ( البته در شبکه ها و جریان های منفی بر عکس عمل می شود ) و در واقع مانند اثر دعا برای صلح، سلامت، آگاهی، معرفت و ... در جامعه ی بشری عمل کرده و در روح جمعی انعکاس پیدا می کند. توضیح این که روح جمعی در واقع ذهن اشتراکی بشر است(جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد).
ذهن اشتراکی بشر، از دو ناحیه ی کلی تحت تاثیر قرار می گیرد: - ذهن کلیه ی آحاد بشر - حلقه های مثبت و منفی
ذهن اشتراکی(روح جمعی) از طریق ذهن همه ی افراد بشر تحت تاثیر قرار می گیرد و روح حاکم بر بشریت را شکل می دهد و همچنین افراد طرفدار شبکه های مثبت و منفی که به این شبکه ها اتصال دارند، از طریق اتصال های ویژه ای که می تواند بر ذهن اشتراکی(روح جمعی) اثر گذار باشد، آن را تحت تاثیر مثبت و یا منفی قرار داده و فکر بشر را به سمت مورد نظر خود هدایت کنند. ارتباط ویژه، یکی از ارتباط های حلقه ی عام مطروحه درعرفان کیهانی است که به منظور طرفداری از شبکه ی مثبت و در خدمت عرفان کمال، در ذهن اشتراکی(روح جمعی) اعلام شده است. این ارتباط می تواند در جهت ایجاد آرامش، خود درمانی(فرادرمانی) و رسیدن به ادراک و اشراق، از طریق اتصال به شبکه ی شعور کیهانی به کار گرفته شده و مسیر این حرکت را برای آنان هموار نماید.
شرایط و نحوه ی برقراری اتصال: کلیه ی علاقمندان می توانند در خلال تمام مدت شبانه روز و در هر محلی از این اتصال استفاده نمایند و همه قادر خواهند بود از طریق این حلقه به شبکه ی شعور کیهانی متصل شده و از رحمت عام الهی بهره مند شوند. تنها شرط برقراری اتصال، شاهد شدن و بیطرف بودن نسبت به حلقه است و نیازی به داشتن ایمان و اعتقاد نسبت به حلقه ی مورد نظر نیست. هر شخصی در هر لحظه می تواند به طور مستقل وارد این حلقه شده و بر خلاف سایر حلقه های عرفان کیهانی نیازی به وجود فرد متصل کننده و همچنین دادن اسم نیست. نکته ی مهم در مورد استفاده از ارتباط ویژه این است که نیازی نیست که به نام فرد استارت زده شود و همین که فردی بخواهد وارد حلقه شود، ارتباط او برقرار خواهد شد و هیچ محدودیتی ندارد. نکته ی دیگر این که برای وارد شدن به حلقه، فقط نظر فرد مبنی بر استفاده از حلقه کافیست و لازم به ادای جمله ی خاصی نیست.
Email:kimiagoo@yahoo.com
در عدم دیدم همی رقصان ندا آمد به جوش طاهر عشقم همی آورد پیغام می فروش