مراقبه
18/8/:
روز :
بامدادان كه خورشيد در حال طلوع
است، همه بيقرارند؛ بايد بمانند پرندگان و درختان به رقص و آواز در آمد. ترانه خوش
آمد گويي است، زيبا ترين ترانه، زيرا روز آغاز شده است. تو بايد پروردگار را ستايش
كني. او روز ديگري را به تو ارزاني داشته! ما لياقت آنرا نداريم. ديروز را هدر
داده ايم، همه ديروز را، اما خدا مهربان است. به ما فرصتي ديگر داده تا دوباره
تلاش كنيم. تا زندگي كنيم. تا شاد
باشيم. تا كامل باشيم. اساسي ترين نياز امروز، تولدي انساني جديد است.
كهنه به پايان رسيده، از پا افتاده و به مصرف رسيده است. ما جسد كهنه و قديمي
راباخود حمل مي كنيم. بايد اين جسد را سوزاند. بايد با او وداع گفت و از او خداحافظي كرد. مراقبه و نيايش، تو را به آغازي تولدي
تازه، تولدي دروني رهنمون مي كند: آغاز سپيده دم درون. تنها از طريق مراقبه
مي توان از خواب بيدار شد و روزي تازه را ازسر گرفت.
شب:
ملايمت كيفيتي الهي است، زيرا لازمه نرم و ملايم بودن ترك ‹‹خود ›› است ـ خود
هيچگاه ملايم و فروتن نيست. هميشه خشن است. فروتن بودن براي ‹‹ خود ›› امري نا
ممكن است. اگر ‹‹ خود ›› فروتن شود
بنيانش بر هم مي ريزد. و راه رسيدن به هستي ملايمت است. تو بيشتر بايد همچون
آب باشي تا همچون صخره. وهميشه يه ياد داشته باش: در
دراز مدت ، آب است كه برصخره پيروز مي شود.
234
ايده آل ها
هرگاه براي رسيدن به ايده آلهاي جديد تلاش مي كنيد، احساس
تقصير و گناه به شما دست مي دهد؛ زيرا ايده آلهاي جديد احمقانه و غير ممكن است و
كسي نمي تواند آنها را برآورد. هرچه كنيد، باز از ايده آلها عقب مي مانيد. ايده
آل ناممكن است و هميشه براي برآوردنش با شكست مواجه مي شويد. ايده آل غير
انساني است و به همين دليل، فوق
انساني ناميده مي شود. رسيدن به ايده آلها
شكنجه است. و برايتان مشكل ايجاد مي كند. آنرا رها كنيد و فقط باشيد. واقع گرا
باشيد. با واقع گرا بودن، همه چيز به نظرتان زيبا و كامل مي رسد. وقتي پيش زمينه
اي از كمال نداشته باشيد، همه چيز كامل است؛ زيرا چيزي براي مقايسه و محكوم كردن
وجود ندارد. ذهن سالهاست كه براي محكوم كردن، شرطي شده است. ذهن با به وجود آوردن
احساس تقصير در شما، از شما سواستفاده مي كند و به اين ترتيب، تحت حكمروايي آن
قرار مي گيرد.
9 نوامبر
Pleasure is
animal, happiness is human, and bliss is divine. Pleasure binds you, it is bondage,
it chains you. Happiness gives you a little more rope, a little bit of freedom,
but only a little bit. Bliss is absolute freedom. You start moving upwards; it
gives you wings.
خشنودی حیوان، خوشحالی انسان و نشاط
الوهیت است. خشنودی دست و پایت را می بندد، اسارت است، ترا به زنجیر می کشد.
خوشحالی کمی دستت را باز می گذارد، کمی آزادی عمل به تو می دهد، اما فقط کمی. نشاط
آزادی مطلق است. تو حرکت به بالا را آغاز میکنی؛ نشاط به تو بال می دهد تا با آن
پرواز کنی.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه هجدهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 17/8/:
روز :
زندگي يك معجزه است. هيچ توضيحي براي زندگي و اين كه چرا بايد باشد وجود ندارد. راز زندگي
هميشه نا گشوده خواهد ماند. اين راز گشودني نيست، زيرا موضوع بيشتر دانستن مطرح
نيست. چه نيازي به گل سرخ، گل نيلوفر و هزاران گل ديگر است؟ اگر ما وجود نداشتيم،
زمين همچنان به دور خورشيد مي چرخيد، بدون اينكه جاي خالي ما را احساس كند، درختان
سبز مي شدند و همه چيز همان گونه كه هست مي بود. اما زندگي به وقوع
پيوسته است ـ نه تنها زندگي، بلكه آگاهي و عشق نيز. معجزه اي پس از معجزه ديگر به
وقوع پيوسته است!
شب:
تا امروز بشر، قرنها يك گراز نر خشن بوده است. خشونت،
بيرحمي، تند خويي و جنگ طلبي را ستوده و تمام چيزهايي را كه زنانه است، محكوم كرده
است. به همين دليل مشكلات فراواني به پا خاسته اند. مشكلات اينجاست كه هرچيززيبا،
زنانه است و اگر تو زنانگي را محكوم كني، زيبايي از جهان رخت مي بندد. لائوسته مي
گويد: ‹‹ همچون صخره ، سفت و سخت نباش ، بلكه همچون آب،
نرم و ملايم باش .سرانجام نرم و ملايم
برسفت و سخت پيروز خواهد شد. صخره روزي نابود خواهد شد، بگذار
آب بر روي صخره چكه كند تا صخره به سنگ ريزه تبديل شود. ›› البته تو اكنون
نمي تواني چنين چيزي را ببيني؛ اين كار زمان مي خواهد اما صخره هرگز نمي تواند آب
را نابود كند. به همين سبب تو نيازمند بصيرتي ژرف تر،
نگاهي بازتر و دور نمايي گسترده تر هستي. اما ما بسيار تنگ نظر هستيم دور
نمايي كوچك رامي بينيم. به دليل اين تنگ نظري،
سفتي و سختي صخره را بر نرمي و ملايمت آب ترجيح مي دهيم. اما كساني كه واقعيت را
از دور نماي حقيقي جاودانگي اش ديده اند، چيزي كاملا متفاوت مي گويند. بگذار نرمي و ملايمت گزينش تو باشد.
233
ذهن كهنه
اگر به آنچه دوست مي داريد، گوش فرا دهيد، مطابق ذهن كهنه
خود عمل مي كنيد. اگر خلاف ذهن كهنه خود عمل كنيد، رشد خواهيد كرد. رشد كردن به
سادگي آنچه مردم تصور مي كنند، نيست. رشد كردن با درد همراه است... و بيشترين درد
را هنگامي متحمل مي شويد كه بايد خلاف علايقتان عمل كنيد. آنكه در شما مي گويد: «
من اين را دوست دارم و آنرا دوست ندارم »، كيست؟ اين ذهن كهنه شماست، نه خود شما.
ذهن به شما مي گويد، در عادات قديمي ات باقي بمان؛ زيرا من آنرا دوست دارم. گاهي
لازم است خلاف آنچه دوست داريد، عمل كنيد. هرگاه شيوه هاي قديمي خود را تغيير مي
دهيد، دچار ناراحتي مي شويد. درست مثل آموختن شيوه اي جديد براي انجام كاري؛ شيوه
قديمي را خوب مي دانيد و با آن راحتيد. آموختن شيوه جديد، معادل رفتار براساس نوعي
بودن جديد است. آنچه قديمي است، بايد بميرد و از ميان برود تا جديد و تازه جايگزين
شود. اگر به قديم بچسبيد، فضايي براي آمدن جديد وجود نخواهد داشت.
8 نوامبر
Delight in
being alone. Enjoy being alone as mush as feasible, as much as practical.
Delight in solitude. Sitting silently, doing nothing, The spring comes and the
grass grows by itself.
