از نگاه من
انسان نوين بايد قادربه عشق ورزيدن باشد. او نبايد در ديري اقامت گزيند. بايد در
مكانهاي عمومي و تجاري حضور داشته باشد و در عين حال بتواند از تمام مال پرستيها، دل
بستگيها، وابستگيها و حسادت ورزيها دوري گزيند. اين كار شدني است، زيرا من موفق به انجام
آن شده ام. پس تو هم مي تواني. من هرگز چيزي را كه خودم تجربه نكرده ام بيان نمي
كنم. هميشه از روي تجربه سخن مي گويم. داستاني آموزنده درباره مرشدي صوفي منش وجود
دارد كه مي خواهم با تو در ميان بگذارم. روزي زني در حاليكه فرزند خردسالش را به
دنبال مي كشيد نزد آن مرشد رفت و گفت: از دست اين بچه جانم به لب رسيده، زيرا
شيريني زياد مي خورد. هميشه نگران آن هستم كه مبادا بيمار شود يا دندانهايش بپوسد.
خواهش مي كنم شما براي او كاري بكنيد. اگر شما او را نصيحت كنيد به حرفهايتان گوش
خواهد كرد. مرشد نگاهي به پسر بچه انداخت و سپس به آن زن گفت: برو هفته اي ديگر
بيا. آن زن بسيار متعجب شد، زيرا او بارها به ديدار مرشد رفته بود و پرسشهاي بسيار
دشوار در مورد زندگي، مرگ، تناسخ، بهشت و جهنم داشت و مرشد بي درنگ به آنها پاسخ
داده بود. اما اكنون بابت انجام كاري كوچك و گفتن چند كلمه ساده يك هفته وقت مي
خواست! سپس با خود انديشيد اين مرشدهاي صوفي منش كمي خل هستند. ممكن است كاسه اي
زير نيم كاسه باشد. چاره اي جز يك هفته صبر كردن ندارم. آنها هفته ديگر سراغ مرشد
آمدند اما مرشد گفت: خيلي متاسفم. برويد و دو هفته ديگر باز گرديد. من هنوز آماده
نيستم. حتي آن كودك خردسال نيز از گفته مرشد متاسف شد. دو هفته بعد آنها دوباره
بازگشتند اينبار مرشد رو به آن كودك كرد و گفت: " تو مي تواني از عهده اش
برآيي " پسر بچه پرسيد : ولي تو چرا براي گفتن اين، سه هفته وقت صرف كردي؟
مرشد پاسخ داد: من خودم هم شيريني زياد دوست دارم. بنابراين نخست بايد در مورد
خودم آزمايش مي كردم كه آيا مي توانم از اين عادت دست بكشم يا نه. و گرنه چطور مي
توانستم آنرا به تو توصيه كنم؟ چنين كاري درست نبود. اما اكنون مي دانم كه ترك اين
عادت كاري سخت ولي شدني است. پسر بچه از اين كار مرشد خيلي خوشش آمد ... اما مادرش
گفت: تو مي توانستي اين را از اول بگويي، لازم نبود آنرا ثابت كني. مرشد در جواب
گفت: من نمي توانم چيزي را كه خودم تجربه نكرده ام به ديگران توصيه كنم. وقتي تو چيزي را بگويي كه خود تجربه نكرده اي، حقيقتي در آن
نهان نيست. سپس رو به پسر بچه كرد و گفت: وقتي مطلبي را از روي تجربه بيان
مي كني به دل مي نشيند. من اين را فهميدم به عمق چشمان تو نگريستم و احساس كردم كه
مي تواني از عهده آن بر آيي. من پير مردي نحيف هستم و انجام اين كار سه هفته برايم
زمان برد. اما تو جوان هستي و مي تواني يك روزه موفق شوي.
شب:
در زندگي بايد خوش بود. بايد لحظه لحظه هاي زندگي را با شادي سپري كرد. خداوند
اين زندگي را آفريده است و بنظر نمي رسد كه خدا يك مرتاض باشد و گرنه اين گلها و
رنگين كمان و پروانه ها براي چه وجود دارند؟ خدا عشق است. يك آفرينش گر. او عاشق
رشد و جستجو گري است. به كسانيكه با اتكا به خود رشد مي
يابند، بسيار علاقمند است. مي پذيرد كه آنان ممكن است گاهي به بيراهه روند
و گرنه نمي توانند رشد يابند. مي پذيرد كه آنان ممكن است اشتباه كنند، زيرا هيچكس
بدون اشتباه كرن قادر به آموختن نيست. خدا، كسي است كه
دوستدار هستي و زندگي است و گرنه او جهان را نمي آفريد. تو بايد نوع تازه
اي از دينداري را بياموزي. آن دينداري كه مي تواند تو را به رقص و آواز در آورد و
جشني بر پا كند.
248
عادات قديمي
عادات و روشهاي قديم، به گذشته شما تحميل شده است و به
آينده شما نيز تحميل مي شود. هرگاه چنين تحميلي را احساس كرديد، به زمان حال باز
گرديد و آرام و رها باشيد. به مسخره بودن عادات قديمي تان بخنديد. نمي گويم باآنها
بجنگيد؛ با جنگيدن تنها ناراحتي به وجود مي آوريد. فقط به آنها بخنديد. هرگاه مچ
خود را در حال پرسه زدن در گذشته يا روياهاي آينده گرفتيد، همانند مار كه از پوست
قديمي اش خارج مي شود، به زمان حال باز گرديد. نيازي به جنگيدن نيست. جنگيدن مشكلي
را حل نمي كند، بلكه مشكلات جديدي خلق مي كند. فردا با مسايل خاص خودش مي آيد و
هنگاميكه فردا برسد، بايد با آن مواجه شويد. فردا هرگز بعنوان فردا نمي آيد. به
شكل امروز فرا مي رسد. ياد بگيريد كه چگونه اينجا و در زمان حال باقي بمانيد.
23 نوامبر
Man has to
declare his freedom. It is not a question of a nation being free, it is a
question of every individual on the earth being free from all the Jargon that
the past has left within you.
انسان باید آزادی خود را اعلام کند. این
نه درخواست از یک ملت برای آزاد بودن است، بلکه درخواستی است از یکایک افراد روی
زمین برای خلاصی از کل زبان نامفهوم و در هم تنیده یی که گذشته در درونت به
ماندگار گذاشته است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه یکم آذر 1388   توسط توحید
|
مسئله، رفتن به بهشت نيست. آموختن هنر بودن در بهشت است، در هر جا كه باشي. بايد عصاره
لحظه اكنون را در بر گرفت. فقط
عصيانگران مي دانند زندگي چيست و خدا چيست، زيرا خدا هسته زندگي است. در حقيقت،
خدا و زندگي مترادفند.
شب:
خرد يك ترانه است. خرد جدي بودن
نيست، بازيگوش بودن است. غمگين بودن نيست، جشن بر پا كردن است. و تا زمانيكه خرد ترانه نشود. حقيقت نيست دانش است. دانش محض،
تظاهر به خردمندي است. اما خرد واقعي كه مي تواند يك ترانه شود، از راه
ترانه زاده مي شود. هيچ راهي ديگر غير از اين نيست.
247
اضطراب
طبيعت آدمي بگونه اي آفريده شده است كه براي حدود هشت ساعت
كار سخت توانايي دارد. به تدريج با رشد تمدن و پيشرفت صنعت، امروزه ديگر چيزي كه
نيازمند كار سخت باشد، وجود ندارد و همين باعث مشكل شده است. در زمانهاي قبل، مشكل
مردم اين بود كه انرژي كافي نداشتند، ولي حالا مشكل اين است كه نمي دانيم با انرژي
اضافي خود چه كنيم. اين انرژي زياد مي تواند به اضطراب،عصبيت و جنون تبديل شود.
اگر از انرژي خود بطور صحيح استفاده نكنيم، مي گندد و تلخ مي شود. ما هر روز
انرژي هاي جديدي مي آفرينيم و بايد آنها را روزانه مصرف كنيم. نمي توانيم اين
انرژيها را جمع آوري كنيم و در مصرفشان خساست به خرج دهيم. در گذشته انسانها به
شكار و كشاورزي كه كارهاي سخت بدني بود، مي پرداختند. به تدريج اين كارها از ميان
رفته اند و جوامع بشري انرژي اضافي بيشتري دارند و به همين دليل، اضطراب و تنش دست
از سر انسان مدرن و امروزي بر نمي دارد. آمريكايي ها مضطرب ترين افراد روي زمين
هستند. بخشي از اين اضطراب، به اين سبب است كه از مرفه ترين نوع زندگي برخوردارند.