در تنهایی، شاد باش. تا آنجا که میسر
است، تا آنجا که عملی است از تنها بودن لذت ببر. در خلوت خوش باش. خاموش نشستن و
کاری نکردن. و بهار می آید و علفها خود به خود می رویند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه هفدهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 16/8/:
روز :
انسان عادي عضوي از يك گروه
موسيقي است كه هيچ رهبري ندارد. هركس به سليقه خودش تكنوازي مي كند و كاري
ندارد كه ديگر نوازندگان چه مي كنند و هيچ تلاشي براي هم نوازي صورت نمي گيرد. از
اين رو سر و صداهاي مزاحم، ديوانگي و جنون، تقريبا همه انسانها را ديوانه كرده است؛
در عده اي بيشتر و در عده اي كمتر. اما تفاوت در ميزان و اندازه، تفاوت زيادي
محسوب نمي شود. انسانهايي بسيار اندك چون محمد، مسيح، بودا و ... موفق شده اند
نيروهاي خود را رهبري كنند و به جاي تك نوازي، هم
نوازي كنند؛ در وجود خود هماهنگي ايجاد كنند و به معرفت
حقيقي برسند.
شب:
همه دوست دارند به آرامش دست يابند، مردم آرامش رافرياد مي زنند و از صلح
و دوستي سخن مي گويند، ولي بمبهاي هيدروژني و اتمي مي سازند. آرزو كردن چيزهاي خوب
و زيبا آسان است، اما برآورده كردن آنها چيزي كاملا متفاوت است. انسان بدين گونه
دو پاره شده است. از يك طرف روياي چيزهاي خوب در مورد خدا، آرامش و عشق را مي بيند
و از طرف ديگر خود را براي جنگ، نابودي و خشونت آماده مي كند. انساني كه براستي
طالب آرامش است بايد به يك دگرگوني دروني تن
دهد. تنها در آن زمان است كه روياها واقعيت مي يابند.
مراقبه، علم كيمياگري تبديل انرژيهاي خشن به انرژيهاي آرامبخش است. مراقبه
خشونت تو را به عشق دگرگون مي كند. اين دو
با هم متفاوت نيستند؛ انرژيهايشان يكي است. ما داراي انرژيهايي هستيم كه بالغ نشده
اند؛ از اين رو انرژيهايمان طغيان مي كنند. مراقبه
همان هنر بالغ شدن است.
232
پاها
هرچه بيشتر احساس كنيد كه در پاهايتان هستيد. گاهي با پاهاي
برهنه روي زمين بايستيد و خنكي، نرمي، گرما و هرچه زمين در آن لحظه به شما پيشكش
مي كند، حس كنيد. آنرا احساس كنيد و اجازه دهيد در وجودتان جريان يابد. همچنين، بگذاريد
انرژي شما نيز به زمين جاري شود و به اين شكل با زمين در ارتباط قرار بگيريد. مردم
معمولا فقط با ششها يشان نفس مي كشند و نيمي از بدنشان، بدون استفاده و فلج باقي
مي ماند و به همين دليل، نیمي از زندگي شان را از دست مي دهند. بخش پايين بدن
انسان عملكردي همانند ريشه گياهان دارد. پاهايتان ريشه هاي شما هستند و شما را با
زمين مرتبط مي سازند. بايد دوباره به پاهايتان باز گرديد. لائوتزو، به پيروان خود
مي گفت: « تا زمانيكه ياد نگيريد چگونه با پاهاي خود نفس بكشيد، پيرو من نيستيد.
» هرچه عميق تر باشيد، تنفستان، نيز عميق مي شود. اين كاملا درست است كه عمق
وجودتان، ارتباطي مستقيم با عمق نفسهايتان دارد. هنگاميكه عمق نفسهايتان زياد مي
شود و به پاهايتان مي رسد، به عمق وجودتان اضافه مي شود- نه از نظر مادي و
فيزيولوژي كه از نظر روحي و معنوي- در اينصورت، از كل بدنتان استفاده كرده ايد و
براي اولين بار با كل يكپارچه شده ايد و هماهنگ عمل مي كنید.
7 نوامبر
A rose is a
rose and a thorn is a thorn; neither the thorn is bad nor the rose is good. If
man disappears from the earth, roses will be there, thorns will be there, but
there ill be nobody to say that roses are good and thorns are bad. It is our
mind that creates these values.
گل سرخ، گل سرخ است. و خار، خار. نه خار
بد است و نه گل سرخ خوب. اگر انسان از روی زمین محو شود، گلهای سرخ آنجا خواهند
بود و خارها آنجا خواهند بود، اما دیگر کسی نیست بگوید گلهای سرخ خوبند و خارها
بد. این ذهن ماست که این ارزشها را خلق می کند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه شانزدهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 15/8:
روز :
انرژيهاي انسان خام و نا پخته است و معمولا
بدبختي ،تاريكي و نا اميدي مي آفريند. اين انرژيها رابايد از صافي ظريف
مراقبه گذراند. نور ماه همان نور خورشيد است . نور خورشيد تند، خشن،
داغ و آتشين است و همين نور كه از ماه مي آيد به ناگهان خنك، ملايم، آرام و دلنشين
مي شود. اگر به نور خورشيد خيره شوي چشمانت را خواهد سوزاند و شبكه ظريف اعصاب
مغزت را نابود مي كند. نور ماه هيچ تفاوتي با نور خورشيد ندارد اما اين نور از
صافي ماه گذشته است. مراقبه همچون ماه است: انرژيهاي شهوت را به عشق، خشم را به عطوفت،
زياده خواهي را به دست و دلبازي، خشونت را به ملايمت و خود پرستي را به فروتني
دگرگون مي كند. بايد از خورشيد به ماه، از برون گرايي به درون گرايي و از
جستجوي بيرون به جستجوي درون روي آوريم تا معجزاتي شگرف رخ
دهند و زيبايي پديد آيد.
شب :
آرام بودن در يك صومعه و مسجد كاري است بس
آسان. اما اين آرامش مرده است. بايد بتوانيم هنر آرام
بودن را در ميان پريشان احوالي بياموزيم و در آن موقع سكوتمان
حقيقي، معتبر و زنده خواهد بود و زندگي به ماجرايي بزرگ تبديل مي شود. خدا تنها از
آرامشي زنده به ديدارمان مي آيد. پس در دنيا باش و از دنيا مباش. در دنيا
زندگي كن اما نگذار دنيا در تو رخنه كند. حركت كن از دنيا
بگذر اما از آن تاثير نپذير. اين كار شدني است و با وقوع اين معجزه طعم سر
مستي را خواهي چشيد.
231
راه ميانبر
در مورد مدي تيشن، اين نكته را به ياد داشته باشيد كه سفري
طولاني در پيش داريد كه هيچ راه ميانبري ندارد. مدي تيشن ، سفري است طولاني و
تحولي كه در شما ايجاد مي كند، بسيار عميق است. اين تحول پس از سالها و حتي
زندگيهاي متوالي از عادات، تفكرات و آرزوهاي روزمره، روي مي دهد. بايد فرا بگيريد
كه اين عادات و آرزوها را در مدي تيشن فراموش كنيد. مدي تيشن كردن مسووليت بزرگي
است. مشكل است؛ زيرا سريع جواب نمي دهد. بنابراين، از ابتدا خيلي انتظار نداشته
باشيد و به اين ترتيب، هرگز نااميد نمي گرديد. دراينصورت هميشه خوشحال خواهيد
بود؛ زيرا رشدتان بسيار آهسته است. مراقبه، همانند گلهاي فصلي نيست كه در چند
هفته شكوفا شود. درختي تنومند است كه براي ريشه دواندن، نياز به زمان دارد.
6 نوامبر
Life means
danger, life means risk. Life means going always from the known to the unknown,
from one peak to another peak, always climbing peaks which have not been
climbed before, always moving into the uncharted sea with no maps, with no
guidelines. Only then you live ecstatically, and only then you know what life
is.
زندگی یعنی خطر، زندگی یعنی خطر کردن.