بايد راههايي بيابيد كه اين انرژي را مصرف كنيد؛ بازيهاي مختلف، دويدن... و از
آنها لذت ببريد. اگر از اين انرژي استفاده كنيد، احساس آرامش خواهيد كرد. آرامشي
كه كاملا متفاوت از سكون و سكوت تحميلياست. شما مي توانيد حتي آرامش را به خود تحميل كنيد. مي توانيد انرژي هاي
اضافي را در وجودتان سركوب كنيد، ولي در اينصورت روي يك آتشفشان در حال انفجار
نشسته ايد و پيوسته هراس داريد. هرچه انرژي بيشتري مصرف كنيد، فضا را براي دسترسي
به انرژيهاي تازه تر خالي كنيد.
22 نوامبر
I am the
beginning of a totally new religious consciousness. Please do not connect me
with the past. It is not even worth remembering. It will a great blessing to
humanity if we burn all the past histories, destroy the whole past, and give
man a fresh beginning, unburdened. Make him again Adam and Eve, so that he can
start from scratch – a new man, a new civilization, a new culture.
من سرآغاز آگاهی مذهبی کاملا نوینی
هستم. لطفا مرا با گذشته پیوند نزنید. گذشته حتی ارزش به خاطر سپاری ندارد. چه
نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود اگر سراسر تاریخ گذشته را به کناری نهیم، همه
گذشته را به گنجینه هزاره ها بسپاریم و به انسان آغازی جدید ببخشیم – آغازی غیر
تحمیلی – و دوباره او را آدم و حوا کنیم تا بتواند از صفر شروع کند – انسانی نو،
تمدنی نو، فرهنگی نو.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه یکم آذر 1388   توسط توحید
|
بدن زيباست. بدن يك عبادتگاه است. اگر از بدن هويت بگيري، زشت مي شود به زندان تو تبديل مي شود
نه به عبادتگاه تو. اگر بداني من بدن نيستم، بلكه بدن ميزبان من است، آنگاه
بدن عبادتگاه تو مي شود. عبادتگاهي كه زيبا، جذاب و مقدس است. اگر اين موضوع را
فراموش كني به اين انديشه مي افتي كه من بدن هستم، همانگونه كه ميليونها نفر
اينگونه مي انديشند . نود و نه درصد مردم خود را جسم و بدن مي پندارند. هرگاه به
اين شناخت برسي كه هرچه در بدن رخ مي دهد هيچ ربطي به هويت تو ندارد، چنان آزاد و
رها مي شوي كه احساس سبكباري و بي وزني به تو دست مي دهد كه اين احساس بي وزني
اساسي ترين برآيند مراقبه است.مراقبه يعني هنر
شاهد بودن. و روزيكه آگاه شوي، من نه بدن هستم نه ذهن، به خانه مي رسي. در مي يابي
كه كيستي.هويت گرفتن از بدن با هويت گرفتن از مرگ،از
پيري و بيماري مترادف است. وقتي ديگر از بدن هويت نگيري و آگاه شوي، كه من از بدن جدا هستم، من اگاهي ام. بي درنگ از بيماري، از پيري
و از مرگ رها مي شوي. آنها در بدنتو حادث مي شوند اما تو شاهدي بر آنهايي. تماشاگري بيش نيستي. آنها به تو
كاري ندارند.
شب:
بدنيا و زندگي بسيار علاقه مند باش
و آنرا دوست بدار، با باد به رقص در آييد! در زير باران برقصيد! با درختان برقص در
آييد تا دريابيد كه دين فقط آن نوشته هاي كتاب مقدس نيست، بلكه در سر تا سر هستي
گسترده شده است. دين چيزي مرده و بي روح نيست بلكه
بسيار سر زنده است و تو براي تماس با آن بايد سر زنده باشي. آنگاه كه شادي
تو به اوج خود برسد، با هستي تماس مي يابي.
246
تعمق
اين نشانه خوبي است كه شروع به تعمق در خود كرده ايد؛ تعمق
درباره آنچه انجام داده ايد و اينكه چرا اين چنين كرده ايد. هنگاميكه شروع به
بررسي اعمال، كارها و اهداف خود ميكنيد،
دچار سردرگمي مي شويد. بسياري از مردم براي فرار از اين سر درگمي هرگز به اعمال
خود فكر نمي كنند. آنها همينطور بي وقفه عمل مي كنند؛ بگونه اي كه ديگر وقتي براي
فكر كردن نداشته باشند. شبها آنقدر خسته هستند كه بلافاصله به خواب مي روند و صبح
زود دوباره دنبال كردن سايه ها شروع مي شود. اين روال همينطور ادامه مي يابد و
روزي فرا مي رسد كه بدون اينكه بدانند كه هستند، چه كرده اند و چرا چنين كرده اند،اين
دنيا را ترك مي كنند. اكنون درباره همه چيز ترديد داريد. اين شروع خرد است. تنها
احمقها هرگز شك نمي كنند. اين يكي از موهبتهاي سالك بودن است. موهبتهاي بسياري در
راه است.
21 نوامبر
Freedom brings
responsibility. Responsibility helps you to become more and freer. And only
person who knows the taste of freedom, who knows the beauty of responsibility,
is worthy of calling himself a human being; otherwise, you are camels and
nothing more.
آزادی مسوولیت می آورد. مسوولیت به تو
کمک می کندآزادتر و آزادتر شوی و فقط کسی
که طعم آزادی را می داند، کسی که زیبایی مسوولیت را می داند، لایق است خود را
انسان بخواند، و گرنه شما اشتران هستید و نه چیزی بیشتر.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه سی ام آبان 1388   توسط توحید
|
همه ما سنگ بدنیا می آییم و باید به
گل سرخ دگرگون شویم.سنگ توانایی تبدیل شدن به گل سرخ را داراست. این کار در ظاهر
ناممکن است اما فقط در ظاهر اینگونه است. بارها چنین شده و برای تو نیز امکان پذیر
است. اگر برای مسیح چنین شده می تواند برای تو نیز چنین
شود. هرکس سنگ بدنیا می آید اما اندک کسانی می کوشند از این فرصت بهترین
استفاده را بکنند و به گل سرخ تبدیل شوند. بیشتر مردم
همچون سنگ، سنگهایی غلتان زندگی می کنند. همراه با رودخانه به اینجا و آنجا می
روند و هیچ خزه ای نمی اندوزند. سنگ بدنیا می آیند و سنگ می میرند. تا زمانیکه یک گل سرخ نشوی، در زندگی ات اتفاقی رخ نخواهد
داد.
شب:
اگر بتوانی خنده و عشق شوي ديگر به
هيچ عبادتي احتياج نداري. آنگاه پيشاپيش، قدم به بارگاه الهی می گذاری. من هرگز
ندیده ام که انسان غمگین به بارگاه خدا وارد شود. یگانه راه بسوی پروردگار، راه
رقصیدن است. پس بیاموز برقصی، آواز بخوانی، زندگی را
جشن بگیری و شاد باشی تا خدا را در همه جا بیابی.اگر
چنینی کنی هر عمل تو الهی می شود. عادی، خارق العاده، مقدس و معنوی می شود.
همه زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی در بالای آسمان را در سر
نخواهی داشت. هر جا باشی، خدا تو را فرا می گیرد. همیشه در زمینی مقدس و الهی گام
بر می داری. هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر
صخره ای برایت یک کتاب آسمانی خواهد بود.تو فقط
به یک قلب، به قلبی که در رقص است نیاز داری تا ببینی، تا احساس کنی، تا باشی !!
245
تمنا
آرزو هنگامي تبديل به تمنا مي شود كه حاضريد همه چيز را
براي رسيدن به آن قرباني كنيد. تمنا حتي از زندگي نيز مهم تر است؛ زيرا ممكن است
زندگي خود را فداي آن كنيد. آرزوها فراوانند، ولي تمنا يكي است؛ زيرا به كل انرژي
شما نياز دارد. تمنا به كل وجودتان نيازمند است. حركت بسوي تمنا بايد يكباره و
جهشي باشد. نمي توانيد آرام آرام و پيوسته بسوي آن حركت كنيد. انسانها قطعه قطعه
شده اند و هر قطعه، ميل جايي ديگر دارد. يك آرزو شما را به سوي شمال مي كشد و
آرزويي ديگر بسوي جنوب... آرزوهاي گوناگون شما را به جهتهاي مختلف مي كشند و بعيد
نيست ديوانه شويد. به همين دليل هيچ وقت به جايي نمي رسيد؛ زيرا هر قطعه از شما به
طرفي مي رود. چگونه مي توانيدبه جايي
برسيد؟ براي رسيدن به هرجا بايد يكپارچه شويد. با قطعه قطعه شدن، انرژي شما هدر مي
رود. براي رسيدن به تمنا نبايد خيلي جدي باشيد؛ زيرا جدي بودن، يعني تنش دار شدن.