زندگی یعنی رفتن، همیشه از شناخته به سوی نا شناخته، از قله ایی به قله ایی دیگر؛
صعود، همیشه از قله هایی که قبلا کسی آنها را فتح نکرده است؛ حرکت، همیشه در دریای
نامکشوف، بی هیچ نقشه، بی هیچ راهنما. فقط آن موقع به طرزی شادمانه زندگی می کنی و
فقط آن وقت است که در می یابی زندگی چیست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 14/8/:
روز:
رنگ
سبز، نماد زندگي، شادابي و طراوت است. رنگ درختان است. هزاران سال است كه تمام
سبزي ها را در وجود انسان از بين برده اند و او را به درختي خشك و بي جان و بي برگ
و گل تبديل ساخته اند. شيره جانش را كشيده اند. از اين رو انسان بسيار مرده و بي
روح به نظر مي آيد. قصد من آن است تا رقص را دوباره به
زندگي انسان باز گردانم. مي خواهم كه انسان دوباره در زمين ريشه بدواند تا جاني
دوباره بيابد. تا دوباره پر برگ و گل سبز شود. تو تا زمانيكه گل ندهي،
ناخشنود مي ماني. يك درخت زماني كامروا مي شود كه گل بدهد. انسان نيز اينگونه به
كامروايي مي رسد- شكوفايي گلهاي عشق، گلهاي شادي، گلهاي رهايي، گلهاي خرد. تنها
شكوفايي اين گلها به تو احساس كامروايي مي دهد و انساني كه به كامروايي رسيده است
هيچگاه غمگين نيست. از نگاه من انسان كامروا انساني مقدس است. ديگران تظاهر به مقدس
بودن مي كنند. من از رهروان خود مي خواهم كه به معناي
واقعي مقدس بشوند. شاداب و سرزنده در رقص و آواز باشند و زندگي را به بزم
شادي دگرگون كنند.
شب:
شكيبا
باش! ناشكيبايي مانعي در راه جست و جوست. تو
در مورد خدا نمي تواني شتاب به خرج دهي، زيرا خداوند در جاودانگي به سر مي برد و
شتاب داشتن تو به اين معناست كه ثانيه ها، دقيقه ها و ساعتها را حساب كني، اگر مي خواهي به حقيقت دست يابي، بايد از در جاودانگي وارد
شوي، به همين دليل، شكيبايي لازم است. همه چيز را در مورد وقت و زمان از ياد ببر،
شتاب مكن! ناشكيبا مباش! منتظر بمان! با عشق و علاقه و انتظار ( نه با توقع ) و سرشار از شوق آمدن يار منتظر
بمان. اما اگر يار تا به حال نيامده نااميد نه شو. همه چيز را براي استقبال از او
آماده كن. همواره آماده باش. اگر او نيامده به اين دليل
است كه تو هنوز آماده نيستي. پس جاي هيچ نااميدي نيست. گوش به زنگ و آماده
باش. آماده باش و آماده باش. آمادگي، سكوت و فضاي
خالي تو كه كامل شد، يار بي درنگ خواهد آمد!
230
زندگي و مرگ
مدي تيشنِ زندگي و مرگ، مي تواند به زندگي شما كمك فراواني
كند. هنگام شب، قبل از به خواب رفتن اين مدي تيشن پانزده دقيقه اي را انجام دهيد.
آرام دراز بكشيد و بدن خود را رها و آزاد كنيد. احساس كنيد كه مرده ايد و نمي
توانيد بدنتان را تكان دهيد. اين احساس را در خود به وجود آوريد كه در حال ناپديد
شدن از بدنتان هستيد. اگر اين مدي تيشن را براي ده تا پانزده دقيقه هر شب و به مدت
يك هفته انجام دهيد، آرام آرام چنين احساسي در شما پديد مي آيد. در حال انجام اين
مدي تيشن به خواب رويد. اجازه دهيد هنگام اين مدي تيشن، خواب شما را فرا گيرد.
صبح هنگام، وقتي احساس مي كنيد بيدار شده ايد، قبل از باز كردن چشماتنان، مدي
تيشن زندگي را انجام دهيد. احساس كنيد كه زندگي به وجودتان مي آيد و بدنتان سرشار
از طراوت و انرژي حيات مي شود. همانطور كه چشمتان بسته است، در رختخواب شروع كنيد
به حركت دادن بدنتان. حس كنيد زندگي درونتان جريان مي يابد. احساس كنيد كه بدنتان
لبريز از انرژي است؛ درست خلاف مدي تيشن مرگ. در مدي تيشن زندگي، مي توانيد
نفسهاي عميق بكشيد و احساس كنيد كه شادي و سرزندگي و تازگي را با اين نفسها به
بدنتان وارد مي كنيد. احساس شادي و سرور كنيد و پس از پانزده دقيقه از رختخواب
خارج شويد. اين دو – مدي تيشن زندگي و مرگ – مي تواند كمك شاياني به شما كند.
5 نوامبر
Life is
basically insecure. Only death is secure. Life insurance is a contradiction in
terms; there can be only death insurance. Life is an adventure, unpredictable.
So the people who want to live safely die before their death, and the people
who want to live without any danger do not live at all.
زندگی اساسا نا امن است. فقط مرگ امن
است. بیمه عمر به لحاظ زبانی اصطلاحی متناقض نماست، فقط بیمه مرگ می تواند وجود
داشته باشد. زندگی ماجراست، ماجرایی غیر قابل پیش بینی. بنابراین کسانی که می خواهند
ایمن زندگی کنند، پیش از مرگشان می میرند و کسانی که می خواهند بدون هیچ خطری
زندگی کنند، اصلا زندگی نمی کنند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 13/8/:
روز:
شاد بودن عين دينداري و غمگين بودن عين بي ديني است. از نگاه من قديسان و متشرعان به هيچ وجه
مقدس نيستند. چهره شان بسيار غمگين، بي روح و مرده است. چگونه ممكن است به معرفت
خدا رسيده باشند؟ اگر معرفت خدا چنين غمي به بار مي آورد، پس بي ارزش است. اگر
معرفت خدا مردم را اينگونه بي روح و با چهره اي كشيده مي سازد، پس بهتر است كه از
خدا دوري گزيد. اگر تصادفا به خدا برخوردي، بگريز! اين، نوع نگاه من به خداست.
شايد شيطان است كه در هيات خدا در برابر قديسان حاضر شده. شايد شيطان اين مردم را
فريفته است. خدا فقط مي تواند شور و حال باشد. فقط مي
تواند سرور و شادماني باشد. خدا براي من چيزي نيست مگر شادي و نشاط. پس شادمان باش
و بگذار شادي ات عبادتت شود.
شب:
از
نشستن بدون دليل و انگيزه در سكوت لذت ببر- از صرف در سكوت نشستن، نفس كشيدن، وجود
داشتن، گوش دادن به پرندگان يا به تماشا نشستن تنفست. اندك اندك رايحه اي تازه از
تو برخواهد خاست. آن رايحه،آن توازن، آن آرامش، آن
سكون همان مراقبه است كه در شكل هديه اي از فراسو پديد مي آيد. هرگاه كسي
آماده باشد هميشه چنين مي شود. رد خور ندارد! طبيعت در حق هيچكس بي عدالتي نمي
كند. هركس هرآنچه را كه شايسته اوست از طبيعت دريافت مي دارد. اگر مردم بدبخت هستند شايسته آن هستند. لياقتشان بدبختي
است. هيچكس ديگر در اين مورد مقصر نيست. هيچكس مسوول نيست. خودشان آن را به دست آورده اند اگر كسي شادمان است به اين
معناست كه او شايسته شادماني است. طبيعت هميشه آن
چيزي را به تو مي دهد كه براي آن شايسته باشي. براي آن آماده، مهيا و پذيرا
باشي.
229
اشتباهات ضروري
اگر با نابينايان زندگي مي كنيد، کمی شبیه آنها شويد. يك
تنه نمي توان دنيا را تغيير داد. مي دانم تشريفات اداري وجود دارد و بايد وجود
داشته باشد؛ زيرا مردم مسووليت پذير نيستند. هيچ راهي وجود ندارد تا ناگهان
تشريفات اداري، قانون، دادگاه و نيروهاي انتظامي را حذف كرد. اگر چنين شود، زندگي
حتي براي يك لحظه نيز امكانپذير نخواهد بود. بايد ياد گرفت چگونه با مردمي زندگي
كرد كه هنوز غافل هستند و در خوابي عميق به سر مي برند. ممكن است اين باعث آزارتان
شود، ولي كاري نمي توان كرد. حداقل كاري كه مي توان كرد، اين است كه رفتارهاي
احمقانه اي را كه ديگران با شما دارند، شما نسبت به كسي نداشته باشيد. فرزند،همسر،
دوستان و اطرافيانتان بايد از اين رفتارها مصون باشند. حداقل شما چنين رفتاري با
آنها نداشته باشيد. سعي كنيد به جاي بد و بيراه گفتن و محكوم كردن همه چيز، اوضاع
را درك كنيد. اينها موارد اشتباهي هستند كه وجودشان ضروري است. انتخاب مان درست و
اشتباه نيست. اينجا انتخاب ميان اشتباهات بزرگتر و كوچكتر است.