براي رسيدن به تمنا بايد اشتياق داشته باشيد و با شادي و سرور تلاش كنيد. رسيدن به
تمنا نبايد تبديل به وظيفه شود.
فراق و وصل چه باشد، رضاي دوست طلب
كه حيف باشد
از او، غير از او، تمنايي
20 نوامبر
Life is
neither meaningless nor meaningful, life simply is. But if you try find some
meaning in it, naturally that meaning is not there. You are the creator of your
meaninglessness. And then despair, anguish… Life simply is. Enjoy it.
زندگی نه بی معناست و نه با معنا. زندگی
فقط هست. اما اگر سعی کنی معنایی در آن بیابی، طبعا آن معنا آنجا نیست. تو خالق بی
معنا بودن خود هستی. و بدنبال آن یاس است و پریشانی خاطر .. زندگی صرفا هست. از آن
لذت ببر.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388   توسط توحید
|
زندگي يك هنر است. نبايد زندگي را
ساده بينگاري. به دنيا آمدن همان زندگي نيست. بدنيا آمدن فقط يك فرصت است. تو بايد خودسازي كني. بايد هزاران چيز را از وجودت بيرون
بريزي. بايد آزمندي، خشم ، شهوت و .... را دور بريزي. تا زمانيكه آنها را دور
نريزي و از وجودت نزدايي.... آنها چون علفهاي هرز هستند. وجود ما را انبوهي از
علفهاي هرز فرا گرفته. بايد تمام خاك را عوض كنيم تا گلهاي سرخ سر بر آورند. و و قتي گلهاي سرخ وجودت شكوفا شوند، زندگي ات طراوت مي يابد
و زيبا و برازنده مي شود. آنگاه چيزي را در اختيار خواهي داشت كه به خدا عرضه كني
و گرنه به خدا چه مي خواهي بدهي؟
شب:
نخستين گام راه حقيقت، خندان بودن و
به رقص درآمدن درژرفاي وجود است. بايد تمام مانعها را از راه اين رقص برداري. بايد
تمام چيزهايي را كه از تبديل شدن زندگي به جشن شادي جلوگيري مي كنند دور بريزي. و
ما دروجود خود بارهايي را حمل مي كنيم كه ضد شادماني است. دينداري با عبوس بودن
مترادف گشته است. انسانهاي ديندار بسيار غمگين بنظر مي رسند. انگار كه خنديدن گناه
است. نمي توانند آواز بخوانند. نمي توانند برقصند. نمي توانند شادي كنند. از زندگي
گريزانند. اين راه رسيدن به حقيقت نيست! زندگي را دوست بدار. چيزهاي كوچك زندگي،
چيزهاي بسيار كوچك زندگي را دوست بدار: خوردن، راه رفتن، خوابيدن. فعاليتهاي معمولي زندگي را به شادماني تبديل ساز. آنها
را با چنان شوري به انجام برسان كه به رقص دگرگون شوند. آنگاه حقيقت دور نخواهد
بود. لحظه به لحظه به حقيقت نزديك خواهي شد. همين كه
شادي در وجودت فوران كند، حقيقت در تو فرود مي آيد. و حقيقت رهايي بخش است.
244
فضايل
انسانها كارهاي خوب مي كنند، ولي اين كارهاي خوب، فضيلتي
محسوب نمي شود. آنها نوعي پوشش و استتار محسوب مي شوند. انجام كارهاي خوب، احترام
مي آورد و نفس شمار را فربه مي كند. با انجام كارهاي خوب احساس مي كنيد كه فرد
مهمي هستيد؛ نه تنها در چشم مردم كه حتي در چشم خداوند. حالا مي توانيدسر خود را بالانگاه داريد و به همه- حتي خداوند – نشان دهيد
كه اعمال نيكي به جاي آورده ايد. اين غرور است و مذهب واقعي با غرورمنافات دارد.
شخصيت يك فرد مذهبي راستين، زنده و پوياست. او براساس موقعيتي كه در آن قرار دارد،
پاسخ مي دهد، نه براساس عقايد ثابت. واكنش او از آگاهي اش برمي خيزد. آگاهي تنها
شخصيت موجود است.
19 نوامبر
There is no death.
Death is only a change from one form into another form, and ultimately from
form to formlessness. And that is the goal – because every form is a kind of
imprisonment. Unless you become formless, you can not get rid of misery,
jealousy, anger, hatred, greed, fear, because these are concerned with your
form.
مرگی در کار نیست. مرگ فقط تغییری از یک
شکل به شکلی دیگر است، و سرانجام از شکل به بی شکلی. و هدف همین است، زیرا هر شکل
نوعی زندان است. تا وقتی بی شکل نشده ای، نمی توانی از بدبختی، حسادت، خشم، کینه،
حرص و ترس خلاص شوی. زیرا اینها با شکل تو ارتباط دارند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388   توسط توحید
|
تا زمانیکه در وجودت نغمه سرایی نکنی و زندگیت رقص نشود، تا زمانیکه هستی
را جشن نگیری، ممکن نیست خدا را بشناسی، زیرا خدا اوج
آواز و ترانه، اوج رقص و پایکوبی و اوج جشن زندگی است. خدا به مردم غمگین تعلق
ندارد. خدا از آن کسانی است که اهل عشق و خنده
اند. هستی یک بازی بزرگ است. آنرا جدی نگیر. آنرا با ترانه ای در قلبت
بپذیر و شادمانه از آن سپاسگزاری کن. با گامهای سبک و با خنده ای در درون قلبت در
دنیا پیش برو تا ناگهان در کنار همه هستی الهی شوی.
شب:
انسان بدون مراقبه انسانی است بدون
ترانه در قلبش، بدون شعری در وجودش و بدون شور و حال. بهار او هنوز از راه نرسیده
است. گلهایش هنوز منتظرند و هنوز شکفته نشده اند. او هنوز گل نداده. هنوز رایحه اش
را پراکنده نساخته است. همچون بذری در خود فرو مانده است: نا آگاه، کاملا ناآگاه
از آنچه می تواند باشد و از آنچه هست. همچنان زندگی معمولی خود را می گذراند. بدون
نشاط، بدون شادمانی، بدون رقص. در حال جان کندن است. زندگی اش باری است بر دوشش.
تلاش می کند این بار را با خود حمل کند. برای او مرگ همچون راه نجاتی است که دیر
یا زود به رویش گشوده خواهد شد. همه چیز بپایان خواهد رسید و او خواهد توانست در
گور بیارامد. زندگی کلاس درس است. ما در این
دنیا هستیم تا درسی بیاموزیم و مهم ترین درس زندگیت
چگونگی آواز خواندن و رقصیدن و چگونگی شاد بودن است. اینها همه از راه
مراقبه ممکن می شوند. مراقبه همه این انرژیها را در تو رها می سازد. هزاران گل در
وجودت می شکوفاند. آنگاه بهشت دیگر بعد از مرگ نخواهد بود. بهشتی اکنون و اینجاست،
تنها بهشت حقیقی است.
243
نور
بيشتر و بيشتر احساس كنيد كه پر از نور هستيد. اين راهي است
كه مي توانيد به منبع اصلي تان نزديك و نزديكتر شويد. هرگاه چشمان خود را مي
بنديد، احساس كنيد كه نور تمام وجودتان را فرا گرفته و در آن جاري است. ابتدا اين
فقط تصور است، ولي همين تصور مي تواند بسيار خلاق باشد. تصور كنيد كه شعله اي در
دلتان افروخته شده است و شما را پر از نور مي كند؛ تا مي توانيد اين نور را با شدت
بيشتري تصور كنيد. پس از مدتي نه تنها شما كه ديگران نيز اين نور را احساس مي
كنند. اين حق طبيعي هريك از شماست، ولي بايد آنرا طلب كنيد. گنجي نهان است كه اگر
به جست و جويش نباشيد، همانطور پنهان باقي ميماند. هرگاه نوري مي بينيد، عميقا از درون احساس احترام كنيد؛ حتي هر نور
عادي، همانند چراغي كه روشن است و پرتوافكني مي كند. شب هنگام ستارگان را در آسمان
تماشا كنيد و بكوشيد با آنها ارتباط بگيريد. هنگام طلوع خورشيد، به آن بنگريد و حس
كنيد كه خورشيد دروني شما نيز طلوع مي كند. هرگاه نوري مي بينيد بي درنگ بكوشيد با
اين نور ارتباط برقرار كنيد.
18 نوامبر
You are this
universe is children. Just become a child and your eyes will be able to see the
point. And from that moment, growth goes on happening; you go on and on. And
there are no borders to existence. There are no borders to your growth either.
شما فرزندان همین دنیا هستید. فقط کودک
باش، آنگاه چشمانت قادر خواهند بود کنه مطلب را ببینند. و از آن لحظه رشد به وقوع
خواهد پیوست؛ تو همینطور ادامه می دهی و دیگر هستی را حد و مرزی نیست. برای رشد تو
نیز حد و مرزی نیست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388   توسط توحید
|
یک شاخه گل چمپا (Champak) برای خوشبو کردن همه خانه کافیست. این گل، گل کوچکی است. ظاهرش
زیبا نیست. در ظاهر بسیار معمولی بنظر می رسد، اما تو نباید فریب ظاهر را بخوری.گل چمبا ارزش دوبار نگاه کردن را ندارد اما این
گل گرانبهاترین گل است و خوشبو ترین عطر را در خود دارد. پس
همیشه به یاد داشته باش که در زندگی، شکل ظاهر عامل تعیین کننده نیست. کوزه اهمیت
ندارد، آنچه از کوزه برون می تراود مهم است. بدن شاید معمولی و پیش پا
افتاده به نظر برسد اما ممکن است روحی فراتر از تصور در خود نهان داشته باشد. بدن
شاید بسیار زیبا و در عین حال تهی و بدون روح باشد. تو در زندگی خود با انسانهایی
زیبا برخورد خواهی کرد که هیچ روحی ندارند یا به انسانهایی که بسیار معمولی بنظر
می رسند اما دارای کیفیتهایی بسیار برجسته هستند. هیچگاه فریب ظاهر را نخور! همیشه به باطن بنگر و عمق را جستجو کن. به کانون بنگر نه به پیرامون.
شب:
خدا فلسفه، نثر یا فرضیه نیست.
بیشتر موسیقی، شعر و رقص است . خدا را در این جهتها جستجو کن تا در مسیر صحیح گام
بگذاری و به خانه برسی. در دنیای بیرون و در دنیای درون از پی موسیقی برو. بیاموز
که به موسیقی هستی گوش فرا دهی: بادی که از میان درختان می گذرد، آبی که جاری است
یا اقیانوسی که در رقصی فریبنده است. با دقت و توجه گوش
بده. بدون ذهن، بدون فکر گوش بده تا بتوانی به هسته وجودت رخنه کنی و حیران شوی.
242
عشق
تمركز شما بايد بر عشق باشد. كسي را دوست داريد و وجودتان
را با او شريك مي شويد. او نيز وجودش را با شما سهيم مي شود. هريك از شما فضاي خود
را با ديگري شريك مي شود. عشق يعني خلق فضا ميان دو نفر – فضايي كه به هيچ يك از
آنها به تنهايي تعلق ندارد ودر عين حال متعلق به هر دو است. فضايي كوچك ميان دو
نفر كه در آن يكديگر را ملاقات مي كنند، مي آميزند و يكي مي گردند. اين فضا
ارتباطي با بعد جسماني ندارد. فضايي روحاني است. در اين فضا شما ديگر شما نيستيد و
فرد مقابل نيز ديگر فرد قبلي نيست.
17 نوامبر
Your
personality is your creation. The society gives you all the incentives to
create it, because phony people can be enslaved. Phony people can be Americans,
Indians, Arabians, and Chinese. Phony people will go to the church, to the
mosque, to the synagogue. The real individual finds his synagogue, his mosque,
his temple, inside himself.
شخصیت تو آفریده توست. جامعه همه انگیزه
های لازم برای خلق آن را به تو دو دستی تقدیم می کند، زیرا آدم های دروغین را می
توان به اسارت کشید. آدم های دروغین می توانند آمریکایی، هندی، عرب یا چینی باشند.
آدمهای دروغین راهی کلیسا و مسجد می شوند. آدم واقعی کیسه خود را، معبد خود را در
درون خویشتن خویش می یابد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388   توسط توحید
|
هر انسانی حقیقتی را با خود بدنیا می آورد. هر
انسانی پیامبر خداست. لحظه ای که بدنیا می آیی، حقیقتی را در وجودت بهمراه
می آوری و تا زمانیکه این حقیقت را ابراز نکنی خرسند نخواهی شد. تا زمانیکه پیام خود را به جهان نرسانی، عمیقا احساس ناراحتی
خواهی کرد، زیرا دینت را به هستی ادا نکرده ای. تو باید آواز قلبت را سر
دهی. باید رقص خود را اجرا کنی. باید کاملا یک فرد باشی، نه یک تقلید و کپی
برداری. باید چهره اصلی خویش را آشکار کنی. وقتی بتوانی
چهره اصلی خویش را بدنیا عرضه کنی، زندگیت به بار خواهد نشست و نشاطی
فراوان از آن بر خواهد خواست .
شب:
مراقبه موسیقی سکوت است. این موسیقی
بسیار غنی تر وژرف تر از همه موسيقی هایی
است که می توانیم بوسیله صدا ایجاد کنیم، زیرا صدا در نهایت یک آشفتگی و به هم
خوردگی است. سکوت هیچ چیزی را بهم نمی زند، هیچ چیزی به جنبش در نمی آید، اما
موسیقی شور انگیزی آفریده می شود. در آن حالت بی کلامی و بی صدایی، آهنگی پر شور
هست. مراقبه به آن حالت سکوت می انجامد و تو تا زمانیکه این سکوت را نشناسی از
آنچه که در قلب خود حمل می کنی آگاه نخواهی شد. از پادشاهی درون، از ثروت و از گنج
خود ناآگاه می مانی. یک گدا می مانی در حالیکه می توانی
هر لحظه با روی آوردن به درون یک پادشاه شوی. این علم کیمیاگری است. آنگاه
که به فرا سوی صدا رخنه کنی، آنگاه که موانع صدا را پشت
سر بگذاری و به هسته وجود خود دست یابی، به مرکز هسته می رسی. کسانیکه این
موسیقی خاموش را شنیده اند نامهای مختلفی به آن داده اند. یکی از این نامها خداست.
241
همانند كودكان
اگر بمانند کودکان شوید؛ احساس طروات و تازگي مي كنيد. همانند
كودكان شدن، از بزرگترين مسووليتهاست؛ مسووليت در قبال خودتان. به اين ترتيب همه
نقابها و صورتكهاي مصنوعي كه براي خود ساخته بوديد، ناپديد مي شوند. ديگران ممكن
است از دستتان ناراحت شوند؛ چون نيازها و انتظاراتشان را بر نمي آوريد. آنها ممكن
است تصور كنند كه بي مسووليت شده ايد، ولي شما آزادتر شده ايد. ممكن است رفتار
شما به نظر آنها كودكانه بيايد و شما را متهم به بي مسووليتي كنند. در حقيقت،
آزادي در شما رشد كرده است و شما مسوول تر از قبل شده ايد. اين مسووليت، يعني
توان پاسخگويي؛ نه وظيفه اي كه ملزم به انجامش باشيد. حساس تر بودن است و هرچه
حساسيتتانبيشتر شود، ديگران بيشتر فكر
مي كنند كه بي مسووليت شده ايد. شما ديگر انتظارات آنها را برنمي آوريد. هيچكس در
اين دنيا براي اين زندگي نمي كند كه انتظارات ديگران را برآورد.
16 نوامبر
A man of
awareness never repents, because a man of awareness does only things that can
done with full consciousness.
آدم آگاه هرگز توبه نمی کند، زیرا آدم
آگاه فقط کارهایی می کند که می تواند از روی خودآگاهی کامل انجام گیرد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388   توسط توحید
|
هيچكس تازه نيست. همه ما مسافراني
قديمي هستيم. ما هميشه دراين جهان بوده ايم. در شكلهايي متفاوت، مشغول انجام
كارهايي متفاوت. ما هميشه اينجا بوده ايم و هميشه هم خواهيم بود. هيچ راهي براي
ناپديد شدن از هستي وجود ندارد. هيچ چيزي از بين رفتني نيست و هيچ چيزي را نمي
توان به هستي افزود. هستي هميشه دقيقا همانگونه است كه هست.امروز حتي علم نيز پذيرفته است كه نمي توان چيزي را
از بين برد و نمي توان چيزي را افزود. فقط شكلها
تغيير مي يابند. رودخانه هميشه جاري است. فقط امواج آن تغيير مي يابند.
امواج گاهي كوچكند، گاهي بزرگ و گاهي هيچ موجي نيست اما رودخانه همان رودخانه است؛
با امواج بزرگ، امواج كوچك، بدون موج. اين بصيرت تو را به فراسوي زمان مي برد و فرا رفتن از زمان، فراتر رفتن از بدبختي است. شناخت
جاودانگي دروازه ورود به دنياي شادماني است.او را كه ماندگار است، هيچ وقت نمي آيد وهيچ وقت
نمي رود به خاطر بسپار. او همان خداست كه در درون تو و همه كس ديگر به سر مي برد.