4 نوامبر
I am not
concerned about life after death; my whole concern is life before death. And
whatsoever you do with your life now will produce, as a consequence, your
future. The tomorrow will be born out of today, the next moment will be born
out of this moment.
من دلواپس حیات بعد از مرگ نیستم، همه
نگرانی من زندگی پیش از مرگ است. و هر کاری که الان با زندگی ات بکنی، بعنوان یک
محصول، آینده ترا تولید می کند. فردا از دل امروز زاده خواهد شد، لحظه بعدی از دل
همین لحظه متولد خواهد شد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 12/8/:
روز:
انسان
زندگي خود را نيمه جان سپري مي كند. زندگي اش نه گرم است نه سرد. نه اين است نه آن. زندگي انسان بدون گرما و حرارت است. به همين دليل است كه او
كند و راكد و متوسط است. زندگي زماني طعمي كاملا تازه مي يابد كه با جان و
دل، گرم و پرحرارت زندگي كني. زماني كه خطر كني و دل به دريا بزني. آنگاه هوش و
خردي فراوان از تو فوران مي كند. همچون يك شمشير تيز مي شوي. اما مردم هرگز خطر
نمي كنند. شمشيرشان روز به روز بيشتر زنگار مي زند. آيينه وجودشان گرد و غبار مي
اندوزد. شمشيرشان فرسوده و بي مصرف مي شود. و اين بلايي است كه بر سر ميليونها نفر
از مردم و روح آنان آمده است. تو بايد زنگارها
را از آيينه وجودت بزدايي و شمشير خودآگاهي ات را جلا دهي. و يگانه راه ممكن، زندگي در حرارت صد درجه است، زيرا در اين
درجه تبخير صورت مي گيرد و « خود » تو از ميان برمي خيزد. تو با كل يكي مي شوي و
يكي شدن با كل، پاك و منزه شدن است.
شب:
آرامش
امري الهي و هديه اي است از جانب خداوند. و خداوند بسيار عادل است. اگر پرشور و
پرحرارت به مراقبه بپردازي به تو پاداش مي دهد. در اين جا هيچ بحث و جدلي نيست.
همواره چنين شده است. اما تو بايد به خاطر داشته باشي كه آرامش هديه خداوند است.
ما نمي توانيم مستقيما كاري در مورد آن انجام دهيم اما ميتوانيم موقعيتي مناسبي
ايجاد كنيم نمي تواني كاري در مورد گل انجام دهي اما مي تواني بذر گل را بكاري،
آبياري اش كني و منتظر بماني تا در فصل و زمان مناسب آن بذر شكوفا شود و تو پاداش
تلاشهايت را دريافت داري. اما تو نمي تواني گل را از دل بذر بيرون بكشي. بايد به
آن امكان دهي تا خودش پديد آيد. گلها از جايي ناشناخته و اسرار آميز پديد مي آيند
اما هميشه مي آيند. شكيبا باش! تلاش كن و
اطمينان داشته باش كه وقتي موقعش برسد گلها خواهند آمد. هميشه آمده اند. براي
مسيح، براي بودا، براي محمد، چنين شده است. براي تو نيز چنين خواهد شد. خداوند هيچ سوگلي ندارد. نه طرفدار كسي است نه مخالف كسي.
خداوند قانون نهايي طبيعت است. تو وظيفه ات را
انجام بده تا طبيعت بي درنگ به تو پاسخ دهد.
228
مرگ و مدي تيشن
هنگاميكه بدانيد بالاخره روزي قرار است اين دنيا را ترك
كنيد پول، حساب بانكي، كار،تجارت و آنچه در اين دنياست، برايتان بي اهميت جلوه
مي كند. حال همه چيز در حد يك خواب است و شما از غفلت به در آمده ايد. اگر اين
نكته را درك كنيد كه بالاخره پس از زمان معيني خواهيد مرد، مدي تيشن حقيقي
برايتان ممكن مي شود. هنگاميكه ايمان بياوريد دير يا زود خواهيد مرد، بسياري از
آشغالهايي را كه همراه داريد، داوطلبانه دور مي ريزيد. در اينصورت ديدگاهتان
متحول مي شود. اگر بدانيد كه فردا اينجا را ترك مي كنيد، چمدانتان را مي بنديد و
ديگر نگران اتاقتان دراين هتل نيستيد. حالا ديگر مدام به فكر سفرتان هستيد. كسي كه
مي داند دير يا زود خواهد مرد، اين چنين است. مرگ حتمي است و نمي توان از آن فرار
كرد. اگر به اين نكته اعتقاد داشته باشيد، بلافاصله به اين دنيا پشت مي كنيد.
3 نوامبر
Love purifies.
The more one loves, the more one becomes artful, intelligent in love. Millions
of marriages fail because two inexperienced persons are trying to work things
out. If both are inexperienced, it is bound to fail. Marriage needs artfulness;
it is great effort to create a symphony between two person's beings.
عشق خلوص می بخشد. هر قدر بیشتر عشق
بورزی، در عشق کارکشته، ماهر و زیرک می شوی. میلیون ها ازدواج با شکست مواجه می
شود، چون دو آدم بی تجربه سعی دارند برای مشکلات راه حلی بیابند. اگر هر دو بی
تجربه باشند، ازدواج محکوم به شکست است. ازدواج به کارکشتگی نیاز دارد، ازدواج
تلاشی بزرگ برای خلق یک سمفونی بین موجودیت دو نفر انسان است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 11/8/:
روز:
خنديدن
از مقدس ترين عملهاست اما اندك كساني خنده واقعي سر مي دهند. خنده مردم بسيار سطحي
است. يا روشن فكر مابانه يا صوري و ظاهري يا تشريفاتي و يا ادا و اطوار. هيچگاه از ته دل نيست. اگر كسي بتواند با تمام وجود و
از ته دل بخندد، در آن لحظه با اتفاقي شگرف روبرو مي شود. وقتي تو از ته دل بخندي، از خود بي خود مي شوي و در اين حالت بي «خود »
ي است كه مي تواني خدا را بشناسي. روشهاي گوناگوني براي بي «خود » شدن
وجود دارد اما خنديدن زيباترين روش است. خنده به هيچ استعدادي نياز ندارد. در
واقع، كودكان زيباتر و عميق تر از هركس ديگر مي خندند. اما هرچه سنشان بالاتر مي
رود، از خنده خودداري مي كنند. در اين انديشه مي افتند كه آيا بخندند يا نخندند.
آيا موقعيت براي حنديدن مناسب است يا نه. بياموز كه دوباره همچون كودكان بخندي.
آگاهانه و از ته دل بخند، نه به ديگران، بلكه به خودت نيز. كوچكترين فرصت خنديدن
را از دست نده كه خنديدن عبادت است.
شب:
دين
را نبايد نهادي مستقل تلقي كرد، نبايد آنرا از زندگي جدا ساخت. بايد آنرا به خود
زندگي تبديل كرد. هركاري انجام مي دهي- آشپزي، ظرفشويي، باغباني- عبادت است. نيايش
است. دينداري است. هرگاه دين تافته اي جدا بافته از زندگي شود، انزوا مي آفريند و
هرگاه دين خود زندگي باشد، آفريننده مي شود. زندگي را تا آنجا كه مي تواني آسان
بگير. زندگي را هرقدر آسان تر بگيري، روشني بيشتري مي
يابي. هرقدر زندگي را آسان تر بگيري، از نور سرشار تر مي شوي.