شب:
موسيقي تو را به معرفت خداوندي
بسيار نزديك مي سازد، زيرا خداوند نهايت موسيقي هستي است. نام ديگر آهنگي است كه در جهان آفرينش نواخته مي شود. آنچه را كه ما
موسيقي مي ناميم، قطره اي كوچكي از آن است. اما اين قطره كوچك راز اساسي دريا را
در خود نهان دارد. اين جذابيت موسيقي است: مراقبه را در تو رها مي سازد. شكوه در
بند شده تو را از بند مي رهاند. لحظه اي كوتاه تمام
ديوارهاي زندان ناپديد مي شود و تو بدنيايي ديگر منتقل مي شوي. لحظه اي كوتاه از
زمان و مكان فراتر مي روي. بي كران و نا محدود مي شوي. سفري را آغاز مي كني
كه هرگز به پايان نمي رسد. موسيقي از دل مراقبه بيرون آمده است. بنابراين يك مراقبه گر واقعی یک موسیقی دان حقیقی است.
شاید او سازی بنوازد یا هیچ سازی ننوازد. شاید او آهنگی بسازد و یا شاید آهنگی
نسازد. در هر حال او از راز آگاه است. کلید را در اختیار دارد. و موسیقی دان حقیقی
دیر یا زود واقعیت مراقبه را لمس خواهد کرد. و این موسیقی در کل هستی نهان است و
من آنرا الهی ترین پدیده هستی می خوانم.
240
عشق و آزادي
عشق و آزادي مهم ترين كلمات است. انتخاب يكي از آنها ساده
است؛ انتخاب عشق و از دست دادن آزادي، ولي براي هميشه فكر آزادي در ذهن شما خواهد
بود و عشق را در وجودتان نابود مي سازد. اينگونه به نظر مي رسد كه عشق، مخالف
آزادي است. انسان چگونه مي تواند در زندگي اش از آزادي صرفنظر كند؟ حتي به قيمت
عشق صرفنظر كردن از آزادي غير ممكن است. روزي فرا مي رسد كه عشق را رها مي كنيد؛ زيرا
آزادي برايتان مهم تر مي شود. چگونه مي توان آزاد بود، ولي بدون عشق زندگي كرد؟
عشق نيازي ضروري است. دوست داشتن و دوست داشته شدن، همچون نفس كشيدن براي روح مهم
است. همانطور كه بدن بدون تنفس زنده نمي ماند، روح نيز بدون عشق مي ميرد. وقتي
ميان عشق و آزادي هماهنگي پديد آيد، رها مي شويد. ميان عشق و آزادي، نه يك، بلكه
هردو را انتخاب كنيد. در عشق حركت كنيد و آزاد باشيد. آزاد باقي بمانيد، ولي طوري
عمل نكنيد كه آزادي تان با عشق در تضاد باشد.
15 نوامبر
If a disciple
is ready, even a dead master can be alive. If the disciple is not ready, then
even a living master can not do anything. It all depends on the disciple.
اگر سالک آماده باشد، حتی مرشد مرده هم
می تواند زنده باشد. اما اگر سالک آماده نباشد، حتی از مرشد زنده هم کاری ساخته
نیست. این همه به سالک بستگی دارد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388   توسط توحید
|
هر انساني شكوهي فراوان و رايحه اي
عظيم در خود نهان دارد كه بايد آنرا رها سازد. انسان در ظاهر كوچك بنظر مي رسد،
اما كوچك نيست دريايي در خود نهان دارد؛ درياي شادماني.
آسماني در بر دارد؛ آسمان رهايي. تجربه روحاني، همچون انفجار اتمي است. اتم
بسيار كوچك است اما وقتي منفجرشود بسيار وسيع و گسترده مي شود. به شناخت خويش
رسيدن چنين چيزي است. يك انفجار است. انفجار اتمي خود
آگاهي است. ناگهان خودت راكل مي بيني؛ بي كران و نامحدود. اين همان شكوه
ماست كه بايد به آن دست يابيم. بدون دست يافتن به آن هرگز خشنود نخواهيم شد.
شب:
زندگي موسيقي است و ذهن سر و صدايي
گوش خراش. بدليل سر و صداي ذهن، ما نمي توانيم موسيقي
زندگي را بشنويم. تا زمانيكه ذهن و سر و صداي آنرا خاموش نكنيم، هرگز
نخواهيم توانست از موسيقي زيباي زندگي آگاه شويم. وقتي ذهن غير فعال است، شادماني هست. وقتي ذهن
فعال است، شادماني نيست. اين رازاساسي دين و عرفان است. اگر از اين راز
آگاه شوي، از همه رازهاي زندگي آگاه خواهي شد. كليد اين راز، شاه كليد تمام
رازهاست.
239
اعتياد به كار
كار خوب است، ولي نبايد تبديل به اعتياد شود. بسياري افراد
از كارشان بعنوان ماده اي مخدر، براي فراموش كردن خود استفاده مي كنند؛ درست مثل
دايم الخمرها كه خود را در الكل فراموش مي كنند. انسان بايد به همان اندازه كه در
عمل استاد است، در بي عملي نيز استاد باشد. در اينصورت آزاد خواهد بود. انسان بايد
بتواند بدون اينكه كاري انجام دهد، به همان اندازه آرامش داشته باشد كه گويي سخت
مشغول انجام كاري است. در اينصورت انعطاف پذير مي شود. دو نوع انسان وجود دارد؛ گروهي
كه تنبل و سست هستند و گروهي كه بيش از اندازه خود را مشغول مي كنند. هردوي اين دو
در بندند. انسان بايد بتواند به سادگي از بي عملي به عمل و از عمل به بي عملي
برود. من ضد كار كردن نيستم. من ضد هيچ چيز نيستم، ولي اعتقاد دارم كه هيچ نبايد
به عادت تبديل شود. در غير اينصورت، در وضعيتي نابسامان قرار خواهيد گرفت. اگر
كارتان نوعي مشغوليت باشد كه خود را در آن پنهان مي كنيد، ديگر كار نيست، بلكه
نوعي مانع است.
14 نوامبر
A real prayer
is a celebration – it is not an effort, not a means to something else. It
arises and it dissolves into itself. A moment of prayer is an eternity in
itself.
عبادت واقعی جشن است – تلاش نیست، وسیله
ای برای رسیدن به چیز دیگری نیست. عبادت از خود می جوشد و در خود حل می گردد. لحظه
ای عبادت به خودی خود، ابدیتی است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه بیست و سوم آبان 1388   توسط توحید
|
آزاد بودن از ترس، يگانه كيفيت لازم
براي شناخت خدا، شادماني و حقيقت است. در آسمان قدم بگذار. تمام ترسها را دور
بريز، زيراهمه آنها دروغين هستند. از ماجراي زندگي باتمام خطرها و ناامني هايش لذت
ببر.در حقيقت
زندگي به سبب خطرها و ناامني هايش زيباست. گل پلاستيكي در خطر نيست. گل
واقعي است كه زندگي اش را در خطر سپري مي كند. بسي با ارزش تر است كه فقط يك روز
از صبح تا شب زنده باشي و سپس گلبرگهايت برزيد. با شور و احساس در برابر خورشيد و در زير آسمان فقط براي يك روز
زنده بودن بسيار پر معنا تر است تا يك گل پلاستيكي بودن و هزاران سال زندگي كردن.
اين نوع زندگي، اصلا زندگي نيست.مهم ، طول زندگي نيست ، عرض و كيفيت زندگي مهم است. تو بايد مشعل زندگيت را از هر دو طرف آن روشن كني . بگذار
زندگيت كمي كوتاه اما سرشار از زندگي باشد. اين نوع زندگي تو را ازطعم خدا و ازطعم جاودانگي آگاه خواهد ساخت.
شب:
آنگاه كه بدنياي درون قدم بگذاري
هيچ ردپايي از هيچكسنمي يابي، زيرا دنياي درون هركس از ديگران متفاوت است. اگر رد پاي
ديگران رادنبال كني، اين نقشه هيچ كمكي به تو نمي كند و هرگز خودت را پيدا نخواهي
كرد. مي تواند تو را از برخي ازچيزهاآگاه كند ، اما بگونه اي مبهم. دنياي درون
محمد، بودا، مسيح، زرتشت، لائوسته و ... دنيايي متفاوت است. هر فردي يكتاست، چنان
يكتا، كه تو بايد خودت را به تنهايي كشف كني.
پس به شهامتي فراوان نيازداري. اين بزرگترين ماجراجويي زندگي است و كسي كه به اين
ماجراجويي تن دهد، در راه خدا قدم مي گذارد.
238
نفس كشيدن
اگر نفس كشيدنتان سالم باشد، هر چيز ديگري خود به خود
سلامتش را باز مي يابد. نفس كشيدن، يعني زندگي، ولي مردم از آن غافلند. اگر قرار
است در شما تحولي رخ دهد، از طريق تغيير در نفس كشيدنتان رخ خواهد داد. همه شما
اشتباه تنفس مي كنيد؛ زيرا جامعه به طرز نادرستي شرطي شده است... هنگاميكه كودكي
به گريه مي افتد، وقتي مادرش او را از گريه كردن منع مي كند، براي اينكه بتواند
گريه اش را متوقف سازد، بايد نفسش را حبس كند؛ زيرا اين تنها راه توقف گريه است.
اگر نفستان را حبس كنيد، همه چيز متوقف مي شود. سپس به تدريج به پديده اي جامد
تبديل مي شويد كه عصباني نمي شود، گريه نمي كند، اين كار را يا آن كار را نمي كند
و هزار و يك چيز ديگر. كودك آرام آراممي
فهمد كه اگر نفسهاي سطحي بكشد، همه چيز در اختيارش خواهد بود. اگر او كامل و
طبيعي تنفس كند- همانطور كه هر كودكي در بدو تولد نفس مي كشد- غير قابل كنترل مي
شود.
13 نوامبر
If life is
God, then to deny, renouncing, to sacrifice, is to go against God
اگر زندگی خداست، پس انکار کردن، چشم
پوشیدن و قربانی کردن، عمل کردن بر ضد اراده الهی است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388   توسط توحید
|
اگر گل را در اتاقي پنهان كني كه نه
دست خورشيد به آن برسد و نه دست باد، شايد خيال كني كه با اين كار از گل محافظت مي
كني، اما تو آنرا نابود مي كني. مرتكب قتل او مي شوي. البته نيت تو خير است. تو
اين كار را بخاطرآن گل انجام مي دهي، زيرا در بيرون خورشيد مي درخشد و باد وباران
فراواني هم وجود دارد و تو قصد داري از آن غنچه گل كوچك محافظت كني. تو براي اينكه
آن غنچه تبديل به گل شود در اتاقت پنهانش مي كني و تمام درها و پنجره هارا مي بندي.
اما آن گل پژمرده خواهد شد. گل زماني شكوفا مي شود كه با خورشيد در تماس باشد . در
باد به رقص درآيد. از ريزش باران لذت ببرد و با ستارگان به گفتگو بنشيند. گل متعلق به هستي است و فقط زماني مي تواند شكوفا شود كه
عميقا در هستي ريشه دوانده باشد. انسان يك غنچه نا شكفته است؛ شادماني اش
هنوز شكوفا نشده ؛ زيرا بيش از حد نگران امنيت است و از خطر و نا امني مي هراسد.
پس خودش را به زنجير كرده، براي محافظت از خويش ديواري دور خود كشيده و يك زنداني
در بند شده است. ما به بهانه امنيت، فرصت شكوفا شدن
را از دست مي دهيم. به دليل ترس از مرگ، جاودانگي را از دست مي دهيم .اگر خطر را
به جان بخريم و دل به دريا بزنيم، اگر با خطر خوش باشيم و آنرا به ماجراجويي تبديل
كنيم، زندگي همه شادماني مي شود و تنها
ماجراجويان به شناخت خدا رسيده اند.
شب:
دين و ايمان تو
بايد نه از روي ترس، بلكه از روي عشق باشد. ازجهنم
نهراس. آري نوعي جهنم و بهشت وجود دارد كه حالتي رواني
در وجود توست ولي هيچ ربطي به جا و مكان ويژه در زير زمين يا در بالاي
آسمان ندارد . اين پندار را دور بينداز. دين ربطي به
اين مهملات ندارد. خدا را يك انسان مپندار. پدر خواندن خدا به ترس تو دامن
مي زند، زيرا هر كودكي از همان آغاز ازپدر ترسانده شده است. هيچ خدايي در هيات
انسان و هيچپدري در بهشت وجود ندارد. خدا همان همه جهان هستي است. نام ديگر زندگي است. زندگي
رادوست داشته باش! خودت را وقف زندگي كن! با تمام وجود زندگي كن! خودت را تمام و
كمال در اختيار زندگي قرار بده تا شادماني بپاخيزد. شادماني كه داراي آغاز ولي بي
پايان است.
237
تماشاچي
مردم گنگ شده اند! هركاري را كه انجام مي دهند- به موسيقي
گوش مي دهند، كتاب مي خوانند، فيلم مي بينند- در آن حضور ندارند. آنها تبديل به
تماشاچي شده اند. درست مثل اينكه شخص ديگري در حال انجام آن كار است و آنها فقط
تماشاچي هستند. همه تبديل به تماشاچي شده اند؛ زيرا به اين شكل كاملا از موضوع جدا
هستند و هيچ خطري تهديدشان نمي كند. هنگاميكه در حين انجام كاري حاضر هستيد،چيزي
درونتان اتفاق مي افتد... منطق هميشه تماشاچي است؛زيرا دوست دارد در امان باشيد؛
بدون آنكه بخواهيد درباره اش فكر كنيد. براي مثال، شروع كنيد به كندن زمين و
آنقدر با شدت اين كار را انجام دهيد كه عرق بريزيد. فقط بكنيد و به چيز ديگري فكر
نكنيد و ناگهان احساس مي كنيد كه انرژي جديدي در وجودتان بيدار شده است.
12 نوامبر
A little foolishness,
enough to enjoy life and a little wisdom to avoid the errors, that will do.
کمی لودگی، همین قدر که آدم از زندگی
لذت ببرد و کمی عقل برای پرهیز از خطاها، همین کافیست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388   توسط توحید
|
موسيقي درون داراي كيفيت عجيبي است. موسيقي
بيرون نياز به يك ساز موسيقي دارد. نياز به دو پارگي دارد: موسيقي دان و ساز
موسيقي، موسيقي درون دوپارهنيست؛ موسيقي
دان خود موسيقي است. موسيقي دان ساز موسيقي و همه چيز است. موسيقي درون، سكوت و صداي سكوت است. سكوت موسيقي خود
را دارد. اين موسيقي را فقط كساني مي توانند بشنوند كه تمام سر و صداها را از
سرخود دور ريخته اند.اين موسيقي رافقط مي توان باقلب شنيد نه با سر. كسي تمام وجودش سر است نمي
تواند بشنود.فقط كسي كه سر شار از
قلبو عشق است قادر به شنيدن آن است. اين
موسيقي پلي رنگين كماني را پيش پاي تو قرار مي دهد. نمي تواني با ذهنت به چنگش
آوري و در برش بگيري. بايد ذهن را كاملا دور بيندازي تا ناگهان پديد آيد.اين هنر مراقبه است: به
آرامي كنار گذاشتن ذهن، در بر گرفتن موسيقي درون و هم نوا شدن با دنياي دروني يكي
بودن. آن را ‹‹ خدا ››، ‹‹ حقيقت ›› يا‹‹ دارما ››مي خوانند و آن چيزي نيست مگر شنيدن موسيقي سكوت.
شب:
بياموز كه هرجه بيشتر ساكت و خاموش شوي.
بياموز كه هرچه بيشتر آرام شوي. از سكوت و آرامش لذت ببر. آنها پيش قراولان
عزيزترين مهمان هستند.آنگاه در سكوتي ژرف به سر مي بري براي ميزباني خدا آماده مي
شوي.
236
شنيدن و گوش فرادادن
هنر گوش دادن، همان مدي تيشن است. اگر بتوانيد بياموزيد كه
چگونه درست گوش فرادهيد، عميق ترين راز مدي تيشن را آموخته ايد. شنيدن يك چيز است
و گوش فرادادن چيزي كاملا متفاوت. آنها يك دنيا با هم فرق دارند. شنيدن يك پديده
فيزيكي است. شما مي شنويد چون گوش داريد. گوش فرادادن پديده اي معنوي است و هنگامي
رخ مي دهد كه توجه مي كنيد؛ هنگاميكه وجود دروني تان با گوشتان در ارتباط است. به
صداي پرندگان، نسيمي كه شاخ و برگ درختان را مي نوازد، جريان رودخانه، غرش
اقيانوسها، ابرها، مردم، قطاري كه از دوردستها مي گذرد و ماشينهايي كه در
خيابان در حال گذرند، گوش فرا دهيد؛ بدون اينكه درباره آنچه مي شنويد، قضاوت
كنيد، به محض آنكه درباره چيزي قضاوت كنيد، پديده گوش فرا دادن متوقف مي شود. فرد
آگاه، هميشه بدون قضاوت و نتيجه گيري باقي مي ماند. او هرگز درباره چيزي نتيجه نمي
گيرد. به نظر او زندگي روالي است كه پايان نمي پذيرد. خردمندان هميشه درباره نتيجه
قطعي ترديد مي كنند. بدون نتيجه گيري گوش فرادهيد. خاموش، آگاه، باز و پذيرا گوش
فرا دهيد. كاملا همراه با صدايي باشيد كه پيرامونتان را فراگرفته است. شگفت زده
خواهيد شد! روزي فرا مي رسد كه صدا آنجاست. شما در حال گوش دادنيد و در عين حال
سكوت نيز هست. اين سكوتي راستين است كه ازطريق صدا رخ مي دهد.