227
كار خوب
هر آنچه در زندگي لازم است انجام دهيد، ولي با آن درگير
نشويد و هميشه فاصله خود را حفظ كنيد. بگذاريد آنچه انجام مي دهيد، در سطح باشد و
مركز وجودتان دست نخورده باقي بماند. كارهايي كه لازم است به انجام برسانيد، ولي
انجام اين كارها باعث آشفتگي تان نشود؛ درست مثل اجراي يك تاتر. اگر اين نكته را
درك كنيد، مي توانيد هر جايي هر كاري را كه لازم است انجام دهيد، ولي خود را كاملا
از آن جدا نگاه داريد و آلوده اش نشويد. مشكل اين است كه سالهاي سال به ما آموزش
داده شده كارهاي خوب بكنيم، نه كارهاي بد.
به ما گفته اند چه كارهايي بكنيم و چه كارهايي نكنيم. من به شما فرمان نمي
دهم كه چه بكنيد و چه نكنيد. براي من آنچه انجام مي دهيد، مهم نيست. آنچه براي من
مهم است، وجود شماست. آگر آرام، شاد و متمركز هستيد، هرچه لازم است انجام دهيد و
از نظر من هيچ اشكالي ندارد. ولي اگر از درون متمركز و يكپارچه نباشيد، حتي كارهاي
خوب هم كمكي به شما نمي كند. تاكيد من بر كيفيت وجود شماست، نه آنچه انجام مي
دهيد. مهم نيست كه شما يك قاضي، دكتر،مهندس يا سياستمدار هستيد. مهم اين است كه
آيا وجودتان يكپارچه و متمركز است يا خير؟
2 نوامبر
Lord Acton
says: Power corrupts. It is not true. Power never corrupts, but corrupted
people are attracted towards power. Of course, without power they can not show
their real faces. Power only gives them the right context in which they can
reveal their heart is reality. Power does not corrupt, it only reveals the
truth.
لرد اکتون می گوید: قدرت به فساد می
گراید، این حقیقت ندارد. قدرت هرگز به فساد کشیده نمی شود. ولی افراد فاسد شده به
سوی قدرت کشیده می شوند. البته بدون قدرت قادر نیستند چهره واقعی خود را به نمایش
بگذارند. قدرت زمینه ای مناسب به دستشان می دهد که بتوانند واقعیت قلب خود را
آشکار سازند. قدرت فساد نمی آورد، فقط حقیقت را نمایان می سازد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه یازدهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 10/8/:
روز:
شادماني
موسيقي است و زماني نواخته مي شود كه تمام اجزاي تو، يعني بدن، ذهن، قلب و وجودت
با هماهنگي كامل عمل كنند. آنگاه تو در يك هم نوازي ( اركستر ) وارد مي شوی! تو
معمولا در سر و صدايي درهم و برهم پر هستي، نه از يك موسيقي هماهنگ. بدنت، ميل و آرزوهاي خود را فرياد مي زند. فقط به فكر رفع
نيازهاي خود است. به هيج نياز ديگري توجه ندارد. ذهنت پيوسته بر هوسها و
جاه طلبيهاي خود پافشاري مي كند. هيچ توجهي به قلب ندارد. همواره آماده است تا همه
چيز را فداي نيازهاي خود كند. قلبت نيز پيوسته احساسات، عواطف و عشق خود را به رخ
ديگران مي كشد. در اين ميان، وجود كاملا ناديده گرفته مي شود. ما آنرا به بوته
فراموشي مي سپاريم. وجود پيوسته با صدايي آرام و آهسته در درون نجوا مي كند اما
هيچكس صداي او را نمي شنود، زيرا بدن بسيار پر سر و صداتر، ذهن حراف تر و قلب سمج
تر است.اين زندگي را مي توان هماهنگ و متوازن ساخت. مي
توان همه اين اجزا را كه تك نوازي مي كنند به هم نوازي واداشت. تو فقط به
يك رهبر اركستر نياز داري تا اين چهار جز را با يكديگر هماهنگ كند و به آنها كمك
كند يكديگر را درك كنند و با يكديگر همكاري كنند. اين همان اتفاقي است كه از راه اتصال،
مراقبه و خودآگاهي مي افتد. خودآگاهي رهبر اركستر مي
شود و اندك اندك بخشهاي مختلف وجودت را به هماهنگي با يكديگر ترغيب مي كند. پس
تمام انرژي ات را صرف خودآگاهي كن و مراقبه گر شو تا آن موسيقي شورانگيز نواخته
شود. آن موسيقي همان شادماني است. وقتي موسيقي درون خود
را بشنوي، همه چيزهاي ديگر رنگ مي بازند. هيچ چيز با زيبايي و بركت اين
موسيقي قابل مقايسه نيست.
شب:
هستي
به همه عشق مي ورزد. هستي نسبت به ما بي تفاوت نيست. اگردر ظاهر اينگونه به نظر مي
رسد به اين دليل است كه ما بي تفاوت هستيم. هستي فقط
باز مي تاباند. همچون آيينه اي است كه ما را باز مي تاباند. ما را منعكس مي
كند. اگر بر سر او فرياد بكشيم بر سر ما فرياد مي كشد. اگر براي او آواز بخوانيم
براي ما آواز مي خواند. هركاري انجام دهيم هزاران بار
بيشتر از آن را به خود ما باز مي گرداند، زيرا عمل ما از تمامي سطوح هستي به ما
باز مي گردد. هستي به اين دليل بي تفاوت به نظر
مي رسد كه ما عشق نمي ورزيم. اگر به هرچه هست- به رودخانه، به كوه، به
ستارگان، به انسانها و به حيوانها- عشق بورزي، اگر با عشقي ژرف خودت را غرق در
زندگي كني و با همه هستي گرم و صميمي شوي، هستي با تو گرم و صميمي مي شود. هستي
هميشه هرچه را كه از تو بگيرد به تو بازپس مي دهد. هستي به اين دليل بي معنا به
نظر مي رسد كه ما معنا نمي آفرينيم. به اين دليل يكنواخت و خسته كننده به نظر مي
رسد كه ما يكنواخت و خسته كننده هستيم. برای يك بودا هرگز اينگونه نيست. بودا مي
گفت « لحظه اي كه من به روشني مي رسم، هستي به روشني مي رسد. » تو هرچه باشي هستي همانگونه است.در كانون مراقبه
گر باش و در پيرامون عاشق تا شاهد دگرگوني هستي شوي. هستي همان هستي است. تويي كه
دگرگون مي شوي وبا دگرگوني تو، ديری نمي پايد كه كل هستي همراه با تو دگرگون مي
شود.
226
استفاده دارويي
هرگاه در دنياي بيرون فشاري وجود داشته باشد، ورود مستقيم
به مدي تيشن مشكل است. بنابراين، بهتر است قبل از مدي تيشن، به مدت پانزده دقيقه
كاري بكنيد تا اين فشار خنثي شود. به مدت چند دقيقه ساكت و آرام بنشينيد و كل دنيا
را به شكل يك رويا و خيال تصور كنيد. واقعا هم دنيا فقط يك خواب است و هيچ اهميتي
ندارد. به ياد داشته باشيد كه دير يا زود همه چيز- از جمله شما- از بين مي رود.
شما هميشه اينجا نبوده ايد و هميشه نيز اينجا نخواهيد بود. هيچ چيز دايمي نيست.
شما فقط يك شاهد هستيد و اين يك خواب گذراست؛ درست مثل يك فيلم. تمامي اين دنيا
رويايي بيش نيست و همه چيز در گذر است، حتي شما. مرگ در حال نزديك شدن است و تنها
واقعيتي كه وجود دارد، اين است كه شما فقط يك شاهد هستيد. بدنتان را رها و آزاد و
براي چند دقيقه استراحت كنيد و سپس مي توانيد مدي تيشن را شروع كنيد. هرگاه احساس
كرديد كه اين شيوده برايتان يكنواخت شده است، انجامش را متوقف كنيد، بهتر است از
اين تكنيك، تنها هنگامي استفاده كنيد كه وارد شدن به مدي تيشن، به علت فشارهاي
بيروني برايتان مشكل است. اگر هر روز آنرا به ياد بياوريد، تاثير خود را از دست
مي دهد و ديگر كارايي نخواهد داشت. بنابراين، تنها از آن استفاده دارويي كنيد.
هنگاميكه مشكلي وجود دارد، اين موارد را به كار گيريد تا راه برايتان باز و هموار
شود.
1 نوامبر
A real
education will not teach you to compete; it will reach you to cooperate. It
will not teach you to fight and come first. It will teach you to be creative,
to be blissful, without any comparison with the other.