11 نوامبر
Marriage is an
institution that teaches a man regularity, frugality, temperance, forbearance
and many other splendid virtues he would not need had he stayed single.
ازدواج نهادی است که نظم، قناعت، خویشتن
داری، گذشت و بسیاری فضیلتهای باشکوه دیگر را به آدم می آموزد که اگر مجرد می ماند
به آنها احتیاجی نداشت.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیستم آبان 1388   توسط توحید
|
سحر نزديك است. كافيست قلبت را بگشايي و آواز خوش
آمد گويي سر دهي تا ظاهر شود. منتظر توست تا نغمه سرايي كني و به رقص شادي در آيي.
رقص را كه آغاز كني، خورشيد نخواهد توانست در برابر وسوسه ظهور در آسمان مقاومت
كند. گاهي احساس مي كنم اگر روزي همه پرندگان تصميم بگيرند ديگر آواز نخوانند و با
خود بگويند: ‹‹ بگذار اول خورشيد طلوع كند ›› خورشيد طلوع نخواهد كرد. بايد رابطه دو جانبه بر قرار باشد. زندگي در هم تنيده
است. يك شاعر انگليسي مي گويد: اگر مي توانستم يك شاخه گل را بفهمم، از همه عالم
سردر مي آوردم.
شب:
اگرزندگي تو سراسر مهر و همدردي شود، نشانه اي
مطمئن از آن است كه در درون دگرگون شده اي. تمام تنشها و تشويشها از بين
رفته اند و اكنون آرامش كامل ، سكوت و صلح بر قرار است. تو به خانه رسيده اي .مهر تو، نماد و معيار و
مظهر چيزي است كه در دروني ترين هسته وجودت رخ داد. مراقبه در درون رخ مي
دهد و مهر تجلي و نماي بيروني آن است. هيچكس نمي تواند حالت مراقبه را در كسي
ببيند؛ اما همه مي توانند مهر و عشقي كه او را فرا گرفته است مشاهده كنند. او
سراسر مهر و همدردي است. به ژرفاي مراقبه برو تا به مهر
دست يابي. اين حقيقت نهايي زندگي است.
235
انتظارات
اگر آرزويي نداشته باشيد و ندانيد چه بايد رخ دهد،آنگاه
آنچه لازم است، رخ مي دهد. آنهايي كه آرزوهاي بزرگ دارند، هرگز احساس سپاسگزاري
و قدرداني نمي كنند؛ زيرا هرآنچه رخ دهد، هميشه در مقايسه با آرزوهايشان اندك
است. اگر احساس سپاس نكنيد، بيش از آنچه رخ داده است، رخ نخواهد داد؛ زيرا آنچه
بايد اتفاق افتد، تنها از طريق شكرگزاري اتفاق مي افتد. در دور باطل اسيريد. هرچه
بيشتر آرزو كنيد، كمتر احساس شكرگزاري مي كنيد و هرچه روي دهد، به نظرتان هيچ است،
خيلي ساده آنرا ناديده مي گيريد و عاقبت بسته و بسته تر مي شويد. اگر آرزويي
نداشته باشيد،آنچه بايد، رخ مي دهد. در واقع آنچه بايد هميشه در حال رخ دادن است،
ولي هم اكنون از آن غافليد. اگر انتظار داشته باشيد امروز كه از خانه خارج مي
شويد، يك چك ده هزار دلاري پيدا كنيد، ولي فقط يك اسكناس ده دلاري بيابيد، چه
حالي مي شويد؟ ... در حاليكه اگر هيچ انتظاري نداشته باشيد، حتي يك اسكناس ده
دلاري هم خوب است و اگر سپاسگزار باشيد، از همان منبعي كه اين ده دلاري به شما
رسيده است، دهها ميليون دلار به شما خواهد رسيد.شكرگزار، پذيرا و در دسترس باقي بمانيد.
10 نوامبر
A sane person
lives life joyously; he is not power – obsessed. He may interested in music, is
singing, in dancing, but he is not interested in dominating anybody. He may be
interested in becoming a master of himself, but he is not interested in
becoming a master of others. Politicians are insane people. History is enough
proof.
آدم عاقل زندگی را شادمانه زندگی می
کند؛ او در وسوسه قدرت نیست. شاید به موسیقی، به آواز، به رقص علاقه مند باشد، اما
به سلطه گری علاقه مند نیست. شاید علاقه مند باشد آقای خودش شود، ولی علاقه ای
ندارد آقای دیگران شود. سیاستمداران مردمانی دیوانه اند. تاریخ برهانی کافی است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیستم آبان 1388   توسط توحید
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر خواستار هدايت و رشد باشي، ارشاد خواهي شد و اگر جويا شوي مي يابي.
مجموعه حاضر، بر گرفته از آثار ‹ استاد اشو › بوده و موضوع مراقبه روزانه ، خواننده را به مشاركت فعالانه و مشتاقانه در روز پيشرو ترغيب مي كند و مطالب شبانه ؛ اهميت آرامش، وارستگي، غرقه شدن و رها بودن را به خواننده يادآوري مي كند. اشوی عزیز مي گويد: واژه هاي كه يك عارف بكار مي برد بخشي از هيچ نوع نظريه فلسفي نيست كه بتوان آنرا پذيرفت يا رد كرد. ضروري نيست كه خواننده از آنها پيروي كند و به آنها ايمان بياورد. در حقيقت، خود اين واژه ها نيستند كه داراي اهميت و معنا هستند بلكه بيشتر تاثيرواژه ها مورد نظر است. واژه هاي يك عارف سكوت بر انگيز اند. اين واژه ها پر سر و صدا نيستند. آنها داراي آهنگ، نوا و موسيقي هستند و در هسته مركز شان سكوت كامل بر قرار است. اگر تو بتواني به عمق واژه ها نفوذ كني ، در آنجا سكوت محض را خواهي يافت و راه آن، پيوند يافتن، همساز شدن و همگرا شدن با واژه هاست.
دوستان و عزيزان همراه؛ ‹ تغيير › دليل و برهان محكمي بر زنده بودن ماست، بياييد؛ انعطاف پذير باشيم، تا كي مي خواهيم خود را در چرخه بسته چراها محدود كنيم ؟ تا كي مي خواهيم تمام ذهن، ايده و خلاقيت ها را صرف راهي كنيم كه مي دانيم به جايي نمي رسد و اما حاضر نيستيم شرايط جديد را بپذيريم ، بياييد به جاي چرا، از خود بپرسيم چطور باشرايط جديد كنار آمده و از آنها به نفع خودمان استفاده كنيم ؟
گفت و گو با خدا، گشودن بالها براي پرواز است. وقتي با خدا سخن بگوييم، سبك مي شويم . آشيانه دل ما پر است از اشياي مزاحم، ترسها ، نفرتها ، ناامني ها ، حسرتها و احساس گناه . سلوك و مراقبه براي پاك كردن دل ، مقدمه ديدارمان با خدا و اتصال با اوست.
بیاییم یکبار در دریای الهی غواصی کنیم: یا به گوهر رسیم و توانگر شویم و یا غرقه شویم و در گوهر نهان شویم.