تحصیلات واقعی به تو آموزش نخواهد داد
رقابت کنی؛ به تو آموزش می دهد با دیگران همکاری کنی؛ به تو آموزش نخواهد داد
مبارزه کنی و نفر اول باشی. به تو آموزش خواهد داد، بی هیچ مقایسه ای با دیگران،
خلاق باشی، با محبت و لذت بخش باشی.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه دهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 9/8/:
روز:
تا قلبت به رقص و آواز شادي در نيايد تو به راستي زندگي نخواهي كرد. مرده اي متحرك خواهي بود كه تكاليف و آداب
و مراسمي را انجام مي دهي. به ظواهر امر مشغولي اما دراعماق وجودت خلا و لرزشي را
احساس مي كني. در ژرف ترين نقطه قلبت مي داني كه هنوز زندگي ات به با رننشسته و
كامروا نشده اي. هنوز نتوانسته اي ترانه ات را بخواني. هركس با ترانه اي به دنيا
مي آيد: ترانه خودش- و تا زماني كه آن ترانه را نخواند ناكام مي ماند. به درختي كه
در حال شكوفا شدن است بنگر تا خشنودي و نشاط فراواني كه او را فرا گرفته است
ببيني. درخت در رقص است، زيرا به خانه رسيده. وظيفه اي كه به او محول شده بود به
پايان رسانده است. درخت ديگر خالي نيست، سرشار است.
گلها فقط زماني ظاهر مي شوند كه درخت سرشار باشد. و ترانه تو تنها زماني خوانده مي
شود كه سرشار باشي.
شب:
تو
فقط چيزي را به دست مي آوري كه آنرا دارا باشي، زيرا آنچه كه تو داري همچون آهن
ربا عمل مي كند و چيزهاي مشابه را به خود جذب مي كند. گويي كه مستي وارد شهر مي
شود و به زودي ديگر مستان شهر را مي يابد. اگر قمار بازي وارد شهر شود خيلي زود با
ديگر قماربازها آشنا مي شود. اگر جست و جوگر حقيقت وارد
شهر شود، ديگر جست و جو گران را مي يابد. ما
هرچه را كه در خود بيافرينيم داراي مركزي آهنربايي مي شود. ميداني ار انرژي ايجاد
مي كند و در اين ميدان انرژي، اتفاقات روي مي دهند. پس اگر به دنبال
شادماني هستي، بايد هرقدر كه مي تواني شادماني بيافريني. بايد بسيار تلاش كني تا
هزار برابر بيشتر، شادي از آن تو شود. هرقدر بيشتر داشته باشي، ميزان بيشتري از
راه مي رسد. با آگاه شدن از اين راز، درونت غني و غني تر مي شود. شور و حالي وصف
ناپذير مي يابي. و براي اين سرمستي تو هيچ پاياني متصور نيست. تو فقط بايد از راه
درست شروع كني.
225
پريدن را ادامه بده
مطمئنم كه روزي اين اتفاق رخ خواهد داد. درست در افق، هر
لحظه اي طلوع خورشيد ممكن است. پريدن را ادامه دهيد، به خواب نرويد. از ثروتمندي
پرسيدند: « چگونه ثروتمند شدي؟ » او پاسخ داد: « هميشه بدنبال موقعيتهايي مناسب
بودم و به محض اينكه موقعيتها فرا مي رسيدند، بي درنگ روي آنها مي پريدم ». مرد
گفت: « من هميشه بدنبال اين موقعيتها هستم، ولي فقط هنگامي از آنها آگاه مي شوم
كه از دستشان داده ام. اين موقعيتها به قدري كمياب هستند كه وقتي براي پريدن آماده
مي شوم، ناگهان مي بينم كه ديگر وجود ندارند ». وي در حاليكه مي خنديد، گفت: « پريدنت
را ادامه بده. در غير اينصورت آنها را به همين سادگي از دست خواهي داد. من درتمام
طول عمرم در حال پريدن بوده ام. حالا موقعيتي وجود داشته يا نه، من در حال پريدن
بوده ام. موقعيتها در يك آن مي آيند و مي روند و اگر بخواهي درباره به پريدن فكر
كني و آماده شوي، به سادگي آنها را از دست مي دهي. » پريدن را ادامه بده! مدي
تيشن نيز همين را مي گويند. بالاخره روزي همزماني رخ مي دهد و درست در لحظه مناسب،
مي پري و آنچه بايد، اتفاق مي افتد. كل قضيه يك اتفاق است. اگر نپري، خيلي ساده
آنرا از دست مي دهي. مشكل است و گاهي حوصله ات سر مي رود؛ زيرا دوباره و دوباره
يك كار را تكرار مي كني، ولي به هر صورت پريدن را ادامه بده.
31 اکتبر
Bliss is your
innermost core. Pleasure you have to beg from others: naturally you become
dependent. Bliss makes you a master. Bliss is not something that happens; it is
already the case.
لذت درونی ترین هسته توست. خرسندی را
باید از دیگران گدایی کنی؛ طبعا وابسته می شوی. اما لذت از تو ارباب می سازد. لذت
چیزی نیست که اتفاق بیفتد؛ همین حالا هم خود را عیان نموده است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه نهم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 8/8/:
روز:
عبادت به هيچ واژه اي احتياج ندارد. به خدا چه مي توان گفت؟ هرچه
بخواهي به او بگويي پيشاپيش از آن آگاه است. از خدا چه مي توان خاست؟ پيشاپيش همه چيز را داده است و
اگر هم چيزي را نداده فقط به اين دليل بوده كه نيازي به آن نبوده است. او از ما خردمند
تر است اما مردم پيوسته از خدا مي خواهند: « اين كار را بكن. اين را به من بده،
آنرا به من بده. » انگار كه خدا از خرد كافي برخوردار نيست! تمام دعاهاي ما پند و
نصيحت است و مردم هرروز بر آن پافشاري مي كنند. مثل اين است كه خدا را به باد
انتقام مي گيرند. « تا كي مي خواهي به حرفهايم گوش ندهي؟ من هر صبح و شب از تو مي
خواهم.. » عبادت
شكرگزاري در سكوت است. در كمال سكوت اما بسي ژرف. عبادت فقط زماني
امكانپذير است كه تو بياموزي چگونه شادمان باشي و گرنه چيزي نخواهي داشت كه بابت
آن شكرگزاري كني. بگذار زندگي ات با عمق و خنده همراه باشد تا حضور شكرگزاري را در
وجودت احساس كني. و اين شكرگزاري متعلق به هيچ ديني نيست، فقط يك شكرگزاري است.
شب:
چون
عشق بورزي، همه هستي به تو عشق مي ورزد. هستي، ما را از
تمام جهتها و ابعاد باز مي تاباند. اگر ما آوازي زيبا بخوانيم، آن آواز هزاران بار
زيباتر به ما باز مي گردد و ما غرق در آواز مي شويم. از هر دست بدهيم از
همان دست مي گيريم. هرچه بكاري آنرا درو مي كني. و البته اگر تو بذري كوچك بكاري
هزاران بذر را درو خواهي كرد. هستي خسيس نيست، بلكه با دست و دلبازي مي بخشد. اما هستي زماني مي بخشد كه تو قبلا بخشيده باشي و چند برابر آنچه
را كه تو بخشيده اي بازپس مي دهد. پس همه چيز بستگي به تو دارد. اگر در جست و جوي شادماني هستي، همه چيز و همه كس را غرق در
شادماني كن. اگر عشق مي خواهي ، عشق بورز. اگر چيزي را مي خواهي، فقط خواستن آن
كافي نيست. چيزي را كه مي خواهي، انجام بده. به آن واقعيت ببخش تا به زودي
هرچه را كه داده اي هزاران بار بيشتر به خودت باز گردد. هرچه را كه مي خواهي، بده
تا ديگر خالي نباشي. تا كامروا باشي. كامرواي مطلق، فراتر از تصور و فراتر از
روياهايت.
224
جشن بگيريد
به مناسبتهاي كوچك و معمولي جشن بگيريد. در آيين ذن، جشن
چاي داريم. اين يكي از زيباترين مراسمي است كه تاكنون وجود داشته است. رسوم بسياري
در فرهنگها و آيين هاي مختلف سرتاسر دنيا وجود دارد، ولي هيچ يك از آنها همانند
مراسم چاي در آيين ذن نيست؛ نوشيدن چاي و جشن گرفتن... غذا پختن و جشن گرفتن! حمام
كردن و جشن گرفتن! اينها مواردي عادي است كه اگر به جشن گرفتنشان ادامه دهيد،
مجموع شادي و سروري كه از آنها حاصل مي شود، به رشد معنويت شما كمك خواهد كرد.
دوستي نزد شما مي آيد و با مهرباني و صميميت دستتان را مي فشارد. اين فرصت را از
دست ندهيد؛ الوهيت به شكل يك دوست مقابلتان حضور دارد. كودكي از مقابلتان مي گذرد
و به شما لبخند مي زند، اگر به لبخند كودك اعتنا نكنيد، الوهيتي را كه به شكل
لبخند مقابلتان حضور يافته است، از دست داده ايد. اگر لحظه به لحظه زندگي تان را
جشن بگيريد، زندگي تان رنگي روحاني به خود مي گيرد. در اينصورت، هرجا باشيد،
همانجا معبد شما خواهد بود.
30 اکتبر
All desires
are a nag, they go on nagging you, they go on forcing you, they go on goading
you. You can not have a moment of rest, you can not be relaxed – all those
desires are there. Rest relaxation, is known only by those who have understood
the art of being desires.
همه آرزوها نق نق اند. مدام بر سر تو نق
می زنند، پیوسته ترا تحت فشار قرار می دهند، مدام ترا سیخونک می زنند. نمی توانی
لحظه ای استراحت داشته باشی، آرام و قرار نداری، همه آن آرزوها آنجا هستند. آرام و
قرار را فقط کسانی می شناسند که هنر بی آرزویی را درک کرده باشند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ جمعه هشتم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 7/8/:
روز:
انساني كه مي داند با نيروي نهان و خام خود چه كاري انجام دهد تبديل
به طلا مي شود. زندگي اش
بسيار گرانبها و هرلحظه اش چنان طلايي و چنان موهبتي مي شود كه نمي تواند شكر كامل
آنرا به جاي آورد. هيچ راهي براي ابراز شكرگزاري از خداوند وجود ندارد. موهبت او چنان عظيم است كه ما لايقش نيستيم. او از روي بي
نيازي خويش به ما بخشيده است. آگاه بودن از اين نكته و احساس كردنش شادماني
مي آفريند و از آن شادماني، شكرگزاري از هستي به پا مي خيزد. اين شكر گزاري عبادت
است.
شب:
من
به خدا و بهشت چندان علاقمند نيستم، بلكه علاقمند عشقم، زيرا كسي كه بداند عشق چيست ناگزير مي داند كه خدا چيست اما نه
برعكس. اگر تو به خدا باور داشته باشي ممكن است نداني كه عشق چيست. در
حقيقت، بازيافتگان به خدا بيشترين تنفر را روي زمين ايجاد كرده اند هيچكس ديگر تا
اين حد شرارت نيافريده است. همه آنان در توطئه اي بزرگ دست داشته اند. آنان از خدا از صلح و از عشق سخن مي گويند و تنها كاري كه
انجام مي دهند خونريزي است و نه چيزي ديگر. و اين ماجرا قرنهاست كه ادامه
دارد. هيچ گناهكاري آن قدر گناه نكرده است كه مقدس
نمايان كرده اند. شايد خود آنان مستقيما چنين كاري انجام نداده باشند اما
مردم را به انجام آن تحريك كرده اند. اكنون كه انسان كمي آگاه تر و هشيارتر شده
تمام اين چيزها بسيار احمقانه، مضحك و پيش پاافتاده شده است. از اين رو تاكيد من
بر عشق است، زيرا اگر عشق باشد تمام ديگر چيزها نيز خواهند بود. در اين، جاي هيچ
بحث و منازعه اي نيست. انسان عاشق نمي تواند مدت
زيادي دوري خدا را تاب آورد. حتي اگر بخواهد از خدا بگريزد نمي تواند. او
خدا را خواهد يافت، محكوم به يافتن خداست. ناگزير از آن است.
223
الهه عشق
تسليم چيزي فراتراز خودتان و فرد محبوبتان شويد كه همانا
الهه عشق است. وجود اسطوره الهه عشق، به خودي خود زيباست و دلالت به دركي عميق
دارد. در اينصورت، عشاق مي توانند تسليم اين الهه شوند و مستقل باقي بمانند و در
استقلال، زيبايي بسياري نهفته است. در غير اينصورت، ممكن است هريك از شما تبديل
به سايه شود. چه كسي يك سايه را دوست مي دارد؟ اگر هريك از شما تبديل به سايه شود،
ديگري علاقه اش را به او از دست مي دهد. ما مي خواهيم انسانهاي واقعي را دوست
بداريم، نه سايه ها را. احتياجي نيست كه سايه هيچكس باشيد. خودتان باقي بمانيد و
شريكتان نيز خودش باقي مي ماند. با تسليم شدن به الهه عشق، حقيقت مي يابيد به
گونه اي كه هرگز قبلا حقيقي نبوده ايد. دو وجود حقيقي مي توانند عميقا يكديگر را
دوست بدارند. هنگاميكه به الهه عشق تسليم مي شويد، ديگر خيلي مهم نيست كه شريكتان
با شما باقي بماند يا شما را ترك كند، يا حتي شما او را ترك كنيد. شما به عشق
تسليم شده ايد، نه به شريك خود. بنابراين، نبايد به عشق خيانت كنيد. هنگاميكه اين
نكته را درك كنيد، ديگر ترسي نخواهيد داشت.
29 اکتبر
My message is
not in the words that I use but in the silence from where those words come. My
message is not verbal, philosophical. It is a communion, a deep communion of
the hearts, a meeting, a merger, an orgasmic experience. It is spiritual
orgasm.
پیام من نه واژه هایی که به کار می
گیرم، بلکه سکوتی است که آن واژه ها از آنجا نشات می گیرند. پیام من نه کلامی است
و نه فلسفی. یک پیوند است. پیوند عمیق دلها، یک دیدار، یک آمیزش، یک تجربه مست
کننده. پیام من انزال معنوی است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه هفتم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 6/8/:
روز:
من
در جست و جوي دنيايي ديگر، دنياي پس از مرگ نيستم. مي
كوشم تا اين لحظه را اكنون و اينجا به بهشت تبديل كنم. نمي توانم به آينده
موكول كنم. همه كساني كه مي گويند «اگر پاكدامني پيشه
كني، پس از مرگ پاداش خواهي گرفت » فريبكارند. چه كسي مي داند پس از مرگ چه اتفاقي
خواهد افتاد؟ كساني كه چنين حرفهايي مي زنند، هيچ چيز نمي دانند. همچون
طوطي واژه هايي را تكرار مي كنند. من مي گويم هيچگاه اكنون را به آينده موكول نكن.
موكول كردن به آينده از حقه هاي ظريف ذهن است. در تماميت لحظه اكنون زندگي كن. هميشه به ياد داشته
باش كه اين لحظه، تنها لحظه اي است كه در اختيار داري. لحظه ديگر وجود ندارد. اگر اين نگرش در تو جا بيفتد همه زندگي ات را دگرگون
مي سازد. آنگاه چيزهاي كوچك زندگي زيبا مي شوند. مادي و خاكي، مقدس مي شود و عادي،
خارق العاده.
شب:
عشق
شفا بخش ترين نيروي جهان است. هيچ چيزي نافذتر از عشق نيست. عشق نه فقط تن و روان،
بلكه روح را نيز شفا مي دهد. اگر تو بتواني عشق بورزي، تمام جراحتها ناپديد مي
شوند. آنگاه تو كل مي شوي- و كل شدن همان پاك و منزه
شدن است. تازمانيكه كل نشوي، پاك و منزه نمي شوي. سلامتي جسماني، پديده اي
ظاهري و سطحي است كه با دارو و دانش مي توان به آن دست يافت. اما دروني ترين هسته
وجود فقط به دست عشق شفا مي يابد. كساني
كه از راز عشق آگاه اند از بزرگترين راز زندگي آگاه اند. براي آنان هيچ بدبختي و
پيري و هيچ مرگ وجود ندارد. البته تن پير مي شود و خواهد مرد اما عشق اين راز را
بر تو آشكار مي كند كه تو تن نيستي، بلكه آگاهي ناب
هستي. هيچ تولد و مرگي نداري. و زندگي را در اين آگاهي ناب سپري كردن، همساز با
هستي زيستن است و شادماني پيامد همساز بودن با هستي است.