------------------------------------------
به نام بی نام او
پیش من آوازت آواز خداست عاشق از معشوق حاشا که جداست اتصالی بی تکیف بی قیاس هست رب الناس را با جان ناس اتصالی که نگنجد در کلام گفتنش تکلیف باشد والسلام
:) تَکَیُّف: عیبناک کردن
سلامی از جنس نور و آگاهی به همسفران و رهروان مسیر بیداری و عشق
نحوه انجام اتصال برای دوستانی كه قادر به شرکت در کلاسهای موسسه عرفان حلقه ( کیهانی ) نیستند:
هر انسانی جهت رسیدن به کمال و تعالی، نیازمند راهنماهایی می باشد که به آنها واسطه های هدایت می گویند، این اشخاص در راستای شناسایی و درک قوانین حاکم بر جهان هستی، انسان را یاری می کنند؛ یکی از این اساتید که برای بنده و تعداد بسيار زيادي از دوستان نقش بسزایی را ایفا نموده و می نمایند؛ " استاد معظم جناب آقای محمد علی طاهری " و یکی از مسترهای ایشان با نام " استاد رزم آور "می باشند که در رمز گشایی خیلی سریع آگاهی های هر فرد و تبدیل آنها به زبان ساده کاربردی و انتقال توسط هر فرد به سایر همنوعانش، همتی الهی گمارده اند. از طريق آموزشهاي اين اساتید بزرگ به اينجانب و سايرين، افرادي را كه در ساعتهاي مشخص شده توسط خودشان، در اين حلقه قرار مي گيرند و صرفا جهت فرادرماني، ارتباط ويژه و يا تشعشع دفاعي؛ اسكن و جريان نور و رحمانيت الهي در آنان برقرار مي گردد. كه ممكن است در ارتباطات اوليه برون ريزيهايي نيز براي شخص متصل شونده بوجود آيد كه جاي هيچ نگراني نيست. فقط كافيست با گفتن نام و نام خانوداگي خود و ساير دوستان و عزيزانتان و ذكر ساعتي مخصوص در روز كه در آن ساعت از طريق اتصال به شبكه شعور كيهاني و توسط حلقه هاي رحمانيت الهي، فرآيند برقراری ارتباطات مذکور برايتان انجام گيرد كه اين امر مستلزم اين است كه فقط در ساعت ذكرشده شما و ساير عزيزانتان در سكوتي محض و خالي از اتفاقات و دل نگرانيهاي پيش آمده و بدون گفتن هيچ كلمه و يا ذكري ، خودتان را در اين جريان رها و با اصطلاح معروف " شاهد " بمانید. توجه شما را به اين موضوع جلب مي كنم كه اثرات اين كار فراتر از يك معجزه و به دور از مسايلي بمانند انرژي درماني، هیپنوتزیم و .... مي باشد. انسان وقتی خودش را از قید و بند علایق دنیوی و هنجارهای تصنعی که خودش درست کرده، آزاد کند. به ارزش خودش پی برده و تنها زمانی این ارزش پایدار براي شخصي بوجود مي آيد، که پیوندش با خالق هستی از طريق كساني كه در اتصال دايم با اوهستند، برقرار گردد.
مجددا تاكيد مي كنم كه : 1- اين اتصال و ارتباط مي تواند بصورت 24 ساعته صورت گيرد. و مي بايست براي دريافت مستقيم اين جريان، حتما شخص متصل شونده در ساعت مشخص شده و بصورت همه روزه، حضور فكري داشته باشد.
2- در ساعات ذكر شده، فقط به حضور و جريان رحمانيت خداي مهربان در كالبد جسمي و روحي خود توجه نماييد.
3- شرط اساسي براي دريافت اين جريان تسليم و شاهد بودن در حين انجام اتصالات مي باشد كه به مرور زمان اين وظيفه انساني ( تسليم و شاهد بودن ) بعلاوه عشق و طلب، بارقه هاي نور به سمت شاهراه « اليه راجعون » نمايان مي كند.
4- اگر اسامي ديگري مد نظرتان مي باشد، حتما و بدون هيچگونه قضاوتي درمورد آنان و در صورت امكان با شرايط گفته شده، اعلام بفرماييد. ( همگي به اين جريانات احتياج داريم و اين عمل مخصوص افراد بيمار ( جسمي و روحي ) نمي باشد.)
5-لازم به توضيح است اگر از افراد مورد نظرتان، ساعت اتصال را نمي توانيد بگيريد، اتصال براي آنان بصورت غير مستقيم انجام مي گيرد.
دوستان و همسفران عزیز بیان مطالب فوق را، دعوتنامه اي از طرف خالق مهربانمان و نشانه اي زيبا از آسمان رحمانيتش برشمريد. راه رسيدن ودرك تجربه خداوند با مسايل و مطالبي كه از طريق شريعت غلط و عقايد وام گرفته امان مي باشد، منافاتي بسيار دارد و هركس فقط و فقط از طريق تسليم محض بودن و شاهدي بر وقايع زندگي اش، امكان تجربه يار و آرامش بي حد و مرز الهي برايش ميسر مي گردد. فرصت را غنيمت شمريد و با گفتن تمام نام عزيزان و دوستاني كه داريد و در صورت امكان با شرايط مطرح شده ( گرفتن ساعتي مخصوص از آنان و براي رفتن در سكوتي عميق در طول روز بمدت چند دقيقه ) و اعلام ليست اسامي به ايميل بنده به شبكه عرفان حلقه ( شبکه کیهانی ) متصل گرديد. همگي در پناه الله باشيم كه عاشق ترين و يگانه ترين ياريگر است.
توضیحی دیگر در ارتباط با فهم موضوعات فوق الذکر :) در عرفان کیهانی دو دسته حلقه ی کلی وجود دارد:
1- حلقه هایی که باید توسط فردی که متصل به حلقه است برای افراد دیگر برقرار شود.
2- حلقه هایی که نیازی به وجود فرد متصل کننده نیست و با جاری و برقرار شدن آن، همه می توانند به طور مستقل آن را مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند.
الف) حلقه هایی که افراد بدون داشتن اطلاع از چگونگی آن در معرض قرار می گیرند(حلقه های روح جمعی).
ب) حلقه هایی که افراد می توانند از برقراری و همچنین از کاربرد آن مطلع شده و در صورت تمایل، به آن حلقه متصل شده و ارتباط برقرار کنند و مطابق تعریف آن حلقه، بهره برداری لازم را داشته باشند.
توضیحات:
الف) حلقه های ارتباط روح جمعی، حلقه هایی هستند که در آن برای تعالی بشر، ارتباط های لازم اعلام می شود ( البته در شبکه ها و جریان های منفی بر عکس عمل می شود ) و در واقع مانند اثر دعا برای صلح، سلامت، آگاهی، معرفت و ... در جامعه ی بشری عمل کرده و در روح جمعی انعکاس پیدا می کند. توضیح این که روح جمعی در واقع ذهن اشتراکی بشر است(جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد).
ذهن اشتراکی بشر، از دو ناحیه ی کلی تحت تاثیر قرار می گیرد: - ذهن کلیه ی آحاد بشر - حلقه های مثبت و منفی
ذهن اشتراکی(روح جمعی) از طریق ذهن همه ی افراد بشر تحت تاثیر قرار می گیرد و روح حاکم بر بشریت را شکل می دهد و همچنین افراد طرفدار شبکه های مثبت و منفی که به این شبکه ها اتصال دارند، از طریق اتصال های ویژه ای که می تواند بر ذهن اشتراکی(روح جمعی) اثر گذار باشد، آن را تحت تاثیر مثبت و یا منفی قرار داده و فکر بشر را به سمت مورد نظر خود هدایت کنند. ارتباط ویژه، یکی از ارتباط های حلقه ی عام مطروحه درعرفان کیهانی است که به منظور طرفداری از شبکه ی مثبت و در خدمت عرفان کمال، در ذهن اشتراکی(روح جمعی) اعلام شده است. این ارتباط می تواند در جهت ایجاد آرامش، خود درمانی(فرادرمانی) و رسیدن به ادراک و اشراق، از طریق اتصال به شبکه ی شعور کیهانی به کار گرفته شده و مسیر این حرکت را برای آنان هموار نماید.
شرایط و نحوه ی برقراری اتصال: کلیه ی علاقمندان می توانند در خلال تمام مدت شبانه روز و در هر محلی از این اتصال استفاده نمایند و همه قادر خواهند بود از طریق این حلقه به شبکه ی شعور کیهانی متصل شده و از رحمت عام الهی بهره مند شوند. تنها شرط برقراری اتصال، شاهد شدن و بیطرف بودن نسبت به حلقه است و نیازی به داشتن ایمان و اعتقاد نسبت به حلقه ی مورد نظر نیست. هر شخصی در هر لحظه می تواند به طور مستقل وارد این حلقه شده و بر خلاف سایر حلقه های عرفان کیهانی نیازی به وجود فرد متصل کننده و همچنین دادن اسم نیست. نکته ی مهم در مورد استفاده از ارتباط ویژه این است که نیازی نیست که به نام فرد استارت زده شود و همین که فردی بخواهد وارد حلقه شود، ارتباط او برقرار خواهد شد و هیچ محدودیتی ندارد. نکته ی دیگر این که برای وارد شدن به حلقه، فقط نظر فرد مبنی بر استفاده از حلقه کافیست و لازم به ادای جمله ی خاصی نیست.
Email:kimiagoo@yahoo.com
در عدم دیدم همی رقصان ندا آمد به جوش طاهر عشقم همی آورد پیغام می فروش