222
غذا
هنگاميكه كودكي متولد مي شود، اولين غذا و اولين عشقش يكي
است؛ ميان غذا و عشق نزديكي وجود دارد؛ ابتدا غذا مي آيد و سپس عشق آن را دنبال مي
كند. روزهاي اول، كودك نمي تواند عشق را بفهمد. او زبان غذا- زبان طبيعي و غريزي
همه حيوانات – را خوب مي فهمد. كودك با گرسنگي متولد مي شود و بلافاصله به غذا نياز
دارد. نياز او به عشق خيلي ضروري نيست. انسان مي تواند در تمام مدت زندگي بدون عشق
زنده بماند؛ ولي بدون غذا زندگي ممكن نيست و مشكل همين است. بعدها كودك متوجه مي
شود كه هرگاه مادرش او را بيشتر دوست مي دارد، طور ديگري به او شير مي دهد و
هنگاميكه نگران يا غمگين است؛ با اكراه و بي ميلي به او شير مي دهد يا اصلا به او
شير نمي دهد. اين وضعيت در ناخودآگاه كودك ثبت مي شود... هنگاميكه در زندگي، كمبود
عشق و محبت داريد، بيشتر غذا مي خوريد؛ زيرا غذا جانشين محبت مي شود. مي توانيد
هرچه مي خواهيد غذا بخوريد. غذا اعتراض نمي كند. درباره اينكه چقدر غذا مي خوريد،
نگران نباشيد. هرچقدر دوست داريد غذا بخوريد، ولي زندگي پر از عشق را شروع كنيد تا
بلافاصله متوجه شويد كه ديگر به اندازه قبل غذا نمي خوريد. آيا تاكنون دقت كرده
ايد كه وقتي خوشحال هستيد، خيلي غذا نمي خوريد؟ انسان شاد به قدري خرسند و راضي
است كه درونش ديگر فضاي خالي اي وجود ندارد.
28 اکتبر
Science is
male, religion is female. Science is an effort to conquer; religion is a let go
dissolving oneself into nature. The woman knows how to melt, how to become one.
And each seeker of truth has to know how to dissolve into nature, how to become
one with nature, how to go with the flow, without resisting, without resisting,
without fighting.
علم مذکر است، دین مونث. علم تلاشی برای
تسخیر طبیعت است، دین رها سازی است؛ حل کردن خود در طبیعت. زن می داند چطور مذاب
گردد، چطور با طبیعت یکی شود، چطور با جریان به حرکت در آید: بدون مقاومت، بدون
مبارزه.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه ششم آبان 1388   توسط توحید
|
مراقبه 5/8/:
روز:
آغوش بگشا تا بي درنگ خدا را در بر گيري. آغوش خدا هميشه باز و
همواره پذيراي ماست. مشكل از جانب ماست. خورشيد برآمده ولي ما با چشماني بسته
نشسته ايم. خورشيد بينوا
چه مي تواند بكند؟ پرتوافشاني مي كند اما ما در تاريكي به سر مي بريم. و گشودن چشمها
كاري است بس آسان. به محض اينكه چشمانت را بگشايي تاريكي ناپديد مي شود! دنياي
درون نيز اينگونه است. خدا هميشه حاضر،در دسترس و
آماده است تا تو را از عشق و از شور و نشاط سرشار سازد. آماده است تا تو را غرق
نعمت كند. اما تو بسته هستي. آماده دريافت از خدا نيستي. ما در سلولي كوچك،
بسته و بدون در و پنجره زندگي مي كنيم. گمان مي كنيم كه اينطوري امن تر و راحت تر
است. اما اين نه راحتي است نه امنيت، بلكه مرگ است. زندگي در گورستان است. مرشد
واسطه اي براي خداست. خدا نمي تواند مستقيما با تو سخن بگويد. لازم است كسي را واسطه
خود كند. آنگاه كه نداي مرشد را بشنوي و با اعتماد كافي به او پنجره هايت را
بگشايي، كار مرشد به پايان مي رسد. آنگاه از راه آن پنجره پرواز خواهي كرد. آنگاه
ديگر نمي تواني در آن سلول تاريك باقي بماني.
شب:
دين
بايد مشوق زندگي باشد. بايد زندگي تو را غني تر و زيباتر سازد. بايد آفريننده
باشد، نه انزواطلب. دين نبايد حواس تو را پرت كند و
راكد سازد، بلكه بايد تو را حساس تر سازد. براي من هيچ خدايي غير از خود
زندگي و هيچ معبودي غير از خود هستي وجود ندارد. پس همه چيز يك جشن الهي است. وقتي
مي گويم همه چيز منظورم همه چيز است: زندگي و مرگ، پيوند و جدايي، كودكي و جواني
و پيري .... همه چيز يك جشن شادي است. اگر همه چيز را
جشن بگيري، يك پرستش گر واقعي مي شوي. لازم نيست باوري داشته باشي. هرجا باشي و
هركاري انجام دهي، پرستش تو مي شود. نيايش و دينداري تو مي شود.
221
شب تاريك روح
همه ما مي دانيم چگونه خوشحال باشيم، بخنديم و شوخي كنيم،
ولي هريك درون خود شبي تاريك داريم كه از آن بي خبريم. هنگاميكه وارد حالت مدي
تيشن مي شويد، براي اولين بار با اين شب
تاريك روبرو مي شويد. اگر بتوانید از اين شب گذر كنيد- و گذر كردن از آن مشكل
نيست- خواهيد فهميد كه آنچه قبلا شادي مي ناميديد، به هيچ وجه شادي نبوده است.
شادي مصنوعي مي گذرد، غم واقعي مي آيد و تنها پس از غم واقعي است كه شادي حقيقي رخ
مي نمايد. در اينصورت، متوجه مي شويد كه شادي مصنوعي از غم واقعي بدتر است؛ زيرا
حداقل اين غم واقعيت دارد. اگر غمگين باشيد- واقعا غمگين باشيد- اين غم وجود شما
را غنا مي بخشد. اين غم به شما عمق و بصيرت مي بخشد و شما را از زندگي و امكانات
بي پايان آن و محدوديتهاي ذهن آدمي و كوچكي آگاهي انسان، هنگام برخورد با بي
نهايتي كه با آن مواجه مي شود، با خبر مي سازد. هنگاميكه غمگين هستيد، با تمام اين
موارد مواجه مي شويد و درك مي كنيد كه زندگي فقط زندگي نيست- مرگ را هم شامل مي
شود. اگر مي خواهيد خوشحال باشيد، وانمود نكنيد كه خوشحاليد. چون غم فرا مي رسد،
وجودتان تيره و تار مي شود، ولي پس از همين شب تاريك است كه صبح روشن مي آيد.
هنگاميكه با غم نجنگيد و آنرا بپذيريد، سكوتي ژرف شما را فرا مي گيرد. اين سكوت،
غمگين ولي زيباست. حتي شب تاريك هم زيبايي خودش را دارد و كسانيكه نمي توانند
زيبايي شب را ببينند، فرصت گرانبهايي را از دست داده اند.
27 اکتبر
The sun rises:
there is no desire to wake up people, no desire to open the flowers, no desire
to help the birds to sing. It all happens on its own accord. A Buddha helps not
because he desires to help; compassion is his nature.
خورشید طلوع می کند: در این طلوع هیچ
اشتیاقی به بیدار کردن مردم نیست، هیچ اشتیاقی به باز کردن گلها نیست. هیچ اشتیاقی
به کمک به آوازه خوانی پرندگان نیست. اینها همه به میل و رضای خود روی می دهند. یک
انسان بیدار، یک بودا، به این خاطر که شوق کمک کردن دارد، از دیگران دستگیری نمی
کند؛ دلسوزی طبیعت اوست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه پنجم آبان 1388   توسط توحید
|